صفحه 1 از 11 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: عرفان و تصوف در ادب پارسی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    نوشته
    150
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    عرفان و تصوف در ادب پارسی





    از جمله اعتقادات منحط و گمراه کننده‌ائی که متاسفانه شیعیان به آن مبتلا شده اند و علی الخصوص در سی سال گذشته شدت پیدا نموده است، ارادت پیدا کردن به تصوف و دراویش و قلندران می‌باشد. با توجه به اینکه ارکان ادبیات پارسی که در دانشگاه ها و حوزه های علمیه تدریس می شود، بر دوش شاعرانی چون سعدی، مولوی، عطار نیشابوری، عین القضاة همدانی، سنائی غزنوی، ابو سعید ابوالخیر، بایزید بسطامی، برادران(احمد و محمد)غزالی و ... استوار است، طبیعی است که علاقه و ارادتی قلبی در افراد تحصیلکرده و نخبۀ جامعه نسبت به آنان بوجود آید.
    اگر اعتقادات ظاهری شاعران فوق را بررسی کنیم، متوجه میشویم که همۀ آنها سنی مذهب و از دشمنان اهل بیت رسول اکرم، حضرت محمد(اللهم صل علی محمد و آل محمد) و آن هم از نوع ناصبی آن می‌باشند.
    آنچه خطر را بیشتر می‌کند، آن است که این افراد همه از سران و بزرگان و اقطاب فرقه‌های مختلف صوفیه بوده‌اند. جماعت منحرف و بی دینی که معتقد هستند آنگاه که طریقت حاصل شد، شریعت باطل میگردد و با همین حربه بسیاری از بندگان خدا را به ذلالت و نابودی کشاندند.
    افرادی مثل شبلی، بابا طاهر عریان، بابا کوهی شیرازی، شیخ نجم الدین کبری خوارزمی(عامل هتك حرمت و تجاوز به مادر سلطان محمد خوارزم شاه)، حسین بن منصور حلاج، رابعۀ عدویه، شیخ عبدالرحمن جامی، شيخ حسن خرقاني، بايزيد بسطامي، مولوي و ..... از سران و سر سلسله داران جماعت گمراه اهل خانقاه هستند.
    این افراد برای گمراه نمودن مردم و رسیدن به مقصود خویش از راه فریب و خدعه وارد شده و با بیان ادیبانه و تعابیر گمراه کننده ائی که به کار می برند، مردم را اغواء مینمایند و ادعا دارند عارفان واصل معانی را در حال مشاهدات و ارادات قلبی و در حین اتصال به مبداء هستی و هنگام سپری نمودن قبض و بسط الهی درک نموده، بسیار زیاد است. آنها ادعا دارند که چون معرفت و حقایق معانی و دقایق ربانی پوشیده تر از آن است که در قالب الفاظ بیان شود، به همین دلیل به کمک و معونت و دستیاری امثال و اشباه، در بیان و ابراز آن می کوشند و هر حقیقتی را به اسم یکی از محسوسات که مناسبتی با آن دارد، تعبیر می کنند. رُخ، زلف، خط و خال، چشم، ابرو، دهان، زنار، کفر و ترسائی، و ... هر یک اشاره به معانی مشخصی از حقایق است که اهل معنی از حقایق آن آگاهند و اهل صورت از آن بی بهره می باشند.
    در اینجا به بعضی از آن اصطلاحات و تعابیر ادعائی که فقط مدعیانِ اهل معنی از حقایق آن آگاه هستند و حتی پیامبران اولوالعزم را نیز به آن راهی نیست و فقط امثال مولوی و شمس تبریزی و عین القضاه و حلاج و ... به آن دسترسی دارند، اشاره میگردد.
    رُخ: ادعا می کنند که مراد از تجلی جمال حضرت باریتعالی می باشد که سبب ایجاد اعیان عالم و ظهور اسماء الهی است و مقصود از رُخ لطف الهی می باشد. یعنی رُخ تجلی جمال الهی است به صفت لطف و معادل لطیف و رئوف، توّاب و هادی و وهاب می باشد. این افراد برای اینکه از آنان در باره عدم تجلی جمال حقّ هنگام درخواست بنی اسرائیل در کوه طور از آنان سؤال نشود، پیشاپیش جوابهائی به این شکل آماده نموده اند چو رسی به طور سینا اَرَنی نگفته بگذر که نیارزد این تمنا به جواب لَن تَرانی
    چو رسی به طور سینا اَرَنی بگو و مگذرتو صدای دوست بشنو چه اَرَی چه لَن تَرانی
    اَرَنی بگوید آنکس که تو را ندیده باشد تو که با منی همیشه، چه جواب لَن تَرانی
    اگر به سه بیت فوق که از سه شاعر صوفی مسلک می باشد، نگاهی دقیق داشته باشیم، متوجه می گردیم که این افراد چه ادعاهای گزاف و منحرفی دارند. شاعر اول خودش را بالاتر و برتر از آن میداند که تقاضائی را مطرح نماید، شاعر دوم لاف گزاف دوستی و محبت الهی را ادعا نموده و مقامی بالاتر از حضرت ابراهیم خلیل الرحمن برای خویش قائل است و بدتر از دو نفر اول، شاعر سوم می باشد که با نگاه فلسفی وحدت وجود و وحدت موجود، ادعای اتحاد و یکی بودن با ذات الهی را نموده است.
    زُلف: ادعا می کنند که مراد و کنایه از مرتبه امکانیه از کلیات و جزئیات و معقولات و محسوسات و ارواح و اجسام و جواهر و اعراض است و به دیگر معنی، زلف غیب هویت است که هیچ کس را به آن راه نیست و تجلی الهی است به قهر، مانند مانع و قابض و قهار و مضلّ و مُمیت و ... گاهی از زُلف تحت عنوان چلیپا نیز یاد می شود.*1
    خال: ادعا می کنند که در برگیرنده نقطه وحدت حقیقی و نقطه اشتراک وحدت وجود و وحدت موجود می باشد و مراد از آن، وحدت ذات است. یعنی خال عبارت است از نقطه وحدت حقیقی که مبداء و منتهای کثرت اعتباری است که از قوه ادراک و شعور اغیار محتجب و مخفی است

    لَب: ادعا می کنند که اشاره به نفس رحمانی است که افاضه وجود بر آنان می نماید. به دیگر معنی روان بخشی و جانفزائی که به زبان شرع از آن به نفخ روح تعبیر می شود
    چشم: ادعا می کنند که اشاره به شهود حق است در خصوص اعیان و استعداد است که از این شهود به صفت چشم و بَصَر تعبیر شده است. شیخ محمود شبستری که یکی از سران و پرچمداران صوفیه در نهضت گمراه نمودن امت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می باشد، در کتاب گلشن راز می نویسد: بیماری و مستی که از بُعد و فراق و پندار خودی روی نموده و از مشاهده جمال جانان، عاشقان دلسوخته را محروم می دارد، همه آثار و لوازم چشم پر کرشمه او است
    می و شراب: ادعا می کنند که مراد از آن غلبات عشق است و عشق را علاقه شدید قلبی معنی کرده اند. محسن فیض کاشانی ادعا دارد که شراب عبارت است از ذوق و وجد و حال که از جلوه محبوب حقیقی در اوان غلبه محبت بر دل سالک وارد می شود و چون استیلای آن موجب هَدَم قواعد عقلی و نقص معاقد وهمی سالک می گردد، او را سست و بیخود می کند. ابرو: ادعا می کنند که مراد از آن صفات الهی است که حاجب ذات او می گردند و عالم وجود از صفات رونق و بهاء و جمال می گیرد.
    گیسو: ادعا می کنند که مراد از آن رشته ائی است که در طریق طلب، سالک را به حق می رساندزُنّار: رشته ائی است که مسیحیان در گذشته برای تمایز خویش از مسلمین، صلیبی به آن بسته و از گردن خویش می آویختند و گاهی آن را به شکل کمربندی بر کمر می بستند. ادعا می کنند که مراد از آن یکرنگی و متابعت در راه رسیدن به بقیه است.
    شَطَح: ادعا می کنند که مراد از آن سخنانی است که در حال وجد و بیخودی از آنان صادر می گردد و شنیدن ان بر ارباب ظاهر سخت و دشوار است و از روی بدگمانی، آن را کفر و انکار می دانند

    ای امام المنتظر ! حاجتی ! حاجتک ! حاجتنا ! الفرجنا !

    اگر خدایی نکرده کسانی با حضرت مهدی عج ارتباط ندارند بیاندیشند ببینند چه اشکالاتی دارند که ارتباط ندارند
    چرا که یقینا اشتباهات بزرگی دارند که تا به حال حتی به ارتباطات کوچکی هم نرسیده اند


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    نوشته
    150
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اگرتعابیر فوق را در کنار یکدیگر بگذاریم، از ترکیب لَب و خال و خط و ابرو و زُلف و گیسو، همان دختر ترسائی خلق می شود که صوفیان و فلاسفه در اشعار خویش آن را وصف نموده اند که زنّار بر کمر و خاج بر گردن آویخته و آئین محمدی(اللهم صلی علی محمد و آل محمد) را به تمسخر گرفته . پیاله می را از ساغر بی دینی به جام و کاسه مدهوشی سرازیر می نماید.
    حضرت امام علی النقی علیه السلام در بارۀ این افراد فرموده اند: شما(شیعیان) التفاتی به این افراد فریبنده نکنید، اینها جانشینان شیاطین و خراب کنندۀ قواعد دین می‌باشند. برای آسایش بدن‌های خود اظهار زهد می‌کنند(دیگران هزینۀ زندگی آنان را پرداخت می‌کنند) و برای شکار کردن مردمان نادان شب زنده داری می‌نمایند( تا به مقصود بیان شدۀ فوق دست یابند

    ).



    امام جواد و امام هادی علیهم السلام فرمودند: کسی که قائل به جسمیت خداوند متعال است، از بابت زکات چیزی به او ندهید و پشت سر او به نماز نایستید.*2
    همانگونه که مستحضر هستید، در جوامع دینی فقط دو گروه فلاسفه و صوفیه و آنهم هرکدام بر اساس مشرب فکری و اندیشه خود و طریقتی که به آن پایبند هستند، خداوند تبارک و تعالی را وصف نموده و برایش رخ و خال و خط و ابرو توصیف می کنند و لب لعل و طره گیسو خلق نموده و معتقد به وحدت وجود و وحدت موجود و حلول و جسمانیت برای خالق متعال که از هر نسبتی پاک و مبرا و منزه می باشد، هستند
    .

    نگارنده جهت تنویر افکار و با پناه بردن به خداوند تبارک و تعالی، اندکی از آثار کفرآمیز و زندقه آنان را در حمایت از حسین بن منصور حلاج که ادعای وکالت و نیابت امام زمان علیه السلام و بعدا ادعای الوهیت و ربانیت نمود و در لعن و نفرین او از ناحیه مبارک حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف توقیع صادر شد و جناب مستطاب، شیخ ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی، نائب سوم امام زمان علیه السلام آن را در جمع شیعیان قرائت نموده و به تأسی از امام علیه السلام او را لعن و نفرین نموده و به شیعیان نیز امر فرموده تا آن ملعون را لعن و نفرین نمایند و از او تبری بجویند، را بیان می نماید
    .گویا شیخ راهزن، شیخ محمود شبستری که نمی داند خداوند متعال می فرماید: هر آنچه در آسمان و زمین است خدای یگانه را ستایش می کنند، در حمایت از حلاج می گوید
    :روا باشد انا الحق از درختی چرا نبود روا از نیکبختی
    مولوی گفته است
    :چون قلم بر دست قداری فتاد لاجرم منصور بر داری فتاد
    گفت فرعونی اناالحق گشت پست گفت منصوری اناالحق و برست
    آن انا را رحمت لله در عقب وین انا را رحمت الله ای محب
    زانکه او سنگ سیه بود این عقیق او عدوی نور بود و این عشیق
    او انا هو بود در سرای فضول ز اتحاد نور نزد رأی حلول
    چقدر خوب و زیبا میشد اگر حامیان امروز مولوی قبل از ارادت دائمی و و تفسیر نهج البلاغه حضرت امیر المومنین علیه السلام با اشعار این شاعر منحرف و گمراه، يك نیم نگاهی به خطبه اشباح( خطبه 90 نهج البلاغه) می‌افکندند
    .حافظ شیرازی هم برای اینکه از این قافله جا نماند و از این نمد برای خویش کلاهی دست و پا کند، گفته است
    :گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد
    و حافظ هیچ وقت بیان نکرد که آن مطالب چه اسراری بوده است که حتی پیامبران الهی نیز از آن بی اطلاع بوده و فقط این گروه خرقه پوش و سراسر تزویر از آن مطلع هستند؟ آیا ادعای خدائی کردن و قائل به حلول و اتحاد و معتقد به وحدت وجود و موجود شدن و همه اشیاء و موجودات را خدا دانستن آگاهی از اسرار است؟
    نگارنده بسیار متاثر میگردد و پناه به خدا میبرد هنگامی که مشاهده میشود شیعیان به جای استخاره نمودن و طلب خیر کردن از درگاه خداوند متعال که ائمه علیهم السلام بسیار بر آن تاکید کرده و حتی حضرت ولی امر شیعیان عجل الله تعالی فرجه الشریف روشی بسیار ساده و با کمک تسبیح را به شیعیان آموخته، به دیوان شعر حافظ فوق الذکر مراجعه کرده و فال حافظ می گیرند
    .پي‌نوشت
    :*1- چلیپا: به معنی خاج مسیحیان و صلیب به همراه تمثال و شبیه عیسی مسیح است که به گردن آویخته می شود و کنایه از زُلف معشوق خیالی و مظهر جلال الهی است.



    *2-

    ترجمه من لایحضره الفقیه، جلد دوم، صفحه 34، حدیث 1111



    ای امام المنتظر ! حاجتی ! حاجتک ! حاجتنا ! الفرجنا !

    اگر خدایی نکرده کسانی با حضرت مهدی عج ارتباط ندارند بیاندیشند ببینند چه اشکالاتی دارند که ارتباط ندارند
    چرا که یقینا اشتباهات بزرگی دارند که تا به حال حتی به ارتباطات کوچکی هم نرسیده اند


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    2,426
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    22 روز 22 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    4
    گالری
    28

    ...!




    نقل قول نوشته اصلی توسط اتقوا فراسة المؤمن نمایش پست
    اگرتعابیر فوق را در کنار یکدیگر بگذاریم، از ترکیب لَب و خال و خط و ابرو و زُلف و گیسو، همان دختر ترسائی خلق می شود که صوفیان و فلاسفه در اشعار خویش آن را وصف نموده اند که زنّار بر کمر و خاج بر گردن آویخته و آئین محمدی(اللهم صلی علی محمد و آل محمد) را به تمسخر گرفته . پیاله می را از ساغر بی دینی به جام و کاسه مدهوشی سرازیر می نماید.
    حضرت امام علی النقی علیه السلام در بارۀ این افراد فرموده اند: شما(شیعیان) التفاتی به این افراد فریبنده نکنید، اینها جانشینان شیاطین و خراب کنندۀ قواعد دین می‌باشند. برای آسایش بدن‌های خود اظهار زهد می‌کنند(دیگران هزینۀ زندگی آنان را پرداخت می‌کنند) و برای شکار کردن مردمان نادان شب زنده داری می‌نمایند( تا به مقصود بیان شدۀ فوق دست یابند

    ).



    امام جواد و امام هادی علیهم السلام فرمودند: کسی که قائل به جسمیت خداوند متعال است، از بابت زکات چیزی به او ندهید و پشت سر او به نماز نایستید.*2
    همانگونه که مستحضر هستید، در جوامع دینی فقط دو گروه فلاسفه و صوفیه و آنهم هرکدام بر اساس مشرب فکری و اندیشه خود و طریقتی که به آن پایبند هستند، خداوند تبارک و تعالی را وصف نموده و برایش رخ و خال و خط و ابرو توصیف می کنند و لب لعل و طره گیسو خلق نموده و معتقد به وحدت وجود و وحدت موجود و حلول و جسمانیت برای خالق متعال که از هر نسبتی پاک و مبرا و منزه می باشد، هستند
    .

    نگارنده جهت تنویر افکار و با پناه بردن به خداوند تبارک و تعالی، اندکی از آثار کفرآمیز و زندقه آنان را در حمایت از حسین بن منصور حلاج که ادعای وکالت و نیابت امام زمان علیه السلام و بعدا ادعای الوهیت و ربانیت نمود و در لعن و نفرین او از ناحیه مبارک حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف توقیع صادر شد و جناب مستطاب، شیخ ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی، نائب سوم امام زمان علیه السلام آن را در جمع شیعیان قرائت نموده و به تأسی از امام علیه السلام او را لعن و نفرین نموده و به شیعیان نیز امر فرموده تا آن ملعون را لعن و نفرین نمایند و از او تبری بجویند، را بیان می نماید
    .گویا شیخ راهزن، شیخ محمود شبستری که نمی داند خداوند متعال می فرماید: هر آنچه در آسمان و زمین است خدای یگانه را ستایش می کنند، در حمایت از حلاج می گوید
    :روا باشد انا الحق از درختی چرا نبود روا از نیکبختی
    مولوی گفته است
    :چون قلم بر دست قداری فتاد لاجرم منصور بر داری فتاد
    گفت فرعونی اناالحق گشت پست گفت منصوری اناالحق و برست
    آن انا را رحمت لله در عقب وین انا را رحمت الله ای محب
    زانکه او سنگ سیه بود این عقیق او عدوی نور بود و این عشیق
    او انا هو بود در سرای فضول ز اتحاد نور نزد رأی حلول
    چقدر خوب و زیبا میشد اگر حامیان امروز مولوی قبل از ارادت دائمی و و تفسیر نهج البلاغه حضرت امیر المومنین علیه السلام با اشعار این شاعر منحرف و گمراه، يك نیم نگاهی به خطبه اشباح( خطبه 90 نهج البلاغه) می‌افکندند
    .حافظ شیرازی هم برای اینکه از این قافله جا نماند و از این نمد برای خویش کلاهی دست و پا کند، گفته است
    :گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد
    و حافظ هیچ وقت بیان نکرد که آن مطالب چه اسراری بوده است که حتی پیامبران الهی نیز از آن بی اطلاع بوده و فقط این گروه خرقه پوش و سراسر تزویر از آن مطلع هستند؟ آیا ادعای خدائی کردن و قائل به حلول و اتحاد و معتقد به وحدت وجود و موجود شدن و همه اشیاء و موجودات را خدا دانستن آگاهی از اسرار است؟
    نگارنده بسیار متاثر میگردد و پناه به خدا میبرد هنگامی که مشاهده میشود شیعیان به جای استخاره نمودن و طلب خیر کردن از درگاه خداوند متعال که ائمه علیهم السلام بسیار بر آن تاکید کرده و حتی حضرت ولی امر شیعیان عجل الله تعالی فرجه الشریف روشی بسیار ساده و با کمک تسبیح را به شیعیان آموخته، به دیوان شعر حافظ فوق الذکر مراجعه کرده و فال حافظ می گیرند
    .پي‌نوشت
    :*1- چلیپا: به معنی خاج مسیحیان و صلیب به همراه تمثال و شبیه عیسی مسیح است که به گردن آویخته می شود و کنایه از زُلف معشوق خیالی و مظهر جلال الهی است.



    *2-

    ترجمه من لایحضره الفقیه، جلد دوم، صفحه 34، حدیث 1111



    به نام خدا

    دوست گرامی این که شما همه شاعرانو با هم جمع بستید جای تعجب است!
    چون هر کدوم از این شاعرا برای خودشون سلک و سویی داشتن و در مورد مذهب و ایینشونم بعضی ها رو میشه پذیرفت ولی در این میان شما شاعر بلند اوزه ای مثل حافظ که خیلی از بزرگان به عرفان و شیعه بودنش صحه گذاشتن هم زیر سوال بردید!!

    من فقط به چند نمونه از گفتار بزرگان در مورد حافظ بسنده می کنم

    ایت الله خامنه ای:

    حافظ شاعر همه قرنها و قشرهاست ما حافظ را فقط بعنوان یک حافظه تاریخی ارج نمینهیم بلکه حافظ حامل یک پیام و فرهنگ است. بدون شک حافظ درخشانترین ستاره فرهنگ فارسی_شعر فارسی_ در طول این چندین قرن تا امروز است

    .......................................

    علامه طباطبایی :

    گفتار خواجه بر طبق حال است ای کاش کسی میتوانست غزلیات او را بر طبق حالات سلوکی تنظیم کند
    چه کسی میتواند غزلیات حافظ را شرح کند؟ یا بعبارتی تنها کسی میتواند شعر حافظ را بفهمد که خود به درجات حافظ رسیده باشد
    هیچگاه علامه طباطبایی کسی را در کمال شعر و عرفان هم ردیف حافظ نمیدانست

    ................................

    استاد شهید مطهری :

    حافظ گلی از بوستان معارف اسلامی و اشعار او در اوج عرفان است. در محافل الهی و روحانی دیوان حافظ سوم قران و صحیفه سجادیه است . حافظ توانسته چنین اثر جاودانی خلق کند که بعد از هفتصد سال اشکها را در خلوتهای شبانه جاریی کند
    اشعار حافظ در اوج عرفان است و کمتر کسی قادر است لطائف عرفانی او را درک کند . همه عرفایی که بعد از او امده اند اعتراف دارند که اومقامات عالیه عرفانی را عملا طی کرده است

    در ضمن استاد کتابی رو تحت عنوان تماشاگه راز در این زمینه نگاشته است

    .................................

    شیخ جعفر اقای مجتهدی:

    خواجه شیراز از محارم درگاه است ما را در مسیر سلوک از هیچ کوچه و پس کوچه ای نبردند جز انکه جای پای لسان الغیب را انجا دیده ایم. شعر حافظ حکم ایینه ای را دارد که صورت باطنی هر کس در ان نقش میبندد

    ....................................

    شیخ رجبعلی خیاط:

    حافظ از جنبه معنوی واقعا فرو گذار و کوتاهی نکرده وانچه لازمه ی بیان حقایق معنوی و ذوقیات عرفانی بوده در شعر او هست . حافظ از اولیای خداست و جایگاه او در برزخ رفیع است
    شیخ رجبعلی خیاط هر گاه اشعار حافظ خوانده میشد میگریست


    فراد دیگری نیز چون اقا سید علی قاضی،
    استاد حسن زاده املی، ملا هادی سبزواری و بها الدین خرمشاهی و سید جعفر شهیدی و و مرحوم کاشانی و شهریار و .... حافظ را در اثار خود بسیار ستوده اند


    یا زهرا(س)


    به نام خدا

    [SIGPIC][/SIGPIC]

    کوچه هامان را به نام شهدا کردیم تا هر وقت نشانی منزلمان را می دهیم بدانیم از گذرگاه کدام شهید با آرامش به خانه می رسیم

    (شادی روحشان صلوات)


    آیت الله سید علی قاضی(ره) عارف کامل:در مستحبات عزاداری و زیارت سید الشهدا علیه السلام مسامحه ننمایید
    و روضه هفتگی و لو دو سه نفری داشته باشید که اسباب گشایش است.

    منو دل کندن از دل بر محاله...

    یا علی


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    3,876
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    17 روز 10 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    164
    آپلود
    93
    گالری
    155



    نقل قول نوشته اصلی توسط seyed133 نمایش پست
    به نام خدا

    دوست گرامی این که شما همه شاعرانرا با هم جمع بستید جای تعجب است!
    چون هر کدوم از این شاعرا برای خودشون سلک و سویی داشتن و در مورد مذهب و ایینشونم بعضی ها رو میشه پذیرفت ولی در این میان شما شاعر بلند اوزه ای مثل حافظ که خیلی از بزرگان به عرفان و شیعه بودنش صحه گذاشتن هم زیر سوال بردید!!

    من فقط به چند نمونه از گفتار بزرگان در مورد حافظ بسنده می کنم

    ایت الله خامنه ای:

    حافظ شاعر همه قرنها و قشرهاست ما حافظ را فقط بعنوان یک حافظه تاریخی ارج نمینهیم بلکه حافظ حامل یک پیام و فرهنگ است. بدون شک حافظ درخشانترین ستاره فرهنگ فارسی_شعر فارسی_ در طول این چندین قرن تا امروز است

    .......................................

    علامه طباطبایی :

    گفتار خواجه بر طبق حال است ای کاش کسی میتوانست غزلیات او را بر طبق حالات سلوکی تنظیم کند
    چه کسی میتواند غزلیات حافظ را شرح کند؟ یا بعبارتی تنها کسی میتواند شعر حافظ را بفهمد که خود به درجات حافظ رسیده باشد
    هیچگاه علامه طباطبایی کسی را در کمال شعر و عرفان هم ردیف حافظ نمیدانست

    ................................

    استاد شهید مطهری :

    حافظ گلی از بوستان معارف اسلامی و اشعار او در اوج عرفان است. در محافل الهی و روحانی دیوان حافظ سوم قران و صحیفه سجادیه است . حافظ توانسته چنین اثر جاودانی خلق کند که بعد از هفتصد سال اشکها را در خلوتهای شبانه جاریی کند
    اشعار حافظ در اوج عرفان است و کمتر کسی قادر است لطائف عرفانی او را درک کند . همه عرفایی که بعد از او امده اند اعتراف دارند که اومقامات عالیه عرفانی را عملا طی کرده است

    در ضمن استاد کتابی رو تحت عنوان تماشاگه راز در این زمینه نگاشته است

    .................................

    شیخ جعفر اقای مجتهدی:

    خواجه شیراز از محارم درگاه است ما را در مسیر سلوک از هیچ کوچه و پس کوچه ای نبردند جز انکه جای پای لسان الغیب را انجا دیده ایم. شعر حافظ حکم ایینه ای را دارد که صورت باطنی هر کس در ان نقش میبندد

    ....................................

    شیخ رجبعلی خیاط:

    حافظ از جنبه معنوی واقعا فرو گذار و کوتاهی نکرده وانچه لازمه ی بیان حقایق معنوی و ذوقیات عرفانی بوده در شعر او هست . حافظ از اولیای خداست و جایگاه او در برزخ رفیع است
    شیخ رجبعلی خیاط هر گاه اشعار حافظ خوانده میشد میگریست


    فراد دیگری نیز چون اقا سید علی قاضی،
    استاد حسن زاده املی، ملا هادی سبزواری و بها الدین خرمشاهی و سید جعفر شهیدی و و مرحوم کاشانی و شهریار و .... حافظ را در اثار خود بسیار ستوده اند


    یا زهرا(س)

    بنام خداوند ن وقلم
    عطا بخش بي منت بيش وكم
    واما در مورد دوست تازه واردمون اتقوا فراسة المؤمن
    همان مولوي كه ايشان خرده بر او گرفتند در شعر موسي وشبان جواب را داده اند انجا كه شباني شيفته خداي ذهن خود با سوز جگر ميگويد:توكجائي تا شوم من چاكرت
    چارقت دوزم كنم شانه سرت
    موسي كليم الله بر او اشفت كه:اين چه ژاژ است وچه كفر است وفشار...پنبه اي اندر دهان خود گذار
    گرنبدي زين سخن تو حلق را...آتشي ايد بسوزد خلق را
    در انهنگام چوپان كه از حضرت موسي عتاب را شنيد از كرده خود پشيمان وسرگردان رو به سوي بيابان ميرفت كه:وحي امد سوي موسي از خدا...بنده مارا چرا كردي جدا؟
    خداوند متعال با هر بنده اي به زبان خود اوسخن ميراندوهمين گونه است كه به قول مولي علي(ع) كلم الناس علي قدر عقولهم .اشكال كار در قياسي است كه ما از طرف مقابل خود داريم وهمان مشكل ساز در برداشت ماست كه در نوشتار دوست عزيزمان جار ميزند
    تعريف قياس قياس (اصول) در لغت به معناى سنجش و اندازه گيرى دو چيز با هم مى آيد
    در کتاب "الإحکام فى اصول الاحکام" آمده است:
    «اما القياس فهو فى اللغة عبارة عن التقدير و منه يقال: قست الارض بالقصبة و قست الثوب بالذراع اى قدّرته بذلک و هو يستدعى امرين يضاف احدهما الى الاخر بالمساواة فهو نسبة و اضافة بين شيئين ...»
    قياس در اصطلاح:
    اجراي حکم اصل است در فرع، از آن جهت که جامعي بين آن دو است و آن جامع علت ثبوت حکم است در اصل. مانند اينکه بگوييم: آب جو مانند شراب، حرام است، چون هر دو مسکرند.

    يکى از مسائلى که از دير باز مورد اختلاف شيعه و اهل سنت بوده ، سنديت قياس است . يعنى اين که آيا قياس مى تواند جزء منابع فقه باشد يا خير ؟
    تاريخچه:
    اولين کسى که به قياس اهميت داد ابوحنيفه بود و به نفع حجيت قياس موضعگيرى کرد و به رأس القياسيين مشهور است . بعد از او فرقه مالکى و شافعى نيز کم و بيش به حجيت قياس معتقد شدند .
    در مقابل، فرقه اماميه به پيروى از رهبران راستين خود سخت با قياس مخالف شدند و اين موضع را تا هم اکنون نيز حفظ کرده اند.
    چند حديث از اهل بيت عليهم السلام در مورد قياس:
    1 ) حضرت امام صادق ( ع ) مى فرمايد : ان الدين اذا قيست محقق؛ اگر در امور دينى قياس رائج بشود ، دين از بين مى رود .
    2 ) روايتى ديگر از امام ( ع ) :
    « نهى رسول الله عن الحکم بالرأى و القياس . قال : و اول من قاس ابليس و من حکم فى شىء من دين الله برأيه خرج من دين الله؛ رسول الله از حکم کردن با رأى و قياس نهى نموده و فرموده است : اول کسى که قياس کرده شيطان بود و هر کس در چيزى از دين خدا با رأى خود حکم کند ، از دين خدا خارج شده است .
    3 ) على عليه السلام مى فرمايد :«من نصب نفسه للقياس لم يزل دهره فى التباس؛ هر کس خودش را با قياس آشنا سازد همواره در اشتباه خواهد بود .»
    4 ) على بن الحسين ( ع ) مى فرمايد :« من کان يعمل بالقياس هلک؛ هر کس به قياس عمل کند هلاک مى گردد. »
    5 ) امام صادق ( ع ) مى فرمايد : « ان السنة لا تقاس ، الا ترى ان المرأة تقضى صومها و لا تقضى صلوتها ان السنة اذا قيست محقت؛ سنت قابل قياس نيست ، مگر نمى بينيد که زن روزه خود را قضا مى کند ولى نماز خويش را قضا نمى کند ، سنت اگر قياس شود از بين مى رود.»
    تعريف قياس
    قياس (اصول) در لغت به معناى سنجش و اندازه گيرى دو چيز با هم مى آيد
    در کتاب "الإحکام فى اصول الاحکام" آمده است:
    «اما القياس فهو فى اللغة عبارة عن التقدير و منه يقال: قست الارض بالقصبة و قست الثوب بالذراع اى قدّرته بذلک و هو يستدعى امرين يضاف احدهما الى الاخر بالمساواة فهو نسبة و اضافة بين شيئين ...»
    قياس در اصطلاح:
    اجراي حکم اصل است در فرع، از آن جهت که جامعي بين آن دو است و آن جامع علت ثبوت حکم است در اصل. مانند اينکه بگوييم: آب جو مانند شراب، حرام است، چون هر دو مسکرند.



    ارکان قياس :
    1. مقيس يا فرع که آن را محل اول نيز مى گويند ( مانند آبجو در مثال گذشته ) ،
    2. مقيس عليه يا محل ثانى ، يعنى آنچه به آن قياس شده است و به تعبير ديگر اصل و ريشه قياس ( همانند خمر در آن مثال ) ،
    3. يک علت مشترک که جامع بين دو محل باشد ، ( در مثال بالا مسکر بودن است )
    4. نتيجه که همان حکم حرمت آبجو است .
    قياس اصولى معادل تمثيل در منطق است و قطع آور نيست و در نزد شيعه اعتبار ندارد ولى قياس منطقى اطمينان بخش است .
    قياس هاي معتبر نزد شيعه
    الف. قياس منصوص العله :
    قياس مورد قبول شيعه قياس منصوص العله يا قياس منطقى است که قطع آور است . در اين نوع قياس شارع علت و فلسفه حکم را بيان مى کند و جائى براى اجتهاد شخصى باقى نمى ماند . مثلا اگر گفته شد: الخمر حرام لانه مسکر علت حرمت خمر به دنبال حکم آمده است ، به همين جهت آن را منصوص العلة مى گويند و با يک استنتاج منطقى مى توانيم افراد و مصاديقى را که تحت حکم فوق قرار مى گيرند مشمول حرمت بدانيم .
    ب. قياس اولويت :
    نوع ديگر قياس صحيح و مورد قبول شيعه قياس اولويت است . اين قياس هم در علم فقه و هم در علم اصول حجت بوده و کاربرد وسيعى دارد . قياس اولويت همان است که در منطق به فحواى دليل مشهور است و در اصول به مفهوم موافقت شهرت دارد . مثال فقهى آن اين آيه شريفه است : «لا تقل لهما اف» (اسراء / 23) به پدر و مادر اف مگو ، وقتى حرف سرد و درشت به پدر و مادر زدن حرام است ، به طريق اولى ضرب و شتم آنها ممنوع خواهد بود
    ج. قياس مستنبط العله ( تنقيح مناط ) :
    بين قياس صحيح ( منصوص العله و اولويت ) و قياسهاى باطل يک نوع قياس وجود دارد که به قياس مستنبط العله يا تنقيح مناط مشهور است.
    منظور از اين نوع قياس اين است که علت حکم در ذيل آن از طرف شارع بيان نمى شود ولى مجتهد با قدرت فهم و تشهيذ ذهن خود ، نزديکترين علت را استنباط نموده و بر اساس آن قياس مى کند . مثلا مى دانيم حضرت رسول ( ص ) فرموده است : در هنگام سفر سوار بر شتر جايز است که نماز نافله خوانده شود ، مجتهد در اين جا مى بيند که شتر خصوصيتى ندارد ، بلکه بنظر مى رسد که مطلق« مرکب» منظور حضرت بوده است ، در اين صورت نتيجه مى گيرد که در حالت سوارى چه سوار بر اتومبيل و چه هواپيما نيز مى توان نماز نافله را بجاى آورد .
    علماى فقه در برخورد با اين نوع قياس رعايت حداکثر احتياط را ضرورى مى دانند . زيرا با اندک بى احتياطى و زياده روى ، به جهت ابهام ، ممکن است مجتهد راه ناصواب را بپيمايد و بر اساس قياسات باطل به نتايجى دست يابد که منطبق با موازين شرعى نباشد .


    وبالاخره اينكه دوست عزيز:ميان ماه من تا ماه گردون...تفاوت از زمين تا آسمان است
    در ذهن كوچك انسان زيبا ترين موجود به صورت انسان ديگريست واين نه به جهت حقايق اصولي كه براساس غريزه فطري ايست كه خداوند در نهاد ابوالبشر ايجاد كرد تا هم ارام گيرد وهم موجب بقاي اوگردد.هنگامي كه او راه دشوار شهود را طي نمود به زيبائي واقعي ميرسد
    واگر كسي دم از زيبائي ظاهر ميزند اهدافي داردكه:به جهان خرم از انم كه جهان خرم از اوست...عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
    در پايان از اين كه جمعي ظاهر ي را با صوفيان حقيقي كه شولائي از حقيقت بر دوش دارندواز وارستگي ها ومتعلقات ظاهري دل بريده انداشتباه گرفته ايد جاي تامل دارد
    خمها همه در جوش وخروشند زمستي
    وان مي كه به جوش است حقيقت نه مجاز است
    وپيشنهاد ميكنم بجاي ان كه شاعران عارف را به انتقاد بگيريد. قطره اي از درياي اثارشان بنوشيد
    قبل از انكه بركه ادياني همانند زرتشت وغيره را اقيانوس قياس خود فرمائيد.

    ما عابران رهگذري بي نشانه ايم
    جاماندگان قافله اي جاودانه ايم
    پائيزلحظه ها چه شتابان رسيد وما
    دلواپسان رويش چندين جوانه ايم


    دانلودمحبوب ترین مجموعه تفسیر قران کانون گفتگوی قرانی

    (
    تفسیر20جلدی المیزان)



    http://www.askquran.ir/downloads.php?do=file&id=3611

    گروه شاعران کانون:http://www.askquran.ir/group.php?groupid=140


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    54
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    48 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    1



    سلام علیکم

    دیدم بحث شعر و شاعری هست بنابر علاقه ام وارد شدم،
    جناب یا سرکار belher2 ،از حافظ هر چه بگوییم کم گفتیم،

    اشعار حافظ و معانی عمیق آن در ارتباط با خالق بی همتا بینهایت ظریف و قابل تامل و تفکر بسیار و بسیار است،البته اگر درست بیاندیشیم و تفکر را عمیق بکار ببریم و سطحی نگری عام و تخیلات باطل زمینی را کنار بگذاریم،

    فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
    بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
    طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
    که در این دامگه حادثه چون افتادم
    من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
    آدم آورد در این دیر خراب آبادم
    .
    .
    .





    التماس دعا
    یا علی

    ویرایش توسط z_kf85 : ۱۳۸۹/۰۴/۱۵ در ساعت ۱۸:۱۶
    ***چو باید سرانجام در خاک رفت

    خوش آنکس که پاک آمد و پاک رفت
    ***


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,856
    تشکر:
    1
    حضور
    2 روز 19 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط اتقوا فراسة المؤمن نمایش پست
    اگرتعابیر فوق را در کنار یکدیگر بگذاریم، از ترکیب لَب و خال و خط و ابرو و زُلف و گیسو، همان دختر ترسائی خلق می شود که صوفیان و فلاسفه در اشعار خویش آن را وصف نموده اند که زنّار بر کمر و خاج بر گردن آویخته و آئین محمدی(اللهم صلی علی محمد و آل محمد) را به تمسخر گرفته . پیاله می را از ساغر بی دینی به جام و کاسه مدهوشی سرازیر می نماید.
    حضرت امام علی النقی علیه السلام در بارۀ این افراد فرموده اند: شما(شیعیان) التفاتی به این افراد فریبنده نکنید، اینها جانشینان شیاطین و خراب کنندۀ قواعد دین می‌باشند. برای آسایش بدن‌های خود اظهار زهد می‌کنند(دیگران هزینۀ زندگی آنان را پرداخت می‌کنند) و برای شکار کردن مردمان نادان شب زنده داری می‌نمایند( تا به مقصود بیان شدۀ فوق دست یابند

    ).



    امام جواد و امام هادی علیهم السلام فرمودند: کسی که قائل به جسمیت خداوند متعال است، از بابت زکات چیزی به او ندهید و پشت سر او به نماز نایستید.*2
    همانگونه که مستحضر هستید، در جوامع دینی فقط دو گروه فلاسفه و صوفیه و آنهم هرکدام بر اساس مشرب فکری و اندیشه خود و طریقتی که به آن پایبند هستند، خداوند تبارک و تعالی را وصف نموده و برایش رخ و خال و خط و ابرو توصیف می کنند و لب لعل و طره گیسو خلق نموده و معتقد به وحدت وجود و وحدت موجود و حلول و جسمانیت برای خالق متعال که از هر نسبتی پاک و مبرا و منزه می باشد، هستند
    .

    نگارنده جهت تنویر افکار و با پناه بردن به خداوند تبارک و تعالی، اندکی از آثار کفرآمیز و زندقه آنان را در حمایت از حسین بن منصور حلاج که ادعای وکالت و نیابت امام زمان علیه السلام و بعدا ادعای الوهیت و ربانیت نمود و در لعن و نفرین او از ناحیه مبارک حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف توقیع صادر شد و جناب مستطاب، شیخ ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی، نائب سوم امام زمان علیه السلام آن را در جمع شیعیان قرائت نموده و به تأسی از امام علیه السلام او را لعن و نفرین نموده و به شیعیان نیز امر فرموده تا آن ملعون را لعن و نفرین نمایند و از او تبری بجویند، را بیان می نماید
    .گویا شیخ راهزن، شیخ محمود شبستری که نمی داند خداوند متعال می فرماید: هر آنچه در آسمان و زمین است خدای یگانه را ستایش می کنند، در حمایت از حلاج می گوید
    :روا باشد انا الحق از درختی چرا نبود روا از نیکبختی
    مولوی گفته است
    :چون قلم بر دست قداری فتاد لاجرم منصور بر داری فتاد
    گفت فرعونی اناالحق گشت پست گفت منصوری اناالحق و برست
    آن انا را رحمت لله در عقب وین انا را رحمت الله ای محب
    زانکه او سنگ سیه بود این عقیق او عدوی نور بود و این عشیق
    او انا هو بود در سرای فضول ز اتحاد نور نزد رأی حلول
    چقدر خوب و زیبا میشد اگر حامیان امروز مولوی قبل از ارادت دائمی و و تفسیر نهج البلاغه حضرت امیر المومنین علیه السلام با اشعار این شاعر منحرف و گمراه، يك نیم نگاهی به خطبه اشباح( خطبه 90 نهج البلاغه) می‌افکندند
    .حافظ شیرازی هم برای اینکه از این قافله جا نماند و از این نمد برای خویش کلاهی دست و پا کند، گفته است
    :گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد
    و حافظ هیچ وقت بیان نکرد که آن مطالب چه اسراری بوده است که حتی پیامبران الهی نیز از آن بی اطلاع بوده و فقط این گروه خرقه پوش و سراسر تزویر از آن مطلع هستند؟ آیا ادعای خدائی کردن و قائل به حلول و اتحاد و معتقد به وحدت وجود و موجود شدن و همه اشیاء و موجودات را خدا دانستن آگاهی از اسرار است؟
    نگارنده بسیار متاثر میگردد و پناه به خدا میبرد هنگامی که مشاهده میشود شیعیان به جای استخاره نمودن و طلب خیر کردن از درگاه خداوند متعال که ائمه علیهم السلام بسیار بر آن تاکید کرده و حتی حضرت ولی امر شیعیان عجل الله تعالی فرجه الشریف روشی بسیار ساده و با کمک تسبیح را به شیعیان آموخته، به دیوان شعر حافظ فوق الذکر مراجعه کرده و فال حافظ می گیرند
    .پي‌نوشت
    :*1- چلیپا: به معنی خاج مسیحیان و صلیب به همراه تمثال و شبیه عیسی مسیح است که به گردن آویخته می شود و کنایه از زُلف معشوق خیالی و مظهر جلال الهی است.



    *2-

    ترجمه من لایحضره الفقیه، جلد دوم، صفحه 34، حدیث 1111


    با عرض سلام خئمت برادر عزیز
    بند فکر میکنم که نویسند این مطالب کمی انصاف به خرج نداده و بی رحمانه به بزرگان ادب فارسی حمله نموده اول دوست من باید زمان و مکان شعران ان زمان را در نظر بکیرید زمانی که شیعیان مجبور به تقیه بودند و هزارن مشکل دیگر و در ثانی میتوان تعابیر دیگری از موضوعات داشت مثلا به نظر من گیسو را میتوان ریسمان خداوند در نظر کرفت که سالک به ان چنگ میزند یا شراب را می کوثر و غیره پس ببینید هر کس به قدرت عشق خود نسبت به حضرت دوست از کلمات تعبیر میکند اگر من از شراب تعبر خمر کنم بدانید که خود اسیر در درون خودم هستم و کل قدرت دید من محدود به همین جا است و اگر می کوثر را ببینم موضوع دیگر به هر حال امیدوارم موفق باشید
    بزمی
    خداوندا چنانم کن که خواهی/ نجاتم ده از این بندو تباهی
    ببین بزمی که افتاده به چاهی/ ندارد غیر تو امید و راهی
    رهرو عشقم عبادت را ز طاعت میکنم
    ترک دنیا میکنم بر خلق خدمت میکنم
    بهترین پارسایی پنهان داشتن پارسایی است

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ
    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد

    التماس دعا بزمئ


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    141
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    42
    آپلود
    21
    گالری
    0



    سلام علیکم
    قابل توجه دوستان عزیز :
    موضوع موسی وشبان وبنده مار زما کردی جدا از نظر علمای شیعه روایتی مجعول السند وضعیف است. بحث رد اسنادی این موضوع را به پاسخگویان گرامی حواله می کنم.
    در اشعار سرسلسه اهل تصوف مولوی موارد متعددی را میتوانید بیابید که از روایاتی مجعول وضعیف السند استفاده کرده و خصوصا احادیثی که مطابق نظر اهل تسنن وخصوصا متصوفه است . از این دست موارد همین است .آیا پیامبر اولوالعزمی چون حضرت موسی علی نبینا وآله علیه السلام که دینی فراگیر وجهانی داشته و دارای مقام عظیم عصمت است اینقدر از لحاظ وظیفه تبلیغی بی تجربه بوده که فرق بیان معارف به یک انسان دارای فهم پایین را با افراد بالاتر نداند؟ وآیا خداوندی که در تمامی کتب آسمانی خود را به عدم تشبیه با خلایق معرفی کرده واین مطلب را برای مردمی با تمامی نگرشها وعقلها قرار داده قبول می کند که کسی او را به آنشکل وصف کند؟ و آیا اصلا این فرد برای او بندگی می کرد ؟که حال بنده مارا زما کردی جدا؟
    از این دست موارد می توان به نسبت ناروای دیگری که بحضرت موسی داده است اشاره کنم:که خداوند به موسی گفت:برو وببین چه کسی از خلایق از تو پایینتر است؟ وموسی رفت و........تا اینکه سگی بیمار را دید وخواست بگوید این سگ از من کمتر است که از این گفتار توبه کرد و خدا هم به همین دلیل درجاتش را ترفیع داد؟ درباره این موضوع و رد آن میتوان چند صفحه مطلب نوشت. همانطور که این قضیه نیز مورد رد علمای بزرگ شیعه است.
    قضیه دیگر که علنا تفسیر به رأی نموده وبر خلاف تمامی تفاسیر اهلبیت علیهم السلام حرف زده قضیه حضرت ابراهیم است که خداوند به او دستور داد چهار پرنده را ذبح کند و..... که دوستداران مولوی حتما خوانده اند و می دانند وبهتر است تحقیقی هم درباره اسناد واستدالات آن بکنند؟
    و تنها دلیل آنها هم برای پاسخ به تفسیر به رأی خودشان هم همان مطلبی است که برادرم اتقوا فراسة المؤمن عرض کردند و در رد مطالبشان تحقیق نمودند می باشد.
    ضمنا یه سوال خارج از بحث بالا دارم و آن اینکه آیا کسانی که در اشعارشون از می و میکده و..........استفاده کردند اگر به آنها بگویند شعر عرفانی ویا مدیحه اینچنینی خودتان را ( حال با تمام تعابیر درستی که از این کلمات دارید) مقابل امام زمان علیه السلام بخوانید آیا واقعا می توانید؟ وآیا در مقابل ایشان برای استفاده از این کلمات شرمگین نمی شوید.
    والسلام علی من اتبع الهدی
    یا حسین
    شادی بما نه همین محرم حرام کرد
    هـر مه بـه یاد تـو بـر ما محـرم است
    گویند در بهشت بـرین جـای گـریه نیست
    گـر نیست گریه بر تو مرا جای ماتم است
    هر جـا که ماتمت بود آنجا بهشت ماست
    جایی که نیست ماتمت آنجا جهنم است


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    3,876
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    17 روز 10 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    164
    آپلود
    93
    گالری
    155



    نقل قول نوشته اصلی توسط عبدالحسین نمایش پست
    سلام علیکم
    قابل توجه دوستان عزیز :
    موضوع موسی وشبان وبنده مار زما کردی جدا از نظر علمای شیعه روایتی مجعول السند وضعیف است. بحث رد اسنادی این موضوع را به پاسخگویان گرامی حواله می کنم.
    در اشعار سرسلسه اهل تصوف مولوی موارد متعددی را میتوانید بیابید که از روایاتی مجعول وضعیف السند استفاده کرده و خصوصا احادیثی که مطابق نظر اهل تسنن وخصوصا متصوفه است . از این دست موارد همین است .آیا پیامبر اولوالعزمی چون حضرت موسی علی نبینا وآله علیه السلام که دینی فراگیر وجهانی داشته و دارای مقام عظیم عصمت است اینقدر از لحاظ وظیفه تبلیغی بی تجربه بوده که فرق بیان معارف به یک انسان دارای فهم پایین را با افراد بالاتر نداند؟ وآیا خداوندی که در تمامی کتب آسمانی خود را به عدم تشبیه با خلایق معرفی کرده واین مطلب را برای مردمی با تمامی نگرشها وعقلها قرار داده قبول می کند که کسی او را به آنشکل وصف کند؟ و آیا اصلا این فرد برای او بندگی می کرد ؟که حال بنده مارا زما کردی جدا؟
    از این دست موارد می توان به نسبت ناروای دیگری که بحضرت موسی داده است اشاره کنم:که خداوند به موسی گفت:برو وببین چه کسی از خلایق از تو پایینتر است؟ وموسی رفت و........تا اینکه سگی بیمار را دید وخواست بگوید این سگ از من کمتر است که از این گفتار توبه کرد و خدا هم به همین دلیل درجاتش را ترفیع داد؟ درباره این موضوع و رد آن میتوان چند صفحه مطلب نوشت. همانطور که این قضیه نیز مورد رد علمای بزرگ شیعه است.
    قضیه دیگر که علنا تفسیر به رأی نموده وبر خلاف تمامی تفاسیر اهلبیت علیهم السلام حرف زده قضیه حضرت ابراهیم است که خداوند به او دستور داد چهار پرنده را ذبح کند و..... که دوستداران مولوی حتما خوانده اند و می دانند وبهتر است تحقیقی هم درباره اسناد واستدالات آن بکنند؟
    و تنها دلیل آنها هم برای پاسخ به تفسیر به رأی خودشان هم همان مطلبی است که برادرم اتقوا فراسة المؤمن عرض کردند و در رد مطالبشان تحقیق نمودند می باشد.
    ضمنا یه سوال خارج از بحث بالا دارم و آن اینکه آیا کسانی که در اشعارشون از می و میکده و..........استفاده کردند اگر به آنها بگویند شعر عرفانی ویا مدیحه اینچنینی خودتان را ( حال با تمام تعابیر درستی که از این کلمات دارید) مقابل امام زمان علیه السلام بخوانید آیا واقعا می توانید؟ وآیا در مقابل ایشان برای استفاده از این کلمات شرمگین نمی شوید.
    والسلام علی من اتبع الهدی
    بنام خداوعرض سلام وادب به همه دوستان
    بي شك مطالب ادبي را بايد از ديدگاه ادبي نظاره كرد
    وقرار نيست خلط مبحثي توسط ما بوجود ايد.
    در مورد مولوي تاليفات مرحوم علامه محمد تقي جعفري كه در فلسفه وعرفان حرفهاي زيادي دارندتموج گفتار ان شاعر پر آوازه هويداست.
    اگر قرار باشد هر حكايت واندرز ادبي فقط با ديدگاه عقيدتي واستباطي مورد كاوش قرار گيردانگاه منطق الطير عطار نيشابوري را بايد سيمرغ ترجمه كند .انهم اگر كوه قافي باشد تا از ان قله پرواز كندوبيايد.
    وبراي بيان استنباطي كليله ودمنه بايد كلي مار وماهي وغوك و...جمع شوند تا شهادت بدهند كه بله عبدالله ابن مقفع اين مطالب را به درستي از زبان سانسكريت به عربي ويا برزويه طبيب درست گفته اند.
    انگاه ماه وستاره وديو وپري در اثار شكسپير بايد سخن برمستند بودنشان گويند
    منظور از مطالب فوق اينست كه برخي گفتار سخنان در پرده است واين همان استعارات وايجاز است كه يك شاعريانويسنده در سخن خود دارد.
    الحمد لله حضرت حافظ از تيرانتقادات كمي درامان مانده است با انكه اولين بيت ديوانش به همان مي وپياله اي است كه مورد انتقاد است
    الا يا ايها الساقي ادر كاءسا"وناولها
    كه عشق اسان نمود اول ولي افتاد مشكلها

    واري شاعري چه زيبا در وصف امام زمان سروده است كه:
    به يازده خم مي دست ما اگر نرسيد
    بده پياله كه يك خم هنوز سر بسته است

    در پايان به پند حافظ بسنده ميكنم كه
    به مي سجاده رنگين كن گرت پير مغان گويد
    كه سالك بي خبر نبود زراه ورسم منزلها
    گويا خود حافظ نيز پيشبيني كرده بود كه شايد از اشعارش خرده بگيرند وچه زيبا پاسخ داده است.
    هر چند كه ما حافظ را نشناخته ايم اما انان كه او را شناخته اند فرموده اند كه او عارفي تمام است

    ما عابران رهگذري بي نشانه ايم
    جاماندگان قافله اي جاودانه ايم
    پائيزلحظه ها چه شتابان رسيد وما
    دلواپسان رويش چندين جوانه ايم


    دانلودمحبوب ترین مجموعه تفسیر قران کانون گفتگوی قرانی

    (
    تفسیر20جلدی المیزان)



    http://www.askquran.ir/downloads.php?do=file&id=3611

    گروه شاعران کانون:http://www.askquran.ir/group.php?groupid=140


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    2,426
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    22 روز 22 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    4
    گالری
    28



    نقل قول نوشته اصلی توسط عبدالحسین نمایش پست
    سلام علیکم

    ضمنا یه سوال خارج از بحث بالا دارم و آن اینکه آیا کسانی که در اشعارشون از می و میکده و..........استفاده کردند اگر به آنها بگویند شعر عرفانی ویا مدیحه اینچنینی خودتان را ( حال با تمام تعابیر درستی که از این کلمات دارید) مقابل امام زمان علیه السلام بخوانید آیا واقعا می توانید؟ وآیا در مقابل ایشان برای استفاده از این کلمات شرمگین نمی شوید.
    والسلام علی من اتبع الهدی

    به نام خدا

    سلام دوست عزیزم

    عبد الحسین گرامی اگه شما در اشعار بزرگانی مثل امام(ره) مقام معظم رهبری، علامه طباطبایی، ایت الله کمپانی ، ایت الله گلپایگانی(ره) و... که خیلی از اشعار شون در وصف امام زمان(عج) است(این طوری گفتند یا منتسب شده ) نگاه کنید از می و میکده صحبت شده و... به یکی از این اشعار که از امام خمینی است بسنده می کنم




    با دل تنگ به سوي تو سفر بايد کرد
    از سر خويش به بتخانه گذر بايد کرد

    پير ما گفت : ز ميخانه شفا بايد جست
    از شفا جستن هر خانه حذر بايد کرد

    آنکه از جلوه رخسار چو ماهت پيش است
    بي گمان معجزه شق القمر بايد کرد
    گر در ميکده را پير به عشاق گشود
    پس از آن آرزوي فتح و ظفر بايد کرد

    گر دل از نشئه مي دعوي سرداري داشت
    به خود آييد که احساس خطر بايد کرد
    مژده اي دوست که رندي سر خُم را بگشود
    باده نوشان ! لب از اين مائده تر بايد کرد
    در دره جستن اتشکده سر بايد باخت
    به جفاکاري او سينه سپر بايد کرد
    سر خُم باد سلامت که به ديدار رخش
    مست ساغر زده را نيز خبر بايد کرد

    طره گيسوي دلدار به هر کوي و دري است
    پس به هر کوي و در از شوق سفر بايد کرد


    البته این به این معنی نیست که هر کسی صحبت از می و میکده و ... کرد یعنی بله طرف عارف و... نه هر كه چهره برافروخت دلبري داند///نه هركه آينه سازد سكندري داند///نه هركه طرف كله كج نهاد و تند نشست///كلاه داري و آيين سروري داند///هزار نكته ي باريك تر ز مو اينجاست///نه هر كه سر بتراشد قلندري داند و...

    این که دوستان در مورد صوفی و صوفیه و مولوی صحبت کردن مطمئنا عقاید صوفیه(چله نشینی، رهبانیت و...) باطل است، چرا که اسلام اینو قبول نداره
    فقط شک در اینجا هست که خیلی از بزرگان اهل ادب رو نمیشه به این راحتی در حلقه صوفیه جا داد و بحث در این مورد به دازا کشیده میشه و کمتر به نتیجه می رسه
    فقط بنده نظر شخصی خودمو که در یه بره زمانی تحقیق می کردم در این مورد اینه که بعضی از شاعران (مثل مولوی و...) جاهایی وارد حلقه های صوفیه شدن

    برای خودم سعی کردم در شخصیت این شاعر بزرگوار خورد نشم و برام شبهه ناکه شخصیتش!
    ولی از بعضی اشعارش استفاده می کنم



       
    امام(ره) در مورد عرفان و... به پسرش حاج احمد اقا می گفت اگه نمی تونی این مسائل رو درک کنی سعی کن سکوت کنی(نزدیک به این مضمون)



    به نام خدا

    [SIGPIC][/SIGPIC]

    کوچه هامان را به نام شهدا کردیم تا هر وقت نشانی منزلمان را می دهیم بدانیم از گذرگاه کدام شهید با آرامش به خانه می رسیم

    (شادی روحشان صلوات)


    آیت الله سید علی قاضی(ره) عارف کامل:در مستحبات عزاداری و زیارت سید الشهدا علیه السلام مسامحه ننمایید
    و روضه هفتگی و لو دو سه نفری داشته باشید که اسباب گشایش است.

    منو دل کندن از دل بر محاله...

    یا علی


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    141
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    42
    آپلود
    21
    گالری
    0



    سلام به دوستان و خصوصا سید عزیز
    عزیزانم بنده کسی رو متهم نکردم و تمام بزرگانی هم که فرمودید از نظر عمل واعتقاد مورد تاییدبنده و همگانند , فقط یه سوال کردم.
    می خوام باجوابش منو توجیه کنید که آیا چنین شعری با چنین کلماتی رو اگر در محضر آقا و امام عصر علیه السلام بخونیم ایشان روی در هم نمی کشن ؟ اگه من اشتباه می کنم بگین تا منم تو شعرام از این کلمات استفاده کنم . ضمنا گمون نمی کنم بجز اهلبیت علیهم السلام کار وعمل کسی قابل توجیه باشه ومثلا بگیم چون فلان بزگوار چنین کرد پس ما هم چنین کنیم.
    ضمنا از یه سوال درباره یه موضوع نباید اینطور برداشت کرد که دیگه طرف هیچ چیزی رو درک نمی کنه.(نزدیک به این مضمون)
    یا حسین
    شادی بما نه همین محرم حرام کرد
    هـر مه بـه یاد تـو بـر ما محـرم است
    گویند در بهشت بـرین جـای گـریه نیست
    گـر نیست گریه بر تو مرا جای ماتم است
    هر جـا که ماتمت بود آنجا بهشت ماست
    جایی که نیست ماتمت آنجا جهنم است


صفحه 1 از 11 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود