صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: کتاب الله «و سنتى» صحيح است يا «و عترتى »؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    331
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    9

    کتاب الله «و سنتى» صحيح است يا «و عترتى »؟




    سلام
    حديث ثقلين را كه داراى شهرت بالايى هست، دوجور نقل کردن كدوم، صحيح هست:
    الف: «كتاب اللّه و عترتى أهل بيتى»
    ب: «كتاب اللّه و سنتى»

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,578
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    5 روز 11 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    140
    آپلود
    0
    گالری
    99



    نقل قول نوشته اصلی توسط رضوانه نمایش پست
    سلام
    حديث ثقلين را كه داراى شهرت بالايى هست، دوجور نقل کردن كدوم، صحيح هست:
    الف: «كتاب اللّه و عترتى أهل بيتى»
    ب: «كتاب اللّه و سنتى»
    سلام

    از حضرت آیه الله سبحانی دامة برکاته همین سوال پرسیده شد.

    ایشان در پاسخ به این سوال فرمودند:

    حدیث صحیح و ثابت از پیامبر گرامی همان لفظ ... عترتی اهل بیتی است; و روایتی که در آن به جای عترتی اهل بیتی ‚ لفظ سنتی وارد شده‚ از نظر سند باطل است.

    اینک اسناد هر دو متن را بررسی می‌کنیم تا روشن شود که سند حدیث ... و هل بیتی از صحت کامل برخوردار است‚ ‌به خلا‌ف دیگری که سند آن کاملا‌ً مردود و باطل می‌باشد.

    سند حدیث ... و اهل بیتی

    این متن را دو محدث بزرگ نقل کرده‌اند:

    1. مسلم در صحیح خود از زیدبن ارقم -رضوان خدا بر او باد- چنین نقل می‌کند: پیامبر خدا روزی در کنار آبی به نام خُمّ میان مکه و مدینه خطبه‌ای ایراد کرد; در آن خدا را ثنا گفت و مردم را نصحیت کرد‚ آن‌گاه چنین فرمود: الا‌ ایها الناس! فانما انا بشر ..... رسول ربّی فاجیب‚ و انی تارک فیکم ثقلین: وّلهما کتاب اللّه فیه الهدی و النّور‚ فخذوا بکتاب‌اللّه و استمسکوا به -فحثّ علی کتاب‌اللّه و رغّب فیه ثمّ قال- و هل بیتی‚ اذکّرکم اللّه فی هل بیتی‚ اذکّرکم اللّه فی هل بیتی‚ اذکّرکم اللّه فی هل بیتى.

    ای مردم من بشری بیش نیستم و نزدیک است فرستاده خدایم بیاید و من دعوت او را اجابت کنم و من در میان شما دو چیز گران‌بها می‌گذارم و می‌روم‚ یکی کتاب خدا که در آن هدایت و نور است‚ کتاب خدا را بگیرید و به آن چنگ بزنید و پیامبر بر عمل به کتاب تکید نمود آن‌گاه فرمود: و اهل‌بیت من; خدا را درباره اهل بیت خود متذکر می‌شوم‚ این جمله را سه بار تکرار فرمود.

    این متن را مسلم در صحیح (1) خود و دارمی در سنن (2) خویش آورده‌اند و سند هر دو چون آفتاب واضح و روشن است‚ و کوچکترین خدشه‌ای در آن نیست.

    2. ترمذی نیز این متن را با لفظ و عترتی اهل بیتی نقل کرده است:
    انی تارک فیکم ما ان تمسّکتم به لن‌تضلّوا بعدی‚ احدهما اعظم من الآخر: کتاب اللّه حبل ممدود من السّماء الی الا‌رض‚ و عترتی اهل بیتی‚ لن‌یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض‚ فانظروا کیف تخلفونی فیها (3).

    من در میان شما دو چیز به ودیعت می‌گذارم مادامی که به آن تمسک جستید هرگز گمراه نمی‌شوید‚ یکی از دیگری بزرگ‌تر است: کتاب خدا که ریسمان رحمت آویخته از آسمان به سوی زمین است‚ و عترت و اهل بیت من; و این دو هرگز جدا نمی‌شوند تا در حوض به من بپیوندند; بنگرید چگونه با ودیعت‌های من رفتار می‌کنید.

    متن این دو روایت که هر دو بر لفظ اهل بیت تاکید می‌کند‚ در این مورد کافی است و سند هر دو در کمال اتقان است و نیاز به بحث و گفتگو ندارد‚‌ زیرا ناقلا‌ن آن مولّفان صحاح و سنن می‌باشند که در بین عامه از اعتبار خاصی برخوردارند.

    ادامه دارد ....

    ویرایش توسط پاسخگوی اعتقادی 4 : ۱۳۸۹/۰۶/۰۴ در ساعت ۰۰:۲۲


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,578
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    5 روز 11 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    140
    آپلود
    0
    گالری
    99



    سند متن ... و سنتی

    روایتی که به جای اهل بیتی ‚ لفظ سنتی در آن آمده است‚ حدیثی مجعول است که علا‌وه بر ضعف سند‚ عوامل وابسته به امویان آن را ساخته و پرداخته‌اند. اینک اسناد آن را بررسی می‌کنیم:

    سند نخست: روایت حاکم

    حاکم نیشابوری در مستدرک متن یاد شده را با سندی که از نظر می‌گذرانیم نقل کرده است:

    1. اسماعیل ابن ابی اویس عن; 2. ابی اویس‚ عن; 3.ثور بن زید الدیلمی عن; 4. عکرمه عن; 5. ابن عباس‚ که پیامبر فرمود: یا ایّها النّاس انّی قد ترکت فیکم‚ ان اعتصمتم به فلن تضلّّّوا بداً کتاب‌اللّه و سنّة نبیّه ‍(4)

    ای مردم من در میان شما دو چیز ترک کردم مادامی که به آن دو چنگ بزنید هرگز گمراه نمی‌شوید: کتاب خدا و سنت پیامبر.

    آفت سند این متن‚ پدر و پسری است که در آغاز سند آمده‌اند یعنى: 1. اسماعیل بن ابی اویس‚ 2. ابو اویس. این پدر و پسر نه تنها توثیق نشده‌اند‚ بلکه متهم به کذب و وضع و جعل روایت هستند.

    اینک نظرات علمای رجال را درباره آنان نقل می‌کنیم:


    حافظ مزی در کتاب تهذیب الکمال درباره اسماعیل و پدر او‚ از محقّقان فنّ رجال چنین نقل می‌کند: یحیی بن معین (که از علمای بزرگ علم رجال است) می‌گوید: ابو اویس و فرزند او ضعیف‌اند‚ و نیز از یحیی بن معین نقل شده که می‌گفته‚ این دو نفر حدیث را می‌دزدند‚ و نیز ابن معین درباره فرزند گفته است: نمی‌توان به او اعتماد کرد.

    نسائی درباره فرزند ابی اویس گفته که او ضعیف است و ثقه نیست. ابوالقاسم لا‌لکائی معتقد بود که نسائی علیه او زیاد سخن گفته‚ تا آنجا که معتقد است باید حدیث او را ترک گفت.

    ابن عدی (از علمای رجال) می‌گوید: ابن ابی اویس از دائی خود مالک‚ احادیث غریبی را روایت می‌کند که هیچ کس آن را نمی‌پذیرد (5).

    ابن حجر در مقدمّه فتح الباری می‌گوید: هرگز با حدیث ابن ابی اویس نمی‌توان احتجاج نمود‚ به خاطر نقدی که نسائی درباره او انجام داده است (6).

    حافظ سید احمد بن الصدیق در کتاب فتح الملک العلی از سلمة بن شبیب نقل می‌کند که از اسماعیل بن ابی اویس شنید که می‌گفت: آن گاه که اهل مدینه درباره موضوعی‚ دو گروه می‌شوند‚ من حدیث جعل می‌کنم (7)!

    بنابر این‚ پسر (اسماعیل بن ابی اویس)‚ به جعل حدیث متهم است و ابن معین به او نسبت دروغگویی داده است; گذشته از این‚ حدیث او در هیچ یک از دو صحیح مسلم وترمذی و دیگر کتب صحاح نقل نشده است.

    درباره پدر همین بس که ابوحاتم رازی در کتاب جرح و تعدیل می‌گوید: حدیث او نوشته می‌شود ولی با آن احتجاج نمی‌شود‚ و حدیث او قوی و محکم نیست (8).

    و نیز ابوحاتم از ابن معین نقل کرده که ابو اویس‚ مورد اعتماد نیست.

    روایتی که در سندهایش این دو نفر باشند هرگز صحیح نخواهد بود; گذشته از این‚ با روایت صحیح و ثابت نیز مخالف می‌باشد.

    نکته قابل توجه این است که ناقل حدیث یعنی حاکم نیشابوری بر ضعف حدیث مذکور اعتراف کرده و لذا به تصحیح سند آن نپرداخته است; لکن بر صحت مفاد آن شاهدی آورده که آن نیز از نظر سند‚ سست و از درجه اعتبار ساقط است. از این جهت‚ به جای تقویت حدیث‚ بر ضعف آن می‌افزاید. سند حدیث حاکم از این قرار است:




  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,578
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    5 روز 11 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    140
    آپلود
    0
    گالری
    99



    سند دوم حدیث وسنّتی

    حاکم نیشابوری با سندی که خواهد آمد‚ از ابوهریره به طور مرفوع (9) چنین نقل می‌کند:

    انّی قد ترکت فیکم شیئین لن‌تضلّوا بعدهما:‌ کتاب ‌اللّه و سنّتی و لن‌یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض (10).

    این متن را حاکم با چنین سندی نقل کرده است:

    1. الضبی عن; 2. صالح بن موسی الطلحی‚ عن; 3. عبدالعزیز بن رفیع‚ عن; 4. ابی صالح‚عن; 5. ابی‌هریره.

    این حدیث به سان حدیث پیشین‚ مجعول است
    .

    در میان رجال سند‚ صالح بن موسی الطلحی را مورد بررسی قرار داده و سخنان بزرگان علم رجال درباره او را نقل می‌کنیم:

    یحیی بن معین می‌گوید: صالح بن موسی‚ قابل اعتماد نیست. ابوحاتم رازی می‌گوید: حدیث او ضعیف و منکر است. بسیاری از احادیث منکر را از افراد ثقه نقل می‌کند. نسائی می‌گوید: حدیث او نوشته نمی‌شود; و در جای دیگر می‌گوید: حدیث او متروک است (11).

    ابن‌حجر در تهذیب التهذیب می‌نویسد: به عقیده ابن‌حبان‚ صالح بن موسی به افراد ثقه مطالبی را نسبت می‌دهد که شبیه سخنان آنان نیست. سرانجام می‌گوید: حدیث او حجت نیست. ابونُعَیم نیز درباره صالح بن موسی چنین می‌گوید: حدیث او متروک و پیوسته حدیث منکر نقل می‌کند (12).

    همچنین ابن حجر در تقریب (13) می‌گوید: حدیث او متروک است. ذهبی نیز در کاشف (14) می‌گوید: حدیث او سست است. تا آنجا که ذهبی در میزان الا‌عتدال (15)‚ حدیث مورد بحث را از او نقل کرده و آن را از احادیث منکر وی برشمرده است.

    ادامه دارد ...

    ویرایش توسط پاسخگوی اعتقادی 4 : ۱۳۸۹/۰۶/۰۴ در ساعت ۰۰:۲۳


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,578
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    5 روز 11 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    140
    آپلود
    0
    گالری
    99



    سند سوم حدیث وسنتی

    ابن عبدالبر در کتاب تمهید (16) این متن را با سند ذیل نقل کرده است:

    1. عبدالرحمان بن یحیی‚ عن; 2. احمد بن سعید‚ عن; 3. علی بن محمد ابراهیم الدبیلی‚ عن; 4. علی بن زید الفرائضی‚ عن; 5. الحنینی‚ عن; 6. کثیر بن عبداللّه بن عمرو بن عوف‚ عن; 7. ابیه‚ عن جده.

    ما از میان این راویان‚ کثیر بن عبداللّه را مورد بررسی قرار می‌دهیم.


    امام شافعی می‌گوید: او یکی از ارکان دروغ است (17).
    ابوداود می‌گوید: او یکی از کذابین و دروغگوهاست (18)
    ابن حبان می‌گوید: عبداللّه بن کثیر از پدرش و جدش کتاب حدیث را نقل می‌کند که اساس آن جعل است. و هرگز نقل از آن کتاب و روایت از عبداللّه جایز نیست مگر برای نقد و ردّ آن (19).

    نسائی و دارقطنی می‌گویند: حدیث او متروک است. امام احمد نیز معتقد است: او منکر الحدیث و قابل اعتماد نیست‚ و ابن معین نیز همین را یادآور شده است.

    شگفت آن که ابن حجر در کتاب التقریب ‚ در شرح حال او تنها به لفظ ضعیف اکتفا کرده و کسانی را که او را متهم به کذب کرده‌اند‚ افراط‌گر خوانده است; در حالی که پیشوایان علم رجال او را به کذب و جعل متهم کرده‌اند‚ حتی ذهبی می‌گوید: گفتار او واهی و سست است.




  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    974
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 6 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    هيچ كدام صحيح نيست. كتاب الله تنها صحيح است. اول سني ها سنتي را اضافه كرده اند و سپس شيعيان براي اينكه از قافله عقب نمانند عترتي را.

  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,578
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    5 روز 11 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    140
    آپلود
    0
    گالری
    99



    روایت چهارم: نقل بدون سند

    مالک در الموطّ روایت ... و سنتی را بدون سند و به صورت مرسل نقل کرده است و همگی می‌دانیم که چنین حدیثی فاقد ارزش می‌باشد (20).




  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,578
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    5 روز 11 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    140
    آپلود
    0
    گالری
    99



    این بررسی به روشنی ثابت کرده که حدیث وسنتی ساخته وپرداخته راویان دروغ‌پرداز و وابستگان به دربار اموی است که آن را در مقابل حدیث صحیح وعترتی جعل کرده‌اند. از این جهت‚ بر خطیبان مساجد و گویندگان دینی و ائمه جماعات لا‌زم است‚ حدیثی را که از رسول خدا وارد نشده ترک کنند و به جای آن مردم را با حدیث صحیح آشنا سازند‚ حدیثی که آن را مسلم در صحیح خود به صورت اهل بیتی‚ و ترمذی به لفظ عترتی و اهل بیتی نقل کرده‚ بازگو نمایند و بر طلا‌ب و دانشجویان است که به فراگیری علم حدیث روی آورند و حدیث صحیح را از ضعیف بازشناسند. (21).

    ---------- پی‌نوشت ----------

    1. مسلم‚ صحیح: /4 3‚18 به شماره 2408‚ چاپ عبدالباقى.
    2. دارمی‚ سنن: 432-431/2.
    3. ترمذی‚ سنن: 663/5‚ به شماره 37788.
    4. حاکم‚ المستدرک: 93/1.
    5. حافظ مزی‚ تهذیب الکمال: 127/3.
    6. ابن حجر عسقلا‌نی‚ مقدمه فتح الباری‚ ص391‚ چاپ دارالمعرفة.
    7. حافظ سید احمد‚ فتح الملک العلیّ‚ ص15.
    8. ابوحاتم رازی‚ الجرح و التعدیل: 92/5.
    9. حدیثی که راوی آن را به معصوم نسبت ندهد مرفوع می‌نامند.
    10. حاکم‚ مستدرک: 93/1.
    11. حافظ مزی‚ تهذیب الکمال: 96/13.
    12. ابن حجر‚ تهذیب التهذیب:355/4.
    13. ابن حجر‚ تقریب‚ ترجمه شماره 2891.
    14.ذهبی‚ الکاشف‚ ترجمه شماره 2412.
    15. ذهبی‚ میزان الا‌عتدال: 302/2.
    16.التمهید: 331/24.
    17و 18. ابن حجر‚ تهذیب التهذیب: 377/8‚ ط دارالفکر; تهذیب الکمال: 138/24.
    19. ابن حبان‚ المجروحین: 221/2.
    20. مالک‚ الموطّا‚ ص889‚ شماره حدیث3.
    21. در این بحث از رساله حدیث شناس معروف کشور اردن آقای حسن سقاف با عنوان صحیح صفة صلا‌ة النبی ‚ ص294-289 که فرزندم سعید سبحانی آن را به فارسی برگردانیده‚ استفاده شده است.

    منبع: افق حوزه : 28 آذر 1386 - شماره 172


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    نوشته
    2,764
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    15 روز 10 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    2

    1




    نقل قول نوشته اصلی توسط لاچینی نمایش پست
    هيچ كدام صحيح نيست. كتاب الله تنها صحيح است. اول سني ها سنتي را اضافه كرده اند و سپس شيعيان براي اينكه از قافله عقب نمانند عترتي را.

    سخن شما چقدر شبیه فرمایشی است که علمای بزرگ اهل سنت از خلیفه دوم نقل نموده اند! خلیفه دوم در ماجرای معروف به قلم و دوات، در مقابل پیامبر اکرم (ص) گفت که قرآن برای ما کافی است!!! [و به نوشته و کلام شما احتیاجی نداریم!]

    الْبُخَارِيُّ وَ مُسْلِمٌ فِي خَبَرٍ أَنَّهُ قَالَ عُمَرُ النَّبِيُّ قَدْ غَلَبَ عَلَيْهِ الْوَجَعُ وَ عِنْدَكُمُ الْقُرْآنُ حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ (به نقل از
    بحارالأنوار/ج 22/ص 473)

    بخاری و مسلم در صحیح خود روایت کرده اند که عمر گفت: درد بر پیامبر غلبه کرده [یعنی (معاذ الله) پیامبر هذیان می گوید]، قرآن در میان شماست، همان برای هدایت شما کافی است [و به کلام و نوشته پیامبر احتیاجی نیست] !!!



    ویرایش توسط صدیقین : ۱۳۸۹/۰۶/۰۴ در ساعت ۰۱:۳۷
    وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً (نساء/69)
    و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان و آنها رفيق هاى خوبى هستند



  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    نوشته
    2,764
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    15 روز 10 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    2





    نقل قول نوشته اصلی توسط لاچینی نمایش پست
    هيچ كدام صحيح نيست. كتاب الله تنها صحيح است. اول سني ها سنتي را اضافه كرده اند و سپس شيعيان براي اينكه از قافله عقب نمانند عترتي را.
    دوست خوب، شما کلام متواتر از پیامبر اکرم (ص) را هم رد می کنید؟! پس چگونه از کتاب اللهی تبعیت می کنید که در بسیاری از آیاتش ما را به پیروی و اطاعت بی چون و چرا از پیامبر اکرم دعوت نموده و اطاعت از او را اطاعت از خداوند متعال دانسته است؟!

    وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَخْشَ اللَّهَ وَ يَتَّقْهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ (نور/52)
    و هر كس خدا و پيامبرش را اطاعت كند، و از خدا بترسد و از مخالفت فرمانش بپرهيزد، چنين كسانى همان پيروزمندان واقعى هستند

    مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّه (نساء/80)
    كسى كه از پيامبر اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده

    وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظيماً (احزاب/71)
    و هر كس اطاعت خدا و رسولش كند، به رستگارى (و پيروزى) عظيمى دست يافته است

    -------------------------------------
    چگونه سخن قطعی و متواتر پیامبر اکرم (ص) که در اعتبار آن شکی نیست و در منابع روایی شیعه و اهل سنت به تواتر غیر قابل انکار نقل شده را رد می کنید؟!

    راه گریزی وجود ندارد. یا باید منکر این حدیث شوید که خوشبختانه تواتر حدیث غیر قابل انکار است و از جهت پذیرش آن چاره ای ندارید.

    یا اینکه (معاذ الله) در برابر این فرمایش نبی مکرم اسلام اجتهاد نموده و آن را رد نمایید! و حتما می دانید کسانی که قول رسول الله را رد نمایند چه سرنوشتی دارند:

    وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهينٌ (نساء/14)
    و آن كس كه نافرمانى خدا و پيامبرش را كند و از مرزهاى او تجاوز نمايد، او را در آتشى وارد مى‏ كند كه جاودانه در آن خواهد ماند و براى او مجازات خوار كننده ‏اى است.


    وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبيناً (احزاب/36)
    هيچ مرد و زن با ايمانى حق ندارد هنگامى كه خدا و پيامبرش امرى را لازم بدانند، اختيارى (در برابر فرمان خدا) داشته باشد و هر كس نافرمانى خدا و رسولش را كند، به گمراهى آشكارى گرفتار شده است‏


    وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها أَبَداً (جن/23)
    و هر كس نافرمانى خدا و رسولش كند، آتش دوزخ از آن اوست و جاودانه در آن مى ‏مانند


    ویرایش توسط صدیقین : ۱۳۸۹/۰۶/۰۴ در ساعت ۰۱:۳۶
    وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً (نساء/69)
    و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان و آنها رفيق هاى خوبى هستند


  12. تشکرها 2


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود