صفحه 1 از 10 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: (سوال) فرق نعمت های دنیا و آخرت

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,097
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    (سوال) فرق نعمت های دنیا و آخرت




    با درود به همه دوستان . با بحث هایی که با دوستان داشتیم سوالی پیش اومد که خواستم این رو مطرح کنم تا همه نظرشونو بگن

    اونایی که کافرن تو همین دنیا هزار تا کار میکنن به قول معروف به دنبال می و مطرب و معشوق و باغ و بوستان میرن و مومنها تو این دنیا با سختی زندگی میکنن به امید اینکه برن بهشت و به همون نعمتهایی که کافرها تو دنیا داشتن برسن!یعنی چه؟چه فرقی کرد؟تکلیف چیه؟

    در ضمن لطفا بصورت علمی و منطقی بحث کنید ( آیه و روایت زیاد هست )

    (امیدوارم تاپیک تایید بشه )
    monthly quotes :
    حقیقت نیازمند نقد است ، نه ستایش. فردریش نیچه

    Energy is everything and everything is energy

    I dont understand why there is so much hate between Human Races and Religions

    Become Übermensch


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,097
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    منتظر شرکت دوستان هستیم
    monthly quotes :
    حقیقت نیازمند نقد است ، نه ستایش. فردریش نیچه

    Energy is everything and everything is energy

    I dont understand why there is so much hate between Human Races and Religions

    Become Übermensch

  4. تشکرها 2


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    با سلام و عرض ادب

    قیاس نمودن نعمات دنیای مادی با دنیای غیر مادی قیاس مع الفارق بوده و موجب اشتباه و خطا می گردد ، نعمات دنیای ماده غیر قابل قیاس با نعمات بهشتی و دنیای غیر مادی است هیج وقت کفاری که ( به قول شما) در این دنیا از لذات مادی بهره مند بودند به لذات بهشتیان نخواهند رسید شما چگونه لذت مادی را با لذت غیر مادی قیاس می کنید در حالی که تفاوتاز زمین تا آسمان است ؛ برای توضیح بیشتر عرض می شود:


    تغییر یا تدریجی است یا دفعی . تغییر تدریجی را حرکت گویند ؛ وتغییر دفعی ــ مثل اتّصال وانفصال ــ نیز محقّق نمی شود مگر با حرکت ؛ و حرکت محقّق نمی شود مگر به واسطه قوّه ومادّه ( ر.ک : نهایة الحکمة مرحله 9 ، فصل 4 ) و از آنجایی که موجودات عالم برزخ و آخرت غیر مادّی هستند لذا تغییر در آنها راه ندارد ، مگر به نحو مجاز . ـــ توجّه : موجودات برزخی و اخروی برخی غیر جسم و برخی دیگر جسمند ولی جسم غیر مادّی ، مثل صوری که در خواب می بینیم ـــ بنابر این موجودات عالم برزخ و آخرت بدون تغییر و ابدی هستند و زوال و نابودی برای آنها معنی ندارد ؛ چرا که زوال و نابودی نتیجه تغییر و حرکت است .

    نعمتهای بهشتی در عین این که خورده می شوند و باعث لذت خورنده می شوند ولی همچنان در جای خود هستند ؛ ودر آن واحد میلیونها نفر می توانند از یک نعمت بهشتی استفاده کنند بدون آنکه تزاحمی ایجاد شود ؛ چون تزاحم ناشی از مادّه است که در آخرت وجود ندارد . در دنیا نیز امور غیر مادی (مجرّد ) چنین خاصّیتی دارند ؛ مثلاً یک عالم می تواند علم خود در یک لحظه به هزاران انسان منتقل کند و آنها از آن لذت ببرند بدون اینکه از علم او چیزی کاسته شود .

    نعمتهای بهشتی دو گونه اند : یک قسم آن نعمتهایی است که خدا از فضل خود عنایت کرده است و آن تجسم اخروی و حقیقت و ملکوت عالم ماده است و قسم دو م تجسّم و حقیقت عمل خود انسان هستند . هر دو قسم ابدی هستند ، لکن قسم دوم به طور کامل در اختیار انسانند و بهشتی می تواند آنها را ایجاد کند ؛ یعنی انسان بهشتی در آخرت به محض اینکه اراده کند نعمت دلخواه او ایجاد می شود ؛ این نعمتها در واقع ظهور ذات پاک او هستند ؛ لذا بهشتی نه تنها از مصرف نعمتها لذت می برد از ایجاد آنها نیز لذت می برد ؛ چون آن نعمتها کمالات او هستند که ظاهر می شوند ؛ وانسان از ظاهر کردن کمالاتش لذت می برد؛ برای همین است که انسان در دنیا دنبال شهرت و خودنمایی است ، و ثروت و قدرت و زیبایی خود را به رخ می کشد .

    « رُوِيَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ فِي بَعْضِ كُتُبِهِ يَا ابْنَ آدَمَ أَنَا حَيٌّ لَا أَمُوتُ أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ أَجْعَلْكَ حَيّاً لَا تَمُوتُ يَا ابْنَ آدَمَ أَنَا أَقُولُ لِلشَّيْ‏ءِ كُنْ فَيَكُونُ* أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ أَجْعَلْكَ تَقُولُ لِلشَّيْ‏ءِ كُنْ فَيَكُونُ » (ارشاد القلوب ، ج 1 ، ص75 )

    روايت شده كه خداى متعال در بعضی از كتابهاى خود مى فرمايد: اى فرزند آدم من زنده‏اى هستم كه نمى‏ميرم تو مرا اطاعت كن در آنچه به تو امر مى‏كنم تا تو را زنده‏اى قرار دهم كه نميرى.
    اى فرزند آدم من در ايجاد هر چيز مى‏گويم باش پس موجود مى‏شود. اطاعت من كن در آنچه تو را امر كردم تا تو را چنان قرار دهم كه به چيزى بگويى باش پس موجود شود. »





  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    انسان گرچه از حیث حقیقت در آخرت ثابت و بدون تغییر است امّا از حیث ظهورات دائما در حال ترقّی است یعنی چنین نیست که به محض ورود در بهشت یا جهنّم تمام داشته های وجودی او برایش ظاهر شود کمالات و رذائل انسان برخی حاکم بر برخی دیگرند ، همچنین برخی ظاهرند و برخی باطن حتّی در دنیا نیز انسانها از بسیاری از کمالات و نقایص وجودی خود غافلند در عالم برزخ ، برخی از مکنونات وجودی او برایش آشکار می شوند و برخی دیگر در آخرت به ظهور می رسند ؛از این رو هم عذاب اهل جهنم نو به نو می شود هم نعمتهای بهشتی ، همچنین با ظهور حسناتِ پنهان اهل جهنّم ، این حسنات بر سیّئات او حاکم می شوند و عذاب ، از آنها برداشته می شود تا جایی که از جهنم نجات می یابند و شاید یکی از معانی آیه « انّ الحسنات یذهبن السّیئات » ( هود/ 114) همین باشد . ــ البته این امر برای کسانی است که حسنه ای داشته باشند و برخی گناهان نابود کننده حسنات را مرتکب نشده باشند ــ شفاعت نیز یکی از عواملی است که باعث ترقی وجودی و ترقی در مراتب بهشت و نجات از جهنم است که در واقع آنهم ظهور توسّل دنیایی انسان به اولیای الهی است .



    دعاهای مستجاب نشده نیز در آخرت ظاهر می شوند . همچنین نیّات و آرزو ها ی خیر و شرّ انسان که انسان ، آنها را از یاد برده است در آخرت به ظهور می رسند و باعث ظهور نعمت یا نقمت جدیدی می شوند .


    « عنْ حَفْصٍ قَالَ سَمِعْتُ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ع يَقُولُ لِرَجُلٍ أَ تُحِبُّ الْبَقَاءَ فِي الدُّنْيَا فَقَالَ نَعَمْ فَقَالَ وَ لِمَ قَالَ لِقِرَاءَةِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ فَسَكَتَ عَنْهُ فَقَالَ لَهُ بَعْدَ سَاعَةٍ يَا حَفْصُ مَنْ مَاتَ مِنْ أَوْلِيَائِنَا وَ شِيعَتِنَا وَ لَمْ يُحْسِنِ الْقُرْآنَ عُلِّمَ فِي قَبْرِهِ لِيَرْفَعَ اللَّهُ بِهِ مِنْ دَرَجَتِهِ فَإِنَّ دَرَجَاتِ الْجَنَّةِ عَلَى قَدْرِ آيَاتِ الْقُرْآنِ يُقَالُ لَهُ اقْرَأْ وَ ارْقَ فَيَقْرَأُ ثُمَّ يَرْقَى قَالَ حَفْصٌ فَمَا رَأَيْتُ أَحَداً أَشَدَّ خَوْفاً عَلَى نَفْسِهِ مِنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع وَ لَا أَرْجَى النَّاسِ مِنْهُ وَ كَانَتْ قِرَاءَتُهُ حُزْناً فَإِذَا قَرَأَ فَكَأَنَّهُ يُخَاطِبُ إِنْسَاناً »( کافی ،ج2 ،606 )

    ( حفص گويد: از حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام شنيدم كه به مردى مي فرمود: آيا ماندن در دنيا را دوست دارى؟ عرض كرد: آرى، فرمود: براى چه؟ عرض كرد: براى خواندن قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ، حضرت سكوت فرمود و پس از لحظاتی به من فرمود: اى حفص هر كه از دوستان و شيعيان ما بميرد و قرآن را خوب نداند در قبر باو ياد دهند تا خداوند بدان وسيله درجه‏اش را بالا برد زيرا درجات بهشت برابر با آيات قرآن است به او گفته شود: بخوان و بالا رو، پس ميخواند و بالا ميرود، حفص گويد: من احدى را نديدم كه بر خود بيمناك تر باشد از حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام و نه اميدوارتر از او ديدم، و قرآن‏را محزون (و با ناله) مي خواند، و هنگامى كه قرآن مي خواند گويا با انسانى روبرو سخن گويد. )

    بنابراین در آخرت همه نعمتها و نقمتها به یک باره ظاهر نمی شوند بلکه به مرو ر ظاهر می شوند و با هر ظهوری انسان از عمق وجود خود آگاهتر می شود و از درک کمالات وجودی خود غرق در ابتهاج می شود؛ و این ظهورِ ترتیبی کمالات و به تبع آنها نعمات عقلا محال نیست .

    کمالات وجودی انسان در وجود او در هم و به هم آمیخته نیستند ؛ بلکه با نظامی خاصّ و با ترتیب وجودی خاصیّ در وجود او استقرار یافته اند ؛ و این نظام ، مطابق نظام وجودی او در برزخ نزولی است . انسان در دنیا باید طبق آن نظام پیشینی کمالات خود را به ظهور رساند و محال است کمال آخری انسان در اوّل زندگی او ظاهر شود ؛ ومحال است کمالی که نقش مقدّمی برای کمال دیگر دارد بعد از آن کمال ظاهر شود . در آخرت نیز کمالات به ترتیب خاصّی که دارند ظاهر می شوند و انسان آن را به صورت تجدّد نعمات یا نقمات مشاهده می کند . همچنین هر عمل خیری در آخرت چندین برابر ظهور می یابد و بعید نیست که این برابرها و تفضلات الهی نیز به مرور به اهل بهشت برسند و نعمات جدیدی را باعث شوند.






  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,097
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی مباحث کلامی نمایش پست

    با سلام و عرض ادب

    قیاس نمودن نعمات دنیای مادی با دنیای غیر مادی قیاس مع الفارق بوده و موجب اشتباه و خطا می گردد ، نعمات دنیای ماده غیر قابل قیاس با نعمات بهشتی و دنیای غیر مادی است هیج وقت کفاری که ( به قول شما) در این دنیا از لذات مادی بهره مند بودند به لذات بهشتیان نخواهند رسید شما چگونه لذت مادی را با لذت غیر مادی قیاس می کنید در حالی که تفاوتاز زمین تا آسمان است ؛ برای توضیح بیشتر عرض می شود:


    تغییر یا تدریجی است یا دفعی . تغییر تدریجی را حرکت گویند ؛ وتغییر دفعی ــ مثل اتّصال وانفصال ــ نیز محقّق نمی شود مگر با حرکت ؛ و حرکت محقّق نمی شود مگر به واسطه قوّه ومادّه ( ر.ک : نهایة الحکمة مرحله 9 ، فصل 4 ) و از آنجایی که موجودات عالم برزخ و آخرت غیر مادّی هستند لذا تغییر در آنها راه ندارد ، مگر به نحو مجاز . ـــ توجّه : موجودات برزخی و اخروی برخی غیر جسم و برخی دیگر جسمند ولی جسم غیر مادّی ، مثل صوری که در خواب می بینیم ـــ بنابر این موجودات عالم برزخ و آخرت بدون تغییر و ابدی هستند و زوال و نابودی برای آنها معنی ندارد ؛ چرا که زوال و نابودی نتیجه تغییر و حرکت است .

    نعمتهای بهشتی در عین این که خورده می شوند و باعث لذت خورنده می شوند ولی همچنان در جای خود هستند ؛ ودر آن واحد میلیونها نفر می توانند از یک نعمت بهشتی استفاده کنند بدون آنکه تزاحمی ایجاد شود ؛ چون تزاحم ناشی از مادّه است که در آخرت وجود ندارد . در دنیا نیز امور غیر مادی (مجرّد ) چنین خاصّیتی دارند ؛ مثلاً یک عالم می تواند علم خود در یک لحظه به هزاران انسان منتقل کند و آنها از آن لذت ببرند بدون اینکه از علم او چیزی کاسته شود .

    نعمتهای بهشتی دو گونه اند : یک قسم آن نعمتهایی است که خدا از فضل خود عنایت کرده است و آن تجسم اخروی و حقیقت و ملکوت عالم ماده است و قسم دو م تجسّم و حقیقت عمل خود انسان هستند . هر دو قسم ابدی هستند ، لکن قسم دوم به طور کامل در اختیار انسانند و بهشتی می تواند آنها را ایجاد کند ؛ یعنی انسان بهشتی در آخرت به محض اینکه اراده کند نعمت دلخواه او ایجاد می شود ؛ این نعمتها در واقع ظهور ذات پاک او هستند ؛ لذا بهشتی نه تنها از مصرف نعمتها لذت می برد از ایجاد آنها نیز لذت می برد ؛ چون آن نعمتها کمالات او هستند که ظاهر می شوند ؛ وانسان از ظاهر کردن کمالاتش لذت می برد؛ برای همین است که انسان در دنیا دنبال شهرت و خودنمایی است ، و ثروت و قدرت و زیبایی خود را به رخ می کشد .

    « رُوِيَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ فِي بَعْضِ كُتُبِهِ يَا ابْنَ آدَمَ أَنَا حَيٌّ لَا أَمُوتُ أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ أَجْعَلْكَ حَيّاً لَا تَمُوتُ يَا ابْنَ آدَمَ أَنَا أَقُولُ لِلشَّيْ‏ءِ كُنْ فَيَكُونُ* أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ أَجْعَلْكَ تَقُولُ لِلشَّيْ‏ءِ كُنْ فَيَكُونُ » (ارشاد القلوب ، ج 1 ، ص75 )

    روايت شده كه خداى متعال در بعضی از كتابهاى خود مى فرمايد: اى فرزند آدم من زنده‏اى هستم كه نمى‏ميرم تو مرا اطاعت كن در آنچه به تو امر مى‏كنم تا تو را زنده‏اى قرار دهم كه نميرى.
    اى فرزند آدم من در ايجاد هر چيز مى‏گويم باش پس موجود مى‏شود. اطاعت من كن در آنچه تو را امر كردم تا تو را چنان قرار دهم كه به چيزى بگويى باش پس موجود شود. »


    خوب 2 سوال پیش میاد :

    1 - چرا در همین دنیا از این نعمت ها بهره نبریم ؟

    2 - فرض کنید شما در بهترین مکان باشید ، بهترین غذا ها ، زنان زیبا و ... داشته باشید و این کار هر روز شما باشه ، شما چقدر میتونید تکرار کنید ؟ آیا واقعا خسته کننده نیست ؟ شما گیدی غیر مادیه و یکنواخت نمیشه .. غیر مادی یعنی چی ؟ آیا زنان زیبا در بهشت غیر مادیه ؟
    monthly quotes :
    حقیقت نیازمند نقد است ، نه ستایش. فردریش نیچه

    Energy is everything and everything is energy

    I dont understand why there is so much hate between Human Races and Religions

    Become Übermensch

  8. تشکر


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط enerji نمایش پست
    خوب 2 سوال پیش میاد :

    1 - چرا در همین دنیا از این نعمت ها بهره نبریم ؟

    2 - فرض کنید شما در بهترین مکان باشید ، بهترین غذا ها ، زنان زیبا و ... داشته باشید و این کار هر روز شما باشه ، شما چقدر میتونید تکرار کنید ؟ آیا واقعا خسته کننده نیست ؟ شما گیدی غیر مادیه و یکنواخت نمیشه .. غیر مادی یعنی چی ؟ آیا زنان زیبا در بهشت غیر مادیه ؟


    با سلام مجدد

    1. خستگی زمانی تصور می شود که در محدوده زمان قرار بگیریم اما زمان به معنای خاصّ آن ، مخصوص عالم مادّه است لذا در عالم آخرت سخن از زمان نیست. پس در این عالم سوال از زمان معنا ندارد ؛ همانطور که نمی توان پرسید ملائک تا کی وجود دارند یا از کی خلق شده اند. چرا که ملائک نیز فوق زمان هستند. همینطور در مورد خود زمان نیز نمی توان پرسید: از کی هست و تا کی خواهد بود.

    2. اساساً زندگی وقتی معنا دارد که پایان حقیقی نداشته باشد ؛ زندگی دارای پایان حقیقی عین مردگی است. هیچ انسان سالم و عاقلی نیست که از زندگی سیر شود ؛ بلکه همه از نیستی گریزانند. انسان فطرتاً می دانند که زندگی پایان ندارد ؛ و مرگ پایان زندگی نیست. از اینرو با علم به وجود مرگ باز به زندگی خود ادامه می دهند ؛ ولی اگر کسی یقین کند که بعد از مرگ زندگی امتداد ندارد و انسان با مرگ تبدیل به خاک بی جان می شود ، از شدّت غم و افسردگی ، عقل خود را باخته ، دست به خود کشی می زند کما اینکه نهلیستها(پوچ گرایان) به چنین سرنوشتی دچار می شوند. اینها یک عمر در شک و تردید درونی به سر می برند تا اینکه در نهایت ، از زندگی بیزار شده و به خیال خود به زندگی پایان می دهند.

    اینکه در قرآن کریم ، مدام از جاودانگی و خلود انسان در آخرت ، سخن به میان می آید و خداوند متعاد این همه بر این مطلب تأکید می ورزد ناشی از این است که بدون خلود و جاودانگی ، بهشت نیز بی ارزش می شود. غم نیستی آنچنان سهمگین و کمرشکن است که حتّی لذّت بهشت نیز قادر به زدودن آن نیست. اگر به کسی گفته شود که یک میلیارد سال عمر خواهد نمود و بعد از آن عدم محض خواهد شد باز خوشحال نمی شود. ریشه تمام دردها ، ناراحتی ها و غمها و غصّه ها در نبودها و عدمهاست.

    امّا اینکه گاه از تصوّر بهشت ابدی ، احساس ملالت در برخی انسانها پدید می آید ناشی از نبود درک درست و عمیق از بهشت و عالم آخرت است. در چنین مواقعی شخص زندگی اخروی را با زندگی دنیایی مقایسه می کند لذا آن را ملالت بار می یابد. در حالی که ملالت بار بودن زندگی دنیوی به خاطر طول کشیدن آن نیست بلکه به خاطر نقص آن است. آدمی در عمق جان خود طالب عالمی کامل و بی نقص است لذا از این عالم مادّه که عالم نقصها و عدمهاست ملول می شود. در دنیا هر چیزی انتهایی دارد ، ولی روح آدمی طالب حقایق بی انتهاست ؛ از اینرو هیچ چیز عالم مادّه قادر به ارضاء کامل انسان نیست. ولی در بهشت نعمتها و خواستها پایان ندارند ، و هیچ چیزتکراری نیست ، بلکه اهل بهشت دائماً در حال ترقّی وجودی هستند و نعمتها دائماً برای آنها تازه می شود ؛ لکن ترقّی آنها ناشی از عمل به تکلیف نیست ؛ بلکه ظهور میل به کمال مطلق است که در باطن همه موجود است.

    نعمتهای بهشت ظهور اعتقادات و خلقیّات و اعمال خود انسان است ؛ و در همه آنها یک چیز مشترک وجود دارد که عبارت است از مطلق گرایی. انسان در دنیا همه چیز را مطلق می خواست لذا این میل به مطلق نیز در تمام نعمات بهشتی ظهور دارد. لذا نعمتهای بهشتی دائماً در حال خلوص یافتن و مطلق شدن هستند. از اینرو هر نعمتی در عین ثبات اصل آن ، از حیث شدّت و گوناگونی ظهورات دائماً در نو شدن است.


    افزون بر مطلب فوق ، تمام نعمتهای بهشتی معرفت آفرین نیز هستند ؛ یعنی نتیجه استفاده از هر نعمتی معرفتی نو برای انسان است ؛ و معرفت چیزی است که انسان هیچگاه از آن سیر نمی شود. لذا انسان بهشتی در یم مرتبه وجودی متوقّف نیست ، بلکه دائماً و تا ابد با نردبان معرفت ، در مراتب وجودی خود ، که بی نهایت مرتبه است ، در سیر است. البته بی نهایت بودن هر کسی به حسب وجود خود اوست. همه بی نهایتها یکی نیستند بلکه بی نهایت ، بی نهایت وجود دارد. برای مثال سری اعداد ... و 1،2،3،4،5 تا بی نهایت ادامه دارد. سری اعداد ... و 1،4،9،16،25 نیز که مربعات سری اوّل هستند تا بی نهایت ادامه دارند ولی این دو قرد از بی نهایت با هم یکی نیستند. لذا اگر آخرین عضو حدّی سری اوّل را بر آخرین عضو حدّی سری دوم تقسیم کنیم حدّ تقسیم ، صفر خواهد بود نه یک. در حالی که اگر این دو بی نهایت عین هم بودند حدّ تقسیم آنها باید عدد یک می شد.





  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,097
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    من به جوابم نرسیدم :

    1 - چرا در همین دنیا از این نعمت ها بهره نبریم ؟

    غیر مادی یعنی چی ؟ آیا زنان زیبا در بهشت غیر مادیه ؟


    monthly quotes :
    حقیقت نیازمند نقد است ، نه ستایش. فردریش نیچه

    Energy is everything and everything is energy

    I dont understand why there is so much hate between Human Races and Religions

    Become Übermensch

  11. تشکر


  12. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط enerji نمایش پست
    من به جوابم نرسیدم :

    1 - چرا در همین دنیا از این نعمت ها بهره نبریم ؟

    با سلام مجدد

    من در عجبم که شما چگونه این همه مطلب را در عرض دو دقیقه مطالعه فرمودید و نتیجه گیری کردید که به جواب نرسیدید من فکر می کنم (با توجه به اینکه مطالب تا حدودی سنگین بود و نیاز به فکر داشت) حداقل یک ربعی باید وقت می گذاشتید !!

    به هر صورت به نظرم مشکل خسته کننده بودن مرتفع شد درسته ؟

    اینکه چرا در همین دنیا از این نعمت ها بهره نبریم ؟

    اولا: اگر قرار بود در همین دنیا از این نعمتها بهره مند شویم چه نیازی داشت خداوند دنیای ماده را بیافریند ؟

    ثانیا : اقتضای عالم مادی این است که لذایذش دوام ندارد زیرا ماده ایجاد تزاحم می کند و مانع از این است که لذات همیشگی باشند .





  13. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    برای پاسخ گویی به پرسش «غیر مادی یعنی چه؟» لازم است اصطلاحاتی توضیح داده شود :

    « غیر مادی یعنی مجرد عالمی که از ماده و آثارش تهی است »

    فلاسفه تقسیمات اولیه‏اى براى مطلق موجود بیان كرده‏اند كه از جمله آنها تقسیم به واجب الوجود و ممكن الوجود است و با توجه به اینكه در این تقسیم رابطه بین ماهیت و وجود لحاظ شده وجوب و امكان از ماده قضیه در هلیه بسیطه گرفته شده با اصالت ماهیت‏سازگارتر است و بر اساس اصالت وجود مى‏توان مطلق موجود را به مستقل و رابط یا غنى و فقیر تقسیم كرد یعنى اگر موجودى مطلقا بى‏نیاز از غیر و به اصطلاح موجود بنفسه باشد غنى و مستقل و در غیر این صورت فقیر و رابط خواهد بود .

    روشن است كه منظور از غنى و استقلال غناى مطلق و استقلال مطلق است وگرنه هر علتى نسبت به معلول خودش از غنى و استقلال نسبى برخوردار است .

    موجود فقیر و رابط یا ممكن الوجود كه ملازم با معلولیت است بدیهى مى‏باشد و موجود غنى و مستقل مطلق یا واجب الوجود بالذات كه ملازم با علیت نخستین است با برهان اثبات مى‏شود برهانى كه در مبحث علت و معلول به آن اشاره شد و در مبحث‏خداشناسى توضیح بیشترى در باره آن خواهد آمد .
    همچنین فلاسفه ماهیات ممكن الوجود را به دو قسم جوهر و عرض تقسیم كرده‏اند و ماهیتى را كه براى موجود شدن محتاج به موضوع نباشد جوهر و آن را كه محتاج به موضوع باشد و به دیگر سخن حالت و صفتى براى موجود دیگر باشد عرض نامیده‏اند .

    قبلا اشاره شد كه مشهور میان فلاسفه این است كه ماهیات عرضى بر حسب استقراء داراى نه جنس عالى هستند و با اضافه كردن جوهر مقولات دهگانه را تشكیل مى‏دهند .

    بنظر مى‏رسد كه مفهوم جوهر و عرض از معقولات ثانیه فلسفى است كه از مقایسه موجودات با یكدیگر بدست مى‏آید مثلا هنگامى كه انسان وجود حالات نفسانى و نه ماهیت آنها را با وجود نفس و نه ماهیت آن مقایسه مى‏كند مى‏بیند كه تحقق كیفیات انفعالى مانند ترس و امید شادى و اندوه و ... قائم به وجود نفس است به گونه‏اى كه با فرض عدم وجود نفس جایى براى وجود آنها باقى نمى‏ماند بر خلاف وجود نفس كه نیازمند به آنها نمى‏باشد و بدون آنها هم قابل تحقق است با توجه به این مقایسه و سنجش موجودات را به دو قسم تقسیم مى‏كنیم و دسته اول را عرض و دسته دوم را جوهر مى‏نامیم .

    اگر كسى مفهوم جوهر را مساوى با غیر عرض قرار دهد مى‏تواند مطلق موجود را به جوهر و عرض تقسیم كند به طورى كه وجود واجب تبارك و تعالى هم یكى از مصادیق جوهر بشمار آید چنانكه بعضى از فلاسفه غربى چنین كرده‏اند و در این صورت تقسیم مزبور از تقسیمات اولیه وجود خواهد بود ولى فلاسفه اسلامى مقسم جوهر و عرض را ماهیت ممكن الوجود قرار داده‏اند و از این روى اطلاق جوهر را بر واجب الوجود بالذات صحیح نمى‏دانند .

    از سوى دیگر بعضى از فلاسفه غربى وجود جوهر را كمابیش مورد تشكیك قرار داده‏اند چنانكه باركلى جوهر جسمانى را انكار كرده و هیوم جوهر نفسانى را نیز مورد شك قرار داده است ولى كسانى كه وجود اعراض خارجى را پذیرفته و وجود جواهر آنها را انكار كرده‏اند ناخودآگاه بجاى یك نوع جوهر به چندین نوع جوهر قائل شده‏اند زیرا در صورتى كه مثلا پدیده‏هاى نفسانى بعنوان اعراضى براى نفس تلقى نشوند محتاج به موضوع نخواهند بود و در این صورت هر كدام از آنها جوهرى خاص خواهد بود همچنین اگر صفات اجسام بعنوان اعراضى محتاج به موضوع تلقى نشوند ناچار خودشان جوهرهایى جسمانى خواهند بود زیرا منظور از جوهر چیزى جز این نیست كه موجود ممكن الوجودى محتاج به موضوع نباشد .

    در كنار این تقسیمات مى‏توان تقسیم كلى و اولى دیگرى را براى مطلق موجود در نظر گرفت و آن تقسیم به مجرد و مادى است‏یعنى وجود عینى یا از قبیل وجود جسم و صفات جسمانى است كه در این صورت مادى نامیده مى‏شود و یا از این قبیل نیست كه بنام مجرد موسوم مى‏گردد .

    این تقسیم چنانكه ملاحظه مى‏شود اختصاص به ممكن الوجود ندارد زیرا یك قسم آن مجرد شامل واجب الوجود هم مى‏شود همچنین اختصاص به جوهر یا عرض ندارد زیرا هر یك از مجرد و مادى مى‏تواند جوهر یا عرض باشد مثلا نفوس و مجردات تام از قبیل جواهر مجرد و اجسام از قبیل جواهر مادى هستند و كیفیات نفسانى از قبیل اعراض مجرد و كیفیات محسوس از قبیل اعراض مادى بشمار مى‏روند .

    ما در این بخش همین تقسیم را مطمح نظر قرار مى‏دهیم و پس از توضیح مفهوم آنها ویژگیهاى كلى آنها را بیان مى‏كنیم و سپس به بیان تقسیمات ثانویه و احكام آنها مى‏پردازیم و ضمنا جواهر و اعراض را نیز مورد بحث قرار مى‏دهیم.






  14. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0




    مفهوم واژه‏هاى مجرد و مادى


    واژه مجرد اسم مفعول از تجرید و بمعناى برهنه شده است و این معنى را به ذهن مى‏آورد كه چیزى داراى لباس یا پوسته‏اى بوده كه از آن كنده شده و برهنه گردیده است ولى در اصطلاح فلاسفه بمعناى مقابل مادى بكار مى‏رود و منظور این است كه موجودى داراى ویژگیهاى امور مادى نباشد و اصلا عنایتى به سابقه ماده و برهنه شدن از آن یا از هر چیز دیگرى در كار نیست و در واقع بمعناى غیر مادى است از این روى براى فهمیدن معناى دقیق آن باید نخست مفهوم واژه مادى را روشن كرد و نظر به اینكه این كلمه منسوب به ماده مى‏باشد باید به توضیح معانى واژه ماده بپردازیم .


    ماده كه در لغت بمعناى مدد كننده و امتداد دهنده است در اصطلاح علوم به چند معنى بكار مى‏رود:

    1 منطقیین كیفیت واقعى نسبت بین موضوع و محمول قضیه ضرورت امكان امتناع را ماده قضیه مى‏نامند .

    2 نیز به قضایایى كه قیاس از آنها تشكیل مى‏شود صرفنظر از شكل و هیئت تركیبى آنها ماده قیاس مى‏گویند .

    3 در فیزیك ماده به موجودى گفته مى‏شود كه داراى صفات خاصى از قبیل جرم جذب و دفع اصطكاك‏پذیرى و ... باشد و آن را در مقابل نیرو و انرژى بكار مى‏برند .

    4 در فلسفه ماده به موجودى گفته مى‏شود كه زمینه پیدایش موجود دیگرى باشد چنانكه خاك زمینه پیدایش گیاهان و جانوران است و از این روى معناى فلسفى این كلمه متضمن معناى اضافه و نسبت و نزدیك به معناى واژه مایه در زبان فارسى است .

    فلاسفه نخستین مایه همه موجودات جسمانى را ماده المواد یا هیولاى اولى مى‏نامند و در باره حقیقت آن اختلاف دارند و ارسطوئیان معتقدند كه هیولاى اولى هیچگونه فعلیتى از خودش ندارد و حقیقت آن چیزى جز قوه و استعداد براى فعلیتهاى جسمانى نیست و بحث در باره آن بعدا خواهد آمد .

    حاصل آنكه واژه مادى در اصطلاح فلاسفه در مورد اشیائى بكار مى‏رود كه نسبتى با ماده جهان داشته موجودیت آنها نیازمند به ماده و مایه قبلى باشد و گاهى بمعناى عامترى بكار مى‏رود كه شامل خود ماده هم مى‏شود و از نظر استعمال تقریبا مساوى با كلمه جسمانى است و واژه مجرد بمعناى غیر مادى و غیر جسمانى است‏یعنى چیزى كه نه خودش جسم است و نه از قبیل صفات و ویژگیهاى اجسام مى‏باشد.

    ویژگیهاى جسمانیات و مجردات

    جسم بصورتهاى مختلفى تعریف شده كه مشهورترین آنها از این قرار است:

    1 جسم جوهرى است داراى ابعاد سه‏گانه طول عرض ضخامت و با دقت بیشترى گفته شده جوهرى است كه بتوان سه خط متقاطع را در آن فرض كرد به گونه‏اى كه زوایایى كه از تقاطع خطوط سه گانه حاصل مى‏شود قائمه باشند و تعبیر فرض كردن را از این جهت اضافه كرده‏اند كه شامل مانند كره هم بشود با اینكه در كره چنین خطوطى بالفعل وجود ندارد اما مى‏توان در درون آن چنین خطوطى را فرض كرد چنانكه مى‏توان با بریدن آن خطوط مزبور را بوجود آورد .

    2 از متكلمین در تعریف جسم چنین نقل شده است جوهرى است كه فضا را اشغال كند و به اصطلاح شاغل حیز باشد .

    3 شیخ اشراق در تعریف آن مى‏گوید جوهرى است كه بتوان آن را مورد اشاره حسى قرار داد .

    در باره این تعاریف و اینكه آیا هیچكدام از آنها حد تام منطقى هست‏یا نه بحثهایى انجام گرفته كه ذكر آنها ضرورتى ندارد .

    به هر حال روشنترین ویژگى جسم امتداد آن در سه جهت است و این ویژگى لوازمى دارد از جمله آنها اینكه عقلا در سه جهت تا بى‏نهایت قابل انقسام است دیگر آنكه مكاندار است ولى نه به این معنى كه مكان فضایى است مستقل از اجسام كه بوسیله آنها پر مى‏شود بلكه به معنایى كه در توضیح مكان خواهد آمد سوم آنكه چنین موجودى طبعا قابل اشاره حسى است زیرا اشاره حسى با توجه به مكان انجام مى‏گیرد و هر چه مكاندار باشد قابل اشاره حسى هم خواهد بود و سر انجام موجود جسمانى داراى امتداد چهارمى است كه از آن به زمان تعبیر مى‏شود و بحث در باره حقیقت زمان نیز خواهد آمد .

    و اما جسمانیات یا امور مادى بمعناى خاص كه شامل خود جسم و ماده نشود عبارتند از توابع وجود اجسام و به دیگر سخن امورى كه بطور مستقل از اجسام تحقق نمى‏یابند و مهمترین ویژگى آنها این است كه به تبع جسم قابل انقسام خواهند بود بنابر این روح متعلق به بدن كه به یك معنى اتحاد با آن دارد جسمانى نخواهد بود زیرا حتى به تبع بدن هم انقسام‏پذیر نیست بر خلاف صفات و اعراض اجسام مانند رنگ و شكل كه به تبع اجسام قابل انقسام هستند و از این روى امورى جسمانى بشمار مى‏روند .

    با توجه به ویژگیهاى اجسام و جسمانیات مى‏توان مقابلات آنها را بعنوان ویژگیهاى مجردات قلمداد كرد یعنى موجود مجرد نه انقسام پذیر است و نه مكان و زمان دارد تنها براى یك قسم از موجودات مجرد مى‏توان بالعرض نسبت مكانى و زمانى در نظر گرفت و آن نفس متعلق به بدن است‏یعنى مى‏توان گفت جایى كه بدن هست روحش هم هست و زمانى كه بدن موجود است روحش هم در همان زمان موجود است ولى این مكاندارى و زماندارى در واقع صفت بدن است و در اثر تعلق و اتحاد روح با بدن از روى مسامحه و مجاز به آن هم نسبت داده مى‏شود .





صفحه 1 از 10 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود