صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چرا عالم ماده نمی تواند خیر محض باشد؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    38
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 17 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    چرا عالم ماده نمی تواند خیر محض باشد؟




    بسمه تعالی
    با سلام
    مطلبی را مطالعه کردم که در آن نوشته شده بود عالم ماده نمی تواند خیر محض باشد.
    نوشته شده بود که آفات و شروری که عارض اشیای طبیعی می شود،ضروری عالم ماده و طبیعت است.
    و پاسخی از ملاصدرا از کتاب اسفار آورده بدین مضمون:
    "بنابراین ممکن نیست قوانین عالم ماده به گونه ای دیگر باشد(1)اگر جز این باشد جهان ما دیگر عالم ماده نخواهد بود(2)و چون خداوند حکیم،عالم،قادر و خیرخواه مطلق است،اگر امکان چنین جهانی مادی بود،آن را خلق می کرد و چون خلق نکرده است،امکان وجود آن نبوده است.(3)"

    اما ایرادهایی که به نظر من آمد
    1-در صورتی که می دانیم عمل ناممکن برای ذات الهی بی اساس است
    2-من این قسمت را درک نمی کنم-یعنی اگر قوانین عالم ماده تغییر کنند عالم ماده دیگر عالم ماده نیست؟!این قوانین را چه کسی وضع کرده؟خداوند-این حرف ملاصدرا یعنی خداوند نمی توانست قانونی در عالم ماده وضع کند که کاملاً مغایر با قوانین کنونی باشد.
    3-واقعاً جای تعجب دارد که ملاصدرا امکان خلقتی را ناممکن دانسته است.یعنی اگر یکی از مخلوقات کنونی خداوند وجود نداشتند باید بگوییم امکان وجودش وجود ندارد؟؟!!!


    من واقعاً از ملاصدرا مایوس شدم مخصوصا در ایراد 3.چرا باید با عقل ناقص بشری امکان خلقتی را ناممکن بدانیم؟به نظر من این جمله با کن فیکون در تعارض است.

    اساتید محترم لطفاً در این باره توضیح دهند.
    با تشکر


  2. تشکرها 3


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    432
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط فدایی رهبر نمایش پست
    بسمه تعالی
    با سلام
    مطلبی را مطالعه کردم که در آن نوشته شده بود عالم ماده نمی تواند خیر محض باشد.
    نوشته شده بود که آفات و شروری که عارض اشیای طبیعی می شود،ضروری عالم ماده و طبیعت است.
    و پاسخی از ملاصدرا از کتاب اسفار آورده بدین مضمون:
    "بنابراین ممکن نیست قوانین عالم ماده به گونه ای دیگر باشد(1)اگر جز این باشد جهان ما دیگر عالم ماده نخواهد بود(2)و چون خداوند حکیم،عالم،قادر و خیرخواه مطلق است،اگر امکان چنین جهانی مادی بود،آن را خلق می کرد و چون خلق نکرده است،امکان وجود آن نبوده است.(3)"

    اما ایرادهایی که به نظر من آمد
    1-در صورتی که می دانیم عمل ناممکن برای ذات الهی بی اساس است
    2-من این قسمت را درک نمی کنم-یعنی اگر قوانین عالم ماده تغییر کنند عالم ماده دیگر عالم ماده نیست؟!این قوانین را چه کسی وضع کرده؟خداوند-این حرف ملاصدرا یعنی خداوند نمی توانست قانونی در عالم ماده وضع کند که کاملاً مغایر با قوانین کنونی باشد.
    3-واقعاً جای تعجب دارد که ملاصدرا امکان خلقتی را ناممکن دانسته است.یعنی اگر یکی از مخلوقات کنونی خداوند وجود نداشتند باید بگوییم امکان وجودش وجود ندارد؟؟!!!


    من واقعاً از ملاصدرا مایوس شدم مخصوصا در ایراد 3.چرا باید با عقل ناقص بشری امکان خلقتی را ناممکن بدانیم؟به نظر من این جمله با کن فیکون در تعارض است.

    اساتید محترم لطفاً در این باره توضیح دهند.
    با تشکر
    به نام خدا
    با سلام و تشکر
    بنده سعی می کنم بدون ورود به مباحث سنگین فلسفی مطلب را در حد فهم خودم ساده کرده و توضیح دهم.
    البته کاش آدرس دقیق منابعی را که از آن نقل فرمودید می نوشتید.

    اولاً باید توجه کنیم که خیر محض یعنی چه تا بعد بفهمیم چرا عالم ماده نیم تواند خیر محض باشد.
    خیر محض یعنی اینکه هیچ نقطه ضعفی و هیچ کمی و کاستی و هیچ اثر منفی در کار نباشد.
    وقتی به این معنا توجه می کنیم می بینیم که در عالم ماده هیچ چیز چنین ویژگی ندارد و همه چیز نسبت به یکدیگر هم خیر است و هم تا حدودی شر.
    مثلاً آب که مایه حیات است گاهی مایه ی هلاکت است. آتش که سوزاننده است همین خاصیت سوزانندگیش در خدمت بشر مهار شده است و ....

    این نسبیت خیر و شر به خاطر مرکب بودن عالم ماده است و اگر بخواهیم چیزی خیر مطلق باشد باید بسیط باشد نه مرکب و چیزی که مرکب نباشد دیگر ماده نیست. پس در عالم مادی که همه چیز مرکب است و به خاطر این ترکیب در تعارض با یکدیگر قرار می گیرند امکان خیر مطلق بودن اشیاء هم نیست.

    ثانیاً ناممکن برای خداوند متعال بی اساس نیست زیرا محالات عقلی برای ذات باری تعالی نیز ناممکن است. مثل وجود یک خدای دیگر، یا آفریدن خدایی مثل خدای واحد و امثال آن.

    بنابراین خیر مطلق ماورای عالم مادی است.
    یعنی عالم ملکوت و ذات باری تعالی.

    امیدوارم این مقدار کفایت کند.

    موفق باشید



  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    38
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 17 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی مباحث اعتقادی نمایش پست


    ثانیاً ناممکن برای خداوند متعال بی اساس نیست زیرا محالات عقلی برای ذات باری تعالی نیز ناممکن است. مثل وجود یک خدای دیگر، یا آفریدن خدایی مثل خدای واحد و امثال آن.

    سلام
    متشکر از پاسخگویی شما
    شما فرمودید محالات عقلی برای ذات تعالی نیز ناممکن است.یعنی قدرت خدا را با عقل بشری سنجیده اید؟
    آیا کسی می تواند عصایی داشته باشد و آنرا به طرفی پرت کند و عصا تبدیل به اژدها شود؟بدون اذن خداوند؟من می گویم محال است مگر اینکه خداوند بخواهد
    این مثالها مثل وجود خدایی دیگر یا اینکه خداوند می تواند داخل یک جعبه کوچک قرار گیرد و ...بحث شده و به جواب رسیده ایم

    به نظر من ما نمی توانیم قدرت خداوند را با ذهن خود بسنجیم ذهنی که هنوز شک میکند که مگر میشه سالها در بهشت زندگی کرد بدون اینکه دلزده شد و ...
    متشکر


  6. تشکرها 2


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    346
    تشکر:
    1
    حضور
    90 روز 2 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    29
    آپلود
    0
    گالری
    5



    كارها بر چند قسم است:

    1- كارهايي كه انجام ان براي بشر با شرائط كنوني ممكن است.

    2-كارهايي كه با شرايط كنوني بشر انجام ان امكان ندارد.

    3- كارهايي كه با وسائل عادي و طبيعي بهيچ وجه ممكن نيست ولي با علل ماوراء طبيعي امكان پذير است.

    4-كارهايي كه بهيچ وجه امكان وقوع ندارد نه با علل طبيعي و نه با علل ماوراء طبيعي

    مثال:اجتماع دو نقيض- بودن ونبودن يك چيز در يك زمان-پنج نشدن حاصل ضرب 2*3

    قسم چهارم محال ذاتي است و قابل انجام نيست
    قدرت هرچه هم زياد باشد و يا مانند قدرت خدا بي پايان باشد بلاخره به كاري تعلق ميگيرد كه انجام ان محال ذاتي نباشد يعني از قسم اول, دوم و سوم باشد نه از قسم چهارم
    و اينكه ميگوييم قدرت به كارهاي محال ذاتي تعلق نميگيرد معني ان اين نيست كه قدرت خداوند بزرگ ناقص يا محدود است بلكه معني ان دو اين است كه ان كار قابليت انجام شدن ندارد و قصور و نارسائي در افريننده و انجام دهنده نيست بلكه در ان كار است .

    براي روشن شدن مطلب به اين مثال توجه كنيد:

    اگر پارچه اي را در اختيار خياط گذارديم و از او پيراهني زيبا خواستيم و نتوانست خواسته ما را انجام دهد گفته مي شود اين خياط توانايي دوختن لباس زيبا را نداشت.
    اما اگر چند اجر و خشت در اختيار او بگذاريم و از او لباس بخواهيم و او لباسي تحويل ما ندهد گفته نمي شود توانايي او ناقص است بلكه گفته مي شود اجر و خشت قابليت لباس شدن را ندارد او خياط ماهري است خشت لباس نميشود.

    و اينكه اگر موجودي مانند خدا نمي تواند وجود پيدا كند معني ان اين نيست كه قدرت خدا ناقص است بلكه اين كار محال ذاتي است زيرا لازمه اش اين است كه ان موجود هم مخلوق باشد و هم نباشد اگر بخواهد مانند خدا باشد بايد مخلوق نباشد در صورتيكه اگر خدا او را خلق كند مخلوق خواهد بود .

    علي (ع) در پاسخ يكي از اين پرسشها فرمود :

    ان الله تعالي لا ينسب الي العجز والذي سالتني لا يكون (توحيد صدوق ص 130)
    خدا عاجز نيست و به عجز و ناتواني نسبت دادهنميشود ولي انچه تو مي پرسي شدني نيست. نقص از قدرت خدا نيست بلكه خدا قادر علي الاطلاق است و توانائي او بي حد است اما اين قبيل كارها محال ذاتي است و قابل انجام نيست.

    .............
    خدا و صفات جمال و جلال (استاد جعفر سبحاني)

    ویرایش توسط az4deh : ۱۳۸۹/۰۷/۰۶ در ساعت ۲۲:۵۵


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    432
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط فدایی رهبر نمایش پست
    سلام
    متشکر از پاسخگویی شما
    شما فرمودید محالات عقلی برای ذات تعالی نیز ناممکن است.یعنی قدرت خدا را با عقل بشری سنجیده اید؟
    آیا کسی می تواند عصایی داشته باشد و آنرا به طرفی پرت کند و عصا تبدیل به اژدها شود؟بدون اذن خداوند؟من می گویم محال است مگر اینکه خداوند بخواهد
    این مثالها مثل وجود خدایی دیگر یا اینکه خداوند می تواند داخل یک جعبه کوچک قرار گیرد و ...بحث شده و به جواب رسیده ایم

    به نظر من ما نمی توانیم قدرت خداوند را با ذهن خود بسنجیم ذهنی که هنوز شک میکند که مگر میشه سالها در بهشت زندگی کرد بدون اینکه دلزده شد و ...
    متشکر
    سلام و تشکر
    پاسخ شما همان است که جناب az4deh فرمودند.
    فقط تأکید می کنم که وقتی می گوییم محال عقلی یعنی آن چیزی که به هیچ وجه قابل تصورهم نیست مثل اینکه یک عدد هم فرد باشد و هم زوج. یا زمین درون یک تخم مرغ برود بدون تغییر حجم و اندازه هیچیک!
    محال عقلی، بشر و غیر بشر ندارد.
    عصایی که شما مثال زدی محال عقلی نمی گویند، محال عادی می گویند. یعنی عادتاً ممکن نیست ولی عقلاً ممکن است.
    شک انسان در باره بهشت به خاطر عدم درک صحیح است نه به خاطر محال بودن. در این مورد شما می توانی از طرف سؤال کنی آیا هیچگاه دوست داری لذت هایت را از دست بدهی و مریض و درمانده و ناتوان شوی، آیا وقتی در همین دنیا بدون رنج و زحمت زندگی می کنی هیچگاه دوست داری بمیری؟ پاسخ منفی است.
    و این یعنی زندگی جاویدهم برای انسان دلزدگی ندارد.

    سعی کنید مسایل را خوب از یکدیگر تفکیک کنید و پاسخ صحیح و منطقی برایشان بیابید.
    موفق باشید



  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    208
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    به نام عقل و خرد
    با درود


    عالم ماده می تواند خیر محض باشد
    می تواند تمام نیازها را برآورده کند.

    چرا بعضی به آخرت ایمان می آورند؟
    چه کسی بهتر از جناب نیچه می تواند پاسخ این را سوال را بدهد ؟

    " بیماران و میرندگان بودند که تن و زمین را خوار داشتند و ملک ملکوت و قطره های خون بازخزنده را ساختند. اما این زهر های شیرین و افسردگی زا را نیز از تن و زمین گرفتند!
    می خواستند از بیچارگیشان بگریزند و ستارگان بس دور از دسترس ایشان بودند. پس آهی کشیدند و گفتند : ای کاش برای خزیدن به هستی دیگر و خوشبختی راه هایی آسمانی می بود!
    آن گاه راه های پنهان و جرعه های خون را بهر خویش بنیاد کردند."
    " بعد از اين که بودا مرد ، مردم سايه ي او را قرن ها در غار ها نگاه داشتند - سايه اي عظيم و ترسناک -

    خدا مرده است: ولي تا زماني که بشر وجود دارد ، غار هايي براي سايه ي او وجود دارد - شايد براي ميليارد ها سال- و ما بايد بر سايه او غلبه کنيم..."

    فریدریش ویلهلم نیچه

  10. تشکر


  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    146
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط فدایی رهبر نمایش پست
    من واقعاً از ملاصدرا مایوس شدم مخصوصا در ایراد 3.چرا باید با عقل ناقص بشری امکان خلقتی را ناممکن بدانیم؟به نظر من این جمله با کن فیکون در تعارض است.

    اساتید محترم لطفاً در این باره توضیح دهند.
    با تشکر


    دوست عزیز!
    بنده هم از شما مایوس شدم!
    برادر گرامی ، یا باید جهان ماده ، یعنی جهانی دارای کثرت و ابعاد و تحول و حرکت و دارای ابعاد هندسی ثلاثه ، یا بقول انیشتین ابعاد فیزیکی چهارگانه و زمانمند و مکانمند موجود نباشد یا اگر باشد ، لازمه لا ینفک ذی بعد بودن و متحول بودن و دارای اجزاء بودن و ... ، تضاد و تزاحم است!
    اساسا تزاحم و تضاد و تصادم ونقص و کاستی و شرور و... لازمه موجودات دارای ابعاد و متغیر و متحول است !
    شاید مثال ناقص و ابتری در این خصوص راهگشا باشد.
    شما جاده ای را در نظر بگیرید که غیر از وسیله نقلیه شما ، هیچ ماشینی در آن حرکت نکند! در این صورت شما می توانید بدون هیچ نگرانی از تزاحم و تصادم با ماشینی دیگر ، پایتان را روی پدال گاز نهاده و تا جایی که کیلومتر ماشین نشان می دهد سرعت بگیرید!
    ولی در جاده شلوغ و پر رفت و آمدی که هزاران وسیله نقلیه از کنار و روبرو در آن تردد می کنند هم می توانید آزادانه چنین کاری نمایید؟!!!
    مسلما جواب منفی است. چرا؟! پاسخش چنان روشن است که نیاز به تامل و درنگ ندارد!
    برادر عزیز! لازمه وجود عالم ماده ، کثرت است و تحول و تغییر. جهان ماده ای که نه بعد داشته باشد و نه تغییر و نه تحول و نه کثرت ، که دیگرجهان ماده نیست!!! و بدیهی است که لازمه کثرت و نتیجه غیر قابل اجتناب آن تزاحم است و تصادم و نقص و کاستی و...
    این حرف شما دقیقا مانند آن است که بگویید می شد آبی باشد که مرطوب نباشد! یا روغنی باشد که چرب نباشد!
    بدیهی است که این سخن تا چه اندازه نا معقول و غیر منطقی است ! چون اساسا آبی که مرطوب نباشد که دیگرآب نیست. صفت رطوبت ذاتی آب است ، چنانکه صفت چربی ذاتی روغن است و صفت نورانیت ذاتی نور!!!
    به هر حال تزاحم و تضاد لازمه لا ینفک جهان مادی است و ناشی از کثرت و تحول و تغیر عالم ماده است.

    چون که بی رنگی اسیر رنگ شد
    موسیی با موسیی در جنگ شد!


    يك گهر بوديم همچون آفتاب
    بی گره بوديم و صافی همچو آب

    چون به صورت آمد آن نور سره
    شد عدد چون سايه های كنگره

    كنگره ويران كنيد از منجنيق
    تا رود فرق از ميان اين فريق

    و اما اگر بگویید خوب ، چرا خداوند علی رغم علم به اینکه آفرینش جهانی دارای ابعاد زمانی و مکانی و متحول و متغیر و... لازمه اش بروز تضاد و تزاحم و کاستی و نقص است ، باز این جهان را آفرید؟ باید گفت که جهان ماده در مجموع ، خیراتش بر شرورش و منافعش بر مضراتش غالب است و اگر خداوند تنها بدلیل وجود کاستی ها و نقایص جهان ماده که عرض نمودم لازمه لاینفکی است که از خصوصیات مادی آن ناشی می گردد ، از خلق آن خودداری می نمود ، کاری خلاف حکمت بود ، چرا که بدیهی است که فعلی را که منافعش بر مضراتش می چربد ، عقلا باید انجام داد و اگر خدا چنین نمی کرد ، بخل ورزیده بود ، در صورتی که می دانیم بخل در ذات پاک خداوند راه ندارد.

    مع ذلک ، مطالعه کتب ذیل در تفهیم مطالبی که بصورت بسیار مختصر حضورتان ارسال نمودم ، کمک شایان توجهی خواهد نمود.
    1- جلد پنجم اصول فلسفه و روش رئالیسم
    2- مبانی عرفان نظری اثر دکتر سعید رحیمیان
    3- هرم هستی اثر دکتر مهدی حائری
    4- عوالم خیال اثر دکتر ویلیام چیتیک
    5- محیی الدین عربی چهره برجسته عرفان اسلامی اثر دکتر جهانگیری
    6- صوفیسم و تائوئیسم اثر پرفسور توشیهیکو ایزوتسو

    موفق و سلامت باشید
    ویرایش توسط ابن عربی : ۱۳۸۹/۰۷/۱۸ در ساعت ۱۰:۳۸

  12. تشکر


  13. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    146
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سخنی هم با دوست عزیز Atheist philosopher
    ببخشید !
    حتی اگررنج و بیچارگی و ترس و مظلومیت و محرومیت و... بیچارگان و درماندگان نیز ، انگیزه ای برای ایجاد عقیده ای و ایده ای بنام خدا باشد ( که چنین نیست ) ، هرگز به عنوان برهان و منطقی برای پذیرش او یا دلیلی برای اثبات یا اعتقاد به او ، در هیچ کتاب کلامی یا فلسفی مطرح نشده است! ( لطفا دقت فرمایید ).
    آیا منطق و براهین خدا پرستان برای اعتقاد به وجود خدا و پذیرش او ، در متون فلسفی و کلامی این طایفه ، نظیر اسفار اربعه و مبداء و معاد و شوارق الالهام و اشارات و حکمه الاشراق و تجرید العقاید و...و حتی آثار فیلسوفان موحد غربی ، ترس و مظلومیت و محرومیت و بیچارگی توده رنج کشیده مردم روی زمین است ؟ !!! که برای توجیه یا رهایی از رنج و بیچارگی یا حداقل تسکین آلام خود ، خدا را اختراع کردند؟ !!!
    چرا خلط مبحث می کنید دوست عزیز!
    یقینا فیلسوف ملحد در جهان وجود ندارد! و البته حساب فیلسوف نماها جداست!
    اگر کسی حقیقتا و عمیقا بداند فلسفه چیست و با فنون مختلف مباحثه و ظرافت مبانی منطق و روش ترتیب دادن قیاس و تشخیص مغالطه از برهان و بطور کلی روش صحیح اندیشیدن مانوس باشد ، محال است که ملحد باشد!!!
    ملحد یعنی کسی که قائل به وجود ذی شعوری که حاکم بر این جهان باشد ، نیست.
    تا اینجا که گمان نمی کنم اختلافی داشته باشیم !
    خوب ! پس با این فرض ، یعنی قبول سخنان و اعتقادات جنابعالی ، جهان مجموعه ای از پدیده های بی هدف و تصادفی می باشد که در اثر برخورد و تصادم و ترکیب مولکولها و اتم های خالی از شعور و ادراک ، پدید آمده است.
    خوب بدیهی است که مغز و قوای ادراکی و عقلانی هم یکی از همین پدیده های جهان ماده است که به همین صورت پدید آمده ! غیر از این است؟!!!
    حالا مشکل اینجا پیدا می شود که وجود موجودی هدفمند و منظم و محتاط و حسابگر و منسجم وحقیقت بین و...را در میان این پدیده های بقول جنابعالی بی هدف و نا منظم و تصادفی ، چگونه باید توجیه کرد؟!!!
    ثانیا از همه مهمتر ، سوالی از جنابعالی دارم !
    دوست عزیز! از دو حال خارج نیست ؛ یا شما می فرمایید مغز موجودی است که از تصادم و برخورد و ترکیب و تلفیق بدون هدف اتمها و مولکولهای مواد مختلف حادث شده است ، یا نه ، آن را هدفمند دانسته و قائل به تصادف در پدید آمدن آن نیستید.
    از این دو حال که خارج نیست. اگر قول دوم را بپذیرید ، به سخن الهیون و قائلین به وجود خدا ایمان آورده اید و اگر قول اول را بپذیرید که فعلا همین مورد در باره جنابعالی صادق است، با پذیرش همین موضوع ، سخنان و عقاید خود را نقض کرده اید!
    می پرسید چرا؟!!!
    خوب ، لطفا دقت فرمایید!
    اگر مغز و قوای عقلانی و ادراکی بشر ، بقول شما ملحدین یا بقول امروزیها ماتریالیستها ، حاصل برخورد و ترکیب و تصادم بدون هدف و تصادفی مولکولها و اتمهای مواد مختلف باشد ، پس بدیهی است که فراورده و محصولی هم که از آن تولید می شود ، یعنی تفکر و عقاید مختلف که یکی از همین عقاید ، اعتقادات الحادی شماست هم قابل هیچگونه اعتنا و پذیرش و عقلانیتی نخواهد بود!
    چرا که محصول و فراورده موجودی بنام مغز ، که خود نه در اثر شعور و ادراک وجودی علیم و دانا و توانا بوجود آمده ، بلکه حاصل ترکیب و تداخل بی هدف و نا منظم مواد مختلف بوده است ، هرگز نمی تواند اعتقاد و مکتب و محصولی قابل اعتماد و معقول و منطقی و هدفمند و بعبارت دقیقتر واقع بین و واقع گرا و... باشد !!!


    قطعه ابری که بود زآب تهی
    ناید از وی صفت آب دهی !!!

    و اما سخن پایانی
    بنده تابع و تسلیم هر نوع فکر و سخن حکیمانه و معقولی هستم ؛ از هر کسی و از هر مکتب و مرامی که صادر شود. اساسا اسلام به همین معناست. تسلیم محض در برابر حقیقت. هر که و هر چه باشد و از هر که صادر شود ( ولی سخنی که حکیمانه و منطقی و عقلایی باشد ) . فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه القول یعنی هر سخنی ، الف و لام ، یعنی حصری قائل نشده است! سخن کارل مارکس را بشنو ( دقیق و عالمانه و خالی از تعصب ) ، سخن هگل ، اسپینوزا ، مالبرانش ، نیچه ، هایدگر ، ملاصدرا ، ابن عربی ، مولانا ، مواعظ بودا و... ولی در مقام تفکر فیلسوف باش و آزادانه بیندیش و بهترین را گزینش کن ! نه اینکه چنان تحت تاثیر یکی از اینها واقع شوی که قدرت اندیشیدن و استقلال فکری از تو زائل گردد و حالت سرسپردگی پیدا نمایی ! فلسفه آموختن و حفظ کردن و تقلید کردن اندیشه های فلاسفه نیست ، فلسفه ، اندیشیدن اندیشه هاست.
    بنده شخصا اعتقاد دارم که دانش ، شعله فروزانی است که شراره های درخشان آن در ازمنه وامکنه مختلف پاشیده شده و هرگز در انحصار گروه خاصی نیست . هم می توان از نیچه درس آموخت ، هم می توان از بودا و سقراط و دکارت و... دانش آموخت ، هم می شود از کانت و اسپینوزا حکمت آموخت ، هم می توان حتی از مارکس و لنین و هگل و باخ و ...که غالب عقایدشان برایم قابل قبول نیست ، نکات بسیار خوبی برداشت نمود ؛ بشرط آنکه استقلال فکری را از دست نداد و سرسپرده تام آنها نگردید و تابع بی چون و چرای آنها نشد.
    به قول ملاصدرا: مبادا بزرگی بزرگان ، تو را از متابعت دلیل و برهان باز دارد!
    از معدود اندیشمندان اسلامی که به همین مسئله معتقد است ، استاد مطهری است. ایشان در فرازی از بیاناتش در کتاب عرفان حافظ ، فرموده که یزید شاعری بسیار توانا و بلیغ بوده است!
    یعنی پلیدی شخصیت یزید هم باعث نشده که صفات مثبتش ، مثل فصاحت و بلاغت نیرومندش ، توسط استاد انکار گردد!
    و این همان آزاد اندیشی و دوری از تعصب است!
    از تعصب نا بجا ، دودی بر می خیزد که تنفس آن برای وجدان خفقان آور است! وجدان ، لنگر کشتی طوفان زده وجود انسان است. ممکن است گاهی این لنگر بشکند و این کشتی بی دفاع ، در گرداب تعصب و جهالت غرق گردد! تعصب فقط متعلق به جناح یا گروه یا طرفداران مکتب خاصی نیست . هم برای مادیون زشت و ناپسند است و هم برای الهیون.
    هیچ تفاوتی نمی کند. ابن سینا فخر فلاسفه شرق می گوید: کسی که چیزی را بدون دلیل بپذیرد یا بدون دلیل و حجت کافی رد نماید ، از دایره انسانیت خارج است!
    در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم ، استاد مطهری مکررا به گفتار و بیانات آقای دکتر تقی ارانی ، مغز متفکر حزب توده و ملقب به لنین ایران ، استناد نموده و در برخی موارد ایشان را از نظر عمق فکر و وسعت معلومات ستوده است ، در صورتی که ایشان یک شخص بقول شما ملحد و بی خدا بود!
    خوب دوست عزیز ، سرتان را درد نیاورم.
    باز هم در خدمت شما هستم.

    اگر مرد راهی در دوست باز است
    اگر قصه جویی حکایت دراز است!
    ویرایش توسط ابن عربی : ۱۳۸۹/۰۷/۲۰ در ساعت ۰۸:۱۶

  14. تشکرها 2


  15. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    7
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    به نام خدا
    استدلال ملا صدرا مبتنی بر اثبات دو مقدمه است.اولا اینکه نظام حاکم بر عالم ماده(که محل بحث است)نظام احسن است و لذا نظمی بهتر از ان ممکن نیست.وثانیا قدرت واجب تعالی به امر غیر ممکن(ممتنع)تعلق نمی گیرد.
    ملّاصدرا در فصل نهم و دهم از جلد هفتم اسفار، به اختصار و به تفصيل دلايل احسن بودن نظام محسوس را به بحث گذاشته است.یکی از این براهین که قطب شیرازی هم از آن استفاده کرده برهانی لمّیست(که البته اصل برهان از غزالی بوده و ابن عربی در فتوحات از آن استفاده کرده):لوكان عالَمٌ احسنُ من هذا النظام ممكنُ الوجود و لم يوجده سبحانه تعالي لكان عدمُ ايجاده إمّا لعدم علمه او لعدم قدرته أولعدم جوده و التّالي باسره مستحيلٌ و المقدم مثله.اگر وجود جهانی با نظامی بهتر از نظام این جهان ممکن میبود و خداوند آنرا بوجود نمی آورد،این عدم ایجاد یا به خاطر عدم علم خدا بود،یا به خاطر عدم قدرت خدا،یا به خاطر عدم بخشش خدا.در حالی که خداوند عالم و قدیر و بخشنده است.لذا وجود عالمی بهتر از این عالم محال و ممتنع است.
    به عقیده ملا صدرا واجب الوجود چون ذاتا دارای تمامی کمالات است و علم به کمالات وجودی مخلوقات به نحو احسن دارد لذا مخلوقات را در کمال حسن آفریده چنانچه می فرماید:و كلّ وجودٍ الهيٍ بالضرورة يكون في غاية الحسن والبهاء یعنی هر وجودی که از جانب خداوند ایجاد شده در نهایت حسن و زیباییست.
    البته موجودات امکانی به علت فقر ذاتی خود،قابلیت محدود در دریافت فیض الهی را دارند...
    --------------------------------
    منابع تحقیق:
    الحكمة المتعاليه، ج7، ص106.
    شرح منظومه، ج3، ص107.
    قطب‌الدين شيرازي، شرح حكمة الأشراق، به اهتمام عبدالله نوراني، ص492

    اللهم صل علی محمد وآل محمد

    ویرایش توسط ابواحمد توسلی : ۱۳۹۱/۰۳/۲۲ در ساعت ۰۱:۰۰

  16. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    7
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    به نام خدا
    اگر این مطلب اثبات شود که نظام حاکم بر این جهان نظام احسن است و کامل تر از این نظام با به کارگیری موجودات مادی ممکن نیست،از طرفی هم می دانیم که قدرت خداوند به محال ذاتی تعلق نمی گیرد پاسخ پرسش شما معلوم می شود.یعنی خداوند قادر است به انجام امور ممکن نه اینکه به امور ممتنع بالذات که همان محالات اند،نیز قادر است.مثلا آیا خداوند می تواند جسم بزرگ را با همان بزرگی در داخل جسم کوچک با همان کوچکی قرار دهد، بدون اینکه یکی را کوچک و یا بزرگ کند؟پاسخ منفی است.واین عدم قدرت به خاطر عدم امکان است لذا نقصی برای خداوند محسوب نمی شود.
    در مورد خلقت آسمان و زمین و نظم حاکم بر آن هم چون آفرینش نظامی برتر از آن محال ذاتی است لذا متعلّق قدرت خدا قرار نمی گیرد ومستلزم هیچ نقصی در ذات واجب الوجود نیز نمی باشد بلکه کمال صنع خدا عین کمال ذات اوست و این نشانه روشنی بر کمال خالق است.
    اللهم صل علی محمد وال محمد

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود