جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: امكان تشرف به حضور امام زمان(عليه السلام) از نظر عقل و نقل

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 8 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13

    امكان تشرف به حضور امام زمان(عليه السلام) از نظر عقل و نقل




    امكان تشرف به حضور امام زمان(عليه السلام) از نظر عقل
    اگر از ديدگاه عقل به اين مسئله بنگريم، هيچ گونه مانعى در اين باره وجود ندارد و عقل آن را ممكن مى داند. زيرا تحقق آن نه امرى محال است و نه مستلزم امر محال مى باشد. بنابر اين، همانگونه كه خداوند به پيامبر مى فرمايد: «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ; به مردم بگو، من نيز مانند شما انسانم». امام عصر(عليه السلام) نيز همچون پيامبر هستند و گرچه از انظار عموم غايب مى باشند، ولى عقل، ديدن و مشاهده آن حضرت را ممكن مى داند.
    علاوه بر اين، ـ طبق شواهد متقن تاريخى، افراد بسيارى در دروه غيبت كبرى به حضور حضرتش رسيده اند كه اين دليل قاطعى بر امكان تشرّف است. زيرا بهترين دليل بر امكانِ چيزى، وقوع آن است.
    در اين جهتِ از بحث به همين مقدار بسنده مى كنيم. زيرا هدف اساسى ما اين است كه اين موضوع را از نظر روايات و براهين نقلى بررسى كنيم.


    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد


  2.  

  3. #2
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 8 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13

    امكان تشرّف به حضور امام زمان(عليه السلام) از نظر نقل






    روايات ائمه اطهار(عليهم السلام) در مورد زندگانى حضرت مهدى(عليه السلام)در عصر غيبت، از نظر دلالت به طور كلى به سه دسته تقسيم مى شود:
    دسته اول: رواياتى است كه از آن ها استفاده مى شود كه امام زمان(عليه السلام)به طور طبيعى و معمولى، امّا به صورت ناشناس و با «خفاى عنوان» در ميان مردم و اجتماع مى باشند و مردم را مى بينند و مى شناسند و مردم نيز حضرت را مشاهده مى كنند، لكن آن حضرت را نمى شناسند.
    اينك نمونه هايى از آن روايات را متذكّر مى شويم:
    1 ـ سدير مى گويد: «از امام صادق(عليه السلام) شنيدم كه مى فرمود: «به تحقيق در صاحب اين امر شباهتى از يوسف خواهد بود».
    عرض كردم: گويا شما از غيبت وى سخن مى گوييد؟
    حضرت فرمود:
    چرا اين مردم خوك صفت، موضوع غيبت را انكار مى كنند. ـ مگر نمى دانند كه ـ برادران يوسف كه عاقل و با خرد و فرزندان پيامبران بودند، هنگام ورود بر وى با او به گفتگو و داد و ستد پرداختند، امّا او را نشناختند تا اين كه خود را به آنان معرفى فرمود. آن گاه يوسف را شناختند. پس چرا اين امت حيران، انكار مى كنند كه خداوند در پاره اى از اوقات، حجتش را از آنان مستور بدارد؟»
    . . . فما تنكر هذه الأمّة أن يكون اللّه يفعل بحجّته ما فعل بيوسف وأن يكون صاحبكم المظلوم، المجحود حقّه، صاحب هذا الأمر يتردّد بينهم، و يمشي في أسواقهم، و يطأ فرشهم ولايعرفونه حتّى يأذن اللّه له أن يعرّفهم نفسه كما اذن ليوسف حين قال له إخوته: «أءِنَّكَ لأَنْتَ يُوسُفُ قَالَ أَنَا يُوسُفُ» پس چرا اين امت انكار مى كند كه خداوند با حجت خويش همان كند كه با يوسف كرد؟ يعنى صاحب شما كه مظلوم است و حقش را انكار مى كنند، در بين امت رفت و آمد كند و در بازارشان راه رود و بر فرش هايشان قدم نهد. ولى او را نشناسند تا خدا به وى اجازه دهد كه خود را به آنان معرّفى كند همچنان كه به يوسف اجازه داد در آن هنگام كه برادرانش به وى گفتند: آيا تو يوسفى؟! فرمود بلى، من يوسف هستم».
    2 ـ در حديثى امام صادق(عليه السلام) شباهت آن حضرت را با يوسف پيامبر چنين بيان مى فرمايد:
    «وأمّا سنّة من يوسف فالستر يجعل اللّه بينه و بين الخلق حجاباً يرونه ولايعرفونه».
    «اما سنّتى كه از يوسف(عليه السلام) در صاحب اين امر مى باشد اين است كه خداوند بين او و ساير خلق، حجابى قرار مى دهد كه او را مى بينند، ولى نمى شناسند».
    3 ـ جناب محمّد بن عثمان ـ نايب خاصّ حضرت در غيبت صغرى ـ كه از ديگران به حال امام(عليه السلام) آگاه تر است، مى فرمايد:
    «واللّه إنّ صاحب هذا الأمر ليحضر الموسم كلّ سنة فيرى الناس و يعرفهم ويرونه ولايعرفونه».
    «سوگند به خدا! همانا صاحب اين امر همه ساله در موسم حج حاضر مى شود و مردم را مشاهده مى كند و مى شناسد و مردم نيز او را مى بينند، امّا نمى شناسند».
    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد


  4. #3
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 8 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13



    از اين دسته روايات كه از نظر تعداد قابل ملاحظه است، نكاتى استفاده مى شود:

    نكته اول: امكان مشاهده حضرت مهدى(عليه السلام)
    اين روايات بيانگر امكان مشاهده حضرت مهدى(عليه السلام) در غيبت كبرى است. زيرا در آن ها تصريح شده است: «همان طور كه امام(عليه السلام)مردم را مشاهده مى كند، مردم نيز آن حضرت را مى بينند، امّا نمى شناسند».

    نكته دوم: چگونگى ارتباط با امام زمان(عليه السلام) در غيبت كبرى
    از اين دسته روايات استفاده مى شود كه امام صادق(عليه السلام)مدّت ها قبل از تولد حضرت مهدى(عليه السلام) با بهره گيرى از قصّه حضرت يوسف، مسئله امكان تشرّف و ارتباط با آن حضرت را در عصر غيبت كبرى، ممكن دانسته و كيفيّت و چگونگى آن را نيز بيان فرموده اند; آن جا كه حضرت در بيان سنّتى از يوسف در حضرت مهدى(عليه السلام)، فرمود: «خداوند بين او و خلق حجابى قرار مى دهد كه در عين حالى كه وى را مشاهده مى كنند، نمى شناسند».
    از جمله اى كه در چند حديث آمده است، استفاده مى شود كه همان طور كه برادران يوسف(عليه السلام) در هنگام مواجه شدن با وى، او را نشناختند و به عنوان عزيز و پادشاه مصر او را صدا زدند و از حضرتش تقاضاى كمك بيشتر كردند، حضرت مهدى(عليه السلام) نيز چنين حالتى دارند كه در عصر غيبت كبرى، امكان دارد افرادى با حضرت برخورد و مراوده داشته باشند و با وى گفتگو نمايند، امّا او را نشناسند; همانند يوسف(عليه السلام) كه حتّى برادران وى بعد از آن همه برخوردهاى متعدد كه همراه با گفتگو و داد و ستدهاى تجارى بود، يوسف(عليه السلام) را نشناختند، تا اين كه يوسف(عليه السلام)كه به خوبى برادران را مى شناخت، خطاب به آنان فرمود: «آيا دانستيد كه شما از روى جهالت با يوسف و برادرش چه كرديد؟!»
    در اين هنگام برادران يوسف متوجه شدند و گفتند: «آيا تو يوسفى؟!»
    فرمود: «من يوسفم و اين هم برادرم».
    نتيجه اين كه، اگر چه تشرّف به حضور امام زمان(عليه السلام) در عصر غيبت كبرى، امرى است ممكن، لكن بايد دانست غالب كسانى كه به اين سعادت بزرگ دست يافته اند، در آن هنگام، حضرت را نشناخته اند، بلكه بعد از ملاقات با حضرت، طبق نشانه ها و شواهد، فهميده اند كه مورد عنايت خداوند قرار گرفته اند و لحظاتى را در حضور ولىّ خدا گذرانده اند.
    شاهد بر اين موضوع، حكايات و قضاياى فراوانى است كه توسط افراد موثّق و مورد اعتماد نقل گرديده است و به هيچ وجه قابل خدشه نيست.
    البته دانستن اين مطلب نيز لازم است كه در مواردى هم ممكن است بعضى از افراد در هنگام تشرّف، التفات به آن داشته باشند; لكن اين موارد بستگى به اجازه خداوند دارد كه حضرت كسى را مورد عنايت خاصّ خودشان قرار دهند، امّا در عين حال كه الطاف و عنايات حضرت مهدى(عليه السلام) به شيعيان و ارادتمندانش فراوان است، لكن به جهت مصالح مهم ترى كه در كار است، در چنين مواردى كه انسان هنگام برخورد و ملاقات با حضرت، ايشان را بشناسد اندك است.

    نكته سوّم: امام زمان(عليه السلام) در دوران غيبت با مردم هستند
    اين روايات ما را متوجّه اين امر مى كند كه بودن آن حضرت در بين مردم، تأثير عميق اخلاقى و معنوى در روحيّه افراد متديّن و مؤمن مى گذارد. زيرا وقتى توجّه داشته باشيم كه حجّت و ولىّ خدا بر اساس مصالح و حكمت هايى كه بر ما پوشيده است از انظار غايب مى باشد لكن غيبت آن حضرت به گونه اى نيست كه به كلّى از ما بيگانه و دور باشند، بيشتر به فكر خود سازى و اصلاح نفس خواهيم بود چنانكه در دعاى شريف ندبه مى خوانيم:
    «بنفسي أنت من مغيّب لم يخل منّا، بنفسي أنت من نازح ما نزح عنّا; جانم به فداى غايبى كه از ميان ما بيرون نيست! جانم به فداى دور از وطنى كه از ما بر كنار نيست!»
    اين عبارت به خوبى دلالت دارد كه امام زمان(عليه السلام) در بين مردم حضور دارند; نه اين كه از ميان مردم، خارج و دور باشند. بديهى است اعتقاد به ظهور ولىّ عصر(عليه السلام)با اين باور كه وى در زمان غيبت نيز در ميان مردم است و از ما كنار نيست تأثيرات مثبت و سازنده اى دارد كه به برخى از آن ها اشاره خواهد شد.
    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد

  5. #4
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 8 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13




    دسته دوم: از رواياتى كه دلالت بر امكان ارتباط با امام زمان(عليه السلام) در غيبت كبرى مى كند، رواياتى است كه دلالت دارد بر اين كه در غيبت دوم و طولانى حضرت نيز كسانى هستند كه علاوه بر ارتباط با آن حضرت، جا و مكان وى را نيز مى دانند كه دو نمونه از آن را ذكر مى كنيم:
    1 ـ عن إسحاق بن عمّار قال: قال ابو عبد اللّه(عليه السلام): «للقائم غيبتان: أحدهما قصيرة و الاُخرى طويلة، الغيبة الاُولى لا يعلم بمكانه فيها إلاّ خاصّة شيعته و الاُخرى لا يعلم بمكانه فيها إلاّ خاصّة مواليه».
    «اسحاق بن عمار از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند كه حضرتش فرمود: براى قائم(عليه السلام) دو غيبت است كه يكى كوتاه و ديگرى طولانى است. در غيبت اول جا و مكان آن حضرت را جز خواص شيعيان وى كسى نمى داند و در غيبت دوم، جز مواليان خاص آن جناب كسى از جا و مكان او اطلاعى ندارد».
    گرچه اين روايت را در بحث هاى گذشته آورديم، ولى به خاطر استفاده نكات ديگر، آن را ذكر نموديم.
    از قسمت آخر روايت به خوبى استفاده مى شود كه در غيبت دوم نيز ارتباط با آن حضرت در شعاع و گستره اى كمتر از غيبت صغرى وجود دارد و به طور كلى ارتباط قطع نيست و براى آن حضرت، خدمت كاران خاص و ويژه اى وجود دارد كه از جا و مكان وى آگاه هستند.
    تذكر اين نكته لازم است كه اين روايت، از نظر سند نيز صحيح است و تمام راويانِ آن از افراد برجسته شيعه مى باشند.
    2 ـ مفضّل از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند كه حضرت فرمود:
    «إنّ لصاحب هذا الأمر غيبتين، إحداهما تطول حتّى يقول بعضهم: مات، و بعضهم يقول: قتل، و بعضهم يقول: ذهب، فلا يبقى على أمره من أصحابه إلاّ نفر يسير، لا يطّلع على موضعه أحد من ولىّ ولا غيره إلاّ مولى الّذي يلي أمره; براى صاحب اين امر، دو غيبت است كه يكى از آن دو به قدرى طولانى مى شود كه بعضى مى گويند: او وفات كرده است، و بعضى مى گويند: كشته شده است، و بعضى مى گويند: رفته است; به طورى كه كسى از اصحاب او بر اعتقاد به امامت وى باقى نماند، مگر افراد اندكى، و از مكان او كسى از دوست و غير دوست آگاه نيست، جز موالى و خدمتكار آن حضرت».
    از اين روايت هم استفاده مى شود كه اگرچه بر اثر طولانى شدن غيبت دوم حضرت، بسيارى از معتقدين به امامت وى ـ جز عده كمى ـ دست از عقايد حقّه خودشان بر مى دارند و كسى هم از مكان آن حضرت مطلع نمى شود، لكن از آخر حديث استفاده مى گردد كه باز هم مواليان و خدمت كاران براى حضرت وجود دارد كه علاوه بر ارتباط با آن جناب، مكان وى را نيز مى دانند.
    صاحب غيبت نعمانى(رحمه الله) بعد از نقل اين حديث مى فرمايد:
    «ولولم يكن يروى في الغيبة إلاّ هذا الحديث، لكان فيه كفاية لمن تأمّله; اگر در موضوع غيبت تنها همين روايت بود، براى كسانى كه در معنى و مفهوم آن تأمّل مى كنند، كافى بود».
    نتيجه اى كه از اين روايات به دست مى آيد، اين است كه درغيبت كبرى به طور كلى ارتباط آن حضرت با شيعيان قطع نيست و افرادى هستند كه از بركت و فيض حضور حضرت برخوردارند، اگر چه تعدادشان اندك است.
    بنابر اين، با توجه به اين روايات و روايات دسته اول كه بيانگر كيفيّت حضور حضرت در جامعه بود و با توجه به قضايا و شواهد متقن تاريخى كه در طول غيبت كبرى براى عده بسيارى از بزرگان و معتمدان شيعه در رابطه با تشرّف به حضور حضرت رخ داده است، نمى توان گفت كه در غيبت كبرى به طور كلى ارتباط بين آن حضرت و شيعيان قطع شده است.
    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد

  6. #5
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 8 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13



    دسته سوم: رواياتى است كه از ظاهر آن ها استفاده مى شود كه آن حضرت در ايام غيبت با خفاى شخصى زندگى مى كنند و ديده نمى شوند و نيز نام حضرت هم برده نمى شود. اكنون ما روايات مزبور را از منابع اصلى آن ذكر مى كنيم و سپس توضيحات لازم را نسبت به هر كدام ارائه خواهيم كرد:
    1 ـ از امام صادق(عليه السلام) نقل شده است كه فرموده اند:
    «الخامس من ولد السابع يغيب عنكم شخصه و لا يحلّ لكم تسميته; پنجمين نفر از فرزندان هفتمين امام، (كسى است كه) شخص وى از شما غايب مى شود و بردن نام او بر شما روا نخواهد بود».
    اين روايت دلالت دارد كه شخصِ حضرت از ما غايب مى شود و بردن نام حضرت نيز براى ما حلال نيست; امّا از اين كه غيبت حضرت طورى باشد كه هيچ ارتباطى براى هيچ كس با وى نباشد ساكت است. زيرا اين روايت اصل مسئله غيبت را بيان مى فرمايد.
    بنابر اين، روايات ديگرى كه دلالت دارد خواص از شيعيان در غيبت صغرى و مواليان و خدمت كاران حضرت در غيبت كبرى جاى ايشان را مى دانند و در دسته دوم به دو نمونه از آنها اشاره شد، منافاتى با اين روايت ندارد. نتيجه اين مى شود كه گر چه حضرت از انظار غايب هستند، لكن ممكن است در مواردى هم افرادى خاصّ حضرت را ديدار نمايند.
    مطلب ديگرى كه در مورد اين روايت مى توان گفت اين است كه بعضى از ناقلين آن مانند محمّد بن سنان در علم رجال تضعيف شده است، چنانكه علاّمه در «خلاصه» مى فرمايد: محمّد بن سنان از اصحاب امام هفتم و هشتم و نهم است; لكن هم ضعيف است و هم مورد طعن واقع شده است.
    مرحوم شيخ طوسى فرموده است: اين مرد جدّاً ضعيف است و اعتماد بر او نمى توان كرد و آنچه به تنهايى نقل نموده باشد قابل التفات و توجه نيست.
    ابو عمرو كشّى در كتاب رجال خود از فضل بن شاذان چنين نقل مى كند: «لا اُحلّ لكم أن ترووا أحاديث محمّد بن سنان; جايز نمى دانم براى شما كه احاديث محمّد بن سنان را روايت كنيد».
    غضائرى نيز از كتب فضل بن شاذان چنين نقل مى كند: از دروغگوهاى مشهور، محمّد بن سنان است.
    با توجه به سند روايت فوق كه چنين فردى ناقل آن است هيچ وقت نمى توان به وسيله آن يك مطلب اعتقادى را اثبات يا نفى كرد.
    2 ـ ريّان بن صلت از امام رضا(عليه السلام) چنين روايت مى كند:
    «سئل الرضا(عليه السلام) عن القائم(عليه السلام) فقال: لايرى جسمه ولايسمّى باسمه»
    «از امام هشتم درباره حضرت قائم(عليه السلام) سؤال شد. حضرت فرمود: شخص او ديده نمى شود و نام وى برده نمى شود».
    اين روايت، مطلق است و قابل تقييد مى باشد و از جهت سند نيز مخدوش است. زيرا در سند آن جعفر بن محمّد بن مالك مى باشد كه تضعيف شده است.
    در ترجمه وى آمده است: جعفر بن محمّد بن مالك بن عيسى بن سابور ابو عبد اللّه كوفى در نقل حديث ضعيف است. و احمد بن حسين گفته است كه وى حديث وضع مى كرده و از افراد ناشناخته نيز روايت نقل كرده است. علاوه بر اين، فاسد المذهب نيز بوده است. سپس اضافه مى كند كه نمى دانم به چه جهت على بن همام و ابو غالب زرارى از او روايت نقل كرده اند. علاّمه در «خلاصه» فرموده كه او ثقه است; لكن اضافه مى كند كه وى را تضعيف كرده اند و درباره مولد حضرت قائم(عليه السلام)اعاجيبى نقل كرده است و من نيز به روايت او عمل نمى كنم.
    بنابر اين، به طور حتم حديثى كه از چنين فردى نقل شده باشد، عمل به آن درست نيست; به خصوص كه روايت در رابطه با مسائل اعتقادى باشد.
    3 ـ از داوود بن قاسم جعفرى نقل شده كه گفت: از امام هادى(عليه السلام)شنيدم كه مى فرمود:
    «الخلف من بعدي الحسن فكيف لكم بالخلف من بعد الخلف؟ فقلت: ولِمَ جعلني اللّه فداك؟ قال: انّكم لاترون شخصه ولا يحلّ لكم ذكره باسمه»
    «جانشين بعد از من، فرزندم حسن است. چگونه خواهيد بود در زمان جانشين پس از وى؟ عرض كردم: جانم فدايت! به چه جهت؟
    فرمود: زيرا شما شخص او را نمى بينيد و بردن نام او براى شما جايز نيست».
    اطلاق اين روايت نيز قابل تقييد است و با رواياتى كه دلالت دارد بر اين كه حضرت را بعضى از افراد ـ اگر چه به طور ناشناس ـ مى بينند يا رواياتى كه دلالت دارد مكان آن حضرت را بعضى از افراد در غيبت كبرى مى دانند، تقييد مى خورد.
    علاوه بر اين، سند اين روايت نيز به خاطر محمّد بن احمد علوى مخدوش است و مرحوم آية اللّه العظمى خويى در «معجم رجال الحديث» مى فرمايند: اگر چه وجوهى بر وثاقت وى ذكر شده است لكن اين وجوه، وثاقت وى را ثابت نمى كند.
    گذشته از اين در «كافى» چنين آمده است: على بن محمّد عمّن ذكره، كه معلوم نيست اين فرد كيست.
    بنابر اين، استدلال به چنين روايتى، آن هم در مورد مسايل اعتقادى، صحيح نيست. زيرا يكى از راويان آن مجهول است.
    4 ـ عبيد بن زراره از امام صادق(عليه السلام) چنين روايت مى كند:
    «للقائم غيبتان، يشهد في إحداهما المواسم، يرى الناس ولايرونه».
    «براى قائم(عليه السلام) دو غيبت است كه در يكى از آن دو، حضرت در موسم هاى حج حاضر مى شوند و مردم را مى بينند، لكن مردم ايشان را نمى بينند».
    اين روايت با روايتى كه از نايب دوم حضرت ـ محمّد بن عثمان(قدس سره) كه به طور حتم از ديگران نسبت به آن حضرت آگاه تر است ـ نقل گرديد، معارض است; زيرا وى مى فرمايد: «يرونه ولايعرفونه; او را مى بينند ولكن نمى شناسند». همچنين با رواياتى كه در آنها، زندگانى حضرت در غيبت كبرى به زندگانى حضرت يوسف(عليه السلام) تشبيه مى شود، معارض است. زيرا در آن روايات مى فرمايد: «يرونه ولايعرفونه» علاوه بر همه اين ها، اين روايت فقط تشرّف در زمان حجّ را نفى مى كند نه همه زمان ها را. بنابر اين، با توجه به رواياتى كه زندگانى حضرت مهدى(عليه السلام) را به زندگانى حضرت يوسف(عليه السلام) تشبيه فرموده بود و با توجه به رواياتى كه دلالت بر امكان ارتباط براى بعضى از مواليان خاصّ حضرت دارد، براى توجيه روايت چهارم مى توان گفت:
    گرچه زندگانى حضرت ولى عصر(عليه السلام) به صورت خفاى شخصى در زمان غيبت، امرى ممكن است; لكن اين طور نيست كه حضرت در غيبت كبرى به طور دايم بدين منوال زندگى كنند، بلكه در شرايط خاصّى كه زندگى معمولى و طبيعى براى حضرت ممكن نباشد ممكن است از طريقه خفاى شخصى استفاده كنند.
    باتوجه به اين كه استفاده ازطريقه «خفاى شخصى» معمولا ملازم با اعجاز است، مى توان گفت حضرت به طور معمول و طبيعى از راه «خفاى عنوان» به طور ناشناس در بلاد و شهرهاى مختلف زندگانى مى كنند و در مواردى هم ممكن است ـ در صورت لزوم ـ از راه اعجاز به صورت خفاى شخصى زندگى نمايند; نه اين كه به طور دايم و مستمر زندگى حضرت بدين گونه باشد.
    اين تذكر لازم است كه زندگى كردن از راه خفاى شخصى، منحصر به آن حضرت نيست; بلكه پيامبر اكرم و ائمه اطهار(عليهم السلام) نيز گاهى از اين طريقه استفاده مى كردند چنانكه در آغاز هجرت پس از آنكه مشركين نقشه قتل پيامبر را كشيدند و آن حضرت ناگزير به ترك مكه شدند، به حضرت على(عليه السلام)دستور فرمود كه در جاى ايشان بخوابد و خود شبانه از جلوى چشم مشركين گذشتند و كسى از آن ها وى را مشاهده نكرد چنانكه قرآن كريم در اين باره مى فرمايد:
    (وَجَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدّاً وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لايُبْصِرُونَ)
    «ما در پيش روى آنان (مشركين) سدّى و نيز در پشت سر آنان سدّى قرار داديم و چشمانشان را پوشانديم، لذا آن ها نمى بينند».
    بنابر اين چنين نتيجه مى گيريم كه اگر در شرايطى براى پيامبر و امام لازم باشد و سلامتى ايشان بر خفاى شخصى متوقف باشد، از اين راه استفاده مى كنند; امّا در غير اين صورت نيازى به بهره جستن از راه خفاى شخصى نخواهد بود. زندگانى حضرت ولى عصر(عليه السلام) نيز چنين است و همان طور كه توضيح داده شد و در ضمن نقل روايات بيان كرديم، در صورتى كه براى حضرت امكان زندگانى معمولى با خفاى عنوان ـ يعنى به طور ناشناس ـ در بلاد مختلف وجود داشته باشد، ايشان نيازى به استفاده از خفاى شخصى ندارند.
    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد

  7. #6
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 8 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13

    مويدات مطلب مورد بحث




    رواياتى است كه در آن ها از تصريح به اسم حضرت مهدى(عليه السلام)نهى شده است و علّت آن نيز، اين گونه بيان گرديده است كه اگر مردم از مكان و اسم آن بزرگوار آگاهى پيدا كنند موجب دسترسى دشمنان به وى خواهد شد. دراين صورت ممكن است از ناحيه دشمن براى حضرت، مزاحمت ايجاد شود. لذا هنگامى كه بعضى از شيعيان درباره اسم و مكان سؤال كردند، جوابى بدين مضمون صادر شد: «إن دللتهم على الإسم أذاعوه و إن عرفوا المكان دلّوا عليه».
    «اگر مردم را به اسم حضرت، دلالت و راهنمايى كرديد، آن را در ميان مردم پخش مى كنند و اگر از مكان وى آگاه شوند، مردم را به سوى حضرت دلالت مى كنند».
    واضح است با شرايط خاصى كه حضرت مهدى(عليه السلام) دارند، اگر دشمنان از نام و نشان و مكان وى آگاه گردند، براى حضرتش ايجاد مزاحمت مى كنند.
    بنابر اين، اگر امام(عليه السلام) به طور دايم به وسيله اعجاز با اختفاى شخصى زندگى كنند، ديگر خوفى از ناحيه دشمن نمى تواند وى را تهديد كند. زيرا در اين صورت شخصِ حضرت از انظار غايب است و براى احدى امكان دسترسى به وى نيست و ديگر لزومى نخواهد بود كه از تصريح كردن به اسم و آگاه نمودن از مكان وى نهى شود. پس از همين نهى كه در روايات بيان شده است استفاده مى شود كه ائمه اطهار(عليهم السلام) مى خواستند كه مردم از اسم و عنوان آن حضرت بى خبر باشند تا زمينه براى زندگانى آن حضرت در ميان جامعه به طور ناشناس فراهم شود. بنابراين ممكن است، آن حضرت راببينند، ولى آن بزرگوار را نشناسند.
    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد

  8. #7
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 8 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13

    ديدگاه علما و دانشمندان شيعه در مورد امكان تشرف






    در بحث امكان تشرّف به حضور امام(عليه السلام) در غيبت كبرى، علماى زيادى نظريه داده اند، لكن ما به جهت اختصار ديدگاه بعضى از بزرگان علماى شيعه را از نظر خوانندگان محترم مى گذرانيم:
    1 ـ مرحوم سيد مرتضى(قدس سره) مى فرمايد:
    «إما قطع نداريم كه در زمان غيبت، كسى امام(عليه السلام)را زيارت نكند. زيرا موضوع عدم تشرّف به حضور حضرت، روشن نيست و راهى نيست كه انسان به آن قطع پيدا كند».
    در اين مورد چنين ايراد شده كه اگر سبب غيبت و استتار حضرت، ترس و خوف از ستمگران است، پس بايد حضرت براى دوستان و شيعيان خودشان كه خوفى از ناحيه آنان براى حضرتش نيست، ظاهر باشد.
    مرحوم سيد مرتضى(قدس سره) در ضمن جواب هايى كه از اين ايراد داده است، مى فرمايد:
    «إ هيچ مانعى ندارد كه امام(عليه السلام) براى بعضى از دوستان خود كه ترسى از جانب آنان نباشد، ظاهر شود. زيرا امكان چنين زيارتى، چيزى نيست كه بتوان قطع و يقين به امتناع آن پيدا كرد و هر كدام از شيعيان، به حال خود آگاه است و كسى را راهى به سوى آگاهى از حال ديگران نيست». يعنى ممكن است افراد به زيارت حضرت موفق شوند و ما ندانيم.
    2 ـ شيخ طوسى(قدس سره) در اين مورد مى فرمايد:
    «اگر چه دشمنان ـ اسلام ـ مانع ظهور و تصرّف و تدبير امام زمان(عليه السلام)شده اند، لكن نتوانستند مانع شوند از اين كه بعضى از دوستان آن حضرت به طور اختصاصى شرفياب حضور آن جناب گردند».
    در سخنى ديگر، اين عالم فرزانه جهان اسلام و تشيّع مى فرمايد:
    « بر معتقدين به امامت آن حضرت، واجب نيست كه اعتقاد داشته باشند آن بزرگوار از تمام دوستانش پنهان و مخفى است».
    همچنين در مسأله غيبت، شيخ طوسى(رحمه الله) مى فرمايد:
    «ما جايز مى دانيم كه بسيارى از دوستان و شيعيان ـ حضرت مهدى(عليه السلام) ـ در غيبت كبرى به وى دسترسى پيدا كنند».
    و نيز در همان رساله غيبت فرموده است:
    «ما يقين نداريم كه امام زمان(عليه السلام) از تمام دوستان خود پنهان باشد، بلكه ممكن است براى بسيارى از آنان ظاهر شود و هر كس به حال خودش آگاه است نه ديگران ]تا ملاقات را نسبت به همه نفى كند[»
    3 ـ سيد بن طاووس خطاب به فرزندش مى فرمايد:
    « راه به سوى امام زمان تو، براى كسى كه مورد عنايت و احسان خداوند قرار گيرد، باز است».
    همچنين در فرمايش ديگرى مى فرمايد:
    «واكنون كه حضرت مهدى(عليه السلام)براى تمام شيعيان ظاهر نمى باشد، مانعى نيست كه گروهى از شيعيان با حضرت ملاقات نمايند و از گفتار و كردار وى بهره مند گردند، و اين مطلب را پنهان بدارند; چنانكه اين جريان درباره گروهى از پيامبران و اوصيايشان و حتّى بعضى از سلاطين واقع شده است كه به جهت مصالح دينى يا دنيوى از بسيارى از مردم پنهان مى شدند».
    4 ـ آخوند خراسانى صاحب «كفاية الأصول» در بحث اجماع مى فرمايد:
    «گر چه محتمل است كه بعضى از فرزانگانِ يگانه، به خدمت آن حضرت شرفياب گردند و حضرتش را بشناسند».
    5 ـ محقق نائينى نيز در همان بحث مى فرمايد:
    « گاهى ممكن است بعضى از بزرگان شايسته، شرفياب خدمت حضرت شوند و حكم خدا را نيز از وى بگيرند».
    6 ـ آية اللّه العظمى گلپايگانى در جواب سؤالى كه از ايشان در مورد امكان تشرف به حضور حضرت بقية اللّه(عليه السلام)شده است، آن را ممكن دانسته كه متن سؤال و جواب را ذكر مى كنيم:
    سؤال: چه كار بايد كرد تا امام زمان(عليه السلام) را ملاقات كرد؟
    جواب: به طور كلى براى تشرّف به حضور ايشان نمى توان راهى را كه همه كس به آن برسند ارائه داد مگر عدّه معدودى ]كه به ملاقات آن حضرت نائل مى شوند; ديگران[ از اين فيض عظيم به نحوى كه آن حضرت را بشناسند محروم هستند. مع ذلك عمل به تكاليف شرعيّه و جلب رضايت و خشنودى آن حضرت و بعضى اعمال مثل چهل شب به مسجد سهله رفتن بسا موجب تشرف بعضى از اشخاصى كه مصلحت باشد، خواهد بود.
    بنابر اين، با توجه به نمونه هايى از ديدگاه هاى بزرگان شيعه و ستارگان آسمان فقه و فقاهت، روشن مى شود كه موضوع ارتباط و تشرّف به خدمت امام زمان(عليه السلام)امرى ممكن است.
    اكنون براى اثبات اين مطلب به چند نمونه از شواهد متقن تاريخى، چه در گذشته و چه در حال، كه حاكى از وقوع تشرّفات متعدّد خدمت حضرت است، اشاره مى كنيم.
    قبل از ذكر اين حكايات متواتره ـ كه با سندهاى معتبر در كتاب هاى مشهور آمده است و بعضى از آن ها مربوط به سال هاى اخير مى باشد ـ تذكّر اين نكته لازم است كه تداوم و استمرار اين گونه قضايا از آغاز غيبت كبرى تاكنون براى گروهى از علما و عده اى از بندگان صالح خدا كه از هر جهت مورد وثوق و اطمينان بودند، بر ارزش و اعتبار آن مى افزايد و موجب اطمينان نسبت به وقوع آن مى شود.
    منبع : بر گرفته از كتاب ، جلوه هاي پنهاني امام عصر (عج)


    ویرایش توسط هدی : ۱۳۸۹/۰۵/۰۴ در ساعت ۰۶:۲۰
    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود