جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: احکام و ویژگی های کلی وجود در فلسفه ی اسلامی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    641
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    84
    آپلود
    9
    گالری
    66

    شاد احکام و ویژگی های کلی وجود در فلسفه ی اسلامی




    با او

    با عرض سلام و ادب ؛

    در فلسفه ی اسلامی ، برای وجود یا همان موجود بما هو موجود ، یک سری ویژگی ها و احکامی ذکر شده است که ما قضد داریم ، این ویژگی های کلی وجود را نام برده و کم کم در این تاپیک به توضیح کلی و آشنایی کلی با آنها بپردازیم.

    البته در مورد بعضی ویزگی های وجود بین مکاتب مختلف فلسفه ی اسلامی تفاوت نظر هایی وجود دارد که ما ویژگی های وجود بر اساس حکمت متعالیه و با تقریر علامه طباطبایی بیان خواهیم نمود که پویا ترین و آخرین مکتب استوار فلسفه ی اسلامی است.

    قابل ذکر است که در این تاپیک به ذکر موارد کلی و توضیح و تبیین ویژگی ها خواهیم پرداخت ، لذا اگر کسی از دوستان نیاز به بحث و مناظره در مورد هر یک از این ویژگی ها دید ، چون هر کدام از ویژگی ها تاپیک مستقلی برای خود می طلبد ، از بحث در این جا خودداری نموده و بحثش را در تاپیک مستقلی پی می گیریم.

    ویژگی های کلی وجود را در ذیل به صورت فهرست وار ذکر نموده و در پست های بعد به توضیح هر یک می پردازیم ؛


    1. مفهوم وجود ، بدیهی است.

    2.وجود ، میان موجودات مشترک معنوی است.

    3.وجود بر ماهیت عارض شده است.

    4.اصالت وجود و اعتباری بودن ماهیت.

    5.وجود ، حقیقت واحد دارای تشکیک است.

    6.آنچه به وجود اختصاص دارد.

    7.در بیان احکام سلبی وجود.(ویژگی هایی که وجود ندارد.)

    8.شیئیت مساوق با وجود است.

    9.تمایز و علتی در عدم مطلق نیست.و از معدوم مطلق نمی توان خبر داد.


    در پست های بعد به ترتیب احکام و ویژگی های ذیل را توضیح می دهیم.

    زیاده عرضی نیست.
    طارق


    اي حيوان ناطق بدان:
    برباد فنا تا ندهي گرد خودي را
    هرگز نتوان ديد جمال احدي را
    و بدان فرودگاه شيطان خودبيني و تكبر است براي همين است كه شيطان به عزّت خدا قسم خورد همه را اغوا كند جز مخلَصين را و ويژگي انسان با اخلاص آن است كه آنقدر محو جمال و جلال خداست كه نه در فكر و نه در عمل هيچ توجهي به خويش ندارد.
    رابطه ي عكس ميان توجّه به خدا و تكبر بسيار مهم است در مسير سعادت انسان.

    [SIGPIC][/SIGPIC]


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    641
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    84
    آپلود
    9
    گالری
    66

    شاد




    با او

    عرض سلام و ادب ؛

    در ادامه ی بحثی که در این تاپیک آغازیدیم ، در این پست به توضیح عنوان اول از عناوین پست اول می پردازیم ، یعنی عنوان «مفهوم وجود بدیهی است.»

    در اینجا بیان حضرت علامه طباطبایی را در این باب عرض کرده و در ذیل هر بخش ترجمه و توضیحی عرض می کنیم.
    متن عربی علامه از کتاب بدایة الحکمة نقل می شود.

    متن کتاب با زرشکی و توضیح با آبی قرار گرفته است.

    ******************************

    الفصل الاول
    فی بداهة مفهوم الوجود

    در بیان بدیهی بودن مفهوم وجود.


    مفهوم الوجود بدیهیّ معقول بنفس ذاته ، لایحتاج إلی توسیط شیءٍ آخر

    می فرمایند مفهوم وجود ، بدیهی و با عقل درک شونده است ، خود به خود و برای درک عقلی آن نیاز به وساطت چیز دیگری نیست.
    عده ای از اهل فن گویند بدیهی یعنی چیزی که غیر قابل تعریف باشد.و فطری یعنی چیزی که بی نیاز از تعریف باشد ولو که بشود آن را تعریف کرد.
    اما عده ای گویند این دو دسته هر دو ذیل عنوان بدیهی است ، و می گویند بیان لایحتاج در متن علامه نشان از این می دهد که نیاز ندارد.گرچه در ادامه ی متن خود علامه می آید که اصلا وجود قابل تعریف منطقی نیست.

    فلا معرِّف له من حدّ أو رسم ، لوجوب کون المعرِّف أجلی و أظهر من المعرَّف.

    لذا هیچ تعریفی برای وجود که متشکل از حد و رسم منطقی باشد وجود ندارد چرا که تعریف کننده باید از تعریف شونده روشن تر و آشکار تر باشد.در صورتی که چیزی روشن تر از وجود ، وجود ندارد.

    دوستانی که منطق خوانده باشند می دانند که در باب تعریف داریم که دو نوع تعریف کلی داریم ، تعریف به حد و تعریف به رشم.که در حد ، فصل شیئ ذکر شده یعنی صفت ذاتی مختص به آن شیء و در رسم عرض خاص آن شیء که صفت عرضی مختص به آن چیز می باشد.

    فما أورد فی تعریفه -من أنّ «الوجود ، أو الموجود بما هو موجود ، هو الثابت العین» أو «الذی یمکن أن یخبر عنه» - من قبیل شرح الاسم ، دون المعرِّف الحقیقی.

    می فرمایند و آنچه که در تعریف وجود بیان شده مثل اینکه : وجود یا همان موجود بما هو موجود (موجود از آن جهت که وجود دارد) چیزی است که عینیت داشته و ثبوت در خارج دارد. یا مثلا گفته شده ک وجود چیزی است که بتوان از آن خبر داد. این ها تعریف از نوع شرح الاسم یعنی توضیح لفظ و اسم وجود هستند و تعریف حقیقی منطقی دارای حد و رسم نیستند.

    علی أنّه سیجیء أنّ الوجود لا جنس له و لا فصل له و لا خاصّة له بمعنی إحدی الکلّیّات الخمس ، و المعرِّف یترکّب منها ، فلا معرِّف للوجود.

    لذا چنان که خواهد امد همانا وجود نه جنس دارد (از طبقات انواع و اجناس منطق) و نه فصل دارد (صفت ذاتی مخصوص به خود) و نه هیچ خاصیت و ویژگی مخصوص به خود دارد به معنی یکی از ویژگی های کلیات خمس ، چرا که تعریف (حقیقی) از این موارد تشکیل و ساخته می شود. لذا در نهایت می توان گفت چون تعریف با آن اجزاء ساخته می شود و وجود آن اجزا را ندارد پس وجود تعریفی نداشته و غیر قابل تعریف است.
    چون شما هر چه بخواهید بگویید در تعریف وجود ، خود وجود از آن کلی تر است و خود ان اول باید وجود داشته باشد.

    منبع : بدایة الحکمة / علامه طباطبایی/چاپ جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم / ص 11 و 12

    باقی مطالب در پست بعد .................

    التماس دعا
    طارق

    ویرایش توسط طارق : ۱۳۸۹/۰۵/۱۸ در ساعت ۰۱:۵۷
    اي حيوان ناطق بدان:
    برباد فنا تا ندهي گرد خودي را
    هرگز نتوان ديد جمال احدي را
    و بدان فرودگاه شيطان خودبيني و تكبر است براي همين است كه شيطان به عزّت خدا قسم خورد همه را اغوا كند جز مخلَصين را و ويژگي انسان با اخلاص آن است كه آنقدر محو جمال و جلال خداست كه نه در فكر و نه در عمل هيچ توجهي به خويش ندارد.
    رابطه ي عكس ميان توجّه به خدا و تكبر بسيار مهم است در مسير سعادت انسان.

    [SIGPIC][/SIGPIC]


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    641
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    84
    آپلود
    9
    گالری
    66



    با او

    عرض سلام و ادب ؛

    در ادامه ی مباحث این تاپیک ، به توضیح عنوان دوم از ویژگی های وجود خواهیم پرداخت و آن اینکه ؛ وجود بین موجودات مشترک معنوی است.
    توضیح لازم این بحث این هست که ما یک مشترک لفظی داریم و یک مشترک معنوی. هر گاه دو یا چند اسم مشابه به یک معنی بودند ، مشترک معنوی و اگر دو یا چند اسم مشابه به معانی متعدد و مختلف به کار رفتند ، مشترک لفظی هستند.
    مثلا وقتی لفظ شیر برای شیر آب و شیر خوردنی و شیر جنگل به کار می رود ، این اشتراک لفظی است ، چرا که صرفا الفاظ با هم شبیه بوده ولی معانی مختلف است.

    حالا مساله اینجاست که آیا وقتی می گوییم : سنگ موجود است ، انسان موجود است ، حیوان موجود است ، فرشته موجود است ، رسول خدا موجود است ، قرآن موجود است ؛ این موجود در این گزاره ها مشترک لفظی است و واقعا وجود رسول خدا با وجود سنگ متفاوت است.
    یا اینکه نه مشترک معنوی است و وجود همه ی این موارد یکی است.منتها فرقش در شدت و ضعف وجودشان است.

    علامه طباطبایی در بدایة الحکمة سه دلیل در اثبات اینکه وجود بین تمام موجودات به یک معنی بوده و مشترک معنوی است مطرح فرموده اند که تقریری ساده شده از آن مباحث را با مثال هایی محسوس تر بیان می کنیم.

    *************************************

    دلیل اول :

    دلیل اول این است که می فرمایند ، شما وقتی چیزی را به اقسامی تقسیم می کنید مثلامی گویید درخت تقسیم می شود به درخت سیب و درخت انگور و درخت موز و ..... در این تقسیم بندی آیا ممکن است منظور از درخت که تقسیم شده در هر طبقه و هر قِسمی متفاوت باشد؟
    یعنی منظور ما از درخت در طبقه ی اول خود درخت و در طبقه ی دوم منظور از درخت گل و در طبقه ی سوم منظور از درخت چمن باشد؟
    مسلما نه ، درختی که به اقسامی تقسیم شده در همه ی طبقات به یک معنی به کار رفته است.

    حالا وقتی ما وجود را تسیم می کنیم به وجود سنگ ، وجود حیوان ، وجود فرشته ، وجود نبی و ..... چون مَقسم که وجود است واحد است ، در همه ی طبقات باید به یک معنی باشد.
    یا مثلا وجود را تقسیم می کنیم به واجب و ممکن و ممکن را به جوهر و عرض و ..... تقسیم می کنیم این وجود باید به یک معنی باشد.

    *************************************

    دلیل دوم :

    اگر چه چیز بودن شیئی بر وجود آن موثر بوده و مثلا وجود سنگ با وجود انسان متفاوت باشد ، پس تردید در جزئیات شیء باید ما را در وجود شیء هم مردد کند.
    مثلا دقت کنید ، شما در بیابان یا خیابانی در حرکت هستید ، از دور یک شیء عمودی را می بینید و می دانید که وجود دارد.
    اما اصلا نمی توانید تشخیص دهید که این شیء عمودی انسان است ، میله است ، چوب است ، تیر چراغ است یا چیست؟
    ولی مطمئن هستید که وجود دارد.
    پس وجود شیء جدای از چیستی شیء بوده و و وجود بین اشیاء مختلف ( با چیستی مختلف ) یکسان است.

    *************************************

    دلیل سوم :
    دلیل بعد این است که متناقض وجود ، عدم است. و ما هم چند نوع عدم نداریم ، یعنی عدم بین همه ی چیز هایی که وجود ندارند یکسان بوده و به یک معنی است.
    حالا نکته اینجاست که اگر وجود سنگ با وجود نبی دو چیز کاملا متفاوت باشد ، پس عدم که متناقض وجود است ، متناقض کدام یکی است؟
    دقت کنید وقتی ما می گوییم دو چیز متناقض هم اند یعنی حالت سومی ندارد ، النقیضان لایجتمعان و لایرتفعان ، دو نقیض نه در یک محل جمع می شوند و نه در یک محل هر دو نیست و نفی می شوند.

    مثلا وقتی می گویید نجار و غیر نجار نقیض هم اند. نمی شود چیزی نه نجار باشد و نه نقیض نجار.و الا می شود ارتفاع نقیضین و محال عقلی است.

    حالا وجود نقیضش عدم است ، حالا یک وجودی داریم ، مثلا وجود نبی ، و متناقضش هم عدم است. حالا اگر وجود سنگ چیزی غیر از وجود نبی بود ، یعنی وجود سنگ نه وجود است نه عدم.
    یک چیز سومی است.

    لذا دو نقیض باید هر دو واحد باشند ، حالت سومی برای دو نقیض متصور نیست.

    برگرفته از صفحات 12 و 13 و 14 بدایة الحکمة / علامه طباطبایی/چاپ جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم

    در پست بعد به توضیح مورد بعدی می پردازیم.
    موفق و موید
    طارق

    اي حيوان ناطق بدان:
    برباد فنا تا ندهي گرد خودي را
    هرگز نتوان ديد جمال احدي را
    و بدان فرودگاه شيطان خودبيني و تكبر است براي همين است كه شيطان به عزّت خدا قسم خورد همه را اغوا كند جز مخلَصين را و ويژگي انسان با اخلاص آن است كه آنقدر محو جمال و جلال خداست كه نه در فكر و نه در عمل هيچ توجهي به خويش ندارد.
    رابطه ي عكس ميان توجّه به خدا و تكبر بسيار مهم است در مسير سعادت انسان.

    [SIGPIC][/SIGPIC]


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    641
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    84
    آپلود
    9
    گالری
    66



    با او

    در پی پیام های قبل در راستای توضیح و اثبات ویژگی های وجود در فلسفه ی اسلامی ، به توضیح مورد سوم یعنی در باب اینکه وجود بر ماهیت عارض شده است ، می پردازیم.

    در این پیام هم توضیح حضرت علامه طباطبایی را از کتاب مبارک بدایة الحکمة نقل نموده و ترجمه و شرح می کنیم.

    فرموده اند ؛


    الفصل الثالث
    فی أنّ الوجود زائدٌ علی الماهیّة عارضٌ لها
    (بمعنی أنّ المفهوم من أحدهما غیر المفهوم من الآخر)

    فصل سوم در بیان این که وجود جدای از ماهیت بوده بر آن زائد بوده و بر آن عارض شده است. به این معنی که هر یکی از دو مفهوم وجود و ماهیت غیر از دیگری است.



    فللعقل أن یجرّد الماهیة - و هی ما یقال فی جواب ماهو - عن الوجود فیعتبرها وحدها فیعقلها ، ثم یصفها بالوجود ، و هو معنی العَرض ؛ فلیس الوجود عیناً للماهیّة و لا جزئاً لها .

    و این عقلی است و کار عقل است که جدا می کند ماهیت را از وجود (ماهیت به معنی آنچه که در جواب سوال «این چیست؟» می آید.) ، و سپس متصف می کند این ماهیت را به وجود که این معنی عرض و عارض شدن است ، لذا وجود عین ماهیت و یا جزئی از ماهیت نیست.



    و الدلیل علیه : أنّ الوجود یصحّ سلبه عن الماهیّة ، و لو کان عیناً أو جزءاً لها لم یصحّ ذلک ؛ لاستحالة سلب عین الشیء و جزئه عنه.

    و اولین دلیل بر این مطلبی که گفته شد این است که ، می توان وجود را از ماهیت سلب کرد. یعنی مثلا ما در ذهن ماهیت شیئی را داریم در حالی که وجود خارجی با آثار خاص خودش را ندارد. مثلا ماهیت آتش را در ذهن داریم ، در حالی که وجود خارجی با اثر سوزانندگی را ندارد.
    در حالی که اگر وجود عین ماهیت یعنی خود ماهیت بود و یا اگر وجود جزئی از ماهیت بود ، این جدا سازی ممکن نبود. چرا که نمی شود چیزی را از خودش جدا کرد و هم نمی شود جزئ چیزی را از خودش جدا کرد. منظور جزء ذاتی است.
    دو گونه جزئ داریم. جزء عرضی و جزء ذاتی. مثلا نطق برای انسان جزء ذاتی و دست برای انسان جزء عرضی است. می توان جزء عرضی را جدا کرد ولی جزء ذاتی را نه. لذا انسان بی دست داریم ولی انسان بدون فکر ینی کلا قوه ی فاکره نداشته باشد ، نداریم.

    اینجا هم رابطه ی وجود با ماهیت رابطه ی عروضی است که عارض شده و عرضی است نه ذاتی لذا می شود این دو را از هم جدا کرد.



    و أیضاً ، حمل الوجود علی الماهیّة یحتاج إلی دلیل ، فلیس عیناً و لاجزئاً لها ، لأنّ ذات الشیء و ذاتیّاته بیّنة الثبوت له لا تحتاج فیه إلی دلیل.

    و همچنین دلیل دیگر این است که حمل وجود بر ماهیت یعنی اینکه بگوییم ماهیتی وجود دارد ، و وجود را به او نسبت دهیم ، نیازمند دلیل است. چنان که در بحث ها شنیده اید که کسی که ادعای وجود چیزی را می کند باید دلیل بیاورد ، نه کسی که ادعای نبود چیزی را می کند.
    لذا حمل وجود و اتصاف به وجود برای ماهیت ، نیازمند دلیل است.
    پس وجود عین ماهیت یا جزء آن نیست ، چرا که ذات یک شیء یا ذاتیات یک شیء برای آن شیء چیز بارز و بدیهی است و نیازمند دلیل و اثبات نیست.مثلا سه ضلع داشتن را برای مثلث ذاتی بگیریم ، این صفت ذاتی برای مثلث روشن و بدیهی است و نیازمند دلیل نیست.
    در حالی که می دانیم مثلا اینکه جمع زوایای مثلث می شود 180 درجه یک صفت عرضی لازم برای مثلث است لذا نیازمند دلیل برای اثباتش می باشد.



    و أیضاً ، الماهیّة متساویة النسبة فی نفسها إلی الوجود و العدم ، و لو کان الوجود عیناً أو جزئاً لها ، استحالت نسبتها إلی العدم الذی هو نقیضه.

    و دلیل دیگر بر اثبات مدعای این فصل این است که ، بر اساس یک قاعده ی عقلی می دانیم که ماهیت یک شیء فی نفسه نسبتش به وجود و عدم مساوی است. یعنی مثلا ماهیت یک مرغ در خانه ی شما فرضش و تصویرش مساوی است در قبال وجود و عدم.و اگر بخواهد موجود شود باید عاملی آن ماهیت را به حد وجوب برساند تا به وجود رسد.
    حالا بحث اینجاست که اگر نسبت ماهیت به وجود و عدم مساوی است.
    و از طرفی ما بگوییم وجود جزئی از ماهیت بوده یا عین خود مماهیت است ، پس ماهیت از طرفی وجود است و از طرفی نسبتش برابر با وجود و عدم. و عدم هم متناقض وجود است.لذا این جا اجتماع نقیضین یعنی جمع دو نقیض در یک جا صورت می پذیرد که خلاف صریح عقل است.
    پس وجود و ماهیت دو امر جداست که وجود بر ماهیت عارض شده است.

    منبع : بدایة الحکمة / علامه طباطبایی/چاپ جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم / ص 14


    در این ایام ماه مبارک رمضان ، دعاگوی ناچیز را از دعای خیر فراموش نفرمایید.
    زیاده عرضی نیست.
    طارق

    اي حيوان ناطق بدان:
    برباد فنا تا ندهي گرد خودي را
    هرگز نتوان ديد جمال احدي را
    و بدان فرودگاه شيطان خودبيني و تكبر است براي همين است كه شيطان به عزّت خدا قسم خورد همه را اغوا كند جز مخلَصين را و ويژگي انسان با اخلاص آن است كه آنقدر محو جمال و جلال خداست كه نه در فكر و نه در عمل هيچ توجهي به خويش ندارد.
    رابطه ي عكس ميان توجّه به خدا و تكبر بسيار مهم است در مسير سعادت انسان.

    [SIGPIC][/SIGPIC]


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    641
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    84
    آپلود
    9
    گالری
    66



    با او

    عرض سلام و ادب ، بابت تاخیر ادامه ی تاپیک می بخشید.

    در این نوشته به توضیح و اثبات مورد چهارم یعنی اصالت وجود و اعتباریت ماهیت می پردازیم.

    بااینکه بنای ما در این تاپیک نقل و توضیح مطلب از کتاب بدایة الحکمه می باشد ، ولی در این پست مطالبی در تکمیل این مطلب از شرح منظومه ی شهید مطهری هم نقل می کنیم.اول مقدمه ای در این مساله از شرح منظومه ی شهید مطهری نقل می کنیم ، بعد ادله ی علامه طباطبایی را در مورد اصالت وجود از بدایة نقل می کنیم و در آخر یک دلیل اضافی بر ادله ی بدایة الحکمه از شرح منظومه نقل می کنیم.

    مقدمه :

    « غرر چهارم: اصالت وجود

    انَّ الوُجُودَ عِندَنا اصيل ** دَليلُ مَن خالَفَنا عَليل‏

    ترجمه : در نزد ما (به عقيده ما) وجود اصالت دارد دليل آن كس كه با ما (در اين مسأله) مخالف است نا سالم است‏

    شرح: اين مسأله، معروف است به «اصالت وجود» و اساسى‏ترين مسائل وجود بلكه اساسى‏ترين مسائل فلسفه است. سخن در اين است كه در هر موجودى- و دست كم ممكن الوجودى- دو چيز تشخيص داده مى‏شود: وجود، ماهيّت؛ از ايندو كداميك واقعى است و كداميك اعتبارى و انتزاعى؟
    پيش از آنكه در صدد اقامه برهان بر مدعا برآييم لازم است تصور روشنى از اين مسأله به دست بدهيم به اين صورت كه اجزاى اصلى اين مسأله را روشن كنيم. اجزاى اصلى اين مسأله عبارت است از: وجود، ماهيت، اصالت.


    وجود
    چنانكه قبلًا در فصل «بداهت وجود» گفته شد، وجود بى‏نياز از تعريف است، هركسى تصور روشنى از هستى دارد همچنانكه تصور روشنى از نيستى دارد، پس نيازى به توضيح نيست.

    ماهيت‏
    چنانكه مى‏دانيم مفهوم وجود بر مفاهيم متعددى حمل مى‏شود؛ مى‏گوييم: «انسان هست»، «اسب هست»، «درخت هست»، «خط هست»، «عدد هست» و هكذا ... امور نامبرده در يك چيز همسان و مانند هم‏اند و آن اينكه هستند و موجودند، ولى از جنبه ديگر ناهمسان‏اند و با هم اختلاف دارند، زيرا يكى انسان است و ديگرى اسب و سومى درخت و هكذا ... پس علاوه بر حيثيت مشترك يعنى وجود و هستى، حيثيتهاى اختصاصى ديگرى در اشياء تشخيص داده مى‏شود كه عبارت است از انسان بودن، اسب بودن، درخت بودن، خط بودن، عدد بودن، ... ماهيت اشياء عبارت است از اين حيثيتهاى اختصاصى «1». در اولين نظر چنين مى‏نمايد كه وجود به ماهيت تعلق مى‏گيرد و ماهيت متلبّس به لباس وجود مى‏شود، اما در واقع چنين نيست؛ يعنى وجود و ماهيت در خارج دو شيئيّت ندارند كه يكى به ديگرى تعلق پيدا كند و يا يكى متلبّس به ديگرى شود، در خارج يك واقعيت بيش نيست كه هم مصداق وجود است و هم مصداق ماهيت.

    اصالت‏
    «اصالت» فقط مقابل «اعتباريّت» است؛ يعنى آيا آن چيزى كه در ماوراى ذهن ما متن واقعيت را تشكيل مى‏دهد و منشأ آثار خارجى است وجود است يا ماهيّت. »


    منبع : شرح منظومه / شهید مطهری / ص 35



    ************************************************** ****


    اما ادله ی اثبات اصالت وجود از بدایة الحکمة ( به خاطر طولانی بودن از نقل متن عربی صرف نظر کرده و چکیده ی اثبات را بیان می کنیم.)

    دلیل اول :

    ماهیت نسبتش به وجود و عدم یکسان است. حال اگر ماهیت به وجود آمد و در خارج محقق شد ، یا خودش خودش را به وجود آورده و یا غیر خودش. اینکه چیزی خودش خودش را نمی تواند به وجود اورد بدیهی است. اما اگر غیر خودش باشد ، آن همان وجود است که ماهیت را به خود متصف کرده و ان را موجود می کند.
    حالت دسگر این است که بگوییم در ماهیت انقلاب رخ داده و بدون علت به وجود امده که این هم بطلانش بدیهی است.


    دلیل دوم :

    در خیلی گزاره ها ، ما چیزی را بر چیزی حمل می کنیم. مثلا می گوییم : اسب دونده است. در هر حملی ، یک ارتباط ذاتی بین موضوع (اسب) و محمول (دونده) برقرار است. حال از طرفی هم می دانیم که عامل اختلاف موجودات ، ماهیت انهاست و ماهیات ذاتا منشاء کثرت و اختلافند و وجود بین موجودات مشترک است.چرا که مثلا ماهیت اسب با ماهیت انسان با ماهیت سنگ و .... متفاوت اند.
    حال اگر ماهیت اصیل باشد ، و ماهیات هم که ذاتا مختلف و متفاوتند ، پس هیچ گونه اتحاد ذاتی بین موجودات نخواهد بود و هیچ حملی هم مثل همان اسب دونده است ، عسل شیرین است و .... نمی توان گفت. چون عسل بما هو عسل اصیل است و شیرین بما هو شیرین هم اصیل است و هر دو کاملا متفاوت و وجه اشتراکی ندارند.
    در حالی که ما می بینیم که می شود مفاهیم را بر هم حمل کرد.پس وجه اشتراک و وجود است که اصیل است.


    *** دلیل سوم*** :

    ماهیت آتش در خارج وجود دارد. همین ماهیت آتش در ذهن ما هم هست. اگر ماهیت آتش که همان آتش بودن است ، اصیل باشد ، باید هر جا ماهیت آتش بود ، آثار آتش هم باشد چرا که ماهیتش اصیل است.
    ولی ما میبینیم ماهیت آتش در خارج می سوزاند ، ولی ماهیت آتش در ذهن نمی سوزاند. پس این نشان می دهد آنچیزی که در آتش اصیل است و موجب اثر و سوزانندگی می شود ، چیزی غیر از ماهیت آتش است که همانا وجود خارجی آتش است که در خارج به آن سوزانندگی می دهد.


    دلیل چهارم :

    ذات ماهیت ، نسبتش به کمیّات مثل تقدم و تاخر ، شدت و ضعف ، قوه و فعل و .... یکسان است. موجودات خارجی در این کمیات و عروض ، مختلف اند. موجودی شدید و دیگری ضعیف است. یکی متقدم و دیگری متاخر است و ... .
    حال اگر ماهیات اصیل باشند ، باید همین ماهیات هم منشا این شدت و ضعف و تقدم و تاخر و ... باشند ، در حالی که این خلاف فرض عقلی اولیه است و ماهیت نسبتش به اینها متساوی است. پس وجود است که اصیل بوده و منشا این تفاوت هاست.



    منبع : بدایة الحکمة / علامه طباطبایی / چاپ جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیّه ی قم / ص 15 و 16 (با دخل و تصرف)

    ادامه دارد .....

    ویرایش توسط طارق : ۱۳۸۹/۰۶/۲۷ در ساعت ۰۶:۵۷
    اي حيوان ناطق بدان:
    برباد فنا تا ندهي گرد خودي را
    هرگز نتوان ديد جمال احدي را
    و بدان فرودگاه شيطان خودبيني و تكبر است براي همين است كه شيطان به عزّت خدا قسم خورد همه را اغوا كند جز مخلَصين را و ويژگي انسان با اخلاص آن است كه آنقدر محو جمال و جلال خداست كه نه در فكر و نه در عمل هيچ توجهي به خويش ندارد.
    رابطه ي عكس ميان توجّه به خدا و تكبر بسيار مهم است در مسير سعادت انسان.

    [SIGPIC][/SIGPIC]


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    641
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    84
    آپلود
    9
    گالری
    66



    ادامه ی پست قبل .......


    پس از بیان ادله ی مطرح شده ی چهارگانه از کتاب بدایة الحکمة علامه طباطبایی(ره) ، چنان که عرض شده بود ، بیتی دیگر از منظومه ی حاجی سبزواری با شرح شهید مطهری را نقل می کنیم که حاوی دو استدلال و اثبات است که اولی جدید بوده و در ادله ی چهارگانه ی فوق نیست ولی دومی یکی از همان ادله ی چهارگانه است که ما کامل نقل می کنیم ؛



    « لِأَنَّهُ مَنبَعُ كُلِّ شَرَفٍ *** وَ الفَرق بَينَ نَحوى الكُون يَفى‏

    ترجمه : زيرا منشأ هر خير و كمالى وجود است‏و فرق ميان دو نحو از وجود (خارجى‏و ذهنى) كافى است (براى اثبات مطلوب)

    شرح: در اين بيت دو برهان بر اصالت وجود اقامه شده است و هر يك از اين دو برهان مبتنى بر يكى از مسائل فلسفى است كه در آينده درباره آنها بحث خواهد شد.


    الف. هر خير و كمالى به وجود بر مى‏گردد و هر شرّ و نقصانى به عدم، و اگر وجود امر اعتبارى مى‏بود و اصالت نمى‏داشت ممكن نبود كه منبع و منشأ همه خيرات و كمالات باشد.

    توضيح: در «الهيّات بالمعنى الاخص» و همچنين در مباحث غايات از «امور عامّه» بحثى هست درباره ماهيت شر و منشأ آن. حكما آنجا به اثبات رسانيده‏اند كه ماهيت شر از سنخ عدم است و همه شرور به اعدام برمى‏گردند، همچنانكه همه خيرات و كمالات به وجود برمى‏گردند، يعنى خير و كمال از شؤون و صفات وجود است؛ و ثابت كرده‏اند كه ماهيت در ذات خود، قطع نظر از وجود و عدم، نه متصف به خيريّت و كمال مى‏شود و نه به شرّيّت و نقصان؛ و اين خود دليل بر اصالت وجود است، زيرا امر اعتبارى كه از واقعيت حقيقى بيگانه است ممكن نيست منبع و منشأ و ملاك خيرات و كمالات باشد كه از حقايقند. و اما انكار حقيقى بودن خيرات و كمالات، چيزى است كه طرفدار اصالت ماهيت نيز به آن تسليم نمى‏شود و بعلاوه خلاف بديهى است.


    ب. دليل دوم اين است كه اگر وجود، اعتبارى و ماهيت اصيل باشد لازم مى‏آيد فرقى ميان وجود خارجى و وجود ذهنى نباشد و حال آنكه بالضروره ميان ايندو فرق است و هر كدام آثار مخصوص به خود دارد.

    توضيح: حكما در محل خود اثبات كرده‏اند كه هنگام ادراك اشياء، ماهيّت اشياء در ذهن نقش مى‏بندد. اگر آنچه اصيل و منشأ آثار است ماهيت باشد لازم مى‏آيد آثار ماهيت در خارج عين آثار ماهيت در ذهن باشد. مثلًا آتش خارجى مى‏سوزاند و سمّ خارجى مى‏كشد، ولى آتش ذهنى و سمّ ذهنى آگاهى مى‏دهد. اگر ماهيت اصيل باشد همه آثار از آنِ ماهيت خواهد بود و چون ماهيت در هر دو موطن خارج و ذهن يكى است لازم مى‏آيد آتش ذهنى همان طور كه آگاه مى‏كند بسوزاند و آتش خارجى همان طور كه مى‏سوزاند آگاه كند يعنى آگاهى باشد و حال آنكه بالضروره چنين يست؛ و اگر گفته شود عين اشكال بنا بر اصالت وجود نيز جارى است، زيرا فرض اين است كه ماهيّت خارجى در ذهن «وجود» پيدا كرده است و چون آثار از آنِ وجود است پس بايد تمام آثار وجود خارجى بر وجود ذهنى مترتّب شود و تمام آثار وجود ذهنى بر وجود خارجى؛ جواب اين است كه- همان طور كه بعداً خواهيم گفت- وجود خارجى و وجود ذهنى دو نحو و دو مرتبه از وجود است و وجود به حسب اختلاف مراتب، آثار مختلفى پيدا مى‏كند و اساساً وجود، يك حقيقت تشكيكى صاحب مراتب است؛ ولى در ماهيّت، تشكيك و اختلاف مراتب فرض نمى‏شود؛ از اين رو لازمه وجود ماهيت در ذهن، بنا بر اصالت ماهيت، همسانى ماهيت ذهنى و ماهيت خارجى است ولى لازمه‏اش همسانى وجود ذهنى و وجود خارجى از اين لحاظ نيست. »
    منبع : شرح منظومه / شهید مطهری / 37-39


    الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمومنین
    زیاده عرضی نیست.
    طارق

    ویرایش توسط طارق : ۱۳۸۹/۰۶/۲۷ در ساعت ۰۶:۵۰
    اي حيوان ناطق بدان:
    برباد فنا تا ندهي گرد خودي را
    هرگز نتوان ديد جمال احدي را
    و بدان فرودگاه شيطان خودبيني و تكبر است براي همين است كه شيطان به عزّت خدا قسم خورد همه را اغوا كند جز مخلَصين را و ويژگي انسان با اخلاص آن است كه آنقدر محو جمال و جلال خداست كه نه در فكر و نه در عمل هيچ توجهي به خويش ندارد.
    رابطه ي عكس ميان توجّه به خدا و تكبر بسيار مهم است در مسير سعادت انسان.

    [SIGPIC][/SIGPIC]


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

فلسفه ی اسلامی, فی أنّ الوجود زائدٌ علی الماهیّة عارضٌ لها, فی بداهة مفهوم الوجود, فصل, قوه و فعل, لِأَنَّهُ مَنبَعُ كُلِّ شَرَفٍ, مفهوم وجود, مفهوم وجود بدیهی است, منشأ هر خير و كمالى وجود است, منشأ آثار خارجى, منشاء کثرت, موجود بما هو موجود, موضوع, مکاتب مختلف فلسفه ی اسلامی, ماهيّت اشياء, ماهيت شر, ماهیت, محمول, محال عقلی, مراتب, مشترک لفظی, مشترک معنوی, مصداق, چیستی شیء, ویژگی های کلی وجود, ویژگی هایی که وجود ندارد, وَ الفَرق بَينَ نَحوى الكُون يَفى, واقعى, واقعيت, وجود, وجود قابل تعریف منطقی نیست, وجود میان موجودات مشترک معنوی است, وجود بر ماهیت عارض شده است, وجود حقیقت واحد دارای تشکیک است, وجود خارجى, وجود خارجی, وجود ذهنى, وجود عین ماهیت و یا جزئی از ماهیت نیست, آنچه به وجود اختصاص دارد, أجلی و أظهر, الماهیّة متساویة النسبة فی نفسها إلی الوجود و العدم, المعرَّف, المعرِّف, النقیضان لایجتمعان و لایرتفعان, الثابت العین, انَّ الوُجُودَ عِندَنا اصيل, انتزاعى, ادراك اشياء, از معدوم مطلق نمی توان خبر داد, اصالت وجود و اعتباریت ماهیت, اعتبارى, بدیهی, بدایة الحکمه, تقدم و تاخر, تمایز و علتی در عدم مطلق نیست, تشكيك و اختلاف مراتب, تعریف به حد, تعریف به رسم, ثبوت در خارج, جنس, جزء ذاتی, جزء عرضی, حمل وجود بر ماهیت, حکمت متعالیه, دَليلُ مَن خالَفَنا عَليل, در بیان احکام سلبی وجود, درک عقلی, زائد, شیئیت مساوق با وجود است, شدت و ضعف, شرور, شرح منظومه ی شهید مطهری, شرح الاسم, صفت ذاتی, صفت عرضی, علامه طباطبایی, عینیت, عارض, عدم, عرض خاص, غیر قابل تعریف

نمایش برچسب‌ها

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود