صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: یــــاد او (مدیریت : سوگند)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب یــــاد او (مدیریت : سوگند)




    سلام خدمت دوستان گرامی

    در این تاپیک متن کتاب یاد او نگارش می شود. به این صورت که در هر پست بخشی از کتاب به ترتیب صفحات قرار می گیرد.

    از دوستان گرامی خواهش میکنم در این تاپیک مطلبی ننویسند. در غیر این صورت با عرض معذرت حذف خواهد شد.





  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    عنوان کتاب: ياد او
    مؤلف: آيت‌الله محمدتقي مصباح يزدي
    نگارش: کريم سبحاني
    ناشر: مركز انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(قدس سره)
    نوبت و تاريخ چاپ:سوم، تابستان 1384
    چاپ: ظهور
    شمارگان : 3000



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    پيش گفتار

    با اينكه آدمى‌به اقتضاى فطرتش همواره خواهان آرامش دل و آسايش خاطر است در عين حال در بسيارى از اوقات دچار دلهره ها، اضطرابها، و پريشانيهاى خاطر مى‌شود و كثرت دلهره ها و اضطرابها در اين روزگار بجايى رسيده كه بعضى از فيلسوفان غربى دلهره و اضطراب را فصل مميز انسان تلقى كرده اند در صورتى كه اين نگرانيها و نابسامانيها و پريشانيهاى روحى و روانى معلول از خود بيگانگى و گسستن پيوند با سرچشمه خوبيها و پاكيها و زيباييهاست.
    آرى، انسان اين موجود بى نهايت كوچك و ضعيف و سرتا پا نياز، در صورتى مى‌تواند بر نابسامانى هاى روحى و روانى خويش فايق آيد كه همسو با نظام تكوين، در ساحت هشيارى، پيوندى دقيق با خداوند برقرار كند و با ارتباط قلبى با سرچشمه همه خوبى ها، پاكى ها و آفريدگار محبت و صفا و با حضور در محفل انس خالق يكتا، روانش را آرامش بخشد: أَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.1
    ياد خداوند، موجب اطمينان، آرامش و نشاط درون آدمى‌است و نمى گذارد اندوه هاى برخاسته از كاستى هاى حيات مادّى موجوديت انسان را به خطر افكند؛ همان گونه كه نمى گذارد سرمستى غرقه شدن در كامجويى ها، راز نهايى شخصيت آدمى‌را از بين ببرد. ياد خداوند، دل را صفا و جلا مى‌دهد و زنگار غفلت ها و از خودفراموشى ها را مى‌زدايد.
    گرچه نيازمنديهاى بى شمار انسان به خداى متعال ، عامل توجه و ياد اوست ، اما تا انسان ، در زمين دل ، بذر معرفت ننشاند و ضميرش با باران عنايت الهى سيراب نگردد، به فراخناى ياد خدا و عظمت محفل انس ‍ حضرت حق رهنمون نمى گردد.پس از آنكه او خداوند را شناخت و نور حق بر قلبش تابيد و به جهان وسيع و نورانى معرفت الهى بال گشود و سرمست عشق و تجلى معبود خويش گشت ، دمادم از معشوق خويش ياد مى كند و از ژرفاى دل فرياد بر مى آورد كه : الهى ، و الهمنى و لها بذكرك الى ذكرك ؛(2) خداى من ، مرا واله و حيران ياد خود براى ياد خود گردان .
    در جاى جاى قرآن و سنت بر جاى مانده از ميراث داران وحى الهى و از جمله نهج البلاغه كه دريايى است بى كران از گوهرهاى ناب معرفت الهى ، برگ هاى زرينى است از عظمت و شكوه ياد خداوند ورق خورده ، از اين شمار، اميرالمؤ منين عليه السلام در خطبه 222 نهج البلاغه در عالى ترين مضامين مقام اهل ذكر را معرفى مى كنند.
    اين نوشتار حاصل سلسله گفتارى است از حكيم فرزانه و دانشمند ژرف انديش و روشن ضمير، حضرت آيت الله مصباح يزدى ، اءدام الله ضلله العالى ، كه به عنوان در آمد و شرحى بر آن خطبه بيان شده و نگارش و تدوين آن توسط جناب حجة الاسلام آقاى كريم سبحانى انجام پذيرفته است .
    اميد آنكه اين اثر مرضى حضرت حق و ولى الله الا عظم ، حجة ابن الحسن العسكرى ، عجل الله فرجه الشريف ، و مقبول جويندگان معرفت قرار گيرد.

    -------
    1. رعد (12)، 28.
    2. مناجات شعبانیه
    ویرایش توسط سوگند : ۱۳۸۹/۰۶/۱۱ در ساعت ۰۹:۱۵


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    بررسى مفهوم ذكر
    هنگامى كه درباره ذكر خدا و مطلوب بودن آن سخن به ميان مى آيد و مثلا، در وصف دوستان خدا گفته مى شود كه دائما به ذكر خداوند مشغولند و هيچ كارى آنها را از ذكر خدا باز نمى دارد، در آغاز چهر افرادى در ذهن انسان تصوير مى شود كه پيوسته لب هايشان در ركت و به ذكر خداوند گويا است و زبانشان مشغول خواندن اذكار و اوراد است ؛ يعنى در ابتدا، عرف مردم ذكر را منحصر در ذكر لفظى مى دانند؛ در صورتى كه طبق آنچه از روايات و قرآن كريم استفاده مى شود، گسترده و شمول و عمق ذكر فراتر از اين است . از اين رو، ضرورت دارد قدرى درباره مفهوم ذكر بحث كنيم .
    در زبان فارسى كلمه يادمعادل كلمه ذكر است كه به خوبى معناى آن را مى رساند و از اين جهت مى توان گفت كه كلمه ذكر از معدود واژگان عربى است كه معادل فارسى آن به صورت منفرد و بدون تركيب ، كاملا معناى ذكر را مى رساند.
    راغب اصفهانى دو معنا براى ذكر بر مى شمارد. وى مى گويد: گاهى ذكر به معناى توانايى انسان براى حفظ شناختى است كه حفظ كرده است ، و گاهى به معناى حضور معنايى در قلب و يا سخنى بر زبان است و تقسيم ذكر به ذكر قلبى و ذكر لسانى به معناى دوم مربوط مى شود و هر يك از ذكر لسانى و قلبى خود بر دو گونه اند:
    1. ذكر پس از فراموشى .
    2 ذكر بدون سابقه فراموشى كه ادامه توجه و هشيارى انسان رخ مى دهد.
    (3)
    مرحوم علامه مجلسى رحمة الله درباره مفهوم ذكر مى فرمايد: ذكر حضور معنا در نفس انسان است و گاهى نيز به عمل و دانش ذكر مى گويند و نيز به سخنى كه معناى مرد نظر را در بر دارد، كلمه ذكر اطلاق مى گردد.(4)



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    كاربرد ذكر در مقابل غفلت و نسيان
    از جمله كاربردهاى كلمه ذكر، كار برد آن در مقابل غفلت و نسيان است . اين دو كار برد در قرآن نيز ذكر شده است . با توجه به اين دو كار برد، بايد تفاوت بين آنها را باز شناخت . مرحوم علامه طباطبايى رحمة الله ، در ذيل آيه 152 سوره بقره ، در اين باره چنين مى فرمايند:
    بايد دانست كه ذكر گاهى در مقابل غفلت گفته مى شود، مانند: آيه ولا تطع من اءغفلنا قلبه عن ذكرنا (5) و آن عبارت از اين است كه انسان توجه به علم خود نداشته باشد. يعنى علم به چيزى دارد، ولى خودش متوجه نيست كه علم به آن دارد، بنابر اين ذكر به معناى علم به علم داشتن است .و گاهى در مقابل نسيان گفته مى شود و آن عبارت از زايل شدن صورت علمى از محفظه ذهن است چنان كه مى فرمايد: و اذكر ربك اذا نسيت
    (6) بنابراين ، ذكر يعنى وجود صورت علمى در حافظه و همان طور كه نسيان داراى آثارى است ، ذكر هم آثارى مخصوص به خود دارد. پس همان طور كه در بعضى موارد كلمه نسيان را به ملاحظه وجود آثار نسيان ( بدون اينكه حقيقت فراموشى موجود باشد) اطلاق مى كنند و مثلا مى گويند: هنگامى كه بدانى دوستت احتياج به يارى و كمك دارد و او را كمك نكنى ، فراموشش كرده اى در اينجا نه اينكه واقعا او را از ياد برده باشيد، ولى چون به ياد او نبودن اثرى را به دنبال ندارد، مثل اين است كه فراموش كرده اى
    (7)
    روشن شد كه ذكر و ياد در جايى به كار مى رود كه دل انسان متوجه چيزى باشد؛ خواه انسان به چيزى كه قبلا توجه نداشت توجه يابد، و يا اين كه پس ‍ از فراموشى چيزى كه قبلا توجه نداشت توجه يابد، و يا اين كه پس از فراموشى چيزى كه قبلا به آن توجه داشت ، مجددا به آن توجه يابد. گاه نيز به اين صورت است كه پس از غفلت از چيزى ، از حالت غفلت خارج مى گردد و مجددا به آن توجه مى يابد. البته براى صدق مفهوم ذكر ضرورتا لازم نيست كه غفلت و نسيان و فراموشى بر آن مقدم گردد، بلكه ذكر و ياد در مورد مطلق هوشيارى و استحضار و توجه نيز به كار مى رود.
    بيان اين نكته لازم است كه در سوره كهف ، قبل از آيه و ذكر ربك اذا نسيت ...خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور مى دهد كه هرگز نگو من فلان كار را فردا انجام مى دهم و حتما در جايى كه از آينده خبر مى دهى ، جمله الا اءن يشاء الله ، مگر اين كه خدا بخواهد را ذكر كن .اين توصيه از آن جهت است كه هيچ كس و حتى پيامبر صلى الله عليه و آله هرگز در مقام خداوند نخواهد، كسى توانايى بر انجام كارى ندارد.
    نكته ديگر در آيه و اذكر ربك اذا نسيت ...، مساءله نسيان پيامبر صلى الله عليه و آله است كه در آيه بدان اشاره شده است .اين جا اين سؤ ال مطرح مى شود كه مگر پيامبر معصوم نبود و مگر طبق اعتقاد ما و بر اساس آنچه از ادله قطعى استفاده مى شود، پيامبر و معصومان عليه السلام از نسيان و غفلت مبرا و مصون نبوده اند؟ و اگر نسيان و فراموشى در فكر پيامبر راه داشته باشد، مردم نمى توانند به گفتار او اعتقاد كامل داشته باشند.
    پاسخ اين سؤ ال اين است كه در بسيارى از آيات قرآن كريم گرچه به ظاهر روى سخن خدا با پيامبر است ، اما مقصود و منظور توده مردم هستند. طبق ضرب المثل عرب ، سخن خداوند در اين موارد، از باب اياك اعنى و اسمعى يا جاره است ؛ همان كه در فارسى نيز مى گوييم : به در مى گويند كه ديوار بشنود.



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    اطلاقات و استعمالات ذكر
    به جز استعمال ذكر در معناى لغوى ياد شده ، اين كلمه اطلاقات ديگرى نيز در قرآن دارد كه داراى نوعى علاقه و ارتباط با معناى لغوى مى باشد. در اين كاربردهاى مختلف ذكر را در قرآن بررسى مى كنيم :
    1. قرآن كريم :
    - ذلك نتلوه عليك من الايات و الذكر الحكيم ؛ (8) اينها است كه ما آن را از آيات و ذكر (قرآن ) حكمت آموز بر تو مى خوانيم .
    - وانزلنا اليك الذكر لتبين للناس مانزل اليهم ؛ (9) و اين ذكر (قرآن ) را به سوى تو فرود آورديم ، تا براى مردم آنچه را به سوى ايشان نازل شده توضيح دهى .
    - انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون ؛ (10)
    بى ترديد، ما اين ذكر (قرآن ) را به تدريج نازل كرده ايم ، قطعا نگهبان آن خواهيم بود.
    مى توان گفت علاقه سببيت و مسببيت بى قرآن و ذكر خداوند باعث شده كه در آيا مذكور، ذكر در مورد قرآن استعمال شود؛ چون آيات قرآن سبب و علت ذكر حقيقى يعنى توجه به خداوند است .با توجه به وجود همين علاقه است كه ذكر در مورد كتاب هاى آسمانى و به خصوص تورات استعمال شده است .
    2.وحى :
    اءالقى الذكر من بيننا بل هو كذاب اءشر؛ (11) آيا از ميان ما ذكر (وحى ) بر او القا شده است ؟ نه (بلكه ) او دروغ گويى گستاخ است .
    3. كتاب آسمانى :
    و ما اءرسلنا قبلك الا رجالا نوحى اليهم فسئلوا اءهل الذكر ان كنتم لا تعلمون ؛ (12)و پيش از تو نيز جز مردانى را كه به آنان وحى مى كرديم گسيل نداشتيم .اگر نمى دانيد از اهل كتاب هاى آسمانى بپرسيد.
    4. خصوص تورات :
    و لقد كتبنا فى الزبود من بعد الذكر اءن الارض يرثها عبادى الصالحون ؛ (13)
    و در حقيقت ، در زبور پس از ذكر تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد.
    5. رسوالله صلى الله عليه و آله
    قد انزل الله اليكم ذكرا.رسولا يتلوا عليكم آيات الله مبينات ليخرج الذين آمنوا و عملوا الصالحات من الظلمات الى النور...؛ (14) راستى كه خداوند سوى شما ذكر فرو فرستاده است : پيامبرى كه آيات روشن گر خدا را بر شما تلاوت مى كند، تا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده اند از تاريكى ها به سوى روشنايى بيرون برد.
    در آيات فوق ، رسولا از نظر ادبيات عرب ، عطف بيان يا بدل براى كلمه ذكرااست و شايد بتوان با تفسير ديگرى و با تقدير گرفتن جمله و اءرسلنا اليكم ، در آغاز آيه 11 مفاد آن را مستقل از آيه 10 قرار داد كه تقدير آن چنين است : و ارسلنا اليكم رسولا اما تفسير اول كه در آن ارتباط دو آيه كاملا ملحوظ گشته و با عطف بيان و يا بدل قرار دادن رسولا براى ذكرا واژه ذكر بر پيامبر صلى الله عليه و آله اطلاق گشته ، موافق با سياق و ظاهر آيات است . طبق اين تفسير علاقه سببيت و مسببيت و علت و معلولى باعث و مصحح اطلاق ذكرا بر پيامبر خواهد بود زيرا وجود مقدس آن حضرت ، بارزترين و مؤ ثرترين وسيله براى ياد خدا است .
    6.نماز جمعه :
    يا ايها الذين آمنوا اذا نودى للصلاة من يوم الجمعة فاسعوا الى ذكر الله و ذروا البيع ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون ؛ (15) اى كسانى كه ايمان آورده ايد، چون براى نماز جمعه ندا در داده شود، به سوى ذكر خدا - يعنى نماز جمعه - بشتابيد و داد و ستد را واگذاريد.اگر بدانيد اين براى شما بهتر است .
    7.ذكر به معناى شرف و افتخار:
    لقد انرلنا اليكم كتابا فيه ذكركم افلا تعقلون ؛ (16)هر آينه به سوى شما كتابى فرستاديم كه ياد شما يعنى آنچه مايه برترى و عزت شما است در آن است ؛ ايا نمى انديشيد؟
    8.ذكر به معناى حفظ و به خاطر سپارى :
    و اد اخذنا و ميثاقكم و رفعنا فوقكم الطور خذوا ما آتيناكم بقوة و اذكروا ما فيه لعلكم تتقون ؛ (17)و به ياد آريد آن گاه كه از شما پيمان گرفتيم و كوه طور را بر فراز شما افراشتيم . آن كتاب را كه به شما داديم با همه نيرو و به جد بگيريد و آنچه را كه در آن است به خاطر داشته باشيد، باشد كه به تقوا گراييد.



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    انواع ذكر
    ذكر را معمولا به دو گونه تقسيم مى كنند:
    1.ذكر لفظى ؛
    2. ذكر قلبى ، برخى ذكر عملى را نيز اضافه كرده اند.اين تقسيم بندى در اصل برگرفته از آيات و روايات است .
    بايد توجه داشت كه ذكر لفظى خود به خود ارزش چندانى ندارد و هدف از لفظ، توجه به معنا و تاءثير در دل است ؛ زيرا ذكر به معناى به ياد آوردن است و در مورد ذكر لفظى ، اين امر تنها هنگامى صادق است كه زبان با دل هماهنگ باشد. به علاوه خداوند متعال مى فرمايد: واذكر اسم ربك و تبتل اليه تبيلا
    (18)؛ يعنى ذكر نام خدا با تبتل همراه باشد، و مقصود از تبتل اين است كه توجه شخص منحصرا به خدا باشد.
    مرحوم مجلسى هر سخنى را كه جهتى اليه داشته باشد ذكر خدا مى داند و پس از تقسيم آن به ذكر لفظى و ذكر قلبى ، مى فرمايد: ذكر لفظى هر سخنى است كه جهتى الهى داشته باشد؛ مثل دعا و قرآن و بحث هاى فقهى و بيان اخبار و روايات مانند آنها.وى آن گاه ذكر قلبى را به دو نوع تقسيم مى كند: الف ) تفكر در دلايل احكام الهى و صفات بارى تعالى و تذكر نعمت هاى او و تفكر در فانى بودن دنيا؛ ب ) توجه به عقاب و ثواب هاى اخروى و خوف از خدا در هنگامى كه امر يا نهيى از جانب خدا متوجه شخص است و در نتيجه ، عمل بر طبق تكليف الهى :
    در روايات به مرحله اى از ذكر اشاره شده كه مى توان آن را ذكر عملى ناميد و مرحوم مجلسى نيز در نوع دوم ذكر قلبى به آن اشاره دارد.بايد افزود كه ذكر قلبى هيچ گونه ظهور و بروز خارجى و لفظى ندارد و شخص فقط در دل به خدا توجه دارد، اگر در ظاهر نيز به كارى ديگرى مشغول باشد، اما در اعماق دلش روى به خدا دارد.
    امام صادق عليه السلام در روايتى مى فرمايند:
    من قال اله الا الله مخلصا دخل الجنة و اخلاصه اءن يحجرة لا اله الا الله عما حرم الله عز و جل ؛ (19) كسى كه با اخلاص الا اله الله بگويد وارد بهشت مى شود، و نشانه اخلاص او اين است كه گفتن لا اله الله او را از آنچه خداوند حرام كرده باز مى دارد.
    با دقت در روايت فوق در مى يابيم كه حضرت به هر سه مرحله ذكر اشاره دارند: يكى ،گفتن لا اله الله ، كه ذكر لفظى است ؛ دوم ، همراه بودن ذكر با اخلاص در نيت ، كه ذكر قلبى است ؛ و سوم ، اين كه اخلاص بايد در رفتار شخص اثر گذارد و او را از گناه باز دارد، كه اين ذكر عملى است .
    هم چنين رسول خدا صلى الله عليه و آله در يكى از سفارش هاى خود به امير مؤ منان عليه السلام به صراحت ذكر عملى را بيان مى كنند:
    يا على سه چيز است كه اين امت طاقت انجام آن را ندارند:
    1. مساوات و برادرى :
    2.انصاف و از صميم قلب حق دادن به مردم .
    3. ذكر خداوند در هر حالى ؛ و ذكر تنها سبحان الله ، و الحمد لله ، و لا اله الله ، و الله اكبر نيست ؛ بلكه ذكر اين است كه اگر كسى به حرامى از حرام هاى الهى بر خورد كرد، از خداوند بترسد و آن حرام را ترك كند
    (20)
    از جمله آياتى كه به ذكر لفظى و ذكر قلبى اشاره دارد، آيه 205 سوره اعراف است ؛ آن جا كه خداوند مى فرمايد:
    و اذكر ربك فى نفسك تضرعا و حيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال و لا تكن من الغافلين ؛ و در دل خويش ، پروردگارت را بامدادان و شامگاهان با تضرع و ترس ، بى صداى بلند ياد كن و از غافلان مباش .
    در آيه فوق ، به دو قسم ذكر و ياد پروردگار اشاره شده است . يكى در دلى ، و ديگرى به زبان و آهسته و شايد بتوان استفاده كرد كه ذكر لفظى با صداى بلند مطلوب نيست و با مقام عبوديت و اظهار ذلت و حقارت در پيشگاه الهى سازگارى ندارد. در قرآن كريم در مورد نماز مى خوانيم .
    و لا تجهر بصلاتك و لاتخافت بها و ابتغ بين ذلك سبيلا؛ (21) و نمازت را به آواز بلند مخوان و بسيار آهسته اش مكن ، و ميان اين و آن راهى ميانه جوى .
    هم چنين در روايتى چنين آمده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله كه در بعضى از جنگ ها با اصحاب خود راه مى پيمودند. شب هنگام به بيابانى هولناك رسيدند، و اتفاقا آن شب بسيار تاريك بود. يكى از اصحاب با صداى بند تكبير گفت : حضرت فرمود: آن كس را كه مى خوانيد نه دور است و نه غايب .
    تضرع از ضراعة و به معناى زارى كردن است .خيفة نيز نوع خاصى از ترسيدن است كه با ساحت مقدس بارى تعالى تناسب دارد.
    بنابر اين در معناى تضرع ميل و رغبت در نزديك شدن به شخص ‍ نهفته است . از اين رو دليل آن كه خداوند ذكر را به دو صفت تضرع و خيفه توصيف كرده است كه آدمى در ذكر گفتن حالت كسى را داشته باشد كه هم چيزى را دوست مى دارد و به اين جهت مى خواهد به عقب برگردد و دور شود. هم چنين از اين آيه شريفه استمرار در ذكر قلبى و لفظى نيز استفاده مى شود.
    (22)


  9. تشکر


  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    حقيقت ذكر
    چنان كه گفته شد حقيقت ذكر در درون انسان و در قلب او عينيت مى يابد و ذكر لفظى تنها نمود خارجى همان حقيقت درونى است كه مى گذرد. ذكر خدا تنها تكرار كلمات نيست بدون آن كه آن كوچك ترين نقش و تاءثيرى در زندگى انسان داشته باشد، و بدون اين كه گوينده به معنا و مفهوم والاى آنها توجه كند. چگونه ممكن است به ياد دوستى باشيم و در همان حال عملا با او دشمنى بورزيم ؟! چگونه ممكن است ذكر خدا با اعمالى كه در حقيقت ذكر لفظى تلقى مى شود، اما توجه به حقيقت ذكر و استعمالات آن در روايات و آيات ، ما را به اين نكته رهنمون مى سازد كه معناى حقيقى ذكر، همان توجه درونى و قلبى است و اساسا به ياد كسى بودن ، از مقوله لفظ نيست .
    اطلاق ذكر بر ذكر لفظى ، در واقع از آن رو است كه لفظ كاشف از معنا و حكايت گر چيزى است كه در دل مى گذرد. وجود علاقه دال و مدلول بين لفظ و معنا موجب شده كه مجازا بر ذكر لفظى نيز ذكر اطلاق گردد.البته بر اثر كثرت استعمال ، اين اطلاق و استعمال جنبه حقيقت يافته و ديگر نيازمند قرينه نيست و بر اين اساس ، ما حقيقتا ذكر را به دو نحو استعمال مى كنيم : يكى به معناى ياد كردن زبانى بدون هيچ مرتبه اى از توجه قلبى ميسور نيست زيرا كسى كه مى خواهد ذكرى بگويد - مثلا ذكر لا حول و لا قوة الا بالله يا سبحان الله و الحمدالله بايد در آغاز توجهى هر چند اندك به خداوند و تكليف و ثواب و عقاب الهى داشته باشد، تا انگيزه انجام آن رفتار مستحبى در او ايجاد مى گردد.
    البته ذكر لفظى تنها در صورتى ارزش مطلوب را خواهد داشت كه برخاسته از دل يا راهى براى رسيدن به ذكر قلبى باشد و در اين صورت است كه در عمل نيز مؤ ثر خواهد بود. كسى كه سعى مى كند به ياد خدا باشد، طبعا در عمل نيز با ديگران متفاوت خواهد بود امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايند:
    من اءشد ما فرض الله على خلقه ذكر الله كثيرا. ثم قال : لا اءعنى سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اكبر، و ان كان منه ، و لكن ذكر الله عند ما اءحل و حرم ، فان كان طاعة عمل بها و ان كان معصية تركها؛ (23) از زمره مهم ترين و والاترين چيزهايى كه خداوند بر بندگانش فرض كرده اين است كه فراوان ذكر خدا كنند. سپس حضرت فرمودند: مقصود من تنها گفتن سبحان الله و الحمد الله و لا اله الا الله و الله اكبر
    نيست ، اگر چه اينها نيز ذكرند؛ بلكه مقصود من ياد خدا در رويارويى با چيزى است كه خداوند حلال و يا حرام كرده است . پس اگر آن كار طاعت خداوند بود، بنده آن را انجام دهد و اگر معصيت و نافرمانى بود، رهايش ‍ كند.
    با توجه به اهميت و جايگاه ذكر قلبى است كه در قرآن كريم غايت و هدف بر پا داشتن نماز، ذكر و توجه به خداوند قرار داده شده است .خداوند خطاب به حضرت موسى عليه السلام مى فرمايد: و اءقم الصلاة لذكرى ؛
    (24) و براى ياد من نماز بر پا دار.
    اگر ما نماز را تركيبى از اعمالى چون ركوع ، سجود و اذكار لفظى بدانيم ، لازمه اش اين است كه غايت جزيى از مغيا باشد؛ يعنى مجموع نماز كه در برگزيده اعمال و اوراد و اذكار است به هدف بهره مندى از ذكرى كه بخشى از نماز است اقامه گردد. البته چنين چيزى غلط نيست ، اما هم آهنگ با بلاغت در سخن نمى باشد و از نظر ادبا پذيرفته نيست كه جزيى از كل و بخشى از مركبى غايت آن كل مركب قلمداد گردد. و نيز روشن است كه توجهى كه غايت و هدف بر پا داشتن نماز قرار داده شده ، توجه قلبى عميق و قوى است نه توجه ضعيف و سطحى كه لازمه اقدام به هر عبادتى است . اگر انسان هيچ توجهى به خداوند پيدا نكند و به ياد او نيفتد، گر چه توجهى مبهم و ضعيفى باشد، انگيزه اى براى گفتن ذكر و انجام نماز نخواهد داشت . اصلا شرط صحت نماز قصدش اطاعت امر خداوند باشد.از اين رو امكان ندارد عبادت او خالى از توجه به خداوند باشد.
    با توجه به آنچه گفته شد، ذكرى كه در آيه شريفه به عنوان غايت نماز ذكر شده نه ذكر لفظى است و نه آن توجهى كه براى شروع نماز و نيت آن ضرورت دارد. غايت اصلى در نماز عبارت است از توجه ژرف و عميق قلبى به خداوند كه ثمره نماز و مرتبت به آن است .


  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    مراتب داشتن ذكر
    تا اين جا روشن شد كه ذكر واقعى همان توجه درونى باشد، اما اين توجه هميشه و در همه افراد يكسان نيست ؛ گاهى بسيار ضعيف و گاهى بسيار قوى است به گونه اى كه شخص مشغول ذكر كاملا به آنچه مى گويد توجه دارد و حضور خداوند را با تمام وجود درك مى كند. بنابر اين ذكر قلبى داراى مراتب بى شمارى است و چنان نيست كه توجهات قلبى هميشه و در همه افراد يكسان باشد و تفاوتى بين آنها ملاحظه نگردد.افراد ضعيف تنها به مراتب نازل ذكر نايل مى شوند و مراتب عالى آن ، كه عبارت است كه توجه تام و كام به ذات و صفات و اسماى الهى ، به جز براى اولياى خاص و برگزيده خداوند ميسر نمى گردد. در اين ميان ، گاهى مرتبه نازل ذكر سبب و زمينه رسيدن به مرتبه عالى ترى از آن مى گردد و به واقع ، ذكر هم وسيله مى شود و هم غايت و هدف ، به اين حقيقت در برخى از دعاها و مناجات ها اشاره شده است ؛ مثلا در مناجات شعبانيه مى خوانيم .
    الهى و اءلهمنى و لها بذكرك الى ذكرك ؛ خدايا با موفق داشتنم به ياد خودت ، به من اشتياق و شيفتگى بيشترى نسبت به مراتب عالى تر ياد خودت عنايت فرما.
    اين كه برخى از مراتب ذكر وسيله رسيدن به مراتب عالى تر آن قرار داده شده ، دلالت دارد بر اين كه براى رسيدن به مراتب عالى ذكر ابتدا بايد از مراتب ضعيف تر شروع كرد. ما ابتدا بايد از ذكر لفظى شروع كنيم و به اين بهانه كه در هنگام گفتن ذكر لفظى توجهمان به خداوند ضعيف است ، آن را رها نكنيم ، گاهى هنگامى كه دعا و ذكر ما بى رمق و بى روح است و از توجه كافى به مبداء هستى برخوردار نيست ، شيطان ما را وسوسه مى كند كه آن را رها كنيم ؛ چرا كه ذكر و دعايى كه از توجه قلبى كافى به خداوند برخوردار نباشد، چون جسمى بى روح و مرده است و فايده اى ندارد! برخى از روشن فكران نيز كه دچار انحراف و لغزش شده اند سخنانى شبيه اين را تكرار مى كنند؛ مثلا در مورد نماز مى گويند: نمازهايى كه اغلب مردم مى خوانند، صرفا لقلقه زبان و عارى از توجه به خداوند و توجه به محتواى نماز است و ايده اى ندارد و خواندن و نخواندنش يكسان است ! اين پندار ناشى از وسوسه شيطان است .آنان غافلند كه همين ذكر و نماز به ظاهر بى روح و خالى از توجه كافى ، گرچه بدر برابر ذكر با توجه و نماز با حضور قلب كافى چيزى به شمار نمى آيد، اما چون براى اظهار بندگى خدا انجام مى پذيرد، اين قابليت و استعداد را دارد، كه روح ما را صفا و نورانيت ببخشد و سبب رسيدن به مراحل عالى تر توجه به خداوند گردد. پس نبايد آن را بى ثمر و بدون فايده قلمداد كنيم و تحت تاءثير وسوسه هاى شيطانى آن را ترك كنيم .
    هم چنين اگر به هنگام خواندن قرآن حال و توجه كافى نداريم . بايد مراقب باشيم شيطان ما را وسوسه نكند كه خواندن قرآن بدون توجه به محتوا معناى آن چه فايده اى دارد. چنان كه عده اى تحت تاءثير القائات شيطان ، خواندن قرآن بدون توجه و درك معانى آن را خالى از فايده مى دانند. درست است كه اين قرائت در مقابل قرائت اولياى خدا قطره اى در برابر دريا به حساب مى آيد، اما وقتى انسان با توجه ارتكازى به خداوند و جهت اظهار بندگى قرآن را با احترام بگشايد و آيات آن را بخواند و مرور كند، كارى پرفايده و پرثمر انجام داده است . البته گر چه ما بايد به اذكار لفظى اهميت بدهيم و آنها را ترك نكنيم ، اما نبايد هم به آنها اكتفا نماييم .
    بايد با همتى عالى ، سعى كنيم از مسير اذكار لفظى به توجهات قلبى برسيم و توجه فزون ترى به اسما و صفات الهى پيدا كنيم .
    در اين جا ذكر اين نكته نيز به بايسته است كه ما غالبا، متناسب با حالمان ، فقط به وسيله يك يا دو اسم از اسامى خداوند به ذات حق توجه پيدا كنيم . اين در حالى است كه ، براى مثال ، در دعاى گران سنگ و پرمحتواى جوشن كبير، با ذكر هزار اسم بارى تعالى ، از مسير آنها به ذات حق توجه مى يابيم . مسلما اين توجه گسترده تر از توجهى است كه تنها از مسير يك يا دو اسم از اسامى حضرت حق حاصل مى آيد. از اين رو مناسب است براى ارتباط با خداوند، جاى تاءكيد بر يك يا چند مناجات خاص ، از ساير ادعيه و مناجات هاى منقول از معصومان : نيز استفاده كنيم .



  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32



    رد نگرش هاى انحرافى درباره ذكر
    همانند بسيارى از معارف اسلامى و قرآنى و مطالب حق ، در مورد بحث ذكر نيز انحراف ها و كج انديشى هايى وجود دارد و در هر دو حوزه فهم و عمل افراط و تفريطهايى صورت مى پذيرد، از يك سو افراد سطحى نگرى را مى بينيم كه بدون توجه به محتوا و معناى ذكر و حتى بدون توجه به خداوند و تنها بر اساس عادت ، تسبيح دست مى گيرند و ذكر مى گويند. اين دسته كه توجهى به معنا و محتواى ذكر ندارند، مى پندارند كه با صرف گفتن اذكار و اوراد به وظيفه خود عمل كرده اند و به سبب آن قرين سعادت و نيك بختى مى گردند و مشكلاتشان مرتفع و گناهانشان بخشوده مى شود.
    در مقابل ، كسانى اساس ذكر را زير سؤ ال مى برند و آنچه درباره ذكر گفته مى شود را ساخته و پرداخته ذهن افراد مقدس مآب مى داند و مى گويند آنها براى اين كه از زير بار مسؤ وليت ها و وظايف اجتماعى شانه خالى كنند، در گوشه اى مى نشينند و به خواندن دعا و ذكر مشغول مى گردند، در حالى كه اين عمل جاى تكاليف واجب را نمى گيرد و با ترك واجب تقربى حاصل نخواهد شد.
    هر دوى اين گرايش ها انحرافى و غلط است . طبق آنچه ما در باب حقيقت ذكر گفتيم . حقيقت ذكر مربوط به دل و قلب است . اذكار لفظى نيز از آن رو كه حكايت گر حالت توجه قلبى به خداوند هستند ذكر ناميده شده اند. از اين رو اگر ذكر لفظى حالى از توجه قلبى و همراه با توجه درونى نباشد، در حد لقلقه زبان باقى مى ماند. راستى چگونه ممكن است كسى كه در حالى ذكر لفظى و زبانى چشم به نامحرم دوخته ، يا به موسيقى حرام گوش ‍ مى دهد و يا بر عليه برادر مؤ من خود توطئه مى كند، مشغول ياد خدا باشد؟! چنين كسى با ذكر و ياد خدا بيگانه است ، آن تنها طبق عادت روزمره خود لحظاتى را به لقلقه زبان مى گذارند، بدون اين كه توجهى به معناى ذكر داشته باشد و توجه قلبى او به خداوند برانگيخته گردد.به واقع ، او با اين كار معارف و ارزش هاى الهى را به بازى و مسخره گرفته است و خود و ديگران را فريب مى دهد.
    عده اى تصور مى كنند كه تكرار يك سرى الفاظ و اذكار، بدون توجه به محتوا و معناى آنها و بدون توجه قلبى به خداوند، به آنها كمال و تعالى مى بخشد و عمل آنها از جهاد در راه خدا نيز برتر است ! غافل از اين كه ذكرى كه طبق عادت انجام مى گيرد و از حد لقلقه زبان فراتر نمى رود سودى به حالشان نمى بخشد. ذكر وقتى ارزش دارد كه همراه با توجه و حضور قلب باشد و فرد را از گناه و عصيان باز دارد. كسى كه به معصيت و گناه مشغول نيست از كسى كه به خداوند توجه دارد و خداوند را ناظر و حاضر مى بيند و معصيت سر زند. هنگامى معصيت از فرد سر مى زند كه از خداوند غافل گشته و او را فراموش كرده باشد. در اين حال تفاوت نمى كند كه زبانش به گفتن ذكر مشغول باشد يا نباشد. از اين رو، مضمون برخى از روايات اين است كه ذاكر خدا كسى است كه از خداوند اطاعت كند و غافل كسى است كه معصيت كند گر چه نماز و روزه او فراوان باشد. كسى كه فراوان قرآن مى خواند و روزه مى گيرد و نماز مى گزارد و در عين حال معصيت مى كند، غافل است و تنها بر طبق عادتى روزمره به آن اعمال مى پردازد. ذاكر حقيقى كسى است كه قلبا به خداوند توجه دارد و عملا خداى را اطاعت مى كند و از مصيت او سرباز مى زند. معصيت با توجه به خدا و ايمان سازگار نيست . بر خلاف تصور افراد مقدس مآب كج انديش كه جاهلانه به معارف الهى مى نگرند و هر چيزى را به دل خواه و ميل و سليقه خود تفسير مى كنند، ذكر خدا، گفتن تند و سريع يك سرى الفاظ و تكرار آنها بدون توجه قلبى نيست . ذكرى كه براى ظاهر سازى و فريب كارى مردم انجام مى گيرد، ذكر نيست . ذكرى كه باعث كمال و تعالى انسان مى گردد و در آيات و روايات از آن ستايش شده ، توجه قلبى به خداوند است نه ذكرى كه از لقلقه زبان فراتر نمى رود.
    از سوى ديگر، چنان كه اشاره داشتيم ، عده اى بيگانه با فرهنگ اسلامى ، گفتن ذكر را خالى از فايده و واقعيت مى دانند و بر اين باورند كه اين اذكار را مقدسين و مذهبى ها براى بازار گرمى و رواج كار خود درست كرده اند. اين نگرش كسانى است كه فرهنگ و بينش اسلامى ندارند و از حقيقت انسان و كمال او بى خبرند. آنان ارزش واقعى انسان را نمى دانند و تصور مى كنند كه ارزش هاى انسانى صرفا همان ارزش هايى است كه ماديين مطرح مى سازند. براساس چنين نگرشى ، آنان ذكر و عبادت را يك سرى آداب و رسومى تلقى مى كنند كه نقشى در كمال واقعى انسان ندارند.
    مواجهه ما با اين افراد بايد مبنايى باشد. ابتدا بايد اسلام و قرآن را بر آنان عرضه كنيم . اگر واقعا به اسلام و قرآن معتقد باشند طبيعى است كه بايد لوازم اين اعتقاد را بپذيرند؛ و از جمله لوازم اين اعتقاد، باور داشتن عبادت ، دعا و ذكر خداوند است . اما اگر اسلام و قرآن را قبول نداشتند، بايد با دلايل عقلى براى آنها حقيقت و كمال انسان و مسير رشد تعالى او را ثابت كنيم .
    توضيح فزون تر اين كه ، ما معتقديم ذكر حركت به سوى خدا كمال نهايى انسان ، و راهى جهت رسيدن به قرب الهى است . اين باور و اعتقاد بر يك سرى پيش فرض ها و اصول موضوعه قطعى و مسلم بنيان نهاده شده كه بررسى آنها فرصت زيادى طلبد و البته نبايد از نقد و بررسى آن اصول و اعتقادات مبنايى پروا داشت و خط قرمز برگرد آنها كشيد.از جمله آن اصول موضوعه اين است كه ما معتقديم موجودى به نام خدا وجود دارد كه واجد و موجد هر كمالى است . هم چنين از جمله آنها اين است كه انسان روحى دارد كه حقيقت او را شكل مى دهد و آن روح داراى تكامل است . كمال حقيقى انسان نيز مربوط به روح او است و بدن صرفا ابزارى است براى تكامل روح ، بر اساس فرهنگ اسلام و قرآن ، كمال انسان مرتبه اى است كه قرب الهى ناميده شده است . بر همين اساس ما معتقديم كارى براى كمال و سعادت انسان مفيد است كه در جهت نزديكى و تقرب به الله باشد. تعبير قربة الى الله در بين همه مسلمان ها در هر شهر و روستايى شايع و رايج است . نزديكى به خدا نيز فيزيكى و جسمانى و حركت از نقطه اى به نقطه ديگر نيست ، بلكه روحانى و قلبى است . اين روح انسان است كه بايد به خداوند نزديك گردد. روح نيز از سنخ علم ، معرفت و آگاهى است و خصيصه ذاتى آن ، درك و فهم و شناخت است .
    در تعريف جسم مى گوييم . جسم چيزى است كه داراى طول و عرض و عمق است . اما در تعريف روح مى گوييم . روح موجودى است داراى درك .
    فصل مميز روح درك است و حقيقت آن با درك تواءم است . حركت و رشد روح در گرو علم و آگاهى و توجه است . سقوط روح نيز ناشى از ضعف شعور، آگاهى ، علم و توجه است و بنابراين چنين موجودى اگر بخواهد به سوى خداوند حركت كند و به او نزديك شود.بايد توجهاتش به خداوند فزونى گيرد و بلكه دايمى گردد. توجهات روح به خداوند، در حقيقت قدم هايى است كه روح براى رسيدن به خداوند بر مى دارد. هر قدر اين توجهات قوى تر باشد و انسان در دعا و نيايش و بلكه در رفتار ظاهرى توجه بيشترى به خداوند داشته باشد و بيشتر رضا و قرب او را مد نظر گيرد، به خداوند نزديك تر مى شود. در مقابل ، هر قدر توجهات روح به خداوند كمتر و ضعيف تر باشد از خداوند دورتر مى گردد. هر قدر روح به دشمنان خدا و شيطان نزديك تر گردد و در راه هاى شيطانى گام بردارد، بيشتر از خداوند فاصله مى گيرد.
    حاصل سخن اين كه : حركت تكاملى انسان با دل صورت مى پذيرد و حركت دل همان توجهات دل است . از اين رو حقيقت حركت انسان در گرو توجه و ذكر است و حقيقت ذكر نيز توجه و آگاهى به خدا است نه صرف لفظ و گويش . بدين ترتيب حقيقت سير انسان همان توجهات او است . اين سخن بسيار فراتر از مطالبى است كه در فوايد ذكر آمده است (مثل اين كه گفته مى شود ذكر موجب آرامش روح است ، يا انسان را از گناه باز مى دارد، يا او را به پاداش و ثواب مى رساند و از آتش دوزخ مى رهاند) ؛ چرا كه هم ذكر و هم آنچه به عنوان فايده آن برشمرده مى شود، همه وسيله اند و هدف و مطلوب چيزى فراتر از آنها است . هدف قرب خداوند است و ذكر همان راهى است براى رسيدن به قرب خدا. فوايد بر شمرده شده و براى ذكر نيز اين چنين هستند و اصالت ندارند. اصالت تنها از آن قرب خدا است . با اين تحليل در مى يابيم كه تكامل حقيقى انسان بدون ياد خدا تحقق نمى يابد.
    خداوند در قرآن مى فرمايد؛
    و اذكر ربك فى نفسك تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال و لا تكن من الغافلين ؛ (25) و در دل خويش ، پروردگارت را بامدادان و شامگاهان با تضرع و ترس ، بى صداى بلند، ياد كن و از غافلان مباش .
    سپس در آيه بعد، در بيان علت امر به ياد خداوند مى فرمايد:
    ان الذين عند ربك لايستكبرون عن عبادته و يسبحونه و له يسجدون ؛ به يقين كسانى كه نزد پروردگار تو هستند از پرستش او تكبر نمى ورزند و او را به پاكى مى ستايند و براى او سجده مى كنند.
    از اين دو آيه ، ظاهر مى شود كه قرب به خدا تنها به وسيله ياد و ذكر او حاصل مى آيد و به وسيله ذكر است كه حجاب هاى حايل بين بنده و خداوند بر طرف مى شود. اگر ذكرى در كار نمى بود، همه موجودات در نزديكى و دورى نسبت خداوند يكسان بودند و از اين نظر هيچ اختلافى بين موجودات نبود كه يكى به او نزديك تر باشد و ديگرى دورتر.



صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود