صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: *^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^*

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    12,395
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    593

    *^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^*




    *^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^*

    1. مناظره پيرامون افضليت پيامبر اسلام(ص)

    2. مناظره ابن ابى العوجا با امام صادق (ع)

    3. مناظره امام صادق (ع) با منكر خدا

    4. مناظره در مورد صدقه و احسان

    5. مناظره با معتزله در مورد بيعت براي محمد بن عبدالله بن حسن مثنى

    6. ملاقات عالم بزرگ مسيحى با امام صادق (ع )

    7. مناظره ابوحنيفه و امام صادق (عليه السلام)

    8. مناظره امام با دوگانه پرست

    9. مناظره پيرامون زهد

    *^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^*

    جهان در حسرت آيينه مانده ست
    گرفتار غمي ديرينه مانده ست
    شب سردي ست بي تو بودن ما
    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    12,395
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    593



    *^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^*

    مناظره پيرامون افضليت پيامبر اسلام(ص)


    امام ابوعبدالله (ع ) بياناتى قاطع و حجتهائى رسا دارد كه طى آنها حق را آشكار ساخته و عذر طرف را بريده است و ما در اينجا قسمتهائى از آنها را كه در واقع گوشه ديگرى از حيات علمى امام است و مملو از عبرتها و پندها مى باشد و هيچ مسلمانى از دانستن آنها بى نياز نيست، مى آوريم .

    ابوخنيس كوفى مى گويد: در مجلس امام صادق (ع ) حضور داشتم . عده اى از مسيحيان هم در آنجا بودند . آنان مدعى بودند كه موسى و عيسى عليهما السلام و محمد (ص ) در فضيلت برابرند، چون هر سه داراى شريعت و كتاب آسمانى بوده اند.
    امام صادق (ع ) فرمود: حضرت محمد (ص ) با فضيلت تر و داناتر است و خداوند آنقدر كه به او علم و دانش داده ، به ديگران نداده است .
    آيا در اين مورد آيه اى از قرآن مى توانيد ارائه دهيد؟ بلى ، خداوند مى فرمايد:
    (1)<و كتبنا له فى الالواح من كل شىء موعظة> (براى او در لوحها راجع به همه چيز اندرزى نوشتيم .)
    و درباره عيسى (ع ) مى فرمايد:
    (2)<ولاءُ بيّنَ لكم بعض الّذى تختلفون فيه > (من بايد براى آنان برخى از آنچه را كه در آن اختلاف دارند توضيح دهم ).
    و در حق حضرت محمد مصطفى (ص ) فرمود:
    (3)<و جِئنا بك شهيداً على هولاء و نَزّلنا عليك الكتاب تبياناً لكلِّ شى ء> (تو را بر اينان گواه آورديم و بر تو كتاب فرو فرستاديم كه بيان و توضيح همه چيز است ).
    و همچنين فرمود:
    (4)<ليعلم ان قد ابلغوا رسالاتِ ربّهم وأحاط بما لديهم و أحصى كلَّ شىءٍ عدداً >
    (تا بداند كه آنان رسالتها و پيامهاى پروردگارشان را رساندند و او آمار و رقم همه چيز را دارد.) به خدا سوگند او از موسى و عيسى داناتر و با فضيلت تر بوده و اگر آنان در اينجا حاضر مى بودند و سؤالاتى از من مى كردند پاسخ مى دادم ; اما من هم سؤالاتى مى كردم كه آنان نمى توانستند ، پاسخگو باشند.

    (5) پس از آنكه اميرالمؤمنين (ع ) دروازه دانش رسول خدا مى باشد و فرزندان او هم وارث علوم و دانشهاى اويند. پس امامان جملگى داناترين مردمند و از همه ـ اعم از پيامبران پيشين و ديگران ـ افضل و داناتر.
    *^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^*

    پى نوشتها:

    1 الاعراف 145
    2 الزخرف 63
    3 النحل 89
    4 الجن 28
    5 بحار الانوار، ج 10 ص 215 استدلال امام چنين است كه پيامبر اسلام افضل و اعلم از موسى و عيسى و همه پيامبران پيشين بوده و چون ما نيز وارث علوم و دانشهاى او هستيم پس ما نيز از آن انبيا و رسولان اعلم وافضليم .

    صفحاتى از زندگانى امام جعفر صادق(ع) ، مظفر
    ص 286 - 300

    جهان در حسرت آيينه مانده ست
    گرفتار غمي ديرينه مانده ست
    شب سردي ست بي تو بودن ما
    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟

  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    12,395
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    593



    *^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^*
    مناظره ابن ابى العوجا با امام صادق (ع ) (1)


    (ابن مقفع و ابن ابى العوجا؛ دو نفر از دانشمندان زبردست عصر امام صادق (ع ) بودند؛ و خدا و دين را انكار مى كردند و به عنوان دهرى و منكر خدا؛ با مردم بحث و مناظره مى نمودند)
    در يكى از سالها؛ امام صادق (ع ) در مكه بود؛ آنها نيز در مكه كنار كعبه بودند؛ ابن مقفع به ابن ابى العوجا رو كرد و گفت : اين مردم را مى بينى كه به طواف كعبه سرگرم هستند؛ هيچ يك از آنها را شايسته انسانيت نمى دانم ؛ جز آن شيخى كه در آنجا (اشاره به مكان جلوس امام صادق (ع ) كرد) نشسته است ؛ ولى غير از او؛ ديگران عده اى از اراذل و جهال و چهارپايان هستند.

    - چگونه تنها اين شيخ (امام صادق -ع -) را به عنوان انسان با كمال ياد مى كنى ؟.

    براى آنكه من با او ملاقات كرده ام ؛ وجود او را سرشار از علم و هوشمندى يافتم ؛ ولى ديگران را چنين نيافتم .

    - بنابراين لازم است ؛ نزد او بروم و با او مناظره كنم و سخن تو را در شأن او بيازمايم كه راست مى گويى يا نه ؟.

    به نظر من اين كار را نكن ؛ زيرا مى ترسم ؛ در برابر او درمانده شوى ؛ و او عقيده تو را فاسد كند.

    - نظر تو اين نيست ؛ بلكه مى ترسى من با او بحث كنم ؛ و با چيره شدن بر او نظر تو را در شأن و مقام او؛ سست كنم .

    اكنون كه چنين گمانى درباره من دارى ؛ برخيز و نزد او برو؛ ولى به تو سفارش مى كنم كه حواست جمع باشد؛ مبادا لغزش يابى و سرافكنده شوى مهار سخن را محكم نگهدار؛ كاملاً مراقب باش تا مهار را از دست ندهى و درمانده نشوى ...

    برخاست و نزد امام صادق (ع ) رفت و پس از مناظره ؛ نزد دوستش ابن مقفع بازگشت و گفت : واى بر تواى ابن مقفع ! ما هذا ببشروان كان فى الدنيا روحانى يتجسد اذا شأ ظاهراً؛ و يتروح اذا شأ باطناً فهو هذا...

    : اين شخص بالاتر از بشر است ؛ اگر در دنيا روحى باشد و بخواهد در جسدى آشكار شود؛ و يا بخواهد پنهان گردد همين مرد است .

    او را چگونه يافتى ؟

    - نزد او نشستم ؛ هنگامى كه ديگران رفتند و من تنها با او ماندم ؛ آغاز سخن كرد و به من گفت : اگر حقيقت آن باشد كه اينها (مسلمانان طواف كننده ) مى گويند؛ چنانكه حق هم همين است ؛ در اين صورت اينها رستگارند و شما در هلاكت هستيد؛ و اگر حق با شما باشد كه چنين نيست ؛ آنگاه شما با آنها (مسلمانان ) برابر هستيد (در هر دو صورت ؛ مسلمانان ؛ زيان نكرده اند).

    - من به او (امام ) گفتم :خدايت رحمت كند؛ مگر ما چه مى گوئيم و آنها (مسلمانان ) چه مى گويند؟ سخن ما با آنها يكى است .

    فرمود: چگونه سخن شما با آنها (مسلمين ) يكى است ؛ با اينكه آنها به خداى يكتا و معاد و پاداش و كيفر روز قيامت ؛ و آبادى آسمان و وجود فرشتگان ؛ اعتقاد دارند؛ ولى شما به هيچيك از اين امور؛ معتقد نيستيد و منكر وجود خدا مى باشيد.

    - من فرصت را بدست آورده و به او (امام ) گفتم : اگر مطلب همان است كه آنها (مسلمانان ) مى گويند و قائل به وجود خدا هستند؛ چه مانعى دارد كه خدا خود را بر مخلوقش آشكار سازد؛ و آنها را به پرستش خود دعوت كند؛ تا همه بدون اختلاف به او ايمان آورند؛ چرا خدا خود را از آنها پنهان كرده و بجاى نشان دادن خود؛ فرستادگانش را به سوى آنها فرستاده است ؛ اگر او خود بدون واسطه با مردم تماس مى گرفت ؛ طريق ايمان آوردن مردم به او نزديكتر بود.

    او (امام ) فرمود: واى بر تو چگونه خدا بر تو پنهان گشته با اينكه قدرت خود را در وجود تو به تو نشان داده است ؛ قبلاً هيچ بودى ؛ سپس پيدا شدى ؛ كودك گشتى و بعد بزرگ شدى ؛ و بعد از ناتوانى ؛ توانمند گرديدى ؛ سپس ناتوان شدى ؛ و پس از سلامتى ؛ بيمار گشتى ؛ سپس تندرست شدى ؛ پس از خشم ؛ شاد شدى ؛ سپس غمگين ؛ دوستيت و سپس دشمنيت و به عكس ؛ تصميمت پس از درنگ ؛ و به عكس ؛ اميدت بعد از نااميدى و به عكس ؛ ياد آوريت بعد از فراموشى و به عكس و... به همين ترتيب پشت سرهم نشانه هاى قدرت خدا را براى من شمرد؛ كه آنچنان در تنگنا افتادم كه معتقد شدم بزودى بر من چيره مى شود؛ برخاستم و نزد شما آمدم.

    *^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^*

    جهان در حسرت آيينه مانده ست
    گرفتار غمي ديرينه مانده ست
    شب سردي ست بي تو بودن ما
    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟

  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    12,395
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    593



    *^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^*

    مناظره ابن ابى العوجا با امام صادق (ع)(2)

    ( عبدالكريم معروف به ابن ابى العوجا؛ روز ديگر به حضور امام صادق (ع ) براى مناظره آمد؛ ديد گروهى در مجلس آن حضرت حاضرند؛ نزديك امام آمد و خاموش نشست .)

    گويا آمده اى تا به بررسى بعضى از مطالبى كه بين من و شما بود بپردازى .

    - آرى به همين منظور آمده ام اى پسر پيغمبر!
    از تو تعجب مى كنم كه خدا را انكار مى كنى ؛ ولى گواهى مى دهى كه من پسر پيغمبر هستم و مى گويى اى پسر پيغمبر! عادت ؛ مرا به گفتن اين كلام ؛ وادار مى كند.
    پس چرا خاموش هستى ؟

    - شكوه و جلال شما باعث مى شود كه زبانم را ياراى سخن گفتن در برابر شما نيست ؛ من دانشمندان و سخنوران زبردست را ديده ام و با آنها هم سخن شده ام ؛ ولى آن شكوهى كه از شما مرا مرعوب مى كند؛ از هيچ دانشمندى مرا مرعوب نكرده است .

    اينك كه تو خاموش هستى ؛ من در سخن را مى گشايم ؛ آنگاه به او فرمود: آيا تو مصنوع (ساخته شده ) هستى يا مصنوع نيستى ؟.

    - من ساخته شده نيستم .

    بگو بدانم ؛ اگر ساخته شده بودى ؛ چگونه بودى ؟
    - مدت طولانى سردرگريبان فرو برد و چوبى را كه در كنارش بود دست به دست مى كرد؛ و آنگاه (چگونگى اوصاف مصنوع را چنين بيان كرد) دراز، پهن ، گود، كوتاه ، با حركت ، بى حركت ؛ همه اينها از ويژگيهاى چيز مخلوق و ساخته شده است .

    اگر براى مصنوع (ساخته شد) صفتى غير از اين صفات را ندانى ؛ بنابراين خودت نيز مصنوع هستى و بايد خود را نيز مصنوع بدانى ؛ زيرا اين صفات را در وجود خودت ؛ حادث شده مى يابى .

    - از من سؤالى كردى كه تاكنون كسى چنين سؤالى از من نكرده است و در آينده نيز كسى اين سؤال را نمى كند.

    فرضاً بدانى كه قبلاً كسى چنين پرسشى از تو نكرده ؛ ولى از كجا مى دانى كه در آينده كسى اين سؤال را از تو نپرسد؟ وانگهى تو با اين سخنت گفتارت را نقض نمودى ؛ زيرا تو اعتقاد دارى كه همه چيزاز گذشته و حال و آينده مساوى و برابرند؛ بنابراين چگونه چيزى را مقدم و چيزى را مؤخر مى دانى و در گفتارت گذشته و آينده را مى آورى.
    توضيح بيشترى بدهم . اگر تو يك هميان پر از سكه طلا داشته باشى وكسى به تو بگويد در آن هميان سكه هاى طلا وجود دارد؛ و تو در جواب بگوئى نه ؛ چيزى در آن نيست ؛ او به تو بگويد: سكه طلا را تعريف كن ؛ اگر تو اوصاف سكه طلا را ندانى ؛ مى توانى ندانسته بگويى ؛ سكه در ميان هميان نيست .

    - نه ؛ اگر ندانم ؛ نمى توانم بگويم نيست .

    درازا و وسعت جهان هستى ؛ از هميان بيشتر است ؛ اينك مى پرسم شايد در اين جهان پهناور هستى مصنوعى باشد؛ زيرا تو ويژگيهاى مصنوع را از غير مصنوع نمى شناسى .
    وقتى كه سخن به اينجا رسيد؛ ابن ابى العوجا؛ درمانده و خاموش شد؛ بعضى از هم مسلكانش مسلمان شدند و بعضى در كفر خود باقى ماندند.
    *^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^*

    جهان در حسرت آيينه مانده ست
    گرفتار غمي ديرينه مانده ست
    شب سردي ست بي تو بودن ما
    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟

  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    12,395
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    593



    *^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^*

    مناظره ابن ابى العوجا با امام صادق (ع ) (3)

    روز سوم ؛ ابن ابى العوجا تصميم گرفت به ميدان مناظره با امام صادق (ع ) بيايد و آغاز سخن كند و به مناظره ادامه دهد؛
    - نزد امام (ع ) آمد و گفت : امروز مى خواهى سؤال را من مطرح كنم .

    هرچه مى خواهى بپرس .

    - به چه دليل ؛ جهان هستى ؛ حادث است (قبلاً نبود و بعد به وجود آمده است ؟).

    هر چيز كوچك و بزرگ را تصور كنى ؛ اگر چيزى مانندش را به آن ضميمه نمايى ؛ آن چيز بزرگتر مى شود؛ همين است انتقال از حالت اول (كوچك بودن ) به حالت دوم (بزرگ شدن ) (و معنى حادث شدن همين است ) اگر آن چيز؛ قديم بود (از اول بود) به صورت ديگر در نمى آمد؛ زيرا هر چيزى كه نابود يا متغير شود؛ قابل پيدا شدن و نابودى است ؛ بنابراين با بود شدن پس از نيستى ؛ شكل حادث شد (و همين بيانگر قديم نبودن اشيا است )؛ و يك چيز];ّّ نمى تواند هم ازل و عدم باشد و هم حادث و قديم .

    - فرض در جريان حالت كوچكى و بزرگى در گذشته و آينده همان است كه شما تقرير نمودى ؛ كه حاكى از حدوث جهان هستى است ؛ ولى اگر همه چيز؛ به حالت كوچكى خود باقى بمانند؛ در اين صورت دليل شما بر حدوث آنها چيست ؟
    محور بحث ما همين جهان موجود است كه در حال تغيير مى باشد حال اگر اين جهان را برداريم و جهان ديگرى را تصور كنيم و مورد بحث قرار دهيم ؛ باز جهانى نابود شده و جهان ديگرى به جاى آن آمده ؛ و اين همان معنى حادث شدن است ؛ در عين حال به فرض تو (كه هر كوچكى به حال خود باقى بماند) جواب مى دهم ؛ مى گوئيم فرضاً هر چيزى كوچكى به حال خود باقى باشد؛ در عالم فرض صحيح است كه هر چيز كوچكى را به چيز كوچك ديگرى مانند آنها ضميمه كرد؛ كه با ضميمه كردن آن ؛ بزرگتر مى شود؛ و روا بودن چنين تصورى ؛ كه همان روا بودن تغيير است بيانگر حادث بودن است ؛ اى عبدالكريم ! در برابر اين سخن ؛ ديگر سخنى نخواهى داشت .
    *^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^*

    جهان در حسرت آيينه مانده ست
    گرفتار غمي ديرينه مانده ست
    شب سردي ست بي تو بودن ما
    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟

  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    12,395
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    593



    *^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^*

    مرگ ناگهانى ابن ابى العوجا

    يك سال از ماجراى مناظرات ابن ابى العوجا با امام صادق (ع ) در مكه گذشت ؛ باز سال بعد ابن ابى العوجا كنار كعبه به حضور امام صادق (ع ) آمد؛ يكى ازشيعيان به امام عرض كرد: آيا ابن ابى العوجا مسلمان شده است ؟

    - قلب او نسبت به اسلام ؛ كور است ؛ او مسلمان نمى شود.

    هنگامى كه چشم ابن ابى العوجا به چهره امام صادق (ع ) افتاد؛ گفت : اى آقا و مولاى من.

    - چرا اينجا آمده اى ؟

    به رسم و معمول آئين وطن ؛ به اينجا آمده ام تا ديوانگى و سرتراشى و سنگ پرانى مردم را (كه در مراسم حج انجام مى دهند) بنگرم .

    - تو هنوزبه سركشى و گمراهى خود باقى هستى ؟
    ابن ابى العوجا همين كه خواست سخن بگويد؛ امام صادق (ع ) به او فرمود: مجادله و ستيز در مراسم حج روا نيست ؛ آنگاه امام عبايش را تكان داد و فرمود: اگر حقيقت آن است كه ما به آن معتقد هستيم ـ چنانكه حقيقت همينّّ است ـ در اين صورت ما رستگاريم نه شما؛ و اگر حق با شما باشد ـ چنانكه چنين نيست ـ و ما و هم شما رستگاريم ؛ بنابراين ما در هر حال رستگاريم ؛ ولى شما در يكى از دو صورت ؛ در هلاكت خواهيد بود؛ در اين هنگام حال ابن ابى العوجا منقلب شد؛ و به اطرافيان خود رو كرد و گفت : در قلبم احساس درد مى كنم ؛ مرا برگردانيد وقتى كه او را باز گرداندند؛ از دنيا رفت ؛ خدا او رانيامرزد.
    *^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^*

    جهان در حسرت آيينه مانده ست
    گرفتار غمي ديرينه مانده ست
    شب سردي ست بي تو بودن ما
    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟

  8. تشکر


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    12,395
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    593



    *^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^*

    مناظره امام صادق (ع) با منكر خدا

    ‏در كشور مصر؛ شخصى زندگى مى كرد به نام عبدالملك ؛ كه چون پسرش عبدالله نام داشت ؛ او را ابوعبدالله (پدر عبدالله ) مى خواندند؛ عبدالملك منكر خدا بود؛ و اعتقاد داشت كه جهان هستى خود به خود آفريده شده است ؛ او شنيده بود كه امام شيعيان ؛ حضرت صادق (ع ) در مدينه زندگى مى كند؛ به مدينه مسافرت كرد؛ به اين قصد تا درباره خدايابى و خداشناسى ؛ با امام صادق (ع ) مناظره كند وقتى كه به مدينه رسيد و از امام صادق (ع ) سراغ گرفت ؛ به او گفتند: امام صادق (ع ) براى انجام مراسم حج به مكه رفته است ؛ او به مكه رهسپار شد؛ كنار كعبه رفت ديد امام صادق (ع ) مشغول طواف كعبه است ؛ وارد صفوف طواف كنندگان گرديد؛ (و از روى عناد) به امام صادق (ع ) تنه زد؛ امام با كمال ملايمت به او فرمود:

    نامت چيست ؟
    او گفت : عبدالملك (بنده سلطان )

    امام : كنيه تو چيست ؟

    عبدالملك : ابو عبدالله (پدر بنده خدا).

    امام : اين ملكى كه (يعنى اين حكم فرمائى كه ) تو بنده او هستى (چنانكه از نامت چنين فهميده مى شود) از حاكمان زمين است يا از حاكمان آسمان ؟
    وانگهى (مطابق كنيه تو) پسر تو بنده خداست ؛ بگو بدانم او بنده خداى آسمان است ؛ يا بنده خداى زمين ؟ هر پاسخى بدهى محكوم مى گردى .

    عبدالملك چيزى نگفت ؛ هشام بن حكم ؛ شاگرد دانشمند امام صادق (ع ) در آنجا حاضر بود؛ به عبدالملك گفت : چرا پاسخ امام را نمى دهى ؟

    عبدالملك از سخن هشام بدش آمد؛ و قيافه اش درهم شد.

    امام صادق (ع ) با كمال ملايمت به عبدالملك گفت : صبر كن تا طواف من تمام شود؛ بعد از طواف نزد من بيا تا با هم گفتگو كنيم ؛ هنگامى كه امام از طواف فارغ شد؛ او نزد امام آمد و در برابرش نشست ؛ گروهى از شاگردان امام (ع )] نيز حاضر بودند؛ آنگاه بين امام و او اين گونه مناظره شروع شد:

    آيا قبول دارى كه اين زمين زير و رو و ظاهر و باطل دارد؟

    - آرى .

    آيا زيرزمين رفته اى ؟

    - نه .

    پس چه مى دانى كه در زمين چه خبر است ؟ چيزى از زمين نمى دانم ؛ ولى گمان مى كنم كه در زير زمين ؛ چيزى وجود ندارد.

    گمان و شك ؛ يكنوع درماندگى است ؛ آنجا كه نمى توانى به چيزى يقين پيدا كنى ؛
    آنگاه امام به او فرمود: آيا به آسمان بالا رفته اى ؟

    - نه .

    آيا مى دانى كه آسمان چه خبر است و چه چيزها وجود دارد؟ نه .

    عجبا! تو كه نه به مشرق رفته اى و نه به مغرب رفته اى ؛ نه به داخل زمين فرو رفته اى و نه به آسمان بالا رفته اى ؛ و نه بر صفحه آسمانها عبور كرده اى تا بدانى در آنجا چيست ؛ و با آنهمه جهل و ناآگاهى ؛ باز منكر مى باشى (تو كه از موجودات بالا و پائين و نظم و تدبير آنها كه حاكى از وجود خدا است ؛ ناآگاهى ؛ چرا منكر خدا مى باشى ؟) آيا شخص عاقل به چيزى كه ناآگاه است ؛ آن را انكار مى كند؟.

    - تاكنون هيچكس با من اين گونه ؛ سخن نگفته (و مرا اين چنين در تنگناى سخن قرار نداده است ).

    بنابراين تو در اين راستا؛ شك دارى ؛ كه شايد چيزهائى در بالاى آسمان و درون زمين باشد يا نباشد؟ آرى شايد چنين باشد (به اين ترتيب ؛ منكر خدا از مرحله انكار؛ به مرحله شك و ترديد رسيد).

    كسى كه آگاهى ندارد؛ بر كسى كه آگاهى دارد؛ نمى تواند برهان و دليل بياورد.
    *^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^*

    جهان در حسرت آيينه مانده ست
    گرفتار غمي ديرينه مانده ست
    شب سردي ست بي تو بودن ما
    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟

  10. تشکر


  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    12,395
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    593



    *^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^*

    از من بشنو و فراگير؛ ما هرگز درباره وجود خدا شك نداريم ؛ مگر تو خورشيد و ماه و شب و روز را نمى بينى كه در صفحه افق آشكار مى شوند و بناچار در مسير تعيين شده خود گردش كرده و سپس باز مى گردند؛ و آنها];ّّ در حركت در مسير خود؛ مجبور مى باشند ؛اكنون از تو مى پرسم : اگر خورشيد و ماه ؛ نيروى رفتن (و اختيار) دارند؛ پس چرا بر مى گردند؛ و اگر مجبور به حركت در مسير خود نيستند؛ پس چرا شب ؛ روز نمى شود؛ و به عكس ؛ روز شب نمى گردد؟

    به خدا سوگند؛ آنها در مسير و حركت خود مجبورند؛ و آن كسى كه آنها را مجبور كرده ؛ از آنها فرمانرواتر و استوارتر است ."

    - راست گفتى .

    بگو بدانم ؛ آنچه شما به آن معتقديد؛ و گمان مى كنيد دهر (روزگار) گرداننده موجودات است ؛ و مردم را مى برد؛ پس چرا دهر آنها را بر نمى گرداند؛ و اگر بر مى گرداند؛ چرا نمى برد؟ همه مجبور و ناگزيرند؛ چرا آسمان در بالا؛ و زمين در پائين قرار گرفته ؟ چرا آسمان بر زمين نمى افتد؟ و چرا زمين از بالاى طبقات خود فرو نمى آيد؛ و به آسمان نمى چسبد؛ و موجودات روى آن به هم نمى چسبند؟!.

    (وقتى كه گفتار و استدلالهاى محكم امام به اينجا رسيد؛ عبدالملك ؛ از مرحله شك نيز رد شد؛ و به مرحله ايمان رسيد) در حضور امام صادق (ع ) ايمان آورد و گواهى به يكتائى خدا و حقانيت اسلام دارد و آشكارا گفت : آن خدا است كه پروردگار و حكم فرماى زمين و آسمانها است ؛ و آنها را نگه داشته است .

    حمران ؛ يكى از شاگردان امام كه در آنجا حاضر بود؛ به امام صادق (ع ) رو كرد و گفت : فدايت گردم ؛ اگر منكران خدا به دست شما؛ ايمان آورده و مسلمان شدند؛ كافران نيز بدست پدرت (پيامبر ـ ص ) ايمان آورند.

    عبدالملك تازه مسلمان به امام عرض كرد: مرا به عنوان شاگرد؛ بپذير!.

    امام صادق (ع ) به هشام بن حكم (شاگرد برجسته اش ) فرمود: عبدالملك را نزد خود ببر؛ و احكام اسلام را به او بياموز.

    هشام كه آموزگار زبردست ايمان ؛ براى مردم شام و مصر بود؛ عبدالملك را نزد خود طلبيد؛ و اصول عقائد و احكام اسلام را به او آموخت ؛ تا اينكه او داراى عقيده پاك و راستين گرديد؛ به گونه اى كه امام صادق (ع ) ايمان آن مؤمن (و شيوه تعليم هشام ) را پسنديد .

    *^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^*

    جهان در حسرت آيينه مانده ست
    گرفتار غمي ديرينه مانده ست
    شب سردي ست بي تو بودن ما
    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟

  12. تشکر


  13. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    12,395
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    593



    *^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^*

    *^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^*مناظره در مورد صدقه و احسان*^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^*

    بدون ترديد بسيارى از مردم به سبب جهل و نادانى و خود بزرگ بينى گمراه كننده ، به زمين مى خورند و اگر اينگونه اشخاص به فكر و انديشه خود اكتفا كنند و از مراجعه به اهل دانش راستين خوددارى نمايند هميشه در بيابان بيكران نادانى سرگردان بوده و خواهند پنداشت كه داناى شريعت هستند. و چه كسى مى تواند راهنماى اين قبيل افراد باشد، جز آن كسى كه عالم به شريعت الهى است ، همانطور كه نازل گشته است ؟
    به عنوان نمونه ، مناظره اى را كه ميان امام صادق (ع ) از يك سو و يك نادان مدعى علم و دانش از سوى ديگر، درباره صدقه رخ داده ، از زبان خود امام مى شنويم :
    يك نمونه بارز پيرو هواى نفس و خودخواه و متكبر، شخصى است كه من شنيده بودم مردمان عامى و سطحى او را خيلى بزرگ مى دارند و من هم تمايل پيدا كرده بودم كه او را ببينم ، طوريكه او مرا نشناسد.
    روزى مشاهده كردم كه عده اى از همان مردمان قشرى و سطحى اطراف او راگرفته اند و او با رفتار فريبكارانه اش مردم را سرگرم كرده است .
    بالاخره از مردم جدا شد و راهش را در پيش گرفت و من هم به دنبال او راه افتادم و با چشم خود ديدم كه او به يك مغازه نانوائى رسيد و با تردستى خاصى دو عدد نان ازدكان نانوا دزديد. من از مشاهده اين وضع ، بسيار در شگفت شدم و در دل خويش گفتم : شايد معامله كرد و پول داد و خريد. اما سپس گفتم : اگر پول مى داد و مى خريد، پس چه حاجت داشت كه نان را دزدكى بردارد؟ باز او را دنبال كردم ، تا به يك مغازه انار فروشى رسيد. آنجا نيز اين چشم و آن چشم كرد و دو تا انار سرقت نمود. باز در تعجب فرو رفتم . اما در دل گفتم : شايد خريد كرد و پول پرداخت . و بعد به نظرم رسيد كه اگر چنين بود، چه نيازى به دزدى داشت ؟ باز او را تعقيب نمودم . به بيمارى رسيد; دو عدد نان و دو تا انار را جلوى او گذاشت .
    من جلو آمدم و پرسيدم : اين چه كارهائى بود كه تو انجام دادى .
    گفت : شايد تو جعفر بن محمد هستى ؟ گفتم : بلى .
    گفت : آن اصل و نسب براى تو چه سودى دارد كه نادان هستى ؟ (العياذبالله ) .
    گفتم : به چه چيزجاهل و نادان هستم ؟ گفت : سخن خدا را كه فرمود: <مَن جاءَ بالحَسنه فِله عشرُ امثالِها و من جاءَ بالسّية فِلا يجزى الاّ مثلَها> (1) (هر كس يك حسنه و كار نيك انجام دهد، براى او ده برابر پاداش هست و هر كس كار بدى بجا آورد، جز به همان اندازه كيفر نشود.)
    اينكه ديدى من دو عدد نان دزديدم ، دو گناه بيش نكردم و بعد كه دو تا انار سرقت نمودم ، دو گناه بر گناهان او افزوده شد; پس اين مى شود چهار گناه . و چون هر يك از نانها و انارها را احسان كردم و صدقه دادم ، چهل ثواب به دست آوردم . پس ، از اين چهل ثواب ، چهارگناه كسر مى شود، براى من سى و شش ثواب باقى مى ماند!
    گفتم : مادرت به عزايت نشيند! تو از كتاب خدا بى خبر هستى . آيا نشنيده اى كه خداى تعالى گويد: <اِنّما يتقبلُ اللّه مِنَ المتّقين > (2) (جز اين نيست كه خداوند از پرهيزگاران مى پذيرد.) پس تو كه دو عدد نان دزديدى ، دو گناه كردى و دو انار هم كه سرقت كردى گناهان تو شد چهار تا و موقعى هم كه آنها را به صاحبانشان برنگرداندى و بدون اجازه مالك آنها به ديگران بخشيدى ، بر چهار گناه قبلى چهار گناه ديگر افزودى ، نه اينكه چهل حسنه و ثواب به دست آوردى ! او را كه همچنان به سخنان من گوش مى داد و مرا نظاره مى كرد به حال خود گذاشتم و راهم را در پيش گرفتم .
    آنگاه امام فرمود: با اين تأويلات زشت و ناخوشايند است كه عده اى گمراه مى شوند و گمراه مى كنند.(3) و چقدر اينگونه تأويلات جاهلانه در ميان مردم فراوان است و تعجب هم نيست پس از آنكه آنان خواستند به جاى چشمه هاى زلال آب ، از سراب سيراب شوند.
    و اين بود گوهرهاى بسيار ارزنده اى از مناظرات و بحثهاى حضرت امام جعفر صادق (ع ) با افرادى كه از ره هدايت روى بگردانيده و از طريق حق منحرف گشته اند و تازه آنچه ذكر شد، نمونه كوچكى بود از اقيانوس بيكران زندگى علمى امام در مقام استدلال و احتجاج .
    *^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^*

    پى نوشتها:

    1 الانعام 160
    2 المائدة 27
    3 وسائل الشيعه ، ج 6 ص 327; بحار الانوار،47 ص 238
    __________________


    جهان در حسرت آيينه مانده ست
    گرفتار غمي ديرينه مانده ست
    شب سردي ست بي تو بودن ما
    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟

  14. تشکر


  15. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    12,395
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    593



    *^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^*

    مناظره با معتزله در مورد بيعت براي محمد بن عبدالله بن حسن مثنى


    روزى گروهى از معتزليان ازجمله عمروبن عبيد و اصل بن عطا ؛ حفص بن سالم و ديگر رؤسا و سردمداران معتزله به حضور امام صادق (ع ) آمدند و اين در وقتى بود كه وليد (خليفه مروانى ) كشته شده و در ميان اهل شام اختلاف پديد آمده بود.
    آنان با امام گفتگو كردند و سخنشان به درازا كشيد. امام فرمود: حرفتان را طول داديد! شخصى از ميان خود به نمايندگى انتخاب كنيد تا او از سوى شما سخن بگويد و خلاصه هم بگويد.
    آنان عمروبن عبيد را به نمايندگى خود برگزيدند و او ازطرف همفكرانش حرف زد و يك سخنرانى طولانى هم كرد. از جمله گفت : مردم شام خليفه خود را كشته اند؛ خداوند آنها را درهم ريخته و پراكنده شان فرموده است .
    در اين بين ما مردى را پيدا كرديم داراى دين ؛ خرد ؛ مردانگى و شايستگى براى خلافت . او محمد بن عبدالله بن حسن است . ما مى خواهيم در اطراف او گردآئيم و پس از بيعت با او انقلاب كنيم و مردم را به اطاعت از او فرا خوانيم . هر كس با او بيعت كرد و از او فرمان برد با او هستيم و در ميان جمع خود او را جا مى دهيم و هر كس از ما كناره گرفت و كارى هم با كار ما نداشت ما نيز با او كارى نخواهيم داشت ؛ ليكن هر كس در برابر ما بايستد؛ ما نيز در برابر بغى و تجاوز و توطئه او مى ايستيم و او را به سوى حق و اهل حق برمى گردانيم . مع ذلك ما مى خواهيم اين مطلب را با شما در ميان بگذاريم . چون از فكر و راهنمائيهاى شما بى نياز نيستيم و شما داراى دانش و فضيلت هستيد و پيروان فراوان داريد.
    پس از آنكه سخنان عمرو به پايان رسيد امام ابوعبدالله (ع ) خطاب به همه حضار فرمود: آيا همه تان با عمرو همفكر و هم عقيده ايد؟
    گفتند: آرى .
    آنگاه امام خداوند را حمد و ثنا گفت و بر پيامبر درود فرستاد . سپس فرمود: ما اهل بيت هنگامى كه خداوند نافرمانى شود به خشم مى آئيم و وقتى مردم از خداوند اطاعت كنند و فرمان ببرند راضى و خشنود مى گرديم . اى عمرو! به من بگو ببينم اگر ملت مسلمان حق حاكميت را به تو دهد و تو قدرت را بدون زحمت و جنگ و خونريزى به چنگ آورى آنگاه به شما گفته شود آن حق را به هر كه دلت مى خواهد واگذار كن به چه كسى واگذار مى كنى ؟
    ـ آنرا به شورا واگذار مى كنم تا مسلمانان پس از مشورت تصميم بگيرند.
    مشورت با همه مسلمانان ؟ آرى .
    مشورت با دانشمندان و نيكان ؟ آرى .
    قريش و غير قريش چطور؟ عرب و عجم همه يكى هستند.
    آيا تو ابوبكر و عمر را دوست مى دارى و نسبت به آنها تولى دارى يا از آنان و عملكردشان تبرى مى جوئى ؟ من ابوبكر و عمر را دوست مى دارم و عملكرد آنها را قبول دارم و بطور كلى نسبت به آنها تولى دارم .
    اگر تو مردى بودى كه از آنان و عملكردشان دورى مى جويد و نسبت به آنها تولى ندارد مسأله اى نبود كه تصميم و كار تو بر خلاف نظر و عمل آنها باشد؛ ولى تو از يك سو مدعى هستى كه آنان را دوست مى دارى و كارشان را صحيح مى دانى و عملكردشان را قبول دارى؛ آنوقت بر خلاف آنها عمل مى كنى . چون عمر با قراردادى كه با ابوبكر داشت با او بيعت كرد و در اين كار با احدى مشورت ننمود؛ سپس ابوبكر هم بدون مشورت با كسى خلافت را به عمر برگردانيد. آنگاه عمر نيز خلافت را به شوراى شش نفره واگذاشت ؛ از انصار كسى را جز همان شوراى شش نفر قرار نداد و تازه درباره آن شش نفر هم سفارشى كرد كه گمان ندارم شما آن را كار پسنديده اى بدانيد.
    او چه سفارشى كرد؟
    او به صهيب دستور داد سه روز با مردم نماز جماعت بگزارد و طى اين سه روز آن شش نفر به بحث و مشورت بپردازند و چنان مقرر داشته بود كه در جلسه شش نفره احدى شركت نكند؛ جز پسرش آن هم به عنوان مشاور كه خود حق انتخاب شدن براى خلافت را نداشته است . عمر به مهاجرين و انصار توصيه كرده بود كه اگر پس از گذشت سه روز شورا خاتمه نيابد و بر فردى از آن شش نفر اتفاق نظر حاصل نشود گردن هر شش نفر زده شود و يا اگر نظر چهار نفرشان يكى باشد و فقط دو نفر به مخالفت برخيزند گردن آن دو نفر زده شود. آيا شما در ارجاع خلافت به شوراى مسلمين به چنين شيوه اى خشنود هستيد؟!
    عمرو و همراهانش يكصدا گفتند: خير.
    اى عمرو ! رها كن اين كارها را ! به نظر تو پس از دعوت براى محمد و بيعت با او و پيشرفت كار به نحوى كه فرضاً همه ملت با شما هم آوا شدند و حتى دو مرد هم با شما به مخالفت برنخاستند اگر به جماعت مشركان رسيديد و با آنها برخورد كرديد چه مى كنيد ؟ آنان كه اسلام نياورده و جزيه نپرداخته اند. آيا شما و آن كسى كه او را براى خلافت كانديدا كرده ايد علم و دانشى داريد كه بدان وسيله به روش رسول خدا درباره مشركان در امر پرداخت جزيه عمل كنيد؟ آرى .
    چه مى كنيد؟ آنان را به سوى اسلام مى خوانيم . اگر نپذيرفتند؛ به پرداخت جزيه وادارشان مى كنيم .
    اگر آنان مجوس و آتش پرست باشند و يا از پرستندگان بهائم و چهار پايان باشند چطور؟ همه شان برابرند و يكسان عمل مى شود.
    آيا قرآن مى خوانى ؟ آرى .
    به اين آيه خوب توجه آن :
    <قاتلوا الّذين لا يومنون باللّهِ ولا باليومِ الاخرِ ولا يحرّمون ما حرّم اللّهُ و رسولُه ولا يُدينون دين الحقِّ من الذين اوتوا الكتاب حتى يعطوا الجزية عن يد و هم صاغرون >(1)
    (با كسانى از اهل كتاب كه به خدا و روز آخرت ايمان ندارند حرام خدا و رسول او را حرام نمى دانند و به دين حق نمى گروند بجنگيد و مقاتله كنيد تا با خفت و خوارى جزيه بپردازند.) خداوند استثناء قائل شده و فقط در مورد اهل كتاب چنان فرموده است ؛ آنگاه شما مى گوئيد اهل كتاب و ديگران يكسانند؟
    آرى ؛ برابرند.
    اين دانش را از چه كسى ياد گرفته اى ؟ از مردم ؛ آنان چنين مى گويند.
    اى عمرو! از اين بگذاريم ! پس اگر آنها از قبول اسلام و پرداخت جزيه خوددارى كردند و شما در جنگ برايشان پيروز گشتيد با غنيمتهاى جنگى چه مى كنيد؟ خمس آن را كنار مى گذاريم و چهار پنجم بقيه را ميان جنگنده ها تقسيم مى كنيم .
    آن را ميان همه جنگنده ها تقسيم مى كنيد؟ آرى .
    پس تو در عمل و سيره با رسول خدا مخالفت كردى و مى توانى از فقها و دانشمندان و اساتيد مدينه بپرسى . چون همه آنان متفق القولند كه رسول خدا با اعراب باديه نشين مصالحه كرد كه آنان در سرزمينهاى خود بمانند و مهاجرت نكنند با اين شرط كه اگر دشمنى قد علم كرد؛ پيامبر آنان را بسيج كند و بوسيله آنان دشمن را سركوب نمايد و از غنائم جنگى هم نصيبى به آنها ندهد؛ ولى تو مى گوئى غنيمت ميان همه تقسيم مى شود پس تو در جنگ با مشركان برخلاف روش پيامبر عمل مى كنى .
    از اين هم بگذريم ! تو در مورد صدقه و زكات چه مى گوئى ؟ عمرو آيه <انما الصدقات للفقراء و المساكين و العاملين عليها>(2) را قرائت كرد.
    آرى اما تقسيم آن چگونه خواهد بود؟ آن را به هشت قسمت تقسيم مى كنم و به هر صنف از هشت صنف يك قسمت را مى دهم .
    اگر تعداد يك صنف ده هزار نفر باشد ولى صنف ديگر فقط يك مرد دو مرد يا حداكثر سه مرد بوده باشد چطور؟ آيا همان مقدار كه به ده هزار نفر مى دهى به اين سه مرد هم همان را مى دهى ؟ آرى .
    آيا سهم شهرنشين را با صحرانشينان برابر مى پردازى ؟ آرى .
    پس تو در تمام كارهاى پيامبر با وى مخالفى . رسول خدا زكات صحرانشينان را به فقرا و مستحقان صحرانشين مى پرداخت و زكات شهرنشينان را به مستحقان شهرنشين و هيچوقت برابر هم تقسيم نمى فرمود بلكه آن را فقط با حاضران و به همان اندازه كسانى كه حضور پيدا مى كردند قسمت مى فرمود...

    اگر شبه اى در اين مطلب داشته باشى مى توانى از فقهاى مدينه و اساتيد موجود در آن بپرسى ؛ چون آنان همگى متفق القولند بر اينكه پيامبر چنين مى كرد.
    آنگاه امام صادق (ع ) خطاب به عمروبن عبيد فرمود: تو اى عمرو و شما اى همراهان و همفكران او! از خدا بترسيد و پاس او را نگاه بداريد؛ زيرا پدرم كه بهترين مردم روى زمين و داناترين آنان به كتاب خدا و سنت رسول الله (ص ) بوده فرمود: <هر كس به رخ مردم شمشير بكشد و آنان را به سوى خود دعوت كند در صورتيكه در ميان مسلمانان كسى وجود داشته باشد كه از او داناتر است ؛ چنين كسى گمراه و متكلف است .> (3)
    در نگاه اول شايد خواننده تصور كند كه اين سؤالات مختلف امام چه ارتباطى با مسأله بيعت براى محمد دارد ليكن اندكى تأمل و درنگ در اين مسائل مقصد امام را روشن و ارتباط و مناسبت آنها را با مسأله مورد مناظره مشخص مى سازد؛ زيرا امام بدين وسيله خواسته است به آنان بفهماند كه آنان نسبت به شريعت و احكام آن جاهل و بى اطلاعند و رهبرى كه براى خود برگزيده اند و مى خواهند از مردم براى او بيعت بگيرند مثل آنان قواعد و مقررات دينى را نمى داند پس چگونه ممكن است با وجود فرد افضل و اعلم شخص جاهل و نادانى متصدى امور ملت مسلمان شود؟!
    *^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^**^*مناظرات امام صادق (علیه السلام)*^*
    پى نوشتها:

    1. التوبه 29
    2. التوبه 60
    3. احتجاج طبرسى ص 197

    جهان در حسرت آيينه مانده ست
    گرفتار غمي ديرينه مانده ست
    شب سردي ست بي تو بودن ما
    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟

  16. تشکر


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود