صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چرا ذات پروردگار را نمى توان درك كرد؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    150
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    راهنما چرا ذات پروردگار را نمى توان درك كرد؟




    نكته اصلى در مسأله نامحدود بودن ذات پاك خداوند و محدود بودن عقل و علم و دانش ماست. او وجودى است از هر نظر بى نهايت، ذات او مانند علم و قدرت و همه صفاتش بى پايان و نامحدود است. و از سوى ديگر ما و تمام آنچه به ما مربوط است اعم از علم و قدرت و حيات ما و زمان و مكانى كه در اختيار داريم همه محدود است.
    بنابراين ما با اين همه محدوديت چگونه مى توانيم به آن وجود نامحدود و صفاتش احاطه پيدا كنيم؟ چگونه علم محدود ما مى تواند از آن وجود نامحدود خبر دهد.
    آرى ما مى توانيم در عالم انديشه و فكر از دور شبحى ببينيم، و اشاره اجمالى به ذات و صفاتش كنيم، ولى رسيدن به كنه ذات و صفات يعنى آگاهى تفصيلى از او براى ما ممكن نيست ـ اين از يك سو.
    از سوى ديگر يك وجود بى نهايت از هر جهت مثل و مانندى ندارد، و منحصر به فرد است چرا كه اگر مثل و مانندى مى داشت هر دو محدود بودند.
    حال چگونه ما مى توانيم به وجودى پى بريم كه هيچگونه مثل و مانندى براى او سراغ نداريم، و هرچه غير او مى بينيم ممكنات است، و صفاتش با صفات واجب الوجود كاملاً متفاوت.(1)
    1 ـ اگر تعجب نكنيد ما حتى نمى توانيم مفهوم «نامتناهى» را تصور كنيم، اگر گفته شود پس چگونه كلمه «نامتناهى» را به كار مى بريد؟ و از آن خبر مى دهيد، ودرباره احكام آن سخن مى گوئيد، مگر تصديق بدون تصور ممكن است؟
    در پاسخ مى گوئيم: ما اين كلمه را از دو واژه «نا» كه به معنى عدم است و «متناهى» كه به معنى محدود است گرفته ايم، يعنى اين دو را جداگانه مى توانيم تصور كنيم (عدم و متناهى) سپس آنها را با يكديگر تركيب كرده و به آن وجودى كه در تصور نمى گنجد اشاره نموده و به آن علم اجمالى پيدا مى كنيم (دقت كنيد).


    [ 36 ]

    نمى گوئيم ما از اصل وجود او آگاه نيستيم، از علم و قدرت و اراده و حيات او بى خبريم، بلكه مى گوئيم ما يك معرفت اجمالى از همه اين امور داريم، و هرگز به عمق و باطن آن راه نمى يابيم، و مركب عقل همه فرزانگان عالم بدون استثنا در اين راه لنگ است يا به گفته شاعر:
    به عقل نازى حكيم تا كى؟ *** به فكرت اين ره نمى شود طى!
    به كنه ذاتش خرد برد پى *** اگر رسد خس به قعر دريا!(1)
    در حديثى از امام صادق (عليه السلام) چنين مى خوانيم:
    «اذا انتهى الكلام الى الله فامسكوا»!(2)
    «هنگامى كه سخن به ذات خدا مى رسد سكوت كنيد» يعنى درباره ذات او سخن نگوئيد كه عقل ها در آنجا حيران است و به جائى نمى رسد، و انديشه در ذات نامحدود براى عقول محدود غير ممكن است، چرا كه هرچه در انديشه گنجد محدود است و خداوند محال است محدود گردد.(3)
    به تعبيرى روشن تر هنگامى كه به جهان هستى و اين همه شگفتى ها و موجودات بديع، با آن ظرافت و در عين حال عظمت مى نگريم و يا حتّى نگاهى به وجود خود مى كنيم، اجمالاً مى فهميم كه خالق و آفريدگار و مبدئى دارد. اين همان علم اجمالى است كه آخرين مرحله قدرت شناخت انسان درباره خداست (منتهى هر چه به اسرار هستى آگاه تر شويم به عظمت او آشناتر و در مسير معرفت اجمالى
    1 ـ پيام قران 4/33
    2 ـ تفسير «على بن ابراهيم» طبق نقل نور الثقلين جلد 5 صفحه 170.
    3 ـ تفسير نمونه 22/558


    [ 37 ]

    او قوى تر خواهيم شد) امّا هنگامى كه از خود مى پرسيم او چيست؟ و چگونه است؟ و دست به سوى حقيقت ذات پاك او دراز مى كنيم، چيزى جز حيرت و سرگردانى نصيبمان نمى شود و اين است كه مى گوييم راه به سوى او كاملاً باز است و در عين حال راه كاملاً بسته است.
    مى توان اين مسأله را با يك مثال روشن ساخت و آن اين كه همه ما به روشنى مى دانيم كه نيرويى به نام جاذبه وجود دارد. چرا كه هر چيزى رها شود سقوط مى كند و به سوى زمين جذب مى شود و اگر اين جاذبه نبود آرامش و قرارى براى موجودات روى زمين وجود نداشت.
    آگاهى بر وجود جاذبه چيزى نيست كه مخصوص دانشمندان باشد حتّى اطفال و كودكان خردسال نيز آن را به خوبى درك مى كنند; ولى حقيقت جاذبه چيست، آيا امواج نامرئى يا ذرّات ناشناخته و يا نيرويى ديگر است؟ و عجيب اين كه نيروى جاذبه بر خلاف آنچه در تمام جهان مادّه مى شناسيم، ظاهراً براى انتقال از نقطه اى به نقطه ديگر نياز به زمان ندارد، به خلاف نور كه سريع ترين حركت را در جهان مادّه دارد، ولى در عين حال به هنگام انتقال در فضا گاهى براى رسيدن از يك نقطه به نقطه ديگر ميليون ها سال وقت لازم است. امّا نيروى جاذبه گويى در يك لحظه از هر نقطه اى از جهان به نقطه ديگر منتقل مى گردد و يا حداقل سرعتى دارد بالاتر از آنچه تاكنون شنيده ايم.
    اين چه نيرويى است كه اين آثار را دارد؟ حقيقت ذات آن چگونه است؟ هيچ كس پاسخ روشنى براى آن ندارد.
    جايى كه درباره نيروى جاذبه كه يكى از مخلوقات است علم و آگاهى ما نسبت به آن تنها جنبه اجمالى دارد و از علم تفصيلى به كلى دوريم، چگونه مى توان درباره خالق جهان مادّه و ماوراى مادّه كه وجودى است بى نهايت در بى نهايت، انتظار داشته باشيم كه از كنه ذاتش باخبر شويم؟! ولى با اين حال او را همه جا حاضر و ناظر و همراه هر موجودى در جهان مشاهده مى كنيم.
    با صد هزار جلوه برون آمدى كه من *** با صدهزار ديده تماشا كنم تو را(1)
    1 ـ پيام امام (شرح نهج البلاغة) 1/91

    مهديم من كه مرا گرمي بازاري نيست
    بهتر از يوسفم و هيچ خريداري نيست
    همه گويند كه در حسرت ديدار من اند
    ليك در گفته ي اين طايفه كرداري نيست
    اي كه دائم به دعايي كه بيني رخ من
    تا كه خالص نشوي با تو مرا كاري نيست

    http://mahdiarrivals.mihanblog.com/


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و عرض ادب و با تشكر از مطالب مفيدي كه دوست بزرگوار مطرح فرمودند

    ذات الاهي از ديدگاه نهج البلاغه

    ذات حق وجود بى حد و نهايت و هستى مطلق است و «ماهيت» ندارد، او ذاتى است محدوديّت ناپذير و بى مرز. هر موجودى از موجودات حد و مرز و نهايتى دارد، خواه آن موجود متحرك باشد و يا ساكن (موجود متحرك نيز دائماً مرزهارا عوض مى كند) ولى ذات حق حد و مرزى ندارد و ماهيت كه او را درنوع خاصى محدود كند و وجود محدودى را به او اختصاص دهد دراو راه ندارد، هيچ زاويه اى از زواياى وجود، از ا و خالى نيست، هيچ فقدانى دراو راه ندارد تنها فقدانى كه دراو راه دارد، فقدان فقدان است وتنها سلبى كه درباره او صادق است، سلب سلب است وتنها نفى و نيستى كه وصف او واقع مى‏شود، نفى هر نقص و نيستى از قبيل مخلوقيت و معلوليت و محدوديت وكثرت وتجزى و نيازمندى است و بالاخره تنها مرزى كه او درآن مرز پا نمى‏گذارد. مرز نيستى است. او با همه چيز است، ولى در هيچ چيز نيست و هيچ چيز هم با او نيست داخل درهيچ چيز نيست، ولى از هيچ چيز هم بيرون نيست. او از هر گونه كيفيت و چگونگى و از هر گونه تشبيه و تمثيل منزه است زيرا همه اينها اوصاف يك موجود محدود و متعين و ماهيت دار است:

    «مَعَ كُلِّ شَئ لابمُقارَنَةٍ وَغَيْرَ كُلّ شَئٌ لِابمُزايَلَةِ.»( نهج‏البلاغه، خطبه 1)

    او با همه چيز هست ولى نه به اين نحو كه جفت و قرين چيزى واقع شود و در نتيجه آن
    چيز نيز قرين و همدوش او باشد، و مغاير با همه چيز است و عين اشياء نيست، ولى نه به اين وجه كه ازاشياء جدا باشد و وجودات اشياء مرزى براى ذات او محسوب شود.]

    «لَيْسَ فى الْاشياءِ بِوالج وَ لا عَنْها بِخارجٍ.»( نهج‏البلاغه، خطبه 822)

    [او در اشياء حلول نكرده است، زيرا حلول مستلزم محدوديت شى‏ء حلول كننده و گنجايش پذيرى اوست در عين حال از هيچ چيز هم بيرون نيست زيرا بيرون بودن نيز خود مستلزم نوعى محدوديت است.]

    «بانَ مِنَ الْاشْياءِ بالْقَهْرِ لَها وَ القُدْرَة عَلَيْها وَ بانَتِ الْاشياءُ مينْهُ بِالْخُضوعِ لَهُ.»( نهج البلاغه، خطبه 251)

    مغايرت و جدايى او از اشياء به اين است كه او قاهر و قادر و مسلط بر آنهاست و البته هرگز قاهر عين مقهور و قادر عين مقدور و مسلط عين مسخّر نيست و مغايرت و جدايى اشياء از او به اين نحو است كه خاضع و مسخّر پيشگاه كبريايى او مى باشند و هرگز آن كه در ذات خود خاضع و مسخّر است (عين خضوع و اطاعت است) با آن كه در ذات خود بى نياز است، يكى نيست. جدايى و مغايرت حق با اشياء به اين نحو نيست كه حد ومرزى آنها را از هم جدا كند بلكه به ربوبيت و مربوبيت، كمال و نقص و قوت و ضعف است.

    در كلمات على (ع) از اين گونه سخن بسيار مى توان يافت. همة مسائل ديگر بر اساس اين اصل است كه ذات حق وجود مطلق و بى نهايت است و هيچ نوع حد و ماهيت و چگونگى دربارة او صادق نيست.

    مجموعه آثار شهيد مطهرى ج 14 سيرى در نهج البلاغه صفحه 395، شهيد مطهرى





  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    640
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم الله
    باسلام و آرزوی موفقیت

    ماشین حسابی که فقط چهار عمل اصلی - جمع ، تفریق ، ضرب و تقسیم - را انجام

    می دهد ، می تواند سینوس و تانژانت را درک کند ؟


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    91
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    1



    من هر وقت در این مورد تفکر و تامل و تعقل و تعمق و از این چیزها کردم، به نتیجه ای نرسیدم! خب... در ذهن نمی گنجه دیگه!
    یعنی چی خدا از اول بوده؟ اصلا این از اول یعنی چه زمانی؟ چرا نعوذباالله خدا، خدا شده؟ اصلا چطور شده که خدا، خدا شده؟ چرا یکی دیگه خدا نشده؟ خدا چطور شده به وجود اومده؟ مگه میشه همینجوری از اول بوده باشه؟ خب... هر علتی معلولی داره! نمی دونم. فک کنم سوالام بچه گانس! در هر صورت خدایا... ما را ببخش!!! سواله دیگه!
    وبلاگ ما! منتظریم.

  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    710
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    10 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    25



    نقل قول نوشته اصلی توسط محمودسبطالشيخ انصاري نمایش پست
    بسم الله
    باسلام و آرزوی موفقیت

    ماشین حسابی که فقط چهار عمل اصلی - جمع ، تفریق ، ضرب و تقسیم - را انجام

    می دهد ، می تواند سینوس و تانژانت را درک کند ؟
    درسته !
    شیخ محمود شبستری در کتاب گلشن راز علت این را با بیانی شیوا عرض میکنه:
    -----


    در الا فکر کردن شرط راه است **** ولی در ذات حق محض گناه است
    حالا چرا؟
    چو ایاتست روشن گشته از ذات **** نگردد ذات او روشن ز ایات!



    سکوت کن!


    اهسته برو
    اهسته بیا


    وجدان ها همه خواب اند...

  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    1,095
    تشکر:
    1
    حضور
    10 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    197
    آپلود
    13
    گالری
    0



    بسم الله الرحمن الرحیم

    ما در ظرفی هستیم که معلول زمان و مکان و ماده است و برای ما قابل قبول نیست که چیزی موجود باشد که قائل به ظرف زمان مکان و در کل ماده نباشد.

    ولی این مسئله قابل اثبات است که این امکان وجود دارد که موجوداتی هستند که در این قالب ها زندگی نمی کنند.

    اما در مورد خداوند که موجود نیست و وجود است کار پیچیده تر می گردد
    وجودی که وجودش بستگی به هیچ چیز ندارد و معلول چیزی نیست.

    اما برای ما که در قالب دیگری هستیم این امکان وجود ندارد در ارتباط با جنس و نوع خداوند بطور مادی تعئین جنس نمائیم
    مثلا بگوئیم خدا از جنس آب است یا کلسیم ( العیاد بالله)
    ولی در شریغت که رابطه ای بین ماده و معنا است این مسئله تشریح گردیده که خداوند معنائی است از جنس عشق
    او چون از جنس عشق و خالق است (خالق تمام ماده و معنا) و خود معلول نیست و همگی معلول او هستیم و روحی معنوی در جسم مادی ما دمیده شده که ما را بسوی او جذب می نماید لذا برای وثوق به نتیجه باید به نیکی های وجود خود بپردازیم تا به ماهیت عشق که همانا خداوند است برسیم


    یاحق
    اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ
    اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَعلی اولاد الحسین عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ.


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    247
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 روز 7 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط محمودسبطالشيخ انصاري نمایش پست
    بسم الله
    باسلام و آرزوی موفقیت

    ماشین حسابی که فقط چهار عمل اصلی - جمع ، تفریق ، ضرب و تقسیم - را انجام

    می دهد ، می تواند سینوس و تانژانت را درک کند ؟
    ما می‌گوییم اصلاً قابل درک نیست. در غیر این صورت خدا را محدود کرده‌ایم.

  9. تشکرها 2


  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    9
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    رابطه بین خداوند و موجودات رابطه خالق و مخلوقی و علت و معلولی است. معلول هیچ گاه نمی تواند به علت خود احاطه داشته باشد تا او را به طور کامل بشناسد .


  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    153
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0

    علم ممنوعه 000




    علوم ممنوعه....

    این پست ، برگرفته از روایات کتاب توحید اصول کافی که در رابطه شناخت خداوند و چرایی اینکه او به تعقل و تصور در نمی آید برایتان آورده ام.
    امام صادق (ع) :
    ای پسر آدم ! آیا تو می خواهی با این دو (عضو کوچک) سلطنت آسمانها و زمین را بشناسی ؟ اگر راست می گویی ،آن خورشید آفریده ای از آفریدگان خداست ؛اگر توانستی چشمت را به آن بدوزی چنین است که تو می گویی.

    از امیرالمؤمنین (ع)پرسیدند: خدا را به چه شناختی؟
    فرمود: به آنچه خودش خود را برایم شناساند (علم لدنی :علم بی واسطه و شهودی به حق)
    عرض شد : چگونه خودش خود را به شما شناساند؟
    فرمود: هیچ شکلی شبیه او نیست و با حواس درک نشود و با مردم مقایسه نگردد ؛در عین دوری،نزدیک و در عین نزدیکی ، دور است ؛ برتر از همه چیزهاست و گفته نشود چیزی برتر از اوست ؛مقابل تمام چیزهاست و گفته نمی شود که وی دارای ضد است داخل در چیزهاست نه مانند داخل بودن چیزی در چیزی، از همه چیز بیرون است نه مانند که از چیزی بیرون باشد ؛ منزه است آنکه چنین است و جز چنین نیست و او سرآغاز همه چیزهاست.

    امام باقر(ع) فرمود: درباره آفرینندگان خداوند سخن گویید و درباره خدا سخن نگویید ؛ زیرا سخن راجع به خدا ،برای گوینده جز سرگردانی چیزی نیفزاید .

    امام صادق(ع):
    خداوند می فرماید "و همانا پایان کار به سوی پروردگار توست (سوره نجم ،آیه 42) " وقتی سخن به پروردگار رسید باز ایستید.

    امام صادق(ع):
    هر که درباره خدا اندیشه کند که او چگونه است هلاک می شود. ( چون خداوند ماهیت وچگونگی ندارد که با آن وصف شود ،او فراتر از آن است که به وصف آید)

    امام باقر(ع) :
    از اندیشیدن درباره خدا بپرهیزید؛ ولی اگر خواستید در عظمتش بیندیشید ، به عظمت آفریدگانش نظر کنید.

    آخرین روایت از امام باقر(ع) در باب نفی بحث و جدل هایی راجع به خداوند که به زمینه شک را فراهم می آورد گفته می شود:
    امام به زیاد فرمود: ای زیاد ! مبادا به گفتگوهای خصم آمیزی بپردازی که زمینه شک را فراهم آورد و عمل را تباه سازد و صاحبش را هلاک کند و ممکن است (در آن میان) کسی سخنی بر زبان راند که آمرزیده نشود همانا در گذشته مردمی دانشی که واگذارشان شده بود را وارهاندند و در جستجوی دانشی برآمدند که از آن نهی شده بودند تا آنجا که سخنشان به خدا رسید پس سردرگم شدند و به جایی رسیدند که وقتی مردی را از پیش رو صدا می زدند او به پشت سرش پاسخ می داد و از پشت سرش صدا می کردند به پیش رو پاسخ می گفت!
    در روایت دیگری آمده است؛ تا آنجا که در زمین به سرگشتگی گرفتار شدند.
    این چنین است که در دنیائی که همه چیز و عزیز ترین و
    مقدس ترین چیزها ، ایمــان و عشــق نیز همه رو به ابتذال
    « نمــــود » می رود ،
    کتمـــان یعنی « بـــــودی بی نمود » .چنان سرشار از خــــلوص و تقــــوا و قــــداست خدائــــی است که با همه سختــی ها و محـــرومیت هایش لذتـــی ماورائـــی دارد .

    " دکتر علی شریعتی"


  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    5,567
    صلوات
    200
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    59 روز 4 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    3
    گالری
    196



    جوابشو خودش داده

    الله اکبر

    خدا بزرگتر از آن است که وصف شود

    وسعت ذات وعظمت خدا خیلی بزرگتر از اونیه که توی وسعت ذهن انسان بگنجه

    ***************************


    ܓ✿ اللهم عجل لولیک الفرج ܓ✿


    ***************************


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود