جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: شخصیت‏شناسى زنان در قصه‏هاى قرآن

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 5 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13

    شخصیت‏شناسى زنان در قصه‏هاى قرآن




    زن، به عنوان نیمى از نفس انسانى که آفریده خداوند است وظیفه او در زمین، در عرصه حیات آدمى نقشى سازنده و جایگاهى بس ارجمند است. زن با نیمه دیگر، یعنى مرد، و با یارى جستن از استعدادهاى بسیار و گاه منحصر به فردى که خالق دانا در طبیعت او به ودیعت نهاده، جاده پر پیچ و خم زندگى را مى پیماید، تا سرا انجام نقش در خور و شأن شایسته خویش را در یابد و به کمال سزاوار خود نایل آید/ از منظر قرآن، زنى و مرد، هر دو انسان اند و از یک سرچشمه جوشیده‏اند؛<یا ایها الناس اتّقوا ربکم الذى خلقکم من نفس واحدْ و خلق منها زوجها و بث منهما رجالاً کثیرا و نسأ»(نسأ ۴ / ۱) و آن دو را خداوند، مستقل آفرید و طبیعت شان را گوناگون قرار داد، تا از هم تمیز داده شوند و تا آنچه مقصود خداوند است، یعنى حیات و زندگى اجتماعى بر روى زمین، انجام پذیرد. این امر بر خاسته از حکمت خداوند بود و از علم او به همه چیز/ قرآن، بر اساس همین نگرش، آنان را به احکام الهى مکلف مى کند و تعلیمات دینى انبیا را متوجه شان مى سازد. آنجا که سخن از انسانیت است و پاى زن و مرد به عنوان دو انسان به میان مى آید، اثرى از فرق و اختلاف وجود ندارد؛ هر چه هست، برابرى و تساوى است و مورد خطاب خداوند، فطرت و نفس انسانى مى باشد. اما اگر شارع مقدس به طبیعت زن و مرد، اشاره کرده و شأن خاصى از وجود آن دو را مورد توجه قرار داده، آنگاه است که به ناچار، از تفاوت‏ها و تشخیص‏ها سخن مى رود. مثلاً، اسلام، نماز را از زن حائض و نفسا بر داشته و او را در ایام عادت، آزاد گذاشته است. این حکم الهى، البته، رابطه‏اى مستقیم با طبیعت زن و وضع جسمانى او دارد و شامل مرد، که طبیعتى دیگر دارد، نمى‏شود. قرآن، چه آنجا که از حقوق زوجیت سخن مى راند و چه آنجا که سر گذشت زنان و مردان را در قالب داستان بیان مى کند، یکسر از چشم عدالت و تساوى حقوق، به زن و مرد مى نگردد و بى دلیل، یکى از ایشان را بر دیگرى ترجیح نمى‏دهد. ملاک و معیار تکلیف و مسؤولیت، همان<نفس واحده» است که زن و مرد، آن را به طور کامل دارا مى باشند. خداوند، درباره مادر موسى فرمود:<و او حینا الى ام موسى أن ارضعیه»(قصص، ۲۸ / ۷) همچنین، زنى چون مریم عذرا را مخاطب قرار داده، فرشتگان را مأمور مى کند تا او را به فرزندى که اسمش مسیح است، بشارت دهند:<اذا قالت الملئکْ یمریم ان الله یبشرک بکلمْ منه اسمه المسیح، عیس بن مریم»(آل عمران، ۳ / ۴۵) زن قرآنى، نه سبب اصلى بدبختى‏ها و بیچارگى‏هاى بشر است، نه اساس فتنه و شر و نه شیطانى زیبا و وسیله‏اى برار ارضاى هو سهاى سیر ناپذیر آدمى. تصویرى که قرآن، در قصه‏ها و غیر آن، از زن و شخصیت او به نمایش مى گذارد، به کلى با دیدگاه ملل و اقوام دیگر و با اندیشه‏هاى غیر قرآنى متفاوت و ناخواناست. براى رسیدن به یک نظر دقیق و یک فکر صحیح در باره زن و منزلت او، راهى جز بازگشت به قرآن و تأمل در آن وجود ندارد.
    ادامه دارد
    منبع :مقاله آقاي
    محمد مهدى رضایى
    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد


  2.  

  3. #2
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 5 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13



    در ادامه این نوشتار، به بررسى این نکته مى رسیم که اصلاً هدف از وجود زن و شخصیت او در قرآن و قصه‏هاى آن چیست؟ آیا مقصود قرآن از این کار، در راستاى همان هدف اصلى و عالى، یعنى غرض دینى است، یا هدف دیگرى را دنبال مى کند. شخصیت در داستان و رمان امروز، محورى است که تمام رخدادها و قضایا بر گرد آن مى گردند.شخصیت است که آن‏ها را باعث مى شود و بودن یا نبودن، و چگونگى شان را تعیین مى کند/ نقش زن، به عنوان یک عنصر جذاب و کشش دار که مى تواند بار عاطفى و احساسى و همچنین بار جذابیت داستان را در حد زیادى به دوش کشد، نقش تعیین کننده و حیاتى اى خواهد بود. کم‏تر داستانى و رمانى را مى توان خواند و ردپایى از زن و شخصیت او، در آن مشاهده نکرد. بسآمد این نقش آفرینى، البته، در رسانه‏هاى دیگرى، چون: تلویزیون، سینما و تئاتر، به طور شگفت انگیزى بالاست. گر چه این رویکرد، در کشورهاى اسلامى، بخصوص ایران، به شدت کشورهاى غربى نیست و یا به نوع دیگرى، سامان داده شده، اما مسلم است که نقش زن در وسایل ارتباط جمعى، به طور عام، و در هنرها، به طور خاص، نقشى ویژه و سرنوشت ساز بوده و خواهد بود.این سخن به معناى آن نیست که زنان در دنیاى معاصر، بدین وسیله، توانسته‏اند به جایگاه اصیل و خدا دادشان دست یابند و یا اینکه، رسانه‏هاى ارتباطى، در این راه، گامى بخاطر آنها برداشته‏اند. هرگز، آنچه اکثراً مغفول مانده و کم‏تر به فکر صاحبان قدرت و زیاده طلب رسانه‏ها خطور کرده، همین نکته مهم و اساسى است. اساساً، از منظرى که کارگزاران عصر ما، سواى اندکى اندیشمندان فرهیخته و طالبان راستى و درستى، به زن و منزلت او مى نگرند، هرگز نمى‏توان جایگاه حقیقى او را دید و درک کرد و آن گاه شرایط رسیدن به آن شأن و مقام را فراهم آورد. بشر امروز زن را ابزارى مى پندارد، در دست آنان که توان سؤ استفاده و بهره کشى از او را دارند/
    قرآن جز سخن حق نمى‏گوید و باطل از هیچ سو بدان راه ندارد. قرآن کلام خداوند است و هدایتگر و سازنده بشر. اگر چنین است، که هست، پس قصه‏هاى قرآن نیز هدفى جز آن را دنبال نمى‏کند. شخصیت، چه زن باشد و چه مرد، در هر صورت مقصود از پرداختن به آن، رسیدن به هدف والا و برترین قرآنى است/ روش قرآن، در قصه گویى و شخصیت پردازى، نه آن گونه است که با ارایه شخصیت زن، او را وسیله‏اى براى بر انگیختن احساسات و فتنه انگیزى و ارضاى خواهش‏هاى نفسانى قرار دهد. ساخت این کتاب الهى از این امور پیراسته و مبرّ است/ زن مانند مرد، طبیعتى انسانى دارد. او در زندگى دنیا، با ضرورت‏هاى گوناگون حیات رو به رو مى شود و در برابر آن‏ها عکس العمل نشان مى دهد؛ ضرورت هایى که بسیاراند و مختلف، و آدمى از برخورد با آن‏ها چاره‏اى ندارد/ پس آنجا که سخن از زندگى و ضرورت‏هاى آن به میان مى آید. حضور بجاى زن، به عنوان جزیى انفکاک ناپذیر از حیات، حتمى و لابد مى نماید. در قرآن نیز، همین گونه است و زن، به صورت‏هاى گوناگون نقش لایق خود را ایفا مى کند، بى آنکه در واقعیت آنچه بوده، جرح و تعدیلى صورت گیرد. ضرورت حضور زن در قصه‏هاى قرآن، از نوع ضرورت هایى که در ادبیات و هنر امروز وجود دارد، نیست. اگر وقایع و اتفاقات قصه اقتضا نکند، قرآن براى کشاندن پاى زن به آن قصه، ضرورتى احساس نمى‏کند و بدان تن در نمى‏دهد. به همین دلیل، در شمارى از قصه‏ها مانند: قصه اصحاب کهف، قصه عبد صالح و موسى، و قصه ذى القرنین، از زن و نقش آفرینى او، خبرى نیست/ نتیجه آنکه: منطق قرآن، حق و حق گویى است و بنایش بر تربیت و تهذیب نفوس بشرى؛ و بر دامن چنین رسالت عظیمى، هرگز، گرد حیله گرى، فتنه انگیزى، اشباع هوس‏هاى حیوانى و تمسک به زیبایى‏هاى دروغین ننشیند؛ که خداوند، قرآن را بى نقص و کاستى آفرید و آن را از هر آفریده دیگر، زیباتر، جذاب‏تر و آراسته‏تر قرار داد/ ۴٫ روش قرآن، در بیان قصه‏ها، منحصر به فرد و بیگانه با برخى روش‏هاى معمول در قصه‏هاى ادبى و دست نوشت انسان است. سر گذشت‏ها و صحنه‏ها، به اجمال و اختصار و گاه بدون ترتیب زمانى اتفاق مى افتند؛ در اثناى یک قصه، فصه دیگرى بیان مى‏شود و یا مفاهیم و حقایق و موضوعات عقیدتى و اخلاقى و شرعى و هستى‏شناسى، عرضه مى گردد. این روش مخصوص و غیر معمول، قصه‏هاى قرآن را دگرگون ساخته، هویتى خاص به آن‏ها مى بخشد. در یاد کردن شخصیت‏ها نیز این روش، اعمال شده است. قرآن، از شخصیت هایى مانند مسیح و مادرش، با نام خاص، یاد مى کند:<ذلک عیسى ابن مریم قول الحق الذى فیه یمترون»(مریم، ۱۹ / ۳۴). و بسیارى از شخصیت‏هاى دیگر را، که بیشتر از زنان مى باشند، بى نام و نشان باقى مى گذارد و از آن‏ها، گاه با عنوان خاص و گاه با وصف خاص، نام مى برد؛ درباره مادر موسى و همسر فرعون فرمود:<و اوحینا الى ام موسى ان ارضعیه»(قصص، ۲۸ / ۷) و <و قالت امرات فرعون قرت عین لى ولک»(قصص، ۲۸ / ۹) و دختران شعیب را به هنگام ورود موسى به مدین، چنین توصیف مى کند:<و وجد من دونهم امراتین تذودان»(قصص، ۲۸ / ۲۳) این شیوه قرآن، به خصوص در یاد کردن زنان، پرسش هایى را در ذهن قرآن پژوهان بر انگیخته و جدال هایى را باعث شده است. در مقام پاسخ به این پرسش‏ها، نظرها مختلف است و هر کسى علتى را بیان مى دارد. با همه اینها دو نظر عمده وجود دارد که از آن دو نظریه، به عنوان<تبعیت» و <تعمیم» سخن مى گوییم

    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد


  4. #3
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 5 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13

    تبعيت




    تبعيت: نيامدن اسم زنان در قرآن، بدون شك برخاسته از قصد و غرضى است. در ريشه يابى غرض قرآن، سخنان بسيار گفته شده، اما آنچه به نظر ما مى رسد و شايد علت عمده باشد، دو چيز است. توضيح آنكه: عرب‏ها، در زمان نزول قرآن و پيش از آن، زن را تابع مرد مى دانستند و در هيچ يك از شؤون حيات، براى او استقلال قايل نبودند. همچنين در محيط اجتماعى و فرهنگى آن زمان، نام بردن از زنان، آنهم در ميان جمع، كارى زشت و ناپسند بوده است. قرآن نيز با توجه به موقعيت زن در جامعه آن روز عرب، زن را تابع مرد و شخصيت او را عقبه و دنباله شخصيت مرد مى داند. به همين جهت در اوامر و نواهى و احكام، زن و مرد را با هم متوجه مى سازد. نه اينكه يك بار زن را و بار ديگر مرد را مورد خطاب خود قرار دهد. آرى، قرآن همه جا بدين گونه عمل مى كند؛ چه آنجا كه آدم و حوا را از نزديك شدن به<شجره» بر حذر مى دارد و چه آن زمان كه از بهشت مى راند شان و چه بعد از آن. آنچه ذكر شد، برگرفته از كتاب<الفن القصصى فى القرآن الكريم»، نوشته متفكر و نويسنده عرب، محمد احمد خلف الله بود كه در تبيين و توجيه نظريه تبعيت، كه سخت بدان وفادار و معتقد است، بيان كرده است. اين رأى را، ديگران بر نتافتند و سخت با آن به مبارزه برخواستند. كم‏تر كتابى را در اين زمينه مى توان يافت كه تعريض و تعرضى به نويسنده مذكور و نظريه او نكرده باشد/ بيان احمد خلف الله از چند جهت كاستى دارد و اشكالات متعددى بر آن وارد است.پيش از پرداختن به موارد نقص، محورهاى مطرح شده در سخن ايشان را فهرست مى كنيم: الف) زن در جامعه آن روز عرب تابع مرد بود و استقلال نداشت/ ب) نام بردن از زنان، در فرهنگ عرب‏ها، كارى زشت و ناپسند بود/ ج) قرآن نيز، به پيروى از فرهنگ حاكم بر جامعه آن روز عرب، زن را تابع مرد مى داند و نامى از او به ميان نمى‏آورد/ از اين محورهاى سه گانه، تنها مورد اول درست است و با آنچه در تاريخ عرب آمده، سازگارى دارد. مورد دوم مبناى صحيح تاريخى ندارد و حكايت از اطلاعات ناقص مؤلف مى كند و مورد سوم، يعنى تاثير پذيرى قرآن از فرهنگ زمان نزول، از اساس متزلزل است/ سيد عبدالحافظ عبدريه، از علماى طراز اول الازهر و مؤلف كتاب<بحوث فى قصص القرآن» ادعاى دوم احمد خلف الله را چنين پاسخ مى گويد:<عده‏اى بر آنند كه ياد نكردن قرآن از زنان، به اسم خاص، ريشه در باورهاى جاهلى عرب‏ها دارد، كه نام زنان را در جمع نمى‏بردند و آن را زشت مى پنداشتند. اين نظريه، به گواهى تاريخ، مستقيم و سالم نيست. عرب، در محافل و مجالس خود، نام زنان را بر زبان مى آورد و در شعرها و روايات به آن تصريح مى كرد. مگر نه اين است كه بسيارى از نام آوران و مشاهير عرب را به نام مادرشان، مى ناميدند و مى خواندند و نام زنان بزرگ قبيله را بر آن قبيله مى گذاشتند.
    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد


  5. #4
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 5 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13

    تعميم




    . تعميم: تعميم، به معناى عموميت دادن خطاب، با شيوه‏هاى گوناگون، جزو مسايل و فروعات علم معانى و داخل در بلاغت قرآن، است، با شيوه‏اى گوناگون، جزو مسايل و فروعات علم معانى و داخل در بلاغت قرآن، است. از نمونه‏هاى كار آمد تعميم، نام نبردن از شخصيت‏ها و ذكر نكردن خصوصيات آنهاست. قرآن در موارد بسيارى، به خصوص در قصه‏ها، از تعميم سود مى برد/ ياد كرد قرآن از زنان، گاه با اسم خاص است. مثلاً از مادر عيسى با نام ياد مى كند و بارها آن را، در شمارى از آيات، ذكر مى نمايد. قرآن در اين روش نيز، در پى هدفى ارجمند مى باشد و بى دليل و يا بخاطر هدف‏هاى بى اهميت چنين نمى‏كند. همچنين است اگر مى بينيم در موارد زيادى، از زنان تنها به عناوين يا اوصاف ايشان، بسنده مى شود و اسم خاصشان از قلم مى افتد. قرآن بدين وسيله، از صنعتى علمى به نام<تعميم» كمك مى گيرد، تا به آنچه منظور و مقصود است، دست يابد. زنى كه قرآن نام او را وا مى گذارد، نمونه تمام زنانى است كه مى تواند در موقعيت و وضع او قرار گيرد و شعاع حكم قرآن بر ايشان بتابد. در آن جا كه حكم قرآنى دامنه‏اى گسترده دارد و وضعيتى كه قرآن نشان مى‏دهد اختصاص به شخص خاص ندارد، آوردن نام زن يا مردى كه به عنوان نمونه، مورد آن حكم يا وضع قرار گرفته، جز اينكه دايره حكم قرآن و آن وضعيت عام را تنگ كند و فهم مخاطب را به اشتباه بيفكند، هيچ سود ديگرى نخواهد داشت/ آرى، گفتار و كردار، و انواع گوناگون وضعيت‏ها، به خودى خود نمى‏توانند وجود داشته باشند. اين اشخاص و افراداند كه منصه ظهور و بروز را فراهم مى آورند. پس چاره‏اى از وجود شخصيت‏ها، نيست. سؤال اينجاست، آيا تشخص دادن به اين شخصيت‏ها، با بيان ويژگى‏هاى منحصر به فردى چون ذكر اسم خاص آن‏ها به همان اندازه، ضرورى و ناگزير مى باشد؛ خصوصاً در جايى كه قرار است آن شخصيت، نمونه و نماينده يك جنس يا نوع باشد!؟ زن فرعون، زن نوح، زن لوط، زن ابولهب و ملكه سبأ، در آن جايگاه كه قرآن آنان را قرار داده، همگى زنانى هستند كه نمونه‏اى از جنس زن را، در موقعيت‏هاى مختلف، به نمايش مى گذارند، بسياراند زنانى كه مى توانند به جاى هر يك از اين نمونه‏ها قرار گيرند؛ نمونه‏هايى كه يا در پرتگاه گمراهى و جهالت فرو افتادن، يا بر قله رفيع هدايت و نور قامت افراشتند/ اما زمانى كه داراى صفتى مختص به خود مى باشد كه ديگر زنان آن ويژگى را ندارند، اين زن، در قرآن، خواه نا خواه جلوه ديگرى خواهد داشت و بردن نام او امرى است ناگزير و بايسته. كافى نخواهد بود، اگر قرآن، از مريم دختر عمران، چنين تعبير كند:<[امرأْ] احصنت فرجها فنفخنا فيه من روحنا»(تحريم، 66 / 12) يا بگويد:<و اذكر فى الكتاب مريم‏[ بنت عمران‏] اذ انتبذت من اهلها مكاناً شرقيا فاتخذت من دونهم حجابا فارسلنا اليها روحنا فتمثل لها بشرا سوياً»(مريم، 19 / 16، 17). در جمع زنان عالم، از اول تا به آخر، تنها مريم دخت عمران چنين شأن و مرتبه‏اى دارد و بس.حال، اگر قرآن از ذكر نام او غفلت مى ورزيد و مانند ديگر زنان از او ياد مى كرد، آيا تصور نمى‏شد كه آنچه درباره مريم گفته شده، از جهت زن بودن اوست و زنان ديگر نيز مى توانند، در آن موارد با او همتا و شريك باشند. بى شك چنين نيستند. اين اراده خداوند بود كه مريم را به<فضل عظيم» نايل كند و او و فرزندش را<آيْ للعالمين» قرار دهد. و هيچ آفريده ديگرى، در اين مقام، همنشين آنها نخواهد بود. آنچه گفته آمد، به زنان اختصاص ندارد، بكله قرآن، درباره مردان نيز، چنين كرده است. اگر قرآن نام انبيأ عليه‏السلام و نام كسانى چون فرعون و قارون را ذكر مى كند، اين به دليل وجود يك خصوصيت ذاتى و غير قابل تعميم در آنان است؛ و اگر از ديگران نام نمى‏برد، بدين خاطر است كه با مردان ديگر فرقى ندارند و به راحتى، در هر امت و گروهى و در هر زمان، مانند شان يافت مى‏شود بنابر اين، اين گونه سخصيت‏ها، چه زنان و چه مردان، ضرب المثلهايى هستند در دايره ايمان و كفر، و هدايت و ضلالت، كه خداوند با بيان سرگذشتشان، تمامى انسان‏ها را بدين نكته آگاه ساخته كه اگر كردار و گفتار شان مانند كردار و گفتار شخصيت‏هاى قرآنى باشد، به سر انجام و عاقبتى خواهند رسيد كه آنان رسيدند؛ با هدايت مى يابند و يا در گمراهى سر نگون خواهند شد، پس هدف قرآن، بيان حقيقتى است كه مستقل از افراد و اشخاص، در همه دوران‏ها وجود دارد، و همه افراد انسان، بنابر سرشت و طبيعت شان، توانايى رسيدن به آن را دارند/
    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد


  6. #5
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 5 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13



    5. هر يك از زنان قصه‏هاى قرآن، در آيينه شخصيت خود، حقيقتى را پيش روى ما مى گذارند كه وجوه گوناگونى دارد و از چند جهت قابل توجه و دقت است. اين حقيقت، گاه چنان متعالى و بالنده است كه همه وجود آدمى را از شوق رسيدن به آن مى‏آكند و گاه چنان تلخ و گزنده، كه روح در برابر آن تاب تحمل نمى‏يابد و به ناچار گريز اختيار مى كند/ اختيار و آزادى عقيده: همسر فرعون، نمونه گوياى يك شخصيت مستقل و انسانى است كه به رغم فشارهاى حاكم بر جامعه آن روز و فريبندگى زندگى اشرافى درون كاخ فرعون و اجبارى كه از هر سو او را در تنگنا مى گذاشت، دعوت موسى را لبيك گفت و اصول و ارزش‏هاى انسانى را بر گزيد. اين زن كه قرآن از او به نيكى و شايستگى ياد مى كند، آن گاه كه با چشم بصيرت و آگاهى خود، گمراهى فرعون و مردم چشم و گوش بسته زمانش را مشاهده كرد و حقانيت دين موسى را دريافت، نه تنها با آن مردم جاهل كه جز سايه حكومت فرعون پناهگاهى نمى‏ديدند، همراه و هصمدا نشد، بكله شجاعانه، ايمان خود را اعلان كرد و بر آن پاى فشرد. چنين بود كه خداوند، او را براى ايمان آورندگان مثال زد و فرمود:<و ضرب الله مثلاً للذين امنوا امرأت فرعون اذ قالت رب ابن لى عندك بيتا فى الجنْ و نجنى من فرعون و عمله و نجنى من القوم الظلمين»(تحريم، 66 / 11)/ آرى، آن كسى كه قلبش به ياد خدا اطمينان يابد و خود را از سلطه سياه جهل و گمراهى برهاند، بهترين نمونه، براى مردم با ايمان، تواند بود/ در مقابل، قرآن از زنانى سخن مى گويد كه عقيده باطل را برگزيدند و در بيراه تباهى سرگردان شدند. آنان نيز ضرب المثل قرآن شدند، اما در جهت عكس همسر فرعون، فرمود:<ضرب الله مثلاً للذين كفروا امرات نوح و امرات لوط كانتا تحت عبدين من عبادنا صلحين فخانتا هما فلم يغنيا عنهما من الله شيئا و قيل ادخلا النار مع الداخلين»(تحريم، 66 / 10)/ اين دو زن در جوار بندگان كريم خداوند و انبياى او، چشمان خود را در برابر تابش نور ايمان كه اطراف شان را آكنده بود، بستند و از مائده پر بركتى كه خداوند در مقابل شان نهاده بود، هيچ بر نگرفتند. اين وضع كسانى است كه بيرون از دايره طبيعت و فطرت الهى خويش گام مى زنند و حق و حقيقت را بر نمى‏تابند. زن لوط و زن نوح، سر از اطاعت همسران خود، كه مردانى برگزيده و خدايى بودند، پيچيدند و حق و خير و رستگارى را به گمراهى و فساد فروختند و نمونه‏اى از زن را نشان دادند كه سركش، بدخو و دشمن حق است/ اين برابرى و تقابل، تاكيدى است قرآنى، بر اين نكته كه انسان‏ها، چه زن و چه مرد، تنها خود در برابر آنچه مى گويند و مى كنند، مسؤول خواهند بود.<و لا تزر وازرْ و زر اخرى»(انعام، 6 / 164
    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود