صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چگونگي بعثت - تبيين روايت اهل سنت در جريان بعثت و نقد و نظر -

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 5 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13

    چگونگي بعثت - تبيين روايت اهل سنت در جريان بعثت و نقد و نظر -





    داستان كيفيت ‏بعثت آن حضرت را بزرگان اهل سنت‏ مانند بخارى و مسلم و ابن هشام در سيره طبق روايتى كه ازعايشه نقل كرده‏اند و آنرا صحيحترين روايت در باب وحى ‏دانسته و روى جملات آن بحث كرده و بلكه طبق پاره ‏اى ازمضامين آن فتوى داده‏اند اينگونه است:بخارى به سند خود از عايشه روايت كرده كه گويد:نخستين بارى‏كه وحى بر رسول خدا (ص) آمد خوابهاى راست‏بود كه خوابى نمى‏ ديد جز آنكه مانند صبح روشن مى‏آمد،سپس به حالت‏ خلوت علاقه‏مند شد ودر غار حرا خلوت گزيده وشبهاى معدودى را به عبادت مى‏گذراند پيش ‏از آنكه به نزد خانواده بيايد و براى آن توشه گيرد،سپس به نزدخديجه‏بازگشته و براى آن توشه برمى‏گرفت.
    تا وقتى كه حق به نزد او آمد و آن حضرت (ص) در غار حرا بود.
    پس فرشته نزد آنحضرت (ص)آمده و گفت:بخوان:فرمود:من خواندن ‏ندانم!گويد:پس آن فرشته مرا گرفت و بسختى فشارمداد بدان حد كه‏ طاقتم تمام شد سپس رهايم كرد و گفت:بخوان!من گفتم:خواندن‏ ندانم،دوباره مرا گرفت و براى بار دوم مرا بسختى فشار داد بحدى كه‏طاقتم تمام شد آنگاه رهايم كرد و گفت:بخوان!گفتم:خواندن ندانم،كه براى سومين بارمرا گرفت و بسختى فشارم داد بحدى كه طاقتم تمام‏شد و سپس مرا رها كرده و گفت:
    بخوان بنام پروردگارت كه آفريد...(تا بآخر آيات)
    پس رسول خدا (ص) بازگشت در حالى كه دلش ميلرزيد و به مان‏حال بنزد خديجه آمد و گفت:مرا بپوشانيد،مرا بپوشانيد! پس آنحضرت (ص) راپوشاندند تا اضطراب و ترس از او دور شد.
    رسول خداشرح حال خود را براى خديجه بيان داشته و فرمود:من برخويشتن بيمناكم!
    خديجه گفت:هرگز!بخدا سوگند كه خداوند تو را خوار نخواهد كرد،زيرا تو صله رحم ميكنى و مهمان‏نوازى و سختيها راتحمل مى‏كنى و ناداران را دارا مى‏كنى و بر پيش‏آمدهاى حق كمك مى‏كنى!
    سپس خديجه آنحضرت (ص)را برداشته و بنزد ورقة بن نوفل بن اسد بن‏عبد العزى كه پسر عموى خديجه بود آورد،و او مردى بود كه در زمان‏جاهليت‏بدين نصرانيت درآمده بود و كتابهاى عبرانى و انجيل را بمقدارزيادى نوشته و پيرمردى بود كه كور شده بود.
    خديجه بدو گفت:عموزاده از برادرزاده‏ات بشنو!ورقه گفت:
    عموزاده چه مى‏بينى؟ رسول خدا (ص) آنچه را ديده بود بدو خبر داد،ورقه گفت:اين همان ناموسى است كه بر موسى نازل ميشد و اى كاش‏من امروز جوانى بودم اى كاش من در آنروز كه قوم تو تو را بيرون ميكنندزنده بودم،رسولخدا«ص‏»فرمود:مگر مرا بيرون مى ‏كنند؟گفت:
    آرى،هر كس گفتارى مانند تو براى مردم بياورد مورد دشمنى قرارميگيرد و اگر آنروز تو را من درك كنم پيوسته تو رايارى خواهم كرد.
    و پس از اين جريان بمدت كمى ورقه از دنيا رفت،و وحى قطع‏شد...
    ...چنانچه رسول خدا (ص) بسختى غمگين گرديد تا بدانجا كه بارهاخواست‏ خود را از بالاى نوكهاى كوهها پرت كند و هر بار كه ببالاى كوهى‏ميرفت تا خود را پرت كند جبرئيل در برابر او ظاهر ميشد و مى‏گفت:اى‏محمد تو به حق رسول خدا هستى،وهمان سبب ميشد كه دلش آرام گيرد،و جانش استقرار يابد،و چون فترت وحى طول مى‏كشيد دوباره بهمان ‏فكر ميافتاد وچون به بالاى كوه ميرفت جبرئيل در برابر او ظاهر ميشد و همان سخنان را به او مى ‏گف1...!

    _______________
    صحيح بخارى-با شرح كرمانى ط بيروت-ج 1 ص 29-40-و ج 24-از همين چاپ‏ص 94.و نظير همين روايت در صحيح مسلم ج 1 ص 97 و تاريخ طبرى ج 2 ص‏47 و كتابهاى ديگر نيز نقل شده.
    ویرایش توسط هدی : ۱۳۸۹/۰۴/۱۷ در ساعت ۱۲:۲۶
    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد

  2. تشکر


  3.  

  4. #2
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 5 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13

    بررسي سندي روايت




    اين حديث از زهرى از عروة بن زبيرازعايشه نقل شده...و زهرى همان كسى است كه در تثبيت‏ حكومت مروانيان و ستمگران نقش داشته و نويسنده هشام بن‏عبد الملك و معلم فرزندان او بوده...اگر چه گفته‏اند كه در آخرعمر توبه كرده و جزء اصحاب امام چهارم عليه السلام درآمده،اما آيا اين حديث را قبل از توبه نقل كرده با بعد از آن؟
    نميدانيم!...
    و گذشته از اين،سماع او از عروة بن زبير نيز به اثبات‏ نرسيده چنانچه ابن حجر در تهذيب التهذيب گفته... (1) و عروة بنزبير-برادر عبد الله بن زبير و خواهر زاده عايشه-نيزهمان كسى است كه براى تثبيت همان حكومت غاصبان هم وقت‏ برادرش عبد الله بن زبير در مكه و مدينه از انتساب هر دروغ‏ و تهمتى نسبت‏به بنى هاشم باك نداشت [تا آنجا كه ابن‏ابى الحديد از استادش اسكافى نقل مى ‏كند كه عروة بن زبير از كسانى بود كه از معاويه پول مى‏گرفت و در مذمت على‏ عليه السلام حديث جعل ميكرد،و سپس از اين نمونه حديثهاى ‏جعلى،كه بوسيله كيسه‏هاى پول معاويه شرف صدور واجلال‏نزول فرموده بود!حديث زير را-طبق همين سندى كه اينجااست-نقل مى‏كند كه زهرى از عروة بن زبير از عايشه نقل كرده‏كه گويد:
    «كنت عند رسول الله اذ اقبل العباس و على،فقال:يا عايشة ان‏ هذين يموتان على غير ملتى،او على غير دينى‏»! (2)
    يعنى-من نزد رسول خدا (ص) بودم كه عباس و على از درآمدند و رسول خدا (ص) فرمود:اى عايشه اين دو نفر بيگانه ازكيش من و يا برغير دين و آئين من از دنيا بيرون ميروند و ميميرند!
    و در دشمنى با على عليه السلام در حدى بود كه هرگاه نام‏آنحضرت نزداو برده ميشد آن بزرگوار را دشنام داده ودستهاى‏خود را بعنوان اظهار تاسف بهم ميزد و مى‏گفت:آيا على پاسخ ‏آنهمه خون مسلمانان را كه ريخت چه ميدهد؟ (3) از اينها هم كه بگذريم عايشه اين حديث را از رسول‏خدا«ص‏»و يا ديگرى هم نقل نمى ‏كند،بلكه بصورت ارسال ويا بهتربگوئيم بعنوان يك نظريه و اجتهاد شخصى گفته است زيرا اين مطلب از نظر تاريخى مسلم است كه خود عايشه‏ نمى‏تواندبدون واسطه داستان وحى را نقل كند زيرا عايشه درهنگام بعثت رسول خدا (ص) هنوز بدنيا نيامده بود و چهار سال ياپنج‏سال پس از بعثت رسول خدا (ص) بدنيا آمده...
    و بهمين علت محدثان اهل سنت اين حديث را جزء مراسيل‏صحابه دانسته و گفته‏اند:مراسيل صحابه همگى حجت‏ است... (4) اما اين سخن محدثان اهل سنت نيز در مورد خصوص اين‏حديث‏بنا بگفته امام نووى در شرح صحيح مسلم با گفتار يكى ازبزرگان ايشان يعنى سخن امام ابو اسحاق اسفراينى نقض شده و ازحجيت‏ خارج گشته و اين متن گفتار نووى است كه گويد:
    «و اما مرسل الصحابى كقول عايشه رضى الله عنها«اول ما بدى‏ءبه رسول الله‏«ص‏»من الوحى الرؤيا الصالحة...»قال الامام ابواسحاق الاسفراينى لا يحتج‏به‏» (5) و بنظر نگارنده اصل اين مطلب نيز كه اين حديث را جزءحديثهاى‏«مرسل‏»بدانيم مورد خدشه و ترديد است و اطلاق‏حديث مرسل بر اينگونه حديثها بايد با نوعى تسامح و مجاز همراه ‏باشد،زيرا حديث مرسل-بر طبق اصطلاح اهل دراية-به حديثى گويند كه كسى بدون واسطه آنرا ازرسول خدا (ص) نقل كند،و در اينجاعايشه اساسا آنرا ازرسول خدا (ص) نقل نمى‏ كند،بلكه بعنوان يك نظريه و اجتهاد شخصى ذكر كرده... (6)
    و بعيد نيست اينكار هم از تصرفات عروة بن زبير خواهرزاده‏او بوده است كه سند آخرحديث‏را حذف كرده باشد،و بعنوان نظريه او نقل كرده است،چون‏ عروة بن زبير عقيده داشته كه در روى كره زمين درآنزمان كسى‏از عايشه دانشمندتر به علوم اسلامى و علوم ديگر وجود نداشته‏و اين عبارت از عروة بن زبير مشهور است كه گفته است:
    «ما رايت احدا اعلم بفقه و لا طب و لا بشعر من عايشة‏» (7) من احدى را داناتر از عايشه در علم فقه و طب و شعر نديدم!
    و عروة بن زبير شايد پيش خود فكر كرده كسى كه در هرعلمى داناترين مردم روى زمين باشد در امثال اينگونه امورنيزميتواند اظهار نظر كند،و امثال بخارى و مسلم نيز اين اظهار نظرشخصى را بعنوان يك حديث صحيح در كتاب خودآورده و بدان‏احتجاج كرده‏اند.و الله العالم.
    و تازه اين مطلب-كه هر حديثى در كتاب صحيح بخارى ومسلم آمده پذيرفته شده و حجت‏باشد-نيز مخدوش و غيرقابل قبول نزد علماى اهل سنت است،و اين گفتار ابن حجر عسقلانى ‏است كه در مقدمه كتاب خود«فتح البارى فى شرح صحيح‏البخارى‏»گفته است:
    «و قد انتقده الحفاظ فى عشرة و ماة حديث‏»يعنى كتاب صحيح بخارى نزد حافظان حديث در يكصد و ده حديث‏ موردانتقاد قرار گرفته و صحت آنها مورد ترديد است.
    و در مورد صحيح مسلم نيز وضع بدتر است چنانچه قسطلانى‏در كتاب‏«ارشاد السارى فى شرح صحيح البخارى‏»گويد:
    «ما انتقد على البخارى من الاحاديث اقل عددا مما انتقد على‏المسلم‏» (8) يعنى انتقاداتى كه بر احاديث صحيح بخارى شده كمتر از انتقاداتى‏است كه بر صحيح مسلم شده.
    و اين بود اجمالى از وضع سند اين حديث...
    ______________________________
    1- تهذيب التهذيب ج 9 ص 450
    2- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 4 ص 63
    3- قاموس الرجال ج 6 ص 300.
    4- شرح كرمانى از صحيح بخارى ج 1 ص 30-31
    5- شرح صحيح مسلم(حاشيه ارشاد السارى)چاپ مصر ج 1 ص 44
    6- سيد هاشم رسولي محلاتي ، درسهايي از تاريخ تحليلي اسلام ، ج 2 ، ص 199
    7- اسد الغابة ج 5 ص 504.و الاصابة ج 4 ص 349.
    -8 ارشاد السارى ج 1 ص 21.


    ویرایش توسط هدی : ۱۳۸۹/۰۴/۱۷ در ساعت ۱۶:۲۷
    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد

  5. تشکر


  6. #3
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 5 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13

    بررسي متن حديث - بخش اول -




    اولا-متن اين روايت و مضمون آن با روايات ديگرى كه درباب وحى-حتى از خود عايشه نقل شده اختلاف فراوان دارد كه ‏اين خود موجب ضعف و وهن اين حديث ميشود كه از باب ‏مثال ميتوانيد موارد زير را ملاحظه نمائيد.
    1-در اين روايت آمده كه نخستين آياتى از قرآن كه بر رسول‏ خدا«ص‏»نازل گرديد آيات سوره علق بود ولى در روايت‏ بيهقى‏ و ابو نعيم كه بسندشان از عمرو بن شرحبيل روايت كرده ‏اندنخستين سوره‏اى كه بررسول‏خدا«ص‏»نازل شدسوره فاتحة‏الكتاب بوده (1) ...
    و در برخى از روايات اهل سنت نيز آمده كه نخستين ‏سوره‏اى كه رسول‏خدا«ص‏»نازل گرديد سوره(يا ايهاالمدثر)بوده (2) .. .
    2-در اين حديث آمده بود كه وقتى جبرئيل بنزد آنحضرت (ص) ‏آمد سه بار او را بسختى فشار داد به حدى كه رسول‏ خدا«ص‏»به حال‏ مرگ افتاد...و...
    در صورتيكه در حديثى كه موسى بن عقبه از زهرى از سعيدبن مسيب روايت كرده هيچ ذكرى از اين فشار و نبوت بااعمال‏شاقه بميان نيامده و عبارت آن روايت اينگونه است:
    «...ثم استعلن له جبرئيل و هو باعلى مكة فاجلسه على مجلس‏كريم معجب كان النبى‏«ص‏»يقول:اجلسنى على بساط كهيئة الدرنوك فيه الياقوت و اللؤلؤ فبشره برسالة الله عز و جل حتى اطمان‏رسول الله،فقال له جبرئيل:اقرا،فقال:كيف اقرا؟
    فقال:اقرء باسم...» (3) و در يكى از دو حديث ابن اسحاق نيز ذكرى از اين ماجرانيست،كه ميتوانيد خود حديث را در سيرهابن هشام ببينيد (4
    ) 3-در اين روايت آمده بود كه خديجه پس از اين ماجرا رسول ‏خدا«ص‏»را برداشته و بنزد ورقة بن نوفل برد،و...
    ولى در روايت‏ سعيد بن مسيب آمده كه خديجه هنگامى كه ‏سخنان رسول‏خدا«ص‏» را شنيد آنحضرت (ص) را در خانه گذارده ونخست‏ بنزد عداس-غلام عتبة بن ربيعة-كه نصرانى و اهل نينوى‏ بود آمد و جريان را به او باز گفت،و عداس او را دلگرم كرد كه‏اين جبرئيل همان فرشته وحى و امين خدا است...
    و خديجه از نزد عداس بازگشته پيش ورقة بن نوفل رفت...وبا او نيز گفتگو كرد...و... (5) و اختلافات ديگرى كه بطور اجمالميتوانيد آن روايات را در كتابهاى صحاح و كتابهاى ديگر به بينيد (6) و ثانيا-صرفنظر از اين اشكالات،آيا به بينيم براستى ميتوانيم باتوجه به ساير مدارك قرآنى و حديثى و معيارهاى عقلى و نقلى‏ مضامين اين روايت را بپذيريم؟
    ___________

    1- براى اطلاع از متن كامل اين روايت‏به سيرة النبوية ابن كثير ج 1 ص 398مراجعه كنيد.
    2- سيرة النبوية ابن كثير ج 1 ص 412-413.
    3- سيرة النبوية ابن كثير ج 1 ص 405.
    - 4 سيره ابن هشام ج 1 ص 234.
    5- سيرة النبوية ابن كثير ج 1 ص 406.
    6- براى اطلاع بيشتر مى‏ توانيد به كتابهاى البداية و النهاية ج 3 ص 15 به بعد وتاريخ طبرى ج 2 ص 50 به بعد و تاريخ يعقوبى ج 2 ص 23 و صحيح بخارى ج 6ص 200 و عيون الاثر ج 1 ص 83 و اسباب النزول ص 11 و عيون الاثر ج 1ص 82 وسيرة قاضى دحلان ج 1 ص 83 و سيرة حلبيه ج 1 ص 244 به بعد مراجعه‏ نمائيد.
    ویرایش توسط هدی : ۱۳۸۹/۰۴/۱۷ در ساعت ۱۸:۲۴
    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد

  7. تشکر


  8. #4
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 5 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13

    بررسي متن حديث - بخش دوم -




    در اينجا چند سؤال پيش ميآيد:
    1-اينكه آيا جبرئيل از پيش خود اين چنين رسول‏خدا«ص‏»را تحت فشار و شكنجه قرار داد يا از طرف خداى تعالى؟
    لابد ميگوئيد:از طرف خداى تعالى اين ماموريت را داشته‏ كه رسول‏ خدا «ص‏» را با اين فشار و شكنجه به خواندن واداركند،و گرنه از پيش خود حق چنين جسارتى و جرئت چنين‏ شكنجه و آزارى را نسبت‏به آن شخصيت‏بزرگوارى كه در اثرعبادت و پرهيزكارى بدان درجه از مقام و عظمت رسيده كه درآستانه نبوت و مقام رسالت الهى و خاتميت قرار گرفته نداشته‏است...و شان و مقام رسول‏خدا«ص‏»به او اجازه چنين كارى‏را نميداده.
    اگر چه از گفتار برخى از اينان ظاهر ميشود كه جبرئيل ازپيش خود اينكار را كرده چنانچه ابن كثير در سيره خود(ج 1ص 393)از ابو سليمان خطابى نقل كرده كه در توجيه‏ عبارت فوق در اين حديث گفته:
    «و انما فعل ذلك به ليبلو صبره و يحسن تاديبه فيرتاض لاحتمال‏ما كلفه به من اعباء النبوة‏»يعنى جبرئيل اينكار را كرد تاصبر و بردبارى آنحضرت (ص) را بيازمايد ونيكو ادبش كند تا براى تحمل بار سنگين سختيهاى نبوت كه بدان مكلف‏شده بودآماده گردد...!
    ولى اين حرف با صريح آيه كريمه قرآنى كه درباره فرشتگان مى‏فرمايد:
    «لا يعصون الله ما امرهم و يفعلون ما يؤمرون‏»مخالف است،و فرشتگان الهى بدون فرمان و امر الهى ‏كارى انجام نميدهند.
    و اگر ميگوئيد:بدستور خداى تعالى اينكار را انجام داده؟
    اشكال بيشتر ميشود و اين سوال پيش ميآيد كه وقتى جبرئيل به‏آنحضرت (ص)گفت:بخوان!ورسول‏خدا«ص‏» پاسخ داد:
    «نمى‏توانم بخوانم‏»ديگر به چه منظور و انگيزه‏اى براى بار دوم وسوم آنحضرت (ص) را تحت فشار قرار داده و دستور خواندن وفرمان‏كارى را كه نمى‏تواند انجام دهد به او ميدهد؟و آيا اين دستورچيزى جز تكليف ما لا يطاق است؟ (1) و اگرميخواست‏ با اين فشار آن پيامبر درس نخوانده (ص) را به‏خواندن وادارد و سواد خواندن را به او ياد دهد كه اين هم امرى‏نامعقول است،زيرا اگر مسئله جنبه اعجاز داشته كه ديگر نيازى‏به انجام آن با اين اعمال شاقه نداشته،و اگر هم از طريق غيراعجازو بطور عادى بوده كه با سواد شدن جز از راه آموختن و تحصيل مقدور نيست؟!
    و خلاصه بهر ترتيبى كه بخواهيم اين مطلب را توجيه كنيم‏نمى‏توانيم!
    2-آيا اين مضمون در مورد كيفيت نزول وحى با آيات كريمه‏ قرآنى كه جريان نزول وحى را بررسول‏خدا«ص‏»خيلى طبيعى ‏و ساده و در عين حال محكم و جدى نقل كرده منافات ندارد.
    آنجا كه گويد:
    «فاوحى الى عبده ما اوحى‏» (2) و آنجا كه فرمايد:
    «قل انما انا بشر مثلكم يوحى الى‏» (3) و آنجا كه گويد:
    «انا اوحينا اليك كما اوحينا الى نوح و النبيين من بعده‏» (4) و آيا جريان وحى در مورد پيامبران ديگر الهى نيز اينگونه ‏بوده است!
    بارى از اين قسمت‏ بگذريم،و به قسمت ديگر اين حديث‏بپردازيم.
    ب-در اين حديث آمده بود كه رسول‏خدا«ص‏»برخاسته و درحاليكه قلبش مضطرب و لرزان بود بنزد خديجه آمد و ازاضطراب‏ و نگرانى كه داشت‏به خديجه فرمود:
    «لقد خشيت على نفسى‏»!
    من بر خويشتن بيمناكم!
    و خديجه براى اينكه همسر بزرگوارش را از نگرانى واضطراب بيرون آورد آن سخنان را گفت و او را دلدارى داده وسپس او را بنزد ورقة بن نوفل برد و او نيز آن سخنان را گفت و رسول‏خدا«ص‏»در اثر سخنان آندو از اضطراب و نگرانى بيرون ‏آمده و آسوده خاطر شد...!
    ____________

    1- جالب است كه از برخى دانشمندان اهل سنت نقل شده كه همين‏ماجرا را دليل بر جواز تكليف به ما لايطاق دانسته و بدان استدلال كرده‏اند!
    2- الصحيح من السيره ج 1 ص 224.
    - 3سوره نجم آيه 10.
    4 - سوره فصلت آيه 6.



    ویرایش توسط هدی : ۱۳۸۹/۰۴/۱۷ در ساعت ۲۰:۰۱
    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد

  9. تشکر


  10. #5
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 5 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13



    در اينجا باز سئوالاتى پيش ميآيد:
    1-چگونه ميتوان پذيرفت كه رسول خدا (ص) از آمدن‏ جبرئيل و آنچه بر او خوانده كه آيا از جانب خداى تعالى بوده‏ شك وترديد داشته و با گفتار خديجه و ورقة شك و ترديدآنحضرت برطرف گرديده،و آيا چنين پيغمبرى در آيندهچگونه ‏ميتواند در كارها تصميم‏گيرى كند و به وحى الهى يقين حاصل ‏كند!
    و از اينرو از برخى از شارحين حديث مانند قاضى عياض‏نقل شده كه گفته:معناى اين جمله شك و ترديديست ‏بلكه ‏معناى آن اين است كه من ترس آنرا دارم كه نتوانم تحمل بار سنگين نبوت را بنمايم...زيرا شك و ترديد پيش ازنزول فرشته‏ا لهى اگر بود معنى داشت ولى پس از نزول فرشته بر رسالت ‏آنحضرت شك آنحضرت و ترس از تسلط شيطان (معنى ‏ندارد...! (5 ولى شما خواننده محترم با مختصر دقتى در صدر و ذيل‏حديث و دنباله آن بخوبى مى‏ فهميد كه اين توجيه از روى‏ناچارى است و مخالف با صريح حديث است...چنانچه نووى‏ گفته. (6و از اين توجيه مخدوش ‏ترتوجيهى است كه‏كرمانى(شارح بخارى)كرده كه گويد:معناى جمله:
    «خشيت على نفسى‏»اين است كه من ترس چيزى شبيه ديوانگى و جنون را بر خوددارم!
    يعنى مى ‏ترسم كه جن زده و يا ديوانه شده باشم!كه بايدگفت:وضع چنين پيغمبرى كه پس از نزول فرشته وحى ورسالت دچار چنين حالتى شده باشد معلوم نيست!
    و با كمال تاسف بايد گفت:اين روايت‏با امثال اين‏ توجيهات دستاويز خوبى براى دشمنان اسلام و كشيشان مغرض مسيحى است تا از رسول خدا (ص)به كمك اين گونه احاديث همان ‏چهره‏اى را ترسيم كنند كه خود ميخواهند و همه اسلام وپيامبربزرگوار آنرا زير سئوال ببرند!
    2-از اين روايت استفاده ميشود كه آگاهى خديجه و ورقة ‏بن نوفل و يقين آنها به نبوت رسول خدا (ص) بيش ازخودآنحضرت بوده و آنها سبب شدند تا رسول خدا (ص) به نبوت خويش‏ مطمئن گردد و از گفتارشان آرامش و يقين پيدا كند،وآنوقت‏اين سئوال پيش ميآيد كه آيا خديجه و ورقة بن نوفل اين علم و يقين‏را از كجا آموخته بودند كه فرق ميان فرشته وشيطان چيست،ومعيار شناخت فرشته كدام است؟و روى اين حساب رسول‏خدا«ص‏»به علم و دانش آنان در ادامه كارخود نيازمند بوده وجالب‏تر از اينها حديثى است كه ابن هشام درسيره خود بدنبال اين ماجرا يعنى آمدنرسول خدا (ص)بخانه وگزارش كار خود به خديجه از ابن اسحاق نقل كرده متن آن‏چنين است:
    ابن اسحاق از اسماعيل بن ابى حكيم وابسته به‏ خاندان زبير (7) روايت كرده كه گويد:از خديجة رضى الله عنها روايت‏ شده كه به رسول خدا (ص) عرض كرد:اى‏عموزاده آيا مى‏توانى هرگاه اين كسى كه مى‏ گوئى نزد توميآيد بنزدت آمد مرا خبر كنى؟
    رسول خدا (ص)-آرى.
    خديجة-پس هرگاه بنزدت آمد مرا خبر كن!
    اين گفتگو گذشت و جبرئيل همانند گذشته بنزد رسول‏خدا آمد،و رسول خدا (ص)به خديجة فرمود:
    -خديجة!اين جبرئيل است كه آمده!
    خديجة-اى عموزاده برخيز و روى زانوى چپ من بنشين!
    رسول خدا (ص) برخاست و روى زانوى چپ خديجه نشست.
    خديجة-آيا او را مى‏بينى؟
    رسول خدا (ص)-آرى!
    خديجة-برخيز و بيا روى زانوى راست من بنشين!
    رسول خدا (ص)برخاست و روى زانوى چپ خديجة‏ نشست.
    در اينجا باز خديجه پرسيد؟
    -آيا او را مى ‏بينى؟
    رسول خدا (ص) فرمود-آرى:
    خديجه گفت:برخيز و در دامان من بنشين‏ رسول خدا (ص) برخاست و در دامان خديجة نشست.
    باز خديجة پرسيد:آيا او را مى‏بينى؟
    رسول خدا (ص) فرمود-آرى.
    در اينجا خديجة سر خود را برهنه كرد و روسرى و مقنعه‏خود را از سر برداشت و رسول خدا (ص)همچنان دردامان خديجة نشسته بود،در اينوقت‏ خديجة از رسول‏خدا«ص‏»پرسيد:
    -آيا باز هم او را مى‏بينى؟
    فرمود:نه!
    خديجة گفت:اى عموزاده ثابت قدم باش و مژده‏گير كه‏اين فرشته است و شيطان نيست!! 8
    كه در اينجا باز سئوالاتى پيش ميآيد كه:
    مگر فرشتگان الهى نيز مانند انسانها مامور و مكلف هستندكه به سر و بدن زنان نگاه نكنند؟
    و حكمت ‏حرمت نظر در انسانها تحريك شهوت جنسى ومفاسد مترتبه بر آن ذكر شده،و مگر فرشتگان نيز شهو ت جنسى دارند؟
    و اساسا مگر در آنروزگاران حجاب بر زنان فرض شده بود؟
    با اينكه خود اينان ميگويند:حجاب در مدينه فرض شد؟و آيا خديجة اين دانش عظيم را درباره شناخت فرشته و شيطان از كجاآموخته بود كه رسول خدا (ص)نياموخته بود،و مگر خديجة ‏داناتر از رسول خدا (ص) بوده؟و مگرهاى ديگرى كه به ذهن هرخواننده‏اى خطور كرده و پاسخى هم ندارد!
    بارى بهتر است از اين قسمت روايت هم بگذريم،و به ‏قسمت‏ هاى ديگر آن بپردازيم.
    ______________________

    5-
    صحيح بخارى بشرح كرمانى ج 1 ص 35
    6-
    همان ، ص 36

    7- . سيره ابن هشام ج 1 ص 238-239.
    8- اين مطلب هم جالب و در خور توجه است كه اينگونه روايات همگى به خاندان‏زبير باز ميگردد،و ميدانيم كه زبيربرادرزاده خديجه بوده،و خاندان زبير گوياسعى داشته‏اند براى خويشان و نياكان خود به راست و يا بدروغ فضيلتهائى ذكركنند، چنانچه دربحث از سند اين حديث گفتيم.




    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد

  11. تشکر


  12. #6
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 5 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13



    ج-در دنباله روايت صحيح بخارى آمده بود كه در اثر فترت‏ وحى،رسول خدا (ص) چنان غمگين شد كه چندين بارخواست‏تا خود را از نوك كوهها پرت كند و هرگاه كه خود را ببالاى كوه‏ ميرساند تا خودكشى و انتحار كند جبرئيل دربرابر او ظاهر ميشدو بدو مى‏گفت:
    اى محمد براستى كه تو پيامبر خدائى و بدينوسيله آنحضرت‏را دلگرم ساخته و دلش آرام ميشد و از خودكشى صرفنظرميفرمود...!
    كه باز اين سئوالات مطرح ميشود كه:
    مگررسول خدا (ص)پس از آمدن جبرئيل و سخنان خديجة‏و ورقة-بگفته اينان هنوز هم در رسالت‏خويش ترديد داشت!
    و مگر جبرئيل-كه واسطه‏اى براى نزول وحى بيش نيست-چنين‏مقام و عظمتى دارد كه بتواند قلب مضطرب و مرددرسول خدا (ص)را آرام كند؟
    و بر فرض آنكه چند روزى وحى از آنحضرت قطع شد،آيااين قطع وحى مجوزى براى انتحار و خودكشى آنحضرتميشود،و آيا براستى رسول خدا (ص) نعوذ بالله اين اندازه جاهلانه وكودكانه فكر ميكرده؟
    و اساسا آيا ما اين روايت را بايد بپذيريم يا قرآن كريم را كه‏درباره همه رهبران الهى بطور عموم فرموده:
    و جعلنا منهم ائمة يهدون بامرنا لما صبروا و كانوا بآياتنايوقنون (9) و از ايشان كسانى را به سمت رهبرى و امامت انتخابكرديم كه‏مردم را به فرمان و دستور ما راهبرى كنند پس از آنكه استقامت و بردبارى‏كردند و به آيات ما يقين داشتند...
    و درباره خصوص رسول خدا (ص)در ماجراى وحى‏بصراحت فرمايد:
    فاوحى الى عبده ما اوحى،ما كذب الفؤاد ما راى،افتمارونه‏ على ما يرى... (10) پس خداى تعالى به بنده‏اش وحى كرد آنچه راكه وحى فرمود،ودلش آنچه را ديده بود تكذيب نكرد،آيا شما او را بر آنچه ديده انكار ميكنيد و نسبت‏شك و ترديد به اوميدهيد؟
    كه زمخشرى و ديگران از دانشمندان اهل سنت آيه‏«ماكذب الفؤاد ما راى‏»را اينگونه تفسير كرده‏اند كه‏«لم يشك فى‏انمارآه حق‏» (11) يعنى شك نكرد كه آنچه ديده بود حق بود.
    و يا روايات ديگرى را كه خود شما در باب وحى از راويان‏ديگر نقل كرده‏ايد مانند روايت ابن عباس كه ميگويد:
    «...فرجع الى بيته و هو موقن...» (12) پس رسول خدا (ص)«ص‏»بخانه بازگشت در حالى كه يقين داشت!
    و يا روايت عبد الله بن ابى بكر بن حزم را كه در اينباره گويد:
    «...استعلن به جبرئيل...و بشره برسالة ربه حتى‏اطمان‏» (13) و اگر اين روايت-و هر روايتى كه در صحيح بخارى آمده‏صحيح است پس چرا قاضى عياض كه از بزرگان اهل سنت‏ است در داستان وحى گفته:
    يعنى صحيح نيست كه شيطان در صورت فرشته براى اومتصور شود و امر را بر او مشتبه سازد نه در آغاز رسالت و نه‏بعد از آن و اعتماد در اينجا بر معجزه است،بلكه پيامبرشك نمى‏كند كه آنچه از جانب خداوند بر او نازل گشته‏فرشته و رسول حقيقى است‏يا بعلمى ضرورى.كه خدا دراوآفريده يا ببرهانى آشكار و جلى كه خدا بر او آشكاركند تا كلمه خود را بر او تمام سازد...كه تغيير دهنده‏اى‏بر كلمات خدانيست! 14
    و پيش از اين نيز از قاضى عياض گفتارى در اين باره نقل‏كرديم!
    و آيا امثال قاضى عياض اين روايت را ديده و اين سخن راگفته‏اند...
    و نظير همين عقيده و گفتار را مرحوم علامه طبرسى قدس‏سره در مجمع البيان بدنبال حديثى كه از دانشمندان اهلسنت روايت كرده و ذكر اضطراب و نگرانىرسول خدا (ص)بدنبال‏ نزول وحى بر آنحضرت در آن آمده،فرموده است كه مامتن‏حديث و گفتار آن دانشمند بزرگ را براى مزيد اطلاع خوانندگان‏محترم ذيلا نقل مى‏كنيم:
    ايشان در ذيل تفسير آيه:
    «يا ايها المدثر»چنين گويد:
    «قال الاوزاعى:سمعت‏يحيى بن ابى كثير يقول:سالت اباسلمة اى القرآن انزل من قبل قال:«يا ايها المدثر»فقلت: او«اقرءباسم ربك‏»؟فقال:سالت جابر بن عبد الله اى القرآن انزل قبل؟
    قال:«يا ايها المدثر»فقلت:او«اقرء»؟قال جابر:احدثكم ماحدثنا رسول الله صلى الله عليه و آله،قال:جاورت بحراء شهرا،فلماقضيت جوارى نزلت فاستبطنت الوادى فنوديت،فنظرت امامى‏و خلفى و عن يمينى و عن شمالى فلم ار احدا،ثمنوديت فرفعت راسى‏فاذا هو على العرش فى الهواء،يعنى جبرئيل عليه السلام،فقلت:
    دثرونى دثرونى فصبوا على ماء،فانزل الله عز و جل:«يا ايها المدثر»و فى‏رواية:فخشيت منه فرقا حتى هويت الى الارض،فجئت الى اهلى.
    فقلت:زملونى،فنزل:«يا ايها المدثر×قم فانذر»اى ليس بك ماتخافه من الشيطان،انما انت نبي فانذر الناس و ادعهم الىالتوحيد»و سپس در رد اين گفتار نابجا فرموده:
    «و فى هذا ما فيه،لان الله تعالى لا يوحى الى رسوله الا بالبراهين النيرة،و الآيات البينة الدالة على ان ما يوحى اليه انما هومن الله‏تعالى،فلا يحتاج الى شي‏ء سواها و لا يفزع و لا يفزع و لا يفرق‏» (15) يعنى و اشكال اين حديث روشن است،زيرا خداى تعالى به‏پيامبر خود وحى نمى‏كند مگر با برهانهاى روشن و آيات‏آشكارى كه دلالت دارد بر اينكه آنچه بر او وحى شده ازجانب ‏خداى تعالى است،پس نيازى به چيز ديگر نيست و چنان نيست‏كه كسى او را بترساند و مضطرب سازد و نگرانشود و بترسد!

    9- سوره سجده آيه 24.
    10- سوره نجم آيه 10-12.
    - 11تفسير كشاف ج 4 ص 420.
    12, 13-عيون الاثر ج 1 ص 83.
    14-التمهيد ج 1 ص 50.
    15- مجمع البيان ج 10 ص 384.
    ویرایش توسط هدی : ۱۳۸۹/۰۴/۱۸ در ساعت ۰۶:۱۹
    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد

  13. تشکر


  14. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    364
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی مباحث زنان نمایش پست

    داستان كيفيت ‏بعثت آن حضرت را بزرگان اهل سنت‏ مانند بخارى و مسلم و ابن هشام در سيره طبق روايتى كه ازعايشه نقل كرده‏اند و آنرا صحيحترين روايت در باب وحى ‏دانسته و روى جملات آن بحث كرده و بلكه طبق پاره ‏اى ازمضامين آن فتوى داده‏اند اينگونه است:بخارى به سند خود از عايشه روايت كرده كه گويد:نخستين بارى‏كه وحى بر رسول خدا (ص) آمد خوابهاى راست‏بود كه خوابى نمى‏ ديد جز آنكه مانند صبح روشن مى‏آمد،سپس به حالت‏ خلوت علاقه‏مند شد ودر غار حرا خلوت گزيده وشبهاى معدودى را به عبادت مى‏گذراند پيش ‏از آنكه به نزد خانواده بيايد و براى آن توشه گيرد،سپس به نزدخديجه‏بازگشته و براى آن توشه برمى‏گرفت.
    تا وقتى كه حق به نزد او آمد و آن حضرت (ص) در غار حرا بود.
    پس فرشته نزد آنحضرت (ص)آمده و گفت:بخوان:فرمود:من خواندن ‏ندانم!گويد:پس آن فرشته مرا گرفت و بسختى فشارمداد بدان حد كه‏ طاقتم تمام شد سپس رهايم كرد و گفت:بخوان!من گفتم:خواندن‏ ندانم،دوباره مرا گرفت و براى بار دوم مرا بسختى فشار داد بحدى كه‏طاقتم تمام شد آنگاه رهايم كرد و گفت:بخوان!گفتم:خواندن ندانم،كه براى سومين بارمرا گرفت و بسختى فشارم داد بحدى كه طاقتم تمام‏شد و سپس مرا رها كرده و گفت:
    بخوان بنام پروردگارت كه آفريد...(تا بآخر آيات)
    پس رسول خدا (ص) بازگشت در حالى كه دلش ميلرزيد و به مان‏حال بنزد خديجه آمد و گفت:مرا بپوشانيد،مرا بپوشانيد! پس آنحضرت (ص) راپوشاندند تا اضطراب و ترس از او دور شد.
    رسول خداشرح حال خود را براى خديجه بيان داشته و فرمود:من برخويشتن بيمناكم!
    خديجه گفت:هرگز!بخدا سوگند كه خداوند تو را خوار نخواهد كرد،زيرا تو صله رحم ميكنى و مهمان‏نوازى و سختيها راتحمل مى‏كنى و ناداران را دارا مى‏كنى و بر پيش‏آمدهاى حق كمك مى‏كنى!
    سپس خديجه آنحضرت (ص)را برداشته و بنزد ورقة بن نوفل بن اسد بن‏عبد العزى كه پسر عموى خديجه بود آورد،و او مردى بود كه در زمان‏جاهليت‏بدين نصرانيت درآمده بود و كتابهاى عبرانى و انجيل را بمقدارزيادى نوشته و پيرمردى بود كه كور شده بود.
    خديجه بدو گفت:عموزاده از برادرزاده‏ات بشنو!ورقه گفت:
    عموزاده چه مى‏بينى؟ رسول خدا (ص) آنچه را ديده بود بدو خبر داد،ورقه گفت:اين همان ناموسى است كه بر موسى نازل ميشد و اى كاش‏من امروز جوانى بودم اى كاش من در آنروز كه قوم تو تو را بيرون ميكنندزنده بودم،رسولخدا«ص‏»فرمود:مگر مرا بيرون مى ‏كنند؟گفت:
    آرى،هر كس گفتارى مانند تو براى مردم بياورد مورد دشمنى قرارميگيرد و اگر آنروز تو را من درك كنم پيوسته تو رايارى خواهم كرد.
    و پس از اين جريان بمدت كمى ورقه از دنيا رفت،و وحى قطع‏شد...
    ...چنانچه رسول خدا (ص) بسختى غمگين گرديد تا بدانجا كه بارهاخواست‏ خود را از بالاى نوكهاى كوهها پرت كند و هر بار كه ببالاى كوهى‏ميرفت تا خود را پرت كند جبرئيل در برابر او ظاهر ميشد و مى‏گفت:اى‏محمد تو به حق رسول خدا هستى،وهمان سبب ميشد كه دلش آرام گيرد،و جانش استقرار يابد،و چون فترت وحى طول مى‏كشيد دوباره بهمان ‏فكر ميافتاد وچون به بالاى كوه ميرفت جبرئيل در برابر او ظاهر ميشد و همان سخنان را به او مى ‏گف1...!

    _______________
    صحيح بخارى-با شرح كرمانى ط بيروت-ج 1 ص 29-40-و ج 24-از همين چاپ‏ص 94.و نظير همين روايت در صحيح مسلم ج 1 ص 97 و تاريخ طبرى ج 2 ص‏47 و كتابهاى ديگر نيز نقل شده.
    عایشه که در اون زمان اصلا متولد نشده بوده.
    پس نقل این حدیث از عایشه اصلا سند نیست، چون اینجا این سوال مطرح میشه که عایشه خودش از چه کسی این رو شنیده؟ از پیغمبر خدا شنیده؟ از پدرش شنیده؟ از زنان دیگر پیغمبر شنیده؟ از خدیجه (س) شنیده (هرچند که خدیجه پیش از عایشه از دنیا رفت)؟ آخه از کی شنیده این مسئله رو؟

  15. #8
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 5 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13



    نقل قول نوشته اصلی توسط leadertime نمایش پست
    عایشه که در اون زمان اصلا متولد نشده بوده. پس نقل این حدیث از عایشه اصلا سند نیست، چون اینجا این سوال مطرح میشه که عایشه خودش از چه کسی این رو شنیده؟ از پیغمبر خدا شنیده؟ از پدرش شنیده؟ از زنان دیگر پیغمبر شنیده؟ از خدیجه (س) شنیده (هرچند که خدیجه پیش از عایشه از دنیا رفت)؟ آخه از کی شنیده این مسئله رو؟
    بله جناب ليدر تايم
    به همين دليل قبلا در پست شماره 2 ذيل عنوان بررسي سند روايت ، عرض شد كه :
    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی مباحث زنان نمایش پست
    واز اينها هم كه بگذريم عايشه اين حديث را از رسول‏خدا«ص‏»و يا ديگرى هم نقل نمى ‏كند،بلكه بصورت ارسال ويا بهتربگوئيم بعنوان يك نظريه و اجتهاد شخصى گفته است زيرا اين مطلب از نظر تاريخى مسلم است كه خود عايشه‏ نمى‏تواندبدون واسطه داستان وحى را نقل كند زيرا عايشه درهنگام بعثت رسول خدا (ص) هنوز بدنيا نيامده بود و چهار سال ياپنج‏سال پس از بعثت رسول خدا (ص) بدنيا آمده...
    اما در ادامه روايات اهل بيت عصمت (ع) را در خصوص چگونگي بعثت بيان ميكنيم و ان شالله نقاط مبهم ، روشن خواهد شد .
    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد

  16. #9
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 5 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13



    بر طبق همين روايات مقام والا و عظيم رسول خدا «ص‏»را تا بدان حد پائين آورده كه در هنگام دريافت وحى الهى وانجام رسالت تاريخى و جهانى خود اينگونه دچار ترديد و دو دلى‏بشود؟و براى رفع ترديد خود ناچار به خديجة و ورقة بن نوفل وديگران متوسل شود،و در اثر«فترت‏»وحى و انقطاع موقت آن به‏آن اندازه دچار هيجان و اضطراب شود كه چندينبار تصميم به‏انتحار و خودكشى بگيرد و...و...
    و با اين روايات صحيحة و معتبره خود!بهترين بهانه ودستاويز را بدست دشمنان اسلام بدهند كه آغاز وحى رسول‏خدا«ص‏»را با تاييد امثال ورقة بن نوفل كه بگفته آنها-و امثال‏ همين روايات-سالها بدين نصرانيت درآمده و در اين آئين علوم ‏زيادى را كسب كرده بود،توام كنند...
    و حالت‏شك و ترديد را در آنچه بررسول خدا «ص‏» نازل ميشدوارد سازند!
    و مقام رسول خدا «ص‏»را تا سرحد يك انسان آن چنانى با آن‏حالات و اعمال تنزل دهند!و امثال اين سخنان!
    تحليلى درباره اين روايات:در اينجا ما به يك جمع‏بندى رسيده‏ايم كه براى مااحتمالاتى را بوجود آورده و نقل آن خالى ازفايده نيست و شايد شما هم اين احتمالات را بعيد ندانسته و به‏پسنديد و آن اين است‏كه با توجه باينكه راوى اين حديث عروة بن زبير و اسماعيل بن‏ابى حكيم از آل زبير بودند احتمالات زير بنظر ميرسد:
    1-عبد الله بن زبير و زبيريان چند سالى در مكه و مدينه وقسمتى از خاك عراق حكمرانى داشتند و خود رابعنوان ‏جانشينان پيغمبر اسلام و وارثان خلافت آن حضرت جا زده بودند،در مقابل رقباى خود از بنى هاشم و بنى اميه وبنى عباس براى‏خود فضيلت تراشى مى‏كردند و حديثهائى براى خانواده و فاميل‏خود جعل ميكردند تا خود را از ديگران به اسلام و پيامبر بزرگواراسلام نزديكتر از ديگران معرفى كنند...
    و شاهد بر اين مطلب ميتواند همان حديث جعلى قبلى باشدكه در مذمت عباس و على عليه السلام جعل كرده بودبدان خاطركه علويون و بنى عباس رقباى ايشان بودند.
    2-زبير بن عوام برادرزاده خديجه سلام الله عليها است كه‏ نسبشان به بنى اسد بن عبد العزى ميرسد و عوام پدر او برادرخديجه‏بوده و ورقة بن نوفل هم پسر عموى خديجه كه همگى از همان‏تيره بنى اسد بن عبد الغرى هستند،و اين خبرسازان حرفه‏اى براى‏ اينكه فضيلتى براى حضرت خديجه سلام الله عليها و ورقة بن‏نوفل بتراشند اين سخنان را به ايشان نسبت داده تا آنها را در تحكيم اساس اسلام سهيم سازند،اگر چه در اين ميان مقام والاى‏رسول خدا «ص‏» نيزمخدوش گردد و شايد ندانسته و بى‏توجه به‏ اينطرف قضيه يعنى خدشه‏دار شدن مقام
    رسول خدا «ص‏» نيزاينكار راكرده‏اند و تعمدى در اينكار نداشته‏ اند...
    3-در مورد عايشه نيز همانگونه كه قبلا گفته شد خاله‏عروة بن زبير بوده و عروة بن زبير همانگونه كه شنيديد احدى راازاو داناتر بعلم فقه و طب و شعر نمى‏دانسته و از اين رو شايد عايشه‏درباره ماجراى وحى اظهار نظرى كرده و عروه روى همان‏ عقيده‏اى كه به وى داشته آنرا بعنوان يك روايت مسلمى از اونقل كرده تا ضمنا يكى از بهترين حديثهائى را كه ازخاله‏اش‏شنيده در اين باب اظهار كرده باشد...
    و روى اين جهات احتمال جعل در اين روايات قوى است‏و انگيزه آن نيز همين‏ها بود كه خوانديد،و الله العالم.1-
    ________________
    1- ر. ك :
    سيد هاشم رسولي محلاتي ، درسهايي از تاريخ تحليلي اسلام ، ج 2 ، ص 199
    ویرایش توسط هدی : ۱۳۸۹/۰۴/۲۱ در ساعت ۱۹:۳۵
    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد

  17. #10
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 5 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13



    و در پايان لازم است نظرى هم به روايات شيعه در باب ‏وحى بيندازيم و به‏بينيم آنها داستان وحى و آغاز نبوت رسول‏خدا«ص‏»را چگونه روايت كرده‏اند.
    از آنجمله از امير المؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه نقل شده‏كه درباره داستان وحى و آغاز آن در روزهاى نخست‏ بعثت ‏فرموده:
    -و گرد نياورد خانه‏اى احدى را آنروز در اسلام جز رسول‏خدا«ص‏»و خديجة و من نيز سومى آنها بودمكه نور وحى‏و رسالت را ميديدم و بوى نبوت را استشمام ميكردم وبخوبى صداى ناله شيطان را شنيدم در آنهنگامى كهوحى‏بررسول خدا«ص‏»نازل شد و عرضكردم:اى رسول خدا«ص‏»اين ناله چيست؟فرمود:اين شيطان است كه از پرستش‏خودنوميد گشته،تو هم ميشنوى آنچه را من مى ‏شنوم ومى‏بينى آنچه را من مى‏بينم جز آنكه تو پيامبر نيستى ولى‏تو وزير وكمك كارى و تو بر خير و خوبى هستى! 1
    و همانگونه كه ملاحظه ميكنيد امير المؤمنين عليه السلام دراين خطبه به وضوح و صراحت جريان را بگونه‏اى ترسيم فرموده و گزارش ميدهد كه گذشته از اينكه رسول خدا«ص‏»نور وحى رامشاهده ميفرمود و صداى ناله شيطان راتشخيص ميداد،خودآنحضرت يعنى على عليه السلام-آن شاگرد ممتاز مكتب‏ آنحضرت-نيز صداى ناله شيطان رامى‏شنيد و هيچگاه آن دو را بايكديگر اشتباه نميكرد...!
    و اين هم روايت ديگرى كه مجلسى(ره)در كتاب‏بحار الانوار از امالى شيخ روايت كرده كه برخى از اصحاب امام ‏صادق عليهالسلام جريان وحى را كه از آنحضرت مى‏پرسد كه‏چگونه رسول خدا«ص‏»گاه ميفرمود:اين جبرئيل است كه بمن‏چنين وچنان ميگويد،و گاه در حال وحى به حال بيهوشى واغماء ميافتاد؟
    امام عليه السلام در پاسخ او فرمود آن حالت رسول خدا«ص‏»و آن سنگينى كه احساس ميكرد در هنگامى بود كه خداى‏تعالى بدون واسطه جبرئيل با آنحضرت سخن ميگفت،ولى‏هنگامى كه جبرئيل با آن بزرگوار سخن ميگفت چنينحالتى برآنحضرت عارض نمى ‏شد و خيلى عادى ميفرمود:
    اين جبرئيل است!و جبرئيل چنين گفت. (2)
    و بلكه در پاره‏اى از روايات آمده است كه جبرئيل هيچگاه‏ بدون اجازه قبلى نزد رسول خدا«ص‏»نمى‏آمد،و هرگاه نيز كه اجازه ميگرفت هنگام ورود با كمال ادب و مانند بنده‏اى درحضور آنحضرت جلوس ميكرد،كه اين هم متن آن حديث ديگركه شيخ صدوق(ره)در كتاب علل ازامام صادق عليه السلام‏ روايت كرده:
    عن ابى عبد الله عليه السلام قال:كان جبرئيل اذا اتى النبى‏صلى الله عليه و آله قعد بين يديه قعدة العبد،و كان لا يدخلحتى‏يستاذنه. (3)
    اكنون بنگريد«تفاوت ره از كجا است تا بكجا»و چه‏اندازه فرق است ميان روايات اهل سنت و روايات شيعه درمعرفى جبرئيل ورسول خدا«ص‏»و داستان وحى و ورود فرشته‏ وحى بررسول خدا«ص‏»و خود قضاوت كنيد!
    و اين نيز حديث ديگرى در اين باره كه عياشى در تفسير خودآنرا از زراره از امام صادق عليه السلام روايت كرده است.
    زرارة گويد:به امام صادق عليه السلام عرضكردم:چگونه‏ رسول خدا«ص‏» در آنچه بر او از سوى خدا نازل مى ‏گشت‏ ترس آنرانداشت كه از وساوس شيطان باشد؟امام‏ عليه السلام فرمود:براستى كه خدا هرگاه بنده‏اى را به‏رسالت انتخاب مى‏كندآرامش و وقار خود را بر او فرومى‏فرستد،بدانگونه كه هر چه از جانب خداى عز و جل براو نازل گردد همانند چيزى استكه به چشم خودمى‏بيند...
    در اين حديث اين مطلب كه رسول خدا«ص‏»در موردوحى الهى هيچگونه شك و ترديدى بخود راه نميدهد مسلم فرض‏شده و علت آنرا زرارة مى‏پرسد؟

    1-نهج البلاغه خطبه 190
    2- بحار الانوار ج 18 ص 268 و اين هم پاسخى است‏به برخى از اهل سنت كه‏خواسته‏اند روايت عايشه را توجيه كرده وآن حالت رسول خدا«ص‏»را كه در آن‏حديث آمده با روايات ديگرى كه در اين باره رسيده كه چون وحى بر آن حضرت نازل ‏ميشد حالت غش او را ميگرفت...و اين هم حديث ديگرى در اين باره كه در كتاب‏ توحيد صدوق(ره)(ص 102)آمده:
    «...عن عبيد بن زرارة،عن ابيه قال:قلت لابى عبد الله عليه السلام:جعلت فداك‏الغشية التى كانت تصيب رسول الله صلىالله عليه و آله اذا نزل عليه الوحى؟قال:
    فقال ذلك اذا لم يكن بينه و بين الله احد،ذاك اذا تجلى له،قال:ثم قال:تلك‏النبوة يا زرارة،و اقبل يتخشع‏».
    3- علل الشرايع ص 14
    ویرایش توسط هدی : ۱۳۸۹/۰۴/۲۱ در ساعت ۲۰:۰۱
    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. زن در آيين مسيح
    توسط حکمتی فرد در انجمن قرآن و معرفی ادیان
    پاسخ: 13
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۱۲/۱۳, ۱۱:۳۱
  2. درباره ي حفظ قرآن راهنماييم كنيد
    توسط فاطما در انجمن حفظ قرآن
    پاسخ: 29
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۸/۲۵, ۱۸:۵۰
  3. زن حايض در آيين يهود
    توسط حکمتی فرد در انجمن قرآن و معرفی ادیان
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۸۹/۰۱/۰۲, ۲۱:۱۰
  4. تبيين علم ديني از نگاه دكتر گلشني
    توسط theological در انجمن ادیان و فرق در قرآن
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۸۸/۱۱/۱۸, ۱۶:۴۵
  5. آيين ازدواج در نظام هستى
    توسط mohammadhashem در انجمن ازدواج و خانواده
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۸۶/۱۰/۰۱, ۱۸:۲۳

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود