صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نامزد خوشگل من!

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    358
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    نامزد خوشگل من!




    اسفند 1364
    تهران – بیمارستان آیت الله طالقانی
    بعد از مجروحیت در عملیات والفجر 8
    یکی از پرستارهای بخش، با بقیه خیلی فرق داشت. حدودا 17 سال سن داشت و آن‌طور که خودش می‌گفت، از خانواده‌ای پول‌دار و بالاشهری بود. همواره آرایش غلیظی می‌کرد و با ناخن‌های بلند لاک‌زده می‌آمد و ما را پانسمان می‌کرد. با وجودی که از نظر من و امثال من، بدحجاب و ناجور بود، ولی برای مجروح‌ها و جانبازها احترام بسیاری قائل بود و از جان و دل برای‌شان کار می‌کرد. با وجود مدبالا بودنش، برای هم‌اتاقی شیرازی من لگن می‌آورد و پس از دستشویی، بدن او را می‌شست و تر و خشک می‌کرد.

    نامزد خوشگل من!
    یکی از روزها من در اتاق مجروحین فک و دندان بودم که ناهار آوردند. گفتم که غذای من را هم همین جا بدهند، ولی آن خانم پرستار مخالفت کرد و گفت: تو بهتره بری اتاق خودت غذا بخوری ... این‌جا برات خوب نیست.
    با این حرف او، حساسیتم بیشتر شد و خواستم که آن‌جا غذا بخورم، ولی او شدیدا مخالفت کرد. دست آخر فقط اجازه داد که برای چند دقیقه موقع غذا خوردن آنها، در اتاق‌شان باشم، ولی غذایم را در اتاق خودم بخورم. واویلایی بود. پرستار راست می‌گفت. بدجوری چندشم شد. آن‌قدر هورت می‌کشیدند و شلپ و شولوپ می‌کردند که تحملش برای من سخت بود، ولی همان خانم پرستار بالاشهری، با عشق و علاقه‌ی بسیار، به بعضی از آنها که دست‌شان هم مجروح بود، غذا می‌داد و غذا را که غالبا سوپ بود، داخل دهان‌شان می‌ریخت.

    یکی از روزها، محسن - از بچه‌های تند و مقدس‌مآب محل‌مان - همراه بقیه به ملاقات من آمده بود. همان زمان آن پرستار خوش‌تیپ! هم داشت دست من را پانسمان می‌کرد. خیلی مؤدب و با احترام، خطاب به محسن که آن¬‌طرف تخت و کنار کمد بود، گفت:
    - می‌بخشید برادر ... لطفا اون قیچی رو به من بدین ...
    محسن که می‌خواست به چهره‌ی آرایش کرده و بدحجاب او نگاه نکند، رویش را کرد آن طرف و قیچی را پرت کرد طرف پرستار. هم پرستار و هم بچه‌ها از این کار محسن ناراحت شدند. دستم را که پانسمان کرد، با قیافه‌ای سرخ از عصبانیت، اتاق را ترک کرد و رفت. وقتی به محسن گفتم که چرا این‌جوری برخورد کردی؟ او که با احترام با تو حرف زد، گفت:
    - اون غلط کرد... مگه قیافه‌شو نمی‌بینی؟ فکر می‌کنه اومده عروسی باباش ... اصلا انگار نه انگار این‌جا اتاق مجروحین و جانبازاست ... اینا رفته‌ان داغون شده‌ان که این آشغال این‌جوری خودش رو آرایش کنه؟
    هر چه گفتم که این راهش نیست، نپذیرفت و همچنان بدتر پشت سر او اهانت می‌کرد و القاب زشت نثارش کرد. حرکت محسن آن‌قدر بد بود که یکی دو روز از آن پرستار خبری نشد و شخص دیگری جای او برای پانسمان ما آمد. رفتم دم بخش پرستاری که رویش را کرد آن طرف. هر‌طوری بود، از او عذرخواهی کردم که با ناراحتی و بغض گفت:
    - من روزی چند بار با پدرم دعوا دارم که به‌م می‌گه آخه دختر، تو مگه دیوونه‌ای که با این سن و سال و این تیپت، می‌ری مجروحینی رو که کلی از خودت بزرگ‌ترن، تر و خشک می‌کنی و زیرشون لگن می‌ذاری و می‌شوری‌شون؟ بخش‌های دیگه التماسم می‌کنند که من برم اون‌جاها، ولی من گفتم که فقط و فقط می‌خوام در این‌جا خدمت کنم. من این‌جا و این موقعیت ارزشمند رو با هیچ جا عوض نمی‌کنم. من افتخار می‌کنم که جانباز رو تمیز کنم. برای من اینا پاک‌ترین آدمای روی زمین هستند ... اون‌وقت رفیق شما با من اون‌جوری برخورد می‌کنه. مگه من به‌ش بی احترامی کردم یا حرف بدی زدم؟

    هر‌طوری بود عذرخواهی کردم و گذشت.
    شب جمعه‌ی همان هفته، داشتم توی راهرو قدم می‌زدم که صدای نجوای دعای کمیل شیخ حسین انصاریان و به دنبال آن گریه به گوشم خورد. کنجکاو شدم که صدا از کجاست. ردش را که گرفتم، دیدم از اتاق پرستاری است. همان پرستار خوش‌تیپ و یکی دیگر مثل خودش، کنار رادیو نشسته بودند و دعای کمیل گوش می‌دادند و زارزار گریه می‌کردند.

    یکی از روزهای نزدیک عید نوروز، جوانی که نصف چهره‌اش سوخته بود و صورت خودش هم چون بچه‌ی آبادان بود، سیاه بود و تیره، به بخش ما آمد. خیلی با آن پرستار جور بود و با احترام و خودمانی حرف می‌زد. وقتی او داشت دست من را پانسمان می‌کرد، جوان هم کنار تختم بود. برایم جالب بود که بفهمم او کیست و با آن دختر چه نسبتی دارد. به دختر گفتم:
    - این یارو سیاه‌سوخته فامیل‌تونه؟
    که جا خورد، ولی چون می‌دانست شوخی می‌کنم، خندید و گفت:
    - نه‌خیر ... ولی خیلی به‌م نزدیکه.
    تعجب کردم. پرسیدم کیست که گفت:
    - این نامزدمه.
    جاخوردم. نامزد؟ آن هم با آن قیافه‌ی داغان؟ که خود پرستار تعریف کرد:
    - اون توی جنگ زخمی شده و صورتش هم بر اثر موج انفجار سوخته. بچه‌ی آبادانه، ولی این‌جا بستری بود. این‌جا کسی رو نداشت. به همین خاطر من خیلی به‌ش می‌رسیدم. راستش یه جورایی ازش خوشم اومد. پدرم خیلی مخالف بود. اونم می‌گفت که این با این قیافه‌ی سیاه خودش اونم با سوختگی روی صورتش، آخه چی داره که تو عاشقش شدی؟ هر جوری بود راضی‌شون کردم و حالا نامزد کردیم.

    من که مبهوت اخلاق آن پرستار شده بودم، به کنایه گفتم:
    - آخه حیف تو نیست که عاشق اون سیاه‌سوخته شدی؟
    که این‌بار ناراحت شد و با قیچی زد روی دستم و دادم را درآورد. گفت:
    - دیگه قرار نیست پشت سر نامزد خوشگل من حرف بزنی ‌‌ها ... اون از هر خوشگلی خوشگل‌تره.



    -----
    منبع: وبلاگ خاطرات جبهه /حمید داودآبادی

    چه حالي داره اي خدا سينه زدن تو كربلا
    غسل زيارت از فرات ،نگاه به گنبد طلا
    الهي كه يه شب بياد تو حرم اعتكاف كنيم
    با پرچم هيئتمون دور ضريح طواف كنيم
    دم دماي سحر كه شد از توي بين الحرمين
    بريم تو صحن حرم عباس علمدار حسين
    با ذكر يا ام البنين پا توي صحنش ميذاريم
    ار بارگاه با صفاش سوغاتي تربت مياريم
    غصه كربلات آقام عقده توي گلوم شده
    يه عمريه زيارت حرمت آرزوم شده





  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    2,426
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    22 روز 22 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    4
    گالری
    28



    به نام خدا
    واقعا ادم می مونه چی بگه!! (صحبت های که در زیرمی نویسم مربوط به این داستان نیست(این بهونه ای شد که...) کلی دارم بحث می کنم)
    در حال حاضرم خیلی از اطرافیان و فامیل، ادم می بینه که به این شکل هستند(قران خون ، مستحبات در حد اعلا ، انفاق و...)

    اما حجاب !!
    پیروی از ولایت !!
    و اون چیزایی که مربوط میشه به مغز دین، می بینی اصلا تو باغ نیستن!
    واقعا اون قرانی که طرف رو به حجاب نکشونه به اصل دین بر نگردونه اون دین داری فایده ای داره؟؟؟؟؟
    البته... بزارید بشنوم نظر دوستان رو بعدا می گم


    یا علی

    به نام خدا

    [SIGPIC][/SIGPIC]

    کوچه هامان را به نام شهدا کردیم تا هر وقت نشانی منزلمان را می دهیم بدانیم از گذرگاه کدام شهید با آرامش به خانه می رسیم

    (شادی روحشان صلوات)


    آیت الله سید علی قاضی(ره) عارف کامل:در مستحبات عزاداری و زیارت سید الشهدا علیه السلام مسامحه ننمایید
    و روضه هفتگی و لو دو سه نفری داشته باشید که اسباب گشایش است.

    منو دل کندن از دل بر محاله...

    یا علی


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    358
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام.
    متاسفانه همين طوره.
    دليلشون هم اينه:
    "آدم بايد قلبش پاك باشه"

    چه حالي داره اي خدا سينه زدن تو كربلا
    غسل زيارت از فرات ،نگاه به گنبد طلا
    الهي كه يه شب بياد تو حرم اعتكاف كنيم
    با پرچم هيئتمون دور ضريح طواف كنيم
    دم دماي سحر كه شد از توي بين الحرمين
    بريم تو صحن حرم عباس علمدار حسين
    با ذكر يا ام البنين پا توي صحنش ميذاريم
    ار بارگاه با صفاش سوغاتي تربت مياريم
    غصه كربلات آقام عقده توي گلوم شده
    يه عمريه زيارت حرمت آرزوم شده





  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    677
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    0



    هر چی جای خودش!
    اون خانوم با توصیفاتی که در متن بالا اومده مقابل حکم خدا وایساده یعنی حرام خدا رو حلال کرده حالا هر چقدر هم دلش پاک باشه بازم مقابل حکم خدا ایستاده
    اصلا انسان 2 نوع رابطه داره
    یکی با خدا
    یکی با خلق خدا
    رابطه با خدا یعنی عبادت و تبعیت از دستورات الهی
    و رابطه با خلق خدا یعنی همون اخلاق و اخلاقیات
    این خانوم اخلاق رعایت کرده ولی در مورد دستور الهی کوتاهی کرده و رعایت اخلاق ، کوتاهی اونو در مورد حجابش توجیه نمیکنه
    من تعجب میکنم که چرا خیلی محترمانه و مودبانه به اون خانوم که زار زار تو دعای کمیل گریه میکرد گفته نشد که درست کردن حجابتم جزء همین توبه هاس جزء همین گریه هاس
    البته شایدم بهش تذکر دادن ولی در متن ننوشته بودن!!!
    و از چیز دیگه ای هم تعجب کردم و برام سوال شد که چرا اون خانوم که اون همه عشق و علاقه به خدمت به جانبازان داشت به خاطر این علاقه زیادش سعی نکرده آرایششو حداقل از حد بالا به متوسط یا پایین کم کنه! یا حداقل لاک و ... پاک کنه مگه با عشق و علاقه کار میکرد؟؟؟؟
    نویسنده این متن کیه؟! من چند تا سوال دارم؟؟؟!!!
    خدا به ما کمک کنه حقیقت گناهارو بشناسیم و ازشون دوری کنیم.الهی آمین


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    275
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    36



    نقل قول نوشته اصلی توسط غريب نمایش پست
    سلام.
    متاسفانه همين طوره.
    دليلشون هم اينه:
    "آدم بايد قلبش پاك باشه"
    مؤمن باید هم خَلقاً ( ظاهر انسان ) و هم خُلقاً ( باطن و خلق و خوی ) پیرو رسول الله صلوات الله علیه و آله باشه. هر کدوم از اینها نباشه یه جای کار می لنگه و ایراد داره. هر دو با هم میتونه انسان را به کمال برسونه.
    ویرایش توسط عارفه : ۱۳۸۹/۰۶/۱۵ در ساعت ۲۱:۱۴
    «پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا به مملکت شما آسیبی نرسد.»


    ( امام خمینی رحمة الله علیه )


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    870
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    5 روز 1 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    90
    آپلود
    6
    گالری
    0



    سلام علیکم
    خیلی جالب بود خوشم اومد
    ولی یه نکته
    می دونید روش بر خورد با اینجور افراد چی هست؟
    این جور افراد رو اگر باهاشون بر خورد داشتید از داشته هاشون استفاده کنید برای هدایتشون
    بهشون یادآوری کنید اصل و باطنشون رو
    اینجور افراد هدایتشون خیلی راحت تره
    خیلی زود میپذیرند
    البته باید از علایقشون وارد شد بعدبهشون گفت که شما که این چیزا رو قبول دارید بهتره که اصل و مبنا رو هم قبول داشته باشید(البته کلی گفتم)

    هستی در آنجاست که مردمان نیستی می انگارند...!
    شهید آوینی
    ما عاقلانه فكر مي كنيم وعاشقانه عمل مي كنيم
    شهيد سيدحسين علم الهدي
    http://www.askquran.ir/picture.php?a...pictureid=6083
    سخنان آقا در مورد ازدواج


    حرف آخر:
    مرنج و مرنجان!
    همین




  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    676
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    15 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    76
    آپلود
    0
    گالری
    27



    یا الله
    سلام علیکم

    راستش منم از این داستان خیلی خوشم اومد ولی باید بگم که خیلی شفاف نیست که چه می شود که کسی عاقبت به خیر می گردد دیده شده که زنی فاسد به خاطر اب دادن به یک سگ یا دور کردن یک عابد از گناه عاقبت به خیر شده است و بسیارم دیده شده است که افرادی چنین نشده اند .به قول بزرگی می فرمود که داستان حر (عاقبت به خیر شدن در عین سابقه ی بد) جزو نوادر است و بیشتر باید به امثال حبیب توجه شود تا حر(یعنی باید به پاک بودن تاکید کرد نه به امکان توبه).

    درباره این داستان باید بگم که این فرد که معرفت خوبی داره اگر درست باهاش برخورد بشه بسیار خوب نتیجه میده ولی متاسفانه اکثرا رفتار های ما به نحوی است که دیگران را گناه کار صرف و خودمان را مبری می دانیم.خلق حسن ما خلاصه شده در بدرفتاری با افرادی که گمان میبریم از ما بدترند!!!!هر وقت به دشمن خود محبت کردیم میشیم مصداق پیروی از اسوه حسنه(چه برسه به محیبن دیگه که شیطان انها را اغوا کرده است)
    به قول شاعر
    عیب کسان منگر و احسان خویش /////دیده فرو بر به گریبان خویش

    اینه روزی که بگیری به دست ////// خویشتن ارای مشو خود پرست
    یاعلی
    ویرایش توسط mahdi : ۱۳۸۹/۰۶/۱۶ در ساعت ۰۰:۵۱
    الهی و سیدی و مولای و ربی صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک

    صبرت علی حر نارک فکیف اصبر عن النظر الی کرامتک

    ام کیف اسکن فی النار و رجائی عفوک


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,324
    صلوات
    17776
    تعداد دلنوشته
    12
    تشکر:
    1
    حضور
    21 روز 19 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    1



    منم خیلی خوشم اومد .خیلی رفتار پرستاره عالی بود اما آخه این پرستار با اینکه خدا را دوست داشت چرا بی حجاب؟واقعا از این موضوع ناراحت شدم


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    2,426
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    22 روز 22 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    4
    گالری
    28



    به نام خدا

    نقل قول نوشته اصلی توسط the praises to god نمایش پست
    سلام علیکم خیلی جالب بود خوشم اومد ولی یه نکته می دونید روش بر خورد با اینجور افراد چی هست؟ این جور افراد رو اگر باهاشون بر خورد داشتید از داشته هاشون استفاده کنید برای هدایتشون بهشون یادآوری کنید اصل و باطنشون رو اینجور افراد هدایتشون خیلی راحت تره خیلی زود میپذیرند البته باید از علایقشون وارد شد بعدبهشون گفت که شما که این چیزا رو قبول دارید بهتره که اصل و مبنا رو هم قبول داشته باشید(البته کلی گفتم)
    بله به نکته خوبی اشاره کردید
    شاید نمونه بارزشو در زندگی شهید چمران و همسر لبنانیشون غاده بشه جستجو کرد(کتاب نیمه پنهان ماه- فکر کنم شماره 1-حبیبه جعفریان) فقط این موقعه ای هست که وقت کافی برای این کار داشته باشی شاید نیاز به چند جلسه یا ماه وقت باشه
    یه سوال اگه وقت کافی برای این کار نبود(مثلا بر خورد یه خانم بد حجاب برای یک ساعت برای کاری بازم مثلا تو همون بیمارستان و...) رفتار مناسب اینه که با اخم و... نشون بدی که کارش درست نیست یا نه بهتره خوشرفتار باشی تو همون یک ساعت؟؟؟؟؟؟

    ولی واقعا بعضی از روحیات عجیبا! بارها بوده که تو دانشگاه و... استدلالی بحث شده و طرفم قبول کرده اما میگه من از کوچیکی این طوری بزرگ شدم ذاتم همینه! 20 سال این طوری زندگی کردم و...

    نقل قول نوشته اصلی توسط seyed133 نمایش پست
    البته... بزارید بشنوم نظر دوستان رو بعدا می گم
    احسنت بر جناب مهدی همون حرفی بود که می خواستم بزنم

    یا علی
    به نام خدا

    [SIGPIC][/SIGPIC]

    کوچه هامان را به نام شهدا کردیم تا هر وقت نشانی منزلمان را می دهیم بدانیم از گذرگاه کدام شهید با آرامش به خانه می رسیم

    (شادی روحشان صلوات)


    آیت الله سید علی قاضی(ره) عارف کامل:در مستحبات عزاداری و زیارت سید الشهدا علیه السلام مسامحه ننمایید
    و روضه هفتگی و لو دو سه نفری داشته باشید که اسباب گشایش است.

    منو دل کندن از دل بر محاله...

    یا علی


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    3,203
    صلوات
    10
    تعداد دلنوشته
    3
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    96 روز 16 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    0



    واقعا حیف که این ظاهر و این باطن با هم هستند...

    شبی مجنون به لیلی گفت کِی معشوق بی همتا
    تو را عاشق شود پیدا ولی......


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود