صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: |♥|♥|♥|♥| خدايا شكرت ، اينبار هم شيطان نتونست منو شكست بده |♥|♥|♥|♥|

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953

    |♥|♥|♥|♥| خدايا شكرت ، اينبار هم شيطان نتونست منو شكست بده |♥|♥|♥|♥|




    |♥|♥|♥|♥| خدايا شكرت ، اينبار هم  شيطان نتونست منو شكست بده  |♥|♥|♥|♥|

    |♥|♥|♥|♥| خدايا شكرت ، اينبار هم  شيطان نتونست منو شكست بده  |♥|♥|♥|♥||♥|♥|♥|♥| خدايا شكرت ، اينبار هم  شيطان نتونست منو شكست بده  |♥|♥|♥|♥||♥|♥|♥|♥| خدايا شكرت ، اينبار هم  شيطان نتونست منو شكست بده  |♥|♥|♥|♥|
    |♥|♥|♥|♥| خدايا شكرت ، اينبار هم  شيطان نتونست منو شكست بده  |♥|♥|♥|♥|

    اعوذ بالله من الشيطان رجيم
    اعوذ بالله من همزات الشياطين




    دوستان عزيزقراني سلام

    در نظر دارم در اين تاپيك با ياري شما اون لحظه هايي كه تونستيم جلوي شيطون بايستيم و زيربار وسوسه هاش نريم و به قولي پوزه اش رو به خاك بماليم رو اينجا بنويسم و بنويسيد .

    لزومي نداره حتما كار خيلي مهمي باشه . همين اتفاقات كوچك روزمره . همين اتفاقاتي كه ما خيلي راحت از كنارشون مي گذريم . در حاليكه اگر يه كم بهش توجه كنيم . يه كمي فكر كنيم موجب انگيزه ميشه . همين مبارزه هاي كوچك موفقق كه ممكنه اصلا به چشم نيان زمينه هاي موفقيت در مبارزه هاي بزرگتر ما با تمايلات نفس اماره و وسوسه هاي شيطان بشه .

    حالا من نمونه اي از اين مبارزه هاي كوچولو رو براتون مي نويسم و منتظر مي مونم تا شما هم بنويسيد تا به اين وسيله از هم درس بگيريم و به ياري خداي متعال بتونيم هرچه محكم تر جلوي شيطان و وسوسه هايش بايستيم و پيروز بشيم




    |♥|♥|♥|♥| خدايا شكرت ، اينبار هم  شيطان نتونست منو شكست بده  |♥|♥|♥|♥|

    ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : ۱۳۸۹/۰۴/۲۶ در ساعت ۲۰:۵۱


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    |♥|♥|♥|♥| خدايا شكرت ، اينبار هم  شيطان نتونست منو شكست بده  |♥|♥|♥|♥|


    نماز .....

    خسته و كوفته مثل يك جنازه متحرك از سركار برگشتم خونه . خودم رو اماده مي كردم كه حداقل يك ساعت بخوابم تا خستگيم رفع بشه . در همين لحظه صداي اذان از مسجد محله به گوشم رسيد

    حي علي الصلا ة .............

    حي علي الفلاح ............

    حي علي خير العمل ............

    يه كسي درونم مي گفت واي نه . الان نه .... الان نمي تونم نماز بخونم . اصلا جون ندارم .

    اما يه صداي ديگه اي هم بود كه مي گفت عجب اگر الان تلفنت زنگ بزنه و مادرت يا خواهرت يا رئيست باهات كار داشته باشه همينطور ميگي واي نه ..... الان نه ........


    باز صداي اولي مي گفت خب نماز اينطوري چه فايده اي داره . تو كه اصلا حال و حوصله نداري . ولش كن . بخواب . حالا وقتي بيدار شدي مي خوني . خب دير كه نميشه

    اما باز اون صدا ي اولي در درونم مي گفت از خودت خجالت بكش چطوري مي توني وقتي خدا صدات مي كنه بهش بگي بعدا . بگي حالا نه . بگي خوصله ندارم . خوبه وقتي صداش مي كني اونم بهت بگه حالا نه . حالا حوصله تو رو ندارم ........

    عجب كشمكشي بود ..

    چه غوعاي بود در درونم . نميدونم چي شد كه يه دفعه به خودم گفتم واقعا بايد خجالبت بكشم . براي چهار ركعت نماز چقدر عذر و بهانه بايد بيارم . چطوري بازم روبروي خدا بايستم و بگم من عاشق توام . اخه اين كجاش عاشقيه كه وقتي معشوق صدات مي كنه بگي باشه بعدا ... اين چه عشقي ...............

    چه اب زلالي ....

    چه خنكاي دلپذيري ............

    وضو گرفتم .....

    قدقامت صلوة .....

    خدايا ممنونم كه اين بار هم نذاشتي شيطون برنده بشه . ممنونم كه بهم نيرو دادي تا جلوش بايستم . خدايا شكرت ...... اينبار هم شيطان شكست خورد .

    چقدر اين نماز و نياز برام دلنشين بود .................




    |♥|♥|♥|♥| خدايا شكرت ، اينبار هم  شيطان نتونست منو شكست بده  |♥|♥|♥|♥|



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    |♥|♥|♥|♥| خدايا شكرت ، اينبار هم  شيطان نتونست منو شكست بده  |♥|♥|♥|♥|

    صداي هق هق گريه يك مرد ....

    ساعت دوازده شب بود . تو كنفرانس مشغول كار بودم . يك دفعه صداي هق هق عجيب مردي سكئوت كوچه رو شكست . چقدر تلخه شنيدن صداي هق هق گريه يك مرد . كمك مي خواست . براي بچه مريضش كه تو بيمارستان بستري بود . يك دفعه دلم لرزيد . مي خواستم بلند شم برم ببينم كيه و چرا اينطوري گريه مي كنه و من چكار مي تونم بكنم

    اما يك صدايي در درونم تشر زد : اهاي بشين سرجات ، دختر چكار مي خواي بكني ؟ اين وقت شب ميخواهي در كوچه رو باز كني ببيني چي شده ؟ اگر دزد باشه . اگر ادم ناجوري باشه .....

    در همين لحظه يه صداي ديگه هم درونم شنيده ميشد اخه اگر اين دزده . اگر ادم بديه چرا دلم اينطور داره مي لرزه ؟ چرا صداي گريه اش اينقدر تلخ و حزينه .


    باز صداي اولي تو گوشم پيچيد :

    اينها همه كلاشيه ، اينم يكي از همين معتاد هاست كه براي مواد دست به هركاري ميزنند بيخود خودت رو خسته نكن

    باز اون صداي دلنواز در درونم مي گفت اما اگر واقعا نيازمند باشه چي ؟ اگر واقعا بچه اش تو بيمارستان بستري باشه چي ؟ اونوقت جواب خدارو چي ميدي ؟ مگه نگفته و اما السائل فلا تنهر ....

    دوباره صداي اولي گفت خودت رو بيخود به خطر ننداز . تازه اگر هم راست بگه اينقدر هستند كه كمكش كنن . اصلا بره كميته امداد . بره بهزيستي ....

    دوباره صداي قلبم گفت : تو كه ميدوني چقدر طول مي كشه تا اين بنده خدا پرونده درست كنه و به كارش رسيدگي كنن و بخوان كمكش كنن . نكنه تو اين مدت خداي نكرده بچه اش از دست بره . نكنه شرمنده خدا باشي .....بلند شو .... بلند شو .... يه كاري بكن


    ديگه ترديد نكردم . چادرم رو انداختم سرم رفتم در حياط رو باز كردم . خدايا از اينهمه خانه كه چراغ هاشون روشن بود حتي يك نفر براي ياري اين بنده خدا در را باز نكرده بود .

    زير تير چراغ برق با درماندگي نشسته بود و اشك مي ريخت . يك نسخه هم دستش بود
    معتاد نبود . كاملا مشخص بود كه معتاد نيست . فقير بود . لبهاسهاش كهنه بود . اما ظاهرش تميز بود ...

    فهميدم دردمنده

    گرفتاره ...

    قامتش زير بار سختي روز گار خم شده

    غريبه

    تواين شهر دود و اهن

    تو اين شهر غوغاي بي عاطفگي

    طقل بيمارش نياز به دارو داره

    در حد وسعم كمكش كردم . كمترين كاري كه مي تونستم بكنم . درحاليكه اشگ چشمام رو پركرده بود در را بستم . غمگين بودم از اينكه اونطور كه بايد و شايد نمي تونستم كمكش كنم

    وخوشحال بودم كه تسليم بهانه ها و وسوسه هاي شيطان نشدم

    خدايا شكرت ، اينبار هم شيطان نتونست منو شكست بده

    ممنونم اي خدا....




    |♥|♥|♥|♥| خدايا شكرت ، اينبار هم  شيطان نتونست منو شكست بده  |♥|♥|♥|♥|

    ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : ۱۳۸۹/۰۴/۲۶ در ساعت ۲۱:۲۲


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    358
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اون روز هم مثل همیشه سر کلاس نشسته بودم و به استاد گوش می دادم. دوستم زد به پهلوم. آهسته گفت سارا فلانی خیلی بهت نگاه میکنه تا حالا دقت کردی. یک لحظه سرم را بالا گرفتم و سنگینی نگاهش رو حس کردم. تنم لرزید و ناراحت شدم. آروم گوشه چادرم رو روی صورتم گرفتم.وقتی رفتم خونه کلی گریه کردم. گفتم خدایا منو ببخش اگر نگاه نامحرم به من افتاد.
    بعد از اون هر روز که میومدم سر کلاس احساس میکردم نگاهاش منو دنبال میکنه.نمی دانم بین این همه دختر رنگ و رانگ کلاس چرا این قدر به من خیره میشد.
    می دانستم که متاهله و زن و فرزند داره اما چرا این قدر بهم نگاه میکرد. اعصابم بهم ریخته بود. یک روز آخر کلاس بهم گفت خانم ممکنه تا دم در همراهیتون کنم؟ گفتم خیر و سریع دویدم.باز هم رفتم خونه و گریه کردم.
    کم کم به آخر ترم نزدیک میشدیم. بالاخره با کلی کلنجار با خودم تصمیمم رو گرفتم.
    می دانستم که ترم بعد هم باید این نگاههای سنگین را تحمل کنم. توکل به خدا کردم و یک ترم سر کلاس نرفتم.
    با وجود اینکه شاگرد اول بودم و نمراتم بالا بود اما یک ترم عقب ماندم.
    گفتم خدایا راضیم به رضای تو. شاید این هم جز امتحانات تو باشد. من با تو معامله میکنم. می خواهم پوزه شیطان را به زمین بمالم.
    خدا رو شکر ترم بعد که رفتم باز هم شاگرد اول شدم و تونستم خودم رو زود به بچه ها برسونم.

    چه حالي داره اي خدا سينه زدن تو كربلا
    غسل زيارت از فرات ،نگاه به گنبد طلا
    الهي كه يه شب بياد تو حرم اعتكاف كنيم
    با پرچم هيئتمون دور ضريح طواف كنيم
    دم دماي سحر كه شد از توي بين الحرمين
    بريم تو صحن حرم عباس علمدار حسين
    با ذكر يا ام البنين پا توي صحنش ميذاريم
    ار بارگاه با صفاش سوغاتي تربت مياريم
    غصه كربلات آقام عقده توي گلوم شده
    يه عمريه زيارت حرمت آرزوم شده





  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    6,289
    صلوات
    4614
    تعداد دلنوشته
    7
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    66 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    11



    سلام!!! هميشه بزنيد توي دهان شيطان.اصلا همش ضربه فنيش كنيد(اطلاعات بيشتر از قهرمان روسياه-ايشان ورزش رزمي مي روند)خوب.كاري نداره كه همش بهش بگوئيد نه!!!نه!!!نه!!!
    به نظر ما حرکت امام خمینی دقیقا مقدمه سازی ظهور امام عصر(عج) است,لذا باید تقویت شود,ظهور امام عصر(عج)یک مسئله کاملا منطقی است و باید به شدت با خرافات و تیپ افسانه ای که برای ایشان درست شده مبارزه کرد و فهماند که ظهور هم به دست خود ماست,هرگاه مبنای برنامه ریزی ما این مسئله باشد به آن خواهیم رسید و لا غیر.با التماس و اشک و زاری تنها هیچ کاری صورت نمی گیرد.


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    1,447
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    69



    یکی از شاگردان آیت الله کوهستانی (ره) می گوید:
    روزی نزدیک مغرب به حسینیه ایشان آمدم، معظم له را دیدم که داخل حسینیه نشسته و گویا برای نماز آماده می شود، در حالی که با کسی دعوا و نزاع دارد و این کلمات را تکرار می کند:
    « برو گم شو، پدرسوخته برو گم شو! »

    به خدمتشان رسیدم عرض کردم آقا جان با چه کسی سخن می گویی؟
    فرمودند:
    « شیطان بود، اذیت می کرد. »

    مسابقه قرآني براي كانوني ها


    ▌▬◄جام حذفی کانون گفتمان قرآن►▬▐



    منتظر حضور گرمتان هستيم...


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    1,095
    تشکر:
    1
    حضور
    10 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    197
    آپلود
    13
    گالری
    0



    سلام عزیزان

    موضوع جالبی بود مرسی.
    خدايا شكرت ، اينبار هم شيطان نتونست منو شكست بده

    خیلی جالبه

    پس اون بارهائیکه فریبت می داد متوجه نمی شدی

    شیطان تنها یک نفر را نمی تواند فریب دهد
    آنهم کسی است که به فضل خداوند متعال به مرتبت یقین رسیده .
    و
    صاحب علی شده از لحاظ معنوی که تمام احوال خویش را ناظر است .
    چه قبل از انجام هر عمل
    و چه بعد از اون.

    ولی بااینحال تلاش کردن لازم است و تا تلاشی نباشد نجاتی نخواهد بود.

    والله من که سعی می کنم سر مسیر گناه قرار نگیرم
    مثلا لازم نیست توی خیابون به مردم نگاه کنم
    لازم نیست هر جائی که دعوت شده ام برم
    لازم نیست کاری که توش شبهه هست انجام بدم.

    ولی بالاخره این روش ادامه پیدا نمی کنه و شیطان انسان رو به چالش می کشه.

    بهترین راه این مواقع ذکر اسماء الحسنی است.
    اسماء الهی
    یا رحمان یا رحیم
    یا حاضر کل ملاء
    یا شاهد کل نجوی
    یا حافظ و یا حفیظ
    یا علیم و یا کریم
    ....

    یاحق






    اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ
    اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَعلی اولاد الحسین عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ.


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,626
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام
    خانم فاطمی بابت ایجاد تایپیک زیبا متشکرم
    خاطره که زیاد دارم
    چیزی که به خاطرم افتاد و قابل گقتن هست رو مینویسم

    یه مدت بود فکرم مشغول شده بود که خدایا اگر کسی رو ببینم نیاز به کمک داره میتونم از کنارش رد بشم
    خلاصه یه روز از دانشگاه برمی گشتم
    نزدیک خونه که رسیدم دیدم چند نفر دور یه دختر جمع شدن دو سه تا خانم دارن ازش سوال میپرسن
    چی شده دختر جان مشکلت چیه
    من میخواستم بیام خونه گفتم خب هستن دیگه برای چی بایستم از طرفی خانواده نگران میشن دیر برسم
    چند قدمی ازش دور شدم ولی باز دیدم نمیتونم برم بازم مردد بودم که بمونم یا برم بلاخره رفتم جلو گفتم عزیزم چی شده وای خدای من نمیتونست حرف بزنه تابستون بود از گرمای زیاد و فشار عصبی حالش خیلی بد بود نمی تونست نفس بکشه
    کنارش نشستم تلفن زدیم دو سه بار به اورژانس تا باورشون شد دروغ نمیگیم بعد کلی وقت اومدن
    بردیمش تو اورژانس به من گفت : از کنارم نرو سنش کم بود میترسید یکم که ارومتر شد شماره خونه شون رو گرفتم
    این اتفاق 1ساعتی وقت منو گرفت
    خدا رو شکر من که برای اون دختر کار دیگه ای از دستم برنمیامد فقط تونستم بمونم پیشش تا تنها نباشه و نترسه خدا رو شکر میکنم که رد نشدم به امید اینکه بقیه هستن
    بقیه میگفتن دختر نمون برات دردسر میشه ها برو
    وای تلفنتو نده بهش...................
    دیگه نمیگم چیا شنیدم
    اخر شب تلفنم زنگ زد خانواده اون دختر بودن تماس گرفتن تشکر کنن
    خدایا شکرت
    خدای بزرگ میدونم هیچ بنده ای رو تنها نمیزاری یکی رو مامور میکنی تا کاری رو انجام بده و وقتی ماموریت انجام شد اینجاس که شیطان میبازه
    **************************************************
    تا وعده قيامت تو صبر مي کنيم

    بر داغ بي نهايت تو، صبر ميکنيم

    اي از تبار آينه و آفتاب و عشق
    تا مژده زيارت تو، صبر ميکنيم

    *************************
    يادمان باشد زنده بودن را به بيداري بگذرانيم
    چرا كه زماني دراز به اجبار خواهيم خفت


    **************************************************



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    1,447
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    69



    واقعا چه قدر طعم شکست شیطان شیرین هست
    مسابقه قرآني براي كانوني ها


    ▌▬◄جام حذفی کانون گفتمان قرآن►▬▐



    منتظر حضور گرمتان هستيم...


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    710
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    10 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    25



    نقل قول نوشته اصلی توسط sara9556 نمایش پست
    بالاخره با کلی کلنجار با خودم تصمیمم رو گرفتم.
    توکل به خدا کردم و یک ترم سر کلاس نرفتم.
    با وجود اینکه شاگرد اول بودم و نمراتم بالا بود اما یک ترم عقب ماندم.
    گفتم خدایا راضیم به رضای تو.:cheshmak:

    چه قدر جالب بود...
    با اینکه خودتون مقصر نبودین اما جلوی به گناه افتادن کس دیگه ای رو گرفتید

    کارتون کاملا عاشقانه!!

    ویرایش توسط مینیاتور : ۱۳۸۹/۰۴/۲۷ در ساعت ۱۲:۲۵


    سکوت کن!


    اهسته برو
    اهسته بیا


    وجدان ها همه خواب اند...


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود