صفحه 1 از 11 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: در محضر أستاد جليل القدر آيت الله العظمى عبدالله جوادي آملي دام ظله

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    مطلب در محضر أستاد جليل القدر آيت الله العظمى عبدالله جوادي آملي دام ظله




    بسم الله الرحمن الرحيم
    اللهم صل على محمد و آل محمد الأطيبين الأطهرين
    و اللعنة الدآئمة الوبيلة على أعدآئهم و ظالميهم أجمعين

    با سلام خدمت دوستان عزيز و مؤمن

    سعي دارم در اين موضوع , مقالات و يا خلاصه أفكار و دیدگاهای قرآني معرفتي عقيدتي آيت الله العظمى عبدالله جوادي آملي أطال الله بقآئه و زاد الله في توفيقه , كه به حق مفخره عالم تشيع بلكه عالم إسلامي بمختلف طوايف آن هستند , را نشر كنم , زيرا كه در وقت حاضر سايت متعلق به إين أستاد أرجمند در حال تجديد است , و ترس از آن دارم كه شايد روزي برسد كه محروم از استفاده مستقيم از اين چکیده و خلاصه افکار نوراني بنور عترت و قرآن ایشان باشيم , لذا اين موضوع فقط إختصاص دارد به عرضه خلاصه أفكار إيشان دارد , و عزيزان اگر خواستند كه در مورد بعضي از إين دیدگاها هم انديشي , پژوهش نقد یا مناقشه اي داشته باشند مي توانند تایپک و موضوعي جداگانه باز نمايند .

    با تشكر

    يا علي


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مراد أز حزب الله در قرآن كريم

    دوستي با دوستان خدا و دشمني با دشمنان او از ديگر اسباب بهشت است. خداي سبحان يك‌رنگي و يك‌چهرگي را ثنا گفته و نفاق و دورنگي را به شدّت ناخوش داشته است. از اين‌رو مي‌فرمايد: ”لاتجد قوماً يؤمنون باللّه واليوم الاخر يوادّون من حادّ اللّه و رسوله ولو كانوا اباءهم أو أبنائهم أو إخوانهم أو عشيرتهم اُولئك كتب في قلوبهم الإيمان وأيّدهم بروح منه ويدخلهم جنّات تجري من تحتها الأنهار خالدين فيها رضي اللّه عنهم و رضوا عنه اُولئك حزب اللّه ألا إنّ حزب اللّه هم المفلحون“(1)؛ قومي را نيابي كه به خدا و روز بازپسين ايمان داشته باشند و كساني را كه با خدا و رسولش مخالفت كرده‌اند، هر چند پدرانشان يا پسرانشان يا برادرانشان يا عشيرهٴ آنان باشند ـ دوست بدارند. در دل اينهاست كه خداوند ايمان را نوشته و آنان را با روحي از جانب خود تأييد كرده است و آنان را به بهشت‌هايي كه از زير درختانش جويبارهايي روان است در مي‌آورد. هميشه در آن‌جا ماندگارند. خدا از ايشان خشنود و آنان از او خشنودند. اينان حزب خدايند. آري حزب خداست كه رستگارانند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: دشمنان علي (عليه‌السلام) اهل نفاق و تجاوزند. اينان برادران شياطين هستند كه ”يوحي بعضُهم إلي بعض ٍ زخرفَ القول غروراً“(2) (همانا شياطين به دوستان خود سخنان فريبنده اظهار مي‌كنند)، اما دوستان علي (عليه‌السلام) و اولاد او كساني هستند كه خداوند در كتاب خود از آنان چنين ياد كرده است: ”لاتجد قوماً يؤمنون …“.(3) امام باقر و صادق (عليهماالسلام)) در تفسير ”وأيّدهم بروح منه“ (آنان را با روحي از جانب خود تأييد كرده) مي‌فرمايد: آن روح الهي «ايمان» است.(4) البته غالب موارد ياد شده از سنخ جَري، تطبيق و بيان مصداق است، گرچه مصداق كامل آنها اهل بيت عصمت (عليهم‌السلام) هستند.
    (1) سوره مجادله، آيهٔ 22. (2) سورهٔ انعام، آيهٔ 112. (3) نور الثقلين، ج 5، ص 268، ح 56. (4) همان، ص 269، ح 58 و 60. مأخذ: (معاد در قرآن، ص 277 ـ 279)

    07/03/83



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    إمام حسين عليه السلام ميزان حق و باطل

    قيام سالار شهيدان به دنبال قيام انبياي گذشته، به مردم جهان تفهيم مي‏كند كه نظام حق، كدام است و نظام باطلْ كدام. آن حضرت (عليه‏السلام) براي تحقيق و تفهيم اين مطلب، چاره‏اي جز نثار خون و ايثار فرزند و مال و جان نداشتند؛ زيرا آنقدر رسوبات جاهليّت اموي زياد بود كه ممكن نبود با سخنراني و نامه‏نگاري مطلب را حل كرد. اگر مطلب خيلي ضروري و عميق شد، چاره‏اي جز استقبال شهادت نيست. از اين‏رو، وجود مبارك حسين بن علي (عليه‏السلام) از ذات مقدّس رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اين برنامه را دريافت كردند كه در شرايط كنوني، يك سلسله شهادت‏ها و اسارت‏ها لازم است تا آن ديني كه مي‏رود به فراموشي سپرده شود، احيا گردد و در اين هنگام بود كه حسين بن علي (عليه‏السلام) قيام كردند.
    آن حضرت (عليه‏السلام) آيات قرآن كريم را در فرصت‏هاي مناسب مي‏خواندند؛ هم براي احتجاج با ديگران و هم براي توجيه همراهان، هم براي محاجّه با خصم و اين كه حجّت بالغه‏اي بر ضدّ نظام ستم باشد و هم توجيه خوبي باشد براي صحابهٴ خود. آن حضرت (عليه‏السلام) هم مفسّر و مبيّن قرآن بود، هم به استناد آيهٴ ﴿و جادلهم بالّتي هي أحسن﴾(1) احتجاج مي‏كرد.
    گاهي ايشان اين آيه را تلاوت مي‏كردند: ﴿و لا يحسبنّ الّذين كفروا أنّما نملي لهم خير لأنفسهم إنّما نملي لهم ليزدادوا إثماً و لهم عذاب مهين﴾(2) كه اين آيه را زينب كبرا (سلام الله عليها) نيز در دربار كوفه و هم در شهر شام تلاوت كرد و به آن احتجاج نمود. آنگاه فرمودند: ﴿ماكان الله ليذر المؤمنين علي ما أنتم عليه حتّي يميز الخبيث من الطيّب﴾(3)؛ يعني وقت صلح و زمان آرامش، افراد پاك و ناپاك در كنار هم به سر مي‏برند، ولي زمان جنگ، پاكان از ناپاكان جدا مي‏شوند. امام حسين (عليه‏السلام) فرمودند: من قيام كردم تا پاك از ناپاك جدا شود؛ زيرا تا آزمون نشود، وارسته و غير وارسته در كنار همند و امتحان است كه پاك را از ناپاك و حق را از باطل جدا مي‏كند. پس، آن حضرت مايهٴ امتحان ذات اقدس پروردگار است و خدا با او طيّب و غير طيّب را از هم جدا مي‏كند؛ چون امام، ميزان الاعمال و شجرهٴ طوبا و حق است و عقايد، اوصاف و اعمال را با حق مي‏سنجند؛ يعني عقيدهٴ امام معصوم (عليه‏السلام) كه حق است، ميزان سنجش عقايد ديگران و همچنين دربارهٴ اوصاف و اعمال، مي‏توان ميزان بودن آن‏ها را باور داشت.
    يكي از مراسم حتمي قيامت جريان توزين عقايد، اخلاق، اعمال و اقوال فردي و اجتماعي است. در توزين، سه امر لازم است كه اتحاد برخي از آن‏ها با هم قابل پذيرش است: 1. وزن 2. موزون 3. ميزان؛ يعني ترازو كه در يك كفه‏اش وزن را قرار مي‏دهند و در كفهٴ ديگر آن موزون را و وزن و موزون با آن ميزان و ترازو سنجيده مي‏شود. وزن معاد، حق است؛ يعني، عقايد و اخلاق، اعمال و اقوال را با حق مي‏سنجند.
    در قرآن كريم چنين آمده است: ﴿و الوزن يومئذٍ الحق﴾ و اين جور نيامده كه: «والوزن يومئذ حقّ»؛ يعني نفرمود كه در قيامت وزني هست، بلكه فرمود: وزن در قيامت، حق است. عقيده را كه موزون است، با وزن كه حق است مي‏سنجند. عقيده مانند نان نيست كه آن را با سنگ بسنجند يا مانند پارچه نيست كه آن را با متر اندازه زنند يا نظير حرارت بدن نيست كه با دما سنج وزن شود يا شبيه فشار آب و هوا نيست كه آن را با فشارسنج بسنجند و نيز مانند شعر نيست كه آن را با عروض و قافيه وزن كنند. از اين‏رو، خداوند فرمود: ﴿و الوزن يومئذ الحق﴾(4)؛ «حق، وزن است». عقيده و خُلق و عمل و قول موزون است كه بايد با اين وزن مطابق باشد.
    عقيدهٴ حق، خُلق و عمل حق، وزين است و مي‏ماند و اگر چيزي حق نبود، از اين وزنْ سهمي ندارد و سبك است و نمي‏ماند؛ هر چند آثار سوء او مي‏ماند. ازاين‏رو، خداوند فرمود: ﴿فأمّا من ثقلت موازينه ٭ فهو في عيشة راضيه ٭ و أمّا من خفّت موازينه ٭ فأُمّه هاوية﴾(5). حق، هم ميزان و ترازوست، هم وزن و معيار سبكي و سنگيني موزون است و چون انسان كامل با حق است و حق با اوست و او از حق جدا نمي‏شود، مي‏تواند ميزان عقايد، اخلاق، اعمال و اقوال باشد.
    از اين رو، رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) دربارهٴ امير مؤمنان (عليه‏السلام) فرمودند: «الميزان ميزانك»(6)؛ «ميزان تو ميزان است»؛ يعني عقايد، اخلاق افعال و اقوال مردم را با عقيده، خلق، فعل و قول علي (عليه‏السلام) و اولاد او مي‏سنجند. هر عقيده، خلق، فعل و قولي كه مطابق عقيده و خُلق و افعال و اقوال آن‏ها بود، حق است؛ وگرنه باطل. از اين‏رو، امام حسين (عليه‏السلام) فرمودند: من ميزان طيّب و خبيثم. اگر جامعه‏اي بخواهد پاك را از ناپاك جدا كند، حتماً بايد با سنّت و سيرت حضرت سيّدالشهدا (عليه‏السلام) ارزيابي شود و مهم‏ترين اثر آن حضرت (عليه‏السلام) همانا نهضت گسترده و تاريخ ساز كربلاست كه مجلاي عقيدهٴ صحيح، مظهر خُلق كامل و تبلور فعل درست و قول راست است.

    1. سورهٴ نحل، آيهٴ 125.
    2. سورهٴ آل عمران، آيهٴ 178.
    3. سورهٴ آل عمران، آيهٴ 179.
    4. سورهٴ اعراف، آيهٴ 8.
    5. سورهٴ قارعة، آيات 6 ـ 9.
    6. بحارالأنوار، ج 24، ص 272.

    شکوفايي عقل در نهضت حسيني ، ص 46-49.

    17/10/87



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    إمام حسين عليه السلام سيّد و بزرگ شهيدان عالم

    معصومان كه در كنار سفرهٴ قرآن تربيت شده‏اند، سخن آخِر را مي‏زنند؛ چنان‏كه قرآن كريم سخن همهٴ انبياي الهي و كتاب‏هاي آنان را تصديق مي‏كند، ولي بر آن‏ها مهيمن و مصيطر است. توضيح آن‏كه پرورش‏يافتهٴ دامان قرآن كريم، در عين حال كه روش و سيرهٴ اولياي گذشته را تصديق مي‏كند، بر آن‏ها مهيمن است و سخن فائق از آنِ اوست؛ يعني اگر در امت‏هاي پيشين انبيايي بوده است، آورندهٴ قرآن سيّد و خاتم آنان است و اگر در گذشته خلفاي الهي بوده‏اند، خليفهٴ پيامبر خاتم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه در مهد قرآن است، سيّد و سالار خلفاست.
    اگر در امت‏هاي پيشين، كساني به مقام ولايت باريافته‏اند يا كساني به مقام شامخ امامت رسيده‏اند، اهل بيت (عليهم‏السلام) سيّد اوليا و خاتم ائمه‏اند. ايشان، امام امت و امام ائمهٴ پيشين هستند، و نيز خليفه، ولي و شهيد اعمال ما و خليفه، ولي و شهيد خلفا و اوليا و شاهدان الهي پيشين هستند؛ ﴿فكيف إذا جئنا من كل أُمة بشهيد و جئنا بك علي هؤلاء شهيداً﴾(1).
    اكنون روشن مي‏شود كه اگر كسي در اين مكتب، شربت شهادت بنوشد، خاتم و سيّد شهداي پيشين است. بنابراين، معناي «سيدالشهدا» فقط بزرگِ شهداي كربلا نيست؛ زيرا اين مقام براي امام حسين (عليه‏السلام) بسيار كوچك است؛ بلكه آن حضرت (عليه‏السلام) سيّد و بزرگ همهٴ انبيا و خلفايي است كه در گذشته به شهادت رسيده‏اند و نيز سيد همهٴ شهيدان غيرمعصوم گذشته و آينده است؛ چنان‏كه حضرت زهراء (سلام الله عليها) سيدهٴ زنان گذشته و آينده است.
    از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل شده: حضرت امام حسين (عليه‏السلام) و برادر گرامي او، امام حسن (عليه‏السلام) بزرگ جوانان بهشت هستند؛ «الحسن و الحسين سيّدا شباب أهل الجنّة»(2). همهٴ انبيا، اوليا، صالحان، صديقان و شهيدان در بهشت جوان هستند نه پير، و اين دو امام هُمام (عليهماالسلام) بزرگِ آنان هستند. اين روايت نشان مي‏دهد كه امام حسين (عليه‏السلام) سيّد و بزرگ همهٴ شهيدان عالم است و اين مقام به بركت همراهي ايشان با حقيقت قرآن كريم است كه مهيمن بر ديگر كتاب‏هاي آسماني است؛ يعني:
    1. حقيقت عترت همتاي حقيقت قرآن است.
    2. حقيقت قرآن، گذشته از تصديقِ صحايف سابق، مهيمن بر آن‏هاست.
    3. هر پيامبري همتاي كتاب آسماني خويش است.
    4. وقتي قرآن بر كتاب‏هاي وحياني سلف مهيمن است، عترت نيز كه همتاي قرآن كريم است، مهيمن بر رجال بزرگ الهي گذشته است.

    1 ـ سورهٴ نساء، آيهٴ 41.
    2. بحارالأنوار، ج 22، ص 502.

    شکوفايي عقل در نهضت حسيني ، ص 205-207.

    19/10/87



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    رمز جاودانگي إنقلاب حسيني

    در بستر تاريخ كشتار بيرحمانهٴ زيادي رخ داده است، امّا همهٴ آن جنگ‏ها و جنايت‏ها در لا به لاي كتاب‏هاي تاريخ دفن شده است و محققان بايد نبش تاريخ كنند تا زواياي تاريك آن‏ها روشن و دانسته شود كه در قرن‏هاي گذشته بر اين مرز و بوم چه گذشته است. صرف مظلوم بودن افراد مقتول، موجب ماندن آنان در حافظهٴ روز گار نمي‏شود. بسياري از مظلومان و ستمديدگان تاريخ فراموش شده‏اند و اكنون نامي از آنان برجاي نمانده است؛ كسي كه براي كشورگشايي و هدف‏هاي غير خدايي مي‏جنگد، در تاريخ مدفون مي‏شود.
    تنها واقعه‏اي كه چونان نگيني بر انگشتري تاريخ مي‏درخشد و قدر اول آسمان جهاد و اجتهاد و قيام و اقدام است، همانا واقعهٴ عاشوراست؛ زيرا سالار شهيدان براي احياي دين خدا قيام كرد و از آن‏جا كه دين الهي «حيّ لايموت» است، احياگر دين نيز هرگز نمي‏ميرد و نامش براي هميشه بر جريدهٴ عالم ثبت است.
    پس از واقعهٴ كربلا و شهادت امام حسين (عليه‏السلام) و يارانش، امويان چنين مي‏پنداشتند كه اسلام نابود شده است و ديگر نشاني از آن برجاي نخواهد ماند. يزيد سرْخوش از اين پندار خام، طبل نابودي دين بر كوفت و چنين سرود:
    لعبت هاشم بالملك فلا ٭٭٭٭ خبر جاء و لا وحى نزل
    يعني دين و حكومت از بازيچه‏هاي بني‏هاشم بود و اكنون جز افسانه‏اي از آن بر جاي نمانده است. نه وحيي نازل شده و نه خبري آمده است؛ ولي پس از سخنان گهربار و حماسي امام سجّاد (عليه‏السلام) و زينب (عليهاالسلام) ياوه‏هاي امويان باطل شد و دين، زندگي جاويد يافت.
    زينب كبرا (عليهاالسلام) در دربار شام به امويان فرمودند: «به خدا سوگند! هر نيرنگي به كار بنديد، هرگز نخواهيد توانست نام و ياد ما را از خاطرها بزداييد». اين سخن در اوج قدرت امويان بيان شد. در آن روزگار بخش‏هاي عمدهٴ آسياي ميانه و بخش‏هايي از اروپا در قلمرو حكومت اموي بود و همهٴ اين بخش‏ها به يزيد ماليات مي‏پرداختند. دو ابرقدرت ايران و روم فروپاشيدند و زير سلطهٴ مسلمانان بودند و حكومت اموي تنها قدرت مطلق حاكم بر جهان بود. حضرت زينب (عليهاالسلام) در برابر چنين قدرتي، مقتدرانه چنين سخن گفت: «فَكِدْ كيدك و أسع سعيك و ناصب جهدك فوالله لاتمحو ذكرنا و لا تميت وحينا»(1).
    هنگامي كه كاروان اسيران حادثهٴ عاشورا به دروازهٴ شام رسيدند، مردي از امام سجّاد (عليه‏السلام) پرسيد: در نبرد كربلا چه كسي پيروز شد؟ آن امام همام در پاسخ فرمودند: براي آگاهي از اين امر، ببين هنگام اذان و اقامه نام چه كسي را مي‏بري؛ «إذا أردت أن تعلم من غلب و دخل وقت الصلوة فأذّن ثمّ أقم»(2).
    نهضت عاشورا الهام بخش قيام امام خميني (قدس‌سره) و حماسهٴ بزرگ دفاع مقدّس بوده و نيز به ملّت ايران، انديشهٴ خردمندانه و انگيزهٴ صادقانه بخشيده است. شرف ملي و ديني اين ملّت از سالار شهيدان است و دفاع هشت سالهٴ ملّت ايران رنگ و بوي كربلا داشت و در شب‏هاي عمليات از خط شكنان خاكريز مقدّم، نوايي جز مرثيهٴ «ياحسين» به گوش نمي‏رسيد.
    هرگز خيل عظيم انسان‏هاي مستضعف و فارغ از زرق و برق دنيا جان خويش را صرفاً در راه آب و خاك به خطر نمي‏اندازند؛ چنان كه به هنگام جنگ جهاني دوم، وقتي كماندوهاي شوروي خاك ايران را اشغال كرده بودند، مردم در برابر آنان به پا نخاستند. تنها انگيزهٴ دفاع از عقيده و آيين الهي مي‏تواند آفرينندهٴ چنين حماسه‏هايي باشد. البته در ظلّ حماسهٴ ديني، تمام منابع و منافع و مصالح ملّي تأمين مي‏گردد؛ زيرا دين خداي سبحان همان‏طوري كه سلطه‏گري را مطرود دانسته است، سلطه‏پذيري را ممنوع مي‏داند و عرق ملّي را تعديل و در راه حفظ وطن و اعتلاي ميهن در پرتو قرآن و عترت، تحميس و تهييج و تحريك مي‏كند.
    نام حسين (عليه‏السلام) از پس غبار ساليان و قرون، همچنان شهرهٴ جهان است و به آزادگان سراسر گيتي فروغ اميد مي‏بخشد. مراسم سوگ و ماتم سالار شهيدان به ايران اختصاص ندارد و در برخي كشورها بسيار پرشورتر و عاشقانه‏تر از ايران برگزار مي‏شود. شيعيان هندوستان به عشق حسين (عليه‏السلام) و با مدد نام او، بر آتش گام مي‏نهند و به فرمانِ خداي سبحان: ﴿يا نار كوني برداً و سلاماً﴾(3)، آتشِ گداخته توان خود را نسبت به پيروان راستين خليل الله از دست مي‏دهد.
    چندي پيش در سوريه، همايش شناخت صحيفهٴ سجاديه برگزار شد و شاعري مسيحي از لبنان، در مدح و ستايشِ شخصيت والاي امام زين العابدين (عليه‏السلام) كه روزي آن حضرت را در همين شهر با زنجير اسارت بسته وارد نمودند و مأسورانه به بارگاه اموي بردند، شعري خواند و عده‏اي را منقلب نمود. همهٴ اين‏ها نشان‏دهندهٴ پيروزي خاندان پيامبر در كربلاست؛ زيرا با وجود گذشت ساليان دراز، نام و ياد و هدفشان زنده و پاينده است.
    خلاصه آن‏كه: 1. آنچه در قلمرو تاريخ طبيعي است، محكوم دگرگوني و زوال است. 2. آنچه صبغهٴ فراطبيعي دارد، مصون از فناست. 3. سند اين دو قضيّه در متن آن‏ها نهفته است؛ زيرا منطقهٴ طبيعتْ صحنهٴ جهش، حركت، برخورد و سرانجام، زوال است و ساحت فراطبيعتْ ميدان ثبات، تجرّد، دوام و خلود است؛ ﴿ما عندكم ينفد و ما عند الله باقٍ﴾(4). چيزي كه براي وجه خداست از آسيب سيلان و حركت مصون است؛ ﴿كلّ شي‏ءٍ هالك إلاّ وجهَه﴾(5).

    1 ـ مقتل لهوف، حوادث پس از شهادت.
    2ـ بحارالأنوار، ج45، ص177.
    3 ـ سورهٴ انبياء، آيهٴ 69.
    4 ـ سورهٴ نحل، آيهٴ 96.
    5 ـ سورهٴ قصص، آيهٴ 88.

    شکوفايي عقل در پرتو نهضت حسيني، ص 224-227.

    20/10/87



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اركان چهارگانه هدايت , هوشمندي تمامي أشياء

    هوشمندي جهان هستي يكي از اركان چهارگانه هدايت است؛ از آنجا كه ميان هر شي‏ء و كمال يا غايت آن، نظم عِلّي و معلولي برقرار است، بي‏شك حركت به سوي آن غايت و كمال، به هدايت نيازمند است و چون تمام موجودات، داراي شعور و فهم هستند، پس هدايت براي تمامي اشيا ضرورت دارد.
    از نظر تكويني، چيزي در جهان هستي از هدايت الهي بيرون نيست؛ چنان كه قرآن كريم گفت و گوي حضرت موسي(عليه‌السلام) با فرعون را اين‏گونه ذكر مي‏كند كه فرعون پرسيد: خداي شما كيست؟ حضرت موسي(عليه‌السلام) جواب داد: ﴿قال ربّنا الّذي أعطي كلّ شي‏ء خلقه ثمّ هدي﴾(1)؛ پروردگار ما كسي است كه جهاز تكاملي و ساختار مناسب هر چيزي را به او داد و آن را به مقصد ويژه‏اش هدايت كرد. پس خداوند هر چيزي را به سلاح كمال‏يابي و هدايت دروني مجهّز كرده، او را راهنمايي كرده است تا با استفاده از آن، به سوي هدف نهايي خود حركت كند.
    سه ركن ديگر هدايت، نظام‏هاي داخلي، فاعلي و غايي اشياست؛ نظام داخلي يعني هر چيزي داراي جهاز كمال‏يابي مناسب است و نظام فاعلي آن كه بخشنده اين آمادگي‏هاست، تنها خداست و نظام غايي‏اش در پيمودن راه مستقيم به سوي مقصود و مقصد نهايي نهفته است.
    قرآن كريم سراسر جهان هستي را داراي شعور و هدايت مي‏داند؛ ﴿و إن من‏شي‏ءٍ إلاّ يسبّح بحمده و لكن لا تفقهون تسبيحهم﴾(2) و ﴿ربّنا الّذي أعطي كلّ شي‏ءٍ خلقه ثمّ هدي﴾(3) و ﴿سبّحِ اسم ربّك الأعلي٭ الّذي خلق فسوّي٭ و الّذي قدّر فهدي﴾.(4) هر چيزي را خدا هدايت مي‏كند؛ يعني آن شي‏ء مهتدي شعور و علم دارد، وگرنه چگونه آيت خداي عليم حكيم مي‏تواند باشد؟
    پس اگر شرط هدايت پذيري، داشتن شعور باشد، هر چيزي در عالم شعور دارد. چون خداوند تمام عالم را داراي «هدف و شعور و هدايت» مي‏داند. از اين رو، بسياري از واژه‏ها كه از منظر برخي مجازاً استعمال شده‏اند، از منظر ديگران حقيقت‏اند؛ مثلاً «و اسئلِ القرية»(5) مجاز به حذفِ مضاف نيست و اگر كسي از «قريه» نتوانست بپرسد، بر اثر آن است كه زبان آن را نمي‏داند و اين نقص خود اوست.
    پس به شهادت تسبيح سراسر جهان؛ ﴿و إن من شي‏ءٍ إلاّ يسبّح بحمده و لكن لا تفقهون تسبيحهم﴾ و نيز به گواهي همراهي اين‏ها با برخي از پيامبران در تسبيح
    خداوند؛ ﴿إنّا سخّرنا الجبال معه يسبّحن بالعشي و الإشراق﴾(6)، سؤال از اينها حقيقت است، نه مجاز.
    بنابراين، تنها مردان الهي نيستند كه شب و روز تسبيح‏گوي حقند و داد و ستدهاي دنيوي، آنان را از ياد خدا غافل نمي‏كند، بلكه كوه‏ها و بيابان‏ها با حضرت داود(عليه‌السلام) صبحگاهان و شامگاهان، خداوند را تسبيح مي‏گفتند.
    از اين رهگذر معلوم مي‏شود كه اگر كسي اهل تسبيح باشد، از كاروان در حال حركت مسبّحان عقب نيفتاده است، نه جلو باشد كه سبب غرور شود. چون سالكان هوشيار و اهل تسبيح مي‏فهمند كه با ميلياردها موجود ديگر در حال حركت تسبيحي هستند.

    1 ـ سوره طه، آيه 50.
    2 ـ سوره اسراء، آيه 44.
    3 ـ سوره طه، آيه 50.
    4 ـ سوره اعلي، آيات 3 ـ 1.
    5 ـ سوره يوسف، آيه 82.
    6 ـ سوره ص، آيه 18.

    هدايت در قرآن ، ص 33-35.

    15/10/87



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    گستره هدايت در هستي

    هر موجودي كه هستي او عين ذاتش نيست، در اصل هستي و نيز در تكامل خود به هست بالذات نيازمند است؛ يعني خود كمال هم به كامل بالذات محتاج است و آن هست بالذات و كامل محض كه موجود امكاني را به سوي كمال مقرر او ره‏مي‏نمايد، هدايت او را بر عهده دارد.(1)
    هدايت، تعيين كمال مناسب يك شي‏ء و راه رسيدن به آن است. پس هر موجودي كه كمال او عين ذاتش نيست، به هدايت نيازمند است و در كمال مناسب خويش محتاج به مكمل؛ خواه همراه با كمال آفريده شده باشد يا با پيمودن راه تكامل و خروج از قوه به فعل به آن برسد.(2)
    بنابراين، قلمرو هدايت همه جهان امكاني است؛ چه موجود ثابت و مجردي كه كاملاً و مَهديّاً از مبدأ متعالي صادر شده، و چه موجود متحرّك و مادي كه در افق زمان و سيلان آفريده شده است؛ هم آن موجودي كه آغاز و انجامش همسان است؛ ﴿وَ مَا منّا إلاّ له مقامٌ معلوم﴾(3) به هدايت نيازمند است، هم آن موجودي كه از قوّه و نقص مي‏آغازد و به فعل و كمال مي‏انجامد.
    ازاين‏رو هم موجود مجرّدِ كامل در تسبيح خود مي‏گويد: ﴿سبحانك لا علم لنا إلاّ ما علّمتنا إنّك أنت العليم الحكيم﴾،(4) هم انسان متكامل كه از همه علوم و معارف برخوردار شد؛ ﴿و علّم ءَادم الأسماء كلّها﴾(5)، در نيايش و انابه خود مي‏گويد: ﴿ربّنا ظلمنا أنفسنا و إن لم تغفر لنا و ترحمنا لنكوننّ من الخاسرين﴾(6) و نيز مأمور به درخواست افزايش علم است؛ ﴿قل ربّ زدني علماً﴾.(7)
    آري هم آن مجرّدي كه در وصفش آمده است؛ ﴿لا يسبقونه بالقول و هم بأمره يعملون﴾،(8) هم اين موجود مادي كه به سوي تجرد مي‏رود و مأمور پيش نيفتادن از خدا و رسول است؛ ﴿لا تقدّموا بين يدي الله و رسوله﴾،(9) هر دو به هدايت نيازمندند. زيرا ممكن نيست كه هستي چيزي عين ذات او نباشد و در اصل هستي خود به مبدأ هستي بخش نيازمند باشد، ولي در كمال و راه رسيدن به آن، غني بالذات باشد! استقلال ذاتي فقير بالذات به انقلاب ذات يا تفويض مي‏انجامد كه هر دو محال است.
    از آنجا كه هدايت سنخي از وجود است، مانند خود وجود، دو نوع ثابت و سيّال دارد و هدايت بعضي از موجودها مانند اصل وجودشان ثابت و بدون تدرج است و هدايت برخي ديگر چون اصل وجودشان، سيّال و تدريجي.
    بنابراين، قلمرو هدايت را همان قلمرو هستي امكاني بايد دانست و آيه ﴿ربّنا الّذي أعطي كلّ شي‏ء خلقه ثمّ هدي﴾(10) را حامل معناي وسيع و جامع شمرد و كليت و دوام آن را نسبت به قلمرو هستي ممكنات حفظ كرد و در ﴿ألا له الخلق و الأمر﴾(11)، عنوان «خلق» را در مقابل «امر» ندانست، بلكه بر همان مفهوم جامع ﴿الله خالق كلّ شي‏ء﴾(12) حمل كرد كه قلمرو هدايت، همسان پهنه آفرينش، گسترده است. زيرا هر يك از فرشتگان رسالتي دارند كه به انجام دادن آن مأمورند.
    روشن است كه رسالت، بدون هدف و راه و هدايت نمي‏شود، گرچه رسالتشان همراه هستي آنها باشد؛ ﴿جاعل الملائكة رسلاً﴾(13) و از گستره قلمرو هدايت، اطلاق آن بر مواقف قيامت و سوق عده‏اي به دوزخ و شوق ديگران به بهشت را مي‏توان فهميد و مطمئن شد كه هم آن سوق و هم اين شوق، در عنوان هدايت مندرج‏اند و مدبّران امور كه مسئول تهديد تبهكاران و تحبيب پرهيزكاران‏اند، با هدايت خداوند كارها را انجام مي‏دهند؛ ﴿كفي بربّك هادياً ونصيراً﴾.(14)

    1 ـ تعليقات (ابن سينا)، ص21.
    2 ـ اسفار، ج6، ص334.
    3 ـ سوره صافات، آيه 164.
    4 ـ سوره بقره، آيه 32.
    5ـ سوره بقره، آيه 31.
    6 ـ سوره اعراف، آيه 23.
    7 ـ سوره طه، آيه 114.
    8 ـ سوره انبياء، آيه 27.
    9ـ سوره حجرات، آيه 1.
    10ـ سوره طه، آيه 50.
    11ـ سوره اعراف، آيه 54.
    12 ـ سوره زمر، آيه 62.
    13 ـ سوره فاطر، آيه 1.
    14 ـ سوره فرقان، آيه 31.

    هدايت در قرآن، ص 37-35.

    16/10/87



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    لزوم هدايتِ همگاني أز ناحيه خداي سبحان

    از آن جايي که مقصود حقيقي انسان، نيل به كمال مطلق و قرب خداي سبحان است، فقط چيزي به حال راه و هدفش سودمند است كه از خداوند باشد. آنگاه وصف ممتاز «هدايت» را داراست و هر چيزي كه از خداوند نباشد، «هوا» است نه «هُدي»؛ يعني اگر برهان عقلي از خداوند حكايت نكند و بشر را به سَمت او فرانخواند، بي‏ترديد هواست، نه هُدا، و اگر دليل نقلي نيز از آن ناحيه نباشد و به آن جهت راه ننمايد، آن هم هواست، نه هُدا. از اين رو خداوند فرمود: ﴿فإمّا يأتينّكم منّي هدي فمن تبع هُداي﴾.(1)
    آري، پيام آيه اين است كه هرگونه دليلي، عقلي يا نقلي، بايد از خداوند باشد و معيار و نصاب آن هم معلوم است؛ چنان كه وقتي اثر مثبتي بر آن بار مي‏شود كه صرف تئوري و مفهوم ذهني نباشد، بلكه به انسان سالك برسد. زيرا نصب علامت و طرح دليل پيش از بلوغ به بشر، صبغه حجّت خدايي ندارد و اگر بدان توجّه و طبق آن عمل نشد، كيفر دوزخ را به همراه ندارد؛ يعني هدايت الهي، برهان قطعي عقلي يا دليل معتبر نقلي، گذشته از بلوغ علمي و رسيدن به نصاب حجّيت و اعتبار، بلوغ عيني هم بايد داشته باشد و به دست افراد مسئول برسد تا از هر جهت «حجّتِ بالغ» خدا باشد؛ ﴿قل فلِلّه الحجّة البالغة﴾(2)، وگرنه ترك و مخالفت ناشي از جهل و سهو و نسيان و غفلت، هيچ پيامد منفي ندارد.
    لازم نيست پيك الهي جداگانه با همه افراد برخورد داشته باشد و پيام خدا را به صورت دعوت خصوصي به آنها برساند، بلكه ارائه آن در مجتمع انساني، به‏گونه‏اي كه هر فرد آگاه و متتبّع متعارف، پس از جست‏وجوي بدون عسر و حرج بتواند به آن دست يابد، كافي است .
    هدايت الهي اعمّ از پيامبر و امام و سنّت و سيرت معصومانه آنان است؛ چنان كه اعم از برهان عقلي و نقلي است. براي برخي سالكانِ رهياب و گوهرشناس و جامع شرايط علمي و عملي سلوك، شهود قلبي نيز پس از عَرْضِ بر شهود ولي معصوم، هدايت معتبر است.
    به هر حال، همه انسان‏ها، انبيا و امّت‏ها، مشمول خطاب ﴿يأتينّكم﴾(3) هستند. زيرا اگر مقصود از هدايت، برهان عقلي يا شهود قلبي باشد، شمول آن به پيامبران روشن است، و چنانچه مراد از هدايت، پيامبر و امام باشد، شمول آن نسبت به خود آنان نيز آشكار است. چون داراي دو شخصيّت هستند: حقيقي و حقوقي؛ شخصيت حقيقي آنان همانند همگان، مورد خطاب واقع مي‏شود كه بايد در برابر شخصيت حقوقي خود، خاضع باشند.

    1 ـ سوره بقره، آيه 38.
    2ـ سوره انعام، آيه 149.
    3 ـ سوره بقره، آيه 38.

    هدايت در قرآن، ص31-33.

    14/10/87



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نيازمندي انسان به راهبران الهي

    خداي سبحان هنگام آفرينش انسان، به ملائك فرمود: ﴿إنّي خالق بشراً من طين٭ فإذا سوّيته و نفخت فيه من روحي فقعوا له ساجدين﴾؛ (1) من بشري را از گِل مي‏آفرينم، پس هنگامي كه به او استوا بخشيدم و از روح خود در او دميدم، در برابر او سجده كنيد. همچنين مي‏فرمايد: ﴿إنّي جاعلٌ في الأرض خليفةٌ﴾؛(2) من در زمين براي خود جانشيني قرار مي‏دهم.
    از اين آيات قرآن كريم و ديگر آيات خلقت انسان، دو نكته اساسي روشن مي‏شود:
    يك. انسان، از فطرتي الهي و طبيعتي مادّي تكوّن يافته است. پس موجودي است طبيعي و فراطبيعي كه طبيعتش به «طين» وابسته است و فطرت فراطبيعي او با خداي سبحان پيوند دارد.
    دو. هدف از آفرينش اين موجود دو بعدي، رسيدن او به كمال در خور خويش و دستيابي وي به مقام «خليفة اللّهي» است.
    آنچه در انسان، نقد و بالفعل است و از آغاز ولادتش با اوست، بدن جسماني و دستگاه جذب و دفع، و شهوت و غضب اوست كه از عالم مادّه و طبيعت و هماهنگ و همسان با اوست. فطرتش كه از طبيعت و مادّه و حسّ جدا و خداگراست، مانند طبيعت او چندان شكوفا و بالفعل نيست، بلكه وجودي «بالقوّه» دارد، هرچند لايه‏هاي دقيقش همراه با ميلاد وي جوانه مي‏زند.
    رسيدن انسان به مقام «خلافتِ» خداوند، زماني فعليت مي‏يابد كه فطرت خوابيده او بيدار شود و گوهر و گنجينه بزرگ مدفون در خاك و گل طبيعي او رخ نمايد و آتشِ ويران سازِ شهوت و غضبِ خاكي‏اش به آبِ رحمت الهي و تعليم و تزكيه فرو نشانده شود و پس از تعديل نه تعطيل، در جهت مصالح انسان و جهان به كار گرفته شود.
    رسالت انبياي الهي شناساندن فطرت نهفته و گنج پنهان بشري است كه در غوغاي شهوت و غضب، و در آمد و شدِ جذب و دفع بدن، ساكت و خاموش در گوشه‏اي نشسته است تا به او بگويند: از بُعد اصلي وجود خود كه مايه سعادت و عروج و عظمت توست، چرا بي‏خبري!
    انسان‏هاي آسماني براي ياري انسانِ مختار آمده‏اند تا او به دست خويش، گنج درونش را بيرون آورد و آن را مركب راهوار و يكّه تاز سير خود به سوي پروردگارش قرار دهد و به مقام قرب و لقاي حقّ نايل شود. زيرا بهترين موجود جهان امكان، انسان، و كامل‏ترين موجود به طور مطلق خداوند سبحان است.

    1- سوره ص، آيات 72 ـ 71.
    2- سوره بقره، آيه 30.

    هدايت در قرآن، ص30.

    13/10/87



  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۷
    نوشته
    343
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نياز انسان به پیامبران و لزوم إيمان به سلسلة الأنبياء على نبينا و آله و عليهم السلام

    هر قانون غير الهي جاهليت است؛ كهن يا نو، فردي يا گروهي، مصوّب به اتفاق آرا يا اكثريت آن. چون تشريع قانون فقط از آن خداست؛ ﴿أفحكم الجاهليّة يبغون و من أحسن من الله حكماً لقوم يوقنون﴾(1)، زيرا ﴿فماذا بعد الحقّ إلاّ الضّلال﴾.(2) بنابراين هدايت انسان كه از آلودگي هرگونه جاهليت پاك باشد، به بركت وحي و رسالت آسماني است كه در چهره پيام‏آوران غيبي او ظهور مي‏كند.
    هدايت انسان از جاي ديگري جز هدايت خدا پديد نمي‏آيد، نيز هدايت تشريعي الهي بدون رسالت انجام نمي‏پذيرد؛ ﴿لم يكن الّذين كفروا من أهل الكتاب و المشركين منفكّين حتّي تأتيهم البيّنة رسول من الله يتلوا صحفاً مطهّرة فيها كتب قيّمة﴾.(3)
    هرگز عقل انسان براي تأمين ضرورت هدايت وي مستقل نبوده، در بسياري از مسايل نارساست؛ ﴿رسلاً مبشّرين و منذرين لئلاّ يكون للنّاس علي الله حجّة بعد الرّسل و كان الله عزيزاً حكيماً﴾.(4) اگر عقل در همه علوم نظري و عملي مستقل و در تهيه قانون حيات‏بخش او بس بود، حجّت خداوند بدون اعزام و ارسال پيامبران و انزال كتاب‏هاي آسماني تام بود؛ ليكن قرآن حجّت را بدون رسالت تمام نمي‏شمرد، بلكه مردم را داراي حق احتجاج بر خدا مي‏داند. پس عقل انسان مستقل و كافي نيست، گرچه لازم است.
    در هدايت انسان، عقل چون چراغ و وحي مانند راه است كه با نور عقل ضرورت وحي و راه آن شناخته مي‏شود. ازاين‏رو گروهي را كه به عقل و علم بشري بسنده كرده، از وحي الهي رخ برتافته‏اند و جمود بر علم مادي را بر جريان علم خدا، و ايستايي طبيعت را برپويايي ماوراي طبيعت رجحان بخشيده‏اند، خدا چنين
    سرزنش كرده است: ﴿فلمّا جائتهم رسلهم بالبيّنات فرحوا بما عندهم من العلم و حاق بهم ما كانوا به يستهزؤن﴾(5). زيرا سلسله گرانقدر انبيا(عليهم‌السلام) با بهترين مزايا و موهبت‏هاي آسماني براي رهايي بشر از قلمرو طبيعت آمده‏اند؛ ﴿...كلّاً هدينا... كلّ من الصالحين... و كلّاً فضّلنا علي العالمين... أولئك الّذين اتيناهم الكتاب و الحكم و النبوّة﴾.(6)
    خداوند پس از تبيين خط مشي پيامبران، به خاتم‏الانبياءصلي الله عليه و آله و سلم كه مهيمن بر همه آنان است، اين‏گونه فرمان داد: ﴿أولئك الّذين هدي الله فبهُديهم اقتده قل لا أسئلكم عليه أجراً إن هو إلاّ ذكري للعالمين﴾.(7) پس مقتداي آن حضرت، پيامبران و هدايت‏يافتگان پيشين نبوده‏اند، بلكه پيشواي آن حضرت همان هدايت خداوندي است و سبق زماني انبياي گذشته سبب سبق ذاتي آنان بر حضرت ختمي مرتبت‏صلي الله عليه و آله و سلم نمي‏شود.
    عامل مهم ارتباط هدايت انسان به خداوند همان وحي است، پس اگر كسي وحي پيامبران را نپذيرد و اصل رسالت را انكار كند، هدايت ضروري خداوند را نپذيرفته، در نتيجه خدا را نشناخته است؛ ﴿و ما قدروا الله حقّ قدره إذ قالوا ما أنزل الله علي بشر من شي‏ء قل من أنزل الكتاب الّذي جاء به موسي نوراً و هدي للنّاس تجعلونه قراطيس تبدونها و تخفون كثيراً و علّمتم ما لم تعلموا أنتم و لا اباؤكم قل الله ثمّ ذرهم في خوضهم يلعبون﴾.(8)
    در اين امر حياتي ميان انكار همه پيامبران و نفي يكي از آنان تفاوتي نيست. چون سخن همگان يكي است. خداوند درباره مردم منطقه «حجر» كه پيامبرشان را
    تكذيب كردند، چنين فرمود: ﴿ولقد كذّب أصحاب الحجر المرسلين﴾(9)، ولي آنها همه انبيا(عليهم‌السلام) را نديده بودند و همه آنها را تكذيب نكرده بودند.
    آري مسير هدايت همه پيامبران يك واقعيت است و ايمان به بعضي از آنان و كفر به ديگران، با كفر به همگي برابر است. زيرا نور بسيط تبعيض و تكثير نمي‏پذيرد كه با پذيرفتن بعضي جزئي از اجزاي ايمان به دست آيد؛ بلكه با نپذيرفتن يك شعاع نوري، تمام آن نور بسيط انكار شده است.

    1. سوره مائده، آيه 50.
    2. سوره يونس، آيه 32.
    3. سوره بيّنه، آيه 3 ـ 1.
    4. سوره نساء، آيه 165.
    5. سوره مؤمن، آيه 83.
    6. سوره انعام، آيات 89 ـ 84.
    7. سوره انعام، آيه 90.
    8. سوره انعام، آيه 91.
    9. سوره حجر، آيه 80.
    هدايت در قرآن، ص 84-87.

    30/10/87



صفحه 1 از 11 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود