صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: شیعه یا...

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    363
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    11 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    شیعه یا...




    درود
    چند سوال:
    1.چهار دلیل عقلی بر حقانیت شیعه(با استناد به قرآن)
    2.چرا شیعه/چرا سنی؟

    با تشکر از همکار مدیر سایت
    ای مالک!
    هرگز مگو که من مامورم و معذور و هرگز مگو که به من دستور داده اند,از خشم ملت بترس که نمونه ای از خشم خداوند است,از اجتماعات عمومی جلوگیری مکن,و بدان که از کشور ویران کسی خراج نمیگیرد.(امام علی ع)


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حقانيت تشيع ادله متعددى دارد كه در اينجا فقط به يك مورد آن يعنى واقعه غدير اشاره مى‏شود. در رابطه با غدير خم، عين واقعه را به نقل از ترجمه الغدير (ج 1، ص 37- 29 ) تقديم مى‏داريم. لازم است بدانيد كه اين واقعه و خطبه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) در آن، مورد اجماع و اتفاق جميع مسلمانان شيعه و سنى است و جايگاه ويژه‏اى در نصوص دينى و ادبيات و اشعار مسلمانان- اعم از عرب و غير عرب- دارد. در متون اسلامى هيچ روايتى به اندازه اين واقعه به حد فوق تواتر نرسيده است و احدى را ياراى ترديد در آن نيست.

    در ميان صحابه پيامبر (صلى الله عليه و آله) 110 نفر و از تابعين 89 نفر آن را نقل كرده‏اند و طبقات راوى آن، به 360 نفر رسيده است. شاعران بسيارى نيز اين جريان را به نظم آورده‏اند از جمله: در قرن اول: اميرالمؤمنين (عليه السلام)، حسان بن ثابت انصارى، قيس بن سعد بن عباده انصارى، عمر و بن عاص بن وائل، محمد بن عبداللَّه حميرى. در قرن دوم: كميت بن زياد، سيد اسماعيل بن محمد حميرى، شعيان بن مصعب كوفى. در قرن سوم: ابو تمام حبيب بن اوس طايى، دعبل بن على بن رزين الخزاعى و در قرون بعد ده‏ها نفر ديگر. از اهميت اين واقعه، همان بس كه علامه امينى يازده جلد كتاب ارزشمند «الغدير» را پيرامون اين حادثه به نگارش درآورده است. اكنون اين سؤال رخ مى‏نمايد كه اگر اين واقعه در ميان همه مسلمين، اجماعى و مورد اتفاق است، پس اختلاف در چيست؟

    اساس اختلاف بر سر همان ماهيت و دلالت اين واقعه است:

    1- برادران اهل تسنن اظهار مى‏دارند كه اين حادثه عظيم تاريخى و سخنان و تأكيدات پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله)، صرفاً به معناى لزوم «محبت و دوستى» حضرت على (عليه السلام) است و هيچ دلالتى بر امامت و زمامدارى و لزوم پيروى از ايشان ندارد. دليل آنان نيز آن است كه «ولايت» چند معنا دارد و يكى از معانى آن «دوستى» است. بنابراين تا زمانى كه به اين معنا قابل حمل است، نمى‏توان به معانى ديگر آن تمسّك جست.

    2- ديدگاه شيعه اين است كه ماهيت اين حادثه و سخنان پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله)، نصى صريح و قاطع بر امامت و پيشوايى حضرت على (عليه السلام) است و قراين و شواهد حالى، مقالى و مقامى به گونه‏اى است كه هرگز نمى‏توان آن را تنها به دوستى و محبت تفسير كرد. البته بايد توجه داشته باشيد كه شيعه ادله بى‏شمار ديگرى از قرآن و عقل و سنت بر امامت آن حضرت در دست دارد و اين مسأله يكى از آن ادله مى‏باشد، در عين حال اين رخداد، حجتى قاطع و خلل‏ناپذير است و به هيچ روى نمى‏توان از آن دست برداشت.


    دلايل و قرائنى كه بر صحّت ديدگاه شيعه گواهى مى‏دهد، عبارت است:

    1- معناى ولايت: لغت شناسان و كتاب‏هاى برجسته و ممتاز لغت، كلمه ولايت را به معناى سرپرستى، عهده‏دارى امور، سلطه، استيلا، رهبرى و زمامدارى معنا كرده‏اند. در اين جا معناى اين كلمه را با برخى از مشتقاتش فقط از كتاب‏هاى لغت اهل سنت برايتان نقل مى‏كنيم:- راغب اصفهانى مى‏نويسد: «ولايت يعنى، يارى كردن. و ولايت يعنى، زمامدارى و سرپرستى امور و گفته شده است كه ولايت و ولايت مانند دلالت و دلالت است و حقيقت آن «سرپرستى» است. ولى و مولى نيز در همين معنا به كار مى‏رود»،( المفردات الراغب، ص 570).- ابن اثير مى‏نويسد: «ولىّ يعنى، ياور و هر كس امرى را بر عهده گيرد، مولى و ولىّ آن است». سپس خودش مى‏گويد: «و از همين قبيل است حديث «من كنت مولاه فعلى مولاه» و سخن عمر كه به على (ع) گفت: «تو مولاى هر مؤمنى شدى» يعنى، «ولى مؤمنان گشتى»،( النهاية، لابن اثير، ج 5، ص 227).- صاحب صحاح اللغة مى‏نويسد: «هر كس سرپرستى امور كسى را به عهده گيرد ولى او است»،( الصحاح فى لغة العرب، ج 6، ص 2528).- صاحب مقاييس مى‏نويسد: «هر كس زمام امر ديگرى را به عهده گيرد «ولىّ او است»،( معجم مقاييس اللغة، ج 6، ص ص 141). اكنون با اين گفته‏هاى مصرّح ارباب لغت، چگونه مى‏توان «من كنت مولاه فعلى مولاه» را به «دوستى» صرف معنا كرد و سرپرستى اجتماعى و زمامدارى را از آن جدا ساخت؟ مگر نه اين است كه «ابن اثير» لغت‏شناس معروف عرب و سنى، خودش تصريح مى‏كند كه كلمه «مولى» در روايت «من كنت مولاه فعلىّ مولاه» از زبان پيامبر (صلى الله عليه و آله) و در گفتار عمر در همين معنا به كار رفته است؟

    2- خطاب تند و قاطع الهى: آيا اگر حادثه غدير صرفاً براى اعلام دوستى حضرت على (عليه السلام) بود، آن قدر اهميت داشت كه خداوند به پيامبرش وحى كند، كه اگر آن را ابلاغ نكنى، رسالت الهى را انجام نداده‏اى؟ خداوند مى‏فرمايد: يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الْكافِرِينَ(مائده، آيه 67). آيا اين اخطار شديد اللحن به خوبى نشان نمى‏دهد كه مسأله بالاتر از اين حرف‏ها است؟

    البته محبت اميرالمؤمنين (ع) جايگاه بسيار بلندى دارد و يكى از نشانه‏هاى ايمان است ليكن بحث در اين است كه اين خطبه بنا به دلايل ذكر شده، قطعاً منحصر به «ولايت محبت» نيست.





  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    3- دلدارى خدايى: در آيه ياد شده، خداوند پيامبر را دلدارى داده، مى‏فرمايد: در راستاى اجراى اين مأموريت، خداوند تو را در مقابل توطئه‏هاى مردم محافظت مى‏كند وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ آيا اين مسأله نشان نمى‏دهد كه اين مأموريت، مسأله مهمى بوده است كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) بيم آن داشته كه برخى بر اثر هواهاى نفسانى به مقابله برخاسته و توطئه كنند؟ آيا فقط با اعلام دوستى حضرت على (عليه السلام) جاى چنين خوفى بود؟

    4- گزينش مكان: آيا اين كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) جحفه (مكان جدا شدن و انشعاب مسافران) را انتخاب كردند، تا همگى قبل از انشعاب در سخنرانى آن حضرت حضور داشته باشند و نيز اين كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) دستور دادند كسانى كه از آن مكان گذشته بودند برگردند، و صبر نمودند تا كسانى هم كه عقب مانده بودند، از راه برسند و نشانه چيست؟ اين كه دستور دادند كه شاهدان به غايبان اطلاع دهند و اين نبأ عظيم را به گوش همگان برسانند، دلالت بر اين ندارد كه مسأله، براى امت اسلامى فوق‏العاده مهم و حياتى است؟ آيا عاقلانه است كه پيشواى بزرگ مسلمانان در آخرين سخنرانى براى جمعيت باشكوه حج‏گزاران و در آن گرماى سوزان، مسافران خسته و كوفته را گرد آورد و با اين تأكيدات، با آنان سخن بگويد و تنها مقصودش اين باشد كه بگويد: «على را دوست داشته باشيد»؟

    5- نزول آيه اكمال: اين كه پس از اجراى اين مأموريت، آيه نازل شد كه: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً،( مائده، آيه 3). آيا دلالت بر اين ندارد كه مسأله بالاتر از صرف محبت بوده و آيا فقط با دوستى حضرت على (عليه السلام)- نه رهبرى و پيشوايى آن حضرت- دين كامل شد و خداوند اسلام را پسنديد؟ اگر مسأله فقط دوستى و مودّت بود، كه در اين رابطه قبلًا آيه‏اى نازل شده و از اين جهت نقصى در دين نبود زيرا آيه: قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى،( شورى، آيه 23) قبلًا نازل گشته بود. پس نتيجه مى‏گيريم كه آيه اكمال، پيام ديگرى را در بر دارد.

    6- چرا پيامبر (ص) در آن حادثه، به مسائل اعتقادى استشهاد نموده و در كنار آنها مسأله ولايت را مطرح كردند؟

    7- دليل ديگر حديث «ثقلين» است كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) فرمود: انّى تارك فيكم الثقلين: كتاب اللَّه و عترتى. در اين جا بايد پرسيد: چرا پيامبر (ص) عترت را در كنار قرآن و به عنوان «ثقل اصغر» ذكر نمودند؟

    8- چرا پيامبر (صلى الله عليه و آله) فرمودند: قرآن و عترت از يكديگر جدا نمى‏شوند و فرمودند: امت بايد به هر دو چنگ بزنند؟ آيا صرف دوست داشتن قرآن كافى است يا بايد از آن پيروى كرد و آن را امام و پيشواى خود دانست؟ وحدت سياق نشان مى‏دهد كه در مورد اهل بيت (ع)، نيز بايد همين‏گونه رفتار كرد و آنان را سرمشق، الگو و پيشواى عملى خود قرار داد.

    9- چرا پيامبر (صلى الله عليه و آله) به مسأله ايفاى رسالت و سپس به «اولويت» خود بر مؤمنان انگشت مى‏گذارد و بلافاصله مسأله ولايت را طرح مى‏كند؟

    10- چرا پيامبر (صلى الله عليه و آله) مسأله ولايت را سه يا چهار بار تكرار مى‏كند؟ اين همه تأكيد براى چيست؟

    11- چرا پيامبر (صلى الله عليه و آله) بعد از اين حادثه فرمودند: «اللَّه اكبر بر اكمال دين و اتمام نعمت و خشنودى خدا به رسالت من و ولايت على بعد از من»؟ نكته مهم در اين جا اين است كه اگر مقصود از «ولايت» محبت باشد ديگر قيد «بعد از من»، زايد است زيرا محبت حضرت على (عليه السلام) مقيد به زمان پس از مرگ پيامبر (صلى الله عليه و آله) نيست و بسيار مسخره است اگر منظور پيامبر (صلى الله عليه و آله) را اين بگيريم كه بعد از رحلت من، على را دوست بداريد؟ زيرا محبت على (عليه السلام) با حيات پيامبر (صلى الله عليه و آله) قابل جمع است و اين رهبرى امام على (عليه السلام) است كه پس از پيامبر (صلى الله عليه و آله) مورد نظر مى‏باشد زيرا در يك زمان وجود دو پيشوا در عرض هم ممكن نيست.

    12- چرا بعد از اين ماجرا، مردم با حضرت على (عليه السلام) بيعت كردند؟ مگر دوستى بيعت دارد؟ بيعت در لغت به معناى التزام به فرمان‏بردارى و تبعيت است و حتى ابوبكر و عمر نيز با آن حضرت بيعت كرده و هر يك گفتند: «بخٍّ بخٍّ لك يا على، اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن».

    13- نكته ديگر آن كه همه حاضران در آن جلسه از خطابه پيامبر (ص) مسأله «امامت و پيشوايى حضرت على (عليه السلام)» را فهميدند و بلافاصله «حسان بن ثابت انصارى» از پيامبر (صلى الله عليه و آله) اجازه گرفت و اشعارى زيبا سرود كه در يكى از ابيات آن از زبان پيامبر (ص) چنين مى‏گويد:

    قم يا على فانّنى رضيتك من بعدى اماماً و هادياً

    يعنى: اى على برخيز، خرسندم كه تو امام و هادى بعد از من مى‏باشى. ذكر اين نكته لازم است كه «تقرير» يعنى، سكوت و عدم مخالفت پيامبر (صلى الله عليه و آله) در برابر يك سخن يا رفتار در نزد همه مسلمانان- اعم از شيعه و سنى- حجت و جزء سنت است. بنابراين اگر مسأله غدير معنايى غير از امامت داشت، چرا پيامبر (صلى الله عليه و آله) سخنان «حسابن بن ثابت» را تأييد كرده و او را تشويق فرمودند؟ و چرا ديگران اعتراض نكردند كه منظور پيامبر (صلى الله عليه و آله) «امامت و هدايت» امت نبوده است؟

    14- نكته بسيار جالب توجه ديگر، مسأله «جابر بن نضر» يا «حارث بن النعمان الفهرى» است. در روايت است كه پس از انتشار سخن پيامبر (صلى الله عليه و آله) در غدير خم، وى نزد پيامبر (صلى الله عليه و آله) آمده و عرض كرد: «اى محمد از جانب خدا به ما گفتى شهادت دهيم كه جز خداى يگانه پروردگارى نيست و شهادت دهيم كه تو پيامبر خدايى و نماز بخوانيم و روزه بداريم و حج انجام دهيم و زكات بپردازيم ما نيز همه اينها را از تو پذيرفتيم ليكن به اين حد راضى نگشتى و پسر عمويت را بر ما برترى دادى و گفتى: «هر كه را من مولاى اويم، اين على مولاى او است». اكنون بگو كه اين سخن را از پيش خود گفتى، يا از جانب خدا؟ پيامبر (صلى الله عليه و آله) فرمودند: سوگند به آن كه جز او خدايى نيست، اين مطلب از سوى خداوند است. در اين هنگام او برگشت و به سوى اسب خود شتافت، در حالى كه مى‏گفت: خدايا اگر آنچه محمد (صلى الله عليه و آله) مى‏گويد حق است، پس سنگى بر ما ببار، يا ما را به عذابى دردناك گرفتار كن هنوز به اسب خود نرسيده بود كه از طرف خدا، سنگى بر سرش باريد و او را بر زمين كوبيد و جانش را بگرفت. آن گاه اين آيه نازل شد كه: سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ، لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ، مِنَ اللَّهِ ذِى الْمَعارِجِ، (سوره معارج، آيات 3- 1 ). اكنون بايد ديد چه چيزى در سخن پيامبر (صلى الله عليه و آله) نهفته بود كه آن مرد خيره سر را بر آشفته كرد؟ آيا اگر صرف مسأله محبت و دوستى بود، اين همه لجبازى و خيره‏سرى پديد مى‏آمد؟ مسلماً مسأله بالاتر از اين بوده است زيرا شخص مزبور از طرفى دلى پر كينه نسبت به حضرت على (عليه السلام) داشت و از سوى ديگر، مى‏ديد با ولايت آن حضرت، بايد عمرى تحت فرمان و رهبرى ايشان سپرى كند واز سر بى‏خردى و كبر و كژانديشى، مرگ و عذاب را بر ولايت مولاى متقيان و فخر كائنات ترجيح داد. براى آگاهى بيشتر ر. ك: الغدير- متن عربى- ج 1، ص 932- 642.





  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    15- نكته مهم ديگر آن كه، خود اميرالمؤمنين در روز «شورى» براى اثبات امامت خود، به حادثه غدير استناد كردند. عامربن واثله مى‏گويد: «در روز شورى با على (عليه السلام) كنار درب خانه ايستاده بودم و شنيدم كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) خطاب به آنان فرمود: من براى شما دليلى مى‏آورم كه احدى‏نمى‏تواند بر آن خدشه‏اى وارد كند. سپس فرمود: «اى جماعت- آيا در ميان
    شما كسى هست كه پيش از من به يگانگى خداوند ايمان آورده باشد؟ گفتند: نه.- آيا در بين شما كسى هست كه برادرى چون جعفر طيّار داشته باشد كه با ملائك پرواز مى‏كند؟ گفتند: نه.- آيا كسى از شما غير از من عمويى همچون حمزه- شمشير خدا و شمشير رسول خدا (ص)- دارد؟ گفتند: نه.- آيا غير از من كسى از شما همسرى چون فاطمه (س) دختر پيامبر (صلى الله عليه و آله) و سرور زنان اهل بهشت دارد؟ گفتند: نه.- آيا كسى از شما فرزندانى مانند حسن و حسين دو سرور جوانان اهل بهشت دارد؟ گفتند: نه.- آيا كسى از شما هست كه [به دستور قرآن‏] پيش از نجواى با پيامبر (صلى الله عليه و آله) صدقه داده باشد؟ گفتند: نه.- آيا در ميان شما غير از من كسى هست كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) درباره‏اش فرموده باشند: من كنت مولاه فعلىٌ مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره، ليبلّغ الشاهد الغائب؟ گفتند: نه. براى آگاهى بيشتر ر. ك: الغدير، ج 1، ص 951- 312.

    16- شاهد ديگر آن است كه پس از اعلام ولايت اميرالمؤمنين (ع)، پيامبر (صلى الله عليه و آله) چنين دعا كردند: اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه و احبّ من احبه خدايا آنكه على را به ولايت برگزيند تو ولى او باش و آن كه با او به عداوت در آيد، با او دشمنى كن و دوست بدار آن كه على را دوست دارد»، (الغدير، ج 1، ص 11 )[توجه داشته باشيد كه اين قسمت در متن عربى وجود دارد و در ترجمه ارسالى به خوبى ترجمه نشده است‏]. اكنون به خوبى روشن مى‏شود كه اگر مقصود از ولايت، همان محبت و دوستى باشد، آن گاه دعاى بعدى پيامبر (صلى الله عليه و آله) كه عرض داشتند: و احبّ من احبّه تكرار و لغو خواهد بود. بنابراين وجود هر دو سخن نشان مى‏دهد كه اينها، دو موضوع متفاوت مى‏باشند و ولايت چيزى برتر از صرف محبت است و البته از لوازم ولايت، محبت و دوستى ولىّ است. مشاهده مى‏كنيم كه مسلمانان بعد از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) به فرقه‏هاى مختلفى تقسيم شدند و هر يك براى خويش طريقه‏اى را برگزيدند. تعاليم اسلام نيز دستخوش ذوق‏ها و سليقه‏ها و نيز تمايلات افراد و حكومت‏ها گرديد. در اين بين با مراجعه به گفته‏هاى پيامبر (صلى الله عليه و آله) و نيز قرآن، به دنبال راه مى‏گرديم كه در اين جنجال و هياهو بالاخره بايد به چه راهى رفت و تعاليم دين و احكام آن را از چه كسى بايد فرا گرفت؟ با كمى تحقيق، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) براى پس از خود، مردم را در سر در گمى رها نساخته و براى آنان راه و طريقه‏اى را مشخص كرده است. آن حضرت فرموده‏اند: «من دو چيز گران‏بها در بين شما مى‏گذارم: قرآن و اهل بيت».

    با تمسّك به همين كلام نورانى درمى‏يابيم كه پس از پيامبر بايد به دنبال اهل بيت آن حضرت حركت نمود تا در پيچ و خم افكار و عقايد و راه‏هاى گوناگون، اسير گمراهى نشد. تشيع و تسنن، از انشعاب‏هاى فكرى و عملى است كه در داخل اسلام پديدار شده است. از همين‏رو بايستى ريشه‏هاى آن را در بطن اسلام جست و جو كرد، نه بيرون از آن. گفتنى است كه مبانى فكرى تشيع، مبتنى بر آيات قرآن و روايات است و بدون توجه به آنها، نمى‏توان راه به جايى برد. البته نه اين كه راه ديگرى وجود نداشته باشد ولى آنها به نقطه اطمينان بخشى ختم نمى‏شود. از جمله اين مسائل و ريشه‏ها، تحليل تاريخ صدر اسلام و علل منتهى شدن آن به حكومت معاويه‏ها است. با اندك تأملى در تاريخ صدر اسلام، اين نكته به ذهن مى‏آيد كه چرا سيره و سنّت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) در حكومت و معيشت- كه روش پيامبران بود- مبدّل به يك نوع اريستوكراسى عربى و اشرافيت بى‏حد و مرز شد.

    به عبارت ديگر، خاندان ابوسفيان- كه از سرسخت‏ترين دشمنان پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) و اسلام بودند و تا آخرين سنگر (فتح مكه) نيز به دشمنى خود ادامه دادند- چگونه سر از خلافت و حكومت درآوردند و فرزند او معاويه و ديگر وابستگان خاندان اموى، بر اريكه حكومت بر مسلمانان تكيه كردند. وقتى ريشه اين حوادث را بررسى كنيم، مى‏بينيم كه معاويه از جانب عمر به حكومت شام منصوب گرديد و حتى در برابر انتقاداتى كه صحابه به نحوه حكومت او داشتند، مقاومت كرد و به آنها ترتيب اثر نداد. پس از عمر نيز عثمان- كه توسط شوراى شش نفره به خلافت رسيده بود- به تقويت معاويه همت گماشت و علاوه بر آن، پايه‏هاى تسلط بنى‏اميه را بر سرنوشت اسلام و مسلمانان پى‏ريزى كرد. پس از عثمان مردم با رشد سياسى و متنبه شدن نسبت به گذشته‏ها با حضرت على (عليه السلام) بيعت كردند ولى اين پايه‏ها خود را نشان داد و عملًا حكومت حضرت على (عليه السلام) را با مشكل روبه رو ساخت و در نهايت نيز با شهادت اميرالمؤمنين (عليه السلام)، آخرين سنگر مقاوم در برابر جريان انحراف رو به خاموشى نهاد. بايد توجه داشت كه موضوع خلافت، تنها در ابعاد سياسى محصور نبود بلكه موجب تغييرات و ايجاد بدعت‏هاى گسترده‏اى در ديگر ابعاد از جمله در فقه و مسائل عملى بود. در برابر اين جريان‏هاى مختلف انحرافى، تنها حضرت على (عليه السلام) و معدود ياران وفادار آن حضرت بودند كه به مقاومت پرداختند و از اساس اسلام حراست كردند.





  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    شيعه از همان صدر اسلام، به كسانى گفته مى‏شود كه از مكتب اهل بيت (عليهم السلام) پيروى مى‏كردند و مى‏خواستند خود را از انحرافات پيش آمده، مصون بدارند. اين گروه، استمرار اسلام محمدى را در امامت علوى مى‏دانستند. خلاصه آن كه بررسى تاريخ و تحليل دقيق آن، مى‏تواند حقانيت تشيع و مواضع آن را تا حدود زيادى روشن سازد. در رابطه با حقانيت شيعه، هزاران كتاب و ميليون‏ها صفحه به نگارش درآمده كه برخى از آنها مانند «عبقات‏الانوار» نوشته ميرحامد حسين لكنهوى مشتمل بر ده‏ها مجلد است كه تمام منابع و مدارك آن بدون استثنا از منابع اوليه و صحاح و مسانيد اهل سنت مى‏باشد. اما اين كه با آمدن نام ائمه اطهار (عليهم السلام) يا جزئيات مسائل در قرآن ديگر مشكلات و اختلافات حل مى‏شد و افراد به يقين مى‏رسيدند، تصورى نادرست است. برعكس بايد گفت قرآن مجيد در اين مسائل بسيار از روش دقيق و حساب شده‏اى استفاده كرده كه ما نام آن را شيوه «تلفيق بين كنايه و تصريح» مى‏ناميم و اگر غير از اين عمل مى‏شد، خطرى بسيار بزرگ‏تر از اختلافات موجود- كه ويرانگر اساس مكتب بود- اسلام و قرآن را تهديد مى‏كرد.

    براى روشن شدن مطلب بايد دو نكته را در نظر گرفت:

    الف) روند طبيعى پيدايش مذاهب و آراى مختلف در اديان

    ب) ويژگى‏ها و شرايط خاص جامعه‏اى كه قرآن در آن نازل گرديده است.

    الف) پيدايش آرا و نهايتا مذاهب و نحله‏هاى گوناگون در درون يك دين، امرى كاملا طبيعى است. مطالعه در تاريخ اديان نشان مى‏دهد كه حتى اگر آراى فاسد هم در كار نباشد، در موارد بسيارى برداشت و تفسير دانشمندان و توده‏ها از ريز و درشت مسائل دينى متفاوت و چه بسا معارض است. گاه اين تفاوت‏ها عميق و در مسائل بسيار اصولى است و كار را به جايى مى‏كشاند كه صاحبان اديان و يا حتى ارباب مذهب واحد در ميان خود به اختلافات شديدى گرفتار شده‏اند تا آن جا كه هر يك، ديگرى را تكفير و از حوزه دين به كلى خارج مى‏شمارند. اين مسأله واقعيتى گريزناپذير است و در همه اديان وجود دارد مانند اختلافات شديد ده‏ها مذهب مسيحى (مانند مذهب كاتوليك، ارتدكس، پروتستان و فرقه‏هايى چون اسيوخى، ماكيونى، كالوخى، ويگلفى، ژان هوسى، پورتين يسوعى، نسطورى، آريوسى، هوژنتى، مونوفيزيستى، آرتمونى، نادنيى، ستبيه و) ممكن است بگوييد همه اين‏ها يك راه حل دارد و آن اين است كه: دين و شريعت نازله آن چنان دقيق و با وضوح و صراحت با تمام جزئيات آن نازل شود كه نه تنها همه انسان‏ها در تمام مسائل دينى برداشت واحد داشته باشند، بلكه حتى راه هر گونه تفسير سوءو فريب‏كارى بدعت گذاران و تحريف گران نيز بسته شود.

    با كمى ژرف انديشى روشن مى‏شود كه چنين ديدگاهى، پندارى تحقق ناپذير است زيرا: 1- از ديدگاه معرفت شناختى كيفيت شناخت و درك انسانى در هر زمينه، مكانيسم ويژه و محدوديت‏هاى خاصى دارد، به طورى كه در يك رشته از معارف بويژه در معارف دينى- كه از گستردگى و ژرفايى بسيار بالايى برخوردار است- هرگز نمى‏توان همه انسان‏ها را (در همه مسائل آن مجموعه) متحد النظر و داراى برداشت و درك واحد ساخت.

    2- زبان در روند معرفت، نقش و كاركرد خاصى دارد و با محدوديت‏هاى ويژه‏اى روبه روست كه خود يكى از عوامل مهم تفاسير و برداشت‏هاى گوناگون از متون دينى است. بنابراين زبان شناسى نيز حكمى مشابه معرفت شناسى دارد.

    3- اگر بنا شود كتاب آسمانى مبوب در تمام مسائل از قبيل معارف، اخلاقيات، احكام و دستورات فردى و اجتماعى به صورت مجموعه‏اى دقيق، تفصيلى و منظم همراه با تمام جزئيات و حتى تعاريف بيان شود، در اين صورت به شكل دائرةالمعارفى در خواهد آمد كه بخشى از آن مسائل فلسفى و جهان بينى، انسان‏شناسى، فلسفه، تاريخ و مطرح مى‏شود و بخشى از آن اخلاقيات و فلسفه اخلاق و در بخش‏هاى ديگر احكام حقوق فردى و اجتماعى مانند: عبادات، اقتصاد، نظام و احكام سياسى، فلسفه، حقوق و ممكن است بگوييد چه عيبى دارد كه چنين باشد؟ واقعيت آن است كه چنين چيزى ضربه محكمى به دين خواهد زد و مخالف فلسفه اساسى بعثت انبيا و انزال كتاب‏هاى آسمانى است زيرا:

    اولًا، از طرفى كتاب آسمانى را بسيار گسترده و مفصل يعنى تبديل به ده‏ها جلد كتاب مى‏كند. ثانياً، هر بخشى از آن مجلدات مربوط به حوزه خاصى از مسايل شده و جنبه تخصصى پيدا مى‏كند.

    ثالثاً، زبان كتاب آسمانى ديگر زبان توده‏ها نخواهد بود بلكه در هر فنى زبان ويژه آن رشته را خواهد داشت. نتيجه اين امور آن است كه متون دينى جاذبه عمومى خود را از دست خواهد داد و ديگر قدرت دعوت و كشش فراگير توده‏اى نخواهد داشت بلكه در رديف كتاب‏هاى فلاسفه و نوابغ برجسته‏اى چون ارسطو، افلاطون، فارابى، بوعلى و قرار خواهد گرفت كه جايگاه آن به جاى خانه‏هاى مردم، فقط كتابخانه‏هاى دانشمندان خواهد بود و ميزان تأثير و سازندگى اجتماعى‏اش نيز در حد تاثير فلاسفه و نوابغ. به علاوه چنين طرحى مستلزم بسته شدن راه اجتهاد است و همواره ايجاب مى‏كند كه در پى رخ دادن حوادث نو، پيامبرى جديد برانگيخته شود و يافتن پاسخ و حكم مسائل هر عصر انگيزش و بعثت جديدى را مى‏طلبد و بر مسأله خاتميت خط بطلان مى‏كشد زيرا بيان تفصيلى مسائل اعصار آتى براى مخاطبين فعلى نه تنها جذاب نيست بلكه موجب وازدگى و چه بسا سخريه و استهزا و نهايتا اعراض از كتاب آسمانى است





  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    4- كاوش‏هاى جامعه شناختى نشان مى‏دهد كه افراد و جوامع مخاطب وحى الهى از نظر انگيزه‏هاى دين گرايانه و ميزان و حدود و كيفيت تأثير پذيرى در برابر وحى و حاملان آن (انبياى الهى) بسيار متفاوت بوده‏اند. از طرف ديگر حكمت الهى ايجاب مى‏كند پيام خود را در قالب و شكلى ابلاغ نمايد كه بيشترين و فراگيرترين جاذبه را داشته و در عين حال چيزى از حقايق نيز فرو نماند. بنابراين دو اصل در هم مى‏آميزند و آن دو نقش مهمى در چگونگى تفهيم و ابلاغ پيام دارند:

    1- اصل فراگيرى و جاذبيت به عبارت ديگر دين تنها براى انسان هاى محدود صد در صد خالص كه هر چه و با هر زبان به آنان سخن گفته شود مى‏پذيرند نيامده است، هر چند هدف اساسى آن سوق دادن انسان‏ها به آن سمت مى‏باشد، ليكن در اين مسير توده‏هاى عظيمى هستند كه تنها در قالب‏هاى خاصى مى‏توان آنها را جذب و هدايت كرد و چون دين براى همه آنهاست، پس بايد به گونه‏اى سخن بگويد كه به سادگى آنان را نرهاند، بلكه داراى حد اعلاى امكان جذب و دافعه‏اى در حد ضرورت باشد.

    2- اصل جامعيت به حكم اين اصل دين نبايد هيچ يك از نيازهاى دينى مخاطبان خود را بدون پاسخ گذارد. رعايت اين دو اصل، تنها زمانى ممكن است كه دين در عين جامعيت برخى از مسائل را صريح و بى‏پرده و برخى را با كنايه و دوپهلو و گاه با قاطعيت و يا با نرمى‏بيان كند. از طرفى هم با زبان توده‏ها سخن راند و هم بار فكرى و عظيم و دقايق عقلى عظيمى براى انديشمندان و خرد ورزان و لطائف عرفانى شريفى براى ارباب بصيرت داشته باشد و تيپ شناسى اجتماعى دقيقى را رعايت نمايد. راز وجود آيات محكم و متشابه در قرآن مجيد نيز همين است.

    ب) ويژگى‏ها و شرايط خاص محيط نزول قرآن: جامعه‏اى كه قرآن در آن نازل شد و كسانى كه به اين دين مبين گرويدند، از نظر بينش و علايق و انگيزه‏هاى دينى و غير دينى بسيار متفاوت بودند. يكى از اشتباهات بزرگ آن است كه فكر كنيم جوامع دينى و نيز جامعه اسلامى، تنها و تنها متأثر از دين بوده و در تمام مسائل محرك اصلى آنان دين و تعاليم دينى بوده است. برعكس پس از گسترش اسلام، بسيارى از توده‏ها و حتى شخصيت‏هاى نام آور مسلمان و صحابى رسول خدا (صلى الله عليه و آله) چنان متأثر از سخنان جاهلى، تعصبات ناروا و اهداف شخصى و خود محورانه بودند كه در عين اظهار مسلمانى، به راحتى در برابر پيامبر (صلى الله عليه و آله) و احكام الهى مغاير خواست‏هاى خود، مخالفت و سرسختى نشان مى‏دادند. و از اين جا روشن مى‏شود كه وجود و عدم وجود اين‏گونه مسائل در قرآن مجيد چندان كارساز نيست. به عنوان مثال قرآن با صراحت تمام نسبت به پيامبر (ص) مى‏فرمايد: و ما ينطق عن الهوى إن هو إلَّا وحىٌ يوحى و او (پيامبر) براساس هوا سخن نمى‏گويد، بلكه گفتار او چيزى جز وحى و فرستاده نيست. در حالى كه چون پيامبر درخواست قلم و كاغذى نمود تا مسأله ولايت اميرالمؤمنين (عليه السلام) را ثبت نمايند و سندى مكتوب گذارند، در خانه خود و نزد نزديك‏ترين عزيزان با مخالفت جدى برخى اصحاب مواجه شده و يكى از آنها فرياد زد: ان الرجل ليهجر تا آن كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) منصرف شدند و از ثبت آن خوددارى فرمودند. اين انصراف پيامبر (صلى الله عليه و آله) نشان مى‏دهد، چنان جوى وجود داشت كه اگر آن حضرت نسبت به آن مسأله پافشارى مى‏ورزيدند خطر انكار اصل رسالت و بازگرداندن بخش عظيمى از جامعه از اصل اسلام وجود داشت. قرآن مجيد نيز با توجه به همين مسائل شيوه خاص خود را در تبيين اين گونه حقايق پيموده است زيرا اگر همواره با صراحت و بى‏پرده بر آن پاى مى‏فشرد خطر انكار اصل قرآن و حجيت آن و يا دستبرد زدن و تحريف آن وجود داشت. ممكن است گفته شود كه خداوند خود وعده صيانت قرآن را داده است. گوييم بلى ولى خداوند هر كارى را از طريق اسباب و علل خاص خود انجام مى‏دهد و يكى از راه‏هاى مصون داشتن قرآن به كاربردن همين شيوه است يعنى، شيوه‏اى كه لااقل از درون و متن جامعه اسلامى انگيزه تحريف آن را بخشكاند و از بين ببرد وگرنه قرآن نيز گرفتار مسائلى چون ديگر كتاب‏هاى آسمانى مى‏شد. در عين حال آيات زيادى از قرآن در شأن اهل بيت (عليه السلام) سخن رانده و پيامبر نيز كراراً و صراحتاً مطالب خود را بيان فرموده‏اند به گونه‏اى كه هيچ ترديدى براى حق جويان و خردورزان باقى نمى‏گذارد. اثبات اين مقصود در ضمن نامه نمى‏گنجد. توصيه ما آن است كه با مراجعه به كتاب‏هاى مستند و مفيد، در اين زمينه به تقحيق بپردازيد تا حقيقت آشكار شود.




  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    363
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    11 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی مباحث کلامی نمایش پست
    حقانيت تشيع ادله متعددى دارد كه در اينجا فقط به يك مورد آن يعنى واقعه غدير اشاره مى‏شود. در رابطه با غدير خم، عين واقعه را به نقل از ترجمه الغدير (ج 1، ص 37- 29 ) تقديم مى‏داريم. لازم است بدانيد كه اين واقعه و خطبه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) در آن، مورد اجماع و اتفاق جميع مسلمانان شيعه و سنى است و جايگاه ويژه‏اى در نصوص دينى و ادبيات و اشعار مسلمانان- اعم از عرب و غير عرب- دارد. در متون اسلامى هيچ روايتى به اندازه اين واقعه به حد فوق تواتر نرسيده است و احدى را ياراى ترديد در آن نيست.

    درود.
    اگر در پست کوتاه ابتدایی بنده دقت میکردید میدید که عرض کردم با استناد به قرآن نه روایات خواه متواتر خواه...


    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی مباحث کلامی نمایش پست
    برادران اهل تسنن اظهار مى‏دارند كه اين حادثه عظيم تاريخى و سخنان و تأكيدات پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله)، صرفاً به معناى لزوم «محبت و دوستى» حضرت على (عليه السلام) است و هيچ دلالتى بر امامت و زمامدارى و لزوم پيروى از ايشان ندارد. دليل آنان نيز آن است كه «ولايت» چند معنا دارد و يكى از معانى آن «دوستى» است. بنابراين تا زمانى كه به اين معنا قابل حمل است، نمى‏توان به معانى ديگر آن تمسّك جست.

    بنده نیز این استدلال را بیشتر قبول دارم.به چند دلیل:
    که اگر رسول خدا میخواست که آینده گان از یک کلمه این همه برداشت متفاوت نکنند میتوانست بگوید همین!
    حساب گفتن و شنیدن است.اگر میخواست و میتوانست میگفت.
    میدانیم که پیامبر و حضرت علی از ابتدا وابستگیی زیادی به یکدیگر داشتند که شاید این رابطه از ارتباط با همه اطرافیان قویتر و ساریتر بود.پس چه دلیلی دارید پیامبری که رسول خداوند است و احتمالا از آینده نیز باخبر است(الله اعلم) برای جلوگیری از مظلومیت یاورهمیشگیی خویش غدیر را طرح نمیکند؟


    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی مباحث کلامی نمایش پست
    خطاب تند و قاطع الهى: آيا اگر حادثه غدير صرفاً براى اعلام دوستى حضرت على (عليه السلام) بود، آن قدر اهميت داشت كه خداوند به پيامبرش وحى كند، كه اگر آن را ابلاغ نكنى، رسالت الهى را انجام نداده‏اى؟ خداوند مى‏فرمايد: يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الْكافِرِينَ(مائده، آيه 67). آيا اين اخطار شديد اللحن به خوبى نشان نمى‏دهد كه مسأله بالاتر از اين حرف‏ها است؟

    نمیدانم چرا ما شیعیان هر گاه به قران استناد میکنیم بخش کوچکی از آیه را cutکرده و از آن برای اثبات سخن خویش استفاده میکنیم؟
    مگر نه اینست که ما باید همه آیات قران را خوانده و در آن تفکر کنیم؟پس چرا آیه 67سوره مائده را بدون نگریستن به آیات قبل و بعد آن تفسیر میکنیم؟
    معنای آیات سوره مائده از ایه 64:

    و يهود گفتند دست‏خدا بسته است دستهاى خودشان بسته باد و به [سزاى ] آنچه گفتند از رحمت‏خدا دور شوند بلكه هر دو دست او گشاده است هر گونه بخواهد مى‏بخشد و قطعا آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو فرود آمده بر طغيان و كفر بسيارى از ايشان خواهد افزود و تا روز قيامت ميانشان دشمنى و كينه افكنديم هر بار كه آتشى براى پيكار برافروختند خدا آن را خاموش ساخت و در زمين براى فساد مى‏كوشند و خدا مفسدان را دوست نمى‏دارد (۶۴)
    اگر اهل كتاب ايمان آورده و پرهيزگارى كرده بودند قطعا گناهانشان را مى‏زدوديم و آنان را به بوستانهاى پر نعمت درمى‏آورديم (۶۵)
    و اگر آنان به تورات و انجيل و آنچه از جانب پروردگارشان به سويشان نازل شده است عمل مى‏كردند قطعا از بالاى سرشان [بركات آسمانى] و از زير پاهايشان [بركات زمينى] برخوردار مى‏شدند از ميان آنان گروهى ميانه‏رو هستند و بسيارى از ايشان بد رفتار مى‏كنند (۶۶)
    اى پيامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرسانده‏اى و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مى‏دارد آرى خدا گروه كافران را هدايت نمى‏كند


    همانطور که میبینیم این آیات صراحتا در مورد داستانی از احوالات قوم یهود و خطابهای خداوند به آنان است. در این آیات نه خبری از :تبیین جایگاه ولایت/نه کوچکترین اشاره ای به مقام حضرت دعلی و حتی رسالت خود پیامبر و نه قرار دادن معنایی برای کلمه ولایت است!؟
    آیات بعد از آیه مذکور نیز به همین منوال است:
    بگو اى اهل كتاب تا [هنگامى كه] به تورات و انجيل و آنچه از پروردگارتان به سوى شما نازل شده است عمل نكرده‏ايد بر هيچ [آيين بر حقى] نيستيد و قطعا آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده بر طغيان و كفر بسيارى از آنان خواهد افزود پس بر گروه كافران اندوه مخور (
    كسانى كه ايمان آورده و كسانى كه يهودى و صابئى و مسيحى‏اند هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان آورد و كار نيكو كند پس نه بيمى بر ايشان است و نه اندوهگين خواهند شد.


    و الی آخر...
    حالا ما می آییم و میگوییم این آیات که به اعتقاد خودمان از جانب خداوند هستند معنایی به جز آنچه دیگران میبینند دارند!
    یا اینکه معنای این آیات را الزاما باید با توجه به روایات ساخته دست بشر تفسیر نمود!
    ای مالک!
    هرگز مگو که من مامورم و معذور و هرگز مگو که به من دستور داده اند,از خشم ملت بترس که نمونه ای از خشم خداوند است,از اجتماعات عمومی جلوگیری مکن,و بدان که از کشور ویران کسی خراج نمیگیرد.(امام علی ع)

  9. تشکر


  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    363
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    11 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    [QUOTE=پاسخگوی مباحث کلامی;346577]3- دلدارى خدايى: در آيه ياد شده، خداوند پيامبر را دلدارى داده، مى‏فرمايد: در راستاى اجراى اين مأموريت، خداوند تو را در مقابل توطئه‏هاى مردم محافظت مى‏كند وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ آيا اين مسأله نشان نمى‏دهد كه اين مأموريت، مسأله مهمى بوده است كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) بيم آن داشته كه برخى بر اثر هواهاى نفسانى به مقابله برخاسته و توطئه كنند؟ آيا فقط با اعلام دوستى حضرت على (عليه السلام) جاى چنين خوفى بود؟

    4- گزينش مكان: آيا اين كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) جحفه (مكان جدا شدن و انشعاب مسافران) را انتخاب كردند، تا همگى قبل از انشعاب در سخنرانى آن حضرت حضور داشته باشند و نيز اين كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) دستور دادند كسانى كه از آن مكان گذشته بودند برگردند، و صبر نمودند تا كسانى هم كه عقب مانده بودند، از راه برسند و نشانه چيست؟ اين كه دستور دادند كه شاهدان به غايبان اطلاع دهند و اين نبأ عظيم را به گوش همگان برسانند، دلالت بر اين ندارد كه مسأله، براى امت اسلامى فوق‏العاده مهم و حياتى است؟ آيا عاقلانه است كه پيشواى بزرگ مسلمانان در آخرين سخنرانى براى جمعيت باشكوه حج‏گزاران و در آن گرماى سوزان، مسافران خسته و كوفته را گرد آورد و با اين تأكيدات، با آنان سخن بگويد و تنها مقصودش اين باشد كه بگويد: «على را دوست داشته باشيد»؟
    [QUOTE/]
    درود.
    میدانید استدلالهای شما مانند این است که بگوییم:
    اگر درب قصر زلیخا بر یوسف باز نمیشد آنگاه چه اتفتقی میافتاد؟! پس حتما زلیخا گناهکار است!
    یا مثلا اگر دیروز من در ساعت 12 ظهر به چراغ قرمز میدان کنار بلوار انقلاب میرسیدم احتمالا موتوری را که در ان نزدیکی پارک بود میدیدم پس چون/شاید/اگر/اما/ولی./لابد/حتما/و...
    همین!!!
    [QUOTE=پاسخگوی مباحث کلامی;346577] نزول آيه اكمال: اين كه پس از اجراى اين مأموريت، آيه نازل شد كه: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً،( مائده، آيه 3). آيا دلالت بر اين ندارد كه مسأله بالاتر از صرف محبت بوده و آيا فقط با دوستى حضرت على (عليه السلام)- نه رهبرى و پيشوايى آن حضرت- دين كامل شد و خداوند اسلام را پسنديد؟
    [QUOTE/]
    باز هم به روش قبل به گمان خودتان ادله قرآنی اوردید!
    جناب پاسخگو عرض کردم که بهتر نیست آیات قرآن را با توجه به آیه های بعد و قبل تفسیر نمود نه بر پایه:اگر/شاید/احتمالا و...
    بنگریم به آیات فوق الذکر:

    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد حرمت ‏شعاير خدا و ماه حرام و قربانى بى‏نشان و قربانيهاى گردن‏بنددار و راهيان بيت الحرام را كه فضل و خشنودى پروردگار خود را مى‏طلبند نگه داريد و چون از احرام بيرون آمديد [مى‏توانيد] شكار كنيد و البته نبايد كينه‏توزى گروهى كه شما را از مسجد الحرام باز داشتند شما را به تعدى وادارد و در نيكوكارى و پرهيزگارى با يكديگر همكارى كنيد و در گناه و تعدى دستيار هم نشويد و از خدا پروا كنيد كه خدا سخت ‏كيفر است (۲)

    بر شما حرام شده است مردار و خون و گوشت‏خوك و آنچه به نام غير خدا كشته شده باشد و [حيوان حلال گوشت] خفه شده و به چوب مرده و از بلندى افتاده و به ضرب شاخ مرده و آنچه درنده از آن خورده باشد مگر آنچه را [كه زنده دريافته و خود] سر ببريد و [همچنين] آنچه براى بتان سربريده شده و [نيز] قسمت كردن شما [چيزى را] به وسيله تيرهاى قرعه اين [كارها همه] نافرمانى [خدا]ست امروز كسانى كه كافر شده‏اند از [كارشكنى در] دين شما نوميد گرديده‏اند پس از ايشان مترسيد و از من بترسيد امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت‏خود را بر شما تمام گردانيدم و اسلام را براى شما [به عنوان] آيينى برگزيدم و هر كس دچار گرسنگى شود بى‏آنكه به گناه متمايل باشد [اگر از آنچه منع شده است بخورد] بى ترديد خدا آمرزنده مهربان است (۳)

    -------------------------------------
    با کمی دقت در آیات میبینیم که آیه شماره 2 سوره مائده در مورد:حرمت ماههای حرام/طریقه و شرایط احرام/و... میباشد.
    و اما آیه سوم سوره مائده:
    در این آیه نیز از ابتدا به حرمت گوشت خوک/طریقه کشتن و ذبح حیوانات عدم ترس از کافران و... پرداخته میشود اما ما شیعیان میاییم و یک جمله از انتهای آیه را انتخاب میکنیم و آن را به عنوان سند محکم قرآنی بر ادعایمان مطرح مینمایییم!!!

    [QUOTE=پاسخگوی مباحث کلامی;346577]دليل ديگر حديث «ثقلين» است كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) فرمود: انّى تارك فيكم الثقلين: كتاب اللَّه و عترتى. در اين جا بايد پرسيد: چرا پيامبر (ص) عترت را در كنار قرآن و به عنوان «ثقل اصغر» ذكر نمودند؟[QUOTE/]
    به نگر بنده این روایت نیز در گروه روایاتی مثل داستان آل عبا قرار میگیرد.قرار ما استناد به قرآن بود.

    [SIZE=2]
    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی مباحث کلامی;346577 چرا پيامبر (صلى الله عليه و آله) به مسأله ايفاى رسالت و سپس به «اولويت» خود بر مؤمنان انگشت مى‏گذارد و بلافاصله مسأله ولايت را طرح مى‏كند؟ [/SIZE

    10- چرا پيامبر (صلى الله عليه و آله) مسأله ولايت را سه يا چهار بار تكرار مى‏كند؟ اين همه تأكيد براى چيست؟

    11- چرا پيامبر (صلى الله عليه و آله) بعد از اين حادثه فرمودند: «اللَّه اكبر بر اكمال دين و اتمام نعمت و خشنودى خدا به رسالت من و ولايت على بعد از من»؟ نكته مهم در اين جا اين است كه اگر مقصود از «ولايت» محبت باشد ديگر قيد «بعد از من»، زايد است زيرا محبت حضرت على (عليه السلام) مقيد به زمان پس از مرگ پيامبر (صلى الله عليه و آله) نيست و بسيار مسخره است اگر منظور پيامبر (صلى الله عليه و آله) را اين بگيريم كه بعد از رحلت من، على را دوست بداريد؟ زيرا محبت على (عليه السلام) با حيات پيامبر (صلى الله عليه و آله) قابل جمع است و اين رهبرى امام على (عليه السلام) است كه پس از پيامبر (صلى الله عليه و آله) مورد نظر مى‏باشد زيرا در يك زمان وجود دو پيشوا در عرض هم ممكن نيست.

    12- چرا بعد از اين ماجرا، مردم با حضرت على (عليه السلام) بيعت كردند؟ مگر دوستى بيعت دارد؟ بيعت در لغت به معناى التزام به فرمان‏بردارى و تبعيت است و حتى ابوبكر و عمر نيز با آن حضرت بيعت كرده و هر يك گفتند: «بخٍّ بخٍّ لك يا على، اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن».

    13- نكته ديگر آن كه همه حاضران در آن جلسه از خطابه پيامبر (ص) مسأله «امامت و پيشوايى حضرت على (عليه السلام)» را فهميدند و بلافاصله «حسان بن ثابت انصارى» از پيامبر (صلى الله عليه و آله) اجازه گرفت و اشعارى زيبا سرود كه در يكى از ابيات آن از زبان پيامبر (ص) چنين مى‏گويد:

    قم يا على فانّنى رضيتك من بعدى اماماً و هادياً

    يعنى: اى على برخيز، خرسندم كه تو امام و هادى بعد از من مى‏باشى. ذكر اين نكته لازم است كه «تقرير» يعنى، سكوت و عدم مخالفت پيامبر (صلى الله عليه و آله) در برابر يك سخن يا رفتار در نزد همه مسلمانان- اعم از شيعه و سنى- حجت و جزء سنت است. بنابراين اگر مسأله غدير معنايى غير از امامت داشت، چرا پيامبر (صلى الله عليه و آله) سخنان «حسابن بن ثابت» را تأييد كرده و او را تشويق فرمودند؟ و چرا ديگران اعتراض نكردند كه منظور پيامبر (صلى الله عليه و آله) «امامت و هدايت» امت نبوده است؟

    14- نكته بسيار جالب توجه ديگر، مسأله «جابر بن نضر» يا «حارث بن النعمان الفهرى» است. در روايت است كه پس از انتشار سخن پيامبر (صلى الله عليه و آله) در غدير خم، وى نزد پيامبر (صلى الله عليه و آله) آمده و عرض كرد: «اى محمد از جانب خدا به ما گفتى شهادت دهيم كه جز خداى يگانه پروردگارى نيست و شهادت دهيم كه تو پيامبر خدايى و نماز بخوانيم و روزه بداريم و حج انجام دهيم و زكات بپردازيم ما نيز همه اينها را از تو پذيرفتيم ليكن به اين حد راضى نگشتى و پسر عمويت را بر ما برترى دادى و گفتى: «هر كه را من مولاى اويم، اين على مولاى او است». اكنون بگو كه اين سخن را از پيش خود گفتى، يا از جانب خدا؟ پيامبر (صلى الله عليه و آله) فرمودند: سوگند به آن كه جز او خدايى نيست، اين مطلب از سوى خداوند است. در اين هنگام او برگشت و به سوى اسب خود شتافت، در حالى كه مى‏گفت: خدايا اگر آنچه محمد (صلى الله عليه و آله) مى‏گويد حق است، پس سنگى بر ما ببار، يا ما را به عذابى دردناك گرفتار كن هنوز به اسب خود نرسيده بود كه از طرف خدا، سنگى بر سرش باريد و او را بر زمين كوبيد و جانش را بگرفت. آن گاه اين آيه نازل شد كه: سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ، لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ، مِنَ اللَّهِ ذِى الْمَعارِجِ، (سوره معارج، آيات 3- 1 ). اكنون بايد ديد چه چيزى در سخن پيامبر (صلى الله عليه و آله) نهفته بود كه آن مرد خيره سر را بر آشفته كرد؟ آيا اگر صرف مسأله محبت و دوستى بود، اين همه لجبازى و خيره‏سرى پديد مى‏آمد؟ مسلماً مسأله بالاتر از اين بوده است زيرا شخص مزبور از طرفى دلى پر كينه نسبت به حضرت على (عليه السلام) داشت و از سوى ديگر، مى‏ديد با ولايت آن حضرت، بايد عمرى تحت فرمان و رهبرى ايشان سپرى كند واز سر بى‏خردى و كبر و كژانديشى، مرگ و عذاب را بر ولايت مولاى متقيان و فخر كائنات ترجيح داد. براى آگاهى بيشتر ر. ك: الغدير- متن عربى- ج 1، ص 932- 642.
    تمام این سوالات جوابی ساده دارند:رسالت رسول!
    به گفته خودتان پیامبر بر ولایت حضرت تاکید کردند پس مومنانی که آنقدر ارادت به رسول خویش داشتند چگونه میتوانستند از سخن وی پیروی نکنند؟
    ای مالک!
    هرگز مگو که من مامورم و معذور و هرگز مگو که به من دستور داده اند,از خشم ملت بترس که نمونه ای از خشم خداوند است,از اجتماعات عمومی جلوگیری مکن,و بدان که از کشور ویران کسی خراج نمیگیرد.(امام علی ع)

  11. تشکر


  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    363
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    11 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    و زمان میگذرد خبری از کسی نیست!!!
    ای مالک!
    هرگز مگو که من مامورم و معذور و هرگز مگو که به من دستور داده اند,از خشم ملت بترس که نمونه ای از خشم خداوند است,از اجتماعات عمومی جلوگیری مکن,و بدان که از کشور ویران کسی خراج نمیگیرد.(امام علی ع)

  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط Angel1943 نمایش پست
    و زمان میگذرد خبری از کسی نیست!!!
    دوست گرامی با سلام و عرض ادب

    با عرض پوزش از تأخیر انشاء الله فرمایشات شما را مطالعه و در خدمت خواهم بود .

    با تشکر

صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود