جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: یک سوال درباره حکم قرآن وزمان شناسی آن

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,122
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    4
    گالری
    0

    پرسش یک سوال درباره حکم قرآن وزمان شناسی آن




    با امید قبولی طاعات وعبادات
    یه سوال داشتم
    به این ایه توجه بفرمائید:
    فَبَعَثَ اللّهُ غُرَابًا يَبْحَثُ فِي الأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوَارِي سَوْءةَ أَخِيهِ قَالَ يَا وَيْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هَـذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِيَ سَوْءةَ أَخِي فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ

    به ایه بعدش هم توجه کنید
    مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا وَلَقَدْ جَاء تْهُمْ رُسُلُنَا بِالبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَلِكَ فِي الأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ

    حالا توجه بفرمائید این قتل زمانش مربوط به زمان حضرت ادمه که از بنی اسرائیل خبری نبود
    ولی حکمش برای بنی اسرائیله
    یعنی تو این مدت از زمان قابیل تا قبل از حضرت یعقوب قتل مجاز بوده؟

    اعوذبالله
    ********
    ماشاالله لا قوة الا بالله
    *******
    یافارس الحجاز ادرکنی یا ابا الصالح المهدی ادرکنی


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,095
    مورد تشکر
    20 پست
    حضور
    3 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    33
    آپلود
    3
    گالری
    17



    به نام خدا و سلام بر شما
    وقت بخیر

    در این آیاتی که اشاره کردید، (آیه 27 الی 32 سوره مائده) خداوند متعال قسمتی از داستان فرزندان حضرت آدم علیه السلام و قتل یکى توسط دیگرى را شرح داده است.

    و شاید ارتباط آن با آیات سابق که درباره بنى اسرائیل هست این باشد که انگیزه بسیارى از خلافکاری هاى بنى اسرائیل مسئله حسد بود، و خداوند در این آیات به آنها گوشزد مى کند که سرانجام حسد چگونه ناگوار و مرگبار مى باشد که حتى بخاطر آن برادر دست به خون برادر خود مى آلاید!


       


    حسد کار آدمى را به جائى مى کشاند که حتى برادر برادر خود را بنا حق به قتل برساند و آنگاه که فهمید از زیانکاران شده پشیمان مى گردد، پشیمانى اى که هیچ سودى ندارد و این آیات به همین معنا مربوط به گفتار در آیات قبل است که درباره بنى اسرائیل مى فرمود استنکافشان از ایمان به فرستاده خدا و امتناعشان از قبول دعوت حقه جز به خاطر حسد و ستمگرى نبود.

    پس باید که اهل عبرت از این داستان عبرت گرفته در حس حسادت و سپس در کفرى که اثر آن حسادت است اصرار نورزند.



    نخست مى فرماید: اى پیامبر! داستان دو فرزند آدم را به حق بر آنها بخوا
    ن.

    پس از ذکر داستان فرزندان آدم یک نتیجه گیرى کلى و انسانى در این آیه است نخست مى فرماید:

    بخاطر همین موضوع بر بنى اسرائیل مقرر داشتیم که هر گاه کسى انسانى را بدون ارتکاب قتل، و بدون فساد در روى زمین به قتل برساند، چنان است که گویا همه انسانها را کشته است و کسى که انسانى را از مرگ نجات دهد گویا همه انسانها را از مرگ نجات داده است





    در اینجا دو سوال پیش می آید:


    سوال 1): چگونه قتل یک انسان مساوى است با قتل همه انسانها و نجات یک نفر مساوى با نجات همه انسانها مى باشد؟

    پاسخ: (چون مورد سوال اصلی شما نیست، در اسپویلر قرار میدم.)

       


    مفسران در اینجا پاسخهاى زیادى داده اند . در تفسیر تبیان شش پاسخ و در مجمع البیان پنج پاسخ و در کنز العرفان چهار پاسخ به آن داده شده است ولى پاره اى از آنها از معنى آیه بسیار دور است .

    آنچه مى توان در پاسخ سؤ ال فوق گفت این است که : قرآن در این آیه یک حقیقت اجتماعى و تربیتى را بازگو میکند زیرا:

    اولا - کسى که دست به خون انسان بیگناهى مى آلاید در حقیقت چنین آمادگى را دارد که انسانهاى بیگناه دیگرى را که با آن مقتول از نظر انسانى و بیگناهى برابرند مورد حمله قرار دهد و بقتل برساند، او در حقیقت یک قاتل است و طعمه او انسان بیگناه ، و مى دانیم تفاوتى در میان انسانهاى بیگناه از این نظر نیست ، همچنین کسى که بخاطر نوع دوستى و عاطفه انسانى ، دیگرى را از مرگ نجات بخشد این آمادگى را دارد که این برنامه انسانى را در مورد هر بشر دیگرى انجام دهد، او علاقمند به نجات انسانهاى بیگناه است و از این نظر براى او این انسان و آن انسان تفاوت نمى کند و با توجه به اینکه قرآن

    مى گوید فکانما... استفاده میشود که مرگ و حیات یک نفر اگر چه مساوى با مرگ و حیات اجتماع نیست اما شباهتى به آن دارد.

    ثانیا - جامعه انسانى در حقیقت یک واحد بیش نیست و افراد آن همانند اعضاى یک پیکرند، هر لطمه اى به عضوى از اعضاى این پیکر برسد اثر آن کم و بیش در سائر اعضاء آشکار مى گردد زیرا یک جامعه بزرگ از افراد تشکیل شده و فقدان یک فرد خواه ناخواه ضربهاى به همه جامعه بزرگ انسانى است . فقدان او سبب میشود که به تناسب شعاع تاثیر وجودش در اجتماع محلى خالى بماند، و زیانى از این رهگذر دامن همه را بگیرد، همچنین احیاى یک نفس سبب احیاى سائر اعضاى این پیکر است ، زیرا هر کس به اندازه وجود خود در ساختمان مجتمع بزرگ انسانى و رفع نیازمندیهاى آن اثر دارد بعضى بیشتر و بعضى کمتر.

    و اگر در بعضى از روایات مى خوانیم که مجازات چنین انسانى در قیامت مجازات کسى است که همه انسانها را کشته اشاره بهمین است نه اینکه از هر جهت مساوى یکدیگر باشند و لذا در ذیل همین روایات مى خوانیم اگر تعداد بیشترى را بکشد مجازات او همان نسبت مضاعف شود!

    از این آیه اهمیت مرگ و حیات یک انسان از نظر قرآن کاملا آشکار میشود، و با توجه به اینکه این آیات در محیطى نازل گردید که خون بشر مطلقا در آن ارزشى نداشت عظمت آن آشکارتر میگردد.

    قابل توجه اینکه در روایات متعددى وارد شده است که آیه اگر چه مفهوم ظاهرش مرگ و حیات مادى است اما از آن مهمتر مرگ و حیات معنوى یعنى گمراه ساختن یک نفر یا نجات او از گمراهى است . کسى از امام صادق (علیه السلام ) تفسیر این آیه را پرسید، امام فرمود:

    من حرق او غرق - ثم سکت - ثم قال تاویلها الاعظم ان دعاها فاستجاب له :

    یعنى منظور از کشتن و نجات از مرگ که در آیه آمده نجات از آتشسوزى یا غرقاب و مانند آن است ، سپس امام سکوت کرد و بعد فرمود: تاویل اعظم و مفهوم بزرگتر آیه این است که دیگرى را دعوت به سوى راه حق یا باطل کند و او دعوتش را بپذیرد.




    سوال 2): چرا نام بنى اسرائیل بخصوص در این آیه آمده؟ با اینکه مى دانیم حکم مزبور اختصاصى به آنها ندارد؟ و چرا قرآن کریم قصه هابیل و قابیل را منشاء کتابت حکم قاتل در خصوص بنی اسرائیل قرار داده است؟

    این مساله که به بنى اسرائيل نداشته، پس چرا قرآن كريم قصه هابيل و قابيل را منشا كتابت حكم قتل در خصوص بنى اسرائيل قرار داده؟

    با اينكه حكم قتل و اثر قتل حكمى است بشرى و مربوط به عموم بشر. هر كسی يک انسان را بكشد مثل اين است كه همه را كشته باشد چه اسرائيلى و چه غير اسرائيلى، و كسى كه يك انسان را زنده كند مثل اين است كه همه را زنده كرده باشد، باز بدون تفاوت بين اسرائيلى و غير اسرائيلى


    پاسخ:

    میتوان گفت ذکر نام بنى اسرائیل به خاطر آن است که مسئله قتل و خونریزى مخصوصا قتلهائى که از حسد و تفوق طلبى سرچشمه میگیرد در میان آنها فراوان بوده است، و هم اکنون نیز قربانیان بیگناهى که به دست آنها کشته میشوند رقم بزرگى را تشکیل میدهند، به همین جهت نخستین بار این حکم الهى در برنامه هاى آنها گنجانیده شد!



    و جواب از اصل اشکال این است که:

    عبارت: (ان من قتل نفسا بغیر نفس...) متضمن حکمتى است بالغه، نه یک حکم شرعى و بنابراین مراد از کتابت بر بنى اسرائیل بیان این حکمت براى بنى اسرائیل است و منافات ندارد که منحصر به بنى اسرائیل نبوده، فائده اش هم عاید آنان شود، و هم عاید عموم بشر.

    همچنانکه سایر حکمتها و مواعظ که در قرآن کریم براى امت خاتم الانبیاء (صلى الله علیه وآله) آمده همین وضع را دارد.

    حکمت براى این امت بیان شده، و لیکن فائده آن اختصاصى به این امت ندارد، و در آیه شریفه جز این نیامده که ما این مطلب را براى بنى اسرائیل بیان کردیم.

    -------------------------------------------------------------

    برگرفته از تفسیر شریف نمونه و المیزان
    برای مطالعه تفصیلی تر ، به اصل تفاسیر مراجعه نمایید.

    .




  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,122
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    4
    گالری
    0



    بسم الله الحق
    باسلام به شما استاد بزرگوار
    شما جواب حقیر رو واضح ندادید
    اگر ممکنه درباره این خلاء زمانی بیشتر توضیح بدهید
    شما فقط حکم را بیان کردید
    اعوذبالله
    ********
    ماشاالله لا قوة الا بالله
    *******
    یافارس الحجاز ادرکنی یا ابا الصالح المهدی ادرکنی

  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,095
    مورد تشکر
    20 پست
    حضور
    3 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    33
    آپلود
    3
    گالری
    17



    به نام خدا و سلام بر شما
    از بابت تاخیر در پاسخ عذر میخوام. متاسفانه دو روزی موفق به انجام وظیفه در سایت نبودم.

    در مورد پاسخ به سوال شما در خصوص این خلاء زمانی، قسمتی از متن ترجمه تفسیر شریف المیزان و بیان این اشکال از کلام مرحوم علامه طباطبایی (ره) و پاسخ ایشان را نقل می کنم، چون انصافا بسیار زیبا اشکال را توضیح داده و پاسخ داده اند.


    قسمتی از این متن را در پست قبلی نقل کرده بودم، و حالا بیان کامل ایشان در این رابطه:

    (گرچه تا حدی طولانیست، ولی لطفا با دقت مطالعه بفرمایید.)


    ==========================


    و مراد از اين شخصى كه بنام آدم ناميده شده آن شخصى است - از بشر - كه قرآن كريم او را پدر بشر خوانده ، ولى بعضى از مفسرين گفته اند :

    منظور از اين آدم ، مردى از بنى اسرائيل است ، كه داراى دو فرزند بوده ، و دو فرزندش در مورد قربانى اى كه به درگاه خدا تقديم كردند مشاجره نمودند و در آخر يكى از آن دو ديگرى را به قتل رسانيد و آن شخص قاتل نامش قابيل و يا قابين و شخص مقتول نامش هابيل بوده ، و دليل اين معنا ذيل آيه است كه مى فرمايد : من اجل ذلك كتبنا على بنى اسرائيل.


    ليكن اين نظريه به سه دليل فاسد است.


    اول اينكه : در سراسر قرآن كريم جز ابو البشر احدى بنام آدم ناميده نشده و اگر مراد در آيه شريفه از كلمه آدم غير پدر بشر بود بايد قرآن كريم قرينه اى ذكر مى كرد تا شنونده بفهمد اين آدم آن آدم نيست ، و شنونده در شنيدن داستان سرگردان نشود و بيان قرآن پيچيده و مبهم نگردد .

    دليل دوم اينكه : بعضى از خصوصياتى كه در اين داستان ذكر شده ، جز با فرزندان آدم ابو البشر منطبق نيست ، مثل اين خصوصيت كه قاتل نمى دانست كه يك انسان كشته شده و يا مرده را چه بايد كرد ، معلوم مى شود اين داستان راجع به كسى كه تا آنروز از زندگيش مرده و دفن كردن آن را ديده بوده نيست و اين جز با انسانهاى اولى كه با فكرى ساده زندگى مى كرده و به تدريج معلوماتى و تجربه هائى حاصل مى كرده و معلوماتى ذخيره مى كرده صادق نيست ، و بنا بر اين آيه شريفه ظهور در اين معنا دارد كه قاتل شخصى بوده كه نمى دانسته ميتى را كه بى جان افتاده چه بايد كرد ، و عقلش نمى رسيده كه مى شود بدن او را در زمين پنهان نمايد و چنين خصوصيتى جز با پسر آدم ابو البشر نبوده ، و يك فرد اسرائيلى نمى تواند اين قدر ساده و نادان باشد ، براى اينكه اسرائيليان داراى تمدن بودند ، البته تمدنى متناسب با قوميتشان ، و فردى از چنين جامعه عادتا ممكن نيست كه نداند مرده را بايد دفن كرد .


    ( از اینجا به بعد ایشان در مقام بیان اشکال مورد اشاره شما هستند.)


    دليل سوم اينكه : مفسر مزبور در مقام پاسخگوئى به اشكالى است كه متوجه آيه كرده اند ، و آن اين است كه:

    مساله كتاب حكم قتل اختصاصى به بنى اسرائيل نداشته ، پس چرا قرآن كريم قصه هابيل و قابيل را منشا كتاب حكم قتل در خصوص بنى اسرائيل قرار داده ؟ با اينكه حكم قتل و اثر قتل حكمى است بشرى و مربوط به عموم بشر ، هر كس يك انسان را بكشد مثل اين است كه همه را كشته باشد چه اسرائيلى و چه غير اسرائيلى ، و كسى كه يك انسان را زنده كند مثل اين است كه همه را زنده كرده باشد ، باز بدون تفاوت بين اسرائيلى و غير اسرائيلى ، پس اين آيات چه معناى روبراهى مى تواند داشته باشد .


    مفسر مورد بحث ما در پاسخ گفته :

    قاتل و مقتول و پدر آن دو اسرائيلى بوده اند ، پدرشان آدم ، مردى از بنى اسرائيل بوده چون اين واقعه در بنى اسرائيل واقع شده به دليل اينكه قرآن كريم بعد از نقل داستان مى فرمايد به همين جهت بر بنى اسرائيل نوشتيم كه چنين و چنان نه آدم ابو البشر ، تا واقعه قتل قابيل يك حادثه بشرى باشد ، و مايه عبرت آيندگان گردد ، بلكه دو برادر بودند پسران مردى از بنى اسرائيل و داستان اين دو برادر يك داستان قومى خاصه اى است و لذا قرآن كريم مى فرمايد چون اين واقعه در بنى اسرائيل رخ داد ما بر بنى اسرائيل نوشتيم كه چنين و چنان...

    و ليكن اين جواب ماده اشكال را ريشه كن نمى كند ، براى اينكه اشكال و سؤالى كه در بين بود هنوز به حال خود باقى است و سؤال اين است كه اگر كشتن يك فرد به منزله كشتن همه مردم است ، در هر زمانى همينطور است ، و اگر زنده كردن يك فرد به منزله زنده كردن همه است آن نيز اختصاصى به زمان بنى اسرائيل نداشته ، و ما مى دانيم كه قبل از بنى اسرائيل آنقدر قتل نفس واقع شده كه از حد شمار بيرون است ، چرا خداى تعالى اين حكم را قبل از بنى اسرائيل ابلاغ نكرد ، و چرا به قوم بنى اسرائيل اختصاصش داد ، و حتى در خود بنى اسرائيل نيز قبل از واقعه اين دو برادرى كه مفسر نامبرده فرض كرده قتل هائى واقع شده ، چرا حكم مزبور را به واقعه دو برادر اختصاص داد ، چه خصوصيتى در قوم بنى اسرائيل بوده ، و چه خصوصيتى در واقعه دو برادر وجود داشته ؟ جواب اين اشكال داده نشد .

    علاوه بر اينكه اگر مطلب چنين بوده كه وى مى گويد بهتر آن بود كه بفرمايد : من قتل منكم نفسا ، تا اختصاص به بنى اسرائيل داشته باشد ، تازه به فرض هم كه چنين فرموده بود ، باز اشكال و سؤال از اينكه بنى اسرائيل چه خصوصيتى داشته اند كه حكم قتل مذكور مختص به آنان باشد عود مى كند ، صرفنظر از اينكه اصل اين توجيه و تفسير فى نفسه درست به نظر نمى رسد .


    ( تا اینجا ایشان در مقام بیان اشکال بوده اند. پاسخ اشکال در پست بعدی ذکر می شود.)

    .



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,095
    مورد تشکر
    20 پست
    حضور
    3 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    33
    آپلود
    3
    گالری
    17




    ( این پاسخ مرحوم علامه به اشکال مذکور هست که قسمتی را در پست اول نقل کرده بودم و در اینجا کاملش ذکر می شود.)


    و جواب از اصل اشكال اين است كه:

    عبارت ان من قتل نفسا بغير نفس ... متضمن حكمتى است بالغه ، نه يك حكم شرعى و بنا بر اين مراد از كتابت بر بنى اسرائيل بيان اين حكمت براى بنى اسرائيل است و منافات ندارد كه منحصر به بنى اسرائيل نبوده ، فائده اش هم عايد آنان شود ، و هم عايد عموم بشر

    همچنانكه ساير حكمت ها و مواعظ كه در قرآن كريم براى امت خاتم الانبياء (صلى الله عليه وآله وسلّم) آمده همين وضع را دارد ، حكمت براى اين امت بيان شده ، و ليكن فائده آن اختصاصى به اين امت ندارد


    و در آيه شريفه جز اين نيامده كه ما اين مطلب را براى بنى اسرائيل بيان كرديم و اگر نام بنى اسرائيل را برده براى اين بود كه تمام آيات مورد بحث ، در مقام اندرز دادن و هشدار بنى اسرائيل و توبيخ آنان بر اين معنا است كه نسبت به رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلّم) حسد ورزيدند ، و در عناد و افروختن آتش فتنه ها و جنگها اصرار ورزيدند ، بلكه به آتش افروزى تنها اكتفا ننموده ، خود دست به اسلحه زدند ، و با مسلمانان جنگها كردند

    و به اين مناسبت دنباله آيه اى كه مورد سؤال واقع شده فرموده : و لقد جاءتهم رسلنا بالبينات ثم ان كثيرا منهم بعد ذلك فى الارض لمسرفون ، از همه اينها گذشته اصل داستانى كه او براى توجيه آيه آورده هيچ ماخذى ندارد نه در روايات و نه در تاريخ .

    پس روشن شد كه منظور از جمله : نبا ابنى آدم بالحق ، داستان پسران آدم ابو البشر است و اينكه جمله را مقيد كرده به قيد بالحق [ با در نظر گرفتن اينكه اين جار - با - و مجرور - حق - متعلق به كلمه نبا يا كلمه اتل است ] خالى از دلالت و حد اقل خالى از اشعار بر اين معنا نيست كه از اين داستان آنچه در بين بنى اسرائيل معروف شده ، دستخوش تحريف شده است ، و جزئياتى از آن ساقط شده ، و خلاصه داستان مورد بحث به نقل اسرائيليان حق نيست و تو اى پيامبر داستان را به حق بر آنان تلاوت كن و واقع هم همينطور است ، چون داستان هابيل و قابيل كه فعلا در تورات در سفر تكوين موجود است مطابق با نقل قرآن كريم نيست ، در تورات مساله آمدن كلاغ و منقار به زمين زدنش نيامده و از اين گذشته داستان طورى آمده كه بطور صريح و پوست كنده خدا را جسم دانسته ، و تعالى الله عن ذلك علوا كبيرا .


    =================


    گرچه به نظر می رسد با بیان اشکال و پاسخ مرحوم علامه، دیگر نیازی به توضیح بیشتر نباشد، اما چند نکته ای کوتاه جهت روشن شدن بیشتر موضوع در پست بعدی به عرض میرسد. (ان شاءالله)

    .



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,122
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    4
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی احکام نمایش پست




    گرچه به نظر می رسد با بیان اشکال و پاسخ مرحوم علامه، دیگر نیازی به توضیح بیشتر نباشد، اما چند نکته ای کوتاه جهت روشن شدن بیشتر موضوع در پست بعدی به عرض میرسد. (ان شاءالله)

    .
    باسلام
    منتظر تکمیل فرمایشات شما هستم
    اعوذبالله
    ********
    ماشاالله لا قوة الا بالله
    *******
    یافارس الحجاز ادرکنی یا ابا الصالح المهدی ادرکنی

  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    نوشته
    2,764
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    15 روز 10 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    2

    1




    نقل قول نوشته اصلی توسط raiat.hossin نمایش پست
    با امید قبولی طاعات وعبادات
    یه سوال داشتم
    به این ایه توجه بفرمائید:
    فَبَعَثَ اللّهُ غُرَابًا يَبْحَثُ فِي الأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوَارِي سَوْءةَ أَخِيهِ قَالَ يَا وَيْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هَـذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِيَ سَوْءةَ أَخِي فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ
    به ایه بعدش هم توجه کنید
    مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا وَلَقَدْ جَاء تْهُمْ رُسُلُنَا بِالبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَلِكَ فِي الأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ
    حالا توجه بفرمائید این قتل زمانش مربوط به زمان حضرت ادمه که از بنی اسرائیل خبری نبود
    ولی حکمش برای بنی اسرائیله
    یعنی تو این مدت از زمان قابیل تا قبل از حضرت یعقوب قتل مجاز بوده؟

    سلام بر شما و تشکر از پرسش خوبی که مطرح فرمودید.
    پاسخگوی محترم احکام پاسخ خوبی مطرح فرمودند، در تکمیل فرمایشات ایشان بنده هم نکاتی عرض می کنم.


    1- اين كتابت كه در آيه مورد بحث آمده است (كَتَبْنَا عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ، بدين جهت ما بر بنى اسرائيل نوشتيم و مقرر کردیم)، هر چند مشتمل بر يك حكم تكليفى نيست (و نمى ‏خواهد بفرمايد که مثلا اگر كسى يك نفر را كشته باشد، ديه و خون بهاى هزاران نفر را بايد بدهد و يا مثلا گناهش برابر گناه كسى است كه هزاران نفر را كشته باشد) ولی در عين حال این مطلب و این بیان برای بنی اسرائیل، خالى از تشديد و تهديد نيست؛ عملى كه از نظر اعتبار به منزله كشتن همه بشر باشد، قطعا در بر انگيختن خشم و سخط الهى اثر دارد، حال اين خشم یا در دنيا گريبان مرتكب را می گيرد و يا در آخرت.

    نتیجه آنکه آیه مذکور، یک مطلب اخلاقی را بیان می کند و نه یک حکم تکلیفی.

    2- در اين آيه 32 مائده حقيقت اين ظلم فجيع (=قتل) براى بنی اسرائیل بيان شده و مى‏ فرمايد: به حسب واقع‏ نگرى و دقت، كشتن يك فرد در نزد خداى سبحان به منزله كشتن همه بشر است و زنده كردن يك نفس در نزد او به منزله زنده كردن كل بشر است.

    به دیگر سخن، معناى جمله مورد بحث اينست كه از آنجا كه طبع انسان اين گونه است كه ممکن است به هر سبب و بهانه کوچک به ارتكاب اين ظلم عظيم كشيده شود و بنى اسرائيل هم سابقه‏ هايى از ظلم داشتند، لذا بر ايشان واقعيت قتل نفس را بيان كرديم، باشد كه دست از تجاوز ها و اسراف ها بردارند؛ قبلا هم پيامبران ما براى آنان آياتى روشن آورده بودند، ولى آنها هم چنان در زمين به اسرافگرى خود ادامه دادند.
    («اسراف» به معناى خارج شدن از حد اعتدال و تجاوز از حد در هر عملى است كه انسان انجام مى ‏دهد.)

    ادامه ...

    ویرایش توسط صدیقین : ۱۳۸۹/۰۹/۰۷ در ساعت ۲۳:۲۸
    وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً (نساء/69)
    و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان و آنها رفيق هاى خوبى هستند


  9. تشکر


  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    نوشته
    2,764
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    15 روز 10 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    2

    2




    3- قتل هیچگاه و در هیچ زمانی مجاز نبوده چون مصداق روشن ظلم است و ظلم هم قبیح است و خدای سبحان هیچگاه به ظلم و امر قبیح امر نمی کند و آن را مجاز اعلام نمی نکند.

    4- اينكه در پایان آیه فرمود: وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُنا بِالْبَيِّنات، اين جمله عطف است بر اول آيه كه فرمود:مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا ...، و معنايش اينست كه تنها آدم‏ كشى نبود كه ما بنى اسرائيل را از آن بر حذر كرديم، بلكه رسولان ما با معجزاتى روشن به سوى آنان آمدند و آنان را از فسادهای ديگر بر حذر داشتند.

    5- اينكه فرمود: ثُمَّ إِنَّ كَثِيراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِكَ فِي الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ، در حقيقت نتیجه کلام است و آن اینکه: بنى اسرائيل قومى مفسد و مصرّ بر استكبار و سركشى‏ هاى خويشند، به دليل اينكه ما براى آنها واقعيت قتل را بيان كرديم و پيامبران ما اين موقعيت و نيز حقايقى ديگر را براى آنان بيان كردند و آنها را از سركشى و استكبار بر حذر داشتند، ولى در عین حال هم چنان بر استكبار خود اصرار نموده، در زمين فساد مى‏ کردند؛ گويى كه اصلا پيامبرى برايشان نيامده است.


    ویرایش توسط صدیقین : ۱۳۸۹/۰۹/۰۷ در ساعت ۲۳:۳۰
    وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً (نساء/69)
    و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان و آنها رفيق هاى خوبى هستند


  11. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود