صفحه 1 از 29 1231121 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ويژه نامه عيد مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۶
    نوشته
    2,483
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    22
    آپلود
    0
    گالری
    51

    ويژه نامه عيد مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص)




    شكوای سبز

    ويژه نامه عيد مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص)

    اقراء باسم ربك الذی خلق ؛ خلق الانسان من علق ؛ اقراء و ربك الاكرم الذی علم بالقلم ...

    بخوان…

    خدایت زمانی تو را فرمان خواندن داد كه سیاهی جهالت و یأس بر آسمان قلب انسانیت سایه افكنده بود .

    زمانی تو را دعوت به خواندن كرد كه شب دیجور برای فرار از سیاهی خویش به دنبال روزنی می گشت .

    زمانی كه شكوای سبز درختان و گلایه های زلال آبشار و اشك حسرت ابرهای غم گرفته از نبودنت و در انتظار آمدنت غمگنانه ترین تسبیح را با خدا می گفتند.

    معشوق زمانی تو را فرمان خواندن داد كه معصومانه ترین فریاد انسان از پاهای جستجوگر تاول زده اش قلب سخت ترین صخره ها را می لرزاند .

    انسان (( بلی )) گفته ای كه پا به پای پیامبران از آدم تا مسیح درس عبودیت خوانده بود فارغ از مرور مكرر كلاسهای پیشین ؛ معلمی را جستجو می كرد كه عمیقترین و ظریفترین نیازهای همیشه اش را اغنا كند .

    معبود زمانی تو را دعوت به خواندن كرد كه گوش دل تمامی محرومان تاریخ در انتظار شنیدن كلام تو لحظه می شمرد .

    و تو زمانی لب به اجابت گشودی كه فرشتگان را تاب نگریستن در جهلستان كفر زمین نبود .
    معشوق لحظه ای تو را یافت و برگزید كه در جستجوی ظرفی به گنجایش بی نهایت ؛ گل تمامی آدمیان را با محك علم لایتناهی خویش آزموده بود .و تو با خواندنت سرنوشت تاریخ را رقم می زدی و كشتی جاودانه هدایت را بر زلال فطرت انسانهای همیشه ؛ بادبادن می كشیدی .

    تو كه با خواندنت شكوفه های امید را بر شاخه درخت وجود می نشاندی ؛ تو كه با خواندنت عشق را جان دوباره می بخشیدی .

    تو كه با خواندنت ایثار را توان ایستادن می دادی .
    تو كه با خواندنت خورشید هدایت را از ظلمت (( نه توی )) جهالت بیرون می كشیدی .
    تو كه با خواندنت غبار كهنه از چهره دردآلوده مستضعفین جهان می تكاندی و رمق در پاهایشان می ریختی و غرور در نگاهشان و خنده بر لبانشان ؛ تو كه با خواندنت مشیت بالغه خداوندی را پاسخی عارفانه می گفتی .

    طبیعی بود كه تامل كنی و بلرزی آنچنانكه ضربان قلب تو را فرشتگان آسمان بشنوند .
    طبیعی بود كه عرق پیشانی تو را بالهای تواضع جبرئیل بروبد .
    طبیعی بود كه فلق ؛ سرخی آن لحظه چهره تو را به یادگار همیشه بگیرد چرا كه تو تنها برای آن زمان و مكان نمی خواندی .

    تو خواندی ؛ آنچنان رسا كه خون در رگهای منجمد محرومین تاریخ دواندی .
    تو خواندی ؛ آنچنان شیوا كه پشت خمیده مستضعفان با جوهر كلام تو استقامت یافت .
    تو خواندی ؛ آنچنان بلند كه محكمترین ستونهای ظلم در دورترین نقطه تاریخ از كلام تو لرزید .
    و تو آنچنان استوار خواندی كه از ورای مظلومیت چهارده قرن اكنون ما كلام تو را از حلقوم فرزندت شنیدیم .

    و گوش به زبان و جان به آوای تو سپردیم .

    آنچه ما را از خواب غفلت دیرینه برانگیخت ؛ آنچه گره در مشتهای ما انداخت و آنها را گره كرد .
    آنچه فریاد مظلومیت ما را به آسمان پاشید .
    آنچه رمق شكستن پایه های ظلم را در دستهای ما انداخت .

    همان كلام تو بود كه از حنجره مبارك فرزندت طلوع كرد

    منبع: خدا كند تو بیایی، سید مهدی شجاعی



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۶
    نوشته
    2,483
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    22
    آپلود
    0
    گالری
    51

    واقعيت ‏بعثت از نگاه اهل بيت(ع)




    پيامبر و حرا

    بعثت پيغمبر اسلام يا برانگيخته شدن آن حضرت به مقام عالى نبوت و خاتميت، حساس‏ترين فراز تاريخ درخشان اسلام است. بعثت پيغمبر درست درسن چهل سالگى حضرت انجام گرفت. پيغمبر تا آن زمان تحت مراقبت روح القدس قرار داشت، ولى هنوز پيك وحى بر وى نازل نشده بود. قبلا علائمى ازعالم غيب دريافت مى‏داشت، ولى مامور نبود كه آن را به آگاهى خلق هم برساند.

    ميان مردم قريش و ساكنان مكه مرسوم بود كه سالى يك ماه را به حالت گوشه گيرى و انزوا در نقطه خلوتى مى‏گذرانيدند. (1)درست روشن نيست كه انگيزه آنها از اين گوشه‏گيرى چه بوده است، اما مسلم است كه اين رسم در بين آنها جريان داشت و معمول بود.نخستين فرد قريش كه اين رسم را برگزيد و آن را معمول داشت عبدالمطلب جد پيغمبر اكرم بود كه چون ماه رمضان فرا مى‏رسيد، به پاى كوه حراء مى‏رفت، و مستمندان را كه از آنجا مى‏گذشتند، يا به آنجا مى‏رفتند، اطعام مى‏كرد. (2)

    به طورى كه تواريخ اسلام گواهى مى‏دهد، پيغمبر نيز پيش از بعثت ‏به عادت مردان قريش، بارها اين رسم را معمول مى‏داشت. از شهر و غوغاى اجتماع فاصله مى‏گرفت و به نقطه خلوتى مى‏رفت و به تفكر و تامل مى‏پرداخت.در مدتى كه بعدها در «حراء» به سر مى‏برد،غذايش نان «كعك‏» و زيتون بود، و چون به اتمام مى‏رسيد، به خانه بازمى‏گشت و تجديد قوا مى‏كرد. گاهى هم همسرش خديجه برايش غذا مى‏فرستاد. غذائى كه در آن زمان‏ها مصرف مى‏شد، مختصر و ساده بود. (4)

    پيغمبر چند سال قبل از بعثت، سالى يك ماه در حرا به سر مى‏برد، و چون روز آخر باز مى‏گشت، نخست ‏خانه خدا را هفت دور طواف مى‏كرد، سپس به خانه مى‏رفت. (5) كوه حراء امروز در حجاز به مناسبت اين كه محل بعثت پيغمبر بوده است «جبل النور» يعنى كوه نور خوانده مى‏شود. حراء در شمال شهر مكه واقع است و امروز تقريبا در آخر شهر در كنارجاده به خوبى ديده مى‏شود. كوه‏هاى حومه مكه اغلب به هم پيوسته است و از سمت ‏شمال تا حدود بندر «جده‏» واقع در 70 كيلومترى مكه و كنار درياى سرخ امتداد دارد.

    اين سلسله جبال كه از يك سو به صحراى «عرفات‏» و سرزمين «منا» وشهر «طائف‏» و از سوى ديگر به طرف «مدينه‏» كشيده شده است، با دره‏ها و بيابان‏هاى خشك و سوزان و آفتاب طاقت ‏فرساى خود شايد بهترين نقطه‏اى است كه آدمى را در انديشه عميق خودشناسى و خداشناسى و دورى از تعلقات جسمانى و تعينات صورى و مادى فرو مى‏برد.كوه نور از بلندترين كوه‏هاى اطراف مكه است، و جدا از كوه‏هاى ديگر به نحو بارزى سر به آسمان كشيده و خودنمائى مى‏كند. هرچه بيننده به آن نزديك‏تر مى‏شود، مهابت و جلوه كوه بيشتر مى‏گردد. از آن بلندى در زمان خود پيغمبر قسمتى از خانه‏هاى مكه پيدا بود، و امروز قسمت زيادترى از شهر مكه پيداست. قله كوه نيز درپشت‏بام‏ها و از داخل اطاق‏هاى بعضى از طبقات ساختمان‏هاى مكه به خوبى پيدا است.

    چون اين اخبار را براى همسرش خديجه بازگو مى‏كرد، خديجه مى‏گفت: «تو كه مردى امين و راستگو و بردبار هستى و دادرس مظلومانى و طرفدار حق و عدالت هستى و قلبى رئوف و خوئى پسنديده دارى و در مهمان‏نوازى و تحكيم پيوند خويشاوندى سعى بليغ مبذول مى‏دارى، اگر مقامى عالى در انتظارت باشد، جاى شگفتى نيست.

    «غار حراء» كه در قله كوه قرار دارد، بسيار كوچك و ساده است. در حقيقت غار نيست، تخته سنگى عظيم به روى دو صخره بزرگ‏ترى غلت‏خورده و بدين گونه تشكيل دهنه غار حراء داده است. دهنه غار به قدري است كه انسان مى‏تواند وارد و خارج شود. كف آن هم بيش از يك متر و نيم براى نمازگزاردن جا ندارد.
    غار حراء جائى نبوده كه هركس ميل رفتن به آنجا كند، و محلى نيست كه انسان بخواهد به آسانى در آن بياسايد. فقط يك چيز براى افراد دورانديش در آنجا به خوبى به چشم مى‏خورد، و آن مشاهده كتاب بزرگ آفرينش و قدرت لايزال خداوند بى زوال است كه در همه جاى آن نقطه حساس پرتو افكنده و آسمان و زمين را به نحو محسوسى آرايش داده است! براساس تحقيقى كه ما نموده‏ايم پيغمبر مانند جدش عبدالمطلب در پاى كوه حراء فى‏المثل در خيمه به سر مى‏برده و رهگذران را پذيرائى مى‏كرده و فقط گاهگاهى به قله كوه مى‏رفته و به تماشاى جمال آفرينش مى‏پرداخته است كه از جمله لحظه نزول وحى، در روز 27 ماه رجب بوده است. پيغمبر قبل از بعثت هم حالاتى روحانى داشته و تحت مراقبت روح‏القدس گاهى تراوشاتى غيبى مى‏ديده و اسرارى بر آن حضرت مكشوف مى‏شده است. هنگامى كه پانزده سال بيش نداشت، گاهى صدائى مى‏شنيد، ولى كسى را نمى‏ديد. هفت‏سال متوالى بود كه نور مخصوصى مى‏ديد و تقريبا شش سال مى‏گذشت كه زمزمه‏اى را مى‏شنيد، ولى درست نمى‏دانست موضوع چيست؟

    چون اين اخبار را براى همسرش خديجه بازگو مى‏كرد، خديجه مى‏گفت: «تو كه مردى امين و راستگو و بردبار هستى و دادرس مظلومانى و طرفدار حق و عدالت هستى و قلبى رئوف و خوئى پسنديده دارى و در مهمان‏نوازى و تحكيم پيوند خويشاوندى سعى بليغ مبذول مى‏دارى، اگر مقامى عالى در انتظارت باشد، جاى شگفتى نيست. (6) هنگامى كه به سن سى و هفت‏سالگى ميل به گوشه گيرى و انزواى از خلق پيدا كرد، چندين بار در عالم خواب، سروش غيبى، سخنانى به گوشش سرود، و او را از اسرار تازه‏اى آگاه ساخت، بعدها نيز در پاى كوه حراء و ميان راه‏هاى مكه بارها منادى حق بر او بانگ زد. در هر نوبت صدا را مى‏شنيد ولى صاحب صدا را نمى ديد!

    در يكى از روزها كه در دامنه كوه حراء گوسفندان عمويش ابوطالب را مى‏چرانيد، شنيد كسى از نزديك او را صدا مى‏زند و مى‏گويد: يا رسول الله! ولى به هرجا نگريست كسى را نديد. چون به خانه آمد و موضوع را به خديجه اطلاع داد، خديجه گفت: اميدوارم چنين باشد. (7) روز بيست وهفتم ماه رجب محمد بن عبدالله مرد محبوب مكه و چهره درخشان بنى هاشم در غار حراء آرميده بود و مانند اوقات ديگر از آن بلندى به زمين و زمان و ايام و دوران و جهان و جهانيان مى‏انديشيد. مى‏انديشيد كه خداى جهان جامعه انسانى را به عنوان شاهكار بزرگ خلقت و نمونه اعلاى آفرينش خلق نمده و همه گونه لياقت و استعداد را براى ترقى و تعالى به او داده است. همه چيز را برايش فراهم نموده تا او در سير كمالي خود نانى به كف آرد و به غفلت نخورد. ولى مگر افراد بشر به خصوص ملت عقب مانده و سرگردان عرب و بالاخص افراد خوش‏گذران و مال دوست و مال‏دار قريش در اين انديشه‏ها هستند؟ آنها جز به مال و ثروت خود و عيش و نوش و سود و نزول ثروت خود به چيزى نمى‏انديشند. شراب و شاهد و ثروت و درآمد، ربا و استثمار مردم نگون ‏بخت و نيازمند، تنها انديشه‏اى است كه آنها در سر مى‏پرورانند...

    اينك «او» درست چهل سال پرحادثه را پشت‏سر نهاده است. تجربه زندگى و پختگى فكر و اراده‏اش و استحكام قدرت تعقلش به سرحد كمال رسيده، و از هر نظر براى انجام سؤوليت‏بزرگ پيغمبرى آماده است. در تمام قلمرو عربستان و دنياى آن روز جز او چه كسى بود كه از جانب خداوند عالم شايستگى رهبرى خلق را داشته باشد؟

    رهبرى كه سرآمد رهبران بزرگ و گذشته جامعه انسانى باشد، و انسان‏هاى شرافتمند بر شخصيت ذاتى و تربيت‏ خانوادگى و سوابق درخشان و ملكات فاضله و صفات پسنديده او صحه بگذارند؟ او نوه ابراهيم بت ‏شكن خليل خدا و اسماعيل ذبيح و فرزند هاشم سيد و سرور عرب و نوه عبدالمطلب، بزرگ و داناى قريش است. پدر در پدر و مادر در مادر شكوفان و درخشان و فروزان است. او از سلامتى كامل جسم و جان برخوردار بود كه نتيجه وراثت صحيح و سالم است. وراثتى كه پدران پاك و مادران پاك سرشت‏برايش باقى گذارده بودند. به طورى كه دنياى جاهليت هم با همه پليدى و تيرگى و تاريكيش، نتوانست آن را آلوده سازد، و چيزى از شرافت و حسب و نسب او بكاهد. (8)

    پي‌نوشت ها:

    1- سيره ابن هشام - ج 1 ص 154 سيره ابن هشام كه آنرا قديمترين تاريخ حيات پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله دانسته‏اند، تلخيص از «سيره النبى ص‏» تاليف محمد بن اسحاق بن يسار مطلبى متوفاى سال 151 ه است كه ابن حجر عسقلانى شافعى در كتاب «تقريب‏» رمى به تشيع او نموده است. ابن هشام، يعنى عبدالملك بن هشام حميرى، خود در سال 218 ه وفات يافته است.)
    2- سيره حلبه - ح 1 ص 381
    3- همان كتاب - ج 1 ص 382
    4- همان كتاب - ج 1 ص 382
    5- تاريخ طبرى - ج 3 ص 1149 - سيره ابن هشام، ج 1 ص 155
    6- سيره حلبيه - ج 1 ص 380 - 391
    7- مناقب ابن شهر آشوب - ج 1 ص 44
    8- در زيارت وارث حضرت سيد الشهداء امام حسين عليه السلام مى‏خوانيم كه: «گواهى مى‏دهم تو نورى بودى در صلب‏هاى شامخ پدرانت و رحم‏هاى پاك مادرانت، به طورى كه ايام جاهليت نتوانست آن را با اخلاق و آداب و رسوم پليد خود آلوده سازد، و چهره درخشان آن را دگرگون گرداند».

    منبع: تاريخ اسلام، على دوانی

    ویرایش توسط Amoo Mehraboon : ۱۳۸۷/۰۵/۰۸ در ساعت ۱۹:۱۶


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۶
    نوشته
    2,483
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    22
    آپلود
    0
    گالری
    51

    واقعيت بعثت از نگاه اهل بيت (ع)




    نگاهى به احاديث ‏بعثت

    دراينجا بايد اعتراف كرد كه ماجراى بعثت پيغمبر با همه اهميتى كه داشته است،در تواريخ درست نقل نشده است. به موجب آنچه در تفاسير قرآنى و احاديث اسلامى و تواريخ اوليه آمده است،عايشه همسرپيغمبر يا خواهرزادگان او عبدالله زبير و عروة بن زبير يا عمرو بن شرحبيل يا ابوميسره غلام پيغمبر، گفته‏اند: جبرئيل بر پيغمبر نازل شد و به وى گفت: بخوان به نام خدايت; «اقرا باسم ربك الذى خلق‏» و پيغمبر فرمود: نمى توانم بخوانم; «ما انا بقارى‏» يا من خواننده نيستم; «لست‏بقارى‏». جبرئيل سه بار پيغمبر را گرفت وفشار داد تا بار سوم توانست‏ بخواند!

    در صورتى كه: اولا جبرئيل از پيغمبر نخواست از روى نوشته بخواند. جز در يك حديث كه آن هم قابل اهميت نيست. بيشتر مى‏گويند منظور جبرئيل اين بوده كه هرچه او مى‏گويد پيغمبر هم آن را تكرار كند. در اين صورت بايد از ناقلين اين احاديث پرسيد: آيا پيغمبر عرب زبان در سن چهل سالگى قادر نبود پنج آيه كوتاه اول سوره اقرا يعنى; «اقرا باسم ربك الذى خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربك الاكرم، الذى علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم‏» را همان طور كه جبرئيل آيه آيه مى‏خوانده او هم تكرار كند؟ اين كار براى يك كودك پنج ‏ساله آسان است تا چه رسد به داناى قريش! از اين گذشته «وحى‏» به معناى صداى آهسته است. وقتى جبرئيل امين آيات قرآنى را بر پيغمبرنازل كرده است آن را آهسته تلفظ مى‏نموده و همان دم در سينه پيغمبر نقش مى‏بسته است. بنابراين هيچ لزومى نداشته كه هرچه را جبرئيل مى‏گفته است پيامبر مانند بچه مكتبى تكرار كند تا آن را از حفظ نمايد، و فراموش نكند!

    ثانياً كسانى كه بعثت را بدين گونه نقل كرده‏اند هيچ كدام از نظر شيعيان قابل اعتماد نيستند. عايشه همسرپيغمبر هم كه شيعه و سنى ماجراى بعثت را در كليه منابع تفسير و حديث و تاريخ اسلامى بيشتراز وى نقل كرده‏اند، پنج ‏سال بعد از بعثت متولد شده و از كسى هم نقل نمى‏كند، بلكه حديث وى به اصطلاح مرسل است كه قابل اعتماد نيست، و از پيش خود مى‏گويد: آغاز وحى چنين و چنان بوده است.

    ثالثاً معلوم نيست جمله «بخوان به نام خدايت‏» كه در ترجمه آيه اول درهمه تفسيرهاى اسلامى اعم از سنى و شيعى آمده است ‏يعنى چه؟ از حفظ بخواند، يا از رو بخواند؟ و گفتم كه هر دوى آنها خلاف واقع است.

    رابعاً مگر خدا و جبرئيل نمى‏دانسته‏اند پيغمبر درس نخوانده بود و چيز نمى‏نوشته كه دو بار از وى مى‏خواهند بخواند؟ و چون پيغمبر مى‏گويد: نمى‏توانم بخوانم، گرفتن آن حضرت و فشار دادن وى را چگونه مى‏توان توجيه كرد؟ آيا اگر كسى را فشار دادند باسواد مى‏شود؟ اين معنا درباره پيغمبران پيشين بى‏سابقه بوده است تا چه رسد به پيامبر خاتم (صلى الله عليه و آله)!!

    خامساً هيچ كدام از مفسران اسلامى نگفته‏اند چرا اولين سوره قرآنى «بسم الله الرحمن الرحيم‏» نداشته است! بلكه همگى گفته‏اند آنچه روز بعثت نازل شد پنج آيه اوايل سوره اقرا بوده است از «اقرا بسم ربك الذى خلق‏» تا «ما لم يعلم‏».

    سادساً دنباله حديث عايشه و ديگران كه مى‏گويد: «وقتى پيغمبر از كوه حراء برگشت‏ سخت مضطرب بود! و چون به نزد خديجه آمد گفت: «زملونى زملونى‏» مرا بپوشانيد، مرا بپوشانيد. و او را پوشانيدند، و پس ازآن ماجرا را براى خديجه نقل كرد و گفت: «از سرنوشت‏ خود هراسانم‏» و «خديجه او را برد نزد پسر عمويش ورقة بن نوفل كه نصرانى شده بود، و تورات و انجيل را مى‏نوشت و آن پير كهنسال نابينا گفت: اى خديجه! آنچه او ديده است همان پيك مقدسى است كه بر موسى نازل شده است‏» همگى برخلاف اعتقاد ما درباره پيامبر و ظواهر امر است. (1)

    علامه فقيد شيعه سيد عبدالحسين شرف الدين عاملى در كتاب پرارج «النص والاجتهاد» تنها كسى است كه براى نخستين بار متوجه قسمتى از اشكالات اين حديث ‏شده و مى نويسد: «مى‏بينيد كه اين حديث (حديث عايشه) صريحا مى‏گويد پيغمبر بعد از همه اين ماجرا هنوز در امر نبوت خود و فرشته وحى پس از آن كه فرود آمده، و درباره قرآن بعد از نزول آن و از بيم و هراسى كه پيدا كرده نياز به همسرش داشت كه او را تقويت كند، و محتاج ورقة بن نوفل مرد غمگين نابيناى جاهل مسيحى بوده است كه قدم او را راسخ كند، و دلش را از اضطراب و پريشانى در آورد! محتواى اين حديث ضلالت و گمراهى است. آيا شايسته پيغمبر است كه از خطاب فرشته سر در نياورد؟ بنابراين حديث عايشه از لحاظ متن و سند مردود است.» (2) در حديث ديگر مى‏گويد: «پيغمبر چنان از برخورد با جبرئيل بيمناك شده بود كه مى‏خواست‏خود را از كوه به زير بيندازد»، يعنى حالت ‏شبيه بيمارى صرع! در روايت ديگر هم مى‏گويد: «تختى مرصع روى كوه حراء گذاشته شد، و تاجى مكلل به جواهر بر سر پيغمبر نهادند، و بعد به وى اعلام شد كه تو خاتم انبيا هستى‏»! و چيزهاى ديگر كه بازگو كردن آن چندش ‏آور است.

    راستى چقدر باعث تاسف است كه پانزده قرن پس از بعثت هنوز مسلمانان به درستى ندانند موضوع چه بوده و بعثت‏خاتم انبيا چه سان انجام گرفته است؟!! اين كوتاهى ازآن مورخان و دانشمندان اسلامى از شيعه و سنى است كه در اين قرون متمادى غفلت نموده و به تحقيق پيرامون آن نپرداخته‏اند، و فقط به ذكر و تكرار گفتار عايشه و ديگران اكتفا نموده‏اند! ما پس از نقدى كه دانشمندان عالى‏ مقام شيعه سيد شرف الدين عاملى بر يكي از حديث‏ بعثت (حديث عايشه) نوشته و توفيق ترجمه آن را يافتيم، به قسمت عمده‏اى از تفسير و حديث و تاريخ سنى وشيعى مراجعه نموديم، و با كمال تاسف به اين نتيجه رسيديم كه احاديث‏بعثت كاملا مغشوش است، و بيشتر آنها از راويان عامه است، كه نزد ما اعتبارى ندارند.متن همه آن احاديث نيز مضطرب و متناقض و برخلاف معتقدات شيعه و سنى است، و اسناد آن نيز مخدوش مى‏باشد.

    پي نوشت‌ها:

    1- حديث عايشه درباره آغاز وحى كه مستند همگى دانشمندان سنى و شيعى است در جزء اول «صحيح بخارى‏» و تفسير سوره اقرا جزء سوم آن، و باب ايمان «صحيح مسلم نيشابورى‏» و تفسير سوره اقرا در «صحيح ترمذى‏» و سنن نسائى آمده است.
    2- كتاب «اجتهاد در مقابل نص‏» ترجمه النص و الاجتهاد مرحوم شرف الدين به قلم نويسنده اين سطور - ص 412

    منبع: تاريخ اسلام،‌ على دوانی

  5. تشکرها 3


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۶
    نوشته
    2,483
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    22
    آپلود
    0
    گالری
    51



    آيينه‌ی احمدی

    ويژه نامه عيد مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص)


    شعر را با صداي شاعر از اينجا بشنويد


    در عدم بوديم مستور وجود

    تا محبت پرده ما را گشود

    بود تنها حضرت پروردگار

    خواست تا خود را ببيند آشكار

    آفريد آيينه اي در خرد خويش

    داد او را سينه اي در خورد خويش

    سينه اي سيناتر ازطور كليم

    نام آن آيينه را احمد نهاد

    گام او را بر خطي ممتد نهاد

    كردآنگه سينه اش را صيقلي

    تاشود طور تجلي منجلي

    ديد در آيينه ذات كبريا

    فاش كنت كنزا مخفيا

    گفت اين عين تجلاي من است

    جام او سر مست صهباي من است

    چشم احمدباده گردان من است

    رهنماي رهنوردان من است

    خاک را با خون دل گل ساختيم

    خون دل خورديم زگل دل ساختيم

    زين سبب دل محرم راز من است

    پرده عشاق دمساز من است

    عاشقان را بي خيالي خوشتر است

    نغمه از ني هاي خالي خوشتر است

    عشق بازان لاابالي تر به پيش

    تا جواب آيد آيد سوالي تر به پيش

    زخمه ام در جستجوي تارهاست

    زين سبب هر گوشه بر پا دارهاست

    تار گر بينم شور بر پا مي‌کنم

    موسي آيد طور بر پا مي‌کنم

    آب اتشناک دارم در صبو

    باده اي سوزان ولي بي رنگ و بو

    هرکسي نوشد دگرگون مي‌شود

    ليلي اينجا همچو مجنون مي‌شود

    هر کسي نوشد چنان آتش شود

    اهل دل گردد ولي سرکش شود

    هر کسي نوشد سليماني کند

    آنچه مي‌دانيم و مي‌داني کند

    مي تراود اسم اعظم از لبش

    ميرسد با اذن ما بر مطلبش

    باده ما باده انگور نيست

    شهد ما در لانه زنبور نيست

    بيخود از خود شو خداوندي مکن

    با خداوند جهان رندي مکن

    محرم ما را پريشاني مباد

    مهر ما محتاج پيشاني مباد

    اي نمازآگين پس از هفتادسال

    کو تحول کو طرب کو شور و حال

    كس سزد خاموش و بي وجد و طرب

    بر لب دريا بميري تشنه لب

    آستين شوق را بالا بزن

    دست دل بر دامن دريا بزن

    جرعه اي از جام آگاهي بزن

    مست شو فرياد انا الحقي بزن

    دست ساقي چون سر خم را گشود

    جز محمد هيچ كس آنجا نبود

    جام آن آيينه را سيراب كرد

    وز جمالش خويش را بي‌تاب كرد

    موج زلف مصطفي را تاب داد

    ذوالفقار غيرتش را آب داد

    در پي احمد علي آمد پديد

    در كف اوبود ميزان و حديد

    بولعجب بين روح حق را در دو جسم

    هر دو يك معنا وليكن در دو اسم

    در حقيقت هر دويك آيينه اند

    يك زبان و يك دل و يك سينه اند

    يك نظر بر پرده نقاش كن

    تاب كيسوي قلم را فاش كن

    آفرين گو پنجه ي معما ررا

    تا نمايد فاش بر تو اين اسرار را

    فاش مي گويد به ما لوح و قلم

    از وجود چهارده بي بيش و كم

    چهارده گيسوي در هم ريخته

    چهارده طبل فلك آويخته

    چهارده ماه ِ فلك پرواز كن

    چهارده خورشيدِ هستي ساز كن

    چهارده پرواز در هفت آسمان

    هر يكي رنگين تر از رنگين كمان

    چهارده الياس ِ در باد آمده

    چهارده خضر ِ به امداد آمده

    چهارده كنعانيه يوسف جمال

    چهارده موسي به سيناي كمال

    چهارده روح ِ به دريا متصل

    چهارده روح ِ جدا از آب و ِگل

    چهارده درياي مرواريد جوش

    چهارده سيل ِ سراپا در خروش

    چهارده گنجينه ي علم َلدُن

    چهارده شمشير فولاد آب كن

    چهارده سر ، چهارده سردار دين

    چهارده تفصير قرآن مبين

    چهارده پروانه ي افروخته

    چهارده شمع سراپا سوخته

    چهارده شير شكر آميخته

    چهارده شهدِ به ساغر ريخته

    چهارده سرمستِ بي جام و سبو،

    جرعه نوش از باده ي اسرار هو

    چهارده مي خانه ي ساقي شده

    وجهُ َر ِبك گشته و باقي شده

    چهارده منظور ِ منظور آمده

    ُكُلهم نورٌ علي نور آمده

    آفرينش بر مدار عشق بود

    مصطفي آيينه دار عشق بود

    ميم او شد مركز پرگار عشق

    بر تجلي بر سر بازار عشق

    تا قلم بر حلقه ي صادش رسيد

    شد الم نشرح لك صدرك پديد

    طا طريق عشق بازي را نوشت

    فا فروغ سر فرازي را نوشت

    يا يقين عشق بازان را نگاشت

    خلق عالم بيش از اين يارا نداشت

    دست حق تا خشت آدم را نهاد

    بر زبانش نام خاتم را نهاد

    نام احمد نام جمله انبياست

    چون كه صد آمد نود هم پيش ماست

    از مناره پنج نوبت پر خروش

    نام احمد با علي آيد به گوش

    روز و شب گويم به آواي جلي

    اكفياني يا محمد يا علي



  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ويژه نامه عيد مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص)بنام تو اي قرار هستي ويژه نامه عيد مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص)

    ويژه نامه عيد مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص)


    ويژه نامه عيد مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص)ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شدهويژه نامه عيد مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص)
    ويژه نامه عيد مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص)دل رمیده ما را انیس و مونس شدويژه نامه عيد مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص)
    ويژه نامه عيد مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص)نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشتويژه نامه عيد مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص)
    ويژه نامه عيد مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص)به غمزه مسئله آموز صد مدرس شدويژه نامه عيد مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص)


    ويژه نامه عيد مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص)

    عيد بزرگ مبعث پيامبر اعظم ؛ اشرف الاوصيا؛ خاتم الانبياء ؛
    محمد مصطفي صلوات الله عليه و آله بر همگان مبارك باد
    ويژه نامه عيد مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص)


  8. تشکرها 3


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953

    جهان به مهرباني تو زنده است يا محمد(ص)




    ويژه نامه عيد مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص)بنام تو اي قرارهستيويژه نامه عيد مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص)


    ويژه نامه عيد مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص)


    امروز


    چشمهاي ما



    تنها يک پنجره


    و يک روشنايي


    به نام نور محمدي را مي شناسد .


    امروز تنها يک آسمان


    و يک گل


    به نام گل محمدي را مي شناسد.


    امروز تنها به يک شميم


    و يک عطر


    به نام عطر محمدي خو گرفته است


    از اين روست که مقاوم ايستاده ايم


    و رو به يک پنجره و آسمان داريم


    و در باغچه دستان همه مان


    تنها يک گل روييده است.


    دريا ترانه ي تو را مي خواند


    زمين آرزوي پاکي تو را دارد


    و من بر ماسه هاي ساحل دريا


    مي نويسم


    جهان به مهرباني تو زنده است


    يا محمد(ص)

    ويژه نامه عيد مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص)



  10. تشکرها 3


  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953

    عيد مبعث مبارك




    ويژه نامه عيد مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص)بنام تو اي آرام جان ويژه نامه عيد مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص)

    ويژه نامه عيد مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص)

    ويژه نامه عيد مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص)

    سرزمين مكه هم در ناز شد
    از حرا درهاي رحمت باز شد
    روز مبعث احياء كلام الله شد
    مصطفي امروز رسول الله شد
    ويژه نامه عيد مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص)


  12. تشکرها 2


  13. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۶
    نوشته
    909
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 53 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    2




    از بعثت او جهان جوان شد ، گیتى چو بهشت جاودان شد
    این عید به اهل دین مبارك ، بر جمله مسلمین مبارك


    به امر رب خود لبیک گوییم ، به همراه ملائک جمله گوییم ،
    سلام و رحمت حق بر محمد ، اللهم صل علی محمد

    تصاوير کوچک فايل پيوست تصاوير کوچک فايل پيوست برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  mohammad.JPG
مشاهده: 130
حجم:  59.3 کیلو بایت  
    ویرایش توسط a3emoon : ۱۳۸۷/۰۵/۰۹ در ساعت ۱۷:۵۳
    يارب نظر تو برنگردد!

    گفتم يارب مرا براتي بفرست ... توفان زده ام فلك نجاتي بفرست .. .گفتند كه با زمزمه ي يا مهدي .. .نذر گل نرگس صلواتي بفرست

    تکيه برتقوا ودانش درطريقت كافريست
    راهرو گرصد هنر دارد،توكل بايدش




  14. تشکر


  15. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278

    ۞★۞★۞ ويژه نامه عيد مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص)۞★۞★۞




    ويژه نامه عيد مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص)





    ويژه نامه عيد مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص)

    عطر رسالت

    صدای گرامی‏ات می‏لرزید. جان تو را پرنده‏های هیجان، بی‏قرار کرده بودند.
    تمام سلول‏هایت از رستگاری لبریز شدند. می‏لرزی. دلشوره‏هایت را می‏شود در چشم‏های مهربانت سلام داد.
    لبریز دلشوره و اضطراب و شوقی که بار دیگر، همان صدای صمیمی می‏خواندت که: بخوان...! می‏خواهی بخوانی؛ تمام جانت را بر زبانت جاری می‏کنی تا هم‏کلام با صدا، تکرار کنی. لب وا می‏کنی تا برای اولین بار، بخوانی؛ و می‏خوانی با تمام وجود، به نام پروردگار آفریننده؛ می‏خوانی به نام... می‏خوانی...نه تنها غار حرا، که کوه نور هم دور سرت می‏چرخد. طنین صدایت در کوه می‏پیچد. کوه، شروع به لرزیدن می‏کند. زمین به احترام تو برمی‏خیزد. هوای غار، سنگین شده است؛ نفس کشیدن برای تو سخت شده است؛ سخت‏تر از تمام تابستان‏هایی که هوای شرجی حجاز را نفس کشیده‏ای. حتی غار هم دیگر طاقت برپا ایستادن ندارد. دیوارهای غار، دهان می‏گشایند و با تمام وجود ـ اگرچه پر از اضطراب ـ با تو می‏خوانند.... پیراهنت، خیس از عرق هیجان می‏شود. هیچ واژه‏ای بر زبانت به آسانی نمی‏چرخد. مقرب‏ترین فرشته، سلام خداوند را برای تو آورده است.

    تمام سنگ‏ها، بوی رسالتت را تا اعماق جان، نفس کشیده‏اند. حرا بوی رستگاری‏ات را به دهن بادها می‏ریزد تا بوی رسالتت، به گوش تمام درخت‏های جهان برسد. کوه، تاب این همه اوج را ندارد. چیزی تا زانو زدن و در هم فرو ریختن فاصله ندارد؛ اما به احترام تو، تا جان دارد خواهد ایستاد. کوه، دامن بر خاک می‏گسترد تا یک‏بار دیگر، قدم‏های نازنین تو، خاک را متبرک کنند.

    زمین، تن می‏گسترد زیر گام‏های تو گام‏هایی که یک قدم پر از دلهره و یک قدم پر از یقین است.
    به هروله می‏روی؛ چون هاجر که تشنگی اسماعیل را پی زمزم می‏دود.
    باید خبر رسالتت را به جهان ابلاغ کنی، ابرها با سایه‏های مهربانشان پا به پایت راهی شده‏اند و زمین، زیر پایت می‏دود تا هر چه زودتر تو را به مقصد برساند.

    پیراهنت از بوی خداوند لبریز است. کلماتی که فریاد می‏زنی، وحی منزلی است که جان‏ها را پرنده می‏کند.کلماتی که از دهانت پرواز می‏کنند، جنس دیگری دارند؛ حتی عاشقانه‏ترین واژه‏ها هم نمی‏توانند این همه عشق را بیان کنند.
    این واژه‏هایی که تو بر زبان می‏آوری، هیچ‏کدام بوی خاک نمی‏دهند. این کلمات، از جنس دورترین آسمان‏ها هستند، کلماتی که بوی خداوندند، کلماتی که بوی رستگاری می‏دهند.

    قسم به همین واژه‏ها که تو آخرین پیامبر برگزیده خداوندی!
    تو آمده‏ای تا با معجزه کلمات، پنجره‏هامان را به آسمان‏هایی آن سو تر از این آسمان، پیوند بزنی.

    ويژه نامه عيد مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص)

    بیایید قبل از آمدن این عید بزرگ آن را درک کنیم و با معرفت

    و شناخت کامل آن را جشن بگیرییم

    ویرایش توسط ╫❀نیایش❀╫ : ۱۳۸۸/۰۴/۱۹ در ساعت ۱۴:۰۶

    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



  16. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278



    مفهوم بعثت

    ويژه نامه عيد مبعث حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي (ص)
    بعثت، به معنای برانگیخته شدن برای انجام کاری است و مبعث، روزی است که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله از سوی خداوند متعال به رسالت مبعوث گردید. در قرآن کریم واژه بعثت با صیغه‏های مختلف به کار رفته و در مجموع به دو قسمت تقسیم می‏شود: قسمت اوّل درباره بعثت پیامبران است، مانند آنجا که می‏فرماید: «به تحقیق در هر امتی رسولی را برانگیختم». قسمت دیگر درباره دوران پس از مرگ و زنده شدن مردگان می‏باشد، همانند آن‏جا که می‏فرماید: «آنان که کافر شدند، پنداشتند هرگز برانگیخته نمی‏شوند. بگو آری سوگند به پروردگارم که البته برانگیخته خواهید شد. سپس خبر داده می‏شوید بر آن‏چه عمل کرده‏اید و آن بر خداوند آسان است». نیز از زبان حضرت عیسی علیه‏السلام نقل می‏کند که می‏فرماید: «سلام بر من هنگامی که ولادت یافتم و آن‏گاه که بمیرم و در آن زمان که زنده شوم».



    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



صفحه 1 از 29 1231121 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود