صفحه 1 از 16 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اگر خدایی مهربان و توانا وجود داره چرا این همه شر و بدبختی هست؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    9
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    تعجب اگر خدایی مهربان و توانا وجود داره چرا این همه شر و بدبختی هست؟




    سلام دوستان. من مدتی هست تحقیق درباره دین رو شروع کردم چون راجع به خیلی چیزا مشکوک شدم. اصلا هم دوست ندارم هیچ چیزی رو بدون دلیل و منطق قبول کنم. خودم از این اوضاع خیلی بدم میاد ولی تصمیم گرفتم تا مطمئن نشم انصراف ندم.
    یه سوال که خیلی وقته ذهنم رو درگیر کرده اینه که اگه خدایی وجود داره و مهربان هست ، توانا هم هست پس چرا این همه شر و بدبختی اعم از قتل و کشتار و مرگ و میر و گرسنگی و فقر و هزار بدبختی دیگه وجود داره؟ اگه خدا مهربان هست (یعنی میخواد اینا وجود نداشته باشن) و اگه توانا هست (یعنی میتونه اینا رو از بین ببره) پس منتظر چیه؟ ما میدونیم که اینا وجود دارن و میدونیم که اینا مخالف ذات خدایی هستن که ادعا میشه وجود داره. دو چیز کاملن مخالف نمیتونن با هم وجود داشته باشن. یعنی اگه A متضاد B باشه هر دو با هم نمیتونن وجود داشته باشن. ما میدونیم که A وجود داره پس B وجود نخواهد داشت. ما می دونیم که شر وجود داره و متضاد با ذات خداست. پس خدا وجود نداره ؟؟؟

  2. تشکرها 3


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    194
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    5



    سلام

    توصیه میکنم حتما کتاب عدل الهی شهید مطهری را مطالعه کنید. در این کتاب به خوبی به این مبحث پرداخته و پاسخ سؤال شما را داده.

    میتونید کتاب عدل الهی را از لینک زیر دانلود کنید.

    http://www.askquran.ir/downloads.php?do=file&id=177

    >> دانلود <<

    ویرایش توسط ساحل آبی : ۱۳۸۹/۰۵/۲۱ در ساعت ۱۱:۱۴


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    12,395
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    593



    تمام افعال خداوند ، حکیمانه و داراى غایاتى معقول است که البته ، این غایات به مخلوقات او باز مى گردند .
    از سوى دیگر، این یک واقعیت انکار ناپذیر است که در جهان پیرامون ما امورى هستند که آنها را (( شر)) مى دانیم ;
    بلایا و مصیبتهاى ناشى از پدیده هاى طبیعى همچون سیل و طوفان ، و زلزله ، بیماریها، درد ، رنج، مرگ، سختیهاى گوناگون و ... مجموعه بزرگى از شرور را پدید مى آورند که هر انسانى ، کم و بیش ، با آن دست به گریبان است .
    حال ممکن است در نگاه نخست به نظر آید که وجود این امور با حکمت الهى و غایتمندى آفرینش انسان سازگارى ندارد،

    زیرا غرض خداوند از خلقت آدمیان تامین مصالح و منافع آنهاست; حال آنکه ، امور یاد شده همگى بر خلاف مصالح انسانى اند و از این رو، با غایت خلقت بشر تعارض دارند . به دیگر سخن، چه بسا گمان شود که خداوند با تجویز شور و جلوگیرى نکردن از آنها،((نقض غرض)) کرده است و نقض غرض (یعنى آنکه فاعل کارى انجام دهد که با اغراض و مقاصدش منافات داشته باشد) با حکیم بودن فاعل سازگار نیست.1
    بدیهى است که در پاسخ به ادعاى بالا، مى باید نشان دهیم که وجود بلایا و مصیبتها و درد و رنج و سختى و ... در دنیا خالى از غایات معقول نیست ، بلکه این امور درجهت مصالح حقیقى فردى یا نوعى انسانها قرار دارند، از این رو نباید وجود آنها را لغو و بیهوده با مخالف با اغراض عمومى آفرینش دانست. پیش از آنکه بخشى از مهمترین فواید و منافع شرور را یادآور شویم ، لازم است به چند اصل کلى ، که توجه به آنها در نتیجه گیرى مطلوب از این بحث سودمند است ، اشاره کنیم .

    چند اصل کلى
    1ـ محدودیت علم انسان
    بى تردید، معلومات آدمى در مقایسه با مجهولات او، چون قطره اى در کنار اقیانوس بیکران است . نه تنها در قلمرو جهان بیرون ، که حتى در وجود خود انسان اسرار ناشناخته فراوانى وجود دارد که هنوز فهم بشر به آن راه نیافته است . از این روست که بزرگان دانش و اندیشه ، پس از سالها تحقیق و مطالعه، متواضعانه اعتراف مى کنند که ((هیچ نمى دانند)) ! قرآن نیز بر این واقعیت مهر تایید زده است :
    و ما اوتیتم من العلم الا قلیلاً (اسرا: 85)
    واز دانش به شما، جز اندکى داده نشده است . 2
    با توجه به محدودیت دانش بشرى، نمى توان ادعا داشت که ما به همه اسرار و رموز پدیده هایى که آن را ((شر)) مى دانیم ، آگاهى داریم، بلکه چه بسا در این امور مصالح و منافع فاروانى نهفته باشد که ما از آن بیخبریم و بدیهى است که نیافتن چیزى دال بر نبودن آن نیست . بدین ترتیب، خردمندى اقتضا مى کند که در داوریهاى خود درباره حکیمانه نبودن وجود شرور با احتیاط بیشترى گام برداریم، زیرا بسیار محتمل است که آنچه را که در واقع خیر است، شر بپنداریم ; همان گونه که قرآن مى فرماید:
    و عسى ان تکرهوا شیئاً و هو خیرلکم (بقره: 216)
    و بسا چیزى را که خوش نمى دارید و آن براى شما خوب است . 3
    2ـ غایت نهایى خلقت انسان
    اصل دیگر، این است که هدف نهایى از آفرینش انسان آن نیست که در دنیا به تن آسایى و بهره مندى هر چه بیشتر از نعمتهاى مادى مشغول باشد، بلکه غایت اصلى و نهایى او رسیدن به سعادت و رستگارى حقیقى است که جز در سایه عبادت خداوند و قرب او فراهم نمى گردد . بر این اساس، به صرف آنکه امرى با آسایش و رفاه مادى شخصى معارض بود، نباید آن را با غایت آفرینش انسان ناسازگار دانست ، زیرا چه بسا سعادت و رستگارى آن شخص در گرو تحمل سختیها و ناهمواریها باشد.
    به هر تقدیر ، توجه به غایت حقیقى خلقت آدمى، در ارزیابى ما از رابطه شرور با حکمت الهى نقش اساسى دارد.
    3ـ تقدیم مصالح عمومى بر مصالح فردى
    از آنجا که عالم ماده و طبیعت عالم برخورد و تزاحم است، گاه مى شود که مصلحت فرد بر شخص با منافع نوعى و جمعى معارض مى شود، به گونه اى که چاره اى جز ترجیح یکى بر دیگرى نیست، در این موارد ، عقل سلیم حکم مى کند که منافع جمعى بر مصلحت فردى مقدم گردد بر این اساس، تجویز وجود پدیده هایى که با مصلحت فرد ناسازگار است، لیکن مصالح جمعى گروهى از انسانها را تامین مى کند، نباید کارى غیرحکیمانه قلمداد شود . حقیقت این است که ما در بسیارى ازارزیابى هاى خود صرفاً به بخش کوچکى از واقعیت ، نظر داریم، در حالى که ، اگر چشم انداز وسیعترى انتخاب کنیم، خواهیم دید که بسیارى از امور به ظاهر شر ، با لحاظ مصالح عمومى مردم و در گسترده وسیعترى از زمان و مکان، غایات حکیمانه اى را دنبال مى کنند. البته، همان گونه که در بحث عدل الهى خواهیم گفت، دادورزى خداوند اقتضا مى کند که آن دسته از مصالح فردى را، که در کشمکش با مصلحتهاى عمومى از بین مى روند ، به نحوى از آنجا جبران کند.
    4ـ نقش انسان در ایجاد پدیده هاى شر
    نکته مهم دیگرى که نباید از آن غفلت ورزید، تاثیر اعمال انسان در ظهور برخى پدیده هاى شر است . آدمى، به مثابه موجودى مختار ، گاه براى خود و دیگران شر آفرین مى شود، اما به دلیل ناآگاهى از رابطه عمل خویش با آثار آن نتایج نامطلوب اعمال خوى را بهانه اى براى اعتراض بر حکمت الهى (و عدالت و رحمت او ) قرار مى دهد.
    قرآن کریم ، در بیان تاثیر اعمال انسانها در ظهور حوادث ناگوار و پدیده هاى ناخوشایند ، آیات متعددى دارد، از آن جمله در سوره نسا مى خوانیم :
    ظهر الفساد فى البر و البحر بما کسبت ایدى الناس (روم : 41)
    به سبب آنچه دستهاى مردم فراهم آورده ( و بر اثر اعمال ناشایست آنان) فساد در خشکى و دریا نمودار شده.
    و در جاى دیگر ، عمو مصیبتها و بلایا را محصول اعمال خود انسان مى داند:
    و ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم و یعفو عن کثیر (شورى: 30)
    و هر مصیبتى که به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست و (خدا) از بسیارى (از گناهان شما) در مى گذرد.4
    به هر تقدیر، با توجه به غایت آفرینش انسان و لزوم ((اختیار)) براى نیل به این غایت، انسان موجودى مختار آفریده شده است و براساس اصل عمومى علیت، پاره اى ازاعمال اختیارى او (که از سو اختیارش نتیجه مى شوند) منشا بروز بلایا و مصیبتهایى مى گردند ، اما مجموعه این امر، بویژه با نظر به برخى فواید و آثار مثبت بلایاى مزبور ، از چارچوب حکمت الهى خارج نیست .با توجه به اصول یاد شده ، اینک نظرى به برخى فواید و نتایج مثبت شرور در حیات وجه، با حکمت خداوند ناسازگار نیست و در هر مورد، نمونه اى نیز از آیات قرآن خواهیم آورد . بیش از آن، تذکر دو نکته سودمند است :
    1ـ ما به هیچ وجه مدعى نیستیم (بویژه با توجه به اصل اول، یعنى، محدودیت علم انسان) که در بحث خود تمام فواید شرور را برخواهیم شمرد، بلکه نیک مى دانیم که اسرار فراوان دیگرى در این میان هست که جه بسا بتوان با تامل و تدبر بیشتر بتدریج به آنها دست یافت .
    2ـ ممکن است ، نتوانیم همه فواید و حکمتهایى را که براى توجیه شرور ذکر خواهیم کرد ، در یکایک شرور که با آن مواجهیم ، بیاییم لیکن این مطلب علاوه بر آنکه ، ممکن است از قصور علم و آگاهى ما سرچشمه گیرد، بر مطلوب ما خدشه اى وارد نمى سازد ، زیرا اگر در مورد هر شرى، تنها یکى از حکمتهاى مورد بحث ثابت شود، براى رفع شبهه و پاسخگویى اعتراض معترضان کافى است .

    فلسفه شرور
    1ـ شکوفا شدن استعدادها
    خلقت انسان و وضعیت عمومى جهان طبیعت به گونه اى است که بسیارى از استعدادهاى مادى و معنوى آدمى جز در سایه مواجهه با سختیها و مشکلات شکوفا نمى گردد. همان گونه که عضلات بدن یک ورزشکار تنها از طریق تمرینهاى سخت و طاقت فرسا، ورزیده مى گردد، پاره اى قابلیتهاى روحى و معنوى انسان نیز در برخورد با بلایا و مصائب به فعلیت مى رسد براى مثال، ملاحظه مى کنیم که بسیارى از اکتشافات و اختراعات علمى تحت تاثیر نیاز جدى انسان، در برخورد با مشکلات حیات فردى و جمعى خود ، رخ داده است . قرآن کریم، در اشاره به این واقعیت ،بیان مى دارد که در دامان هر سختى و مصیبتى ، آسانى و سهولتى نهفته است :
    فان مع العسر یسراً # ان مع العسر یسراً (انشراح : 5 و 6)
    پس با دشوارى آسانى است . آرى، با دشوارى آسانى است .
    2ـ آزمون الهى
    یکى از سنتهاى عمومى خداوند ، سنت آزمون ابتلاست . خداوند، براساس غایت خلقت انسان و ویژگیهاى وجودى وى، او را در صحنه هاى گوناگون زندگى مىآزماید. البته این نکته روشن است که ، برخلاف آزمونهاى بشرى، امتحان الهى به انگیزه کشف حقیقت مجهول انجام نمى پذیرد ، بلکه در اینجا نیز غایت فعل به مخلوق ، یعنى انسان، باز مى گردد و غرض از آزمایش چیزى جز پرورش استعدادهاى نهفته انسان و ظهور مکنونات درونى او نیست . آدمى، در کوران آزمایش الهى، سنگ معدنى را مى ماند که در کوره اى آتشین نهاده مى شود تا ناخالصیهاى آن جدا گردد وجوهره گرانبهاى آن، پیراسته از شوائب وکدورات ، آشکار شود . خداوند، گاه انسان را با رفاه آسایش و گاه نیز با قراردادن او در موقعیتهاى سخت و دشوار و گرفتار ساختن او در دامان بلایا و مصائب ، مىآزماید:
    و نبلوکم بالشر و الخیر فتنا والینا ترجعون (انبیا : 35)
    و شما را از راه آزمایش به بد و نیک خواهیم آزمود، و به سوى ما بازگردانیده مى شوید .عبارت ((شر و خیر)) در این آیه، معنایى بس گسترده دارد و رنج ، و نیز انواع آسایشها، تندرستى ، ثروت، پیروزى و ... مى گردد و بیان مى شود که همه امور، جنبه آزمون دارند و علاوه بر پرورش روح و جسم انسانها، واقعیت درونى و باطنى آنان را آشکار مى سازند.
    قرآن در آیات متعدد دیگرى بر آزمایش انسانها از طریق سختیها و بلایا تاکید مى ورزد: در یکى از آیات سوره بقره ، فهرست برخى از مهمترین مواد امتحان الهى در حیات دنیوى ارائه شده است :
    و لنبلونکم بشى من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین (بقره: 155)
    و قطعاً شما را به چیزى از (قبیل) ترس و گرسنگى، و کاهشى در اموال و جانها (یعنى مرگ) و کاهش در محصولات مىآزماییم و شکیبایان را مژده ده.
    از عبارت ((بشر الضابرین)) آشکار مى شود که فرجام نیکو و پاداش بزرگى در انتظار کسانى است که از این آزمایشها سربلند بیرون آیند.5 البته، چنین نیست که این پاداش نصیب همه بندگان گردد، بلکه گروهى از مردم در میدان آزمایش از خود ضعف و سستى نشان مى دهند و به جاى تلاش و مقاومت ، بر خداوند خرده مى گیرند:
    و اما اذا ما ابتلاه فقدر علیه رزقه فیقول ربى اهانن (فجر: 16)
    و اما چون او را مىآزماید و روزىاش را تنگ مى گرداند ، مى گوید: پروردگارم مرا خوار کرده است .


    جهان در حسرت آيينه مانده ست
    گرفتار غمي ديرينه مانده ست
    شب سردي ست بي تو بودن ما
    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    12,395
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    593



    3- هشدار و بیدارگرى
    یکى از فواید عمده بلایا و مصائب آن است که آدمى را از خواب غفلتى که براثر فرو غلطیدن در نعمتهاى دنیوى بدان دچار شده است بیدار مى کنند و مسوئلیتهاى خطیر او را در برابر خداى خویش یادآور شوند و استکبارش را به تواضع و خضوع مبدل مى سازند و زمینه مناسبى براى بازگشت او به مسیر حق آماده مى سازند. قرآن در آیات متعددى به این فلسفه اساسى اشاره مى کند:
    و ما ارسلنا فى قریه من نبى الا اخذنا اهلها بالباس والضرا لعلهم یضرعون (اعراف: 94)
    و در هیچ شهرى پیامبرى نفرستادیم مگر آنکه مردمش را به سختى و رنج دچار کردیم تا مگر به زارى درآیند.
    ولنذ یقنهم من العذاب الادنى دون العذاب الاکبر لعلهم یرجعون (سجده: 21)
    و قطعاً غیر از عذاب بزرگتر (عذاب آخرت) از عذاب نزدیکتر (عذاب دنیا) به آنان مى چشمانیم، امید آنکه (به سوى خدا) باز گردند.
    همچنین، در مورد آل فرعون بیان مى شود که غرض از نزول بلا و سختى بر آنان، این بوده است که متذکر گردند و حقایقى را که از آن غفلت ورزیده اند، یادآور شوند:
    و لقد احدنا آل فرعون بالسنین و نقص من الثمرات لعلهم یذکرون (اعراف: 130)
    و در حقیقت، ما فرعونیان را به خشکسالى و کمبود محصولات دچار کردیم، باشد که عبرت گیرند.
    البته، بسیارى از انسانها در مقابل سختیها و گرفتاریها واکنش مناسبى از خود نشان نمى دهند و به جاى تذکر و هدایت، به غفلت و سرکشى خود ادامه مى دهند:
    و لقد اخذنا هم بالعذاب فما اشتکانوا لربهم و ما یتضرعون (موئمنون: 76)
    و براستى ایشان را به عذاب گرفتار کردیم اما براى پروردگارشان فروتنى نکردند و به زارى درنیامدند.
    4ـ قدرناشناسى نعمتهاى الهى
    از دیگر فواید حوادث ناگوار آن است که انسان اهمیت نعمتهاى الهى را دریابد و قدرت آن بشناسد و از این روست که گفته اند:

    ((قدر عافیت کسى داند که به مصیبتى دچار آید.))

    قرآن نیز، گاه براى یاد آورى نعمتهاى الهى، انسانها را به یاد موقعیتهایى مى اندازد که از آن نعمتها محروم بودند; گویا سلب نعمت مقتضى قدرشناسى بهتر آن است:
    و اذکروا نعمة الله علیکم اذکنتم اعدا فالف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخواناً (آل عمران: 103)
    و نعمت خدا را بر خود یاد کنید آنگاه که دشمنان (یکدیگر) بودید، پس میان دلهاى شما الفت انداخت تا به لطف او برادران هم شدید.
    بیان فلسفه سختیها و گرفتاریها در روایات
    در روایات اسلامى نیز نکات ارزشمندى را در بیان فواید و آثار شرور مى توان یافت. امیر موئمنان على (ع) تاثیر سختیها و بلایا را در شکوفایى استعدادهاى نهفته انسان چنین بیان مى دارد:
    الا و ان الشجره البریه اصلب عوداً و الرواتع الخضره ارق جلوداً و النباتات العذیه اقوى وقوداً و ابلا خموداً 6
    بدانید که شاخه درختى که در بیابان مى روید سختتر و پوست سبزه هاى خوش نما نازکتر و آتش گیاهان صحرایى افروخته تر و خاموشى آنها دیرتر است .
    همچنین در روایات متعددى به این حقیقت اشاره شده است که بخشى از شرور جنبه آزمون الهى دارند. براى مثال، امام على (ع) در یکى از خطبه هاى خویش فرمود:
    ولکن الله یختبر عباده بانواع الشدائد و یتعبدهم بانواع المجاهد ویبتلیهم بضروب المکاره 7.
    ولى خداوند بندگانش را با انواع شدائد مىآزماید و با اقسام مشکلات به عبادت فرا مى خواند و به انواع گرفتاریها مبتلا مى نماید.
    و درباره اغراض خداوند از آزمایش بندگان خود به وسیله سختیها مى خوانیم:
    ان الله یبتلى عباده عند الاعمال السیئه بنقص الثمرات و حبس البرکات و اغلاق خزائن الخیرات لیتوب تائب و یقلع مقطع و یتذکر متذکر و یزدجر مزدجر.8
    خداوند بندگان خویش را هنگامى که به اعمال زشت دست زنند با کمبود میوه ها و جلوگیرى از نزول برکات و بستن درهاى گنجهاى خیرات به روى آنان آزمایش مى کند تا آنان که اهل توبه اند توبه کنند و آنان که باید از گناه دست کشند خوددارى نمایند و پند پذیران پند گیرند و آنان که آماده اند، از گناه باز ایستند.
    در حدیثى از امام صادق (ع) به این حقیقت که بلایا و سختیها موجب یادآورى نعمتهاى الهى است، اشاره شده است:
    ان هذه الافات و ان کان تنال الصالح و الطالح جمیعاً فان الله جعل ذلک صلاحاً للصنفین کلیهما اما الصالحون فان الذى یصیبهم من هذا یذکرهم نعم ربهم عندهم فى سالف ایامهم فیخدوهم على الشکر و الصبر9.
    این آفات هر چند به افراد نیکوکار و بدکار هر دو مى روسد، ولى خداوند آن را مایه اصلاح هر دو گروه قرار داده است: اما آفات و بلایایى که به نیکوکاران مى رسد مایه تذکر نعمتهاى پروردگارشان که درگذشته در اختیار آنان بود بر مى گردد و این امر آنان را به شکر و شکیبایى وا مى دارد.






    پاورقی:
    1ـ البته، وجود شرور از جهت دیگرى نیز مساله آفرین است و آن، سازگارى شرور با عدل الهى است. این مساله در بحث ((عدل الهى)) بررسى شده است .
    2ـ داستان موسى و همراهش و نیز سرنوشت قارون که در قرآن کریم طرح شده است، نمونه هاى بسیار درس آموزى از خطاى داورى انسان درباره خیر و شر امور است. بنگرید به: کهف: 82ـ 65 و قصص: 82 ـ 78.
    3ـ قرآن درباره هدف از خلقت انسان مى فرماید: ((و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون)) (و اجنه و انسانها را نیافریدیم مگر آنکه مرا عبادت کنند; ذاریات: 56).
    4ـ نیز بنگرید به: رعد: 11 و انفال 53.
    5ـ قرآن این گروه را در آیات بعدى توصیف مى کند: بقره: 156 و 157.
    7ـ نهج البلاغه، نامه 45.
    8ـ همان، خطبه 192.
    کلام اسلامى، چ 1








    جهان در حسرت آيينه مانده ست
    گرفتار غمي ديرينه مانده ست
    شب سردي ست بي تو بودن ما
    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 8 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13



    تحقق عدالت ، بويژه در زمينه عدالت اجتماعي به سه فاكتور ضروري نياز دارد :
    قانون عدل
    مجري عادل
    جامعه عدل پذير
    خداوند براي تحقق عدالت ، قانون عدل فرستاده است ، همچنين انبياء و امامان (ع) مجري عادلند و زماني كه شرايط پذيرش عدالت نيز در جامعه فراهم باشد ، يقينا عدل اجرا خواهد شد .
    در اين آيه شريفه دقت كنيد :

    لقد ارسلنا رسلنا بالبينات وانزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط وانزلنا الحديد فيه باس شديد ومنافع للناس وليعلم الله من ينصره ورسله بالغيب ان الله قوي عزي1
    هر سه فاكتور بوضوح ذكر شده است .
    حال برگرديم به سوال شما :
    در حال حاضر دو فاكتور از اين سه محور برقراري عدالت ، موجود نيست يعني مجري عادل كه حضو و ظهور داشته باشد و بتواند قانون عدل را پياده نمايد - ما در دوران غيبت بسر مي بريم و اجراي عدالت توسط امام عصر (عج) در زمان ظهور ايشان واقع خواهد شد ان شالله -
    فاكتور دوم هم جامعه عدل پذير است كه متاسفانه سطح مردم عصر ما هنوز به حدي نرسيده كه عدل پذير باشند لذا عدم تحقق عدالت بويژه در حوزه عدالت اجتماعي - كه مورد سوال شماست - به عدم وجود فاكتورهاي اجراي عدالت بازگشت ميكند نه بي عدالتي خداوند . و باز گشت عدم وجود اين عوامل نيز ، به خود ما انسانها و افراد جوامع باز ميگردد زيرا با نوع عملكرد خويش ، موجب محروميت از حضور مستقيم مجري عادل در جامعه شده ايم .
    1- حديد / 25
    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با تشکر از مطالب دوستان پاسخگوی مباحث زنان و همکار انجمن فرهنگی

    در رابطه با پرسش مطرح شده عرض می شود :

    حکمای اسلامی هیچگاه نمی گویند همه چیز از خداست ؛ بلکه می گویند هر امر وجودی از جانب خدا و معلول اوست. اموری که در عالم مادّه
    ملاحظه می شوند دو گونه اند ؛ برخی امور وجودی اند و برخی امور عدمی ؛ امور وجودی نیازمند علّتند ، لذا علّت آنها خداست ؛ ولی امور عدمی وجودی ندارند تا نیازمند علّت باشند.

    اموری مثل جهل ، فقر ، نقص عضو و امثال آنها امور عدمی هستند ؛ یعنی این امور نبود چیزی هستند ، نه این که خودشان چیزی باشند ؛ جهل و فقر و نقص عضو ، چیزی جز عدم علم و عدم مال و عدم عضو نیستند. لذا اینکه گفته می شود درس نخواندن علّت جهل یا کار نکردن علّت فقر است از باب مجاز است ؛ درس نخواندن و کار نکردن نیز امور عدمی هستند. رابطه ی علّی و معلولی فقط در مدار وجود است ،و در عدمیّات جاری نیست مگر از باب مجاز.

    امور وجودی نیز سه گونه اند: یا هیچ ارتباطی با امور عدمی ندارند یا به نوعی با امر عدمی مرتبطند. برای مثال علم و شجاعت و کرامت نفس ، نه امری عدمی را در پی دارند نه از امر عدمی متأثّر شده اند ؛ لذا فضیلت و خیرند ؛ چون وجود عین خیر و عدم عین شرّ است. امور وجودی مرتبط با امر عدمی نیز بر دو گونه اند: یا زمینه ساز برخی امور عدمی می شوند ، یا خود به نوعی پیامد یک امر عدمی هستند. برای مثال زلزله یا سیل امور وجودی اند ، ولی زمینه مرگ یا نقص عضو یا زخمی شدن موجودات زنده را فراهم می آورند ؛ لذا سیل و زلزله و امثال آنها ، به خودی خود امر وجودی بوده و خیرند ، آثار آنها نیز امور وجودی اند برای مثال افتادن سقف خانه که اثر زلزله است ، یا پر شدن خانه از آب که اثر سیل است امور وجودی اند ؛ حرکت نمودن اعضا و اجزاء بدن در زیر سنگینی سقف ، و داخل شدن آب در ریه های شخص نیز امر وجودی است ؛ از طرف دیگر تدبیر شدن بدن ، توسّط نفس نیز یک امر وجودی است ؛ لکن حرکت نمودن اعضا و اجزاء بدن در زیر سنگینی سقف و داخل شدن آب در ریه های شخص ، مانع از تدبیر نفس نسبت به بدن می شود ؛ در نتیجه تعلّق و تدبیر نفس از بدن جدا می گردد ، و مرگ تحقق می یابد. بنا بر این ، سیل و زلزله و امثال آنها نسبت به موجوداتی که به واسطه آنها امری وجودی را از دست می دهند شرّ شمرده می شوند. البته باید توجّه نمود که در چنین مواردی ، امر وجودی علّت شرّ(امر عدمی) نیست. همچنین برخی امور وجودی به نوعی از امر عدمی ناشی می شوند ــ البته نه به نحو علّی و معلولی ــ برای مثال عصا برداشتن یک نابینا یا ویلچر سوار شدن یک معلول یا سوال پرسیدن شخص جاهل ، اموری وجودی هستند ؛ ولی این امور وجودی حکایت از اموری عدمی مثل نابینایی ، معلولیّت جسمی و جهل دارند.



    ویرایش توسط پاسخگوی اعتقادی 3 : ۱۳۸۹/۰۵/۲۱ در ساعت ۱۷:۲۷


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    آنچه در این دو قسم اخیر به خدا منتسب است جنبه های وجودی آنهاست ؛ امّا جنبه های عدمی ، که شرّ نامیده می شوند ،بالذّات به هیچ موجودی نسبت داده نمی شوند ؛ ولی بالعرض و المجاز هم به خدا قابل اسنادند هم به دیگر موجودات ؛ لکن اسناد مجازی آنها به خدا در صورتی جایز است که قُبحی در این اسناد نباشد. بنا بر این ، جدا شدن روح از بدن که امری عدمی است بالذات به خدا و حتّی فرشته ی مرگ اسناد داده نمی شود ولی توفّی(قبض روح و گرفتن نفس جدا شده از بدن ) کار خدا و جناب عزرائیل است. یعنی خدا یا فرشته ی مرگ روح را از بدن جدا نمی کنند بلکه آنگاه که رابطه بین روح و بدن مختل شد و بدن قابلیّت خود را برای حفظ ارتباط با روح از دست داد ، خدا یا ملک الموت آن را قبض می کنند. لکن از آن جهت که جنبه ی وجودی حوادث جدا کننده ی روح از بدن فعل خداست مجازاً گفته می شود خدا روح فلانی را از بدنش جدا نمود.
    حال سوال این است که اموری مثل ظلم ، غیبت ، دروغ ، ناسزاگویی و امثال آنها از چه سنخی هستند؟ آیا امور وجودی اند یا امور عدمی ؟ و اگر امور وجودی اند آیا از امور وجودی مرتبط با امور عدمی هستند یا نه؟ و اگر از امور وجودی مرتبط با امور عدمی اند آیا از اموری هستند که منجرّ به امور عدمی می شوند ، یا از امور متأثّر از امور عدمی هستند؟


    در این که این امور ، اموری وجودی اند شکی نیست ؛ چون همه ی این امور از سنخ فعلند و فعل از سنخ امر وجودی است. همچنین با اندک توجّهی روشن است که این امور از سنخ امور وجودی هستند که مرتبط با امور عدمی اند. امّا از کدام قسم ؟ حقیقت این است که این افعال ، هم از سنخ امور وجودی هستند که منجرّ به امر عدمی می شوند ، هم از سنخ امور متأثّر از امور عدمی. این گونه امور از یک جهت نشانگر نوعی نقص وجودی اند که در باطن و روح شخص مرتکب شونده ی آنها وجود دارد ؛ و از جهت دیگر ، خود ، اموری عدمی را در پی دارند.
    انسان زمانی اقدام به ظلم یا غیبت یا دروغ و امثال آن می کند که فاقد کمالی از کمالات انسانی باشد ؛ لذا امیر المومنین (ع) فرمود:
    « الْغِيبَةُ جُهْدُ الْعَاجِز . ـــ غیبت نهایت درجه ی تلاش فرد عاجز است»( نهج البلاغة/حکمت 461)


    و فرمود: « مَا زَنَى غَيُورٌ قَطُّ . ـــ انسان باغیرت هرگز زنا نمی کند.»( نهج البلاغة/حکمت 305)


    و فرمود:« إِذَا كَثُرَتِ الْمَقْدِرَةُ قَلَّتِ الشَّهْوَةُ . ــــ هر گاه توانايى زياد شد خواسته‏ها و امیال كم مى‏گردند. »( نهج البلاغة/حکمت 245)


    و ایضاً فرمود:« الْمُؤْمِنُ لَا يَظْلِمُ. ـــ مومن ظلم نمی کند. »( مستدرك‏الوسائل ؛ ج12 ؛ص100)


    و امام صادق (ع) فرمودند: «... یَا هِشَامُ إِنَّ الْعَاقِلَ لَا يَكْذِب. ـــ ای هشام شخص دارای عقل دروغ نمی گوید.»( الكافي ؛ج1 ؛ص17)


    یعنی کسی که روحش فاقد کمالی وجودی به نام قدرت است غیبت می کند ، و آن که کمالی به نام غیرت را ندارد زنا می کند ، و اگر در کسی قدرت روحی بود میل او به دنیا کم می شود ، و آن که فاقد کمالی وجودی به نام ایمان است ظلم می کند ، و هر که کمالی به نام عقل را ندارد دروغ می گوید. یعنی همه ی این معاصی در حقیقت افعالی وجودی هستند که از نوعی نقص روحی نشأت می گیرند ؛ نظیر ویلچر سوار شدن و عصا برداشتن و سوال کردن که نشانه ی نابینا بودن و فلج بودن و جاهل بودن هستند .لذا خداوند متعال به صورت یک فرمول کلّی فرمود:« قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِه.ـــ بگو هر کس بر اساس شکل و ساختار وجودی خود عمل می کند »(الاسراء/84 )


    یعنی از وجود ناقص فعل مناسب آن و از وجود کامل نیز فعل مناسب آن بروز می کند. بر همین اساس نیز صدور گناه از انسان کامل محال است ؛ چون نقصی در او نیست تا منشاء ظهور معصیتی شود. لذا عصمت نتیجه ی کمال وجودی انسان کامل است. همچنین این امور وجودی(شرور اخلاقی) از جهت دیگری زمینه ساز امور عدمی هستند ؛ مثلاً دروغ ممکن است باعث مرگ کسی شود ؛ یا ظلم باعث فقر کسی گردد یا غیبت باعث جدایی دو نفر شود و...



    ویرایش توسط پاسخگوی اعتقادی 3 : ۱۳۸۹/۰۵/۲۱ در ساعت ۱۷:۲۵


  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بنا بر این ، اموری مثل ظلم ، غیبت ، دروغ و امثال آنها اموری وجودی اند که از یک جهت حکایتگر امور عدمی و نقص وجودی در وجود شخص انجام دهنده ی آن افعال هستند و از جهتی دیگر اموری عدمی را در پی دارند. لذا این افعال از آن جهت که امور وجودی هستند منتسب به خدا هستند ؛ و خدا خالق آنهاست ؛ ولی از آن جهت که با امور عدمی مرتبط می شوند به خدا نسبت داده نمی شوند مگر به نحو مجاز. برای مثال وقتی کسی از سر ظلم مال کسی را غارت می کند ، غارت کردن او از آن جهت که یک فعل و امر وجودی است معلول و مخلوق خداست ؛ امّا از آن جهت که این فعل مرتبط با ضعف روحی شخص ظالم است یا از آن جهت که باعث فقیر شدن شخص مظلوم می شود ، امر عدمی بوده و فاعل ندارد. لکن از آن جهت که نقص وجودی شخص ظالم در این فعل دخیل است این فعل را به او منتسب نموده و او را ظالم می نامند ؛ و شخصی را که از این فعل آسیب دیده است مظلوم می گویند.

    بنا بر این ، آنچه حقیقتاً زشت و قبیح است همان نقص روحی است که در ظالم وجود دارد ؛ فعل ظالمانه ی او نیز ظهور همین نقص درونی است. و آنچه مایه ی عذاب اوست همین نقص وجودی است. لذا حتّی اگر چنین کسی در شرائطی قرار گیرد که نتواند ظلم کند باز ظالم است ؛ چون ملکه ی ظلم را با خود دارد. به همین علّت نیز خداوند متعال در حق ابلیس فرمود:«
    وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ أَبى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرين‏. ـــــ و(ياد كن) هنگامى را كه به فرشتگان گفتيم: براى آدم سجده كنيد. همگى سجده كردند ، جز ابليس كه سر باز زد ، و تكبر ورزيد، و او از كافران بود.»( البقرة/34) یعنی ابلیس از قبل نیز کافر بود لکن زمینه ای برای ظهور کفرش فراهم نبود ؛ لذا او در جریان خلقت حضرت آدم (ع) کافر نشد ، بلکه کفر پنهانی اش در این جریان آشکار شد. باز دقیقاً به همین جهت است که صدور ظلم از خدا و از انبیاء و ائمه و معصومین (ع) محال است. چون نقصی در وجود آنها نیست که به صورت ظلم ظهور نماید.

    حاصل مطلب اینکه هر فعل مرتبط با امر عدمی که در شرع معصیت شمرده می شود ریشه در نقص وجودی خود انسان دارد ؛ و نقص از سنخ عدم بوده و علّت ندارد. لکن همانطور که قبلاً گفته شد وجود این افعال منتسب به خداست ؛ ولی عناوین مرتبط به امور عدمی آنها ، به خدا منتسب نمی شود.





  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    765
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    2 روز 2 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    2



    الف) فسادهايى چون جنگ و خشونت و برخورد، زاييده اعمال برخى انسان‏هاست كه هدف زندگى را درست نشناخته، فرجام زندگى خود را در همين دنيا جستجو كرده، به فرموده انبياء و اديان اعتناء ننموده و ره‏توشه خود را ايمان و عمل صالح تلقى نكرده و با ناآگاهى يا عدم استفاده درست از آگاهى و عدم بهره‏ورى صحيح از قدرت و محدود كردن خود در اميال مادى و حيوانى، موجبات چنين مرارت‏هايى براى جامعه بشرى گشته‏اند.

    ب ) صادق هدايت‏ها و هر كس ديگرى كه دست به خودكشى مى‏زند - كه البته سير صعودى آن جاى تأمل دارد - تصوير صحيحى از زندگى و هدف آن، چگونه زيستن و چگونه رفتن نداشته‏اند كه دست به چنين اقدامات غيرموجه و ناخوشايند جامعه زده‏اند.

    ج ) شناخت درست هدف، تقويت طلب، بهره‏ورى از گفته‏هاى انبياء و ايمان و عمل صالح، درمان درد زندگى است.

    د ) خداوند نه عقد اخوت با محرومان بسته و نه ستمكاران را به حال خود رها ساخته است. چنان كه مى‏فرمايد:
    «و أما ثمود فهديناهم فاستحبوا العمى على الهدى»؛ فصلت / 17. «و اما ثموديان: پس آنان را رهبرى كرديم [ولى ]كوردلى را بر هدايت ترجيح دادند».و يا «ذلك‏بأن الله لم يك مغيرا نعمة أنعمها على قوم حتى يغيروا ما بأنفسهم» ؛ انفال / 53.«[سقوط فرعونيان از اوج عزت به حضيض ذلت ]بدان سبب است كه خداوند نعمتى را كه بر قومى ارزانى داشته تغيير نمى‏دهد، مگر آن كه آنان آنچه را در دل دارند، تغيير دهند».و يا «ظهر الفساد فى البر و البحر بما كسبت أيدى‏الناس»؛ روم / 41. «به سبب آنچه دست‏هاى مردم فراهم آورده، فساد در خشكى و دريا نمودار شده است».
    سبب محروميت يا كشيدن ستم، خود انسان‏ها هستند و اين، بر اساس سنخيت عالم مادى و ساختار وجودى انسان است. خداوند براساس سنخيت انسانها، چنين مقرر داشته كه با اختلاف اسباب و علل، راه‏ها و نتيجه‏ها نيز متفاوت باشد. به بيان ديگر، سرنوشت از وضع خاص موجودات سرچشمه مى‏گيرد. موجودى كه امكانات متعدد دارد و علل مختلف ممكن است در او تأثير كنند و هر علتى او را در يك مجرا و يك مسير به خصوص قرار مى‏دهد، سرنوشت‏هاى متعددى در انتظار اوست.
    اين بستگى دارد كه ما چگونه بينديشيم، چه مقدار بدانيم و چگونه حركت كنيم؛ بر اساس اين انديشه و آگاهى و حركت، خداوند نتايج سير و عمل افراد را به آنها خواهد داد. خداوند در اين دنيا موانع را از سر راه دنياخواهان و آخرت طلبان برداشته، تا آنها به حركت و سير خود ادامه دهند و ابزارها و وسايل كافى در اين حركت نيز در اختيارشان قرار مى‏دهد؛ ولى اين دو گروه يك فرجام نخواهند داشت. آنان كه دنيا را بر آخرت ترجيح مى‏دهند فرجام تلخى در انتظارشان خواهد بود؛ هم در دنيا و آخرت و يا تنها در آخرت؛ و آنان كه آخرت را بر دنيا رجحان دهند، فرجام نيك و خوشى خواهند داشت؛ هم در اين دنيا و هم در آخرت يا فقط در آخرت. نگا: اسراء / 21 - 18.
    خداوند بر حسب نظام تكوينى عالم، نتيجه كار و عمل هر كس را به اندازه خواسته‏اش به او خواهد داد! اما فرجام نيك از آنِ كسانى است كه دورنگر و آخرت‏انديش‏اند.

    ه ) تحمل مشقت‏ها و مرارت‏ها از ناحيه انسان‏هايى كه با انحراف خود، جامعه را به ورطه هلاكت مى‏كشانند و علاوه بر سوختن خود، ديگران را نيز مى‏آزارند و مى‏رنجانند لازمه زندگى در اين دنيا با قوانين خاص آن و همزيستى با ديگر انسان‏ها براساس نوع آگاهى و عملكردشان است. اما صبر در برابر چنين سختى‏هايى بى‏نتيجه نخواهد بود.
    خداوند متعال براى كسانى كه با وجود قرار گرفتن در محيطها، خانواده‏ها و در يك كلمه زمينه‏هاى گمراه‏كننده، غفلت‏زا و فسادآور؛ بر بندگى خدا، قدم گذاشتن در راه هدايت و پرهيز از گناهان اصرار مى‏ورزند و در اين راه بر سختى‏ها واحياناً مخالفت‏هاى ديگران صبر پيشه مى‏كنند، پاداش ويژه‏اى را وعده فرموده و در برخى موارد اجر بر چنين صبرى را بى‏حساب تلقى كرده است. زمر 10

    محبت و عشق واقعی ،خود زاییده شناخت و معرفت است،ناگهانی و تک بعدی نیست،حاصل تدریج است و به موازات رشد و تحول آدمی و اعتلای معرفت و بینش نسبت به محبوبها و مطلوبها صد چندان می شود.



  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    3,203
    صلوات
    10
    تعداد دلنوشته
    3
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    96 روز 16 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ما اصاب من مصیبه الا باذن الله
    ولی امتحاناش خیلی سختن پدر آدمو در میارن
    شبی مجنون به لیلی گفت کِی معشوق بی همتا
    تو را عاشق شود پیدا ولی......


صفحه 1 از 16 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ۞❀۞❀۞آشنایی با شهید فرانسوی دفاع مقدس۞❀۞❀۞
    توسط seyed yasin در انجمن برگی از دفتر زندگی ( زندگی نامه و خاطرات شهدا)
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۶/۰۴, ۰۸:۵۶
  2. ▐★♥★ ▐داستان هایی از سیرت حضرت امام رضا (ع)▐★♥★ ▐
    توسط ║★║فاطمی║★║ در انجمن اهل بیت و ائمه در قرآن
    پاسخ: 24
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۷/۰۷, ۱۸:۳۸
  3. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۷/۰۲, ۱۲:۲۲
  4. نامه ی زن آمریکایی به زنان ودختران مسلمان
    توسط خادمة المهدی در انجمن حجاب و پوشش اسلامي
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۶/۲۸, ۱۵:۴۷

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود