جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بله قبل از آفرینش

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    11
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    35 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    عصبانی بله قبل از آفرینش




    با سلام

    منبع و دلیل و اثبات لطفا برام بیارید که:

    آیا قبل از آفرینش هر انسان ، در عالم دیگری بله را از او گرفته و او را وارد زمین کردند؟ یعنی با اختیار خود زندگی در زمین را پذیرفته؟
    پرواز را بیاموز ، در بن بست هم راه آسمان باز است

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و عرض ادب

    برای ورود در اصل جواب لازم است که اجمالا تصویری از عالم خلقت و نحوه تعلق نفوس به ابدان ارائه دهیم تا معلوم شود که عالم ذرّ یا میثاق چیست ؛ و اخذ میثاق از چه موجودی بوده است .

    عالم خلق داراي سه مرتبه کلي است که عبارتند از 1- عالم عقل ـ توجه: این عقل غیر از عقل انسان است ــ 2- عالم مثال 3- عالم طبيعت.

    عالم عقل یا عالم جبروت ،‌ عالمي است مجرد از مادّه و خواص مادّه ؛ لذا در اين عالم ، خبري از آثار مادّه ، مثل حرکت و زمان و شکل و رنگ و مقدار و ... وجود ندارد . عالم مثال يا عالم برزخ یا عالم ملکوت نيز عالمي است مجرّد از مادّه؛ لکن در اين عالم برخي از خواص مادّه نظير شکل و رنگ و مقدار موجود است ؛ ولي از زمان و حرکت که خواصّ اصلی ماده اند منزّه است، عالم طبيعت نيز همان عالم ماده است. رابطه ي بين اين عوالم،‌ رابطه ي طولي است؛ يعني عالم عقل باطن و علّت عالم مثال و عالم مثال باطن و علّت عالم طبيعت است ؛ و چنین نیست که بعد از تمام شدن عالم ماده عالم مثال شروع شود ؛ و بعد از تمام شدن عالم مثال عالم عقل آغاز گردد ؛ یعنی این سه عالم ــ آن گونه که برخی توهم نموده اند ــ کرات تو در تو نیستند ؛ بلی عالم عقل عالم مثال را در بر گرفته است ؛ عالم عقل نیز عالم ماده را در بر گرفته است ؛ اما نه به صورت کرات تو در تو ؛ بلکه به آن صورتی که ذهن انسان صور ذهنی او را در بر گرفته است و روح انسان ،ذهن او را در بر گرفته است . حقايق وجودی از عالم عقل به عالم مثال و از عالم مثال به عالم طبيعت نازل مي شوند.

    لذا بر اساس برخي از ادله و انگاره هاي فلسفي هر چه در طبيعت پديد مي آيد به نحو ريزش و تنزّل از عالم ملکوت است نه به نحو رويش از خود طبیعت ؛ این حقیقت را از آیات و روایات نیز می توان استفاده نمود ؛خداوند متعال می فرماید :

    « وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ » (الحجر : 21) ( و هیچ چیزی نیست مگر این که خزائن آن نزد ماست؛ و ما آن را نازل نمی کنیم مگر به اندازه معلوم و معيّن ) ؛

    و فرمود : « يا بَني‏ آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً يُواري سَوْآتِكُمْ وَ ريشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِكَ خَيْرٌ ذلِكَ مِنْ آياتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ »(الأعراف : 26 ) ( اى فرزندان آدم! ما نازل کردیم براى شما لباسى كه اندام شما را مى‏پوشاند و مايه زينت شماست؛ اما لباس پرهيزگارى بهتر است! اينها(همه) از آيات خداست، تا متذكّر(نعمتهاى او) شوند )

    « لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيزٌ » (الحديد : 25 ) ( ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب(آسمانى) و ميزان(شناسايى حقّ از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند؛ و آهن را نازل كرديم كه در آن نيروى شديد و منافعى براى مردم است، تا خداوند بداند چه كسى او و رسولانش را يارى مى‏كند بى‏آنكه او را ببينند؛ خداوند قوىّ و شكست‏ناپذير است).






  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در این آیات شریفه ملاحظه می شود که از نزول آهن و لباس در ردیف نزول آیات الهی و کتب آسمانیسخن به میان آمده است ؛ لذا در منطق قرآن کریم و از نگاه فلسفه اسلامی و بخصوص درحکمت متعالیه ملاصدرا ، هر چه در عالم طبیعت است ، لحظه به لحظه از عالم ملکوت نازلمی شود ؛ مثلا اين درخت سيب نيست که سيب مي دهد بلکه صورت مثالی(ملکوتی) درخت سيب،که حقیقت درخت سیب است ، سيب را به درخت مادي افاضه مي کند؛لکن براي ما که از ديدارملکوت عالم محروميم ،چنين نمودار مي شود که درخت سيب فاعل سيب بوده و سیب تولید میکند ؛ در حالي که از نظر فلسفي اين امر محال است چرا که درخت سيبِ مادی ، فاقد سيباست و سيب غايت آن است و فاقد شيء نمي تواند معطي (دهنده) آن باشد. به قول شاعر:« ذات ، نایافته از هستی بخش ،کی تواند که شود هستی بخش »

    بنابراين صورت مجرد و غیرمادی درخت سيب که در عالم مثال است ، سيب را به نحو تنزّل به درخت مادي افاضه ميکند. و این است حقیقت حرکت جوهری که در حکمت متعالیه ملاصدرا مطرح است ؛ در حرکت جوهری مبدأ حرکت ماده (قوه ) و غایت آن صورت خاص شیء(فعلیت) است ؛ و فاعل حرکت موجود مجرد است ؛ و فاعل الفواعل خداوند متعال است . در مورد انسان نیز وضع به همین قرار است ؛ یعنی حقیقت مجرّد هر شخصی ، از زمان نطفه بودن و بلکه قبل از آن دم به دم فعلیت او را به او افاضه می کند ؛ یا به عبارت دیگر ، ماده ی بدن او را به سمت فعلیّت خاصّش به پیش می برد تا به لحظه ای برسد که قابلیت دریافت صورت نفس ناطقه را دارا شود ؛ در این لحظه، نفس که صورتی مجرد است، به بدن تعلق می گیرد.

    ــ توجه : تا زمانی که صورت نفس ناطقه به بدنی تعلق نگرفته است،نفس ناطقه نیست بلکه یک صورت مجرد است ؛ ولی به محض تعلق گرفتن آن به بدن ،دیگر مجرد تام نخواهد بود بلکه نفس ناطقه خواهد بود ؛ از این روست که صدرا فرموده است نفس جسمانیة الحدوث است . ــ

    بنا بر این ، حقیقت انسان قبل از تعلقش به بدن ،موجودی مجرد بوده است ؛ و هر موجود مجردی ذاتا عالم به مبدأ خویش است ؛ آنگاه ، این صورت مجرد به بدن تعلق گرفته و نفس می شود ؛ و به واسطه تعلقش به بدن و اشتغالش به عالم ماده ، حضور تجردی خود را از دست می دهد؛ و تنها اثر مبهمی از آن علم سابق در او می ماند؛ که آن را فطرت الهی می نامیم .

    پس انسان ، قبل از وجود مادیش به حکم آیه شریفه « وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّعِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ » (الحجر /21 ) وجودی عقلی داشته است ؛ و در آن مرتبه خدا باو تکلم نموده است ؛ امام باقر (ع) فرموده اند: « چون خدا عقل را آفريد از او خواست كه سخن گويد، پس به او فرمود: رو کن،و او رو کرد؛ پس به او فرمود: پشت کن ؛و او پشت کرد ؛ پس به او فرمود: به عزّت و توانائى و جلال و بزرگوارى خودم سوگند مخلوق و آفريده‏شده‏اى كه از تو محبوب و دوستتر باشد نيافريده‏ام، و تو را كامل و تمام نگردانم مگر در كسى كه (او را) دوست دارم ؛ وآگاه باش من تو را امر نموده و فرمان دهم، و تو را نهى كرده و باز دارم، و تو را ثواب و پاداش مي دهم.» ( کافی ؛ ج 1 ؛ ص 10)

    به قرینه برخی دیگر از روایات مراد از این عقل ، عقل اوّل است که حقیقت همه موجودات عالم در او موجود است ؛ و او همان خزانه الهی است که موجودات از آن نازل شده اند ؛ و بارزترین ظهور او در دنیا نفس ناطقه انسانی است ؛ و مراد از « رو کردن و پشت کردن ، در حدیث شریف رو کردن به خدا و پشت کردن به غیر خداست .» انسان از چنین مرتبه ای منزل به منزل تنزّل یافته و در نهایت به پایین ترین مرتبه مثالی رسیده است ؛ و در تمام این مراحل او با خدا در ارتباط بوده و ربوبیت خدا را ادراک می نموده است ؛ و وجود او عین اقرار به ربوبیت حق تعالی بوده است ؛ و آنگاه خداوند متعال در زمین بدن حضرت آدم را می آفریند و از آن بدن ذرات وجود فرزندان او را مشخص می سازد ؛ و هر نفسی به ذره مادی مخصوص به خود تعلق می گیرد ؛ و آنگاه خداوند متعال به زبان تکوین از آن نفوس سوال می کند که « الست بربکم ؟» و آنها در جواب با زبان تکوین جواب می دهند« بلی » . و این نفوس دائما با آن ذرات در ارتباطند تا زمانی که آن ذرات در محیط مناسبی قرار گیرند ، و حرکت تکاملی خود را به سوی فعلیت خود آغاز نمایند.





  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بنا بر این عالم ذرّ یا عالم الست ، پایین ترین مرتبه عالم مثال است ؛ و نفس قبل از تعلقش به ماده در آن موطن به عنوان یک موجود مجرد ــ نه به عنوان نفس ــ حضور داشته و عالم به وجود خدا و ربوبیت او بوده است ؛ و آنگاه که آدم (ع) آفریده شد ، این نفوس به نحوی ضعیف به ماده خاص خود که در وجود آدم بود تعلق گرفتند ؛ و در اثر این تعلق حرکت اختیاری انسان به گونه ای ضعیف شروع شد و بنیاد دو راهی کفر و ایمان و طاعت و عصیان گذاشته شد؛ لذا خداوند متعال در این مرحله نفس شخص را در عالم مثال مورد خطاب تکوینی قرار داد و علم پیشین او را به او گوشزد نمود و هشدار داد که در وادی حرکت و اشتغال به ماده ممکن است از این علم خود غفلت نماید.

    وقتی آن ماده اولیه در شرائط مناسب خود قرار می گیرد ، حرکت خود را آغاز می کند و تعلقش را به ماده بیشتر و بیشتر می کند ؛ و با بیشتر شدن این تعلق و مشغول شدن نفس به تدبیر بدن ،انسان از آن علم پیشین خود غافلتر می شود ؛ و تنها تصویری مبهم از آن علم پیشین در او باقی می ماند ؛ که همان آگاهی فطری است ؛ لذا خداوند متعال از بین انسانها آنهایی را که علم پیشین خود را نگه داشته اند به نبوت بر می گزیند تا فطرت فراموش شده انسان را به او گوشزد نمایند.

    لذا امیرالمومنین (ع) در بیان حکمت بعثت انبیاء (ع) فرمودند: « وَ اصْطَفَى سُبْحَانَهُ مِنْ وَلَدِهِ أَنْبِيَاءَ أَخَذَ عَلَى الْوَحْيِ مِيثَاقَهُمْ وَ عَلَى تَبْلِيغِ الرِّسَالَةِ أَمَانَتَهُمْ لَمَّا بَدَّلَ أَكْثَرُ خَلْقِهِ عَهْدَ اللَّهِ إِلَيْهِمْ فَجَهِلُوا حَقَّهُ وَ اتَّخَذُوا الْأَنْدَادَ مَعَهُ وَ اجْتَالَتْهُمُ الشَّيَاطِينُ عَنْ مَعْرِفَتِهِ وَ اقْتَطَعَتْهُمْ عَنْ عِبَادَتِهِ فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْلِيغِ وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ ...»( نهج البلاغة ؛ خطبه )

    (خدای سبحان از فرزندان آدم انبیاء را برگزید و پيمان وحى را از آنان گرفت تا امانت رسالت را به مردم برسانند، آنگاه كه بيشتر مردم، پيمان خدا را ناديده انگاشتند و حق پروردگار را نشناختند و برابر او به خدايان دروغين روى آوردند، و شيطان مردم را از معرفت خدا باز داشت و از پرستش او جدا كرد، خداوند پيامبران خود را مبعوث فرمود، و هر چندگاه، متناسب با خواسته‏هاى انسان‏ها، رسولان خود را پى در پى اعزام كرد تا وفادارى به پيمان فطرت را از آنان باز جويند و نعمت‏هاى فراموش شده را به ياد آورند و با ابلاغ احكام الهى، حجّت خدا را بر آنها تمام نمايند و توانمندى‏هاى پنهان شده عقل‏ها را آشكار سازند و نشانه‏هاى قدرت خدا را معرّفى كنند....»





  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خلاصه مطلب این که :
    1. عالم ذرّ همان عالم مثال است.

    2. سوال از انسان در باره ربوبیت حق تعالی درتمام عوالم ، و به تناسب آن عوالم وجود داشته است ؛ و اختصاص به عالم ذرّ ندارد ؛ تکلیف دنیا نیز ظهور و تفصیل همان سوال عالم عقل و عالم مثال است.

    3.حاصل آن سوال در وجود انسان به صورت معرفت فطری به پروردگار عالم باقی است ؛ و رقیق و ضعیف شدن آن معرفت ناشی از اشتغال نفس به عالم ماده است ؛ و هرچه این اشتغال زیادتر باشد، آن غفلت هم شدیدتر خواهد شد ؛ ولی هیچگاه آن چراغ فطری خاموش نمی گردد؛ لذا خداوند متعال این عهد را یادآور شد تا هشداری باشد برای انسانها ؛ و انبیاء را فرستاد تا آن عهد را یادآور شوند ؛ و به ما بگویند که آن معرفت فطری شما ریشه در حقیقت شما دارد ؛ و اثری از یک عهد است که بر اساس آن عهد از شما سوال خواهدشد؛ و کسی نمی تواند بگوید که من از این آگاهی فطری محروم بودم ؛ بلی ما جایگاه سوال را فراموش کرده ایم ولی اصل سوال را در ذاتمان داریم ؛ و آنچه مهم است اصل سوال و جواب ماست ؛ ذات ما با تمام وجود اعتراف می کند که من خالق و مدبّر خود نیستم ؛ ذات ما با تمام وجود اعتراف می کند که وابسته به یک مدبّر است ؛ ولی ما بی اعتنا به ندای ذاتی در خودآگاهمان ادعای استقلال می کنیم و خیال می کنیم که خود مدبّر ذات و امور خویشیم ؛ و خدا با ارسال رسل و کتب آسمانی و با یادآوری عهد و میثاق فطرت می خواهد ما را از این تخیلات باطل برهاند .

    برای مطالعه بیشتر به تفسیر المیزان ذیل آیه 172 اعراف مراجعه فرمایید.




اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود