صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نقد وبررسی اخلاقیات و تربیت نفس در عرفان شیعی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0

    نقد وبررسی اخلاقیات و تربیت نفس در عرفان شیعی




    نقد وبررسی اخلاقیات و تربیت نفس در عرفان شیعی

    موضوع اخلاق در بین عرفایکی از اصول بدیهی است که نیازی به تدوین قانون نداردو این اصل باید از جانب هر مدعی و سالک رعایت شودو اما اخلاقیات و تربیت انسانی در عرفان شیعی از این جا اغاز میشود که:
    انسان برای وصول به «مقصداصلی » نیازمند به تربیت الهی است و بدیهی است که بدون آن هیچ وصولی نیست و تربیت الهی درمرتبه کامل آن در دست پیامبر و امامان معصوم علیهم السلام است و تا این تربیت نباشد،کمالی برای هیچ کس متصور نمی باشد و لذا در دعا می خوانیم:
    «اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف رسولک، اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی...» (1) .
    «خدایا خودت را به من معرفی کن که اگر خودت را به من معرفی نکنی، رسولت رانمی شناسم. خدایا رسولت را به من بشناسان که اگر رسولت را به من نشناسانی، حجت ترا نمی شناسم. خدایا حجتت را به من بشناسان که اگر حجتت را به من نشناسانی ازدینم گمراه می شوم ».
    پس لازمه معرفه الله، معرفت پیامبر وامام است و «معرفه الله » بدون معرفت پیامبر وامام سودمند و نتیجه بخش نیست زیرا چون «معرفه الله » بدون ولایت، درواقع «معرفه الله » نیست، بلکه تصور معرفت الله است.
    از امام حسین(ع) نقل شده است که فرمود: «یا ایها الناس ان الله ما خلق العباد الا لیعرفوه فاذا عرفوه عبدوه و اذا عبدوه استغیثوا بعبادته عن عباده من سواه فقال له رجل بابی انت و امی یابن رسول الله ما معرفه الله؟ قال: معرفه اهل کل زمان امامهم الذی یجب علیهم طاعته » (2) .
    «ای مردم، خداوند بندگان را جز به منظور معرفت نیافرید. و اگر خدای خود رابشناسد بناچار سر به عبادت او خواهند گذاشت و چون او را عبادت کنند، با عبادت او از عبادت دیگران بی نیاز می گردند. مردی (در آن حال) از امام پرسید: ای فرزندرسول خدا، پدر و مادرم به فدایت، مقصود از معرفت خداوند چیست؟
    فرمود: مقصود آن است که مردم هر زمان امام واجب الطاعه خود را باز شناسند».
    البته رسیدن به هر چیز تنها از راه آن و باب آن میسر خواهد بود و خداوند چنان قرار داده است که آنان «باب الله » و «باب معرفه الله » باشند.
    «من اراد الله بدا بکم و من وحده قبل عنکم و من قصده توجه بکم ».
    «کسی که خدا را بخواهد از شما آغاز می کند، کسی که یگانه اش بداند از شمامی پذیرد و کسی که قصد او کند متوجه به شما گردد» (3) .
    «بکم فتح الله و بکم یختم الله..» «به شما گشود خداوند در (علم و سعادت را)
    و به شما ختم کرد». «من اتاکم نجی و من لم یاتکم هلک » «آن که سراغ شماخاندان آمد نجات یافت و آن که شما را ترک نمود، هلاک گردید».
    امام باقر(ع) فرمود: «بنا عبدالله و بنا عرف الله و بنا وحدالله تبارک وتعالی و محمد حجاب الله تبارک و تعالی » (4) .
    به وسیله ما خدا پرستش شد و به وسیله ما خدا شناخته شد و به وسیله ما خدای تبارک و تعالی یگانه شناخته گردید و محمد(ص) پرده دار خدای تبارک و تعالی است(تا واسطه میان او و مخلوقش باشد»).
    و در روایت دیگر می فرماید:
    «نحن حجه الله و نحن باب الله و نحن لسان الله و نحن وجه الله و نحن عین الله فی خلقه و نحن ولاه امرالله فی عباده » (5) .
    «ما حجت خدائیم ما باب خدائیم، ما زبان خدائیم، ما وجه خدائیم، ما دیده خدادر میان خلقش می باشیم، مائیم سرپرستان امر خدا در میان بندگانش ».
    از شرائط «خداشناسی » پیامبر شناسی وامام شناسی است و بدون شناخت پیامبروامام درجه کامل خداشناسی ممکن نیست.
    «ابو حمزه » می گوید: امام باقر(ع) به من فرمود:
    «انما یعبدالله من یعرف الله فاما من لا یعرف الله فانما یعبده هکذا ضلالا. قلت:
    جلعت فداک فما معرفه الله؟ قال: تصدیق الله عزوجل و تصدیق رسوله و مولاه علی(ع)
    و الائتمام به و بائمه الهدی و البراه الی الله عزوجل من عدوهم هکذا یعرف الله عزوجل » (6) .
    «همانا خدا را کسی پرستد که او را بشناسد واما کسی او را نشناسد او رااینگونه (مانند عامه مردم) گمراهانه می پرستد. عرض کردم قربانت گردم معرفت خداچیست؟ فرمود: باور داشتن خدای عزوجل و باور داشتن پیغمبرش(ص) و دوست داشتن علی(ع) و پیروی از او و از ائمه هدی علیهم السلام و بیزاری جستن به خدای عزوجل از دشمن ایشان، آری خداوند عزوجل این چنین شناخته می شود».
    در روایت دیگر می فرماید:
    «انما یعرف الله عزوجل و یعبده من عرف الله و عرف امامه منا اهل البیت و من لا یعرف الله عزوجل ولا یعرف الامام منا اهل البیت فانما یعرف و یعبد غیرالله هکذا و الله ضلالا» (7) .
    «تنها کسی خدای عزوجل را شناسد و پرستش کند که هم خدا را بشناسد و هم امام از ما خاندان را و کسی که خدای عزوجل را نشناسد وامام از ما خاندان را نشناسدغیر خدا را شناخته و عبادت کرده است این چنین (مانند عامه مردم) که به خداگمراهند به این معنی خدائی که به وسیله غیر ائمه هدی علیهم السلام معرفی شود، جوان خوش سیمائی است که در قیامت برای مردم جلوه گری کند، پس هر که به چنین خدائی معتقد باشد حقا که خدا را نشناخته است ».

    ....................................... حق یارتان ..............................................
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۸۹/۰۴/۲۴ در ساعت ۰۷:۱۵

  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

    به برکت پیروی از اهل بیت علیهم السلام، همه ما تا حدی راه سعادت را از شقاوت تشخیص می دهیم. اما آنچه که در نظر ما کوچک و کم ارزش به حساب می آید، برای کسانی که از این معارف بی بهره اند، مانند گوهر گران بهایی است که باید مدت ها زحمت بکشند تا به آن دست بیابند. به برکت اهل بیت علیهم السلام، این گوهرها به راحتی به دست ما رسیده است. متاسفانه به همین دلیل، گاهی در زندگی به آنها چندان اهمیت نمی دهیم و آنها را خوب به کار نمی گیریم; تصور می کنیم برای رسیدن به سعادت، باید به دنبال چیزی گشت که نه در کتابی باشد و نه کسی درباره آن بحثی کرده باشد. ولی چنین نیست. آنچه برای سعادت ما اهمیت داشته، در کتاب و سنت بیش تر بر آن تاکید گردیده و به صورت واضح تر بیان شده است; زیرا خدا خود می خواهد که بندگان را به قرب خویش برساند. بنابراین، نباید آنها را کم اهمیت تلقی کنیم و دنبال چیزهایی عجیب و غریب باشیم.
    محاسبه نفس

    یکی از موضوعاتی که در روایات بر آن بسیار تاکید گردیده و علمای اخلاق درباره اش بسیار بحث کرده اند، مساله «محاسبه نفس » است. در این روایت نیز بر این مساله تاکید شده که هر کس باید از خود حساب بکشد و دست کم، در هر شبانه روز، یک بار خود را محاسبه کند. بهترین موقع برای این کار شب هاست که پیش از خواب، دست کم، چند دقیقه در رفتارمان تامل کنیم و ببینیم که آیا کارهایی که انجام داده ایم درست بوده است یا نه. اگر خطایی انجام داده ایم، به آن معترف باشیم و در صدد جبران آن برآییم.
    امام صادق علیه السلام در این روایت به این جندب می فرمایند: «یاابن جندب، حق علی کل مسلم یعرفنا ان یعرض عمله فی کل یوم و لیلة علی نفسه فیکون محاسب نفسه، فان رای حسنة استزاد منها و ان رای سیئة استغفر منها لئلا یخزی یوم القیمة »; (1) ای پسر جندب، بر هر مسلمانی که ما را می شناسد، لازم است که در هر روز و شب، اعمالش را بر خود عرضه بدارد و از نفس خود حساب بکشد; اگر کار خوبی در آنها یافت، بر آن بیفزاید و اگر کار زشتی یافت، طلب بخشایش نماید تا در قیامت دچار رسوایی نگردد.
    عامل وادار سازنده انسان به محاسبه

    امام صادق علیه السلام در این روایت، بر این نکته تاکید دارند که هر مسلمانی که ما را می شناسد، خود را به ما منتسب می کند و می خواهد برنامه زندگیش را از ما بگیرد، باید کارهای خود را وارسی کند. این از جمله ویژگی هایی است که خدای متعال به روح انسان عطا کرده که می تواند بر اعمال خود نظارت و مراقبت داشته باشد. این یکی از مسائلی است که بسیاری از فیلسوفان جهان در آن متحیر مانده اند. هر کس معمولا می تواند به جز خود نظر داشته باشد و به او بنگرد، اما اینکه بتواند به خودش هم نظر داشته باشد از ویژگی های مهم روح آدمی است. کسانی که درباره معرفت نفس مطالعاتی دارند، به خوبی به این واقعیت پی برده اند که انسان موجودی است که می تواند خود را تشویق کند، تنبیه نماید، توبیخ کند و... . اینکه این چه خصوصیتی است نیاز به بحثی مفصل دارد، اما گذشته از آن، یکی از الطاف خداوند است که به انسان مرحمت کرده است. بنابراین، مورد تاکید است که در هر شبانه روز، دست کم، یک بار اعمال خودرابررسی کند; ببیندآیا کار خوبی انجام داده است یا نه.
    طبق این روایت، انسان باید حسابرس اعمال خود باشد، اگر کار خوبی در اعمالش مشاهد کرد، توجه داشته باشد که لطفی از جانب خداست، از او توفیق بخواهد که آن کار را بیش تر انجام دهد. در روایات دیگری آمده است که در چنین حالتی، ابتدا خدا را شکر گزارد، سپس از او بخواهد که توفیق عنایت کند تا فردا کارهای بهتر و بیش تری انجام دهد. اگر هم لغزشی در اعمال خود مشاهده کرد، تدارک کند و پیش از همه، توبه نماید. البته گاهی توبه لوازمی دارد; مثلا، اگر عملی از او فوت شده، قضا نماید یا اگر حقی از کسی ضایع ساخته، ادا کند و یا چنانچه کار زشت دیگری انجام داده، آن را جبران نماید تا کارهای بد در روح او رسوخ نکند و در نهایت، در قیامت نیز رسوا نشود.
    امام صادق علیه السلام در کلمات خود، ضمن اشاره به محاسبه، این نکته را هم متذکر می شوند که «لئلا یخزی یوم القیمة »; تا در قیامت، رسوا نگردد. این هشدار ایجاب می کند تا ما توجه نمانیم و کاری نکنیم که در قیامت رسوا شویم. در آن صورت، دیگر راهی برای جبران وجود نخواهد داشت و به حسرت مبتلا خواهیم شد. از نظر روحی، چنین هشدارهایی مهم و مؤثر است; زیرا تا وقتی انسان سود یا ضرر کاری را درک نکند نسبت به انجام یا ترک آن رغبتی نشان نمی دهد. عاملی که انسان را وادار به انجام کاری می کند، نوعی نفع و مصلحتی است که از کار عاید او می شود. یا آنچه او را از انجام آن باز می دارد، ترس از گرفتاری است. اگر بخواهیم برنامه صحیحی اجرا کنیم، باید فواید آن را در نظرمان مجسم نماییم تا انگیزه ای برای انجام آن داشته باشیم و آن را بهتر انجام دهیم. عدم توجه به این مسائل و در نتیجه، کار بدون انگیزه موجب می شود انسان تنبل بار بیاید و مسائل را جدی نگیرد. بنابراین، برای جلوگیری از پشیمانی - که از هر عذابی دردناک تر است - انسان باید از همین حالا به حساب خود رسیدگی کند.


    .......................................... حق یارتان ..........................................

  5. تشکر


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    یکی از اسم های قیامت، «یوم الحسرة » است. مساله پشیمانی به قدری مهم است که یکی از نام های قیامت بدان خوانده شده است. یکی دیگر از نام های ان «یوم الحساب » است. اگر انسان توجه نداشته باشد که روزی به کارهایش رسیدگی می شود و از او حساب می کشند، احساس مسؤولیت نمی کند و به فکر نمی افتد که به کارهایش سرو سامانی بدهد، کاری را ترک کند یا به کاری همت گمارد. اما اگر بداند که مساله جدی است، به جزئیات کارهایش هم رسیدگی می کند. در قرآن نیز به این حقیقت اشاره شده است که عذاب قیامت به دلیل فراموشی روز حساب است; همان فراموشی که موجب می شود انسان مرتکب کارهایی شود که در نهایت، عذاب ابدی به دنبال داشته باشد: «ان الذین یضلون عن سبیل الله لهم عذاب شدید بما نسوا یوم الحساب »(ص:26)عذاب برای کسانی است که روز حساب را از یاد برده اند، هر چند ممکن ست به آن اعتقاد نیز داشته باشند. اما اعتقاد آنها کم رنگ است، زنده نیست و در اعمالشان تاثیر نمی گذارد.
    قرآن کریم داستان دو برادری را نقل می کند که یکی از آنها بی بند و بار بود و دراموالش، حساب و کتابی نداشت. برادرش هر قدر به او سفارش می کرد که مراقب اعمال و کردار خود باشد، می گفت: «ما اظن الساعة قائمة و لئن رددت الی ربی لاجدن خیرا منها منقلبا»(کهف:36); تصور نمی کنم قیامتی برپا شود و اگر به فرض (هم خدا و قیامتی باشد و) من به سوی خدای خود باز گردم، در آن جهان نیز از این دنیا منزلی بهتر خواهم یافت. قرآن با اشاره به این داستان، می خواهد بگوید: چنین اعتقادی به معاد فایده ای ندارد; زیرا رکن اساسی اعتقاد به معاد، اعتقاد به حساب است. ما همه در آن جهان زنده می شویم تا نتیجه اعمالمان را ببینیم، و گرنه صرف اعتقاد به زنده شدن کارآیی ندارد. لازمه این چنین اعتقادی هم توجه به عاقبت کار از همین دنیاست. بنابراین،درروایتی پیامبرصلی الله علیه وآله می فرمایند: «حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا»; (2) پیش از آنکه به حساب شما برسند، خود را مورد محاسبه قرار دهید.
    اگر چنین باوری در انسان وجود داشته باشد که روزی به همه اعمالش رسیدگی می گردد و مطابق آنها دقیقا پاداش یا کیفر داده می شود، به فکر محاسبه نفس خود می افتد و از خود حساب می کشد.
    مراحل محاسبه

    مساله محاسبه نفس به قدری مهم است که حتی برخی از علما در این باره کتاب هایی نوشته اند. در این باره، آیات و روایات بسیاری داریم و بحث های فراوانی درباره اش انجام گرفته است. در کتاب های اخلاقی، دستورالعمل هایی به افراد داده شده تا بتوانند بهتر به این مهم بپردازند.
    محاسبه چهار مرحله دارد:
    اول مشارطه است; یعنی، صبح انسان با خودش شرط کند که آن روز، وظایفش را به خوبی انجام دهد و از گناهان نیز بپرهیزد.
    دوم مراقبه است; یعنی، در طول روز مراقب خود و اعمالش باشد تا از آنچه با خود عهد کرده تخطی نکند.
    سوم محاسبه است، که در آخر شب، به حساب کارهای خود برسد; بررسی کند که چه مقدار به وظایف خویش عمل کرده و چه مقدار کوتاهی داشته است.
    چهارم معاتبه است.(برخی از علمای اخلاق این مرحله را برای محاسبه ذکر کرده اند.) یعنی، اگر انسان در محاسبه متوجه اشتباهاتی در رفتارش شد، خود را تنبیه کند تا لغزش هایش جبران شود; مثلا، خود را ملزم کند که روز بعد را روزه بگیرد یا مبلغی انفاق کند یا قدری قرآن تلاوت نماید یا کار خیر دیگری انجام دهد تا مافات جبران شود.
    اما در مساله محاسبه، آنچه بیش از همه اهمیت دارد، نقش حساب کشیدن از خویش است; اگر کار خوبی انجام داده بودیم، خدا را شکر کنیم و توفیق ادامه آن را بخواهیم و اگر قصور ورزیده بودیم، به فکر تدارک آن بیفتیم

    ......................................... حق یارتان ..........................................

  7. تشکر


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نکاتی در باب محاسبه

    در این باره، نکات مهم دیگری نیز وجود دارد:
    الف - اجتناب از گناه
    اول اینکه انسان درباره گناه بیش تر بیندیشد که اصلا گناه یعنی چه؟ وقتی اعتقاد ما است که خداوند ما را آفریده و به ما اختیار انتخاب خوب و بد داده، راه خوب و بد را هم به ما نشان داده، عالم دیگری نیز وجود دارد که در آن، به کارهایمان رسیدگی می شود - کیفر و پاداش می بینم - معنایش این است که باید از سرمایه عمری که در اختیار دادیم به بهترین شکل، استفاده کنیم. این همان فلسفه زندگی انسان است. دین چنین دیدگاهی دارد: ما به این دنیا پا گذاشته ایم تا امتحان شویم، طی مراحلی خودسازی کنیم و به کمال برسیم تا در زندگی ابدی، از نتایج آن بهره مند گردیم. بنابراین، باید توجه داشته باشیم که زندگانی این جهانی موقتی و در حکم زندگی جنینی نسبت به زندگی دنیوی است. همان گونه که نطفه فقط چند ماهی را در شکم مادر می گذراند، آن هم برای اینکه آماده زندگی این جهانی شود، ما هم در این برهه، برای زندگی ابدی آماده می شویم، با این تفاوت که رشد جنبی قهری بود، ولی رشد این جهانی اختیاری است. علاوه بر آن، زندگی جنینی با زندگی دنیوی از حیث مدت قابل مقایسه بود، ولی جهان آخرت به دلیل ابدی بودنش، به هیچ وجه، با زندگی این جهانی قابل مقایسه نیست.
    به هر صورت، آن گونه که دین معرفی می کند، این دنیا محل خودسازی و ابتلاست. باید خود را برای عالم دیگر بسازیم. اگر با این نگرش نگاه کنیم، می بینم در مقابل سرمایه ای که از کف می دهیم، چیزی به دست می آوریم که برای زندگی ابدیمان بسیار سودمند است و باید خدا را شکر کنیم; «ان رای حسنة استزاد منها.» اما اگر نگرشی غیر از این داشته باشیم یا دچار غفلت شویم، در مقابل صرف سرمایه گران مایه، بدبختی اخروی برای خویش مهیا ساخته ایم. پس باید به فکر جبران آن بر آییم; «ان رای سیئته استغفر منها لئلا یخزی یوم القیمة.» میان این دو مطلب فرق بسیار است که کسی معامله ای بکند، ولی از آن سودی نبرد، اما در هر صورت، سرمایه اش بر جای باقی بماند و آنکه در معامله سود که نمی کند، ضرر هم می کند و اصل سرمایه را از کف می دهد. گناه کردن یعنی، از دست دادن سرمایه و خریدن زیان; از کف دادن عمر و سعادت اخروی و دچار عذاب ابدی گردیدن.
    ب - توجه به کمیت گناهانی که انجام داده ایم
    دوم اینکه وقتی فهمیدیم گناه بسیار زشت است، باید ببینیم چقدر گناه کرده ایم و در صدد جبران آن برآییم. اینکه انسان به گناهان خود نزد خداوند اعتراف داشته باشد، بهتر از فراموشی یا انکار آن هاست، هر چند انسان نمی تواند مشخص کند که دقیقا هر روز از اول صبح تا شب، چند تا گناه کرده است; آن روز چند تا غیبت، چندتا دروغ، چند تا اهانت به دیگران و... داشته است. بنابراین، حساب از دست انسان خارج می شود. اگر دقت کنیم، می بینیم چقدر وقت ما صرف گناه شده است. این مساله مهمی است که بتوانیم به کمیت گناهانمان بیندیشیم. این چنین است که محاسبه در تکامل انسان اثر می گذارد و موجب می گردد هر روز زندگی او نسبت به گذشته بهتر شود.
    ج - توجه به کیفیت گناهانی که انجام داده ایم
    سوم توجه به کیفیت گناهان است. بعضی از گناهان به قدر هفتاد سال ارتکاب نوع دیگری از گناه عظمت و اهمیت دارند، با آنکه ممکن است انجام آنها یک لحظه بیش تر طول نکشد. توجه به صغیره یا کبیره بودن گناه مهم است; مثلا، درباره غیبت و اهمیت آن روایات متعددی وارد شده که قبح بسیار آن را می رساند. در این باره، به این نکته مهم نیز باید توجه داشت که درست است برخی از گناهان صغیره اند و اهمیتشان از کبایر کم تر است، اما باید دانست که کوچک شمردن گناهان صغیره، خود گناه کبیره به حساب می آید و این از جمله دام های شیطان است که انسان را به غفلت می افکند.
    د - انجام همه واجبات
    چهارم آنکه ترک واجبات نیز گناه است. شاید ابتدا تصورمان این باشد که ما نماز، روزه و وظایفی مانند آن را ترک نمی کنیم، پس کدام واجب را ترک کرده ایم؟ این همان دام شیطان است; زیرا بسیاری ازتکالیف موردغفلت ماست، حتی آنان که به طور دایم، با فقه، آیات قرآن و سخنان اهل بیت علیهم السلام سر و کار دارند نیز از بسیاری واجبات غفلت می کنند. نیکی به والدین، صله رحم، قضای حاجت مؤمنی که اظهار حاجت کرده و بسیاری دیگر، همه از جمله واجبات است که ممکن است گاهی تا سال ها، ما به فکرانجام بسیاری ازآنهانباشیم. اگرواجبات اجتماعی وسیاسی را هم به آن ها اضافه کنیم، می بینیم تعدادشان چقدر بیش ترمی شود. امروز به برکت انقلاب، مردم ما به مسائل سیاسی و اجتماعی خود تا حد بسیاری توجه پیدا کرده اند، ولی زمانی بود که از بسیاری از این وظایف غفلت داشتند، اگر چه هنوز هم عده ای هستند که از این وظایف غافلند و آن ها را جزو تکالیف خود به شمار نمی آورند. امر به معروف، نهی از منکر، ارشاد جاهل، مبارزه با ظلم، مبارزه با انحرافات عقیدتی، فکری و دینی و... از اهم واجبات است که کوتاهی در آن ها گناه کبیره به حساب می آید.
    وقتی می توانیم به خوبی به همه این وظایف عمل کنیم که از قبل، برای فردایمان برنامه ریزی کرده باشیم; جدولی از تکالیف فراهم آورده باشیم تا بتوانیم بهتر به آنها عمل کنیم.
    ه - توجه به شروط صحت اعمال
    پنجم مساله ای است که گاهی به ظاهر موجب دلخوشی ما می شود، غافل از آنکه این فقط تصور ما بوده که کارمان را به درستی انجام داده ایم، وگرنه یا از ابتدا آن را خوب انجام نداده ایم و یا پس از انجام، آن را خراب کرده ایم; مثلا، وظیفه ما این است که نماز بخوانیم. خوشحال هم هستیم از اینکه نماز می خوانیم، درجماعت هم شرکت می کنیم تا ثواب بیش تری ببریم. اما توجه نمی کنیم که آیا نمازمان درست و مورد قبول خداوند هست یانه; آیا ریایی مرتکب نمی شویم؟ آیا شرایط حسن عمل را رعایت می کنیم یا نه؟ پس از انجام کار، با عجب و غرور، نتیجه آن را از بین نمی بریم؟ با منت گذاردن، اجر کارمان را تباه نمی کنیم؟... بنابراین، برای انجام اعمال خوب باید، به شروط قبولی آن نیز توجه نماییم.
    ادامه دارد.
    پی نوشت ها
    1- محمدباقرمجلسی،بحارالانوار ، ج 78،ص 279
    2- همان، ج 70 ، ص 73


    منابع مقاله:
    فصلنامه معرفت، شماره 24، مصباح، محمد تقی؛


    .................................................. ..... حق یارتان ............................................
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۸۹/۰۴/۲۴ در ساعت ۰۷:۱۳

  9. تشکر


  10. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

    اخلاق و عرفان اسلامی / معنا و مفهوم تزکیه نفس

    در جلسه گذشته، به اختصار اهمیت تزکیه نفس و مفهوم آن بیان شد. گفتیم که تزکیه متضمن دو معناست: یکی، موجودی که زمینه برای رشد و نموّ آن فراهم است، و دیگری، از بین بردن آنچه مانع رشد یک موجود می شود، هر چند از درون خود و از اجزای آن باشد؛ مانند درختی که حرس می کنند تا زمینه رشد و باردهی آن بیش تر شود. این مفهوم در قرآن کریم بسیار مورد توجه واقع شده و یکی از وظایف پیامبران، بخصوص پیامبر اسلام، تزکیه نفوس بیان شده است: «یُزَکیّهم و یُعَلِمُهُم الکِتابَ وَ الحِکمَة.» (جمعه: 2) تزکیه انسان، به خدای متعال نسبت داده می شود؛ چرا که او سلسله جنبان اسباب و مسببات عالم و اصل هستی است و هر کس هر چه دارد، به یُمن فضل و رحمت اوست. همچنین تزکیه به پیامبراکرم صلی الله علیه و آله نسبت داده می شود؛ زیرا پیامبران وسایل تزکیه برای عموم مردم را فراهم کرده اند. علاوه بر مقام ولایت معنوی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام دارند گو این که این ولایت، معنای دقیقی است که همه کس توان فهم آن را ندارد وسایل ظاهری رشد و نموّ انسان ها نیز به وسیله پیامبر اکرم و اهل بیت فراهم شده است. به همین دلیل تزکیه نفوس به پیامبراکرم نسبت داده شده است.
    البته این بدین معنا نیست که خود انسان نقشی در تزکیه ندارد، بلکه به یک معنا، نقش اصلی را خود انسان ایفا می کند. اوست که باید تصمیم بگیرد و راه صحیح را با اختیار خودش انتخاب نماید؛ خود را از آلودگی ها حفظ، و وسایل تکامل معنوی اش را فراهم کند. از این روست که خداوند در سوره «الشمس» یازده مرتبه قسم یاد می کند و سرانجام می فرماید: «قد افلح من زکیّها» (الشمس: 9)؛ فلاح و رستگاری برای کسی است که خودش را تزکیه کند. بنابراین، انسان باید خودش به تزکیه خودش بپردازد و به یک معنا خودپرور باشد، همان گونه که گاهی خودآموز است.


    منابع مقاله:
    مجله معرفت، شماره 67، مصباح یزدی، محمد تقی؛

    ........................................... حق یارتان ...........................................

  11. تشکر


  12. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

    ماهیت وجودی نفس

    سؤالی که مطرح می شود این است: چه نفسی باید تزکیه شود؟ در قرآن کریم درباره «نفس» آیات متعددی آمده است. بزرگان اخلاق، سیر و سلوک و عرفان هم در این باره سخن های بسیار گفته اند. آن قدر مطالب متنوع در این باره گفته شده که بسیاری از اشخاص، به مفهوم روشنی از نفس دست نمی یابند. آیا این نفس، موجود خطرناکی است؟ (ان النفس لامارة بالسوء) یا نفس مطمئنه است؟! (یا ایتها النفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضیة مرضیة.)
    در درون ما چند حقیقت وجود دارد: نفس اماره، نفس لوّامه، نفس مطمئنه، و حقیقت دیگری به نام عقل. آن گونه که از بیانات علمای اخلاق بر می آید، انسان دایم در معرکه نبرد نفس و عقل است؛ یعنی از یک سو، نفس اقتضائاتی دارد و از سوی دیگر، عقل دستوراتی؛ این دو با هم نمی سازند. گاهی نفس با تبعیت از شیطان بر عقل غالب می شود و گاهی هم عقل با اطاعت از خدا بر نفس غالب می شود و شیطان را مغلوب می کند. آیا واقعا در درون ما دو موجود به نام های «عقل» و «نفس» وجود دارد؟! اصلاً ما چند نفس داریم؟ منظور از نفس امارّه، نفس لوّامه، و نفس مطمئنه چیست؟ این سؤالات برای بسیاری از افراد مطرح است.
    حقیقت این است که واژه «نفس»، که در قرآن کریم به صورت های گوناگون به کار رفته، بی شک، همان هویت انسان است. انسان یک هویت بیش تر ندارد؛ اما به لحاظ نیازهای مختلفی که دارد، واژه نفس به صورت مشترک لفظی در آمده است. در اصطلاح علمای اخلاق، نفس در مقابل عقل به کار می رود؛ هرچند این اصطلاح مترادف با همه معانی نفس که در قرآن به کار رفته نیست.
    برخی گفته اند انسان دو نفس (= خود) دارد: نفس طبیعی و نفس الهی. انسان یک خودِ طبیعی، مادی و حیوانی دارد که گرایش به گناه، گرایش به مادیات، خودخواهی، خودپرستی، خودپسندی و دیگر گرایش های پست، از صفات آن است. همچنین یک خودِ الهی دارد که از آن به لطیفه قدسیه الهیه تعبیر می شود؛ همان روح الهی که خدا در ما دمیده است و گرایش های فکری، گرایش های متعالی و میل به تقرب به خدا به آن نسبت داده می شود. در کلمات بزرگان، تعبیرات «خود طبیعی» و «خود الهی» بسیار به چشم می خورند.
    در این جا این سؤال مطرح می شود که آیا واقعا در باطن ما، دو موجود، یکی به نام خود طبیعی و یکی هم به نام خود الهی وجود دارد؟ اگر این گونه است، ما کدامشان هستیم؛ خود طبیعی، یا خود الهی؟ این ها نقطه های ابهامی است که در این گونه بحث ها پیش می آید. از این رو، باید توضیح داده شوند.
    استعمال نفس در این گونه موارد ضرورتا به این معنا نیست که ما چند موجود هستیم، چند نمونه «خود» و «من» داریم، بلکه به این معناست که گاهی «من حیوانی» غالب می شود و گاهی هم «من الهی». این گونه نیست که واقعا در درون ما چند موجود که دایم در حال جنگ با یکدیگرند، وجود داشته باشند؛ چرا که ما یک موجود هستیم و یک روح داریم. هر یک از ما، یک «من» هستیم نه بیش تر. ولی این موجود واحد، تمایلات، گرایش ها و خواست های گوناگونی دارد. این نیازها گاهی در مقام تحقق و در مقام ارضا، با هم تزاحم پیدا می کنند. حتی در جاهایی که صحبت از خود طبیعی و خود الهی و یا صحبت از جنگ نفس و عقل نیست، همین خواست های انسان با یکدیگر تزاحم پیدا می کنند. برای مثال، فرد گرسنه ای که پول ندارد، اما دلش می خواهد شخصیت و احترامش محفوظ باشد؛ اگر بخواهد شکمش را سیر کند، باید از آبروی خود بگذرد و اظهار حاجت نماید. این جاست که این دو گرایش باهم تزاحم پیدا می کنند. در این گونه موارد، برخی افراد بین دو راهی قرار می گیرند که آیا نیاز خود را به دیگران بگویند یا نه؟ و یا مادری که برایش شرایطی پیش آمده که یا باید خودش را سیر کند و یا بچه اش را، دچار کشمکشی درونی می شود که آیا گرسنگی خود را برطرف کند یا فرزندش را. غالبا مادرهای اصیل و مهربان فرزند خود را مقدم می دارند.
    بنابراین، صرف نظر از عقل و نفس و صرف نظر از خودِ طبیعی و خودِ الهی، یک کشمکش بین خواست های گوناگون انسان وجود دارد. این که ما در جایی احساس می کنیم که در درونمان تضاد و کشمکشی هست و دو خواسته ما با هم جمع نمی شود، به این معنا نیست که ما دو «من» داریم: یک «من» می گوید: این گونه باش! یک «من» هم می گوید: آن گونه باش. نه، «من» یک موجود بیش تر نیست، اما تمایلات متضاد دارد. البته این تمایلات به خودی خود با هم تضاد ندارند، بلکه به هنگام عمل، در یک مورد یا مواردی تضاد پیدا می کنند. پس این جنگ هایی که گفته می شود بین نفس و عقل یا بین خودِ طبیعی و خودِ الهی هست، در واقع، معنایش این نیست که دو موجود در باطن انسان وجود دارد و این ها دایما در حال نزاع و کشمکش هستند، بلکه یک موجود است با خواست های مختلف. این خواست ها گاهی در مقام عمل با هم جمع نمی شوند؛ آن وقت است که انسان در درون خودش احساس تضاد می کند که انجام کدام یک از کارها را بر دیگری مقدم بدارد.
    این که در قرآن کریم گاهی از نفس به عنوان موجودی نکوهیده نام برده می شود «اِنَّ النَّفسَ لاَمارّةٌ بالسّوءِ» (یوسف: 53)؛ نفس بسیار به بدی فرمان می دهد معنایش این نیست که در درون انسان یک موجود مستقلی به نام «نفس امّاره» وجود دارد و یک موجود دیگری هم هست به نام «نفس لوّامه»؛ بلکه معنایش این است که در درون ما یک خواست هایی است که اگر مهار و یا تعدیل نشوند طغیان می کنند و سر به فساد می کشند؛ و چه بسا انسان را وادار می کنند که از راه گناه آن خواسته را تأمین کند. برای مثال، تمایل به غذا خوردن بد نیست. انسان اگر غذا نخورد، می میرد. اما اگر بنا باشد این میل مهار نشود؛ یعنی انسان در هر شرایطی هر چیز دلش خواست بخورد، دیگر حساب نکند که این چیز متعلق به کیست، از چه راهی به دست آمده، ضرر دارد یا نفع و... این جا نفس می شود امّاره به سوء. و اگر این میل مهار نشود، از حد خودش تجاوز می کند و بی بند و بار می شود؛ چون مرز ناشناس است. نفس به این معنا امّاره به سوء است؛ یعنی این میل طبیعی از مرز خودش تجاوز کرده، و با خواست های الهی و معنوی انسان تضاد پیدا می کند. آن میل و غریزه غذا خوردن فقط می خواهد سیر شود، اما دیگر نمی گوید غذا از چه راهی باید به دست آید؛ از راه حلال باشد یا از راه حرام. وقتی انسان ملاحظه حرام و حلال را نکرد، آن وقت نفسی که می گوید بخور، اگر بدون قید و شرط باشد، می شود امّاره به سوء.

    منابع مقاله:
    مجله معرفت، شماره 67، مصباح یزدی، محمد تقی؛

    ........................................ حق یارتان .........................................
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۸۹/۰۶/۰۵ در ساعت ۱۰:۴۱

  13. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

    آن نفسی که انسان را وادار می کند به این که غریزه جنسی اش را از راه حلال ارضا کند ارضایی که ممکن است ثواب هم داشته باشد، عبادت نیز محسوب شود و حتی گاهی واجب هم باشد از این جهت که انسان را وادار می کند به ارضای غریزه جنسی اش، امّاره به سوء نیست. زمانی امّاره به سوء می شود که رعایت حد و مرز و مصالح را نکند؛ یعنی از حدّ مشروع و جایز و مباح تجاوز کند. پس این نفس از این روی امّاره به سوء است که خواست های آن مرزها را نادیده می گیرند؛ مرزهایی که عقل گاهی به تنهایی، و گاهی هم به کمک شرع آن را تعیین می کند.
    یکی از تمایلات همین نفس این است که می خواهد به کمال برسد. این خواسته از همان دوران کودکی در انسان وجود دارد؛ یعنی انسان در صدد است که برای خودش کمال کسب کند، شخصیت داشته باشد، جهل های خودش را برطرف کند، همه چیز را بفهمد و توانایی داشته باشد. این ها کمال است. انسان ذاتا کمال طلب است. کمال از هر راهی پیدا نمی شود، بلکه مسیر مشخصی دارد. اگر انسان از مسیرش تجاوز کرد؛ یعنی ابتدا دلش می خواست رشد و کمال پیدا کند، شخصیت و احترام داشته باشد، اما از راه غلط این مسیر را پیمود؛ یعنی گناه کرد و بعدا متوجه شد که ضرر کرده است، پشیمان می شود. انسان وقتی پشیمان شد، خودش را ملامت می کند. می گوید: چرا چنین کاری را کردم. این می شود نفس لوّامه. کسی که در اثر قصور و غفلت آلوده شده، وقتی توجه پیدا می کند به این که به ضرر خودش کار کرده است، اگر به خود بیاید و خودش را ملامت کند و درصدد توبه برآید، می شود نفس لوّامه. در این جا آن خواهش های تکامل جو همراه با تعقل خودآگاهانه و محاسبه و رسیدگی، این حالت را در انسان به وجود می آورد که پشیمان شود. نتیجه آن، ملامت کردن خود است. به این حالت «نفس لوّامه» اطلاق می شود. پس نفس لوّامه هم یک موجود جداگانه ای نیست.
    اگر انسان مسیر صحیح را به درستی بپیماید و خطرها را از خودش دور کند، آخرین نقطه مطلوبی که می خواهد به آن برسد قرب خدای متعال است. اگر این حالت برای انسان به صورت ملکه دربیاید و به قول عرفا و یا به قول اصحاب سیر و سلوک، مقام بشود و حالت ثابت پیدا کند، آن گاه انسان دیگر اضطراب ندارد و با قلبی مطمئن آماده سفر آخرت می شود. اگر کسی باور کند که خدای متعال خطرها را از او دور و به او کمک کرده، و در مسیر صحیح پیش رفته و سایه رحمت خدا بر سر اوست و همه این ها را توفیق الهی بداند، آن گاه حالت اطمینان، یعنی یک حالت ثبات و آرامش پیدا می کند، از حالت تزلزل و اضطراب خارج می شود و همیشه مسیر ثابتی را پیش می گیرد که انحرافی هم برایش پیش نیاید. این می شود «نفس مطمئنه». آن وقت می گویند: «یا اَیتّها النَّفسُ المُطمَئِنَّةُ ارجعی الیَ رَبِّکَ راضِیَةً مرضیَّة» (فجر: 2827)؛ هم تو از خدا راضی هستی، هم خدا از تو راضی است.
    این مرحله هم یک چیز دیگری نیست؛ همان منِ انسانی و همان روح انسانی است که این مراتب را گذرانده، خطرها را از خود دور کرده، حالت ثبات و ملکات فاضله در او رسوخ کرده تا سرانجام نفس مطمئنه شده است. این نفس مطمئنه کسی است که همیشه تابع عقلش است. پس هم نفس است و هم مطمئنه؛ نه تنها با عقل تضاد و یا جنگی ندارد، بلکه همواره از آن تبعیت می کند.
    بنابراین، این گونه نیست که همیشه نفس با عقل در تضاد باشد. ممکن است نفس عنان خود را به دست عقل بسپارد، از راهنمایی های وحی و رحمت ها و برکات و توفیقات الهی استفاده کند و به مرحله اطمینان برسد و با عقل هم توأم باشد.
    عقل یکی از نعمت های باطنی است که خدای متعال به انسان عطا فرموده و قوه ای است که انسان به وسیله آن حق و باطل را می شناسد و خوب و بد را با آن تمیز می دهد. عقل همچون چراغی است که راه را نشان می دهد. از این رو، اگر انسان به خواست های درونی خودش در حدی که در مسیر کمال اوست، پاسخ مثبت دهد، تبعیت از عقل کرده است. اما اگر خواست ها را مهار نکرد و بدون قید و شرط آن ها را ارضا نمود، قطعا آسیب شدیدی خواهد دید.


    ........................................... حق یارتان ..........................................
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۸۹/۰۶/۰۵ در ساعت ۱۱:۰۰

  14. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

    نفس در ادبیات قرآن

    واژه «نفس» در قرآن همان خود است که گاهی به معنی یک شخص است؛ شخصی که هم روح دارد و هم بدن: «انا خلقناکم من نفس واحدة» (حجرات: 14)؛ شما را از یک شخص آفریدیم. این جا منظور از نفس، خود حضرت آدم است و معنی دیگری ندارد. «وَ خَلَقَ منها زَوجَها.» (نساء:1) «نفس» مؤنث مجازی است و ضمیر در «منها» به نفس برمی گردد؛ یعنی از همان نفس، زوجش را آفرید. «زوج» در عربی به زوج مذکر و مؤنث هر دو اطلاق می شود.به همسر مؤنث هم «زوج» می گویند. برخی که به ادبیات عربی آشنا نبودند، یک وقت نوشته بودند: اولین انسانی که خلق شده حضرت حوا بود، خدا از حوا آدم را خلق کرده است! برای این که می گوید: «خلق منها زوجها»؛ از آن موجود مؤنث، زوجش را که مذکر بود آفریدیم. پس معلوم می شود آدم از حوا خلق شده است! این گونه تفسیرها به دلیل ناآشنایی با ادبیات عرب است. منظور از «نفس واحدة» با این که مؤنث است، حضرت آدم می باشد؛ یعنی یک شخص مذکر مجازی است. زوج او هم با این که لفظش مذکر است، ولی مصداقش مؤنث است. زوج یعنی همسر، اعّم از مرد و یا زن. می فرماید: از همان آفریده شده؛ یعنی از جنس همان شخص. این گونه نیست که مثلاً حضرت آدم از خاک آفریده شده باشد و حوا از نور و یا از آتش، بلکه دقیقا از همان جنس است.
    قرآن در جایی دیگر می فرماید: «کُلُ نَفسٍ بِما کَسَبَت رَهینَة.» (مدثر: 38) «کل نفس» هر شخصی در گرو عمل خودش است. اگر کار بدی کرد، گروگان گرفته می شود؛ یعنی آن کار بد، او را گروگان خود می کند. از این رو، باید از عقوبتش خارج بشود. حالا آیا «کل نفس» یعنی نفس اماره؟ خیر؛ در این جا نفس یعنی شخص. گاهی هم مصداق نفس روح است.
    در آیه ای، ملائکه خطاب به کفار و گناهکاران می گویند: «اخرجوا انفسکم.» (انعام: 93) تعبیر عامیانه اش این است که جان بکَنید! این جا منظور از «انفس»، مجموع روح و بدن نیست، بلکه فقط روح است. یا می فرماید: «اللّهُ یَتَوفَّی الانفُسَ حینَ مَوتِها.» (زمر: 42)؛ خدا جان ها را موقع مرگ می گیرد. نفس در این جا فقط روح است. منظور بدن نیست. گاهی به عکس، نفس که گفته می شود، مصداق آن خود بدن است.
    در حقیقت، کلمه نفس در قرآن به همان معنای لغوی خود استعمال می شود؛ چیزی که در فارسی می گوییم «خود» یا «شخص». اطلاق ها در جاهای مختلف تفاوت می کند. وقتی می گویند نفس ممکن است که امّاره به سوء باشد؛ یعنی فکر نکنید که فقط شیطان است که شما را به راه بد می کشاند، بلکه در درون خود شما عاملی هست که موجب بدبختی شما می شود: «اعدا عدوک نفسک التی بین جنبیک»؛(1) بزرگ ترین دشمن تو خودت هستی. منظور از خود در این جا یعنی گرایش هایی که مهارنشده و ممکن است آدمی را به گناه بکشاند، نه آن که مقصود مجموع عقل و نفس و روح و بدن باشد.
    بنابراین، نفس یک معنای لغوی دارد، اما مصادیق آن مختلف است. یعنی چیزی شبیه مشترک لفظی می شود. گاهی منظور از آن بدن است. در جایی منظور روح است. یک جا منظور مجموع روح و بدن است. گاهی منظور تمایلات مهار نشده انسان است. یک جا هم منظور حالتی از انسان است که در اثر توجه به خسارت و گناهی که کرده، حالت ملامت برایش پیدا می شود، می گویند: «نفس لوّامه». نهایتا آن نفسی که به کمال خودش می رسد، می شود «نفس مطمئنه».
    دشمنی نفس با عقل به دلیل همین تضادهایی است که در مقام ارضا بین خواست های انسان و آن راهنمای عقل حاصل می شود. اقتضای راهنمایی عقل این است که در مواقع خطر به انسان هشدار دهد: این جا خطرناک است، سراشیبی است، سرعت نگیر که اختیار از دستت خارج می شود، در سراشیبی با احتیاط حرکت کن و... اما تمایلات انسان حدّ نمی شناسد. از این رو، بین عقل و نفس جنگ واقع می شود؛ یعنی از یک سو، چراغ عقل راهنمایی می کند که این جا لغزشگاه است، احتیاط کن. از سوی دیگر، تمایلات انسان مرز نمی شناسد.


    منابع مقاله:
    مجله معرفت، شماره 67، مصباح یزدی، محمد تقی؛

    ....................................... حق یارتان .......................................
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۸۹/۰۶/۰۵ در ساعت ۱۱:۵۴

  15. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    تزکیه نفس

    تزکیه نفس یعنی چی؟ یعنی این خودی که ما داریم، در معرض آفت است. همچون نهالی می ماند که غرس شده است؛ احتمال دارد آفت زده شود و خشک گردد. می گوید: مواظب باش آفت زده و آسیب دیده نشوی. این اولین مرحله تزکیه است. باغبان پس از غرس نهال، مواظب است که این درخت آفت زده نشود. اگر حشراتی به او حمله کردند، در صدد سمپاشی بر می آید و آن را آفت زدایی می کند. گاهی علمای اخلاق از این عمل به «تخلیه» تعبیر می کنند؛ یعنی انسان باید آفت ها را از خودش بیرون بریزد.
    این آفت ها مانع رشد انسان می شود. انسان نهالی است که در زمین غرس شده، اما باید به سوی خدا برود. زادگاهش زمین است، اما مأوا و جایگاهش عرش الهی است. برای این که این انسان بتواند رشد کند، باید مواظب باشد آفت زده نشود وگرنه خشک می شود، نمی تواند رشد کند. این یک مرحله تزکیه است. وقتی آفت زدایی شد، باید مواظب باشد آنچه برای رشد او مفید است، جذب کند. هوا، نور، حرارت و غذای مناسب باید به آن برسد. این آب و هوا و گرمای مناسب، متعلق به بدن نیست، بدن تنهایک ابزار است. این جا وقتی می گوییم نفس باید تزکیه شود، این آفت ها متعلق به بدن نبود. بله بدن هم آفت و مرض دارد. انسان باید مواظب باشد تا سالم بماند. اما سلامت بدن برای این مطلوب است که مَرکبی برای روح انسان فراهم شود. همچون اتومبیلی است که می خواهید با آن به مسافرت بروید. باید مطمئن باشید که سالم است. اما شما اتومبیل نیستید، بلکه راکب اتومبیل هستید. شما این بدن نیستید، بدن خاک خواهد شد، پوسیده و متلاشی می شود. این شما نیستید. «اَللّهُ یَتَوَفَّی الانفُسَ حینَ موتِها.» (زمر: 42) آن که شما هستید و آن که به آن اشاره می شود، این بدن نیست. بدن که این جا می ماند، آن که خدا می گیرد، همان حقیقت شما و روح شماست. آن باید رشد کند. البته به رشد بدن هم باید توجه شود. بدن باید سالم باشد. نباید مریض شود. اگر مریض شد، حتما باید معالجه شود.
    کلام در این است که خودِ شما راکب این مرکب هستید. احتیاج به تزکیه دارید. خودتان نباید آفت زده شوید. این آفت چیز دیگری است. غیر از امراض جسمانی است. در یک کلمه، به تعبیر شرعی، آن آفت گناه است. آن چه باید به این درخت برسد تا رشد کند، یاد خدا و توجه به او و ارزش های معنوی است. «استَجیبوُا للّهِ و لِلرَّسولِ اذا دَعاکُم لِما یُحییکُم» (انفال: 24)؛ خدا و پیامبر شما را دعوت می کنند به چیزی که مایه حیات شماست. این حیات، حیات معنوی است. «لِیُنذِرَ مَن کانَ حَیّا» (یس: 7) هدایت قرآن شامل کسی می شود که حیات داشته باشد. چه حیاتی؟ حیاتی که با خشیت الهی توأم است: «مَن خَشِیَ الرَّحمَنَ.» (ق: 33)، وگرنه حیات حیوانی را که همه دارند.
    به هر حال، نفسی که باید تزکیه شود، همان روح است. نفس هم اطلاقات متعدد دارد: امّاره، لوّامه و مطمئنه. جنگ بین عقل و نفس، یک تعبیر ادبی است وگرنه حقیقتا دو موجودی که با هم بجنگند در درون ما نیستند.
    پس وقتی قرآن بعد از یازده مرتبه قسم، می فرماید: «قد افلح من زکّیها»، معنایش این است که انسان مسؤولیت بسیار سنگینی دارد. مطلب بسیار جدی است. این نفسی که در اختیار داری، همین روحی که خدا اختیارش را به دست تو داده، رشد بده. مواظب باش این را رستگار کنی، به کمال برسانی و رشد و نموّ حقیقی به آن بدهی. زمانی این فلاح و رستگاری و تکامل حقیقی برای انسان پیدا می شود که تزکیه نفس صورت گیرد. تزکیه یعنی چه؟ یعنی آفت زدایی کردن، وسایل تغذیه صحیح برای روح تأمین نمودن، تمرین های لازم برای تقویت اراده انجام دادن و... .
    برای این کار، دستورات و برنامه های تمرینی لازم است. این که نماز در پنج وقت باید خوانده شود، یک تمرین است. هر قدر انسان بخواهد بیش تر رشد کند، باید بیش تر تمرین کند. این که عبادت ها همواره تکرار می شود، برای این است که آن کمال جز از راه این تمرین ها پیدا نمی شود. باید تکرار شود. باید توجهات دایمی پیدا شود. درست است این تمرین ها با بدن ما ارتباط دارد، یعنی وقتی چیزی را با زبان می گوییم و یا در نماز خم و راست می شویم، این حرکاتی است که با بدن انجام می شود. اما زمانی این تمرینات اثر واقعی خود را در رشد ما، در تزکیه ما و در فلاح ما می بخشد که دل در آن جا حضور داشته باشد. تمرین حضور قلب است که به این اعمال روح می بخشد و آن ها را مؤثر می کند، وگرنه تمرین های خشک بسیار کم اثر هستند.
    پس نتیجه این که تزکیه نفس، همان فراهم کردن زمینه رشد روح است؛ رشدی که باید از این سرزمین خاکی به سوی خدا باشد. این رشد مسیر خاصی دارد و تمرین هایی می خواهد. این تمرین ها را خداوند از فضل خودش و به وسیله انبیا علیهم السلام برای ما بیان فرموده است. ان شاء الله توفیق شناخت و عمل به این دستورات را داشته باشیم.


    .......................................حق یارتان .............................................

  16. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

    برای رسیدن به عرفان عملی حتی در سطح ابتدایی لزوما" باید در تعاملات اجتماعی هم دقت نظر داشته باشیم و همچنین بررسی راههای انحرافی که انسان را در این وادی سرگردان میکند در این مجال به بررسی این مقوله ودیدگاه عرفان شیعی در این باره میپردازیم

    عرفان اسلامی نوعی معرفت سلوکی و باطنی جهت کشف حقیقت است که بر تهذیب نفس، طهارت باطن و ذوق استوار می باشد، لذا معرفت حاصل از آن، معرفتی شهودی و ذوقی نامیده می شود. این نوع معرفت قسیم معرفت ها ی «علمی تجربی»، «برهانی مفهومی» و «هنری» می باشد. این معارف اگر چه در طول و معاضد هم هستند، نه متضاد؛ لکن در میان آنها معرفت شهودی، اولاً از حیث «موضوع» که وحدت شخصیه وجود یا ذات حق سبحانه و تعالی و اسماء و مظاهرش می باشد، ثانیاً از جهت «روش» که باطنی و انفسی با تأکید بر تزکیه و نورانیت نفس است و ثالثاً از حیث «هدف» که غایت آن شهود حق، لقاء رب، توحید ناب و رسیدن به مقام ولایت الهی است، جزء بالاترین و والاترین معرفت ها شمرده می شود. لذا عرفان از حیث موضوع شناسی، روش شناسی و هدف شناسی، نسبت به سایر معارف از ساحتی بس شگرف، مرصد أسنی، غایت قصوی و مقصد اعلی برخوردار می باشد.
    از منظر عرفان، «انسان» بر صورت الهی آفریده شده است «ان الله خلق آدم علی صورته»، البته مقصود از «آدم»، «آدم نوعی» است، نه آدم «شخصی» و مقصود از صورت نیز صورت معنوی است که مناسب با معانی الهی، یعنی مشابهت در صفات و افعال الهی می باشد. آیة «میثاق»، «ذر»، «الست»، «عهد» و «فطرت»نیز بر آن دلالت تام دارد. انسان، در عرفان به «عالم اصغر»،«عالم کبیر»،«جامع حق و خلق»و «کون جامع»تعبیر شده است. بنابراین اگر از افق عرفان به انسان نگریسته شود، انسان مظهر اسماء جمال و جلال الهی می گردد که در تفاسیر قرآن کریم از آن به مقام «امانتداری الهی»،«فطرت»،«مسئولیت»و «ولایت»تعبیر شده است. در عرفان هم به تبعیت از قرآن کریم، انسان با رنگ الهی، تجلیات ربوبی، فطرت توحیدی و گرایش به ارزش های والای الهی خلق شده است؛ به همین دلیل کوچکترین انحراف و انحطاطی به صورت بالقوه در ساحت های عقلی و اخلاقی انسان وجود ندارد. بنابراین می تواند برای به فعلیت رساندن استعدادهای کمالی، در پرتو تلاش و هدایت ها ی تکوینی و وحیانی تشریعی عقل و وحی بهره ببرد که به لحاظ وجودی به تقوی و خیرنیز هدایت شده است. به طور کلی در به فعلیت رساندن شخصیت آدمی، تعلیم و تربیت خانوادگی، بهره برداری از استعدادهای بالقوه و بالفعل در پرتو آزادی اندیشه و عمل، جامعه و آموزش ها ی اجتماعی و حکومتی، تغذیه، انتخاب دوست، الگوگیری و … نقش به سزایی دارند. زیرا انسان همواره میان دو بی نهایت قرار دارد: بی نهایت خیر، کمال، نور و توحید؛ بی نهایت شر، نقص، ظلمت و شرک که در قرآن کریم این دو بی نهایت به «اعلی علیین» و «اسفل السافلین»،تعبیر شده است. انسان هماره در حال انتخاب این دو راه است، تا شخصیت خویش را تکوین بخشد و بر اساس شخصیت تکون یافته اش که مولود علم و عمل است، حرکت و تلاش نماید. از آنجا که انسان از دو مؤلفه آگاهی و آزادی برخوردار است، بدین سبب مسئول و مکلف اعمال، گفتار و احوال خویش می باشد، لذا هر گونه انحراف فکری، عقیدتی و انحطاط اخلاقی، مولود انگیزه، اندیشه و عمل انسان است، خواه این انحراف فردی، خواه اجتماعی باشد.
    بنابراین انحرافات اجتماعی متأثر از انحرافات فردی است، زیرا بدون شک، فرد صالح در ساختن جامعه صالح و فرد طالح در ساختن جامعة طالح تأثیر به سزایی دارد، به گونه ای که هر چه شعاع وجودی فرد بیشتر باشد، در دو حوزه صالح سازی و طالح سازی بیشتر تأثیر گذار است، چنانکه چنین مقام و موقعیتی، برای علماء و امراء در تأثیر گذاری مثبت یا منفی وجود دارد. بدین ترتیب جامعة نورانی و هدایت یافته، معلول افراد هدایت شده و عادل می باشد، اگر چه از نقش جامعه هم در هدایت یا منحرف نمودن افراد نمی توان چشم پوشی نمود، به خصوص در افرادی که زمینه ها ی لازم برای هدایت و انحراف را داشته باشند. لذا هم فرد و هم جامعه در به انحراف کشیدن یا هدایت یافتن افراد، در ترابط و تعامل تام و روشنی هستند. بدین جهت از مهم ترین اهداف اساسی بعثت انبیاء از سویی تربیت انسان های نورانی، موحد و عادلو از سویی دیگر تکوین جامعة نورانی، الهی، عدالت خواه و عدالت پیشه است.

    منبع : پایگاه حوزه نت

    .................................. حق یارتان .....................................
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۸۹/۰۶/۰۵ در ساعت ۱۳:۳۹

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود