صفحه 1 از 6 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بررسی عمیق ترکلمه ذکر در قران

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    958
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 3 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0

    بررسی عمیق ترکلمه ذکر در قران




    هرچقدر میسر است قران بخوانید

    یکی از معانی ذکر در قران همان معنی قران است


    إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ


    مَا يَأْتِيهِم مِّن ذِكْرٍ مِّن رَّبِّهِم مُّحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَهُمْ يَلْعَبُونَ


    وَمَا يَأْتِيهِم مِّن ذِكْرٍ مِّنَ الرَّحْمَنِ مُحْدَثٍ إِلَّا كَانُوا عَنْهُ مُعْرِضِينَ


    أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَلِتَتَّقُواْ وَلَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ


    وَهَذَا ذِكْرٌ مُّبَارَكٌ أَنزَلْنَاهُ أَفَأَنتُمْ لَهُ مُنكِرُونَ


    وَقَالُواْ يَا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ

    منظور از ذکر در ایه زیر چیست ضمیر هو منظور کیست


    وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُّبِينٌ
    ویرایش توسط مزمل : ۱۳۸۹/۰۵/۲۵ در ساعت ۱۳:۴۲
    ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ ﴿۱﴾ مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ ﴿۲﴾ وَإِنَّ لَكَ لَأَجْرًا غَيْرَ مَمْنُونٍ ﴿۳﴾


    وَكَذَلِكَ أَنزَلْنَاهُ حُكْمًا عَرَبِيًّا وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ وَاقٍ ﴿۳۷﴾







  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    958
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 3 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ

    زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ

    مؤمنان همان كسانى‏اند كه چون خدا ياد شود دلهايشان بترسد و چون آيات او بر آنان خوانده

    شود بر ايمانشان بيفزايد و بر پروردگار خود توكل مى‏كنند (۲)

    این ایه از سوره انفال هشتمین سوره قران است در وصف مومنین است

    ذکر در این ایه به معنی یاد است

    اگر می خواهی ببینی مومنی یا نه به خودت دقت کن وقتی نام خدا برده می شودآیا ترس در دلت ایجاد می شه
    ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ ﴿۱﴾ مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ ﴿۲﴾ وَإِنَّ لَكَ لَأَجْرًا غَيْرَ مَمْنُونٍ ﴿۳﴾


    وَكَذَلِكَ أَنزَلْنَاهُ حُكْمًا عَرَبِيًّا وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ وَاقٍ ﴿۳۷﴾







  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    958
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 3 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مَا يَأْتِيهِم مِّن ذِكْرٍ مِّن رَّبِّهِم مُّحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَهُمْ يَلْعَبُونَ

    منظور از ذکر در این آیه پیامبر است مردم همیشه دین

    موجود را می چسبند و شخصی که از سوی خدا برای پیاده

    کردن دین حق به سوی آنها می آید را تکذیب می کنند شیوه

    تکذیب با نشنیده گرفتن ذکر جدید و پرداختن به زندگی

    معمولی مانند بحث در مورد امور متداول بین خودشان


    در این ایه منظور از ذکر محدث پیامبر جدید است
    ویرایش توسط مزمل : ۱۳۸۹/۰۵/۲۸ در ساعت ۱۳:۳۴
    ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ ﴿۱﴾ مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ ﴿۲﴾ وَإِنَّ لَكَ لَأَجْرًا غَيْرَ مَمْنُونٍ ﴿۳﴾


    وَكَذَلِكَ أَنزَلْنَاهُ حُكْمًا عَرَبِيًّا وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ وَاقٍ ﴿۳۷﴾







  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    958
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 3 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ذکر معانی متفاوتی در قران دارد خداوند در بعضی از جاهای قران پیامبر را ذکر می داند چون ذکر به معنی قران نیز امده است در جاهایی پیامبر را ذکر یا قران می نامد و منظورش این است که پیامبر جدید قران است
    ______________________________________________
    ممکن است کسی سوال کند قران کلام خداست ایا پیامبری که قران است یعنی خداست این اشتباه هست کلام پیامبر قران یا کلام خداست اما او خدا نیست زیرا خدا خالق پیامبر است و مربی پیامبر است و او را طوری تعلیم می دهد که سخنانش قران باشد چنانکه می فرماید او از روی هوا حرف نمی زند سخنانش وحی است که به او وحی میشود
    ______________________________________________
    مثلا در سوره قلم می فرماید نزدیک بود کسانی که کافرند تو را منحرف کنند (القا کنند که تو پیامبر نیستی)
    مردم با شنیدن ذکر(شنیدن پیامبری که می گوید کتاب قرانی که در دست شماست بر من نازل شده است) گفتند او که قران بر او نازل شده است دیوانه هست در حالی که او یعنی همان پیامبری که قران بر او نازل شده و قران بارگیری شده روی ذهنش و سخنانش قران است یاد اوری برای جهانیان است
    ______________________________________________
    قران دو نزول داشته است یکی نزول تدریجی که در گذشته انجام شده است یکی نزول دفعی که بعدا نازل می شود
    یکی نزول الفاظ است دیگری نزول تاویل و تفسیر و مفهوم قران چنانکه می گوید رسول تبیین کننده ان چه که بر شما نازل شده است می باشد
    ______________________________________________
    که نتیجه می شود نزول تدریجی یا نزول الفاظ در گذشته و تبیین قران یا نزول دفعی در اینده که منظور از ذکر محدث پیامبری است که ذکر یا قران را تفسیر می کند
    ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ ﴿۱﴾ مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ ﴿۲﴾ وَإِنَّ لَكَ لَأَجْرًا غَيْرَ مَمْنُونٍ ﴿۳﴾


    وَكَذَلِكَ أَنزَلْنَاهُ حُكْمًا عَرَبِيًّا وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ وَاقٍ ﴿۳۷﴾







  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    958
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 3 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    وَ أَسرُّوا النَّجْوَى الَّذِينَ ظلَمُوا هَلْ هَذَا إِلا بَشرٌ مِّثْلُكمْ أَ فَتَأْتُونَ السحْرَ وَ أَنتُمْ تُبْصِرُونَ
    انبیا ایه3
    در ادامه ایه قبلی که گفته بود ذکر محدث را با مشغول شدن در روزمرگی های خود تکذیب کردند خداوند اشاره دارد با ادامه ماجرا ابتدا انها به بحث های عادی خود ادامه دادند اما نکات بیشتر از کتاب المیزان چون که المیزان در این مورد و ایات بعد بقدر کافی رسا هست


    كلمه ((اسرار(( در مقابل ((اعلان (( است ، كه آن به معناى نهفتن ، و اين به معناى بر ملا كردن است ، پس ((اسرار نجوى (( به معناى مبالغه در كتمان قول و نهان داشتن آن است ، چون اسرار به تنهايى معناى نجوى را مى دهد، در نتيجه اسرار نجوى مبالغه را مى فهماند.

    علت بی توجهی مردم به ذکر محدث ظالم بودن است
    و ضمير فاعلى در فعل ((اسروا((، به ((ناس (( بر مى گردد، چيزى كه هست از آنجايى كه فعل مذكور فعل همه مردم ، و يا بيشتر مردم نبود، چون افراد مستضعف و افراد بى طرف نيز در ميان مردم هستند، لذا هر چند فعل را به جامعه مردم نسبت داده ، چون جامعه دچار غفلت و اعراض است ، و ليكن مطلب را با قيد ((الذين ظلموا(( بيان فرمود، پس اين جمله عطف بيانى است كه دلالت مى كند بر اينكه فعل مذكور ((نجوى (( از خصوص كسانى سر زده كه ستم كار بودند.
    نقل سخنان و افترائات مكذبان ذکر محدث

    و اما اينكه آنچه بيخ گوش هم مى گفته اند چه بوده ؟ جمله ((هل هذا الا بشر مثلكم افتاتون السحر و انتم لا تبصرون (( حكايت آن است ، حاصل معنا اينكه به صراحت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را تكذيب نموده ، علنا مى گفته اند كه : او مانند شما يك فرد بشر است ، و قرآن او سحر است ، و هيچ يك از اين مطالب را پنهانى نمى گفتند، ليكن قبل از علنى كردنش در مجلس مشورتى خود آن را نجوى مى كردند. خلاصه مجالسى سرى بر پا مى كردند كه در مقابل دعوت پيغمبر چه جواب دهند؟ و سرانجام راهى نمى يافتند مگر آنكه آنچه گفتگوكردند پنهان بدارند، تا همه در آن متفق شوند و بعد از اتفاق علنيش ‍ كنند.

    و

    و نجواى ايشان مشتمل بر دو مطلب بوده كه يا به طور قطع و يا به طور استفهام انكارى ردش كرده اند.
    اول اينكه گفتند: ((هل هذا الا بشر مثلكم (( كه آنرا دليل بر ابطال نبوت آن جناب گرفتند، و حاصلش اين است كه او همانطور كه مى بينيد بشرى است مانند خود شما - به همين جهت اسم اشاره آورده و گفتند: ((هل هذا(( ضمير نياوردند كه بگويند: ((هل هو((، تا دلالت كند بر علم به مشاهده - و در هيچ چيز از لوازم بشريت از شما جدا نيست ، و هيچ چيزى كه مختص به خود او باشد ندارد، پس اگر آنچه ادعا مى كند كه به غيب اتصال و ارتباط دارد حق باشد، بايد شما هم همان را داشته باشيد، چون شما هم مانند او بشر هستيد، و چون شما خبرى از غيب نداريد، پس او هم مثل شما است و خبرى ندارد، پس پيغمبر نيست و دعوتش باطل است .
    دوم اينكه گفتند ((افتاتون السحر و انتم تبصرون (( كه با فاء تفريع متفرع بر انكار و نفى نبوت شد، و برگشت معنا به اين مى شود كه بعد از آنكه با جمله اول اثبات كرديم كه او پيغمبر نيست و با غيب اتصال ندارد، نتيجه چنين مى شود كه آنچه آورده ، و ادعا مى كند كه معجزه نبوت من است ، معجزه نباشد، بلكه سحرى باشد كه شما از آوردن نظير آن عاجزيد، و سزاوار نيست كسى كه چشم بينا دارد فريب سحر را خورده ، به آن ايمان بياورد.

    ویرایش توسط مزمل : ۱۳۸۹/۰۵/۲۸ در ساعت ۱۸:۱۱
    ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ ﴿۱﴾ مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ ﴿۲﴾ وَإِنَّ لَكَ لَأَجْرًا غَيْرَ مَمْنُونٍ ﴿۳﴾


    وَكَذَلِكَ أَنزَلْنَاهُ حُكْمًا عَرَبِيًّا وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ وَاقٍ ﴿۳۷﴾






  7. تشکر


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    958
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 3 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در ایه قبلی گفت مردم به ذکر محدث توجهی نکرده و به بازی های زندگی معمولی مشغول شدند در ایه زیر که ایه 5 از سوره شعرا هست بیان می کند که از ذکر محدث روی می گردانند در ایه قبلی موضوع بقدری برای انها باور نکردنی هست که پس از شنیدن ذکر مشغول زندگی عادی می شوند در این ایه روی گردان می شوند گر چه به موضوع توجه دارند چون باور نمی کنند روی گردان می شوند


    وَ مَا يَأْتِيهِم مِّن ذِكْرٍ مِّنَ الرَّحْمَنِ محْدَثٍ إِلا كانُوا عَنْهُ مُعْرِضِينَ


    معناى اينكه مشركين از ((ذكر محدث )) اعراض مى كنند


    اين آيه شريفه ادامه مشركين بر شرك و تكذيب آيات خدا را بيان نموده و مى رساند كه اين گروه ديگر هدايت شدنى نيستند، چون اعراض از ياد خدا در دلهايشان آنچنان جا گرفته كه هر چه آيات از ناحيه خداى رحمان تازه نازل شود و به سوى آن دعوت شوند، باز هم اعراض ‍ مى كنند و زير بار نمى روند.
    پس ، غرض افاده اين معنا است كه مشركين از هر ذكرى گريزان و روى گردانند، نه اينكه بخواهد بفرمايد: از ذكرهاى جديد روى گردانند و از قديم آن روى گردان نيستند. و اگر به جاى ((خدا)) كلمه ((رحمان )) را به كار برده ، اشاره به اين نكته است كه منشاء اينكه خداى تعالى ذكر را براى بشر فرستاده صفت رحمت عام او است كه صلاح دنيا و آخرت بشر را تاءمين مى كند

    این ایه خبر غیبی هست که المیزان به قدر کافی در رساندن مفهوم ایه رسا هست


    فَقَدْ كَذَّبُوا فَسيَأْتِيهِمْ أَنبَؤُا مَا كانُوا بِهِ يَستهْزِءُونَ


    اين جمله تفريع بر مطالب قبل ، يعنى مساءله ادامه دادن مشركين بر اعراض است و جمله ((فسياتيهم ...)) هم تفريع دومى است بر تفريع اول و كلمه ((انبوا)) جمع نبا است كه به معناى خبر مهم است . و معناى جمله اين است كه : چون مشركين از هر ذكرى اعراض مى كنند بناچار اين حكم عليه ايشان صادر شد كه ايشان جزء تكذيب كنندگان شدند و چون ثابت شد كه جزء تكذيب كنندگانند، پس به زودى خبرهاى مهم و خطرناكى به ايشان خواهد رسيد، خبر اعراض و استهزايشان نسبت به آيات خدا و آن خبرهايى كه همان عقوبتهاى دنيايى و آخرتى است كه به زودى صورت خواهد گرفت .


    ویرایش توسط مزمل : ۱۳۸۹/۰۵/۳۰ در ساعت ۰۰:۰۰
    ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ ﴿۱﴾ مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ ﴿۲﴾ وَإِنَّ لَكَ لَأَجْرًا غَيْرَ مَمْنُونٍ ﴿۳﴾


    وَكَذَلِكَ أَنزَلْنَاهُ حُكْمًا عَرَبِيًّا وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ وَاقٍ ﴿۳۷﴾






  9. تشکر


  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    958
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 3 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْكُرْنِي عِندَ رَبِّكَ فَأَنسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ ﴿۴۲﴾
    در این ایه ذکر به معنی خبر دادن از اخبار یوسف برای ملک مصر است بعضی موضوعات از پادشاه مخفی بود مثلا قضیه یوسف و همسر عزیز و زنان ثروتمند و والا درجه مصر لذا مرد ی که در زندان بود و قرار بود بر اساس تاویل خوابش از زندان آزاد شود و از طرفی از خدمتکاران مستقیم شاه بود ایشان می توانست به ملک خبر دهد که یوسف بی گناه زندانی شده و قضیه زندانی بودنش این است که زن عزیز مصر از یوسف تقاضای اشتباهی را کرده است در حالی که شوهرش عزیز مصر است و زن شوهر دار نباید هرگز مرد دیگری را در مخیله خود راه دهد ولی متاسفانه این زن خواستار ارتباطهای غلطی بوده است و چون یوسف به این ارتباط تن در نداده مورد خشم واقع شده است و شوهرش نیز وقتی بر این امر واقف شده و خیالش راحت شده که یوسف امانت دار است او را ازاد گذاشته و از طرفی چاره ای جز ساختن و سوختن با این زن ناهل نداشته است و زن نیز برای پیدا کردن شریک جرم مجلسی اراسته و زنان اشراف مصر را دعوت کرده و متکایی نهاده و زنان بر ان تکیه داده اند و بدست هر کدام پرتقالی داده و خواسته است که یوسف وارد شود تا زنان بدانند که عشق او به یوسف دلیل داشته است و زنان با دیدن یوسف از فرط تعجب حواسشان به سوی یوسف رفته و دست خود را بریده اند و همسر عزیز از این حادثه استفاده کرده و عزیز را وادار کرده تا یوسف بیگناه را زندانی کند و زنان نیز سکوت کردند چون نقطه ضعفشان دست زن عزیز بود خلاصه کلام اینکه فرد مامور بود تا حکایت یوسف را به ملک مصر اطلاع دهد و تمام این ماجرا می شود ذکر یوسف برای ملک

    ویرایش توسط مزمل : ۱۳۸۹/۰۶/۰۹ در ساعت ۱۱:۰۸
    ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ ﴿۱﴾ مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ ﴿۲﴾ وَإِنَّ لَكَ لَأَجْرًا غَيْرَ مَمْنُونٍ ﴿۳﴾


    وَكَذَلِكَ أَنزَلْنَاهُ حُكْمًا عَرَبِيًّا وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ وَاقٍ ﴿۳۷﴾






  11. تشکر


  12. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    958
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 3 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ایا در این ایه شیطان یاد یوسف را از خاطر ساقی برد یا شیطان یاد خدا را از فکر یوسف برد و یوسف متوسل به غیر خدا شد برای نجات خود از زندان

    منظور خدا این است که یوسف چون شیطان یاد خدا را از خاطرش برد چند سال دیگر در زندان ماند و خدا کار یوسف را تایید نکرده است و اینکه او به ساقی متوسل شده است را کاری باطل میداند که سرچشمه این خواهش را فراموشی یاد خدا میداند که توسط شیطان بوقوع میرسد شیطان یاد خدا را از فکر یوسف برد و یوسف فراموش کرد که خدا پادشاه زمین و اسمان است به همین جهت متوسل به غیر خدا شد و خدا هم چند سال دیگر او را در زندان نگه داشت

    زیرا حتی اگر ساقی مورد یوسف را متذکر می شد پادشاه توجهی نمی کرد زیرا پادشاهان انگیزه کافی برای مردم عادی ندارند انها موضوعات مهمتری دارند

    علامه طبا طبایی می گوید شیطان یاد یوسف را از خاطر ساقی بردو به همین خاطر چند سال دیگر در زندان ماند

       

    توسل به اسباب منافاتى با اخلاص ندارد، بلكه اعتماد بر اسباب با اخلاص منافات دارد
    و اما اينكه دو ضمير مذكور را به يوسف برگردانيم و در نتيجه معنا چنين شود كه : شيطان ياد پروردگار يوسف را از دل او ببرد و لاجرم در نجات يافتن از زندان دست به دامن غير آورد و به همين جهت خدا عقابش كرد و چند سال ديگر در زندان بماند، همچنانكه بعضى از مفسرين هم گفته اند: و چه بسا به روايت هم نسبت داده باشند (احتمال ضعيفى است كه ) با نص كتاب مخالفت دارد

    http://www.ghadeer.org/site/thekr/ta...1/miz11020.htm

    ویرایش توسط مزمل : ۱۳۸۹/۰۶/۰۹ در ساعت ۱۱:۵۴
    ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ ﴿۱﴾ مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ ﴿۲﴾ وَإِنَّ لَكَ لَأَجْرًا غَيْرَ مَمْنُونٍ ﴿۳﴾


    وَكَذَلِكَ أَنزَلْنَاهُ حُكْمًا عَرَبِيًّا وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ وَاقٍ ﴿۳۷﴾






  13. تشکر


  14. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    30
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    62
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم الله الرحمن الرحيم
    طبق آيات قرآن حضرت يوسف از مخلصين بود و شيطان هم طبق آيات گفته كه بر مخلصين تسلط ندارد پس حضرت يوسف اشتباه نكرد و شيطان باعث شد ساقي فراموش كند !!!!!!!!!!!!!

  15. تشکرها 2


  16. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    958
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 3 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط mhf693 نمایش پست
    بسم الله الرحمن الرحيم
    طبق آيات قرآن حضرت يوسف از مخلصين بود و شيطان هم طبق آيات گفته كه بر مخلصين تسلط ندارد پس حضرت يوسف اشتباه نكرد و شيطان باعث شد ساقي فراموش كند !!!!!!!!!!!!!
    به نام خدا
    در اینکه شیطان بر مخلصین تسلط ندارد شکی نیست اما فراموش کردن خدا مساوی با تسلط بر شییطان نیست
    تسلط شیطان علامت خاصی دارد و ان حالتی است که فرد در کفر فرو می رود

    اما کسی که دچار لغزش و نسیان و خطا می شود و به خدا هم ایمان دارد شیطان بر او مسلط نیست
    کسی که بین خدا و غیر خدا اولویت اول در انتخابش خدا نباشد او شیطان بر قلب و فکرش تسلط یافته است

    مثلا کسی که در زندان افتاده و بی گناه هم به زندان افتاده و خدا هم برای رهاییش کاری نمی کند و لحظاتی خدا را فراموش می کند و به اسباب روی می اورد او کافر نشده است کافر کسی است که یا خدا را قبول ندارد یا خدا را کمتر از غیر خدا بداند و خدا یک دکور افکارش باشد نه اصل افکارش

    به همن جهت اشکالی بر مخلص بودن یوسف وارد نمی اید چون شیطان بر او تسلطی نداشته است
    ویرایش توسط مزمل : ۱۳۸۹/۰۶/۰۹ در ساعت ۲۱:۴۷
    ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ ﴿۱﴾ مَا أَنتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ ﴿۲﴾ وَإِنَّ لَكَ لَأَجْرًا غَيْرَ مَمْنُونٍ ﴿۳﴾


    وَكَذَلِكَ أَنزَلْنَاهُ حُكْمًا عَرَبِيًّا وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ وَاقٍ ﴿۳۷﴾






صفحه 1 از 6 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود