جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مرگ اهانت و لعنت!

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    358
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    مرگ اهانت و لعنت!




    اقسام مرگ: مرگ چهار قسم است: مرگ اهانت و لعنت، مرگ حسرت و مصیبت، و مرگ تحفه و کرامت و مرگ خلعت و مشاهدت. مرگ لعنت، مرگ کافران است. مرگ حسرت، مرگ عاصیان است. مرگ کرامت، مرگ مؤمنان است. مرگ مشاهدت. مرگ پیغمبران است. مرگ لعنت را گفت: «وَ لَؤ تَری اِذْ یَتَوَفَّی الَّذینَ کَفَروُا...» (انفال، 50) و اگر بینی آنگاه که فرشتگان جان کافران را می‌ستانند.جایی دیگر گفت: «وَ لَو تَری اِذِ الظّالِمُونَ فِی غَمَراتِ الْمَوْتِ» (انعام، 93) و کاش ستمکاران را در گرداب‌های مرگ می‌دیدی یا سید! اگر بینی تو آن کافران را در آن سکرات مرگ و آن زخم و ضرب فرشتگان عذاب که از سیاست و هیبت و نهیب‌ایشان آسمان و زمین می‌لرزد آن کافر در میان دود و آتش و بوی ناخوش گرفتار شده و ضربت ملک و قطعیت ملک بر دل آمده: اگر بنالد بر خود درد افزاید و اگر ندای «لابشری» آید گرد نبایست بر رویش نشسته و آتش قطعیت در جان افتاده.
    مرگ حسرت: اما مرگ حسرت مرگ عاصیان است که روزگار را به غفلت به سر آورده و در طاعات و عبادات تقصیر کرده ناگاه در قبض ملک الموت اوفتاده و در سکرات مرگ گرفتار شده، از یک سوی فرشته رحمت بیند شرمش آید که خیرها کم کرده از دیگر سوی فرشته عذاب بیند بترسد از آنکه بدها و زشت‌ها کرده آن بنده عاصی بیچاره میان مانده و چشم برغیب نهاده تا خود چه آید، از غیب کرامت آید یا اهانت، فضل بیند یا عدل، پس فرشتگان طاعت و معصیت بر وی عرضه کنند، طاعت‌اندک بی حرمتی گزاف کاری فراوان حسرتش بر حسرت بیفزاید و معصیت بر معصیت پس آن اعمال وی طاعت‌اندک و معصیت فراوان هر دو مهر کنند و به گردن وی‌اندر آویزند در نعش همچنان و در لحد همچنان و به قیامت همچنان؛ چنان که رب العزّه گفت:
    «وَ کُلُّ اِنسانٍ اَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ.» (اسراء، 13) و کارنامه هر انسانی را به گردن او بسته‌ایم و روز قیامت برای او نامه‌ای که آن را گشاده می‌بیند بیرون می‌آوریم.
    مرگ تحفه و کرامت: سه دیگر مرگ تحفه و کرامت است مؤمنان را و نیک مردان را فرشتگان رحمت به صد هزاران لطف و کرامت و رفق و راحت و بُشری و بشارت قبض روح پاک‌ایشان می‌کنند و به الطاف کرم و نواخت بی نهایت بشارت می‌دهند و مصطفی صلی الله علیه و آله گفت: «تُحْفَةُ الْمُومِنِ المَوْت؛ عطاء مؤمن مرگ است». زیرا که حجاب مؤمن از حق نفس اوست و مرگ بر داشتن آن حجاب است و عارفان را هیچ عطای و تحفه به آن نرسد که راه دوست برایشان گشاده گردد و حجاب‌ها برداشته شود.
    از‌این مرگ صورت فکن تا نترسی
    از‌این زندگی ترس کاکنون در آنی
    از‌این زندگی زندگانی نخیزد
    که گرگ است و ناید ز گرگان شبانی
    مرگ مشاهدت: چهارم مرگ مشاهدت است اکرام و اعزاز پیغامبران و نواخت‌ایشان به ندای لطف بی واسطه از حضرت عزت روان که: «یا اَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی اِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرضِیَّةً.» (فجر: 27 ـ 28)‌ای نفس مطمئنه! خشنود و خدا پسند به سوی پروردگارت باز گرد.عبدالله مسعود گفت: جماعتی مهاجر و انصار به خانه عایشه گرد آمدیم. رسول خدا صلی الله علیه و آله به ما در نگریست چشمش پر آب شد گفت: «مَرحَبا بِکُمْ حَیَّاکُمُ اللّه جَمَعَکُم اللّهُ نَصرَکُمُ اللّهُ هَداکُمُ اللّهُ سَلَّمَکُمُ اللّهُ وَفَّقَکُمُ اللّهُ قَبَّلَکُمُ اللّهُ اُوصِیِکُم بِتَقویَ اللّهِ وَ اَوْصَی اللّهُ بِکُمْ وَاسْتَخْلَفَهُ عَلَیْکُم» آنگه وصیت‌ها کرد و پندهای بلیغ داد. یاران گفتند: یا رسول الله! مگر روزگار عمرت به سر آمد و وقت رفتن درآمد؟ مصطفی صلی الله علیه و آله گفت: «قَدْدنَا الاَجَلْ» آری مرغ حضرت سر آن دارد که باز پرد به آشیان عزت، مرغی که پر او عشق پرواز او ارادت افق او غیب منزل او درد استقبال او جلال، هرگه که‌این مرغ حضرتی از قفس بشری بر افق غیب پرواز کند کرّوبیان عالم قدس دست‌ها به دیده خویش باز نهند ورنه برق‌این جمال دیدهای‌ایشان بسوزد.
    در وقت مرگ موسی کلیم برقی از سرادقات هیبت در هوای ولایت عشق او بتافت یک چشم عزرائیل از آن برق هیبت او به حال نیستی باز شد؛ گفتند: یا عزرائیل! چون بر دوستان ما روی نگر تا به ادب باشی و بی دستوری فرا پیش‌ایشان نروی و زبان حال مشتاق از غیرت دوستی و کمال سوز مهر ازلی همی گوید:
    یا رب اَر فانی کنی ما را به تیغ دوستی
    هر فرشته مرگ را با ما نباشد هیچ کار
    هر که از جام تو روزی شربت عشق تو خورد
    چون نماند آن شراب او داند آن رنج خمار



    منبع: سايت آرمان-عباس پسنديده


    چه حالي داره اي خدا سينه زدن تو كربلا
    غسل زيارت از فرات ،نگاه به گنبد طلا
    الهي كه يه شب بياد تو حرم اعتكاف كنيم
    با پرچم هيئتمون دور ضريح طواف كنيم
    دم دماي سحر كه شد از توي بين الحرمين
    بريم تو صحن حرم عباس علمدار حسين
    با ذكر يا ام البنين پا توي صحنش ميذاريم
    ار بارگاه با صفاش سوغاتي تربت مياريم
    غصه كربلات آقام عقده توي گلوم شده
    يه عمريه زيارت حرمت آرزوم شده





  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    10,035
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    17 روز 15 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    2



    در تفسیر آیه ی 157 سوره ی آل عمران در رابطه با اقسام مرگ این چنین آمده است:
    مرگ بر دو قسم است: یکی در راه خدا، دیگر در راه شیطان، اما آنچه در راه خدا بود، یکی مرگ شهیدان است که در سبیل خدا کشته شوند... دیگر مرگ عارفان است که در رضای خدا و خشنودی از وی بمیرند... این دو گروه ایشانند که مرگ ایشان را تحفه است.
    چنانکه مصطفی(ص) گفت: «تحفه المؤمن الموت...» اما آن مرگ که در راه شیطان بود نیز بر دو قسم است: یکی آنکه بیگانه زادند او را و بیگانه مُرد... دیگر آن است که مسلمان زادند او را و کافر مُرد. آن مسکین چون در سکرات مرگ افتد، روی معرفتش سیاه شود، جان از تن برآید و ایمان از دل برآید، تن ماند بی جان و دل ماند بی ایمان... بیچاره سالها در مسلمانی رفته و بر کفر مرده. مسلمانان بر وی نماز کرده و وی خود رانده.

    ویرایش توسط مجیب : ۱۳۸۹/۰۸/۰۳ در ساعت ۱۴:۰۶


    یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ



    اگه مي خواي اهل آسمون بهت رحم كنن به اهل زمين رحم كن


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    6,353
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    31 روز 12 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    286



    مرگ اهانت و لعنت!

    تمثيل در بيان اقسام مرگ و ظهور اطوار قيامت در لحظه مرگ




    اگر خواهي که اين معني بداني
    تو را هم هست مرگ و زندگاني

    ز هرچ آن در جهان از زير و بالاست
    مثالش در تن و جان تو پيداست


    جهان چون توست يک شخص معين
    تو او را گشته چون جان او تو را تن

    سه گونه نوع انسان را ممات است
    يکي هر لحظه وان بر حسب ذات است

    دو ديگر زان ممات اختياري است
    سيم مردن مر او را اضطراري است


    چو مرگ و زندگي باشد مقابل
    سه نوع آمد حياتش در سه منزل


    جهان را نيست مرگ اختياري
    که آن را از همه عالم تو داري


    ولي هر لحظه مي‌گردد مبدل
    در آخر هم شود مانند اول


    هر آنچ آن گردد اندر حشر پيدا
    ز تو در نزع مي‌گردد هويدا


    تن تو چون زمين سر آسمان است
    حواست انجم و خورشيد جان است


    چو کوه است استخوانهايي که سخت است
    نباتت موي و اطرافت درخت است


    تنت در وقت مردن از ندامت
    بلرزد چون زمين روز قيامت


    دماغ آشفته و جان تيره گردد
    حواست هم چو انجم خيره گردد


    مسامت گردد از خوي هم چو دريا
    تو در وي غرقه گشته بي سر و پا


    شود از جان‌کنش اي مرد مسکين
    ز سستي استخوانها پشم رنگين

    به هم پيچيده گردد ساق با ساق
    همه جفتي شود از جفت خود طاق

    چو روح از تن به کليت جدا شد
    زمينت «قاع صف صف لاتري» شد

    بدين منوال باشد حال عالم
    که تو در خويش مي‌بيني در آن دم


    بقا حق راست باقي جمله فاني است
    بيانش جمله در «سبع المثاني» است


    به «کل من عليها فان» بيان کرد
    «لفي خلق جديد» هم عيان کرد

    بود ايجاد و اعدام دو عالم
    چو خلق و بعث نفس ابن آدم


    هميشه خلق در خلق جديد است
    و گرچه مدت عمرش مديد است


    هميشه فيض فضل حق تعالي
    بود از شان خود اندر تجلي


    از آن جانب بود ايجاد و تکميل
    وز اين جانب بود هر لحظه تبديل


    وليکن چو گذشت اين طور دنيي
    بقاي کل بود در دار عقبي


    که هر چيزي که بيني بالضرورت
    دو عالم دارد از معني و صورت


    وصال اولين عين فراق است
    مر آن ديگر ز «عند الله باق» است


    مظاهر چون فتد بر وفق ظاهر
    در اول مي‌نمايد عين آخر


    بقا اسم وجود آمد وليکن
    به جايي کان بود سائر چو ساکن

    هر آنچ آن هست بالقوه در اين دار
    به فعل آيد در آن عالم به يک بار



    مرگ اهانت و لعنت!


  5. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود