صفحه 2 از 3 نخست 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: پر کشیدن از خاک تا افلاک

  1. #11
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    5,202 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

    دكتر چمران بعد از اين پيروزي بي نظير به تهران احضار شد و از طرف رهبر عالي قدر انقلاب، امام خميني (ره) به سمت وزيردفاع منصوب گرديد.

    پر کشیدن از خاک تا افلاک
    مجلس :
    دكتر مصطفي چمران ، در اولين دور انتخابات مجلس شوراي اسلامي از سوي مردم تهران به نمايندگي انتخاب شد و تصميم داشت در تدوين قوانين و نظام جديد انقلابي ، خصوصاً در ارتش حداكثر سعي و تلاش خود را بنمايد كه از نيايش هاي خود بعد از انتخاب شدن به نمايندگي مردم در مجلس شوراي اسلامي اين گونه خدا را شكر مي گويد: ((خدايا مردم آنقدر به من محبت كرده اند و آن چنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار كرده اند كه راستي خجلم و آنقدر خود را كوچك مي بينم كه نمي توانم از عهده بدر آيم، خدايا تو به من فرصت ده، توانائي ده تا بتوانم از عهده برآيم و شايسته اين همه مهر و محبت باشم.)) وي سپس به نمايندگي امام خميني(ره) در شوراي عالي دفاع منصوب شد و مأموريت يافت كه به طور مرتب گزارش كار ارتش را ارائه نمايد.
    خوزستان:
    پس از شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران ، چمران دوران حماسه ساز و پر تلاش ديگري را آغاز مي نمايد كه نمونه كامل ايثارگري و شجاعت در عين فروتني و كار مداوم بدون سر و صدا و فقط براي خداست.
    دكتر چمران بعد از حمله ناجوانمردانه ارتش صدام به مرزهاي ايران و يورش سريع آن ها به شهرها و روستاها و مردم بي دفاع ما، نتوانست آرام بگيرد ، به خدمت امام امت رسيد و با اجازه امام به همراهي رهبر معظم انقلاب اسلامي آيت الله خامنه اي كه در آن زمان نماينده ي امام در شوراي عالي دفاع و نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي بودند، به اهواز رفت. از آن جايي كه او هميشه خود را در گرداب خطر مي افكند و هراسي از مرگ نداشت از همان بدو ورود دست به كار شد و شب بعد از ورود، اولين حمله چريكي را عليه تانك هاي دشمن كه تا چند كيلومتري شهر در حال سقوط اهواز آمده بودند آغاز كرد.

    پر کشیدن از خاک تا افلاک

    تشكيل ستاد جنگ هاي نامنظم :
    گروهي از رزمندگان داوطلب به گرد او جمع شدند و او با تربيت و سازماندهي آنان ستاد جنگ هاي نامنظم را در اهواز تشكيل داد. اين گروه كم كم قوت گرفت و منسجم شد و خدمات زيادي انجام داد كه فقط كساني كه از نزديك شاهد ماجراهاي تلخ و شيرين، پيروزي ها و شكست ها، شهامت ها و شهادت ها و ايثارگري هاي آنان بودند به گوشه اي از اين خدمات كه دكتر چمران شخصاً مايل به تبليغ و بازگويي آن ها نبود آگاهي دارند.ايجاد واحد مهندسي بسيار فعال براي ستاد جنگ هاي نامنظم ، يكي از اين برنامه ها بود كه به كمك آن جاده هاي نظامي به سرعت در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپ هاي آب كنار رود كارون و احداث يك كانال به طول حدود بيست كيلومتر و عرض يك صدمتر در مدتي قريب يك ماه ، آب كارون را به طرف تانك هاي دشمن روانه ساخت تا جايي كه مجبور شدند چند كيلومتر عقب نشيني كنند و سدي عظيم مقابل خود بسازند و با اين عمل فكر تسخير اهواز را براي هميشه از سر به دور كنند.يكي از كارهاي مهم و اساسي او از همان روزهاي اول، ايجاد هماهنگي بين ارتش، سپاه و نيروهاي داوطلب مردمي بود كه در منطقه حضور داشتند. متاسفانه اين هماهنگي در خرمشهر به وجود نيامد و نيروهاي مردمي تنها مانده بودند. او تصميم داشت به خرمشهر نيز برود ولي به علت عدم وجود فرماندهي مشخص در آن جا و خطر سقوط جدي اهواز ، موفق شد چندين بار نيروهاي بين دويست تا يك هزار نفري را سازماندهي كند و به خرمشهر بفرستد تا به كمك ديگر برادران مقاوم خود بتوانند در جنگي نابرابر مقابل حملات پياپي دشمن تا مدت ها مقاومت نمايند.

    پر کشیدن از خاک تا افلاک

    ............................................... حق یارتان ........................................
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۸۹/۰۶/۰۵ در ساعت ۱۱:۳۵


  2. #12
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    5,202 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    محرم ماه شهادت و پيروزي سوسنگرد:
    پس از يأس از تسخير اهواز ، صدام سفاك ، سخت به فتح سوسنگرد دل بسته بود تا روياي قادسيه را تكميل نمايد و براي دومين بار به آن شهر مظلوم حمله نمود و تانك هاي او سه روز شهر را در محاصره گرفتند و روز سوم با چند تانك به داخل شهر راه يابند. گروهي از جوانان رزمنده مومن هنوز در شهر مانده و مقاومت مي كردند و آماده شهادت بودند.دكتر چمران كه از محاصره سوسنگرد و تعدادي از ياران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت برآشفته بود با فشار و تلاش فراوان خود و آقاي خامنه اي، ارتش را آماده ساخت كه براي اولين بار دست به يك حمله خطرناك ، حماسه آفرين و نابرابر بزند و خود نيز نيروهاي مردمي و سپاه پاسداران را در كنار ارتش سازماندهي كرد و سرانجام نيروها با نظمي نو و شيوه اي جديد از جانب جاده اهواز – سوسنگرد به سوسنگرد يورش بردند. شهيد چمران پيشاپيش يارانش به شوق ديدار برادران محاصره شده در سوسنگرد به سوي اين شهر مي شتافت كه در محاصره تانك هاي دشمن در آمده بودند. او ساير رزمندگان را به سوي ديگري فرستاد تا نجات يابند و هر چه سريع تر خود را به حلقه محاصره دشمن در افكند، چون آن جا خطر بيشتر بود و او هميشه به دامان خطر فرو مي رفت. در اين هنگام بود كه نبرد سختي در گرفت. نيروهاي كماندوي دشمن از پشت تانك ها به او تاختند و او همچون شيري در ميدان روياروي دشمن متجاوز از نقطه اي به نقطه اي ديگر و از سنگري به سنگري ديگر مي جست و به سوي دشمنان تير اندازي مي كرد و مردانه مي جنگيد، كماندوهاي دشمن او را زير رگبار گلوله خود گرفته بودند، تانك ها به سوي او تيراندازي مي كردند و او شجاعانه بدون هراس از انبوه دشمن و آتش شديد آن ها سريع ، چابك ، برافروخته و شادان از شوق شهادت در ركاب حسين و در راه حسين در روز قبل از تاسوعاي حسيني به آتش آن ها پاسخ گفته و هر لحظه سنگر خود را تغيير مي داد، در همين اثنا هم رزم باوفايش به شهادت رسيد و او يك تنه هم چنان حسين وار مي جنگيد و دشمن را هراسان فراري مي داد، هر چه تنور جنگ گرم تر مي شد و آتش حمله بيشتر زبانه مي كشيد، چهره ملكوتي او، اين مرد راستين خدا و سرباز حسين (ع) گلگون تر و شوق به شهادتش افزونتر مي شد تا آن كه در ميانه ميدان از دو قسمت پاي چپ زخمي شد. خون گرم او با خاك كربلاي خوزستان در هم آميخت ونقشي زيبا از شجاعت و عشق به شهادت و تلاش فقط در راه خدا آفريد.
    با پاي زخمي بر يك كاميون سرباز عراقي حمله برد ، سربازان زبون صدام از يورش اين دلاور از ميدان گريختند و او به كمك جوان ديگري كه خود را به مهلكه رسانده بود به داخل كاميون نشست و با لباني متبسم ديگران را نويد پيروزي داد. خبر زخمي شدن سردار پرافتخار اسلام در نزديكي دروازه سوسنگرد، شور و هيجاني آميخته با خشم، اراده و شجاعت در ياران او و ساير رزمندگان افكند كه بي مهابا به پيش تاختند و شهر قهرمان و مظلوم سوسنگرد و جان چند صدتن رزمنده مؤمن را از چنگال صداميان نجات داد. دكتر چمران با همان كاميون، خود را به بيمارستاني در اهواز رسانيد و بستري شد، اما بيش از يك شب در بيمارستان نماند و به مقر ستاد جنگ هاي نامنظم آمد و دوباره با پاي زخمي و دردمند به ارشاد ياران وفادار خود پرداخت. جالب اين جا بود كه همان شبي كه در بيمارستان بستري بود جلسه مشورتي فرماندهان نظامي (تيمسار شهيد فلاحي – فرمانده لشكر 92- شهيد كلاهدوز و ساير مسئولين سپاه – سرهنگ محمد سليمي كه رئيس ستاد او بود ) و استاندار خوزستان و نماينده امام در سپاه پاسداران (آقاي محلاتي ) در كنار تخت او در بيمارستان تشكيل شد و در همان حال و همان شب پيشنهاد حمله ارتفاعات الله اكبر را مطرح نمود.

    پر کشیدن از خاک تا افلاک


    پر کشیدن از خاک تا افلاک
    ........................................حق یارتان ......................................
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۸۹/۰۶/۰۵ در ساعت ۱۱:۳۸

  3. #13
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    5,202 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    آغاز حركت مجدد:
    عليرغم اصرار و پيشنهاد مسئولين و دوستانش حاضر به ترك اهواز و ستاد جنگ هاي نامنظم و حركت به سوي تهران براي معالجه نشد و تمام مدت را در همان ستاد گذراند در حالي كه در كنار بستر و مقابلش نقشه هاي نظامي منطقه، مقدار پيشروي دشمن، حركت نيروهاي خودي نصب بود و او كه قدرت و ياري به جبهه رفتن را نداشت دائما به آن ها مي نگريست و مرتب طرح هاي جالب و پيشنهادات سازنده در زمينه هاي مختلف نظامي، مهندسي و حتي فرهنگ ارائه مي داد. كم كم زخم هاي پاي او التيام مي يافت و چون ديگر نمي توانست سكون را تحمل نمايد ، با چوب زير بغل بپا خاست و باز هم آماده ي رفتن به جبهه شد.
    وي در نبرد بيست و هشت صفر(پانزدهم دي ماه 59) كه عاقبت منجر به شكست قسمتي از نيروي ما شد و فاجعه هويزه به بار آمد ديگر تاب نشستن نياورد، تعدادي از رزمندگان شجاع و جان بر كف را از جبهه فرسيه انتخاب نمود و با چند هليكوپتر كه خود فرماندهي آن ها را به عهده داشت با همان چوب زير بغل دست به حركتي انتحاري و بي سابقه زد، در حالي كه از درد جنگ به خود مي پيچيد و از ناراحتي مي خروشيد آماده حمله به نيروهاي پشت جبهه و تداركات دشمن در جاده جوفير به طلائيه شد، كه به خاطر آتش شديد دشمن ، هليكوپترها نتوانستند از سد آتش آن ها از منطقه هويزه بگذرند و حمله هوائي دشمن هليكوپترها را مجبور به بازگشت نمود.

    پر کشیدن از خاک تا افلاک
    ديدار امام امت :
    بالاخره در اسفند ماه 59 با وجود دردي كه در هنگام راه رفتن احساس مي كرد، چوب زير بغل را نيز كنار گذاشت و همراه هم رزمانش از يكايك جبهه هاي نبرد در اهواز ديدن مي نمود و پس از زخمي شدن اولين بار براي ديدار با امام امت و عرض گزارش عازم تهران شد. دكتر چمران از سكون و عدم تحركي كه در جبهه ها وجود داشت دائما رنج مي برد و تلاش مي كرد تا با ارائه پيشنهادات و برنامه هاي ابتكاري حركتي به وجود آورد و اغلب اين حركت ها را توسط رزمندگان شجاع و جان بركف ستاد عملي مي ساخت . اصرار داشت كه هر چه زودتر به تپه هاي الله اكبر و سپس به بستان حمله شود و خود را به تنگه چزابه كه نزديكي مرز قرار داشت ، رساند تا ارتباط شمالي جنوبي نيروهاي عراقي و مرز پيوسته آنان قطع شود. بالاخره در سي و يكم ارديبهشت ماه سال شصت با يك حمله هماهنگ و برق آسا ارتفاعات الله اكبر فتح شد و اين پس از پيروزي سوسنگرد بزرگترين پيروزي تا آن زمان بود. شهيد چمران همراه رزمندگان شجاع اسلام در شمار اولين كساني بود كه پا به ارتفاعات الله اكبر گذاشت در حالي كه دشمن زبون هنوز در نقاطي مقاومت مي كرد. او و فرمانده شجاعش ايرج رستمي دو روز بعد با تعدادي از جان بر كفان و ياران خود توانستند با فداكاري و قدرت ، تمام تپه هاي شحيطيه (شاهسوند) را به تصرف در آورند در حالي كه ديگران در هاله اي از ناباوري به اين اقدام جسورانه مي نگريستند.
    پس از پيروزي و فتح تپه هاي الله اكبر اصرار داشت كه هر چه زودتر نيروها به طرف بستان سرازير شوند، تا مبادا دشمن بتواند استحكاماتي را براي خود ايجاد كند اما اين كار متاسفانه عملي نشد و شهيد چمران خود طرح تسخير دهلاويه را با ايثار ، گذشت و فداكاري رزمندگان جان بر كف ستاد جنگ هاي نامنظم و به فرماندهي ايرج رستمي عملي ساخت. فتح دهلاويه در نوع خود عملي جسورانه ، خطرناك و غرور آفرين بود، نيروهاي مؤمن ستاد، پلي بر روي رودخانه كرخه زدند، پلي ابتكاري و چريكي كه خود ساخته بودند، از رودخانه عبور كردند و به قلب دشمن تاختند و دهلاويه را به ياري خداي بزرگ فتح نمودند كه اين اولين پيروزي پس از عزل بني صدر از فرماندهي كل قوا بود و به عنوان طليعه پيروزي هاي بزرگ تر به حساب آمد.در سي ام خرداد ماه سال شصت يعني يك ماه پس از پيروزي الله اكبر در جلسه فوق العاده شوراي عالي دفاع در اهواز با حضور مرحوم آيت الله اشراقي شركت كرد و از عدم تحرك و سكون نيروها انتقاد نمود و پيشنهادات نظامي خود از جمله، حمله به بستان را ارائه داد. اين آخرين جلسه شوراي عالي دفاع بود كه شهيد چمران در آن شركت داشت.

    پر کشیدن از خاک تا افلاک
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۸۹/۰۶/۰۵ در ساعت ۱۱:۴۵

  4. #14
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    5,202 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سوي قربانگاه :
    در سحرگاه سي و يكم خرداد ماه سال شصت ايرج رستمي در دهلاويه به شهادت رسيد و شهيد دكتر چمران به شدت از اين حادثه افسرده و ناراحت شد، غمي مرموز رزمندگان ستاد و خصوصاً رزمندگان و ياران رستمي را فرا گرفته بود. دسته اي از دوستان صميمي او مي گريستند و گروهي ديگر مبهوت به هم مي نگريستند. از در و ديوار، از جبهه و از شهر، بوي مرگ و نسيم شهادت مي وزيد و گوئي همه در سكوتي مرگبار منتظر حادثه اي بزرگ و زلزله اي وحشتناك بودند. شهيد چمران يكي ديگر از فرماندهانش را احضار نمود و خود او را به جبهه برد تا در دهلاويه به جاي رستمي معرفي نمايد. همه اطرافيانش هنگام خروج از ستاد با او وداع مي كردند و با نگاه هاي اندوه بار تا آن جا كه چشم مي ديديد و گوش مي شنيد او و همراهانش را دنبال مي كردند و غم مرموز و تلخ بر دلشان سنگيني مي كرد. دكتر چمران شب قبل، در آخرين جلسه مشورتي ستاد، يارانش را با وصاياي بي سابقه اي نصيحت كرده بود و خدا مي داند كه در پس چهره ساكت و آرام و ملكوتي او چه غوغائي و چه شور و هيجاني از شوق رهايي، رستن از غم و رنج ها، شنيدن دروغ و تهمت ها و دم برنياوردن ها و بالاخره از شوق شهادت برپا بود. چه بسيار ياران باوفاي او كه مقابل چشمانش و در كنار او شهيد شدند و او آن ها را بر دوش گرفت و خود در اشتياق شهادت سوخت ولي خداي بزرگ او را در اين آزمايش هاي سخت محك مي زد و مي آزمود، او را هر چه بيشتر مي گداخت و روحش را صيقل مي داد تا قرباني عالي تري از خاكيان را به ملائك معرفي نمايد و بگويد : “اني اعلم مالا تعلمون”.
    به طرف سوسنگرد به راه افتاد و در بين راه مرحوم آيت ا… اشراقي و شهيد تيمسار فلاحي را ملاقات نمود، براي آخرين يك بار ديگر را بوسيدند و باز هم به حركت ادامه داد تا به قربانگاه رسيد. همه رزمندگان را در كانالي پشت دهلاويه جمع نمود، شهادت فرماندهشان ايرج رستمي را به آنها تبريك و تسليت گفت و با صدائي محزون و گرفته از غم فقدان رستمي و با نگاهي عميق و پرنور ، چهره اي نوراني ، دلي مالامال از عشق به شهادت و شوق ديدار پروردگار گفت: «خدا رستمي را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد مي برد، وخداوند كه او را دوست مي دارد و چه زود او را به سوي خود فراخواند.»

    پر کشیدن از خاک تا افلاک

    شهادت :
    سخنش تمام شده، با همه رزمندگان خداحافظي و ديده بوسي كرد، به همه سنگرها سركشي نمود و در خط مقدم، در نزديك ترين نقطه به دشمن پشت خاكريزي ايستاده بود و به رزمندگان تأكيد كرد كه از اين نقطه كه او هست ديگر كسي جلوتر نرود. چون در همان جا دشمن به خوبي با چشم غير مسلح ديده مي شده و مطمئناً دشمن هم آن ها را مي ديد. آتش خمپاره از اولين ساعات بامداد شروع شده بود، دكتر چمران دستور داد رزمندگان به سرعت از كنارش متفرق شوند واز هم فاصله بگيرند. يارانش از او فاصله گرفتند كه خمپاره ها در اطراف او به زمين خورد و با اصابت يكي از خمپاره هاي صداميان يكي از نمونه هاي كامل انساني كه مايه مباهات خداوند است، يكي از شاگردان بسيار متواضع علي و حسين (ع) يكي از عارفان سالك راه حق و حقيقت و يكي از ارزشمندترين انسان هاي علي گونه و يكي از ياران باوفاي امام خميني از ديار ما رخت بربست و به ملكوت اعلي پيوست.تركش خمپاره دشمن به پشت سر دكتر چمران كه خود را بر خاك انداخته بود اصابت كرد و تركش هاي ديگر صورت و سينه دو همراه او كه كنارش ايستاده بودند و خود را به پشت به زمين انداخته بودند شكافت و فرياد و شيون رزمندگان ، دوستان و برادران با وفايش به آسمان برخاست. او را به سرعت به آمبولانس رساندند، خون از سرش جاري بود و چهره ملكوتي و متبسم و در عين حال متين ، محكم و موقر ِ آغشته به خاك و خونش با آن كه عميقا سخن ها داشت ولي ظاهراً ديگر با كسي سخني نگفت و به كسي نگاه نكرد. شايد در آن اوقات همان طوري كه خود آرزو كرده بود حسين (ع) بربالينش بود و او از عشق ديدار حسين و رستن از اين دنياي درد و پيوستن به روح، به زيبائي، به ملكوت اعلي و به ديار مصفاي شهيدان فرصت نگاهي و سخني با ما خاكيان را نداشت. در بيمارستان سوسنگرد كه بعداً به نام شهيد دكتر چمران ناميده شد زخم بندي و آخرين كمك هاي اوليه انجام شد و به سرعت آمبولانس به طرف اهواز شتافت ولي افسوس كه فقط جسم بي جانش به اهواز رسيد و روح او سبكبال با كفني خونين كه لباس رزم او بود به ديار ملكوتيان و به نزد خداي خويش پرواز نمود و نداي پروردگار را لبيك گفت كه : “ارجعي الي ربك راضية مرضية”. از شهادت انسان ساز سردار پرافتخار اسلام اين فرزند هجرت و جهاد و شهادت و اسوه حركت و مقاومت نه تنها مردم اهواز و خوزستان بلكه امت مسلمان ايران و شيعيان محروم لبنان به پا خواستند و حتي ملل مستضعف و آزاده دنيا غرق در حسرت و ماتم گرديدند. امواج خروشان مردم حق شناس امت ما اندوهبار و اشك آلود پيكر پاك او را در اهواز و تهران تشييع كردند كه ” انالله وانا اليه راجعون ” .
    بله! اين چنين زندگي سراسر پرتلاش و مبارزه خالصانه و عارفانه در راه خداي او آغاز گشت و اين چنين در كربلاي خوزستان در جبهه ي نبرد روياروي حق عليه باطل، حسين گونه، به خاك شهادت افتاد و به ملكوت اعلي عروج نمود و به آرزوي ديرين خود كه قرباني شدن عاشقانه در راه خدا بود نايل گشت. خدايش رحمت كند و او را با حسين (ع) و شهداي دشت كربلا محشور گرداند.
    پر کشیدن از خاک تا افلاک

  5. #15
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    5,202 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    وصيت نامه شهيد چمران:
    “… به خاطر عشق است كه فداكاري مي كنم. به خاطر عشق است كه به دنيا با بي اعتنائي مي نگرم و ابعاد ديگري را مي يابم. به خاطر عشق است كه دنيا را زيبا مي بينم و زيبائي را مي پرستم. به خاطر عشق است كه خدا را حس مي كنم، او را مي پرستم و حيات و هستي خود را تقديمش مي كنم.
    عشق هدف حيات و محرك زندگي من است. زيباتر از عشق چيزي نديده ام و بالاتر از عشق چيزي نخواسته ام.

    عشق است كه روح مرا به تموج وا مي دارد، قلب مرا به جوش مي آورد، استعدادهاي نهفته مرا ظاهر مي كند، مرا از خودخواهي و خودبيني مي رهاند، دنياي ديگري حس مي كنم، در عالم وجود محو مي شوم، احساسي لطيف و قلبي حساس و ديده اي زيبابين پيدا مي كنم. لرزش يك برگ، نور يك ستاره دور، موريانه كوچك، نسيم ملايم سحر، موج دريا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا مي ربايند و از اين عالم به دنياي ديگري مي برند … اينها همه و همه از تجليات عشق است.
    براي مرگ آماده شده ام و اين امري است طبيعي، كه مدتهاست با آن آشنام. ولي براي اولين بار وصيت مي كنم. خوشحالم كه در چنين راهي به شهادت مي رسم. خوشحالم كه از عالم و ما فيها بريده ام. همه چيز را ترك گفته ام. علائق را زير پا گذاشته ام. قيد و بندها را پاره كرده ام. دنيا و ما فيها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت مي روم …”
    زندگى حماسه‏ آفرين و پرفراز و نشيب دکتر مصطفى چمران از مقاطعى بسيار گوناگون و حساس شكل گرفته است، شرايط خاص هر مقطع كاملاً قابل دقت است، زمانى در دوران مبارزات ملى‏ شدن صنعت نفت و پس از آن در دوران اختناق بعد از كودتاى 38 مرداد، ساليانى چند در آمريكا، سپس در مصر و بعد از آن دوران حماسه ‏ساز لبنان، در كنار مرزهاى اسرائيل و پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران در وطن و ميهن اسلامى خود در مسئوليت‏ها و مأموريت‏هاى مختلف، عمر پرجوش و تحرك و انسان ‏ساز خود را سپرى ساخت. اين مقاطع با هم بسيار متفاوتند، ولى آن چه كه همه اين ادوار را به هم ارتباط مى‏بخشد، خط فكرى او، اعتقاد خالصانه و شيدايى او براى تكامل روح انسانى و اوج ‏گرفتن از اين دنياى خاكى و وصول به معشوق و لقاى حق بوده است. او لحظه‏ اى آرام نداشته است، خود را وقف خدمت به خلق و جهاد در راه خدا نموده و از هيچ كس و هيچ چيز جز خداى تعالى انتظار و ترس و باكى نداشت. سراپا عشق بود، محبت بود، شور بود، تلاش خالصانه بود، مبارزه بود، خودسازى بود، انسان‏ سازى بود، سازمان‏دهى بود، درد و غم و رنج بود، تنهايى و پرواز بود، فرياد بود و بالأخره شهادت بود.مصطفى چمران كه در سال 1311 تولد يافت، دوران كودكى و ابتدايى را در دبستان انتصاريه تهران خيابان 15 خرداد – عودلاجان و دوران متوسطه خود را در دبيرستان‏هاى دارالفنون و البرز سپرى ساخت و سپس وارد دانشكده فنى دانشگاه تهران شد و در سال 1335 در رشته برق فارغ ‏التحصيل و شاگرد ممتاز گشت. او هميشه در تمام دوران تحصيل پيشتاز و نمونه بود، علاوه بر آن‏ كه در همه مبارزات سياسى و مذهبى حضورى فعّال داشت؛ نمونه‏اى از يك نوجوان و جوانى پاك، پرتلاش، عميق و براى همه دوست ‏داشتنى بود. با استفاده از بورس شاگرد اولى براى ادامه تحصيل راهى آمريكا شد و ابتدا در دانشگاه تگزاس درجه فوق ‏ليسانس مهندسى برق و سپس در يكى از بزرگ ‏ترين و مهم‏ ترين دانشگاه ‏هاى معروف آمريكا« بركلى»، در كاليفرنيا و با همراهى برجسته‏ ترين اساتيد فيزيك، دكتراى خود را در رشته الكترونيك و فيزيك پلاسما با عالى‏ترين نمرات دريافت نمود و مدتى در يكى از مراكز مهم تحقيقاتى روى زمين در كنار دانشمندان و پژوهشگران بنام، سرگرم تحقيق روى پروژه هاى بزرگى، در زمان خود بود.
    باز هم در كنار اين مسير تحسين ‏برانگيز و كم ‏نظير، پايه ‏گذار و سازمان ‏دهنده مبارزات ضد استعمارى وپر کشیدن از خاک تا افلاک ضد رژيم طاغوتى شاه و پایه گذار فعاليت‏هاى گسترده اسلامى در آمريكا بود. بعد از شكست اعراب در جنگ 1967، دنياى وسيع آمريكا بر او تنگ مى‏نمود و براى فراگيرى فنون نظامى و جنگ‏هاى چريكى راهى اروپا، الجزاير و مصر شد و مدت دو سال در مصر ماند. بعد از فوت جمال عبدالناصر به دعوت امام موسى صدر رهبر وقت شيعيان لبنان به سرزمين فاجعه، درد و رنج مسلمين به ‏ويژه شيعيان لبنان قدم نهاد و در جنوب لبنان، شهر صور و كنار مرزهاى اسرائيل رحل اقامت افكند ولى او در همه جاى لبنان حضور داشت، هر كجا كه خطر بود، بلا بود و قيام بود، دکتر چمران نيز در پيشاپيش مردم بى‏پناه لبنان حضور داشت. در لبنان پایه ‏گذارى سازمان‏هاى چريكى مسلّح را بر عهده گرفت كه هم‏زمان با روشنگرى اسلامى و مذهبى و تقويت روحيه و اعتقادات اسلامى و مكتبى، ورزيده‏ ترين، زبده‏ ترين و شجاع ‏ترين رزمندگان اسلام را تربيت نمود كه فرزندان و شاگردان آن‏ها امروز نيز در لبنان براساس همين اعتقادات و روحيه شهادت ‏طلبى، حماسه ‏ها مى‏ آفرينند.پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران مشتاقانه همراه با گروه 93 نفره نخبگان مذهبى و سياسى لبنان به ايران آمد و به ديدار امام بزرگوار خود شتافت و بنا به توصيه امام راحل در ايران ماند. با آن‏ كه در استمرار برنامه‏هاى خود در لبنان نيز دخالت داشت، در ايران نيز به دستور امام (ره) از پايه‏ گذاران سپاه بود و سپس در فرو نشاندن توطئه ‏هاى خطرناك و جدايى‏ طلبانه دشمن در كردستان با آن ‏كه معاون نخست ‏وزير بود، لباس رزم بر تن كرد و سلاح بر دوش گرفت و با سازمان‏ دهى و به‏ كارگيرى نيروهاى مسلّح و بخصوص مردمى، به خنثى ‏سازى توطئه‏ هاى سخت دشمنان برآمد و نام خود و پاوه و حوادث حماسه ‏ساز آن و فرمان تاريخى امام خمينى (ره) را براى هميشه در تاريخ ثبت نمود.
    با آغاز جنگ تحميلى راهى خوزستان شد و فرماندهى نيروهاى داوطلب مردمى و نظامى را تحت عنوان «ستاد جنگ‏هاى نامنظم» بر عهده گرفت و كتابى قطور از رشادت‏ها، شهادت‏ها، حماسه ‏ها و مقاومت‏ ها را قلم زد. بالاخره در حالى ‏كه نام او و نيروهاى رزمنده و شجاع او به دوستان روحيه مى ‏بخشيد و پشت دشمنان متجاوز را مى‏لرزاند. در ظهر هنگام روز 31 خردادماه 1360، در روستايى به ‏نام «دهلاويه» در نزديكى سوسنگرد با تركش خمپاره دشمن، شهادت را در آغوش كشيد و به اوج و عروج پركشيد و به لقاءاللَّه رسيد و به ‏سوى معبودش شتافت تا عند ربهم يرزقون شود.شهيد دكتر چمران روحي عاشق داشت و همين روحيه عاشقانه سخنان و مناجاتهای وي را سخت دلنشين و خواندني كرده است. نامه ها و كوتاه نوشته هايي كه از آن زنده ياد به جا مانده است، خود مؤيد نثر پخته و روح عاشق اين چهره فروتن، اما پايدار عرصه فرهنگ و سياست است.كتاب « دعاي كميل » حاصل جلسات هفتگي زنده ياد چمران در انجمن اسلامي دانشجويان آمريكا بود. اين جلسات زماني برگزار شد كه شهيد چمران دريافته بود به دليل نبود آگاهي و تسلط كافي دانشجويان به زبان عربي، اين دعا كه «از قلب و روح علي(ع) برخاسته و علي(ع) آن را به دوست خود كميل تعليم داده است» چنان كه شايسته آن است، قدرش به جا نمي آيد. پس مصمم شد تا دعاي كميل را به فارسي برگرداند، اگرچه مي دانست ترجمه معاني بلند و عرفاني كلام اميرالمؤمنين علي(ع) آن گونه كه شايد و بايد ممكن نيست، ولي تمامي سعي و همتش را به كار بست تا از آن ترجمه ای روان، پاكيزه و گويا ارايه كند.
    كتاب با عنوان « لبنان » اثر ارزشمند ديگری از شهيد دکتر مصطفی است. كتاب حاضر گزيده‏ای از دست ‏نوشته‏ها يا سخنراني‏های شهيد و حاصل مطالعه و بررسی كليه نوشته‏ ها و سخنراني‏های او (در لبنان، اروپا، ‌ايران) درباره لبنان است.

    پر کشیدن از خاک تا افلاک
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۸۹/۰۶/۰۵ در ساعت ۱۲:۰۵

  6. #16
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    5,202 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مناجاتهاي شهيد چمران
    پرگشايم
    خوش دارم که در نيمه هاي شب در سکوت مرموز آسمان و زمين به مناجات برخيزم. با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتني آسمان بگشايم. آرام آرام به عمق کهکشانها صعود نمايم، محو عالم بي نهايت شوم . از مرزهاي علم وجود در گذرم و در وادي ثنا غوطه ور شوم و جز خدا چيزي را احساس نکنم.

    پر کشیدن از خاک تا افلاک

    توکل و رضا
    ” ترا شکر مي کنم که از پوچي ها ، ناپايداري ها ، خوشي ها و قيد و بندها آزادم کردي و مرا در طوفانهاي خطرناک حوادث رها ننمودي، و درغوغاي حيات، در مبارزه با ظلم و کفر غرقم کردي، لذت مبارزه را به من چشاندي ، مفهوم واقعي حيات را به من فهماندي… فهميدم که سعادت حيات در خوشي و آرامش و آسايش نيست ، بلکه در جنگ و درد و رنج و مصيبت و مبارزه با کفر و ظلم و بالاخره در شهادت است.
    خدايا ترا شکر مي کنم که به من نعمت ” توکل ” و ” رضا” عطا کردي، و در سخت ترين طوفانها و خطرناکترين گردابها، آنچنان به من اطمينان و آرامش دادي که با سرنوشت و همه پستي ها و بلنديهايش آشتي کردم و به آنچه تو بر من مقدر کرده اي رضا دادم.
    خدايا در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتي ، تو در کوير تنهايي، انيس شبهاي تار من شدي، تو در ظلمت نااميدي، دست مرا گرفتي و کمک کردي… که هيچ عقل و منطقي قادر به محاسبه پيش بيني نبود، تو بر دلم الهام کردي و به رضا و توکل مرا مسلح نمودي، و در ميان ابرهاي ابهام و در مسيري تاريک مجهور و وحشتناک مرا هدايت کردي.”


    مي خواستم شمع باشم
    ” هميشه مي خواستم که شمع باشم ، بسوزم ، نور بدهم و نمونه اي از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم . مي خواستم هميشه مظهر فداکاري و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بکشم. مي خواستم در درياي فقرغوطه بخورم و دست نياز به سوي کسي دراز نکنم. مي خواستم فرياد شوق و زمين وآسمان را با فداکاري و آسمان پايداري خود بلرزانم. مي خواستم ميزان حق و باطل باشم و دروغگويان ومصلحت طلبان و غرض ورزان را رسوا کنم. مي خواستم آنچنان نمونه اي در برابر مردم به وجود آورم که هيچ حجتي براي چپ و راست نماند، طريق مستقيم روشن و صريح و معلوم باشد، و هر کسي در معرکه سرنوشت مورد امتحان سخت قرار بگيرد و راه فرار براي کسي نماند…”

    پر کشیدن از خاک تا افلاک

    در سرزمين کفر ، تو بودي
    ” خدايا مي داني که در زندگي پرتلاطم خود، لحظه اي تو را فراموش نکردم.همه جا به طرفداري حق قيام کرده ام. حق را گفته ام. از مکتب مقدس تو در هر شرايطي دفاع کرده ام. کمال و جمال و جلال تو را به همه مخالفان و منکران وجودت عرضه کرده ام و از تهمت ها و بدگويي ها و ناسزاهاي آنها ابا نکردم. در آن روزگاري که طرفداري ازاسلام به ارتجاع و به قهقراگري تعبير مي شد و کمتر کسي جرأت مي کرد که از مکتب مقدس تو دفاع کند، من در همه جا، حتي در سرزمين کفر، علم اسلام را بر مي افراشتم و با تبليغ منطقي و قوي خود، همه مخالفين را وادار به احترام مي کردم و تو اي خداي بزرگ! خوب مي داني که اين فقط بر اساس اعتقاد و ايمان قلبي من بود و هيچ محرک ديگري جز تو نمي توانست داشته باشد.”
    پر کشیدن از خاک تا افلاک

    دنيا
    ” دنيا ميدان بزرگ آزمايش است که هدف آن جز عشق چيزي نيست. در اين دنيا همه چيز در اختيار بشر گذاشته شده، وسايل و ابزار کار فراوان است، عاليترين نمونه هاي صنعت، زيباترين مظاهرخلقت، از سنگريزه ها تا ستارگان، از سنگدلان جنايتکار تا دلهاي شکسته يتيمان، از نمونه هاي ظلم و جنايت تا فرشتگان حق و عدالت، همه چيز و همه چيز در اين دنياي رنگارنگ خلق شده است. انسان را به اين بازيچه هاي خلقت مشغول کرده اند. هر کسي به شأن خود به چيزي مي پردازد، ولي کساني يافت مي شوند که سوزي در دل و شوري در سر دارند که به اين بازيچه راضي نمي شوند. اين نمونه هاي زيباي خلقت را دوست دارند و مي پرستند.


    تو مرا عشق کردي
    ” خدايا تو مرا عشق کردي که در قلب عشاق بسوزم. تو مرا اشک کردي که در چشم يتيمان بجوشم. تو مرا آه کردي که از سينه بينوايان و دردمندان به آسمان صعود کنم. تو مرا فرياد کردي که کلمه حق را هر چه رساتر برابر جباران اعلام نمايم. تو مرا در درياي مصيبت و بلا غرق کردي و در کوير فقر و حرمان تنهايي سوزاندي. خدايا تو پوچي لذات زودگذر را عيان نمودي، تو ناپايداري روزگار را نشان دادي. لذت مبارزه را چشاندي. ارزش شهادت را آموختي.”


    ......................................... حق یارتان ............................................
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۸۹/۰۶/۰۵ در ساعت ۱۲:۱۶

  7. تشکر


  8. #17
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    5,202 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با تو بر سر پیمان مانده ایم؟


    پر کشیدن از خاک تا افلاک

  9. تشکر


  10. #18
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    5,202 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در بهار زندگی بهشت را بر خود قباله کردید . مبارکتان باد

    که این حسرت دلهای عاشق است.



    پر کشیدن از خاک تا افلاک

  11. #19
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    5,202 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام بر بقیةالله الاعظم و منتظرانش

    یکی دیگر از رسولان جبهه وجنگ خاکی افلاک نشین

    پر کشیدن از خاک تا افلاک

  12. #20
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    5,202 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0




    سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش







    عکاسی از آخرین لحظه یک شهید+ عکس
    </B>
    در گرماگرم عملیات ، دیدم «فرهاد نصیری قره چه داغی»از کمر تاشده و روی زمین زانو زده. گلوله دوشکا پهلویش را پاره کرده بود.به پشت روی زمین خواباندمش و گفتم:«فرهاد جان لبخندی بزن که من با دوربین خودت یک عکس یادگاری قبل از شهید شدنت بگیرم»




    پر کشیدن از خاک تا افلاک

    پر کشیدن از خاک تا افلاک

    سرویس جهاد و مقاومت مشرق - در گرماگرم عملیات «الی بیت المقدس» بودیم. بچه ها با چنگ و دندان خود را به دروازه های خرمشهر نزدیک می کردند. در اطراف من آفتاب گرم اردیبهشت بر بدن های تکه تکه شده چند تا از بچه ها می تابید .گلوله مستقیم تانک های عراقی از چهار بسیجی که کنار هم بودند، تقریبا چیز سالمی باقی نگذاشته بود. به فاصله ی دو متر آن طرف تر...فرهاد ،آن بچه محل باوقارم را دیدم که دو زانو روی به زمین زده و از کمر خم شده و صدای ناله ی نحیفی از حلقش بیرون می آمد.احساس کردم که آخرین نفسهایش است.گلوله مستقیم دوشکا یا چهار لول پهلویش را پاره کرده بود. دوشکا و چهارلول برای زدن هلی کوپتر است و هواپیما ، نه آدمی زاد. خون زیادی از او می رفت.به پشت روی زمین خواباندمش،گل های صورتش رابا باقیمانده ی شربت آبلیمویی که درقمقمه ام داشتم،شستم که خاک های کنار سرش را به گل نشاند. صدایش کردم:
    - فرهاد! فرهاد!.......
    دو پلک خسته و ناتوانش را باز کرد. خجالت می کشیدم به چشمانش نگاه کنم. آنقدر خودم راباخته بودم که زبانم بند آمده بود. به خاطرم آمدکه داخل کوله پشتی فرهاد که کنارش افتاده دوربین عکاسی هست.چندتا عکس قبل از آمدن، بابچه ها دسته جمعی گرفته بودیم.دوربین را فوری بیرون کشیدم و رو به فرهاد گفتم:«فرهاد جان اگر می توانی یکبار دیگر چشمانت را باز کن و لبخندی بزن که من با دوربین خودت یک عکس یادگاری قبل از شهید شدنت بگیرم وبرای پدرمادرت و دوستانت یادگاری باشد.»
    فرهاد خواهش مرا پذیرفت و برای آخرین بار چشمان نازنینش را باز کرد.لبخندی پر معنی بردوغنچه ی لبش نقش بست.وقتی لبخندش را از دریچه ی دوربین دیدم،فوری عکس گرفتم به محض اینکه دریچه ی دوربین را ازروی چشم کنار زدم،فرهاد بدنش لخت و گردنش به طرف زمین چرخید و لبخند شیرینش بسته شد،نگاهش ثابت ماند و...و به لقاء الله پیوست.
    با صلوات های پی در پی و خواندن آیه های کوچک قرآن که از حفظ داشتم چشمان باز مانده ی فرهاد را بستم. به یاد تمامی بر و بچه های مسجد محله ،مخصوصا بچه های کتابخانه و شاگردان فرهاد پیشانی بلندش را بوسیدم و برای آخرین بار نگاهم را باتمامی وجود به او انداختم و چفیه ی سیاه رنگش را روی صورتش پهن کردم. عکس پایین ، همان چیزی است که روی نگاتیو ثبت شد. مطمئنا در همان لحظه خیلی اتفاق ها در حال وقوع بود که روی نگاتیو ثبت نشد.
    روحمان با عطر وجودش شاد.

    *راوی:اصغرآبخضر


    پر کشیدن از خاک تا افلاک


    پر کشیدن از خاک تا افلاک
    نفر سمت راست ، شهید فرهاد نصیری قره چه داغی





صفحه 2 از 3 نخست 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود