جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: زکریای رازی و بررسی شبهات پیرامون

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    1,002
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    11 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    1
    گالری
    0

    زکریای رازی و بررسی شبهات پیرامون




    نقل قول از سایت تاریخ اسلام :
    .ابوبكر محمد بن زكرياي رازي ابوبكر محمد بنزكرياي رازي كه به «جالينوس العرب» اشتهار يافته است، بيشتر شهرت و هم تخصص وي، درطب است. در اين فن از طراز اول تاريخ شمرده مي‏شود. برخي او را در طب عملي و تجربيبر بوعلي ترجيح داده‏اند. در سال 251 متولد شد و در سال 313 درگذشت. ابن النديم اورا شاگرد بلخي شمرده است و احتمالاً اين بلخي همان ابوزيد بلخي شاگرد كندي است. عليهذا رازي شاگرد شاگرد كندي است. قرائن ديگري به دست آمده كه تأييد مي‏كند استادرازي همان ابوزيد بلخي است. (شرح حال و آثار و افكار رازي، به قلم دكتر مهدي محققدر مقدمة ترجمة السيرة الفلسفية رازي/ 7.)
    رازي عقايد فلسفي خاص دارد، به فلسفةارسطويي زمان خويش تسليم نبوده است. در باب تركيب جسم قائل به «اجزاء ذره‏اي» بودهاست. عقيدة خاصي در باب «قدماي خمسه» داشته است كه معروف است و كم و بيش در كتبفلسفه مطرح است. عقايد فلسفي رازي را در باب «قدماي خمسه» فارابي، ابوالحسين شهيدبلخي، علي بن رضوان مصري، ابن الهيثم بصري رد كرده‏اند
    . در فهرست كتب رازي، كتاب فيالنبوات آمده كه ديگران به طعن و استهزا نام او را «نقض الاديان» نهاده‏اند و كتابديگري به نام في حيل المتنبئين كه ديگران به طعن نام او را «مخاريق الانبيا»گذاشته‏اند. اين كتابها در دست نيست، ولي متكلمين اسماعيلي، از قبيل ابوحاتم رازي وناصر خسرو (و شايد منقول از ابوحاتم) در كتب خود به نقل قول از رازي، مطالبي آورده،مبني بر اينكه او منكر نبوات بوده است. هرچند ابوحاتم نام رازي را نبرده است و ازاو با كلمة «ملحد» ياد كرده است، ولي مسلّم است كه منظور او محمد بن زكرياي رازياست. نظر به اينكه آن كتب در دست نيست، نمي‏توان اظهارنظر قطعي كرد ولي از مجموعقرائن مي‏توان به دست آورد كه رازي منكر نبوات نبوده و با «متنبئين» (مدعيان دروغيننبوت) در ستيز بوده است. مباحثات رازي با ابوحاتم اسماعيلي در منزل يكي از بزرگانري در حضور اكابر و بزرگان شهر و «علي رؤوس الاشهاد» محال است كه در زمينة ابطالنبوات باشد و رازي صريحاً و علناً همة نبوات را تكذيب كند و همة مذاهب را باطلبداند و در نهايت احترام هم زيست نمايد. اين كه برخي ادعا مي‏كنند كه ابوريحانبيروني كتابي به نام «نقض الاديان» و كتابي به نام «مخاريق الانبياء» به رازي نسبتداده است (دكتر محقق، مقدمة ترجمة السيرة الفلسفيه/ 56.) به هيچ‏وجه صحيح نيست.
    بعلاوه، رازي سخت پابند به توحيد و معاد و اصالت و بقاء روح است. كتابي دارد في انللانسان خالقاً متقناً حكيما (عيون الانباء، 2 / 352.) و كتابي دارد در رد سيسنثنوي (عيون الابناء3 / 352.) (رد بر مانويت) و رساله‏اي الي علي بن شهيد البلخي فيتثبيت المعاد (عيون الابناء2 / 359.) و نظرش در آن كتاب نقد نظرية منكران معاد است،و كتابي في ان النفس ليس بجسم. (عيون الابناء3 / 358.) چگونه ممكن است كسي همة اصولمبدأ و معاد و روح و نفس را پذيرفته باشد و منكر نبوات و شرايع باشد؟! بعلاوه اوكتابي دارد في آثار الامام الفاضل المعصوم (عيون الابناء2 / 359.) كه به احتمال قويبر طبق مذاق شيعه در امامت نوشته است، و كتابي دارد به نام النقض علي الكيال فيالامامة (عيون الابناء/358.) و كتابي به نام الامام و المأموم المحقين (عيونالابناء/359.) ، و همه مي‏رساند كه انديشة امامت فكر او را مشغول مي‏داشته است.


    1ـ رازی در عصر خود، با برخی فرقه‌های کلامی و فلسفی مانند اسماعیلیه، اشاعره و معتزله به شدت مخالف بود. فرقه‌های مذکور نیز به شدت با رازی مخالف بودند و به وی اتهاماتی وارد می‌کردند. رازی با ابو حاتم رازی (از بزرگان و رؤسای اسماعیلیه) مناظرات و مباحثات مفصلی دارد. ابو حاتم، از مشهورترین مخالفان رازی به حساب می‌آمد، رازی ردّیه‌ای نیز بر احمد بن کیال (که از پیشوایان فرقه اسماعیلیه بود و خود را امام قائم می‌دانست) دارد.(1)
    2ـ دلائل و شواهد زیادی وجود دارد و نشانگر آن است که رازی نه تنها ملحد و ضد دین نبود، بلکه گرایش زیادی به شیعه دوازده امامی داشته. یکی از علل اتهام ملحد بودن به وی، می‌تواند همین گرایش باشد. رازی شاگرد ابو زید احمد بن سهل بلخی است که شیعه بود. او با استاد شیعی خود رابطه‌ای عمیق و استوار داشت و به جهت عارض شدن زکام بر استادش «ابو زید کتابی» درباره علل زکام کتابی می‌نویسد. رازی در رسالة «برء الساعه» با همسویی با علمای شیعه، رساله خویش را با عبارت «الحمد لله کما هو أهله و مستحقه و صلواته على خیر خلقه محمد و آله عترته» آغاز می‌کند و در پایان این رساله آمده «والحمد لله ربّ العالمین وصلواته على سید المرسلین و آله...».(2) این گونه عبارات، از ویژگی‌های نویسندگان شیعی است.
    3ـ رازی با شخصیت‌های بزرگ شیعه ارتباط نزدیکی داشت، چنان که با فرماندار دیلم (ابو محمد اطروش شیعی، معروف به ناصر کبیر) رابطه استواری داشت و برای او کتابی به نام «کتاب الى الداعی الاطروش فی الحکمه» می‌نگارد.
    4ـ رازی به واسطه نزدیکی‌اش به دربار حاکمان شیعی عصر خویش دشمنان زیادی داشت، که برای ضربه زدن، وی را متهم به خروج از دین می‌کردند تا او را در نظر حاکمان وقت بد جلوه دهند و برای خود در دستگاه حکومت جایی باز کنند! رازی با منطق قوی خود نوشتن کتاب‌های گوناگون، در راستای شیعه و رد عقائد اسماعیلیه، دشمنان زیادی از اسماعیلیه پيدا کرد. دشمنی بعد از رازی نیز ادامه داشت، به طوری که افرادی چون حمیدالدین کرمانی و ناصرخسرو نیز از دشمنان وی به حساب آمدند!
    ویرایش توسط mmj : ۱۳۹۰/۰۸/۱۳ در ساعت ۱۳:۴۳
    بارخدایا! به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن بی همراه ، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش ،فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، مذهب بی عوام، عظمت بی نام، خدمت بی نان، ایمان بی ریا، خوبی بی نمود، گستاخی بی خامی، مناعت بی غرور،عشق بی هوس ،تنهایی در انبوه جمعیت،دوست داشتن بی آنکه دوستت بدارند،روزی کن


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    1,002
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    11 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    1
    گالری
    0



    5ـ مناظره رازی با ابو حاتم اسماعیلی، در منزل یکی از بزرگان ری و در حضور بزرگ شهر قطعاً درباره ابطال نبوت نبوده و گرنه نمی‌توانست در آن محیط و با حضور بزرگان اسلام، در شهر ری با احترام، زیست نماید. روشن است که تعصبات مذهبی در آن عصر تفسیر از این زمان بود حال چگونه می‌تواند دانشمند بزرگی چون رازی، در جمع بزرگان اسلام، علیه انبیا سخن بگوید و با احترام در آن شهر به زندگی و فعالیت علمی خود ادامه دهد؟! او کتابی دارد به نام «فی آثار الامام الفاضل المعصوم»، که اشاره به دیدگاه شیعه درباره امامت است؛ حال چگونه می‌توان چنین فردی را متهم به الحاد و انکار نبوت نمودّ؟!(3)
    6ـ ابن ندیم (متوفای 375، که به عصر رازی نزدیک بوده) در کتاب «الفهرست» کتاب «فیما یرد به اظهار ما یدعی من عیوب الانبیاء»(4) را از کتاب‌های رازی به حساب می‌آورد. این کتاب به عکس آنچه ادعا شده، در دفاع از پیامبران الهی می‌باشد، چون معنای کتاب این است: «در رد کسانی که از پیامبران عیب‌جویی می‌کنند» حال چگونه می‌توان چنین فردی را مخالف نبوت به حساب آورد؟!
    7ـ ابن ندیم، علت نابینا شدن رازی را خوردن باقلای زیاد می‌داند و می‌نویسد: این موضوع سبب شد که رطوبتی در دیدگاهش پيدا شود که در اواخر عمر منجر به کوری وی گردیده.(5)
    8. مرحوم شهید مطهری، درباره نسبت‌هایی که به رازی داده شد، و او را مخالفان انبیا دانسته‌اند می‌نویسد: چگونه ممکن است که رازی همه اصول مبدأ و معاد و روح و نفس را پذیرفته باشد، ولی منکر نبوت‌ها و شرایع باشد؟! سپس ادامه می‌دهد: اینها بیانگر این است که اندیشه امامت، فکر او را مشغول داشته باشد. بدیهی است کسی که منکر نبوت باشد،‌ درباره امامت حساسیتی ندارد. وی در پایان می‌گوید: بعید نیست (همچنان که بعضی گفته‌اند) رازی تا حدودی تفکر شیعی داشته باشد و همة متفکرانی که این گونه طرز تفکر داشته‌اند،‌ از سوی دشمنان شیعه امامیه متهم به کفر و زندقه می‌شدند...(6)

    پی‌نوشت‌ها: 1
    . دائرة المعارف تشیع، ج 8، ص 85، واژه رازی.
    2. همان، ص 86.
    3. تاریخ فلسفه اسلامی، ص 38 ـ 39، اسحاق حسینی کوهساری.
    4. الفهرست، ص 534، ترجمه محمدرضا تجدد.
    5. همان، ص 531.
    6. خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 469.
    بارخدایا! به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن بی همراه ، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش ،فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، مذهب بی عوام، عظمت بی نام، خدمت بی نان، ایمان بی ریا، خوبی بی نمود، گستاخی بی خامی، مناعت بی غرور،عشق بی هوس ،تنهایی در انبوه جمعیت،دوست داشتن بی آنکه دوستت بدارند،روزی کن


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    1,002
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    11 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    1
    گالری
    0



    خدمات متقابل اسلام و ایران :
    ابوبكر محمدبن زكريای رازی كه به " جالينوس العرب " اشتهار يافته است . بيشتر شهرت و هم تخصص وی در طب است . در اين فن از طراز اول تاريخ شمرده می‏شود ، برخی او را در طب عملی و تجربی بر بوعلی ترجيح‏ داده‏اند . در سال 251 متولد شده و در سال 313 در گذشته است ، قبلا گفتيم‏ كه ابن‏النديم او را شاگرد بلخی شمرده است و احتمالا اين بلخی همان ابوزيد بلخی شاگرد كندی است ، عليهذا رازی شاگرد شاگرد كندی است . قرائن ديگری‏ بدست آمده كه تأييد می‏كند استاد رازی همان ابوزيد بلخی است
    ابوزيد در سال 243 يا 244 متولد شد و از شاگرد خود رازی كه در 251 متولد شده است 7 يا 8 سال بزرگتر بوده است و البته اين بعيد نيست ، خصوصا با توجه به اينكه رازی در بزرگسالی به تحصيل اشتغال پيدا كرده است‏ . ابوزيد 9 سال هم بعد از شاگرد خود زنده بوده است . استاد ديگر رازی‏ ابوالعباس ايرانشهری است كه قبلا نام برديم و اطلاع درستی از او در دست‏ نيست .
    رازی عقايد فلسفی خاص دارد ، به فلسفه ارسطوئی زمان خويش تسليم نبوده‏ است ، درباب تركيب جسم قائل به " اجزاء ذره‏ای " بوده است . عقيده‏ خاصی درباب قدمای خمسه داشته است كه معروف است و كم و بيش در كتب‏ فلسفه مطرح است . عقايد فلسفی رازی را درباب قدمای خمسه ، فارابی ، ابوالحسين شهيد بلخی ، علی بن رضوان مصری ، ابن الهيثم بصری رد كرده‏اند .
    در فهرست كتب رازی ، كتابی " فی النبوات " آمده كه ديگران به طعن‏ و استهزاء نام او را " نقض الاديان " نهاده‏اند و كتاب ديگری بنام " فی حيل المتنبئين " و ديگران به طعن نام او را " مخاريق الانبياء " گذاشته‏اند . اين كتابها در دست نيست ، ولی متكلمين اسماعيلی از قبيل‏ ابوحاتم رازی و ناصر خسرو )و شايد منقول از ابوحاتم ) در كتب خود به‏ نقل قول از رازی مطالبی آورده مبنی بر اينكه او منكر نبوات بوده است .
    هر چند ابوحاتم نام رازی را نبرده است و از او با كلمه " ملحد " ياد كرده است ولی مسلم است كه منظور او محمدبن زكريای رازی است .
    نظر باينكه آن كتب در دست نيست ، نمی‏توان اظهار نظر قطعی كرد ، ولی‏ از مجموع قرائن می‏توان بدست آورد كه رازی منكر نبوات نبوده و با " متنبئين " )مدعيان دروغی نبوت ) در ستيزه بوده است ، مباحثات رازی‏ با ابوحاتم اسماعيلی در منزل يكی از بزرگان ری در حضور اكابر و بزرگان شهر و علی‏ رؤس الاشهاد محال است كه در زمينه ابطال نبوات باشد و رازی صريحا و علنا همه نبوات را تكذيب كند و همه مذاهب را باطل بداند و در نهايت‏ با احترام هم زيست نمايد . اينكه برخی ادعا می‏كنند كه ابوريحان بيرونی‏
    كتابی بنام " نقض الاديان " و كتابی بنام " مخاريق الانبياء " به رازی‏ نسبت داده است بهيچ وجه صحيح نيست . ابوريحان يكی از آن كتابها را " فی النبوات " ديگری را " فی حيل المتنبئين " می‏خواند و بدنبال‏ نام هر كدام كلمه " يدعی " را اضافه ميكند و می‏رساند كه اين نام را ديگران داده اند . ابن ابی اصيبعه ضمن اينكه نسبت چنين كتابی را به رازی‏ انكار می‏كند احتمال می‏دهد كه برخی " اشرار " اين كتاب را ساخته و از روی دشمنی به رازی نسبت داده باشند و تصريح می‏كند كه نام " مخاريق‏ الانبياء " را دشمنان رازی نظير علی بن رضوان مصری به اين كتاب داده‏اند نه خود رازی . از سخن ابن ابی اصيبعه پيدا است كه كتاب نبوات و كتاب‏ حيل المتنبئين غير اين كتابی است كه اين نام به او داده شده است ، و آن‏ دو كتاب وضع روشنی دارد .
    به علاوه رازی سخت پابند به توحيد و معاد و اصالت و بقاء روح است‏ كتابی دارد " فی ان للانسان خالقا متقنا حكيما " و كتابی دارد در ردسيسن ثنوی ( ردي بر مانويت ) و رساله‏ای " الی علی بن شهيد البلخی فی تثبيت المعاد " و نظرش در آن كتاب همچنانكه ابن ابی‏ اصيبعه می‏گويد نقد نظريه منكران معاد است ، و كتابی " فی ان النفس‏ ليس بجسم " چگونه ممكن است كسی همه اصول مبدأ و معاد و روح و نفس را پذيرفته باشد و منكر نبوات و شرايع باشد ؟ ! به علاوه او كتابی دارد " فی آثار الامام الفاضل المعصوم " كه به‏ احتمال قوی بر طبق مذاق شيعه در امامت نوشته است . و كتابی دارد به نام‏ " النقض علی الكيال فی الامامة " ( )و كتابی به نام " كتاب الامام‏ والمأموم المحقين " و همه می‏رساند كه انديشه امامت فكر او را مشغول می‏داشته است ، بديهی است كسی كه منكر شرايع و نبوات باشد درباره‏ امامت حساسيتی ندارد .
    بعيد نيست همچنانكه بعضی گفته‏اند ( )رازی تا حدودی طرز تفكر شيعی‏ امامی داشته است و همه مفكرانی كه اينگونه طرز تفكر داشته‏اند از طرف‏ دشمنان شيعه اماميه متهم به كفر وزندقه می‏شدند .
    گذشته از همه اينها استدلالی كه از رازی در انكار نبوت نقل شده آنقدر سست و ضعيف است كه از مفكری مانند رازی بسيار بعيد است . از قبيل‏ اينكه اگر می‏بايست مردم هدايت شوند چرا همه مردم پيامبر نيستند ؟ ! آنچه می‏توان گفت اينست كه رازی اشتباهات و انحرافاتی داشته است .
    ولی نه در حد انكار نبوات و شرايع ، دشمنان او كه سخنان او را نقل‏ كرده‏اند به او چنين چهره‏ای داده‏اند و اصل سخن رازی هم كه در دست نيست . ما در عصر خود كتابهائی ديده‏ايم كه خالی از اشتباهات و انحرافاتی نيستند ، ولی مخالفان آن كتابها چنان چهره‏ای به آن كتابها داده‏اند كه اگر كسی‏ اصل آن كتابها را نديده باشد باور نمی‏كند كه اين رسالات و مقالات در رد چنان كتابی باشد .
    رازی دو دسته مخالف داشته است : مخالفانی كه بر آراء فلسفی او رد نوشته‏اند مانند فارابی و شهيد بلخی وابن هيثم و بعضی ديگر ، و مخالفانی‏ كه بر آراء مذهبی او رد نوشته‏اند ، تنها اينگروه كه همان اسماعيليانند و تاريخ خود آنها را " ملاحده " می‏خواند چهره " الحاد " به رازی در تاريخ داده‏اند و ديگران را هم تا حدی تحت تأثير قرار داده‏اند اخيرا " ملاحده " عصر ما به نحوی‏ ديگر در تأييد ملاحده اسماعيلی چهره الحادی به رازی می‏دهند ، ولی نه‏ بمنظور بلاتوجيه ساختن رازی بلكه بمنظور توجيه كردن خودشان . مطلبی ديگر كه بايد ناگفته نماند اينست كه رازی عليرغم نبوغ و تخصص‏ در طب ، در انديشه‏های فلسفی توانا نبوده است . می‏توان به ابن سينا حق‏ داد كه در پاسخ به پرسشهای ابوريحان بيرونی ، رازی را المتكلف الفضولی‏ المتكلم بمالا يعنيه می‏خواند .
    ویرایش توسط mmj : ۱۳۸۹/۰۳/۳۱ در ساعت ۱۱:۱۱
    بارخدایا! به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن بی همراه ، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش ،فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، مذهب بی عوام، عظمت بی نام، خدمت بی نان، ایمان بی ریا، خوبی بی نمود، گستاخی بی خامی، مناعت بی غرور،عشق بی هوس ،تنهایی در انبوه جمعیت،دوست داشتن بی آنکه دوستت بدارند،روزی کن


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود