صفحه 1 از 22 1231121 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چگونه به خداى ناديده ايمان بياوريم؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    150
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    چگونه به خداى ناديده ايمان بياوريم؟




    ساده ترين ايرادى كه مادى ها بر خدا پرستان دارند اين است كه: «انسان چگونه مى تواند موجودى را كه با حواس خود درك نكرده بپذيرد و به او ايمان آورد، شما مى گوئيد خدا نه جسم دارد، نه مكان دارد، نه زمان نه رنگ و نه...، آيا چنين موجودى را با چه وسيله مى توان درك كرد؟ ما تنها به چيزى ايمان مى آوريم كه حواس ما عاجز از درك آن نباشد، اصلا چنين چيزى وجود ندارد».

    ‏ اين ايراد از جهاتى قابل بحث است:
    1 ـ عمده عللى كه انگيزه مخالفت آقايان مادى ها با موضوع خداشناسى مى باشد، كاملا در اين ايراد تجلى كرده است.
    از جمله غرور علمى آنها، و حكومت دادن علوم طبيعى بر همه چيز و همه حقايق، و همچنين سنجش همه چيز با مقياس علوم مادى (مشاهده و تجربه)، و منحصر ساختن وسيله درك را به اسباب طبيعى و مادى، در اينجا ديده مى شود.
    ما از اين آقايان سؤال مى كنيم آيا قلمرو و منطقه فعاليت و نفوذ علوم طبيعى حدى دارد يا نه؟!
    واضح است كه جواب اين سؤال مثبت است، زيرا قلمرو علوم طبيعى همان موجودات محدود مادى طبيعى است وبس.
    بنابراين چگونه مى شود چيزى را كه غير محدود است، با ابزار طبيعى درك نمود.
    [ 42 ]

    اساساً، خدا، و موجودات ماوراء طبيعت از قلمرو علوم طبيعى خارجند، و چيزى كه از طبيعت خارج باشد هرگز نبايد انتظار داشت كه با اسباب طبيعى درك شود، ماوراء طبيعت نامش با خود اوست و با مقياس علوم طبيعى قابل سنجش و محاسبه نيست، همچنانكه در شعب و رشته هاى مختلف علوم طبيعى، براى هر كدام ابزار و مقياس هائى معين شده، كه به درد ديگرى نمى خورد، وسائل مطالعات فلكى، تشريح، و ميكرب شناسى، هر يك باهم تفاوت زياد دارند.
    هيچگاه يك عالم مادى اجازه نمى دهد، كه به يك منجم و ستاره شناس گفته شود، فلان ميكرب را با وسائل و محاسبات نجومى براى ما ثابت كن، و همچنين نبايد از متخصص رشته ميكرب شناسى انتظار كشف قمرهاى مشترى را با وسايل ميكرب شناسى داشت، زيرا هركدام در قلمرو علمى خود مى توانند تصرف كنند و نمى توانند نسبت به خارج از دايره بحث خود، نفياً و اثباتاً اظهار نظر كنند، بنابراين ما چگونه به علوم طبيعى حق مى دهيم، كه در خارج از طبيعت بحث كند، با آنكه منطقه نفوذ آن محدود به طبيعت و آثار و خواص آن است؟!
    نهايت حقى را كه مى توان براى يك عالم طبيعى قائل شد اين است كه او مى تواند بگويد: من نسبت بماوراء طبيعت، سكوت اختيار مى كنم چون از حدود مطالعه وابزار كارم خارج است، نه اينكه انكار كند.
    چنانكه «اگوست كنت» كه يكى از پايه گذاران اصول فلسفه حسى است در كتابى به نام «كلماتى در پيرامون فلسفه حسى» مى گويد: «چون ما از آغاز و انجام موجودات بى خبريم نمى توانيم وجود موجود سابق يا لاحقى را انكار كنيم، همچنانكه نمى توانيم آنرا اثبات كنيم (دقت كنيد) خلاصه اينكه فلسفه حسى به واسطه جهل مطلق در اين قسمت از هرگونه اظهار نظرى خوددارى مى كند، همينطور علوم فرعى، كه اساس فلسفه حسى است، بايد از قضاوت درباره آغاز و انجام موجودات خوددارى كند، يعنى علم و حكمت خدا; و وجود او را ما انكار نمى كنيم و بى طرفى خود را در ميان نفى و اثبات حفظ مى نمائيم».
    [ 43 ]

    منظور ما هم همين است كه عالم ماوراء طبيعت را نمى توان از دريچه علوم طبيعى مشاهده نمود، اصولا آن خدائى را كه ابزار و اسباب طبيعى بخواهد ثابت كند، از نظر خدا پرستان خدا نيست،!
    زيرا آنچه را اسباب طبيعى ثابت نمايد، در حدود ماده و خواص آن است، و چگونه مى توان موجودى را كه خود مادى و طبيعى است، خالق ماده و طبيعت دانست؟
    اساس عقايد خداپرستان جهان بر آن است كه خدا از ماده و عوارض ماده به كلى منزه است، و با هيچ يك از ابزارهاى مادى درك نمى شود.
    بنابراين نبايد انتظار داشت، كه خالق موجودات جهان را زير ميكرسكپ، يا پشت تلسكوپ، در اعماق آسمانها ديد، اين انتظار نابجا و بى موردى است.
    2 ـ نشانه هاى او

    به طور كلى وسيله شناختن هر موجودى در عالم، آثار آن است. و تنها مى توانيم هر موجودى را از اثرش بشناسيم، حتى موجوداتى را كه با چشم يا حواس ديگر درك مى كنيم. آنها را هم در حقيقت از راه آثار شناخته ايم (دقت كنيد).
    چه اينكه هيچ موجودى در منطقه فكر ما وارد نمى شود، و محال است مغز ظرف موجودات شود.
    براى مثال: اگر شما جسمى را خواسته باشيد با چشم تشخيص دهيد و وجود آنرا درك كنيد، ابتدائاً چشم را مقابل طرفى كه احتمال مى دهيد در آنجا باشد قرار مى دهيد، شعاع نور بر آن مى تابد، و از مردمك چشم، اشعه نورانى، بر نقطه خاصى كه به نام «شبكيه» موسوم است منعكس مى شود، اعصاب بينائى آنرا گرفته و به مغز مى رسانند و انسان آن را درك مى كند.
    و اگر از راه لمس باشد، باز اعصاب زير جلد، به وسيله تماسى كه با آن مى گيرند اطلاعاتى به مغز داده و انسان آنرا درك مى نمايد.
    پس ادراك يك جسم از اثر آن (رنگ، صوت، تأثير در لامسه) مى باشد و هيچ گاه خود آن جسم در مغز جاى گير نمى شود و اگر رنگى نبود، و يا اعصاب از درك آن عاجز بود، اصلاً شناخته نمى شد.
    [ 44 ]

    اين جمله را هم بايد اضافه كنيم: براى شناختن يك موجود يك اثر كافى است، مثلا براى اينكه بدانيم در ده هزار سال پيش در فلان نقطه زمين جمعيتى بوده اند و اوضاع و احوال آنها چنين و چنان بوده است بسا مى شود كشف يك كوزه سفالى و يا يك سلاح زنگ زده، از زير طبقات زمين را كافى دانسته و مطالعات وسيعى روى همين اثر مى كنند و از اين يك اثر به اوضاع و طرز زندگى و فكر و... آن جمعيت پى مى برند.
    با در نظر گرفتن اينكه هر موجود اعم از مادى و غير مادى را بايد از اثر آن شناخت، و با توجه به اينكه براى شناختن يك موجود، تنها يك اثر كافى است، آيا اين همه موجودات مملو از اسرار و ريزه كارى هاى شگفت آور كه سرتاسر جهان هستى را فراگرفته براى شناختن خدا كافى نيست؟!
    شما براى شناختن يك موجود به يك اثر اكتفا مى كنيد و از يك كوزه سفالى لااقل قسمتى از حالات جمعيت چند هزار سال پيش را به دست مى آوريد، در حالى كه ما بى نهايت اثر، بى نهايت موجود، بى نهايت نظم براى شناختن خدا داريم، آيا اين اندازه اثر كافى نيست؟! هر گوشه عالم را نظر كنيد نشانه اى از قدرت و علم او است، بازهم مى گوئيد با چشم نديديم، با گوش نشنيديم، زير چاقوى تشريح، يا پشت تلسكوپ، تماشا نكرديم، مگر براى هر چيز چشم لازم است؟!
    مهديم من كه مرا گرمي بازاري نيست
    بهتر از يوسفم و هيچ خريداري نيست
    همه گويند كه در حسرت ديدار من اند
    ليك در گفته ي اين طايفه كرداري نيست
    اي كه دائم به دعايي كه بيني رخ من
    تا كه خالص نشوي با تو مرا كاري نيست

    http://mahdiarrivals.mihanblog.com/


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    209
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    چیزی فرای طبیعت وجود ندارد و شما که ادعا دارید باید ثابت کنید.
    در عالم واقع اگر نتوان برای همه چیز توضیح علمی هم آورد، این موضوع اجی مجی لاترجی سوفیسط ها را موجه نمیکند.

  4. تشکرها 3


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    نوشته
    16
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ببخشیدا !

    ولی الان اسب ها هم کلمه ی متافیزیک به گوششون خورده .

  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    209
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ببخشیدا !

    ولی الان اسب ها هم کلمه ی متافیزیک به گوششون خورده
    چیزی فرای طبیعت وجود ندارد و شما که ادعا دارید باید ثابت کنید.
    پی نوشت: استدلالات محکم(!) شما در تاپیک دلایل قرآن برای رد نظریه داروین باعث شعف و انبساط خاطرمان گشت. خوشحالیم اینجا هم در خدمت شما باشیم.
    پی نوشت 2: چند سالته؟
    در عالم واقع اگر نتوان برای همه چیز توضیح علمی هم آورد، این موضوع اجی مجی لاترجی سوفیسط ها را موجه نمیکند.

  7. تشکر


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    231
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ببخشید من میخام بدونم ما دانسته هامون را بجز از علوم طبیعی از کجا میتونیم بیاریم؟؟؟
    لابد از الهام یا وحی یا عقیده گذشتگان؟؟؟ اینها بنظر من پوچ و غیر واقعی اند

  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    209
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    یه لیوان شربت بخور تا بهت بگم .



    یه سوال ؟
    ریاضی جزء علوم طبیعیه ؟

    روانشناسیهم که حتما طبیعیه .

    علوم سیاسی هم که لابد در باره جنگل و دشت و صحراست

    بچه ها لطفا منطورتون رو واضح بگید .
    جواب همه ی سوالات شما با هم و یکجا: بله.
    همه ی اینها که گفتید علوم طبیعی اند، لکن به گمان من شما طبیعی را با طبیعت و جنگل و دشت و صحرا اشتباه گرفته اید که خود مایه شعف و شادی و سرور و خنده برای دیگران میتواند باشد.
    تنها علوم غریبه از این قوائد مستثنا هستند که بر آنها هم نمیتوان نام علم گذاشت
    باتشکر
    در عالم واقع اگر نتوان برای همه چیز توضیح علمی هم آورد، این موضوع اجی مجی لاترجی سوفیسط ها را موجه نمیکند.

  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    1,093
    صلوات
    20000
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    2 روز 13 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    1
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط ریچارد داوکینز نمایش پست
    چیزی فرای طبیعت وجود ندارد و شما که ادعا دارید باید ثابت کنید.

    اگر نمیتونید خدارو برای خودتون ثابت کنید دلیلی نیست که اونو رد کنید


    مثلا اگر شما تا به حال نشده که نمره 20 بگیرید دلیلی بر این نیست که نمره 20 وجود نداشته باشه


    این از کم کاری و تلاش نکردن شماست
    حقیقت بوده هست و خواهد بود. ازلی و ابدی است. لیکن واقعیت «بوده» اما شاید دیگر حالا نباشد. یا الان هست اما چه بسا بعدا نباشد و شاید هم نه در گذشته بوده و نه در حالا بلکه در «آینده» واقع شود. واقعیت «هست» است و حقیقت هستی «هست» است. هست جزیی از هستی است، اما هستی جزیی از هست نیست... حقیقت زنده و حاضر است وانگهی لایتناهی و نامحدود است. اما واقعیت ممکن است چنین نباشد. که اگر بود جزیی از جریان حقیقت بود.


  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    72
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط الله و امیر بهرامی نمایش پست
    اگر نمیتونید خدارو برای خودتون ثابت کنید دلیلی نیست که اونو رد کنید


    مثلا اگر شما تا به حال نشده که نمره 20 بگیرید دلیلی بر این نیست که نمره 20 وجود نداشته باشه


    این از کم کاری و تلاش نکردن شماست
    بله درسته،نیافتن غیر از نبودن است!

  12. تشکرها 2


  13. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    82
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خدا نه جسم دارد، نه مكان دارد، نه زمان نه رنگ و نه...
    در تایید سخنان کاربر گرامی دست های خالی.

    خدا اگر جسم بود یا در یه مکان بود یا فقط در یک زمان بود، محدود بود و حال آن که یک چیز محدود چگونه موجودی نامحدود مانند انسان را بیافریند، انسان واقعا موجود بسیار بزرگی با عقلی بسیار زیاد که آنقدر زیاد است که ما آن را برحسب فیزیک بی نهایت در نظر می گیریم. یا حال همین فضا ی نامحدود هستی، که هر روز خبر تازه ای از یه ستاره یا یه کره یا یه کهکشان یا یه منظومه می شنویم.

    آیا جسم محدود می تواند نامحدود را خلق کند؟؟؟

    با تشکر از مطلب مفید شما
    زندگی زیباست اما شهادت زیباتر

  14. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    نوشته
    16
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط bist نمایش پست
    ببخشید من میخام بدونم ما دانسته هامون را بجز از علوم طبیعی از کجا میتونیم بیاریم؟؟؟
    لابد از الهام یا وحی یا عقیده گذشتگان؟؟؟ اینها بنظر من پوچ و غیر واقعی اند

    دست همگی درد نکنه .

    در ضمن آقای ریچارد اون سوالاتی که من پرسیدم از bist بود .

    تو حرفشو رو تفسیر نکن .
    ویرایش توسط amirmahdi : ۱۳۸۹/۰۴/۰۷ در ساعت ۱۱:۵۵

صفحه 1 از 22 1231121 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود