جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: شهيدمازح شرمنده از غفلتمون

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    109
    مورد تشکر
    327 پست
    حضور
    17 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    شهيدمازح شرمنده از غفلتمون




    شهيدمازح شرمنده از غفلتمون
    14 مرداد سالروز عملیات شهادت طلبانه شهید مصطفی مازح علیه نویسنده کتاب موهن آیات شیطانی سلمان رشدی خائن، گرامی باد. به همین مناسبت داستان و زندگی نامه این شهید بزرگوار تقدیم شما می گردد + تصاویر
    داستان نخستین مجری:

    « السلامُ علیکَ ایها النَبیُ و رحمةُ الله و برکاته. السلامُ علینا و علی عباد اللهِ الصالحین. السلامُ علیکم و رحمه الله و برکاته... » به سجده رفت و با متانت خاصّی شروع به زمزمه کرد. با اینکه پنجره اتاق، نور شکسته و کور کننده آفتاب را منعکس می نمود امّا همچنان هوای اتاق به حال سابق خود مانده بود.گرم و دَم کرده. از سجده بلند شد و باز شروع کرد به سلام دادن: « السلام علیکم یا انبیاءَ الله. السلام علیک یا رسول الله. السلام علیک یا...».
    از همان دیروز که هُتل را کرایه کرده بود هوا همین طور بود. یادش نمی آمد تا حالا در «کوناکری»، ساحل عاج یا حتی بیروت هم گرما اینقدر اذیتش کرده باشد. حس می کرد از کولر اتاق هم باد گرم بیرون می زند. دستِ چپش را بالا آورد و نیم نگاهی به ساعتی که کمتر از دو هفته پیش نامزدش برایش خریده بود، انداخت. عقریه های ساعت حرکت می کردند، ولی حرکت شان آنفدر کُند بود که انگار گیر کرده بودند. پیراهن تابستانی سفید رنگی را که پوشیده بود آرام آرام از تنش بیرون آورد و ماده انفجاریِ «سی – چهار» را با مهارت خاصی به دور کمرش بست.
    ناخودآگاه نگاهش سُر خورد روی قاب عکسی که بالای تخت خواب چسبانده بودند. قابِ زمینه سفیدی که جمله « دوستت دارم » را با رنگ قرمز بر روی آن نگاشته بودند. یاد قاب اتاقش افتاد که با خط خودش جمله ای از مرجع محبوب القلبش را در آن نوشته بود:

    «... و به یاری خداوند تعالی از قطرات پراکنده پیروان اسلام؛ و توان معنوی امّت محمّد ( صلی الله علیه و آله و سلم ) و امکانات کشورهای اسلامی باید استفاده کرد و با تشکیل هسته های مقاومت حزب الله در سراسر جهان، اسرائیل را از گذشته جنایات بارِ خود پشیمان و سرزمین های غصب شده مسلمانان را از چنگال آنان خارج کرد...»
    از روی تخت بلند شد و گرمکن سبز ورزشی را که صبح دیروز از یک پیرمرد در مغازه روبروی هتل خریده بود، پوشید. به سمت آیینه بزرگِ پشتِ سرش گردن کشید و خواست برای آخرین بار تمام قیافه اش را برانداز کند طوری که انگار می خواهد برای خودش کت و شلواری اندازه بگیرد. به اطراف و اکناف نگاهی انداخت و خوب که از جمع کردن وسایلش مطمئن شد، به سمت دربِ اتاق به راه افتاد.
    سنگینیِ بیش از حدِّ مواد منفجره همراهش و گرمای غیر قابل تحمّل فضای سالن، کلافه اش کرده بود. به هیچ نحو این مشکل را پیشبینی نکرده بود. مجبور شد قید بالا رفتن از پلّه هایی که به طبقه سوم منتهی می شدند را بزند و از آسانسور استفاده کند. عرق مثل قطرات باران از دو سمت شقیقه هایش به سمت پایین جاری شدند. عرصه برایش کاملا تنگ شده بود. نگاهش را به سقف آسانسور سوق داد و کلامی را در دهانش مضمضه کرد امّا نتوانست بر زبان جاری اش کند. چون دیگر گرما کار خودش را کرده بود و موجب زود عمل کردن مواد منفجره شده بود و مصطفی را... .
    شخص مورد هدف یعنی « نویسنده کتاب آیات شیطانی » فکرش را هم نمی کرد کسی براي اولين بار به هتل محل اقامتش، آن هم در لندن، نفوذ کرده باشد و... .
    منبع: وبلاگ نماینده
    زندگی نامه:

    طلبه شهید مصطفی مازح
    تاریخ ولادت سوم محرم 1347 هجری شمسی
    تاریخ شهادت 1368 هجری شمسی

    در شهر کوناکری پایتخت آفریقای جنوبی متولد شد در خانواده ای محروم . بعلت فقر مجبور به مهاجرت به


    ساحل عاج و آنجا با عقائد اسلام آشنا شد . علاقه بسیاری به حضرت امام (ره) داشت .در سال 1362 به لبنان سفر می کند . چندی بعد با دختر مومنه ای از جبل العامل عقد زناشویی می بندد . اما این عقد هرگز به ازدواج نمی انجامد چرا که شهید مازح پس از صدور حکم تاریخی حضرت امام (ره) در خصوص ارتداد و وجوب قتل این نویسنده مزدور شخصا کمر به اجرای آن بسته و پس از تهیه مقدمات لازم با همسر و خانواده و وابستگان خویش وداع و به لندن مهاجرت می کند . تشابه ظاهری این شهید عزیز به غربی ها و تسلط کامل به زبان انگلیسی . دو عامل اصلی فریب خوردن مزدوران آموزش دیده دستگاه عریض و طویل امنیتی و حفاظتی انگلیسی می شود و نهایتا مصطفی به طبقه دوم ساختمان محل اختفای سلمان رشدی مرتد نفوذ می کند با توجه به اینکه سلمان رشدی در طبقه سوم ساختمان بود مصطفی خود را آماده اجرای عملیات می نماید . مقادیر زیادی ماده شدید النفجار سی – چهار را به خود بسته و روی آنها لباس معمولی خود را بر تن می کند به سمت طبقه فوقانی عازم می شود . اما گرمای موجود در ساختمان و حرارت ناشی از پوشش و تحرک زیاد مصطفی موجب عمل نمودن زودتر از موعد چاشنی و انفجار مواد منفجره قبل از رسیدن وی به رشدی مرتد می گردد .
    من صیدم و دلسپرده صیادم. . . . صیاد کجایی بشنوی فریادم? . . . . هرکس پی دلبری بگردد اما. . . . . من در به در پنجره فولادم


  2. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    105
    مورد تشکر
    226 پست
    حضور
    50 دقیقه
    دریافت
    101
    آپلود
    1
    گالری
    0

    سلام




    ممنون مقاله عالی بود
    خدا مشتري ندارد
    شيخ گاه مي فرمود:
    امام حسين مشتري زياد دارد.ممکن است امام هاي ديگر هم همين طور باشند:ولي خدا مشتري ندارد!من دلم ميسوزد که خدامشتري هاي کم اند.
    کمتر کسي مي ايد بگويدمن خدا را دوست دارم و مي خواهم با او اشنا شوم.

    گاه مي فرمود.
    درحالي که تو به خدا محتاجي خدا عاشق توست.

    بنده من !سوگندبه حق خودم که دوستدارتو هستم.پس سوگندبه حق من تو که مرادوست بدار!
    ای عیسی تا کی چشم به راه باشم وپی گیری کنم تا بنده من به سوی من بازگردد

  3. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود