جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ***تاریخچه و پیشینه ی ولایت فقیه***

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,279
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    21 روز 4 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    72
    آپلود
    4
    گالری
    98

    راهنما ***تاریخچه و پیشینه ی ولایت فقیه***




    علت ناشناخته ماندن اصل ولایت فقیه
    شاید مهمترین عامل ناشناخته ماندن اصل ولایت فقیه انزوای مذهب تشیّع از ورود به صحنه ی سیاست جهانی و تشکیل یک حکومت الهی و اسلامی واقعی بوده است که همیشه از سوی دشمنان اسلام سرکوب و هر قیام شیعی به خاک و خون کشیده می شده است،و در نتیجه،مبانی علمی و عقیدتی این نظام حیات بخش تنها در کتاب های استدلالی و درس های حوزوی- آن هم به طور اختصار- مطرح می گردیده و به تدریج از جایگاه اصلی خود (علم کلام و عقاید) نقل مکان کرده و به علم فقه وارد شده و به سبب عدم امکان دستیابی به مواد و موارد مترّقی آن که اصول و قوانین حکومت باشد،به ناچار در محدوده ی اموال (غیّب و قصّر) یعنی اموال مفقودان و نابالغان و مانند آن باقی مانده است.
    حضرت امام خمینی (رحمت الله عليه) یکی از عوامل ناشناخته ماندن حکومت اسلامی که ولی فقیه جامع الشرایط در رأس آن قرار داشته باشد را کم کاری و اغفال بعضی از عالمان دینی دانسته و می نویسد:
    (دست های اجانب برای این که مسلمین و روشن فکران مسلمان را،که نسل جوان ما باشند،از اسلام منحرف کنند،وسوسه کرده اند که اسلام چیزی ندارد؛اسلام پاره ای از احکام حیض و نفاس است! آخوندها باید حیض و نفاس را بخوانند!
    حق هم همین است!آخوندهایی که اصلاً به فکر معرفی نظریات و نظامات و جهان بینی اسلام نیستند،و عمده ی وقتشان را صرف کاری می کنند که آنها می گویند و سایر کتاب های (فصول) اسلام را فراموش کرده اند،باید مورد چنین اشکالات و حملاتی قرار بگیرند.آنها هم تقصیر دارند؛مگر خارجی ها تنها مقصّرند؟البته بیگانگان برای مطامع سیاسی و اقتصادی که دارند از چند سال پیش اساس را تهیه کرده اند؛و به واسطه ی اهمالی که در حوزه های روحانیت شده موفق گشته اند.کسانی در بین روحانیون،بوده اند که ندانسته به مقاصد آنها کمک کرده اند تا وضع چنین شده است) (1).
    مرحوم ملا احمد نراقی نیز علّت بررسی بحث ولایت فقیه را چنین بیان می دارد:
    (امّا این بحث،و بررسی آن بدین سبب بوده است که اخیراً مشاهده کرده ام برخی از مصنّفین و نویسندگان،بسیاری از امور را در زمان غیبت،به حاکم جامعه اسلامی واگذار کرده،او را در این امور صاحب ولایت می دانند،ولی برای سخنان خود دلیل و شاهدی عرضه نمی دارند.بعضی نیز دلیل و شاه می آورند،امّا دلایلی ناقص و غیره کافی؛با آن که مسأله ولایت فقیه امر مهمّی است،اما متأسفانه بحث از آن در باب،مخصوص و مشخص مطرح نشده بلکه تنها (به صورتی نا منظّم) بیان شده است...
    بعد از مشاهده تمام این مسایل و مشکلات،به جا دیدم تا در این قسمت از کتاب وظیفه و مسؤولیت فقیهان را بیان کرده،و درباره ی اموری که ایشان در آنها ولایت دارند و نیز کسانی را که بر آنان حق حاکمیت و سرپرستی دارند،به طور اجمال و مختصر،مطلبی بیان کنم...) (2).
    تاریخچه ی ولایت فقیه و نظرات فقها
    عده ای معتقدند که (ولایت فقیه) به معنی زمامداری جامعه ی اسلامی یک مسأله جدید بوده و دارای سابقه و پیشینه ی نظری و عملی نیست و قدمت آن را کمتر از دو قرن می دانند.
    در کتاب (حکمت و حکومت) آمده است: (از نقطه نظر تاریخی نیز ولایت به معنی کشورداری،به هیچ وجه در تاریخ فقه اسلامی مطرح نبوده است). (3)
    در مقابل،بسیاری نیز معتقدند که بر اساس دیدگاه شیعه،نه تنها ریشه ی حاکمیت ولایت فقیه را در عصر غیبت می توان دید،که در عصر حضور نیز دیده می شود:
    (از امامان معصوم (عليه السلام) دستورهایی رسیده است که مردم باید در زمان یا مکانی که دسترسی به معصوم ممکن نیست،به کسانی که دارای شرایط خاصّی هستند،مراجعه کنند تا کارهای آنان زمین نماند.مثلاً از امام صادق (عليه السلام) نقل شده است:
    (مَن کانَ مِنکُم قَد رَوی حَدیثَنا و نَظَرَ فی حَلالِنا وَ حَرامِنا وَ عَرَفَ اَحکامَنا،فَلیَرضُوا بِهِ حُکمَاً).(4)
    مقصود از شخص آگاه به حلال و حرام و آشنا به احکام،همان فقیه مورد نظر ماست.طبق روایات مشابه،به هنگام دسترسی نداشتن به معصوم،(فقیه) حاکم مردم است و این حاکمیت از معصوم به او رسیده است.در همین روایت آمده است: (فَاِنّی قَد جَعَلتُهُ عَلَیکُم حاکِماً)؛من او را حاکم شما قرار دادم.
    روشن است امام شخص معیّنی را به حاکمیت نصب نکرده،بلکه به صورت عام منصوب نموده است. در ادامه می فرماید: (فَاِذا حَکَمَ بِحُکمِنا فَلَم یُقبَل مِنهُ فَاِنَّمَا استَخَفَّ بِحُکمِ اللهِ،وَ عَلَینا رَدّ،والرّادُّ عَلَینا کالرّادُّ عَلی اللهِ وَ هُوَ عَلی حَدِّ الشِّرکِ بِاللهِ)؛حاکمی که منصوب عام از طرف معصوم است،اطاعتش واجب است،و اگر کسی حکم او را نپذیرد،مانند آن است که حاکمینت معصوم را نپذیرفته است.
    با توجه به نصب عام فقها،نظریه ولایت فقیه،اختصاص به زمان غیبت ندارد،بلکه در زمان حضور اگر دسترسی به امام معصوم ممکن نباشد،این نظریه نیز باید اجرا گردد؛زیرا محتوای این نظریه،چیزی جز چاره جویی برای مردمی که دسترسی به امام ندارند،نیست؛پس ریشه این نظریه را در زمان حضور معصوم نیز می توان دید).(5)
    این نکته قابل ذکر است که گرچه در زمینه و محدوده ی اختیارات فقیه عادل نظرات متفاوتی بین فقها مطرح است،اما در زمینه ی ثبوت ولایت برای فقیه عادل و بویژه مسأله ی قضاوت فقیه که از ارکان اساسی حکومت است همگی اتّفاق نظر دارند.
    فقها،مسأله ی ولایت فقیه را در ابواب مختلفی از جمله در کتاب های جهاد،امربه معروف و نهی از منکر،انفال،حدود،دیات و غیره مطرح کرده اند.
    *مرحوم شیخ مفید از فقهای بزرگ شیعه در قرن چهارم و پنجم هجری است.او در کتاب (المقنعه) باب امر به معروف و نهی از منکر پس از بیان مراتب این دو فریضه،وقتی به بالاترین مرحله،یعنی کشتن و صدمه زدن می رسد،می نویسد:
    (مکلّف در مقام امربه معروف و نهی از منکر،حق کشتن یا جراحت وارد کردن را ندارد،مگر آن که سلطان یا حاکم زمان،که برای تدبیر و اداره ی امور مردم منصوب شده اجازه دهد).
    سپس در ادامه می نویسد: (امّا مسأله اجرای حدود الهی،مربوط به سلطان و حاکم اسلامی است که از سوی خداوند متعال نصب می شود،اینها عبارتند از امامان هدایت از آل محمد (صلي الله عليه وآله وسلم) و کسانی که امامان (عليه السلام) آنها را به عنوان امیر یا حاکم نصب کنند،و امامان اظهار نظر در این مطلب را- به فرض امکان آن- به فقهای شیعه و پیرو خود واگذار کرده اند).
    وی- در صورت امکان اجرای حدود الهی توسط ولی فقیه- می نویسد:
    (امر اجرای حدود،بر کسی- فقیهی- است که قدرت حاکمه او را برای این کار نصب کند،یا سرپرستی گروهی از رعایای خود را به او بسپارد.پس او باید به اقامه ی حدود الهی و اجرای تنفیذ احکام شرعی و امر به معروف و نهی از منکر و جهاد با کافران بپردازد).(6)
    *سلار،حمزه بن عبدالعزیز دیلمی (متوفای 448) در کتاب فقهی معروف (مراسم) می نویسد:
    (امامان معصوم (عليه السلام) اجرای حدود و احکام انتظامی را به فقیهان واگذار نموده و به عموم شیعیان دستور داده اند تا از ایشان پیروی کرده،پیشوانه آنان باشند،و آنان را در این مسؤولیت یاری نمایند).(7)
    *شیخ طوسی (متوفای 460) می نویسد:
    (حکم نمودن و قضاوت بر عهده ی کسانی است که از جانب سلطان عادل (امام معصوم) مأذون باشند و این وظیفه بر عهده ی فقهای شیعه واگذار شده است).(8)
    *علامه حلّی (متوفای 771) در کتاب (قواعد) می نویسد:
    (اجرای حدود و احکام انتظامی در عصر حضور،با امامان معصوم یا منصوب از جانب او،و در عصر غیبت با فقهای شیعه می باشد.و هم چنین است گرفتن و تقسیم زکات و خمس و تصدی منصب افتاء).(9)
    *شهید اوّل (شهادت:786) در کتاب دروس می نویسد:
    (اجرای حدود الهی،وظیفه ی امام و نایب اوست،و در عصر غیبت بر عهده ی فقیه جامع الشرایط می باشد.بر مردم است که او را تقویت کنند و پشتوانه وی باشند و اشغالگران این مهم را در صورت امکان مانع شوند؛و بر فقیه لازم است که در صورت امنیّت،فتوا دهد و بر مردم است که اختلافات خود را نزد او برند).(10)
    *شهید ثانی (شهادت:965)
    (فقیه عادل،امامی است که همه ی شرایط فتوا را دارا باشد؛زیرا چنین شخصی نایب و گمارده شده از سوی امام است).(11)
    *ابن فهد حلّی (متوفای 841) می نویسد:
    (فقها در دوران غیبت می توانند اجرای حدود نموده احکام انتظامی اسلامی را اجرا نمایند؛زیرا دستورات شرع در این زمینه بسیار گسترده است و دوران غیبت را نیز فرا می گیرد؛احکام انتظامی- که برای ایجاد نظم در جامعه تشریع گردیده- به حکم عقل و شرع هرگز نباید تعطیل شود،و باید با هر وسیله ی ممکن از فراگیری فساد جلوگیری شود،و این وظیفه فقها است که در این باره به پا خیزند و احکام الهی را به پا دارند،علاوه که مقبوله ی (عمربن حنظله) صریحاً بر این مطلب دلالت دارد).(12)
    *محقق کرکی (متوفای 940) ضمن ادّعای اتفاق و اجماع می نویسد:
    (فقیهان شیعه،اتفاق نظر دارند که فقیه جامع الشرایط،که از آن به (مجتهد) تعبیر می شود از سوی امامان معصوم (عليه السلام) در همه ی اموری که نیابت در آن دخالت دارد،نایب است.پس دادخواهی در نزد او و اطاعت از حکم او،واجب است.وی،در صورت لزوم می تواند مال کسی را که ادای حقّ نمی کند،بفروشد...).(13)
    همو در ادامه می نویسد:
    (اگر کسی از روی انصاف سیره بزرگان علمای شیعه،چون: سیّد مرتضی،شیخ طوسی،بحر العلوم و علامه حلّی را مطالعه کند؛در می- یابد که اینان این راه راپیموده و این شیوه را برپا ساخته اند و در نوشته های خود،آن چه را به صحت و درستی آن معتقد بودند،آورده اند).
    *مقدّس اردبیلی (متوفای 993) در باب استجاب پرداخت زکات به فقیه می نویسد:
    (دلیل آن،چنان چه گذشت،این است که فقیه به محلّ مصرف (زکات) داناتر است و گروههای گوناگون مردم،در نزد او جمع- اند؛پس می داند چه کسی در این امر اصل و دارای اولویت است.فقیه خلیفه و جانشین امام معصوم (عليه السلام) است،لذا آن چه به او برسد در حقیقت به امام معصوم (عليه السلام) تحویل داده شده است).(14)
    *جواد بن محمد حسینی عاملی (متوفای 1226) فقیه را نایب و منصوب از طرف امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) می داند و می نویسد:
    (فقیه،از طرف صاحب الامر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) منصوب و گمارده شده است،و بر این مطلب عقل و اجماع و اخبار دلالت می کند.
    اما عقل؛اگر فقیه،چنین اجازه و نیابتی را از سوی امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) نداشته باشد،امر بر مردم مشکل می شود و در تنگنا قرار می گیرند و نظام زندگی از هم می گسلد.
    اما اجماع،پس از تحقّق آن،می توانیم ادّعا کنیم که در این امر علمای شیعه اتّفاق نظر دارند،و اتّفاق آنان حجت است.
    اما اخبار: دلالت آنها بر مطلب کافی و رسا می باشد،از جمله روایت صدوق در کمال الدین است: امام (عليه السلام) در پاسخ به پرسشهای اسحاق بن یعقوب می نویسد: (در رویدادها،به روایان حدیث ما رجوع کنید؛زیرا آنان حجت من بر شما و من حجت خدایم).(15)

    ادامه دارد...


    امام خمینی (ره) :

    ما میگوییم تا شرک و کفر هست،مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم...

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,279
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    21 روز 4 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    72
    آپلود
    4
    گالری
    98



    ملا احمد نراقی (متوفای 1245) می نویسدبه طور کلّی،فقیه عادل در دو چیز حق ولایت دارد:
    1.
    در همه ی اموری که پیامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) و امامان (عليه السلام) در آنها صاحب اختیار بوده و حقّ سرپرستی و ولایت داشته اند،مگر این که مواردی به وسیله ی دلیل شرعی از قبیل روایت یا اجامع و غیره استثنا گردد،که در این صورت دیگر فقه در آن امور حق سرپرستی و ولایت ندارد.
    2.
    فقیه در همه ی اموری که با دین و دنیای بندگان خدا،ارتباط دارد و باید صورت پذیرد و هیچ گریزی از انجام آن نیست،حقّ تصرّف و ولایت دارد...).(16)
    *
    صاحب جواهر (متوفای 1266) قاطعانه در زمینه ی مسأله ی ولایت عامّه ی فقها می نویسد:
    (
    این،رأی مشهور میان فقها است،و من مخالفت صریحی در آن نیافتم،و شاید وجود نداشته باشد؛لذا بسی عجیب است که برخی از متأخرین در آن توقّف ورزیده اند).(17)
    همو درباره ی عمومیّت ولایت فقیه می نویسد:
    (
    از عمل و فتوای اصحاب در ابواب فقه،عمومیت ولایت فقیه استفاده می شود.بلکه شاید از نظر آنان این مطلب از مسلّمات یا ضروریات و بدیهيات باشد).(18)
    (
    نظر من این است که خداوند،اطاعت از فقیه را به عنوان (اولی الامر) بر ما واجب کرده است؛و دلیل آن،اطلاق ادله ی حکومت فقیه،بویژه روایت صاحب الامر (عليه السلام) می باشد).(19)
    *صاحب جواهر (متوفای 1266) قاطعانه در زمینه ی مسأله ی ولایت عامّه ی فقها می نویسد:
    (
    این،رأی مشهور میان فقها است،و من مخالفت صریحی در آن نیافتم،و شاید وجود نداشته باشد؛لذا بسی عجیب است که برخی از متأخرین در آن توقّف ورزیده اند).(17)
    همو درباره ی عمومیّت ولایت فقیه می نویسد:
    (
    از عمل و فتوای اصحاب در ابواب فقه،عمومیت ولایت فقیه استفاده می شود.بلکه شاید از نظر آنان این مطلب از مسلّمات یا ضروریات و بدیهيات باشد).(18)
    (
    نظر من این است که خداوند،اطاعت از فقیه را به عنوان (اولی الامر) بر ما واجب کرده است؛و دلیل آن،اطلاق ادله ی حکومت فقیه،بویژه روایت صاحب الامر (عليه السلام) می باشد).(19)
    *شیخ اعظم انصاری (متوفای 1281) می نویسد:
    (حکم فقیه جامع الشرایط در تمامی فروع احکام شرعی و موضوعات آن،حجت و نافذ است؛زیرا مقصود از لفظ (حاکم) که در روایت آمده،نفوذ حکم او در تمامی شؤون و تمامی زمینه هاست و مخصوص مسایل قضایی نیست،و این همانند آن است که سلطان وقت کسی را به عنوان حاکم معیّن کند،که مستفاد از آن،تسلّط او بر تمامی آن چه مربوط به شؤون حکومت است،چه جزیی باشد چه کلّی.و لذا لفظ (حَکَم) را که مخصوص باب قضاوت است،به کار نبرده،بلکه لفظ (حاکم) را که عمومیت نفوذ سلطه را می رساند به کار برده اند).
    وی در کتاب (مکاسب) گرچه محدوده ی ولایت فقیه را مطلق نمی داند،اما تصریح می کند که ولایت فقیه از فتاوای مشهور فقهای شیعه است؛لذا می نویسد:
    (همان گونه که جمال المحقّقین در باب (خمس) اعتراف کرده به این که در میان شیعه معروف است،فقیه نایب امام (عليه السلام) است).(20)
    *سید بحر العلوم (متوفای 1336) می نویسد:
    (برای حفظ نظام اسلامی،امام (عليه السلام) باید جانشینی برای خود تعیین کند،و او جز فقیه جامع الشرایط نمی تواند باشد).(21)
    *آیت الله بروجردی (متوفای 1382) می فرماید:
    (خلاصه،در این مطلب که فقیه عادل برای انجام امور مورد ابتلای مردم،منصوب شده است،با توجه به آن چه گفتیم هیچ اشکالی در آن دیده نمی شود و برای اثبات آن به مقبوله ابن حنظله نیازی نیست،هرچند که می توان آن را یکی از شواهد به شمار آورد).(22)

    ادامه دارد...
    ویرایش توسط .:MOBAREZ:. : ۱۳۸۹/۰۵/۲۳ در ساعت ۱۴:۵۵
    امام خمینی (ره) :

    ما میگوییم تا شرک و کفر هست،مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم...

  5. تشکر


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,279
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    21 روز 4 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    72
    آپلود
    4
    گالری
    98



    آیت الله خویی (قدس سره): ایشان در کتاب (التنقیح) از عنوان ولایت برای فقیه پرهیز می نمود و صرفاً جواز تصرف را بر اساس دلیل حسبه و در همان حدودِ معین ثابت می کرد،اما ظاهراً بعداً نوعی تحوّل،در نظر مرحوم خویی نسبت به ولایت فقیه صورت گرفته است؛زیرا در کتاب (منهاج الصّالحین) مخصوصاً در چاپ 28 آن که حدود یک سال و چند ماه قبل از رحلت ایشان چاپ شده بود،صریحاً ولایت مطلقه را عنوان نموده اند،و به نظر می آید که نظر نهایی ایشان ولایت مطلقه برای فقیه است.
    از باب نمونه،در بیان نوع سوّم از اقسام غنائم می فرماید: (آری،ولیّ امر حق تصرّف در آن را بر اساس آن چه که مصلحت تشخیص می دهد،دارد.زیرا این مقتضای ولایت مطلقه ی او بر آن اموال است...).(23)
    این موارد،بخشی از مباحث فقهای شیعه بود که در نهایت توسط امام خمینی (رحمت الله عليه) به اوج خود رسید و مفصّل بحث و بررسی شد.آن بزرگوار در این باره می فرماید:
    (موضوع ولایت فقیه چیز تازه ای نیست که ما آورده باشیم بلکه این مسأله از اول مورد بحث بوده است.


    ادامه دارد...

    امام خمینی (ره) :

    ما میگوییم تا شرک و کفر هست،مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم...

  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,279
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    21 روز 4 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    72
    آپلود
    4
    گالری
    98



    * حکم مرحوم (میرزای شیرازی) در حرمت تنباکو چون حکم حکومتی بود،برای فقیه دیگر هم واجب الاتباع بود و همه ی علمای بزرگ ایران- جز چند نفر- از این حکم متابعت کردند،حکم قضاوتی نبود که بین چند نفر سر موضوعی اختلاف شده باشد و ایشان روی تشخیص خود،قضاوت کرده باشند،(بلکه) روی مصالح مسلمین و به عنوان ثانوی،این حکم حکومت را صادر فرمودند و تا عنوان وجود داشت،این حکم نیز بود و با رفتن عنوان،حکم برداشته شد.
    مرحوم (میرزا محمد تقی شیرازی) که حکم جهاد دادند- البته اسم آن دفاع بود- و همه ی علما تبعیت کردند،برای این است که حکم حکومتی بود.
    به طوری که نقل کردند،مرحوم (کاشف الغطاء) نیز بسیاری از این مطالب را فرموده اند.عرض کردم که از متأخرین،مرحوم نراقی،همه ی شؤون رسول الله (صلي الله عليه وآله وسلم) را برای فقها ثابت می دانند.و مرحوم آقای (نایینی) نیز می فرمایند که این مطلب از مقبوله ی (عمربن حنظله) استفاده می شود.در هر حال،طرح این بحث تازگی ندارد؛و ما فقط موضوع را بیشتر مورد بررسی قرار دادیم،و شُعَب حکومت را ذکر کرده و در دسترس آقایان گذاشتیم،تا مسأله روشن تر گردد).(24)
    جریان های ضدّ ولایت فقیه
    یکی از نشانه های اهمیّت یا حساس بودن امری،موضع گیری افراد و گروههای مخالف بلکه معاندی است که هرکدام برای نفی و براندازی آن به شیوه و مِتُد خود متوّسل می شوند.مسأله ولایت فقیه خصوصاً ولایت مطلقه،به لحاظ اهمیت و نقش مهم و بسزایی که داشته و دارد،افراد و گروههای بسیاری را به عنوان مخالف یا معاند پیش رو داشته و دارد.در اینجا به چند جریان ضدّ ولایت فقیه اشاره می کنیم:
    1.
    جریان کفر و الحاد: اوّلین جریان،کفر و الحاد در داخل کشور و خارج از کشور است.یعنی گروههای فکری چپ و الحادی که خدا را قبول ندارند و امروز مصداقش مارکیست ها هستند،و در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی جولان زیادی داشتند؛کسانی که نه (لا اله الا الله) را قبول دارند و نه (اَنَا مِن َشُرُوطِها) را.و نیز دنیای غرب که از ابتدا تا کنون از هیچ نقشه و توطئه ای برای براندازی و یا حداقل تضعیف مقام ولایت فقیه کوتاهی نکرده است.رادیو آمریکا در دهم مرداد 74 می گوید: (اصلاً هیچ کس در فقه،هیچ فقیهی تاکنون نیامده و نگفته که ولایت فقیه به معنای حکومت است)! و رادیو رژیم صهیونیستی در بیست و هشتم آذر 73 می گوید: (یک اصل در قانون اساسی ایران است که در این سال ها بسیار دردسرساز بوده و آن اصل ولایت فقیه است).
    2.
    جریان نفاق: همان جریانی که از روزهای نخست پیروزی انقلاب که با شعارهای دروغ و فریبنده به رهبری امام اعتراف می کردند امام راه امام را نمی رفتند و همه پرسی قانون اساسی را تحریم می کردند.و هم اکنون نیز با مخالفت صریح نسبت به مقام ولایت در تلاش اند،هرچند کاری از پیش نبرده و نخواهند برد.به قول حافظ شیرازی:
    ای مگس!عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توستعِرض خود می بری و زحمت ما می داری
    3.
    جریان ملّی گرایی: این جریان به ظاهر اشکالی ندارد که کسی به خاطر وطن و منافع ملّت و برای مردم تلاش کند – هرچند در این هم مسأله است- اما اگر ملی گرایی بخواهد در مقابل مکتب و اسلام قرار بگیرد،خطرناک است،البته بینش و عمل کرد این جریان از گذشته تا حال،به گونه ای روشن در مقابل خط امام و ولایت فقیه و انقلاب اسلامی قرار دارد،و هر روز بیشتر تلاش می کنند تا از اهمیت و عظمت ولایت فقیه بکاهند تا آن جا که یا بطور کلّی از بین برود یا عملاً دیگر کارآیی نداشته باشد.
    چنان که ابراهیم یزدی از ملّی گرایان کهنه کار در چهاردهم بهمن 57 چنین گفته است:
    (
    روحانیت،قانون اساسی را زیر پا گذاشته است!و ما به ولایت فقیه اعتقاد نداریم).
    و نیز جبهه ی ملّی ایران،با انتشار اطلاعیه ای در سی ام تیرماه 77 به مناسبت بزرگداشت 30 تیر اعلام می نمایدجبهه ی ملّی ایران استیلای قدرت یک فرد را بر سرنوشت ملّت در هر شکل و شمایل و با هر بهانه و دستاویز،مظهر استبداد می شناسد)!!
    4.
    جریان لیبرالیسم: این جریان می گوید مردم را به حال خودشان بگذارید،و هرکس در فضای مخصوص خود باید بتواند آن چه که می خواهد انجام دهد.نه دولت و نه هیچ مقام دیگری مرشد مردم نیست و آنها حق ندارند به مردم بگویند بد و خوب چیست!باید فضای آزاد برای مردم چنان فراهم شود که هرکه هرچه می خواهد بگوید،روزنامه ها هرچه می خواهند بنویسند،حتّی بخشی از رادیو و تلویزیون را بدهیم به مخالفان و حرف هایشان را بزنند،بدین ترتیب است که مردم (البته مردمی که مورد نظر آنهاست) خودشان به تدریج به یک حد متعالی می رسند!
    چنین فکر و جریانی که ظاهر فریبنده ای نیز دارد،بدیهی است که مخالفت ولایت فقیه باشد؛زیرا در نظام ولایت فقیه،جدای از احترام به آزادی و حق مردم،و تحمّل سخنان مخالفانی که بر اصول و منطق استوار باشد،سخن از ارشاد و راهنمایی،و سوق دادن جامعه و مردم به طرف آزادی های مشروع و حرکت به سوی رشد و تعالی انسانی است.
    5.
    بی بند و بارها و مفسدان: این افراد،گرچه دارای خط فکری خاصی در جامعه نیستند،ولی می خواهند محیط برای لذّات افسار گسیخته ی آنان باز باشد تا به خواسته ها برسند.لذا حضور این افراد در برخی از جریان های مخالف و معاند با نظام اسلامی ما را مشاهده کرده ایم.چنین گروهی بطور یقین با ولایت فقیه سازگاری نخواهند داشت.لازم به ذکر است،نباید تصور کرد هرکسی که در خصوص ولایت فقیه سخنی داشته باشد و یا نظراتی مطرح کند،مخالف با ولایت فقیه محسوب می شود،بلکه روی سخن با کسانی است که به خاطر مشی سیاسی و خط فکری خاص خود نظام ولایت فقیه را مزاحم اهداف خاص شخصی و یا گروهی خود می بینند و به مخالفت می پردازند.
    پی نوشت ها:
    1. امام خمینی (رحمت الله عليه)،ولایت فقیه،ص6-7.
    2. ملا احمد نراقی (قدس سره)،حدود ولایت حاکم اسلامی،ترجمه ی مبحث ولایت فقیه از کتاب (عوائد الایام)،انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،ص14.
    3. مهدی حایری یزدی،حکمت و حکومت،ص178.
    4. مرحوم کلینی،اصول کافی،ج1،ص67.
    5. محمد تقی مصباح یزدی،پرسش ها و پاسخ ها،ج1،ص54.
    6. ر.ک: شیخ مفید،المقنعه،ص810-811.
    7. سلار،المراسم العلویّه،ص263-264.
    8. شیخ الطایفه طوسی،النّهایه،ص301.
    9. فخر المحقّقین،ایضاح الفوائد،ج1،ص398-399.
    10. شهید مکّی،الدروس،ص165.
    11. زین الدّین بن علی العاملی،مسالک الافهام،ج1،ص53.
    12. ابن فهد حلّی،المهذّب البارع،ج2،ص328.
    13. محقق کرکی،وسایل المحقق الثانی،ج1،ص142.
    14. مقدّس اردبیلی،مجمع الفایده و البرهان،ج4،ص205.
    15. حسینی عاملی،مفتاح الکرامه،ج10،ص21.
    16. ملا احمد نراقی،عواید الایام،ترجمه ی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،ص27.
    17. شیخ محمد حسن نجفی،جواهر الکلام،ج21،ص395.
    18. همان،ج16،ص178.
    19. همان،ج15،ص422.
    20. شیخ انصاری،المکاسب،ص155.
    21. سید محمد بحرالعلوم،بلغه الفقیه،ج3،ص221،به نقل از ولایت قیه،هادوی تهرانی،ص91.
    22. آیت الله بروجردی،البدر الزّاهر،ص52.
    23. آیت الله خویی،منهاج الصالحین،ج1،ص379.
    24. امام خمینی (رحمت الله عليه)،ولایت فقیه ص 113 و 114.
    منبع:کتاب،ولایت فقیه در عصر غیبت،علیرضا رجالی تهرانی،انتشارات نبوغ،چ دوم،1383،صص99 تا 111
    منبع لینک:+

    ویرایش توسط .:MOBAREZ:. : ۱۳۸۹/۰۵/۲۴ در ساعت ۰۰:۵۱
    امام خمینی (ره) :

    ما میگوییم تا شرک و کفر هست،مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم...


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود