صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بر لبه پرتگاه مصرف گرايى (مدیریت : سوگند )

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    مورد تشکر
    14,319 پست
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب بر لبه پرتگاه مصرف گرايى (مدیریت : سوگند )




    با سلام خدمت دوستان گرامی

    در این تاپیک متن کتاب بر لبه پرتگاه مصرف گرايى نگارش می شود. به این صورت که در هر پست بخشی از کتاب به ترتیب صفحات قرار می گیرد.

    از دوستان گرامی خواهش میکنم در این تاپیک مطلبی ننویسند. در غیر این صورت با عرض معذرت حذف خواهد شد.




  2. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    مورد تشکر
    14,319 پست
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    بسم الله الرحمن الرحیم


    عنوان کتاب: بر لبه پرتگاه مصرف گرايى
    نويسنده : دكتر حميدرضا ملك محمدى



  3. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    مورد تشکر
    14,319 پست
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    فهرست مطالب
    بر لبه پرتگاه مصرف گرايى (مدیریت : سوگند ) مقدمه
    بر لبه پرتگاه مصرف گرايى (مدیریت : سوگند ) پيش گفتار
    بر لبه پرتگاه مصرف گرايى (مدیریت : سوگند ) فصل اول : مفاهيم و رهيافت هاى نظرى مصرف گرايى
    بر لبه پرتگاه مصرف گرايى (مدیریت : سوگند ) فصل دوم : پيشينه ى مصرف گرايى در ايران
    بر لبه پرتگاه مصرف گرايى (مدیریت : سوگند ) فصل سوم : اقتصاد ايران در دوره ى پهلوى دوم و مصرف گرايى
    بر لبه پرتگاه مصرف گرايى (مدیریت : سوگند )
    فصل چهارم : تاثيرات جريان مصرف گرايى در ايران


  4. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    مورد تشکر
    14,319 پست
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    مقدمه
    وقـوع انـقـلابـى شـگـفـت انـگـيـز و پـر دامـنـه در ايـران بـسـيـارى از تـحـليـل گـران سـياسى و اجتماعى را غافلگير كرد و آنان را به بازانديشى درباره ى تـئورى هاى مقبول جوامع تحقيقاتى غرب و نيز ارزيابى مجدد سياست ها و عملكرد رژيم ، منطبق با تئورى هاى توسعه و هماهنگ با مسير اقتصاد غرب بود، لذا انتظار نمى رفت كه پيامد اين سياست ها، انقلابى وسيع و فروپاشى نظامى به ظاهر مقتدر و موفق باشد.
    بـه عـبـارت ديـگـر، اين تحليلگران تصور نمى كردند كه اجراى اين سياست ها از جانب دولتـى كـه مـخـالفـان و مـنـتقدان را با قدرت سركوب مى كند و به ظاهر به روند امور مسلط است ، به چنين انقلابى ختم شود.
    در نـتـيـجـه ، عـده اى از تـحـليـلگـران بـه جـرح و تعديل تئورى ها و چارچوب هاى فكرى حاكم پرداختند و به متغيرهاى ديگرى چون معنويت گرايى و نقش ‍ مذهب در زندگى سياسى و اجتماعى جوامع خاور ميانه توجه كردند. در اين زمـيـنـه ، بـه ويـژه نـقـش نـخـبـگـان مـذهـبـى ايـران كـه تـا كـنـون مـغـفـول واقـع شـده بـودنـد، بـرجـسـته شد و توان آنان در رهبرى و سيع توده ها و بهره گـيـرى از شـعـارهـا و نـمـادهـاى مـنطبق با اعتقادات و باورهاى دينى مردم مورد تاكيد قرار گـرفـت . تـوجـه بـه ايـن متغيرها سبب مى شد كه محدود نگرى و ساده انديشى هاى پيشين كنار گذاشته شود و دركى واقع بينانه و چند بعدى از وضعيت ايران به دست آيد.
    تـعـدادى ديـگـر نـيـز بـه ارزيـابـى مجدد سياست هاى اقتصادى و اجتماعى رژيم شاه روى آوردنـد. ايـن ارزيـابـى هـا نـشـان داد كـه اتـخـاذ خط مشى هاى بلند پروازانه ، مبتنى بر درامدهاى نفتى و غير منطبق با فرهنگ بومى ايران ، نتيجه اى جز وابستگى اقتصادى كشور و پـيدايش و رشد فرهنگ مصرف گرايى نداشته است . وقوع انقلاب ايران ، به يك معنا، واكـنـشـى طـبيعى از سوى جامعه در اعتراض به اين وابستگى و از آن مهمتر، تلاش ‍ رژيم براى تحميل يك زندگى تك ساختى بود.
    تـا كـنـون درباره ى اقتصاد سياسى ايران در دوره پهلوى دوم ، كتاب ها و مقالات تحقيقى ارزشـمـنـدى بـه رشـتـه تـحـريـر درآمـده اسـت و پـژوهشگران و نويسندگان در اين زمينه روشـنـگرى كرده اند. اين پژوهش ها نشان داده است كه از يك سو، وابستگى اقتصادى و در پـيـش گـرفـتـن سـيـاسـت هـاى نـاسـازگـار بـا فـرهـنـگ و اعـتـقـادات مـردم و تـحـمـيل يك زندگى مصرفى از جمله اشتباهات بزرگ رژيم بوده و از سوى ديگر اجراى بـد و نـاقـص هـمـيـن سـيـاسـت هـا، بـيـش ‍ از پـيـش بـه تزلزل و سقوط رژيم كمك كرده است .
    در كتاب حاضر زاويه خاصى براى بررسى وضعيت اقتصاد سياسى ايران در دوره مورد بـحـث انـتـخـاب شـده و آن ، بـررسـى پـديـده تـغـيـيـر الگـوى مـصـرف در ايـن سال ها است . البته اين پديده اقتصادى ، آثار و پيامدهاى ناگزيرى در حيات سياسى و اجتماعى ايران داشته است كه بعضا تا امروز باقى است . اين پژوهش نشان مى دهد كه دامن زدن بـه روحـيه ى مصرف گرايى در كنار بنيان ضعيف اقتصاد ايران ، چگونه وضعيت را براى سقوط رژيم پهلوى فراهم كرد.
    مركز اسناد انقلاب اسلامى اميدوار است كه اين كتاب ، عرصه اى ديگر براى تداوم تحقيق و نيز بحث علمى ميان نويسندگان و پژوهشگران مهيا كند تا در نهيت ، زمينه ى مناسب براى شكل گيرى نظريه پردازى بومى در اين باب فراهم شود.
    در پـايـان ضـمـن قـدردانـى از مـولف مـحـتـرم از تـلاش هـاى معاون پژوهشى ، جناب آقاى غـلامـرضـا خـواجـه سـروى ، مـديـر بـخـش تحقيق ، جناب آقاى اكبر اشرفى ، مدير گروه اقـتـصـاد و جـامـعـه شـنـاسـى سياسى ، جناب آقاى سيد عبد الامير نبوى و كارشناس محترم گروه ، جناب آقاى داريوش قمرى و همچنين از همكاران پر تلاش در معاونت محترم انتشارات سپاس گزارى مى شود.


  5. تشکر


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    مورد تشکر
    14,319 پست
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    پيش گفتار
    واژه مـصرف يكى از پر مصرف ترين واژگان دانش اقتصاد و پديده اى است كه آدمـى هـر لحـظـه بـا آن سـر و كـار دارد. اقـتـصاددانان آن را استفاده از كالاهاى اقتصادى و خـدمـات مـى دانند، اما براى آن ، معانى ديگرى همچون به چنگ آوردن ، گرفتن ، هدر دادن ، تلف كردن يا تمام كردن نيز ذكر شده است .
    مـصـرف از مـولفـه هـاى اسـاسـى زنـدگى بشر است و جدا كردن حيات از مصرف ، كارى نـاشدنى به حساب مى آيد. آدام اسميت مصرف را تنها غايت و مقصد انواع توليد مـى دانـد و بـر اين باور است كه سود توليد كننده بايد تنها تا آن درجه ملحوظ و مطمح نـظـر بـاشـد كـه براى تشويق مصرف كننده ، ضرورى شمرده مى شود
    (1) . مصرف ، به خودى خود، نه تنها پديده اى مذهوم نيست كه بسيار لازم و ضرورى نيز هست ، اما آنچه به منزله پديده اى ناپسند، به ويژه در جوامعى كه فاقد زيرساخت هاى اقتصادى مستحكم هـسـتـنـد، بـه نـظـر مـى آيد، مصرف زياده يا مصرف خارج از الگوهاى مناسب است . از اين جـاسـت كه ميان پديده مصرف و الگوى نادرست آن و پديده هايى همچون رشد، توسعه و تحولات اقتصادى ، ارتباط برقرار مى شود.
    بـررسـى جـريـان هـاى توسعه اى در كشورهاى جنوب ، از جمله مقولاتى است كه هم داراى جـنـبـه هـاى مـهـم شـناختى و هم داراى زواياى پر اهميت تجويزى است . بدين سبب بررسى جريان الگو بردارى و مدل سازى از آنچه در اين زمينه ، در كشورهاى ياد شده به وقوع پـيـوسـتـه اسـت ، بـه تـحـقـيـقـى رايـج و پـژوهـشـى شـايـان اعـتـنـا در جـهـان تبديل گرديده است كه عناوين درسى و كرسى هاى دانشگاهى خاصى را به خود اختصاص مـى دهـد. از آن جـايـى كـه جريان هاى توسعه اى ، جريان هاى چند و جهى هستند و از ميان ، وجوه اقتصادى - سياسى آنها در بستر فرهنگى - اجتماعى جامه منظور، معمولا مهمترين وجوه را تـشـكيل مى دهند، محققان حوزه هاى مورد بحث ، در بررسى هاى خويش ، بدون داشتن دست مـايـه اطـلاعاتى - تحليلى در رويارويى با اين پديده ، چه بسا راهى نه چندان صواب بر بپيمايند.
    از رهـگـذر جـريـان هـاى پيش گفته ، ايران در سال هاى 1340 و 1350 شمسى (1960 و 1970 مـيـلادى ) يـكـى از كـشـورهـايى كه گام در راه توسعه نهاده ، معرفى مى شد. اين حـركت هاى توسعه اى كه به طور عمده در بسترى اقتصادى جريان مى يافت ، به سرعت جـنـبـه هـاى گـونـاگـون حـيـات ايـرانـيـان را بـه خـود مـشـغـول مى كرد و لذا آثار و پيامدهاى آن در عرصه هاى مختلف ، ظاهر مى گرديد. در اين حال ، يكى از تاثيرات درخور تامل و بررسى در حيات اقتصادى - سياسى ايران ، مساله تـغـيـيـر الگـوى مـصـرف بـود كـه در ظـاهر، پديده اى صرفا اقتصادى مى نمود، اما در عـمـل ، زوايـاى گـونـاگـونـى از زنـدگـى شـهـرونـدان ايـرانـى را بـه خـود مـشـغـول مـى داشـت . مـسـاله تـغـيـير الگوى مصرف و ظهور گرايش هاى مصرف تجملى و مـصـرف زيـاده تـا بدان جا بود كه گاه از سوى سياست گذاران و دست اندركاران حكومت نيز بدان ها اشاره مى شد. عبد المجيد مجيدى در اين زمينه اظهار داشته :
    خطر ديگرى كه بايد بدان اشاره كرد، مساله گرايش مردم به مصرف تجملى است كه در كشور ما، ظرف سال هاى اخير، خيلى شديد به چشم مى خورد و آن ، عدم توجه گروهى است كه امكان مصرف بيشتر داشته ، اين مصرف را نه تنها به حد افراطى انجام مى دهند، بـلكـه معلم و مشوقى مى شوند براى آن عده اى كه امكاناتشان كمتر است . بنابراين بر پـايـه تـجـمـل پـرسـتـى كـه اكـنـون نشت پيدا كرده است ، تلاش مصرف خود را به پاى كـسـانى كه مصرف بالاتر دارند، برسانند. اين خطرى است كه بايد با آن مواجه شد و جلوگيرى كرد(2) .
    ظـهـور و حضور چنين پديده اى در جامعه ايرانى موجب گرديد تا بررسى پديده الگوى مـصـرف و از پـى آن ، تـوجـه بـه مـصـرف گـرايـى و تـحـليـل عـلل و آثـار آن در حـيـات اقـتصادى ، سياسى و اجتماعى ايران به بحثى جذاب و شـايـان مداقه تبديل شود كه افزون بر جنبه شناختى ، قادر است به منزله ى تجويزى مستند، حركت هاى آتى اقتصاد كشور را از غلتيدن به راه هاى ناصواب ، باز دارد.
    نـوشتار حاضر در پى يافتن پاسخى است براى منطق تغيير الگوى مصرف در كشور و تـاثـيـرات آن بـر اقـتـصـاد مـلى و ايـن كـه آيـا تـغـيـيـر الگـوى مـصـرف بـا پتانسيل نظام اقتصادى و زيرساخت هاى آن و همچنين آگاهى مردم هم خوانى داشته يا خير؟
    اگـر چـه ايـن پـژوهـش در بـعـد نـظـرى ، گـرد مـحـور پـديـده اقـتـصـادى مـصـرف و عـوامـل جـنبى آن مى چرخد از نگاه عملى ، به ساختار اجتماعى - سياسى كشور هم توجه مى كـنـد تـا پـديـده مـصـرف گـرايـى را در سـپـرهـاى اجـتـمـاعـى و سـيـاسـى نـيـز تحليل و بررسى نمايد.
    از رهـگـذر آنـچـه در پـى خـواهد آمد، تلاش مى شود تا واقعيت اقتصادى موجود در جامعه در سـال هـاى حـكـومـت پـهـلوى دوم ، در چـارچـوب نـوعـى حركت معكوس و برگشتى ، يعنى از كالاهاى تمام شده و نهايى به سوى صنايع زير بنايى به جاى حركت منطقى از صنايع پايه اى به كالاهاى نهايى توضيح داده شده ، آزموده شود.
    در چـارچـوب آنچه شرحش گذشت ، در فصل نخستين اين نوشتار كه چهره اى نظرى را به خود مى گيرد، مفاهيم و رهيافت هاى تئوريك مصرف گرايى بررسى مى شود.
    در پـى آن ، دومـيـن فـصـل ، پـيشينه ى پديده ى مصرف گرايى را در ايران بررسى مى كـنـد. ايـن فـصـل ، بـر دست مايه اى تاريخى از آنچه پيش از زمان مورد بحث درد ايران ، جـريـان داشـت - عـصـر قـاجـار و پـهـلوى اول - تـكـيـه نـمـوده ، در فصل سوم دوره پهلوى دوم و تحليل مصرف گرايى در آن بررسى مى گردد.
    سرانجام ، ين نوشتار با چهارمين فصل كه تاثيرات جريان مصرف گرايى در ايران را در عـرصـه اقـتـصـادى ، اجـتـمـاعـى و سـيـاسـى بـه تحليل مى نشيند، پايان مى يابد. در پايان نيز، نتيجه گيرى كلى ، به شيوه اى موجز، حاصل تحليل ها و بررسى هاى تحقيق را به رشته ى تحرير در مى آورد.



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    مورد تشکر
    14,319 پست
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    فصل اول : مفاهيم و رهيافت هاى نظرى مصرف گرايى
    الف ) اقتصاد، مصرف و مصرف گرايى

    در بـررسـى هـاى اقـتصادى ، مطالعه ى مصرف يكى از بخش هاى مهم را به خود اخـتـصـاص مـى دهد. اين بررسى ها قادر است اطلاعات جامعى را براى فهم سطح زندگى گروه هاى مختلف جمعيت و مطالعه ى نحوه ى تهيه و كسب نيازمندى ها و ميزان پولى بودن اقتصاد را فراهم آورد.
    از سـوى ديـگـر، دسـتـرسى به متغيرهاى مربوط به مصرف ، زمينه لازم براى بررسى هاى اقتصادى ، در سطح اقتصاد ملى را فراهم مى نمايد. بررسى هاى ياد شده ، بازارهاى مـصـرف و حـجم نيازمندى هاى آن بازار را روشن مى نمايد و نتايج سودمندى را در زمينه ى چگونگى و مصرف توليدات به دست مى دهند.
    در ميان متغيرهاى اقتصادى ، شايد هيچ كدام به اندازه ى مصرف ، براى عموم مردم مـهـم نـبـاشـد، بـه گـونـه اى كـه بـسيار بر اين باورند كه هدف از ساير فعاليت هاى اقـتصادى ماند پس انداز، سرمايه گذارى ، توليد و توزيع نيز در نهايت مصرف است . اقـتـصـاد دانـان ، رفـتـار مـصـرفـى انـسـان را از نـظـر بـررسـى در درجـه ى اول اهميت و فعاليت هاى توليدى را در درجه ى دوم قرار مى دهند
    (3) .
    در هـمـيـن ارتـبـاط، كـنـيز بر اين باور است كه تكرار واضحات است كه مصرف ، تنها مقصود و مراد هر فعاليت اقتصادى به شمار مى آيد
    (4) . روستو ، اقتصاد دان دهـه 1960، بـه هـنـگـام بـيـان سـيـر تـكـامـل نـظـام سـرمـايـه دارى ، آخـرين مرحله از مـراحـل رشـد و تـوسـعه را مرحله مصرف انبوه مى نامند. درد اين مرحله از توسعه اقـتـصـادى ، هـر كـس مـى تـوانـد از عـرضـه ى فـراوان كـالاهـا و خـدمـات بـه بـهـتـريـن شـكل ، بهره گيرى كند(5) . بدين ترتيب از نظر رستو ، ميزان بالاى مصرف در جامعه ، از مشخصه هاى مهم آخرين مرحله رشد و توسعه است .
    با روشن شدن اهميت مصرف در اقتصاد و بررسى هاى اقتصادى ، لازم است معناى مصرف را از زبـان اقـتـصـاددانـان و نـويـسـنـدگـان حـوزه اقـتـصـاد بـررسـى كـنـيـم . مـصـرف يـا consumption بـه مـعـنـاى اسـتـفـاده از منابع موجود به منظور برآوردن نيازها و حوايج فـعـلى و جـارى اسـت . مـصـرف از نـقـطـه نـظـر آمـارى ، از جـمـع كـل مـخـارج مصرفى خانوارها، شركت هاى خصوصى و بالاخره مخارج مصرف بخش عمومى بـه دسـت مـى آيـد. اقـتـصـاددانـان واژه ى مـصـرف را به معناى استفاده از كالاهاى اقـتـصادى به كار مى برند: مارگريت برك معتقد است مصرف را بايد در قالب كميت هايى از كالاها و خدمات در نظر آورد كه از بازار گرفته مى شود
    (6) .
    ژان مـارسـل ژاننى ، مصرف را اتلاف يك ثروت به منظور ارضاى يك احتياج مى داند
    (7) . انسان براى اين كه بتواند به نيازها و خواسته هاى خود
    جامه عمل بپوشاند، متقاضى به دست آوردن كالاها و خدمات مى شود. مصرف كالاها و خدمات ، ضمن ارضاى نيازهاى طبيعى فرد، به او خشنودى مى بخشد
    (8) . سرانجام ابراهيم رازقـى ، مـصـرف را فـرايـنـدى مـى داند كه در آن ، ارزش استفاده ، چه به صورت تـبـديـل آن در فـرايـنـد تـوليـد و چـه بـه صـورت تبديل آن در فرايند توليد و چه به صورت استفاده ى ناب و ساده ى آن در هنگام مالكيت براى ارضاى نيازها، از بين مى رود(9) .
    اغلب شاخه هاى علم اقتصاد به نوعى درباره ى پديده ى مصرف سخن گفته اند كه از آن جـمـله مـى تـوان بـه نـظـريـه هـاى رفـتـار مـصـرف كـنـنـده ، تحليل تقاضاى مصرف كننده ، توابع مصرف ، تئورى هاى مصرف و...اشاره نمود.
    بـه طـور كـلى تـقـاضـا بـراى كـالا و خـدمـات تـوليـد شـده در اقتصاد، از چارچوب جزء تشكيل شده كه بدين شرح است :
    NX + I + G + C =Y
    Y = توليد ناخالص داخلى
    C = هزينه هاى مصرفى بخش خصوصى
    G = مخارج مصرف دولت
    I = هزينه هاى سرمايه گذارى (دولتى و خصوصى )
    NX = خالص صادرات كالاها و خدمات



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    مورد تشکر
    14,319 پست
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    هزينه هاى مصرفى دولتى :
    بـخـش دولتـى شـامـل وزارت خـانـه هـا و مـوسسات و سازمان هاى دولتى ، شهردارى ها و سازمان تامين اجتماعى ، داراى دو نوع هزينه مصرفى هستند.
    الف . در مـقابل خريد خدمات كاركنان ، سازمان هاى ياد شده موظف به پرداخت حقوق ، مزاى و...هستند.
    ب . دسـتـگـاه هـاى دولتى به منظور ادامه فعاليت هاى خود، اقدام به خريد لوازم ادارى ، هـزيـنـه حـمـل و نقل ، سوخت ، ارتباطات و...مى نمايند. مجموع دو مورد الف و ب هزينه هاى مصرفى دولت است .
    هزينه يا مخارج سرمايه گذارى (دولتى و خصوصى ):
    تشكيل سرمايه شامل تمامى هزينه هايى است كه به منظور جبران ظرفيت هاى توليدى از دسـت رفـتـه و افـزايـش آن طـى يـك سـال انـجـام مـى شـود. مـخـارج سـرمـايـه گـذارى شـامـل تـشـكـيـل سـرمـايـه ى ثـابـت نـاخـالص و تـغـيـيـر در مـوجـودى انـبـار اسـت . تـشـكـيـل سـرمـايه ثابت ناخالص يعنى خريد يا توليد كالاهايى كه بتواند در توليد كـالاهـا و خـدمـات ديـگـر بـه كـار آيـد كـه شـامـل دو بـخـش اسـاسـى يـعـنـى تشكيل سرمايه در ماشين آلات و تشكيل سرمايه در ساختمان است .
    خالص صادرات كالاها و خدمات :
    كـل تـقـاضـا بـراى كـالاهـا و خـدمـات تـوليـد داخـلى شـامـل صـادرات اسـت كـه در واقـع تـقـاضـاى خـارجـيـان بـراى كـالاهـاى سـاخـت داخل است ، اما واردات يا بخشى از مخارج داخلى كه صرف كالاهاى توليد داخلى نمى شود در تـقـاضـاى كـل وارد نـمـى گـردد؛ از ايـن رو، تـفـاوت كل صادرات از كل واردات در يك دوره زمانى خاص را خالص صادرات مى نامند.
    شناخت پديده ى مصرف و مصرف گرايى نيازمند تعريف و شناخت مفاهيم و كليد واژه هايى اسـت كـه در بـررسـى هاى اقتصادى به صورت متناوب به كار گرفته مى شود. در اين مـجـال تـلاش مـى شـود تـا بـرخـى از مـهـمـتـريـن مـفـاهـيـم بـررسـى شـود. در ايـن حـال از جـمله اساسى ترين ابزارهايى كه براى بررسى مصرف استفاده مى شود، مفهوم تـابـع مـصـرف اسـت . اگـر فـرض كـنـيـم كـه رجـحـان مـصـرف كـنـنـده ياConsomersprefence (طرز برخورد مصرف كننده ) در انتخاب كالاها يا گروه هاى مـخـتـلف كـالايـى قـابـل جايگزينى ، مثلا در دو كالاى x و y وجود داشته باشد، زمانى كه مـصـرف كـننده كالاى x را خريدارى مى كند، در واقع كالاى مزبور را بر كالاى y ترجيح داده ، مـصـرف آن ، مـطـلوبـيـت بـيـشـتـرى بـراى خـريـدار دارد. در انـتـخـاب كـالاى x دو عـامـل رجـحـان مـصـرف كـنندگان و قيمت آن نسبت به كالاهاى جايگزين شركت دارند. رجحان مـصـرف كـنـنـده هـمـراه تـابع توليد و قيمت هاى عوامل توليد، چگونگى تخصيص منابع كـمـيـاب در تـوليـد كـالاهـاى گـونـاگـون را تعيين مى كند. رجحان مصرف كننده به طور مـسـتـقـل تـحـت تـاثـيـر عـوامـل روانـى مـانـنـد تـغـيـيـر سـليـقـه ، تـبـليـغـات و ديـگـر اشـكـال مـخـتـلف تـحـمـيـل كـالا بـه مـصـرف كننده ، مانند فراوانى كالاهاى جديد در نتيجه پـيـشـرفـت تـكـنـولوژى قـرار دارد. در عـيـن حـال مـيـزان مـصـرف بـسـتـگـى بـه درامـد قـابـل تـصـرف مـصـرف كـنـنـده دارد. بـنـابـرايـن مـصـرف ، تـابـعـى از سـطـح درآمـد قـابـل تصرف است كه اين بستگى ، مستقيم و مثبت است . اگر درامد افزايش ‍ يابد و ديگر عـوامـل مـوثـر ثابت بماند، در اين حال مصرف زياد مى شود؛ اما اين افزايش مصرف ، به مـيـزان افزايش درامد نيست ؛ چون همراه افزايش ‍ درامد، مصرف كننده بخشى از درامد خود را پـس انداز مى كند. زمانى كه درامدها افزايش مى يابند- مثلا در زمان رونق - بخش بيشترى از درامـد خـود را پـس انـداز مـى كـنـد و زمـانـى كه درامد افت مى كند- در زمان ركود- بخش ‍ كـمـتـرى از درامـد خـود را پـس انـداز مـى نـمـايـد. بـديـن تـرتـيـب ، از مـيـان عـامـل مـوثـر بـر مـصرف ، بيش از همه ، متغير درامد داراى اهميت است . توابع مصرفى كه تـاكـنـون ارايـه شـده انـد، بر نقش درامد ددر تغييرات مصرف تاكيد داشته ، نظريه هاى متفاوتى نيز در زمينه چگونگى تاثير درامد بر مصرف ارايه شده است . مثلا كينز ، دوزنـبـرى و فـريـدمـن ، هـمـگـى مـتـغـيـر درامـد را عـامـل اصـلى مـوثـر بـر مـصـرف مـى دانـنـد، امـا تـحـليـل آنـهـا بـا يك ديگر متفاوت است . كـيـنـز ، بـه تاثير درامد جارى بر مصرف تاكيد دارد، در حالى كه دوزنبرى ، نـه تـنـهـا بـه درامـد جـارى ، بـلكه بر سابقه درامد نيز تاكيد مى كند و بر اين بـاور اسـت كـه اشـخـاص ، پـايـه هـاى مـصـرف خـود را با توجه به اوج سطوح درامدى گذشته به وجود مى آورند. در همين حال ، فريدمن عقيده دارد كه هيچ الزامى وجود ندارد تا فرد مصرف كننده ، مصرف خود را طى دوره اى خاص ، تنها بر اساس درامد همان دوره بـرنـامـه ريـزى كـنـد، بـلكه مصرف درباره ى طى يك دوره ى طولانى تر برنامه ريـزى مـى شود و لذا مخارج مصرفى به درامد دايمى يا بلند مدت ارتباط مى يابد، نه بـه درامـد جـارى صـرف ! افـراد ديـگـرى مـانـند آندو يا موديگيليانى ، عوامل ديگرى علاوه بر درامد- مانند ثروت - را در توابع مصرف موثر دانسته اند.
    تـوابـع مـصـرف نـشـانـگـر رابطه ى بين مصرف ، درامد و ساير متغيرهايى است كه بر مـيـزان مـصـرف تـاثـيـر مـى گـذارد و بـه واسـطـه ى ايـن تـوابـع ، مـى تـوان عوامل موثر بر مصرف و ميزان تاثير از آن ها را بررسى نمود.
    نكته ى ديگرى كه در بررسى پديده ى مصرف و مصرف گرايى از اهميت برخوردار است ، مـسـاله ى حـاكـمـيـت مـصـرف كـننده (Consumersovereignty ) است . در مباحث اقتصادى بـراى اولين بار، اقتصاددان اسكاتلندى ، آدام اسميت ، مفهوم حاكميت مصرف كننده را شرح داد. حاكميت مصرف كننده حكايت از آن دارد كه هدف نهايى و غايى كليه ى فعاليت هـاى اقـتـصادى انسان آن است كه مصرف كننده نهايى بتواند نيازهاى خود را ارضا نمايد. تـوليـد، مـبـادله و تـوزيـع ، جـز وسيله اى براى رسيدن به يك هدف كه مصرف باشد، نـيـسـت . بـه عـلاوه در نـظـام اقتصاد بازار كه در آن فروشنده بايد كالاى مورد تقاضاى مـصـرف كـنـنـده را عـرضـه نـمـايد گويى اين مصرف كننده است كه به توليد كننده مى گـويـد كـه چـه چـيـزى بايد توليد كند. حاكميت مصرف كننده بيشتر در اقتصاد سرمايه دارى تـحـقـق مـى يـابـد كـه در آن ، فـروشـنـده بـه دنـبـال سـود بـيـشـتـر، چيزى را عرضه مى كند كه خريدار بيشتر و تقاضاى بيشتر و در نتيجه قيمت بيشتر و سود بيشتر داشته باشد
    (10) .
    مـصـرف كـنـنـده بـهـترين داور درباره ى رفاه خود است . اين فرضيه شرط اصلى ثبوت تـئورى رفـتـار مـصـرف كـنـنـده و كـليـد تـجـزيـه و تحليل هاى اقتصادى وابسته ى آن مانند رفاه اجتماعى و بهينه پارتو است . مصرف كننده مى تواند از طريق عقلانى فكر كردن ، در مقابل تغييرات وضعيت بازار واكنش نشان بدهد و در هر لحظه مطلوبيت خود را با توجه به محدوديت بودجه به حداكثر برساند. به هر حـال امـروزه بـسـيـارى از اقـتـصـاددانـان بـر ايـن بـاورنـد كـه حـاكـمـيت مصرف كننده به دلايـل مـخـتـلف در مـعـرض تـهـديد قرار گرفته است . مثلا تبليغات تجارى مى تواند در رجحان مصرف كننده ، اختلال ايجاد نمايد.
    كـالاهـاى مـصـرفـى ، از ديـگـر مـفـاهـيـم شـايـان بـررسـى در تحليل پديده ى مصرف است . كالاهاى مصرفى ، كالاهايى هستند كه براى مصرف نهايى بـه وسـيـله ى خـانـوارهـا بـه مـنـزله ى واحد اجتماعى ، تقاضا و مصرف مى شود. كالاهاى مـصـرفـى بـه دو گـروه تـقـسـيم مى شوند: كالاهاى مصرفى بادوام كه براى مدت زمان طـولانـى تـر مـورد اسـتـفـاده قـرار مـى گـيـرنـد، مـانـنـد يـخـچـال ، اتـومـبـيـل ،...و در مـقـابـل آن ، كالاهاى مصرفى بى دوام وجود دارند مانند نان ، گوشت و...
    در واقـع مـاهـيت استفاده از كالاست كه مشخص مى كند آيا كالاى مذكور مصرفى است و از چه نـوع اسـت . لذا تـنـهـا ويـژگـى هـاى كالا نيست كه تعيين مى كند كالاى ياد شده ، چه نوع كـالايـى اسـت . گاهى به كالاى مصرفى ، كالاى نهايى نيز مى گويند. گاه يك كالا مى تـوانـد بـا توجه به نحوه استفاده از آن ، كالاى مصرفى ، كالاى واسطه اى يا سرمايه اى باشد.
    سطح مصرف ، از ديگر مفاهيم ضرورى در پديده ى مصرف است . ميزان استفاده ى افراد يك جامعه از كالاها و خدمات توليدى در يك مقطع زمانى يا در دوره هاى مختلف يكسان نـيـسـت . بـنـابـرايـن افـراد يـك جامعه ، داراى سطوح مصرفى گوناگونى هستند. براى نـمـونـه مـى تـوان گفت سطح مصرف ثروتمندان در يك جامعه ، بالاتر از سطح مصرف فقير است .
    سـطـح مـصـرف بـررسـى دو پـديـده ى ديـگـر يـعـنـى شـكـل مـصـرف و اسـتـانـدارد مصرف را نيز ضرورى جلوه مى دهد؛ از اين رهـگـذر، در زمـيـنـه ى شـكـل مـصـرف بـايـد گـفـت كـه در كـنـار سـطـح مـصـرف ، شـكـل مـصـرف نيز در بين افراد يك جامعه متفاوت است . در واقع ، نوع مخارج مصرفى يك خانوار، شكل مصرفى آن خانوار است . شكل مصرف به جنبه هاى كيفى مصرف ارتباط دارد و عـبـارت است از تركيب كالاها و خدمات خاصى كه فرد يا جامعه در الگوى مصرفى خود دنبال مى كند.
    از سـوى ديـگـر، اسـتـانـدارد مـصرف ، معيارى است كه براى بدست آوردن آن ، تلاش به عـمـل مـى آيـد. ايـن عامل ، همراه درامد، از جمله عوامل موثر بر مصرف است . هر چه استاندارد مصرف و ميزان درامد بيشتر باشد، سطح مصرف بيشتر مى گردد.
    سرانجام الگوى مصرف ، از تعاريف و مفاهيم مربوط به موضوع مورد بحث است كـه بـررسى مى شود. در واقع شكل و سطح مصرف افراد يك جامعه ، الگوى مصرف آن جـامـعـه را تـشكيل مى دهد. الگوى مصرف شامل كميت و كيفيت اقلام مصرفى افراد يك جامعه است كه تحت تاثير استاندارد مصرف ، درامد و موقعيت اجتماعى و...تغيير مى كند. الگوى مـصـرف يـك جـامـعه است كه مى تواند تعيين كننده ى وجود پديده ى مصرف گرايى در آن جـامـعـه بـاشـد. مـصـرف گـرايـى از ايـن نـگـاه ، در مـعناى مصرف نامتعارف است كه نياز فـيـزيكى فرد را برطرف نمى سازد، بلكه نيز روانى فرد يا افراد جامعه را كه گاه بـه تـقليد از ديگران ، تبليغات ، شرايط محيطى يا تغييرات ساختار جامعه ايجاد شده ، برطرف مى سازد.


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    مورد تشکر
    14,319 پست
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    ب ) انديشه ها و تئورى هاى اقتصادى در حوزه مصرف
    از آن جـايـى كـه پـديـده ى مـصـرف ، از جـمـله مـهـمـتـريـن عـوامـل بنيادين در نظام هاى اقتصادى محسوب مى شود، در اين ارتباط، انديشه ها و نظريه هـاى گـونـاگـونـى عرضه گرديده كه پايه اى براى ايجاد مكاتب مختلف اقتصادى به حـسـاب مـى آيـد. از سـال 1776 يـعـنـى سـال انـتـشـار كـتـاب ثـروت مـلل ، اثـر مـعـروف آدام اسـمـيـت تـا سـال 1926 يـعـنـى زمـان شروع بحران اقتصادى در غرب ، اقتصاددانان كلاسيك بر اين بـاور بـودنـد كـه هـمـواره مـيـان دو عـامـل عـرضـه و تـقـاضـاى كل جامعه ، نوعى تعادل وجود دارد. در واقع بر همين مبنا بود كه ژان باتيست سه اعلام نموده بود كه عرضه ، تقاضاى خود را به وجود مى آورد(11) .
    بـا شـروع بـحران 1929 و كاهش شديد توليدات در كشورهاى صنعتى جهان ، تقاضاى كـل بـسـيـار كـاهش يافت و كمتر از عرضه گرديد. از سوى ديگر با انتشار كتاب معروف كـيـنـز بـا عـنـوان تـئورى عـمـومـى اشـتـغـال ، بـهـره و پـول انـقـلابـى در انـديـشـه هـاى اقـتـصـادى بـه وجـود آمـد. كـينز گفته ى باتيست سه را اين گونه تصحيح كرد كه تقاضا، عرضه خود را به وجود مى آورد. كـيـنـز بـر ايـن اعـتـقـاد بـود كـه امـكـان وجـود تـعادل ميان عرضه و تقاضاى كل ، ضعيف است و بر خلاف نظر كلاسيك ها كه عدم دخالت دولت را تـشـويـق مـى كردند، وى معتقد بود براى رفع بحران دخالت دولت ، پديده اى ضـرورى اسـت . دولت مـى تـوانـد روى مـيـل بـه مـصـرف بـا سـيـاسـت مـاليـاتـى يـا وسـايـل ديگر اثر بگذارد و در باب سرمايه گذارى هاى زير بنايى به طور تقريبى بـه اشـتـغال كامل برسد. ميل نهايى به مصرف ، مهمترين متغير تعيين كننده ى سهم مخارج مـصـرفى از درامد است . در مقابل ، ميل متوسط به مصرف ، نسبت مخارج مصرفى به درامد را نـشـان مـى دهـد. بـه بـيانى ديگر، ميل نهايى به مصرف ، نمايانگر ميزان افزايش در مـصرف و در نتيجه افزايش مشخص و اندكى در درامد است . كينز نشان داد كه فرد مـى تـوانـد درامـد خـود را پـس انداز يا مصرف نمايد و سهم هر يك از دو متغير پس انداز و مـصـرف در درامـد را مـيل هاى نهايى به پس انداز و مصرف تعيين مى كند. وى نشان داد كه مـجـمـوع مـيـل نـهـايـى بـه پـس انـداز و مـصـرف يـكـى اسـت . بـه هـمـيـن تـرتـيب ، مجموع مـيـل مـتـوسـط بـه پـس انـداز و مـصرف نيز معادل يك است . وى معتقد بود كه در زمان رونق اقـتـصـادى و همراه افزايش درامدها، از ميزان مصرف كاسته و بر سهم وجوه پس انداز شده افـزوده مـى شـود. وى هـمـچـنـيـن نـشـان داد كـه افـراد ثـروتـمـنـدتـر از مـيـل نـهـايـى بـه مـصـرف كـمـتـرى نـسـبـت بـه افـراد فـقـيـرتـر بـرخـوردارنـد و در مـقـابـل ، مـيـل نـهـايـى به پس انداز در اين دسته افراد جامعه بيشتر از رقم مشابه براى افراد فقيرتر جامعه است
    (12) .
    از سـوى ديگر، تقاضاى كل توليد، مخارجى است كه در سطح كلان پيش ‍ بينى مى شود تا در ظرف يك سال معين ، براى كالاها و خدمات صرف شود. از مجموع زمينه هاى مصرفى خـصـوصـى ، هـزيـنـه هـاى سـرمـايـه گـذارى ، هـزيـنـه هاى دولتى و خالص ، صادرات تـشـكـيـل مـى شـود. از آن جـايـى كـه در بـسـيـارى از كـشـورهـا، بيش از نيمى از تقاضاى كل را هزينه هاى مصرفى خصوصى تشكيل مى دهد، بنابراين شناخت و ساخت الگو براى ايـن جزء از تقاضاى كل ، مورد توجه بسيارى از اقتصاددانان قرار گرفته است . هزينه هـاى مـصـرفـى بـخـش خـصـوصـى ارزش كـل كـالاها و خدمات نهايى مصرفى مصرف شده تـوسـط خانوارهاست . يك تابع مصرف رابطه ى بين جمع هزينه مصرفى آحاد جامعه را بـا سـايـر مـتـغـيـرهـاى اقـتـصـادى مـانـنـد سـطـح درامـد قابل تصرف و يا ميزان دارايى هاى آن جامعه نشان مى دهد. شناخت درست از تابع مصرف و بـراورد مـيل نهايى به مصرف ، به سياست گذاران كمك مى كند تا ابزارهاى صحيحى را براى مقابله با مسائل اقتصادى نظير ركورد و تورم به كار برند
    (13) .
    همچنين با داشتن ميل نهايى به مصرف مى توان همراه ساير متغيرها، ضريب تكاثر را نيز محاسبه كرد كه اين مساله در سياست گذارى دولت و تعيين درامد ملى ، شاخص مهمى براى مطالعه ى وضعيت اقتصادى جامعه است
    (14) .
    افـزون بـر آنـچـه گـفـته شد، شناخت الگوى مصرف در نظريه هاى اقتصادى از جايگاه خـاصـى بـرخوردار است . به كمك شناخت الگوى مصرف تمى توان هزينه هاى مصرفى سال هاى آتى را پيش بينى كرد و از آن در برنامه ريزى هاى اقتصادى بهره جست . كينز، چـنـانـكـه پـيـشـتـر اشـاره شـد، درامـد قـابـل تـصـرف واقـعـى را عامل عمده ى تعيين مخارج مصرفى مى داند. او رابطه ى ميان درامد و مصرف را به منزله يك قـانـون روان شـنـاسـى مـصـرف تـوجـيـح مـى كند و مى گويد كه اغلب اوقات ، مردم به تـدريـج درامـدشان بالا مى رود، گرايش به ازدياد مصرف پيدا مى كنند، ولى اين ازدياد مـصـرف بـه هـمـان انـدازه اى خـواهـد بـود كـه درامـدشـان رشد كرده است . به عقيده ى او، مـيـل نـهـايى به مصرف هميشه از يك كوچكتر و از صفر بزرگتر است . كينز شايد اولين اقتصاددانى بود كه به اهميت پديده ى مصرف پى برد
    (15) .
    از ديـگـر نـظـريـه پـردازان مـهـم در حـوزه ى مـصـرف ، دوزنـبـرى اسـت . در تحليل او در ارتباط موجود ميان درامد و مصرف ، دو فرضيه مهم وجود دارد:
    1. در هر گروه درامدى ، مصرف يك فرد، تنها تابع درامد وى نيست ، بلكه با توجه به اجتماعى بودن انسان ها و رقابت و چشم همچشمى ميان آن ها، مصرف فرد، بستگى به مصرف ساير افراد در آن گروه درامدى دارد.
    2. مـصـرف فـعلى نه تنها تابع درامد نسبى و مطلق است ، بلكه تابع بالاترين درامد دوره پيشين نيز هست .
    فـريـدمـن نـيـز از ديـگـر نـظـريه پردازانى است كه درباره ى مصرف و رفتار مـصـرفـى مـردم نظريه پردازى كرده است . او در زمينه نظريه درامد دايمى مصرف ، چنين اسـتـدلال مـى كـنـد كـه مـردم ، رفـتار مصرفى خود را نه به سطح درامد جارى بلكه به فرصت هاى مصرفى بلند مدت با دايمى ارتباط مى دهند
    (16) .
    بـديـن تـرتـيـب او عـقـيـده دارد كـه مـصـرف يـك واحـد مـصـرفـى بـراى يـك سـال مـعين ، به درامدى كه آن واحد در همان سال به دست مى آورد بستگى نداشته ، بلكه به درامد دايمى يا درامد پيش بينى شده در آينده وابسته است .



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    مورد تشکر
    14,319 پست
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    ج ) عوامل موثر بر مصرف
    از ديـگـر مـسـائل مـهـمـى كـه اقـتـصـاددانـان در زمـيـنـه مـصـرف مـطـرح مـى نـمـايـنـد، عـوامل موثر بر مصرف است . از اين رهگذر، عوامل گوناگونى مورد توجه قرار گرفته اند كه بررسى مختصر هريك ، به روشن شدن بيشتر پديده ى مصرف مى انجامد.
    1. درامد:
    اقـتـصـاددانان مهمترين عامل موثر بر مصرف را سطح درامد مى دانند و ميزان تاثير ساير عـوامـل درجـه ى اهميت كمترى دارد و لذا توابع مصرف عرضه شده ، غالبا بر متغير درامد تـاكـيـد دارنـد. بـديـن تـرتـيـب ، درامـد اوليـن عـامـل مـوثر بر مصرف است . در اين زمينه كـيـنـز ، مـعـتـقد است كه درامد كل كه بر حسب واحد مزد اندازه گيرى مى شود، متغير اصـلى اسـت كـه مـصـرف ، يـعـنـى يـكـى از عـنـاصـر تـشـكـيـل دهنده تابع تقاضاى كل ، بدان وابسته است
    (17) . كينز درامد جارى ، دوزنـبـرى درامـد جـارى و نـسـبـت آن بـه درامـد گذشته ، و فريدمن درامد دايمى را عواملى مى دانند كه مصرف فرد را تحت تاثير قرار مى دهد.
    2.تغييرات قيمت و انتظارات مصرف كننده :
    عامل مهم ديگرى كه بر ميزان و كيفيت مصرف ، تاثير مى گذارد، سطح قيمت هاست . با طى زمـان و هـمـگـام بـا تغيير قيمت كالاى مصرفى ، واكنش ‍ مصرف كننده در مورد ميزان مصرف كـالا، دچـار تـغـيـيـر مـى شـود و الگـوى مـصرف او دگرگون مى گردد. تغيير در سطح عـمـومـى قـيمت ها، موجب تغيير قدرت خريد و درامد مصرف كننده مى شود
    (18) . اين مساله مـوجـب تـغيير در ميزان و كيفيت مصرف مصرف كننده شده و گاه حتى به تغيير سليقه ى او مـى انـجـامـد. هـمـچـنـيـن انـتـظـارات نـسـبـت بـه آيـنـده ، مـى تـوانـد عـامـل مـوثـرى در تغيير هزينه هاى مصرفى باشد. مثلا انتظار مصرف كنندگان نسبت به آيـنـده ، مـى تـوانـد عـامـل موثرى در تغيير هزينه هاى مصرفى باشد. مثلا انتظار مصرف كـنـندگان نسبت به درامد آينده نيز مى تواند بر چگونگى مصرف آن ها موثر باشد. مثلا انتظار افزايش درامد واقعى در آينده ، ممكن است موجب شود تا مصرف فعلى افزايش يابد.
    3. ثروت و دارايى هاى مختلف مصرف كننده :
    مـنـظـور از دارايـى ، دارايـى هـاى نـقـدى بـه صـورت پـول نـقـد، سـپرده هاى بانكى ، اوراق بهادار و همچنين دارايى هاى فيزيكى مانند ذخيره ى كـالاهـاى بـادوام يـا ثـروت غـيـر مـنـقـول مـانـنـد خـانـه ، زمـيـن و...اسـت . عوامل ياد شده مى توانند بر روى مصرف تاثير گذار باشد؛ زيرا اگر دارايى هاى ياد شده ره آسانى تبديل پذير به قدرت خريد براى مصرف كننده شد، نزد او به صورت ذخيره مى ماند و در مواقع ضرورى مى توان از آنها استفاده كرد.
    4. اعتبارات مصرف كنندگان :
    افزايش اعتبارات و رواج معاملات اعتبارى اگر چه اين امتياز را دارد كه به مصرف كننده اين امـكـان را مـى دهـد، تـا در زمـان حـال از درامـدهـاى آتـى رسـول خـدا اسـتـفـاده كـنـد، اما مخارج مصرفى بيشترى را نسبت به زمانى كه تنها قدرت خريد، درامد جارى است ، ايجاد مى كند.
    5. نره بهره :
    تـغـيـيرات نرخ بهره مى تواند به صورت عاملى بر روى تصميمات مصرفى خانوارها تـاثـيـر بـگـذارد. افـزايـش نـرخ بـهره موجب افزايش پس انداز مردم مى شود و در نتيجه هزينه ى مصرفى آنها كاهش مى يابد.
    6. بزرگى و كوچكى خانوارها:
    هزينه مصرفى خانوارها با افزايش تعداد افراد خانواده زياد مى شود، اما بايد در اين جا نكاتى ظريف را مد نظر قرار داد. درباره ى برخى از كالاها، با افزايش تعداد خانوارها، هـزيـنه ى كالا به نسبت كمترى افزايش مى يابد در نتيجه ، خانوار داراى صرفه جويى هـاى نـاشـى از مـقياس در مصرف مى شود. درباره ى دسته اى ديگر از كالاها، با افزايش بعد خانوار، هزينه ى كالا به نسبت بيشتر ازايش مى يابد.
    7. گروه هاى اجتماعى :
    مـصـرف خـانـوارهـا در گـروه هـاى مـخـتـلف اجـتـمـاعـى ، مـتـفاوت است . مثلا الگوى مصرف كـارفـرمـايـان با الگوى مصرف كارگران متفاوت است . هرچه در يك جامعه ، شكاف ميان گـروه هـا و قـشـرهـا كـمتر باشد، الگوى مصرف گروه هاى مختلف آن جامعه از تجانس و همگونى بيشترى برخوردار خواهد بود.
    8. سليقه ى مصرف كننده :
    يـكـى از عـوامـل بـسـيـار مـهـم در شـكـل دادن بـه الگـوى مـصـرف ، سـليـقـه اسـت . ايـن عـامـل آن قـدر مـهـم اسـت كـه حـتـى مـى تـوانـد سـايـر عـوامـل مـانـنـد درامـد و سـطح قيمت ها را تا حدودى تحت تاثير خويش قرار دهد. از سويى ، فـرهنگ هر جامعه در شكل دادن به سليقه ى مصرف كنندگان تاثير بسزايى دارد. امروزه وسـايـل ارتـبـاط جـمـعـى و تـبـليـغـات ، نـقـش تـعـيـيـن كـنـنـده اى را در شـكـل دادن بـه الگوى مصرفى مردم بازى مى كنند، به گونه اى كه سليقه ى مصرف كنندگان مختلف را بسيار به يك ديگر نزديك كرده اند.
    9. مناطق گوناگون :
    الگـوى مـصـرف در مـنـاطـق گـونـاگـون مـتفاوت است . براى نمونه ، اين الگو در مناطق شـهـرى و روسـتـايـى ، مـنـاطـق كـم جـمـعـيـت و پـرجـمـعـيـت ، مـنـاطـق فعال اقتصادى و مناطق غير فعال اقتصادى و...با يك ديگر تفاوت دارد.


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    مورد تشکر
    14,319 پست
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    د) مصرف گرايى ؛ انديشه اى واحد با كاركردى متفاوت
    در شمال و جنوب
    شكى نيست كه براى رونق يافتن بخش ها و مراكز توليدى ، محصولات ساخته شده بايد بـه مـصـرف بـرسـنـد. از ايـن نـگـاه ، مـصـرف نـه تنها پديده اى نامطلوب نيست ، بلكه ضـرورى نـيـز هـسـت ؛ زيرا از يك سو، نيازها و احتياجات انسان را مرتفع مى سازد و او را بـه نـوعـى رضـايـت مـنـدى مـى رساند و از سوى ديگر، چرخ ‌هاى بخش توليد را براى جايگزين كردن آنچه مستهلك شده به حركت درمى آورد يا حركت آن را استمرار مى بخشد.
    در پـشت اين واقعيت انكار ناپذير، قايل شدن نوعى تمايز ميان كشورهاى توسعه يافته و جـوامـع در حـال تـوسـعـه ، ضـرورى بـه نـظر مى رسد. به طور كلى در يك بررسى تـاريـخـى ، روشـن مـى شـود كـه اروپـايـيـان ددر عصر فئوداليسم به اين نتيجه رسيده بـودنـد كـه يـك جـامـعه ى موفق سرمايه دارى نيازمند يك دولت نيرومند و متمركز است تا وضـعـيـت لازم بـراى تـجارت بلا مانع را در داخل يك بازار ملى با اندازه ى متناسب فراهم آورد و عـوارض ، تـعـرفـه ى گـمـركى و ساير محدوديت هايى را كه منشا فئودالى محلى دارنـد، لغـو نـمـايـند، همچنين سيستم پولى شايان اعتماد به وجود آورند و اوزان و مقادير استاندارد را برقرار نمايند، ولى در حالى كه به وجود دولت هاى نوخاسته ى سرمايه دارى بـراى ايـجـاد و در صـورت امـكان ، توسعه بازارهاى داخلى نيز بود، به همين نحو بـراى حـمـايـت از بـازار مـلى از رقابت خارجى و كمك به توسعه امكانات تجارى خارجى نيازمند بود، به همين نحو براى حمايت از بازار ملى از رقابت خارجى و كمك به توسعه ى امكانات تجارى خارجى نيازمند بودند. از پايان سده ى پانزدهم تا نيمه ى سده هفدهم مـيـلادى ، تـجـارت اروپا وارد صحنه بين الملى مى شود و بدين ترتيب ، به تدريج يك نظام تجارى نسبتا منسجم و شكل گرفته ، پديد مى آيد. ايجاد نيروهاى نظامى مقتدر، به ويـژه نـيـروى دريـايـى قـدرتـمـنـد كـه تـوان تسلط، حفظ و گسترش مستعمرات را داشته بـاشـد، مـرحـله ى ديـگـرى است كه هدف هايى همچون ايجاد يك امپراطورى خودكفا، توليد هرچه بيشتر مواد خام مورد نياز كشورهاى متروپل و ايجاد بازار منحصر براى مصنوعات آن را در بر دارد.
    از سوى ديگر سرمايه ى صنعتى در اواخر سده ى هجدهم تا اواخر سده ى نوزدهم ميلادى ، تشديد جستجو براى مستعمرات تازه و تجديد جنگ ميان رقبا را با خود همراه آورد و مسابقه ى مـيـان كـشـورهـاى صـنـعـتى سرمايه دارى ادامه يافت . استراتژى روابط اقتصادى ميان كشورهاى پيشرفته ى سرمايه دارى و بقيه جهان با رشد توليد انبوه و تسلط سرمايه صـنـعـتـى تـغـيـيـر كـرد. هـمـه چـيـز در گـروى آن بـود كـه مـواد خـام اوليـه بـه كـالا تـبـديـل و سـپـس ‍ صـادر گـردد. ايـنك بازارهاى پيشين ، ديگر كوچك به نظر مى رسيد و فـرايـنـد انـبـاشـت و حـركـت شـتـابـان فـنـاورى ، رقـابت براى مشترى سازى را همراه مى آورد
    (19) .
    تـحـولات شـگرف در عرصه فناورى و به دنبال آن اقتصاد، پس از جنگ دوم جهانى ، به ظهور قدرت هايى جديد با ثروت بيشتر و تراكم قدرت اقتصادى افزون تر انجاميد. در چنين وضعيتى ، دنياى شمال بايد به مصرف انبوه مى انديشيد و همه چيز بر مقدار مصرف گـسـتـرده اسـتـوار مـى شـد. مـرحـله ى مـصـرف انـبـوه
    (20) كـه يـكـى از مـراحـل رشـد اقـتـصـادى بـود، بـا تـبـليـغ بـر ايـن پـديـده در داخـل و خـارج كـشورهاى شمال بايد تحقق مى يافت ، اما اين پديده ، در دو دنياى صنعتى و تـوسـعـه يافته شمال و جهان توسعه نيافته جنوب ، كاركردى يكسان نداشت . در جهان تـوسـعـه يـافته ، مصرف و مصرف گرايى به توليد بيشتر، رونق بيشتر و در نهايت رضـايـتـمـنـدى افـزون تـرى انـجـامـيـد، امـا در دنـيـاى جـنـوب ، بـه دليـل وجـود مـشـكـلات سـاخـتارى اقتصادى و نبود زير ساخت هاى لازم در توليد، مصرف و مـصـرف گـرايـى ، در حـكم واردات بيشتر، وابستگى افزون تر و زمينه هاى كمتر براى دسـتيابى به اتكاى به داخل بود. بدين ترتيب ، مصرف انبوه ، در حالى كه در يك دنيا بـه مـعـنـاى تـداوم حـيـات اقـتـصـادى بـود، در دنـيـاى ديـگـر، وابـسـتـگـى بـيـشتر را به دنبال داشت .


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود