صفحه 4 از 4 نخست ... 234
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بر لبه پرتگاه مصرف گرايى (مدیریت : سوگند )

  1. #31

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    مورد تشکر
    14,326 پست
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    ب ) سپهر اجتماعى و مصرف گرايى
    در عـرصـه ى اجـتـمـاعـى ، مـهـمـتـريـن پـديـده اى كـه بـه مـنـزله ى مـحـصـول برنامه هاى سياسى - اقتصادى دولت شايان بررسى است ، گسترش شتابان شـهـرهـا و پـيـدايـش نـوعـى شـهـرزدگـى در زنـدگـى ايـرانـى هـا اسـت . زوال كـشـاورزى و روستا نشينى كه در پى سياست هاى كشاورزى با ماهيت اساسا سياسى بـه وجـود آمـد، بـه مـهـاجـرت هـاى جـمـعـى روسـتـاييان و دهقانان به شهرها انجاميد و به دنبال آن ، تمامى پيامدها و عوارضى كه زندگى شهرى ايرانى به عنوان مشخصه ويژه خود داشت ، گريبان شهرنشينان جديد را گرفت كه مهمترين آن ها پديده ى مصرف بود.
    آنـچـه در ايـران روى داد: نـه پـيـشـرفـت اجـتـماعى بود و نه مدرنيسم ، بلكه نوعى شبه مـدرنـيـسـم بـود كـه عـوايـد نـفـت ، آن را تـسـريـع كـرد. بـه هـمـيـن شـكـل تـغـيـيـرات سـاخـتـارى اقـتـصـاد نـيـز نـه بـه عـلت شـهر نشينى كه به واسطه ى شـهـرزدگـى بـود. هـنـگامى كه كشور در آستانه ى دروازه هاى تمدن بزرگ قرار داشت ، سهم كل توليدات صنعتى در توليد ناخالص داخلى غير نفتى 20 درصد بود، در حالى كـه سـهـم خـدمـات بـه 56 درصـد مـى رسـيـد
    (76) . در ايـن حـال سـهـم بـالايى از فعاليت هاى بخش ساختمانى كه از فعاليت هاى شايان توجه به حـساب مى آمد، احتمالا صرف امورى از قبيل پروژه هاى بدون بازده دولت به ويژه مقاصد نظامى ، منازل مجلل و كاخ ‌هاى خصوصى ، هتل هاى جديد، استراحتگاه ها و سرمايه گذارى هـاى مـشـابـه مـى شـد كـه مـطـمـئن تـريـن بـخـش ‍ بـراى حـفـظ و رشـد اشتغال در شهرها بود و بسيارى از كارگران ماهر سنتى يا صاحب مهارت هاى عادى را به ترك كارهاى خود وامى داشت (77) .
    كـاتـوزيـان ، مـنـطـق اجـتـمـاعـى پنهان در پس اين مشى دولت را ايجاد يك طبقه ى مـتـوسـط بـه مـنزله ى پايگاه اجتماعى حكومت مى داند كه هدف آن پيدايش رضايت جامعه ى شـهـرى تـحـصـيـل كـرده و نـيـمه تحصيل كرده براى جلوگيرى از پيدايش اپوزيون جدى سـيـاسـى اسـت . بدين ترتيب رونق كار واردات و صادرات در ارتباط با آن ، موج مصرف كـالاهـاى جـديـد ايـجـاد شـد و تـقـريـبـا يـك شـبـه بـه طـور هـم زمـان ، نـشـانـه هـاى مـراحل سنتى ، گذار و مصرف انبوه روستو در كشور پديد آمد
    (78) . اين مساله چنان كه پـيـشـتـر نـيـز اشـاره شـد از سـال 1342 مـلمـوس تـر اسـت . زيـرا از ايـن سـال ، كـاهـش جمعيت روستايى از يك طرف و افزايش هرچه بيشتر مصرف سرانه در شهر نسبت به روستا كه روند آن از سال 1345 رو به تزايد دائمى بود از طرف ديگر، موجب شد تا سهم مناطق شهرى بر سهم مناطق روستايى در هزينه هاى مصرفى خصوصى غلبه نـمـايد(79) . به طور خلاصه ، مهمترين دلايل افزايش جمعيت شهرى را مى توان بدين قرار دانست :
    1. افـزايـش دامـنـه ى مـهاجرت ها از روستا به شهر و گرايش شديد به شهر نشينى كه خود مى تواند به دلايل زير صورت گرفته باشد:



  2. #32

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    مورد تشکر
    14,326 پست
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    الف - تـجـمـع و تـراكـم فـعـاليـت هـاى اقـتـصـادى كشور در قطب هاى عمده نظير تهران ، اصـفـهـان ، تـبـريـز، شـيـراز، مـشـهـد، اهـواز؛ ايـجـاد برخى صنايع در حاشيه ى شهرها، گسترش سازمان هاى دولتى ، توسعه ى شبكه ى بانكى ، تمركز سرمايه هاى كلان در شـهـرهـا بـه ويژه تهران كه با روندى شتابان ، جمعيت و امكانات موجود در حوزه ى نفوذ خـود را جـذب نـمـوده ، مـنـجر به حاشيه اى شدن بخش هايى از سرزمين و كاهش جمعيت آن ها گرديد.
    ب - تقسيم كار تخصصى بين مناطق مختلف كشور كه بر اساس مزيت هاى نسبى هر منطقه و در چارچوب خط مشى هاى كلان توسعه ى اقتصادى - اجتماعى صورت نگرفته بود. بدين تـرتـيـب ، هـر منطقه متناسب با كارامدى و مزيت هاى نسبى خود حد مناسب جمعيت و فعاليت را دارا نبود.
    ج - ضـعف بنيان هاى توليدى جامعه ى روستايى و عدم توسعه ى فعالييت هاى اقتصادى اشـتـغـال زا بـا مـقـياس هاى متوسط و بزرگ در اين جامعه كه در نهايت موجب بروز وضعيت نامطلوب درامد روستاييان نسبت به شهر نشينان شده بود.
    د- وجـود جـاذبه هاى فراوان زيست در مراكز شهرى و به ويژه تمركز امكانات خدماتى ، آمـوزشـى ، تـفـريـحـى و مـسـكـونـى در تـعـدادى از شـهـرهـاى كـشـور، از عوامل مهم كاهش جمعيت روستا نشين و تغيير الگوى سكونت شهرى بوده است .
    2. عـامـل مـهم ديگر در افزايش جمعيت شهر نشين كشور، سرعت بالاى مواليده بوده است به گـونـه اى كـه حتى تبليغات درباره ى تنظيم خانواده نتوانست از سرعت بالاى زاد و ولد جلوگيرى نمايد.
    3. دليـل ديـگـر افـزايـش جـمـعـيـت شـهـرى را مـى تـوان در تـبـديـل بـرخـى از نـقـاط روسـتـايـى بـه مـراكـز شـهـرى جـديـد دانـسـت . از سال 1338 تا 1356، شمار شهرهاى كشور رو به افزايش گذارد و اين خود عاملى بود كه سهم جامعه ى شهرى كشور را از كل جمعيت افزايش مى داد.
    OOO صفحه 122.
    اگـر چـه افـزايـش جـمـعـيـت شـهـرى بـه تنهايى مى تواند عاملى براى افزايش ‍ مصرف بـاشد، پديده ى مهم ديگرى كه در اين دوره اتفاق افتاد تغيير نوع مصرف بود كه خود، محصول تغيير الگوى مصرف و تغيير سليقه ى مصرف كنندگان است . سليقه ى مصرف كـنـنـدگان را مى توان به منزله ى يك متغير مجازى در نظر گرفت كه در تركيب كالاهاى مـصـرفـى آن داراى تـاثـيـر اسـت ؛ البـتـه از آن جـا كه سبد تركيب كالاى مصرفى مورد مطالعه در شهر و روستا است ، لذا بررسى تاثير سليقه ى خانوارهاى مختلف در تركيب كـالاهـاى مـصـرفـى در ايـن جـا امـكـان پذير نيست ، اما روشن است كه سليقه ى هر خانوار، تـاثـيـر زيـادى در فـراهـم نـمـودن يـك تـركيب بهينه از كالاهاى مصرفى دارد. برخى از خـانـوارهـا مـمـكـن اسـت بـدون تـوجـه بـه درامـد خـود، سـطـح عـمـومـى قـيـمـت هـا و عوامل ديگر، تمايل زيادى به مصرف كالاهاى بخصوصى داشته باشند و مصرف برخى ديگر از كالاها، براى خانوارهاى ديگر داراى مطلوبيت چندانى نباشد.
    نـكـتـه ى شـايـان تـوجـه در ايـن ميان آن كه تبليغات ، نقش چشمگيرى در تغيير سليقه ى مـصـرف كـنـنـده دارد، بـه شـكـلى كـه در نـتيجه ى تبليغات شديد حتى مى توان الگوى مصرف خانوارها را دگرگون كرد. پس از سال 1332 يكى از جنبه هاى شايان توجه در تـبـليـغـات ، رواج الگـوى مـصـرف غـربـى در كـشـور بـود كـه اوج آن در سـال هاى دهه ى 1350 به چشم مى خورد كه فاقد تناسب با وضعيت اقتصادى و اجتماعى كـشـور بـود. هـدف كـلى ، از تبليغات پيش گفته ، ايجاد روحيه ى خريد به نفع توليد كـالاى مـصـرفـى بـود. بـه بـاور بـاگـديـكـيـان (Bagdikian) هيچ عنصرى در تجربه هاى انسانى جز فنون مدرن تلويزيونى ، مردان ، زنان و كودكان را براى ساعت هـا خـيـره شـدن بـه يـك نـقـطـه و ايـجـاد روحـيـه اى غير انتقادى و ضرورى براى فروش كـالاهايى كه بسيارى از آن ها در بهترين وضعيت براى نيازهاى اساسى ، اهميت حاشيه اى دارنـد، آمـاده نـكـرده اسـت . نـتـيـجـه ى نهايى اين فرايند تبليغ ، مفهومى جديد از شيوه ى زندگى و تقويت خودپندارى است كه موجب پنهان شدن تمايزات واقعى در ظرفيت مصرف است
    (80) .
    بـنابر اين در سپهر اجتماعى سياست هاى اقتصادى - اجتماعى حكومت پهلوى دوم ، دو پديده ى اسـاسـى شـايـان بـررسـى اسـت كـه خـود، پـيـامـدهـاى مـهـم ديـگـرى را نـيـز بـه دنبال دارد:
    نـخـسـت تـغـيـيـر تـركـيـب جـمـعـيـتـى و حـركـت به سوى افزايش جمعيت شهرى كه خود به دلايـل گـوناگون از تبليغات گرفته تا تغيير تدريجى الگوى مصرف ، به واسطه ى تـغـيـير سليقه ى مصرف كنندگانى كه وضعيت زندگى ديگرگونى را در شهرها مى آمـوزنـد، مـوجـب افزايش طبقات شهرى مى شد. از اين رهگذرى ، سوداگر با بيان آمـارى ، مـصـرف سـرانـه ى خـانـوارهـاى شـهـرى و روسـتـايـى در فـاصـله ى سـال هـاى 1338 تـا 1356 نـشـان مـى دهـد كـه چـگـونـه مـصـرف ايـن دو بـخـش طـى سـال هـاى يـاد شـده افـزايـش يـافت و شكاف ميان مصرف شهرى و روستايى در هر دوره ، شتابى افزون تر به خود مى گرفت .
    OOO صفحه 125.
    دوم ، افزايش سهم خدمات در توليد ناخالص ملى كه نشان دهنده ى حضور جمعيتى شايان توجه از بخش شهرى در فعاليت هاى خدماتى است .
    OOO صفحه 126.


  3. #33

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    مورد تشکر
    14,326 پست
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    حـاصـل سـيـاسـت هـاى دولت بـه ويژه در آخرين دهه از حكومت پهلوى دوم در سپهر اجتماعى كشور، مهاجرت گسترده از روستاها به شهرها همراه ايجاد جاذبه هاى جديد در شهرها بود كه در كنار تبليغات فراوان ، به تسلط الگوى مصرف غرب و رواج الگوهاى وارداتى مـنـجـر شـد كـه نـقـطه ى اصلى تاكيد آن بر مصرف و توجه به كالاهاى مصرفى بود. تـغـيـير تركيب جمعيتى كشور، همگام با تغيير الگوى مصرف ، پيامدهايى بسيار بزرگ را بـر سـپـهـر اجـتـمـاعـى ايران تحميل مى كند. از اين منظر، دو پديده ى فقر و فاصله ى طـبـقاتى ، اگرچه ريشه در پديده هايى ديگر غير از مصرف گرايى داشت ، در چارچوب ترسيم شده به وسيله ى مصرف گرايى ، خود را با شدت هرچه تمام تر به نمايش مى آورد.
    مـصـرف گـرايـى ، فـرهـنـگـى فـرهـنـگـى بـود كـه خـود را بـر تـمام لايه هاى اجتماعى تـحميل مى كرد و در اين ميان عواملى از پيش موجود مانند قدرت اقتصادى و شان و پرستيژ اجـتـمـاعـى ، وابـسـتـگـى هـاى فـرهـنگى و فكرى و عواملى از اين دست ، بر شدت يا ضعف مـصـرف گـرايـى تـاثـيـر مـى گـذاشت ؛ در حالى كه قدرت اقتصادى و شان و پرستيژ اجـتـمـاعى ، مولفه هايى از لايه هاى بالاتر و قدرتمندتر جامعه به حساب مى آمدند كه تـرادف بـا مـصـرف زيـاده را بـه پـديـده اى روالمـنـد تـبـديـل كرده بودند. تلاش براى ايجاد وابستگى هاى فرهنگى و فكرى لايه هاى بعدى اجتماعى به ويژه طبقه ى متوسط با كمك تبليغات گسترده ، فرهنگ مصرف گرايى را از مـحـصـور شـدن در لايـه هـايـى خاص از اجتماع مى رهانيد و گستره ى آن را تا عمق طبقه ى مـتـوسـط، يـعـنـى بـخـش اصـلى بـدنـه ى اجـتـمـاعـى ، امـتـداد مى داد. از همين نقطه است كه پـارادوكـسـى خـطـرنـاك زايـيـده مـى شود؛ يعنى در حالى كه تلاش براى رواج پديده ى مـصرف گرايى ، تلاشى بالنسبه موفق در سطح جامعه است و اين پديده ، آرام آرام به نوعى فرهنگ عمومى تبديل مى گردد، به دليل ناهم خوانى بنيان هاى لايه هاى اجتماعى ، بـه ويـژه در زمـينه ى قدرت اقتصادى ، مصرف گرايى به آشكارتر شدن هرچه بيشتر ايـن نـاهـم خـوانـى ها و شفافيت تمايزها و تبعيض ها مى انجامد. فاصله ى طبقاتى از پيش موجود در سطح جامعه ، زمانى كه با انديشه و فرهنگ مصرف گرايى در هم مى آميزد، يك گـسـسـت بـزرگ اجـتـمـاعـى را بـه نمايش در مى آورد. در يك سوى اين گسست ، آنانى كه خواهان مصرف و توانا بر انجام آن هستند و در سوى ديگر، آنانى كه خواهان مصرف ، اما نـاتـوان از انـجـام آنـچـه مـى خـواهـند قرار دارند كه چهره ى نازيباى فقر و تبعيض را از دل فـرهـنـگ رواج يـافـتـه ى مـصـرف گـرايـى بـه نـمـايـش مـى گـذارنـد. ظـهـور نوعى نـاسـازگـارى يـا آنـومـى اجـتـمـاعى نتيجه ى طبيعى كاركرد چنين فرهنگى در يك جامعه ى نـامـتـجـانـس ‍ به ويژه در زمينه ى اقتصادى است كه خود، واكنش هاى گوناگونى را همراه دارد و از صبر و تن دادن به جبر، آغاز و تا ناخشنودى و مبارزه ادامه مى يابد و در ميان اين دو حـد، فـسـاد و رشـوه در مـيـان لايـه هـاى گوناگون اجتماعى ناتوان از دست يابى به خواسته هاى برخاسته از فرهنگ رايج ، خود به نوعى روالمندى و رواج مى رسد.
    از رهـگـذر آنـچـه شـرح آن رفـت بـه شـهـدت آمـار و ارقـام مـربـوط بـه ايـن دوره ، در سـال 1356، سـهـم 40 درصـد خـانـوارهـاى كـم درامـد كـشـور، معادل 11 درصد و سهم 40 درصد خانوارها با درامد متوسط 9/31 درصد درامد ناخالص ‍ مـلى بـوده ، در حـالى كه 20 درصد از ثروتمندترين خانوارهاى كشور، 1/57 درصد از درامـد نـاخـالص مـلى را بـه خـود اخـتـصـاص داده بـودنـد. ايـران در سـال 1356، با ضريب جينى (مقياسى براى اندازه گيرى نابرابرى نسبى درامد در يك كـشـور كـه مـيـان صـفـر و يـك تـغـيـيـر مـى كـند و عدد صفر، معرف جامعه اى با برابرى كامل توزيع درامد و عدد يك ، نمايانگر عدم تعادل كامل توزيع است ) معادل 51 از جـمـله كـشورهايى بود كه نامتعادل ترين الگوى توزيع درامد را داشت
    (81) . كمى پـيـش از ايـن تـاريـخ ، يـعـنـى در ابـتداى دهه ى 1350، بانك جهانى در گزارش خود در خـصـوص مـحـاسـبـه ى ضـريـب جينى در مناطق شهرى و روستايى ، اعلان داشت كه ضريب تمركز هزينه ، 438 بـراى كـل كـشور در مقايسه با ضريب تمركز ساير كشورها، يكى از بالاترين ضرايب اسـت و بـديـن تـرتـيـب در ايـران 40 درصـد خـانـوارهـاى طـبـقـه ى پـايـيـن ، 15 درصـد كـل مـصـرف و پـنـج درصـد خـانـوارهـاى طـبـقـه ى بـالا، 24 درصـد مـصـرف را در سال 1350 دارا بودند(82) .
    در ايـن حـال بـايـد اشاره نمود كه نابرابرى توزيع درامدها، به نابرابرى در مصرف مـى انـجـامـيـد كـه ايـن نـابـرابـرى از يـك سـو، خـود را در تـفاوت ميان جامعه ى شهرى و روسـتـايـى و از سـوى ديـگـر در تفاوت هاى ميان لايه هاى گوناگون شهرى ، متجلى مى سـاخـت . جـدول شـمـاره ى 15 نـشـانـگـر مـقـايـسـه ى مـيـان هزينه هاى خانوارهاى شهرى و روستايى از اواخر دهه ى 1340 تا واسط دهه ى 1350 است :
    OOO صفحه 130.
    در درون جامعه ى شهرى نيز، تفاوت هاى فاحشى در خصوص مصرف ميان بخش هاى مختلف كـم درامـد و پر درامد وجود داشت و اين مساله به پيدايش فاصله ى شديد طبقاتى و ايجاد طـبـقـات يـا لايـه هـايـى درو از يكديگر با رفتارها و عقايدى متفاوت ، منجر گرديد. عطش آتـشـيـن مـصـرف كـه تـا عـمـق جـامـعـه پـيـش رفـتـه بـود، بـدان دليـل كـه ابـزار مـورد نياز براى فرونشاندن آن در ميان همگان توزيعى يكسان نداشت ، ضـمـن ايجاد توقعاتى فزاينده ناشى از تماس لايه هاى مصرف كننده ى اجتماعى با يك ديـگـر و مـقـايـسـه و ادراك نابرابرى ها، به آتش آنومى اجتماعى دامن مى زد. تا آن جا كه زبـانـه هـاى ايـن آتـش در سـپـهر سياسى كشور نيز ظاهر گرديد و نارضايتى ها را به زمينه اى براى ايجاد بحران هاى سياسى تبديل نمود.
    از سـوى ديـگـر، مـصـرف گـرايـى از آن جـايـى كـه بـه دليـل سـسـتـى بنيان هاى توليدى داخلى ، به طور عمده بر واردات كالاهاى خارجى ، به ويـژه غـربـى ، اسـتـوار بود در كنار استفاده از اين گونه كالاها، رگه هايى از انقياد در بـرابـر فـرهـنـگ سـازنـدگان كالاها را نيز با خود همراه مى آورد. ورود هنجارهاى اجتماعى غـرب كـه از آبـشـخـور فـرهـنـگى ديگر سيراب مى شد، به بروز رفتارهايى متفاوت از شـيـوه هـاى مـوجـود و مـرسـوم جـامـعـه ى ايـرانـى مـنجر گرديد كه خود، جنبه اى ديگر از نـاسـازوارى اجـتـماعى را تشديد مى نمود. تعارض ميان فرهنگ بومى و فرهنگ غير بومى بـه واكـنـش بـرخـى قـشـرهـاى جـامـعـه بـه ويـژه قـشـر مـذهـبـى و تمايل روز افزون آن ها به مقابل با رفتارهاى ناهمخوان اجتماعى منتهى مى شد.
    مـجـمـوعـه ى نـاهـمـگـونـى هـاى يـاد شـده اگـرچـه در نـگـاه اول ، پـراكـنـده و از هـم جـدا بـه نـظـر مـى رسـد، امـا در كـاركرد خود، در كنار نوعى خود افـزايـى ، دگـر افـزا نـيـز بـودنـد و در حـالى كـه هـر كـدام بـه تـنـهـايـى ، در طول مدت زمان تقويت مى شد، موجبات تشديد مولفه هاى ديگر ناسازگارى هاى اجتماعى را فراهم مى آورد. فاصله ى اجتماعى ، گسست ميان طبقاتى ، فقر، مهاجرت هاى روستايى بـرنـامـه ريـزى نـشده از سوى دستگاه سياست گذار، فساد، رشوه و عواملى ديگر از اين دست ، در تابلوى سپهر اجتماعى كشور با زمينه اى از مصرف گرايى ، با جلوه اى هرچه تمام تر خودنمايى مى كردند.


  4. #34

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    مورد تشکر
    14,326 پست
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    ج ) سپهر سياسى و مصرف گرايى
    سـيـاسـت هـاى اقـتـصـادى - اجـتـمـاعـى حـكـومـت پـهـلوى دوم ، بـه ويـژه پـس از سال هاى دهه ى 1340 كه با برنامه ى اصلاحات ارضى چهره اى جديد به خود گرفت و از سـوى ديـگـر بـرنـامـه هـاى صنعتى شدن ، بيش از پيش مورد توجه واقع شد و خواه نـاخـواه تـاثـيـراتى سياسى را نيز به دنبال داشت كه از يك سو در حوزه ى سياست هاى داخلى و از سوى ديگر در عرصه ى سياست خارجى ، شايان بررسى است .
    در حـوزه ى داخـلى ، شـايد بتوان حل مساله زمين ، يعنى خلع يد از اربابان و خان ها را به مـهـمـتـريـن پـديده و نقطه ى آغاز اين تحليل در سطح سياسى دانست . در واقع ، پديده ى اصـلاحـات ارضـى ، پـديـده اى ايـرانـى نـبـوده ، ريـشـه در حـركـت هاى مغرب زمين داشت . حل مساله زمين به شيوه ى بورژوايى در اروپاى غربى در رابطه ى نزديك با پيدايش و گسترش نظام پارلمانى بود و موجب تحكيم پايه هاى قدرت سياسى بورژوازى گرديد كـه بـه دليل بحران ارضى متزلزل شده بود. روستاها در اروپاى غربى از نيمه ى دوم قـرن نـوزدهـم بـه پـايـگـاه تـداوم و نـيـروى ذخـيـره ى بـورژوازى تـبـديـل شـدنـد و احـزاب كـارگـرى كه در ربع پايانى قرن نوزدهم در شهرها و مراكز كارگرى رو به رشد و گسترش نهاده بودند، نتوانستند توجه به حمايت دهقانان را به خـود جـلب كـنـند و استقرار نظام هاى پارلمانى با شد صنعت و پيدايش احزاب كارگرى ، كم و بيش هم زمان شد.
    در ايران تحقق اصلاحات ارضى در دهه ى 1340 و فروپاشى نهادهاى اصلى اربابى ، به منزله ى محصول انديشه ى شاه با ريشه هايى امريكايى در خصوص ضرورت تحقق اصـلاحـات در كـشـورهـاى حـاضر در مدار غرب ، در پى آن بود تا دهقانان را به پايگاه مـطـمـئن حاكميت در روستاها تبديل كند و امكان بروز نارضايتى هاى احتمالى خشونت آميز را در روستاها از نشينان بردارد، مرجعيت روحانيت را با بازى هاى از پيش طراحى شده تضعيف نـمـايـد و اقـتـدار اربـابـان و سـران عـشـايـر را بـه نـفـع خود محدود سازد و با چهره اى دمـوكـراتـيك ، حاكميت پادشاهى را تداوم بخشد، اما اجراى نادرست اصلاحات ارضى و عدم تـوجه به اوضاع فرهنگى ، اجتماعى و اقتصادى جامعه ى ايرانى كه پيشتر بدان اشاره شـد، نـه تـنـهـا مشكلى را از پيش پاى حكومت برنداشت ، بلكه خود در چرخه ى همكنش هاى اقـتـصـادى ، سـيـاسـى و اجـتـمـاعـى بـعـدى ، بـه مـولفـه اى در تـضـعـيـف حـكـومـت نـيـز تـبـديـل گـرديـد. ايـن اصـلاحـات از يـك سـو، نـظـام اربـابـى را از مـيـان برداشت و به عـوامل مادى عنصر وابستگى و تبعيت روستايى پايان بخشيد، اما از سوى ديگر، اربابان را با چهره اى نقاب دار در نظام حاكم جاى داد كه خود مى توانست براى حكومت ، خطر ساز باشد و در راه ابراز هويت اجتماعى و سياسى توليد كنندگان كوچك و متوسط روستايى ، مانع ايجاد نمايد.
    هـمـچنين پيامدهاى اقتصادى طرح اصلاحات پس از اجرا، چهره اى سياسى به خود گرفت و بـه نـوعـى نـارضـايـتـى تـبـديـل شـد. اختصاص بخش هاى عمده اى از اعتبارات عمرانى و سرمايه گذارى ها به بخش هاى صنايع و خدمات و عدم توجه كافى به بخش كشاورزى ، فروپاشى نظام خود معيشتى كشاورزى و جايگزينى آن به نظم جديد كه هنوز جاى خود را به خوبى پيدا نكرده بود و توزيع نامتعادل اعتبارات عمرانى در روستاها، واردات مواد غـذايـى و فـراورده هـاى كـشـاورزى از خـارج و نـاتوانى كشاورزان ايرانى در رقابت با مـحـصولت وارداتى و در نتيجه كاهش درامد آن ها، پايين بودن بازده زمين و برآورى بخش كـشـاورزى در مـقـايـسـه بـا بـخـش صـنـعـت و سـرانـجام كوچك بودن واحدهاى بهره بردار روستايى ، نامرغوب بودن نوع خاك و كمبود آب ، دلايلى بود كه اقتصاد كشاورزى را با مـشـكـلات زيـادى مـوجـه كـرد و ايـن مـشـكـلات در كـنـار مـسـائل اجـتماعى به ويژه مهاجرت روستاييان به شهرها و ادغام در سپهرى ديگرگون با الگـوهـاى مـعـيـشـتـى جـديـد هـمـراه نـوسـتـالژى مـسـتـمـر نـسـل اول و دوم مـهـاجـران به شهرها، اصلاحات ارضى را كه در آغاز راه خود به منزله ى نـقـطـه ى امـيـدى در آرزوهاى شاه جلوه مى كرد، در اندك زمانى به يكى از مولفه هاى مهم نارضايتى عليه حكومت تبديل كرد.
    در حوزه ى خارج از تحليل سياسى ، به پديده ى مصرف از دو جنبه عمده توجه مى شود:
    نخست ، در زمينه ى واردات كالاهاى مختلف كه خود، ريشه در حركت هاى اقتصادى - اجتماعى و سياست گذارى در اين زمينه ها دارد.
    دوم ، در زمينه ى واردات محصولات و كالاهاى نظامى كه به طور مشخص ، جايگاهى ويژه را به خود اختصاص مى دهد.
    دو جنبه ى پيش گفته ، موجب برقرارى و تحكيم روابط خارجى ايران با كشورهاى خارجى بـه ويژه كشورهاى غربى گرديد. در نخستين مورد، چنانكه پيشتر در بخش هاى اقتصادى وزيـر بـخـش هـاى كـشـاورزى و صـنـعـتـى شـاهـد بـوديـم ، جـريـان ايـجـاد تحول در عرصه ى كشاورزى و تقويت بخش ‍ صنعت ، به ايجاد اختلاف در بخش كشاورزى كـشـور انـجـامـيـد، بـه گـونه اى كه سهم آن در توليد ناخالص ملى از 4/27 درصد در سـال 1341 به 2/9 درصد در سال 1356 كاهش يافت و سهم صنعت نيز از 8/17 درصد 1341 به 5/18 درصد در سال 1356 بالغ گرديد.
    OOO صفحه 135.
    ايـن پـديـده در بـخـش كـشـاورزى مـنـجـر بـه جـلو افـتـادن رشـد جمعيت از ميزان توليدات كـشـاورزى و الزام در واردات كالا و محصولات كشاورزى گرديد. در بخش صنعت نيز ورود كـالاهـاى تمام شده و همچنين كالاهاى واسطه اى ، دو بخش عمده اى بود كه وابستگى صنعت را بـه خـارج موجب مى شد. اين پديده هنگامى كه در كنار تشويق الگوى مصرف غربى و تغيير سليقه ى مصرف كننده ى ايرانى قرار مى گيرد، مجموعه اى را بنا مى نهد كه خود بـه خـود بـه سـوى تـقويت روابط خارجى ايران با كشورهاى غربى مى انجامد. در دومين مـورد، يـعـنـى تـقـويـت سـاخـتـار نـظـامـى ايـران ، كـابـوس سـال هـاى 32- 1329 هـمـراه رويـاى تـبديل شدن به كشور قدرتمند شماره يك در منطقه بـراى شـاه تـقـويـت نـيـروهـاى نـظـامـى را بـا دو هـدف تـحـكـيـم پـايه ى اقتدار داخلى و تبديل ارتش به ابزار قدرتمند سياست خارجى ، درصد خواسته هاى پادشان ايران قرار مـى داد. بـديـن تـرتـيـب ، تـقـويـت و تـحـكـيـم ارتـش از نظر كمى و كيفى و تجهيز آن با پيشرفته ترين و پيچيده ترين سلاح با هدف ريشه كن كردن هر نوع اعتقاد و حركت ضد شـاه در داخـل و حـركت هاى ثبات زدا در سطح منطقه ، اساس سياست داخلى و خارجى شاه در اين عرصه محسوب مى شد.
    درصـد هـزيـنـه هـاى آشـكـار نـظـامـى در بـودجـه ى كـل كـشـور در فـاصـله هـاى سـال هـاى 57- 1348، گرايشى مستمر به سوى افزايش را نـشـان مـى دهد. در فاصله ى دهه ى ياد شده ، هزينه هاى نظامى حدود 15 برابر افزايش يـافـت و از 6/47 مـيـليـارد ريـال بـه حـدود 700 مـيـليـارد ريال بالغ گرديد.
    OOO صفحه 136.
    ضـربـه آهـنـگ افـزايـش بـودجـه و هـزيـنـه هـاى نـظـامـى بـه ويـژه در سال هاى 1353 تا 1355 شتاب بيشترى پيدا مى كند. اين مساله در ارتباط با دو پديده ى اسـاسـى اسـت . نـخـست افزايش بهاى نفت و رشد چشمگير درامدهاى نفتى ايران كه امكان بـالقـوه ى فـراوانـى را براى خريد انواع كالاها در اختيار كشور قرار مى دهد. دوم ، نقش حـسـاس مـنطقه اى ايران كه در چارچوب دكترين نيكسون و استراتژه منطقه اى كسينجر به ايـران واگـذار شده بود، ضرورت تقويت نيروهاى نظامى كشور را آشكار مى ساخت . اين تقويت ، خود را در چهره ى خريدهاى جديد، هزينه هاى تعمير و نگهدارى و تعمير و هزينه هـاى مـربوط به پرسنل آشكار مى كرد كه بيشترين بخش آن را خريدهاى نظامى به خود اختصاص مى داد. بدين ترتيب ، بودجه ى نظامى ايران ، حتى در ارقام ثبت شده در منابع خـارجـى بـه يـكـى از بـالاتـريـن بـودجـه هـاى نـظـامـى در مـنـطـقـه تبديل مى شود.
    OOO صفحه 137.
    خـريـدهـاى تـسـليـحـاتـى ايـران از خارج ، بخش بزرگى از هزينه هاى نظامى ايران را تشكيل مى داد كه اعتبار آن از محل درامدهاى نفتى كشور، تامين مى گرديد.
    بـديـن تـرتـيب ايران به يكى از بزرگ ترين مصرف كنندگان كالاهاى نظامى غربى ، به ويژه امريكايى ، تبديل مى گردد. در ميان كشورهاى صادر كننده ى اسلحه به ايران ، امريكا در مقام اول جارى دارد. ميزان فروش كل سلاح هاى امريكايى به كشورهاى خارجى در فاصله ى سال هاى 78- 1974 به رقمى نزديك به 4/56 ميليارد دلار مى رسيد كه بيش از 36 درصـد آن يـعـنـى 4/20 مـيـليارد دلار به ايران فروخته شده بود
    (83) . كوتاه سـخـن آن كه ورود ايران به جرگه ى يكى از بزرگ ترين مصرف كنندگان در جهان در زمينه كالاها و محصولات كشاورزى ، صنعتى و نظامى و همچنين كالاهاى تجملى و لوكس كه در نـتـيجه ى تغيير شيوه ى زندگى و الگوى مصرف ايجاد شده بود، در سپهر سياسى به برقرارى و تعميق روابط با كشورهاى غربى ، به ويژه ايالات متحده ى امريكا منجر شـد، بـه خـصـوص آن كه شاه در حافظه ى تاريخى خود، بازگشت به تخت سلطنتش را مديون كودتاى 1332، كه امريكا در آن نقش فعالى داشت ، مى دانست .
    در كـنـار ايـالات مـتـحـده ، روابـط بـا اروپـاى غـربـى و ژاپـن نـيـز، روابـطـى درخـور تـامـل بـود. بـه هـمـيـن دليـل ، كـشورهاى آلمان ، انگلستان ، فرانسه و ژاپن در زمينه هاى مـخـتـلف در بـازار ايـران بـه فـعـاليـت مـشـغـول بـودنـد و از كـالاهـاى نـظامى درباره ى كـشـورهـايـى همچون انگلستان گرفته ، تا كالاهاى مصرفى كه ژاپنى ها منحصرا براى بازار ايران توليد مى كردند، در ميان كالاهاى صادراتى آن ها به چشم مى خورد.
    OOO صفحه 139.



  5. #35

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    مورد تشکر
    14,326 پست
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    چنانكه شاهد بوديم ، پيوندهاى سياسى - نظامى ميان ايران و كشورهاى غربى به ويژه ايـران و امـريـكـا، از ايـران يـك بـازار بـالقـوه و بـالفـعـل غـيـر قـابـل چـشـم پـوشـى بـراى كـشـورهـاى صـنـعـتـى بـه وجـود آورده بـود. امريكايى ها اعتقاد داشتند ايران از نظر سياسى ، اقتصادى و نظامى براى ايالات متحده اهميت فراوان دارد. اين كشور 1200 ميل مرز مشترك با شوروى دارد. در خاورميانه از موقعيت اسـتـراتـژيـكـى خـاصـى بـرخـوردار اسـت و قـسـمـت مـهـمـى از ذخـايـر نـفـت جـهـان را كـنـتـرل مـى كـنـد. شـاه نـيـز بـر ايـن مـساله تاكيد مى كرد كه امكانات روابط دوستانه و نـزديـكتر ميان مردم ايران و امريكا بسيار زياد است . ايران از نظر ديدگاه ها و اعتقادات ، نـكـات مشترك زيادى با جهان غرب در رابطه با آزادى و دموكراسى دارد و روش زندگى غـرب بـا ارزش هـاى اسـلامـى ما هم خوانى دارد(84) . توجه به چنين واژگانى ، حـكايت از حركت تدريجى ايران به سوى ذوب شدن در سرمايه دارى جهانى و فرايند هم شكلى ظاهرى و در دراز مدت هم شكلى ساختارى را دارا است .
    بـديـن ترتيب ملاحظه مى گردد كه در پس دو سپهر مهم اقتصادى و اجتماعى ، سپهر حاكم بـر سـياست هاى دوره ى پهلوى دوم به تعميق هرچه گسترده تر پيوندهاى خارجى ايران بـا كـشـورهـاى غـربـى بـه ويـژه ايـالات مـتـحـده مـنـجـر گـرديـد كـه خـود در تعامل با دو سپهر ديگر اقتصادى و اجتماعى به تسريع فرايند تغيير سليقه ى مصرف كـنـنـدگـان ايـرانـى در زمـيـنـه ى مـصارف عمومى روزمره از يك سو و تغيير خواسته ها و نيازهاى كلان كشور به ويژه در بخش نظامى و صنعت از سوى ديگر انجاميد و در نهايت ، بـه تبديل ايران به بازار مصرفى براى كالاهاى غربى منجر گرديد كه خواسته هاى مصرف كنندگان در هر دو بخش نيز به واسطه ى تبليغات ، تغيير يافته بود.
    تـغـيـيـر سـليـقـه ى مصرف كنندگان در بخش عمومى ، ورود كالاها، مصنوعات و محصولات غـربـى را بـه كـشـور تـسـريـع مـى نـمود يا حداقل صنايع توليدى را به سوى ساخت مـحـصولاتى متناسب با چنين سليقه ى جديد سوق مى داد و در بخش صنعتى و نظامى ، به تقاضا براى توليد و اغلب واردات كالاهايى با ملاك هاى ياد شده مى انجاميد.
    در نـهـايـت ، تـغيير سليقه ى مصرف كنندگان در بخش هاى گوناگون ، روابط گسترده تـرى را بـا كـشـورهاى غربى به منزله ى تامين كنندگان خواسته هاى سياست گذاران و مصرف كنندگان ايرانى در سپهر سياسى موجب گرديد.
    از نـگـاهى ديگر، مصرف گرايى و تغيير الگوى مصرف در جامعه ، در كنار مولفه هاى يـاد شـده در سـپهرهاى اقتصادى و اجتماعى ، زمينه هاى تقويت نوعى سامان گريزى را در سـپـهـر سـيـاسـى كـشور فراهم مى آورد. سامان گريزى ، از مباحث جديدى است كه امروزه تلاش مى شود تا در زمينه هاى مختلف ، به ويژه حوزه هاى اجتماعى ، استفاده شود. از اين رهـگـذر، شـاهـد آن هـسـتـيـم كـه رويـكـردهـاى جـديـد در زمـيـنـه ى مـسـائل مـربـوط بـه اجتماع با حركت هاى رفت و برگشتى ميان دو حوزه ى علوم دقيق مانند ريـاضـيـات و فـيـزيـك و عـلوم ديـگر از جمله علوم اجتماعى همراه بوده است . اگرچه دقت و اطـمـيـنـان مـوجود در پيش بينى هاى گونه ى اول از علوم پيش گفته ، برخى را از نزديك كـردن زيـاد ايـن دو حـوزه بـه يـك ديـگر بر حذر مى دارد، گسترش ‍ ديدگاه هاى جديد در خصوص ارتباط علوم با يك ديگر، نزديكى دو حوزه ى ياد شده را به يك ديگر تقويت مى نـمـايـد. بـر اين اساس ، چندى است كه دو حوزه ى علوم انسانى و علوم دقيق به واسطه ى طرح مباحثى همچون سامان گريزى ، به عرصه ى قياس و تطبيق با يك ديگر كشيده شده اند.
    سـامان گريزى ترجامان واژه ى chaos است كه در معناى عام خود، حكايت از نوعى آشوب و بـى نـظـمـى دارد، امـا از آن جـايـى كـه بى نظمى مربوط به واژه ى chaos از نوعى پـويـايـى نـيـز برخوردار است و تغييرات نامنظم و دايم در آن روى مى دهد، لذا اصطلاح سـامـان گـريـزى بـر دقـت كـاربـردى واژه مـى افـزايـد. بـه هـر حـل ايـن اصـطلاح ، امروزه بارها و بارها در نوشته هاى مربوط به علوم اجتماعى به كار گـرفـته مى شود. اگرچه شناخت وضعيت سيستم هاى گوناگون ريشه در دوران گذشته دارد و از زمـان نـيوتن به اين سو، ماموريت دانش ، ساماندهى فرضيه هايى بوده است كه بـه كـمك آن ها بتوان برون داده هاى سيستم هاى مختلف را پيش بينى نمود، پويايى آن ها را انـدازه گيرى كرد، پيش بينى ها را معتبر يا از اعتبار خارج ساخت و سرانجام ، آينده يك سيستم را با دقت پيش بينى نمود(85) .

  6. #36

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    مورد تشکر
    14,326 پست
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    اسـتـفـاده ى مـوثـر از ديـدگـاه هـايـى مـانـنـد سـامـان گـريـزى در خـصـوص مـسـائل اجـتماعى و سياسى به دهه ى گذشته بازمى گردد. كاربرد اين ديدگاه در حوزه هـاى پـيش گفته ، بيش از هر چيز، در بررسى تغييرات اجتماعى نمايان مى شود؛ بر اين اسـاس ، از آن جـايـى كـه در سيستم هاى سامان گريز نقاطى حساس وجود دارد كه در اثر پـيـدا شـدن تـغييراتى در آن ها، نتايج يا خروجى هاى بسيار متفاوت از آنچه مورد انتظار اسـت ظـاهـر مـى گـردد، دانـشـمـنـدان عـلوم اجـتـماعى در پى يافتن اين نقاط در جامعه هستند. شـنـاسـايـى ايـن نـقـاط بـه كـنـتـرل اوضـاع و مـوقـعـيت ها و جلوگيرى از بروز تغييرات نـاخـواسـتـه و خـروجـى هـاى بـرهـم زنـنـده ى مـحيط مى انجامد. از اين نگاه ، زمان يكه مثلا اشـكـال تـوزيـع ثـروت ، قـدرت يـا مـوقعيت در يك جامعه به مرحله اى در فراسوى نقاط حـسـاس بـرسـد، مـى توان انتظار داشت كه نوعى سامان گريزى يا بى نظمى پويا در جامعه به وجود آيد(86) .
    مـولفـه هـاى ياد شده ، مهمترين مولفه هايى هستند كه دانشمندان حوزه ى بررسى سامان گـريـزى هـا در مـطـالعات علوم اجتماعى ، مورد توجه و تاكيد قرار مى دهند. آنان بر اين بـاورنـد كـه كـنـتـرل هـاى اجتماعى بدون توجه به عناصر مورد بحث ، امكان پذير نيست (87) . در ايـن مـيان ، زمانى كه نابرابرى ها در يك قالب بندى اجتماعى رشد مى كند، چـرخـه حـيـات بـخـش هـاى گوناگون اجتماع كه از يك سو با يك ديگر متفاوت و از سوى ديـگـر داراى وابـستگى هاى متقابل هستند، ممكن است چنان راهى را بروند كه انتظار پيدايش پـديـده هـايـى مـانـنـد تـورم ، مـهـاجـرت هـاى غـيـر مـعـمـول ، جرم و...كه معمولا در جوامع ، انـتـظـاراتـى عادى هستند، در نقاطى خاص از حركت مستمر و فزاينده ى خود، به يك سامان گريزى بزرگ تبديل گردند.
    از رهـگـذر آنـچـه گـفـتـه شـد، شـايـد هـيـچ كـدام از عـوامـل يـاد شـده بـه انـدازه ى عـامـل تـوزيـع درامـدهـا، از اهـمـيـت انـكـارناپذيرى در پديده ى سامان گريزى برخوردار نـبـاشـد. در كـشـور ايـران ، بـا وجـود هـمه غناى طبيعى ، نابرابرى توزيع درامد، داراى سـابـقـه اى تاريخى بوده است . در سال 1351، بيش از 13 ميليون نفر از جمعيت كشور، غـذاى كـافى براى تامين سلامت خود در اختيار نداشتند و حدود 67 درصد از جمعيت شهرى ، يـعـنـى حـدود 8/8 مـيـليـون نـفر، دچار فقر نسبى بودند و با وجد افزايش شديد درامدها، نـابـرابـرى هـا و در تـوزيـع درامـدهـا، مـانـع از آن گـرديـد كـه فـقـر در كـشـور مـحدود گـردد(88) . هـاليـدى ، كـه اقـتـصـاد را يـكـى از نقاط اصلى تاكيد خويش در بـروز سـامـان گـريزى هايى همچون انقلاب قرار مى دهد، بر اين باور است كه افزايش درامدهاى نفتى در ايران ، گسستى بزرگ تر در ميان ثروتمندان و فقرا به وجود آورد و از توده هاى عظيم و پراكنده اى كه از روستاها به شهرها مهاجرت كرده ، با تورم و بى كـارى دسـت و پـنـجـه نـرم مـى كـردنـد، نـيروهاى انقلابى ساخت (89) . از سوى ديگر تـدرابـرت گـر ، بـا تـكـيـه بـر مـولفه هايى همچون ناكامى ، پرخاشگرى ، محروميت نسبى ، احساس ‍ بى عدالتى و انتظارات ، رابطه اى مستقيم را در ميان پديده هاى اقـتـصـادى و احـسـاس مـحـرومـيت در جامعه ترسيم مى نمايد و بر اين باور است كه تناسب مـوجـود مـيـان انـتـظارات سنتى و كالاهاى سنتى در يك جامعه ى سنتى ، با حركت به سوى ارزش هـاى نـو و فـرهـنـگ ديگرگون تغيير مى نمايد و آمدن ارزش ها به تغيير انتظارات مـنـجـر مـى گـردد و آنـانـى كـه قـدرت دسـت يابى به ارزش هاى ياد شده را ندارد، دچار مـحـرومـيـت مـى گـردنـد(90) . كـدى ، نـيـز در تـحـليـل خـود در خـصـوص جـامـعـه ى ايـرانى ، از پديده هايى مانند اختلاف سطح درامد و مـصرف زدگى شديد جامعه به ويژه در ميان طبقه ى بالا به منزله ى زمينه ساز پيدايش انـتـظـارات فـزاينده و سپس حركت هاى اجتماعى ، ياد مى كند(91) . اين انتظارات در ميان لايـه هـاى گوناگون اجتماعى ايران ، اشكال مختلفى را به خود مى گرفت . قشر بالاى جـامـعـه در اثـر بـرخـورد و تـمـاس بـيـشـتـر بـا جـوامـع غـربـى از پـى مـسـافـرت و تـحـصـيـل و...نوعى احساس ‍ محروميت نسبى و عقب ماندن از آن ها را دارا بود كه ارضاى اين حـس بـا تـكـيـه كـردن بـه ظـواهـر زنـدگـى ،، آن هـم در بـالاتـريـن و لوكـس تـريـن شـكـل مصرفى آن صورت مى پذيرفت . اين نكته براى قشر متوسط و حتى قشر پايينى كـه درامـدش افـزوده شـده بود نيز صدق مى كرد، با اين تفاوت كه هر كدام از آن ها، به لايـه هـايـى اجـتـمـاعـى بـالاتـر از خـود نـظـر داشـتـنـد. بـه دليـل نـفـوذ فـرهـنـگ مـصـرف و تـسـلط آن بـر مجموعه ى اجتماع ايرانى ، روستاها نيز از گـسـتـره ى آن در امـان نـمـانـدنـد، امـا بـه دليـل درامـد ضعيف اين بخش و عدم امكان ارضاى نـيـازهـاى ايـجـاد شده ، پديده ى مهاجرت به شهرها به اميد دست يابى به آرزوها، جمعيت شـهـرهـا را از افـراد و لايـه هـايـى فـاقد پيش نيازهاى مربوط به جامعه پذيرى شهرى افـزايش داد و در لابه لاى اين آمد و شدها و آفرينش و بازآفرينى نيازها بود كه آگاهى لايه هاى اجتماعى نسبت به محروميت ها افزايش مى يافت و اين افزايش آگاهى ها، زمينه هاى خـروج سـيـستم از نظر موجود و حركت به سوى سامان گريزى را فراهم مى آورد. با اين حال ، اگر چه منحصر كردن بروز سامان گريزيى هايى همچون انقلاب در يك علت خاص ، چندان قريب صواب به نظر نمى آيد، در منطق سامان گريزى اجتماعى ، چنان كه پيشتر شـاهـد بـوديـم ، اشـكـال توزيع ثروت و از پى آن ، قدرت و موقعيت ، بنيان هاى اصلى حـركـت هـاى سـامـان گـريز را بنا مى نهد. مصرف گريى ، آيينه اى بود كه كژ ساختار ثـروت ، قـدرت و مـوقعيت را در جامعه ى ايرانى بازتاب مى داد و گام به گام جامعه را بـه سـوى نـقـاط حـسـاس ‍ خـروج از نظم مستقر سياسى هدايت مى كرد. پيدايش امكان ادراك گسست هاى اجتماعى به ويژه در عرصه ى اقتصادى ، نخست به مقايسه اى اجتماعى و سپس ارزيـابـى نـابـرابـرى هـاى ادراك شـده مـى انجاميد و بدين ترتيب زمينه را براى برهم خـوردن نـظـم سـيـاسـى فـراهـم مـى آورد. ايـن ادراك ، ابـتـدا در سـاده تـريـن شـكـل خود، يعنى مقايسه ى شيوه ى زندگى ميان قشرهاى مختلف شهرى و سپس ميان جوامع شـهـرى و روسـتايى ، به دست مى آمد و آن گاه دى سطحى ديگر با اطلاعات مربوط به سـيـاسـت گـذارى هـاى كـلان كـشور به ويژه در چارچوب نقش منطقه اى پذيرفته شده از سـوى ايـران و تـبـديـل كـشـور به يكى از مصرف كنندگان اصلى و بى رقيب محصولات نظامى غرب به ويژه ايالات متحده ، در هم مى آميخت و به تشديد نتيجه گيرى هاى عمومى حـاصـل از ايـن قـيـاس و تـركـيـب مـنـجـر مـى شـد و حـلقـه اى ديـگـر بـر زنـجـيـره ى عـوامـل تـسهيل كننده ى سامان گريزى و فرو ريزش قواعد نظم آفرين سياسى جامعه مى افزود.

  7. #37

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    مورد تشکر
    14,326 پست
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    فرجام
    ايـران طـى دهه هاى 1340 و 1350 شمسى در پى آن بود تا نوعى استراتژى توسعه ى صنعتى به شيوه ى اغلب كشورهاى نيمه صنعتى جهان بر مبناى جانشينى واردات اتخاذ نـمايد، اما تفاوت آنچه در ايران و در كشورهاى ياد شده وجود داشت آن بود كه در ايران ، صنايع ياد شده به جاى آن كه طى فرايندى حساب شده به مرحله ى صادرات برسند و نـيـازهـاى ارزى خـود را تـامـيـن نـمـايـند، به درامدهاى نفتى كه از دير باز يعنى از دوران پـهـلوى اول كـه بـه مـوتـور مـحـركـه ى اقـتـصـادى كـشـور تـبـديـل شـده بـود، تـكـيـه كردند. بدين ترتيب ، درامدهاى بى ثبات و نه چندان شايان اعـتـمـاد نـفـتـى ، بـه صـورت يـك منبع مالى نهادين و دائمى براى تامين احتياجات كالاهاى سـرمـايـه اى و واسـطه اى و حتى نيروهاى متخصص اين صنايع درآمد. در ميان آمارهاى گاه مـتـفـاوت از درصـد درامـدهـاى نـفـتـى در كـل درامدهاى صادراتى ، آمار عرضه شده از سوى لونـى (looney) جـالب تـوجـه اسـت . او بـر ايـن بـاور اسـت كـه در طـول سـال هـاى 1342 تـا 1351، درامـدهـاى ارزى حـاصـل از صـدور نـفـت ، 76 درصـد كـل درامـدهـاى صـادراتـى را تـشـكـيـل مـى دهـد كـه ايـن رقم طى برنامه ى پنجم عمرانى افزايش چشمگيرى يافت و در سال 1355 به 5/97 درصد كل درامدهاى صادراتى و 35 درصد توليد ناخالص داخلى رسـيـد، امـا اشـتـغـال زايـى بـخـش نـفـت هـرگـز از شـش درصـد كل نيروى كار افزون نشد(92) .
    افزايش درامدهاى نفتى كه از آن مى توان به رونق نفتى ياد كرد، موجب صرف هزينه هاى سـرمـايـه گـذارى در مـنـاطـق شـهـرى شـد و نـيروى كار را از روستاها به سوى شهرهاى بـزرگ سـرازيـر نـمـود. از آن جـايى كه صنايع نيز عموما سرمايه بر و جديد بودند، اشـتـغـال زايـى چـنـدانـى نـداشـتـنـد و مـهـاجـران يـا جـذب بـخش خدمات مى شدند و يا به خـيـل بـيـكاران آشكار و پنهان شهرى مى پيوستند و بخش هاى كاربرد صنايع دستى به دليل ناتوانى در رقابت با صنايع جديد و كالاهاى وارداتى به تعطيلى يا ورشكستگى كـشانيده مى شدند. اين جريان است كه به طور عمومى با عنوان تاثيرات مالى بخش نفت در كشورهاى خاورميانه مورد توجه قرار مى گيرد و حكايت از آن دارد كه افزايش درامدهاى نفتى ، موجب كاهش اهميت بخش هاى سنتى به ويژه كشاورزى مى گردد
    (93) .
    پديد آمدن چنين پديده اى ، يعنى ساز و كار رشد بر مبناى درامدهاى نفتى به ضرر بخش هـاى تـوليدى به ويژه كشاورزى بود و شكاف عميق رفتارى در مصرف شهر و روستا را بـه وجـود آورد و از آن جـايـى كـه مـصـرف شـهـرى تـابـعـى از درامـدهـاى نفتى و مصرف روستايى است ، لذا افزايش درامدهاى نفتى به طور خودكار، دوگانگى موجود ميان شهر و روسـتـا را تـشـديـد مـى كـرد. صـنايع شهرى چه از نوع جايگزينى واردات و چه از نوع تـشـويـقى براى صادرات ، وابسته به واردات تجهيزات سرمايه اى و واسطه اى ، مواد خـام و نـيـروى متخصص هستند كه همگى از منابع مربوط به درامدهاى نفتى تامين مى شود، در حـالى كـه صـنـايـع روسـتـايـى فـاقـد چـنـين برون گرايى هستند. اين دوگانگى به شكل همزيستى متضاد، اقتصاد روستايى سنتى درون گرا و اقتصاد مصرفى شهرى برون گرا، نمود پيدا كرد.
    اسـتـراتـژى نـوسـازى صـنـايـع در دهه هاى 1340 و 1350 شمسى بر اساس ‍ توسعه جـانـشـيـنـى واردات مـوجـب گـرديـد تـا از يـك سـو بـه دليـل افزايش ‍ واردات كالاهاى سرمايه اى ، واسطه اى و همچنين كالاهاى صرفا تجملى و لوكـس ، رابـطـه ى ارگـانـيـك مـيان بخش صنعت و كشاورزى كاهش يابد و از سوى ديگر، اولويـت سـيـاسـت هـاى حـمـايـتـى بـراى تـوليـد كـالاهـاى مـصـرفـى از صـنـايـع اتـومـبـيل سازى گرفته تا صنايع كالاهاى لوكس و تجملى ، رابطه ى ارگانيك بيش از پيش در دهه ى 1350 كاهش يابد.
    جـلوه هـاى زندگى شهرى كه با تبليغات بر روى پديده ى مصرف و در نتيجه ، تبليغ بـراى دسـت يـابـى بـه زنـدگـى روزمـره آسـان تـر و دل پـذيـر تـر در شـهـرها همراه بود، در كنار شكاف ايجاد شده در ميان زندگى شهرى و روسـتـايـى ، خـروج خـيـل مـهـاجـريـن را كـه عـمـومـا از جـوان تـريـن و فـعال ترين جمعيت روستايى بودند، موجب مى شد. اختلاف شديد سطح درامدها و روش هاى زندگى شهرى و روستايى از يك سو، جاذب جمعيت روستايى به سوى شهرها بود، اما از سـوى ديـگـر، بـه دليل پايين بودن ظرفيت اشتغال شهرى ، اين مهاجرت هاى روستاييان ورشـكـسـتـه ، از آن هـا مـيـهمانان ناخوانده اى مى ساخت كه با ارزش هاى پيشين خويش ، در محيطى جديد از زندگى شهرى ، در حاشيه ى شهرهاى بزرگ به زندگى ادامه مى دادند و بـه تـدريـج بـه بـخـشـى حـاشـيـه اى از جـمـعـيـت مـصـرف كـنـنـده ى شـهـرى تبديل مى شدند.
    اقتصاد برون گراى ايران ، بر نفت به منزله ى موتور محركه تكيه داشته است ، اما به دليـل سـرمـايـه بـر بـودن طـرح هـا و پـروژه هـاى نـفـتـى ، مـيـزان اشـتـغـال زايـى آن مـحـدود بـود. در نـتـيجه بخش نفت ، به طور عمده ، تاثيرات مالى بر اقتصاد ملى بر جاى مى گذارد. از آن جايى كه درامدهاى ناشى از نفت به ويژه در دوره ى افـزايـش شـديد اين عوايد در دهه ى 1350 به مركز سرازير مى شد و مركزيت سياسى كـشـور، نـقـش مـيـانـجـى تـوسـعه را بازى مى نمود، برترى سياسى ، اقتصادى و ادارى پايتخت ، ظرفيت جذب درامدهاى نفتى را در مركز افزايش مى داد و درامد شايان تصرف در ايـن قـطـب ، افـزايـش يـافته ، تابع مصرف متفاوتى را در شهرهاى بزرگ به وجود مى آورد كـه بـه درامـدهـاى نـفتى متكى بود. در حالى كه در مناطق محروم و روستايى چنان كه پـيـشـتـر اشـاره شـد، مـصرف ، تابعى از ارزش افزوده فعاليت هاى اقتصاد محلى و رشد جـمـعـيت بود. حاصل اين فرايند نيز آن شد كه تغييراتى نامطلوب در توزيع درامدها ميان گـروه هـا، مـنـاطـق و جـمـعـيـت شـهـرى و روسـتايى به وجود آمد. وجود چنين اختلافاتى ميان روسـتـاهـا و شـهـرهاى بزرگ كه مهاجرت هاى گسترده به شهرها را موجب مى گرديد، نه تـنـهـا داراى عـوارض و پـيـامـدهـاى اقـتـصـادى و اجـتـماعى بود، بلكه مى توانست از نظر سـيـاسـى نـيـز تـاثـيـراتـى بـر جـاى گـذارد، امـا مـنـطـق پـنـهـان در پـس تـفـكـر تبديل ايران به يك كشور صنعتى از طريق روش هاى مرسوم در جهان در زمينه ى توسعه ى اقتصادى ، در عمل به صورت يك الگوى وارونه جلوه كرد. بدين معنى كه اين ديدگاه ، كـار را از حـلقـه ى آخـر يـعـنى كالاهاى توليدى نهايى آغاز نمود با اين اميد كه پس از گـذشـت مـدت زمـانـى از ورود كـالاهـاى ياد شده و ايجاد بازار مصرفى مناسب ، نوبت به كـارخـانـه هـا و صـنـايع واسطه اى برسد و پس از آن صنايع زير بنايى پا به ميدان بـگـذارد و بـديـن تـرتـيـب در پـايـان ايـن حـركت ، ايران به يك كشور صنعتى متكى بر محصولات توليدى خويش تبديل گردد، اما آنچه اتفاق افتاد اين بود كه در همان حلقه ى اوليـه ى اين زنجيره ، جريان ياد شده متوقف گرديد؛ زيرا تبليغات براى مصرف هرچه بيشتر با هدف ايجاد بازارهاى مناسب رونق بخش اين نخستين حلقه از يك سو و ساختار به هـم ريـخـتـه و نـامـتـوازن كـشـاورزى كـه بـه طـور خـودكـار بـه اعـزام خـيـل عـظـيـم كشاورزان به سوى شهرها منجر مى شد، از سوى ديگر موجب گرديد تا ولع مـصـرف ، بـسـيـار بـيـش از آن چيزى باشد كه تصور آن مى رفت . بدين ترتيب تقاضا بـراى مـصـرف كـه از سـوى سـيـاسـت گـذاران كـشـور نـيـز مـطـلوب طـلقـى مى شد و با استقبال نيز موجه مى گرديد، تا بدان حد رسيد كه توان سرمايه گذارى و رسيدن به حـلقـه ى دوم ، يعنى صنايع واسطه اى و سپس حلقه ى نخست ، يعنى امور زير بنايى را نـه مـمـكـن و نـه بـه صـرفـه جـلوه مى داد. اين مساله به ويژه به واسطه وجود درامدهاى سـرشـار نـفـتـى ، تـشديد مى شد و بدين ترتيب همه چيز در همين نقطه ى آغاز، متوقف مى گـرديـد. صـنعت ، اغلب به سوى روش هاى مونتاژ و تمركز بر آن حركت كرد. سرنوشت كـشـاورزى بـه دليـل آنـچـه پـيـشـتـر بـدان اشـاره شد، به مهاجرت روستاييان ، واردات مـحـصولات كشاورزى و سرانجام تغيير روش زندگى و سليقه و الگوى مصرف مهاجران انـجـامـيـد و مصرف با تكيه بر درامدهاى نفتى كشور، به مهمترين جلوه ى اقتصادى كشور تبديل گرديد.


صفحه 4 از 4 نخست ... 234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود