جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: منشور حقوق بشر يا پروپاگاند ( تبليغ ) سياسي ؟!

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    65
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    منشور حقوق بشر يا پروپاگاند ( تبليغ ) سياسي ؟!




    منشور حقوق بشر يا پروپاگاند ( تبليغ ) سياسي ؟!
    به مناسبت ورود"گل نبشته بابلي كوروش" (يا منشور حقوق بشر)
    به خاك ايران با لطف انگلستان

    از آنجايي كه در سيل تبليغات يك قرن اخير در مورد اين شخصيت بزرگنمايي هايي شده است نياز است ، با طرح چند پرسش بنيادين اين شخصيت تاريخي مورد بررسي عميق تري قرار گيرد .
    - آيا اين لوح گلي منحصر بفرد بود ؟ آيا انواع مشابهي پيش از كوروش داشته ؟
    - آیا اين لوح از چه جهت نوشته شده بود ؟ كاربرد آن تبليغي بود يا عملي ؟
    - آيا كوروش خود به اين منشور و بند هاي آن عمل كرده است ؟ موارد نقض حقوق بشر توسط كورش كدام اند ؟
    - آيا عواملي در بزرگنمايي اين لوح نقش داشته اند ؟ آنها كه بودند ؟
    - آيا مواردي از قبيل ماليات و حداقل دستمزد و برانداختن برده داري و حق دموكراسي و ...كه در متون منتسب به اين منشور در اينترنت منتشر شده با متن اصلي اين لوح گلي همخواني دارد يا جعلي اند ؟

    در متن ذيل به همه اين پرسشها پاسخ مستند خواهيم داد .

    - آيا اين لوح گلي منحصر بفرد بود ؟ آيا انواع مشابهي پيش از كوروش داشته ؟
    در مورد سوابق نگارش چنين متوني بايد به بيش از هزار سال پيش از كوروش بازگرديم و به زمان حمورابي(۱۷۹۵ تا ۱۷۵۰ پ.م) برسيم كه قانون نامه اي عظيم و با شكوهي بر روی ستونی از جنس بازالت به بلندای 2.25 متر و پهنای 65 سانتی متر حك كرد و بر وسط شهر براي عمل به آن قرار داد .كه بسيار عظيم تر از الواح گلي حتي كهن تر كوروش است ، و شامل 282 قانون بوده .در پيوست برخي قوانين كه براي 3700 سال پيش واقعا شگفت انگيز است آورده شده . (1)
    اين قانون سواي ارزش حقوقي ارزش ادبي نيز داشته است و نمونه هايي از اين قانون نامه در كتابخانه عظيم نينوا زمان آشور باني پال يافت شده است .


    - اين لوح از چه جهت نوشته شده بود ؟ كاربرد آن تبليغي بود يا عملي ؟
    لوح كوروش يك نوشته عملي نبوده و در راستاي تبليغ(پورپاگاند) سياسي بوده ، بدان معنا كه اين لوح در اين ابعاد كوچك با اين شكل پيش از آنكه كوروش بابل را فتح كندتوسط پادشاهان بين النهرين استفاده مي شده و كاربردي تبليغي و در راستاي ثبت وقايع (به نفع شاه) را داشته است .
    اما در مورد كتيبه اي مانند حمورابي كه حدود 1200 سال پيش از كوروش نوشته شده است وضعيت متفاوت است ، اين كتيبه سنگي عظيم يا انواع مشابه كهن تر از كوروش بعنوان قانون نامه اي عملي در مركز شهر قرار داده مي شد و مردم و شاه موظف به رعايت و اجراي قوانين بودند .اين در حاليست كه در ادامه موارد نقض قوانين توسط كوروش را بررسي خواهيم نمود .

    - آيا كوروش خود به اين منشور و بند هاي آن عمل كرده است ؟ موارد نقض حقوق بشر توسط كورش كدام اند ؟
    موارد نقض حقوق بشر توسط كوروش متعددند ، دكتر پرويز رجبي (2) معتقد است كوروش حداقل در دو مورد منشور حقوق بشر را نقض كرده است .

    "پرويز رجبي" ايران شناس و نويسنده کتاب "هزاره هاي گمشده" رفتارهاي کوروش در حذف دو امپراتوري "ليدي" و "بابل" را خلاف منشور آزادي کوروش مي داند.
    رجبي مي گويد : « كوروش که علاوه بر فرمانرواي مادها، دو امپراتوري بزرگ را براي هميشه از جغرافياي سياسي جهان حذف كرد، در منشورش آورد كه همه آزادند، در صورتي که تصرف يك كشور خلاف منشور آزادي است. بعد از كوروش در زمان داريوش سه بار مردم بابل شوريدند استقلال شان را به دست بياورند اما سركوب شدند. اين واقعيت را چگونه مي توان موافق با منشور آزادي ديد.» (3)
    كوروش در يك اقدام ناجوانمردانه پس از تصرف شهر اوپيس آنرا با قيري كه از كركوك آورد با سكنه اش به آتش كشيد. چند نمونه از روايت محققين در اين زمينه :
    اولمستد: "کورش نبرد دیگری در اوپیس کنار دجله نمود و مردم اکد را با آتش سوزاند."(4)
    جان مانوئل کوک: "کوروش در نبردی در اوپیس بر مردم پایتخت کهن اکد پیروز می شود و آنان را با آتش و کشتار عام نابود می کند." (5)
    پرویز رجبی: "کورش پس از پشت سر گذاشتن گوتیوم از رودخانه دیاله گذشت و به پای دیوار میان دجله و فرات رسید،که شهرهای اُپیس و سیپار را در دو سوی خود داشت. اُپیس به تصرف در آمد و به آتش کشیده شد." (6)

    اما در مورد اخلاق و نبردها و نحوه مرگش هم مطالب جالب توجهي وجود دارد :
    ويل دورانت در تاريخ تمدن جلد سيزدهم ميگويد :"نقص بزرگی که بر خلق و خوی کوروش لکه ای باقی گذاشته آن بود آنکه گاهی بی حساب قساوت و بیرحمی داشته است"
    هايد ماري كخ در كتاب از زبان داريوش ميگويد :«...كوروش براي جنگ با سكاها راهي شد ، به اعماق قلمرو سكاها رخنه كرد و از آمودريا گذشت ، در اين نبرد سرنوشت ساز نه فقط پسر ملكه سكاها كشته شد ، بلكه خود كوروش نيز از زخمي كه خورده بود ، پس از سه روز جان باخت...
    كوروش آهنگ حمله به مصر را داشت و كمبوجيه اين مقصود را برآورد»(7)
    استاد پيرنيا ميگويد :«کوروش همدان را تسخیر کرد و طلا و نقره و ثروت زیادی بدست او آمد و تمام این غنائم را به انشان برد. ...
    قبل از سقوط سارد کوروش به یونانیها تکلیف کرده بود که با او متحد شوند ولی آنها نپذیرفتند بنابراین پس از تسخیر لیدی دست کوروش باز بود که کار مستعمرات یونانی در آسیای صغیر را یکسره کند. در سال ۵۴۵ پیش از میلاد کوروش توانست، تمامی آسیای صغیر را به تصرف خود درآورد.» (8)
    مرگ کوروش :
    مرگ کوروش در سال سی‌ام سلطنت او در حدود سال ۵۲۸ پیش از میلاد اتفاق افتاده‌است. روایات مختلفی دربارهٔ مرگ کوروش وجود دارد.
    هرودوت می‌نویسد، راجع به در گذشت کوروش روایات مختلف است اما من شرحی را که بیشتر در نظرم معتبر می‌نماید نقل می کنم. کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب قوم ماساگت (ماساژت) تیره‌ای از سکاها که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت می‌پرداختند، به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد، میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه‌ای بود که لشگریان کوروش باید از آن عبور می‌کردند. هنگامی که کوروش به این رودخانه رسید، تومیریس ملکهٔ سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند.
    کوروش نظر کرزوس را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد، کشته شدن کوروش و شکست لشگریانش بود.
    بروسوس (مورخ کلدانی) در ۲۸۰ پیش از میلاد آورده‌است که کوروش در جنگ با طوائف داهه (دها، یکی از عشایر سکایی) کشته شده‌است.
    از قول کتزیاس پزشک دربار هخامنشی آمده ‌است که کوروش در اثر جراحاتی که در جنگ با دربیک‌ها (به انگلیسی: Derbike) به او وارد آمده بود، کشته شده‌است. آنها فیلهایشان را رها کردند، اسب کوروش رم کرده و کوروش بر زمین افتاد. یکی از سربازان هندی که با دربیک‌ها متحد بودند، زوبینی به ران او انداخته‌است و کوروش را به خیمه‌اش بردند و او در اثر این زخم بعد از سه روز درگذشته‌است.
    اینکه هر سه قوم یاد شده، در بالا از طوایف سکا‌ها بوده‌اند نشان می‌دهد که آخرین جنگهای کوروش با طوایف سکاها بوده‌است. (9)

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    65
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    - آيا عواملي در بزرگنمايي اين لوح نقش داشته اند ؟ آنها كه بودند ؟

    بيگمان كوروش پيش از همه اقوام نزد هيچ قومي محبوبتر از يهوديان نيست ، چرا كه تا حدود صد سال پيش هيچ ايراني اصلا كوروش را نمي شناخت و نام هيچ پدربزرگي كوروش نبوده .
    در كتب تاريخي اثري از او نبوده ، جز در تورات كه تا حد مسيح خداوند و نجات دهنده قوم يهود فضيلت داده شده . حتي آرامگاه كوروش(10) كه اكنون در پاسارگاد است تا صد سال پيش بعنوان قبر "مادر سليمان" شناخته مي شد و كسي نام كوروش را بر آن ننهاده بود.
    مقاله هفته نامه اشپيگل نيز در مورد اين لوح جاي تامل دارد . از آنجايي كه سخن محققان بر سخن نگارنده برتري دارد چند نقل قول كوتاه از اين مقاله جنجالي را مي آورم :
    به نظر می رسد که سازمان ملل متحد قربانی یک حقه بازی شده است. بر خلاف ادعای شاه، جوزف ویزهوفر (Josef Wiesehofer) شرق شناس پرسابقه از شهر کیل می گوید که این لوح خط میخی بیش از یک "پروپاگاند" (تبلیغ) نیست. او می گوید: "این که نخستین بار کوروش اندیشه های حقوق بشر را طرح کرده است، سخنی پوچ است."
    هانس پتر شاودیگ (Hanspeter Schaudig)، آشورشناس از هایدلبرگ نیز در این فرمانروای باستانی، مبارز پیشاهنگ برابری و احترام نمی بیند. زیردستان او باید پاهای او را می بوسیدند.
    نزدیک به سی سال این فرمانروا شرق را به جنگ کشید و میلیون ها انسان را در بند مالیاتی خود اسیر ساخت.
    آیا سازمان ملل این دروغ تاریخی ساخته و پرداخته شده توسط شاه را بدون تحقیق پذیرفته است؟
    این کلاوس گالاس (Klaus Gallas) متخصص تاریخ هنر که در شهر وایمار گرم تدارک فستیوال فرهنگی آلمان و ایران ("دیوان غربی-شرقی، تابستان 2009″) است، بود که این بحث را به افکار عمومی کشاند. در تدارک این فستیوال بود که او متوجه ناهمخوانی هایی در این منشور شد. او می گوید: "سازمان ملل یک خطای بزرگ مرتکب شده است."
    در اینتر نت نیز یک ترجمه جعلی پخش شده است که در آن کوروش حتی حداقل دستمزد و حق پناهندگی را نیز تدوین کرده است. "برده داری باید در تمام جهان برچیده شود. هر کشوری می تواند آزادانه تصمیم بگیرد که آیا رهبری مرا می خواهد یا نه." اینها سخنانی هستند که در آنجا گفته شده اند.
    حتی شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل در سال 2003 نیز در این دام افتاده است. او در سخنرانی خود در اسلو گفت: "من یک زن ایرانی هستم، از نواده کوروش بزرگ، همان فرمانروایی که بیان داشت که نمی خواهد بر مردمی حکومت کند که او را نمی خواهند."
    دانشمندان حیرت زده مانده اند که یک شایعه چگونه خود به خود گسترش می یابد. تا این میزان روشن است که در مرکز این بلوف بزرگ چهره ای ایستاده است که شرق باستان را بیش ار هرکس دیگری به لرزه درآورد.

    یک عمل گرا با شلاق و شیرینی و نه یک بشردوست
    غرب بسیار زود اراده نیرومند او را حس کرد. او نخست بر ایلامی ها، ملت همسایه خود چیره شد. سپس در سال 550 پیش از میلاد با ماشین جنگی سریع و سربازان خود در زره های برنز بر مادها حمله برد. پس از آن بر آسیای کوچک پیروز شد که در آن صدها هزار یونانی در جوامع کوچک می زیستند. اشراف زاده های "پرینه" به بردگی گرفته شدند.
    "ویزهوفر" این پادشاه را "عمل گرا" (پراگماتیست) و زیرک در جنگ و هوشمند در سیاست داخلی می خواند که با "سیاست شلاق و شیرینی" به هدف های خود می رسید. او بشردوست (اومانیست) نبود.
    "ویزهوفر" می گوید: "در دوران باستان یک تصویر درخشان از کوروش ساخته شد." اما در حقیقت او یک حاکم خشن چون دیگران بوده است. ارتش او مناطق مسکونی و مکان های مقدس را غارت می کرد و اشراف شهری را به اسارت می برد.
    این که این مرد را بنیان گذار حقوق بشر جا بزنند، تنها می توانست به فکر شاه برسد که خود در سال های 60 دچار دشواری بود. با وجودی که ساواک، پلیس مخفی او، وحشیانه شکنجه می کرد، همه جا در کشور مقاومت شکل می گرفت. گروه های مارکسیستی بمب پرتاب می کردند و ملاها مردم را به مقاومت فرا می خواندند.
    اما حقیقت این است: این لوح گلی یک خیانت سیاسی فرومایه را جاودانه ساخته است. آن زمانی که این نوشته در سال 539 پیش از میلاد تدوین می شد، کوروش درگیر دراماتیک ترین بخش زندگی خود بود. او جرات آن را یافته بود که بر امپراطوری جدید بابل، رقیب نیرومند برای تسلط بر خاورمیانه، حمله برد. گستره این دولت تا فلسطین بود و مرکز آن بابل باشکوه بود با برج 91 متری، که تاج آن بود و مرکز دانش و هنر. افزون بر آن این سرزمین پر از سلاح نیز بود. با این وجود این پارسی جرات حمله را یافت. نیروهای او مسیر دجله را پیمودند و نخست اوپیس (Opis) را تسخیر کرده و تمام اسیران را کشتند. سپس به سوی بابل سرازیر شدند. آنجا نبونید، پادشاه پیر 80 ساله پشت دیوار 18 کیلومتری پیرامون شهر سنگر گرفته بود.
    در همین زمان روحانیون خدای مردوک در بابل طرح خیانت به سرزمین خود را می ریزند. آنها که از این که پادشاه شان قدرت روحانیون را محدود ساخته بود، عصبانی بودند، به گونه ای نهانی دروازه های شهر را گشودند و نمایندگان پارسیان دشمن را به شهر راه دادند. نبونید به تبعید فرستاده شد و پسرش کشته شد.
    تنها پس از آن که همه چیز روشن گشته بود، کوروش خود وارد شهر شد. او با اسب خویش از میان دروازه درخشان آبی رنگ "ایشتار" گذشت. زیر پای او شاخه های نی گسترده بودند. سرانجام، آن گونه که در سطر 19 نوشته شده است، مردم اجازه یافتند که "پای او را ببوسند."
    در این لوح به خط میخی هیچ چیز در باره رفرم های عمومی، اخلاقی یا توصیه های بشردوستانه وجود ندارد. "شاودیگ" محقق آن را "قطعه ای پروپاگاند درخشان" می نامد. (11)


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    65
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    -آيا مواردي از قبيل ماليات و حداقل دستمزد و برانداختن برده داري و حق دموكراسي و ...كه در متون منتسب به اين منشور در اينترنت منتشر شده با متن اصلي اين لوح گلي همخواني دارد يا جعلي اند ؟
    همانطور كه کلاوس گالاس (Klaus Gallas) متخصص تاریخ هنر تاييد كرده ، يك نسخه جعلي براي ترويج برخي تحريفات تاريخي در كتابها و اخيرا در اينترنت انتشار يافته است و بشدت گسترش يافته است .
    ترجمه حقيقي و علمي اين منشور دكمتر در دسترس است ،نمونه سالم و بدون تحريف ترجمه را استاد عبدالمجيد ارفعي سالها پيش انجام داده اند(12) و به نظر تنها فرديست در ايران كه واقعا در اين زمينه تخصص دارند .
    كه در آن ترجمه ، سخني از حداقل دستمزد و سخن از حق حكومت مردم بر مردم و دموكراسي و برانداختن برده داري نيامده است . تنها عبارتي آمده مبني بر اينكه برخي مردم كه بيگاري ميكشيدند را از اين وضعيت خلاص كرد ، و اين برابر با برانداختن بردگي نيست ، چون كسي كه به بيگاري كشيده مي شود ، الزاما برده نيست و برداشتن بيگاري از روي دوش مردم عادي يا بردگان برابر با برانداختن برده داري نيست .
    اسيران يهودي در بند بابل :
    داستان اسارت يهوديان نيز بسيار شنيدنيست كه تقريبا با آن چيزي كه به مردم گفته شده تضاد دارد.
    در ادامه نشان خواهيم داد كه اصولا يهوديان در بند بابل اسير نبوده اند و زندگي شاهانه داشته اند و اگر هم تبعيد شدند بدليل توطئه اي بود كه عليرغم پيمان با بابل مرتكب شده بودند ، همانطور كه ميدانيم حكم تخلف از پيمان بسيار سنگين تر از اين بود كه شاهي را با حفظ سمت و تمام خدمه و همسران براي سكونت به منطقه اي ديگر ببرند .
    اما بازخواني تاريخ : در زماني كه بخت النصر به مصر لشگر كشيد و پيروز شد به قلمرو دولت كوچك يهود عليرغم متحد بودن با مصر ،تعرض نكرد (شهري كه به گفته "كتاب عزرا " كانون فتنه در منطقه بود) و فقط او بجاي مصر خراج گذار بابل شد .(13)
    تمكين "يهوياقيم" شاه يهود به بخت النصر سه سال دوام آورد و بعد به تعبير كتابهاي يهودي "عاصي" شد.(14) اين عصيان در پيوند با اتحاديه اي متشكل از كشورهاي شرق مديترانه زير نظر مصر عليه بابل بود. در نتيجه در سال 598 پيش از ميلاد بخت النصر به غرب لشگر كشيد و رجال هوادار مصر در پنج دولت به عنوان تبعيدي به بابل آورد كه يهوياكين شاه هجده ساله يهود از آن جمله بود .
    اين بود نقطه عطفي در تاريخ يهود كه بعنوان يكي از بزرگترين مظلوميت هاي يهود شمرده شده است. و ديديم و خواهيم ديد كه اصولا نه اسير بوده اند و نه مظلوم .
    يهوياقيم و پسرش شاهاني ستمگر بوده اند و در تورات از آنها به نيكي ياد نشده است . در كتاب دوم پادشاهان ميخوانيم " آنچه را كه در نظر خداوند ناپسند بود ، موافق هر آنچه پدرش كرده بود به عمل آورد. (15)
    ورود بخت النصر به اورشليم ، حتي با استناد به اسناد يهودي بدون خونريزي بود و به قول كتاب دوم پادشاهان شاه نوجوان به همراه مادر و دراريان و بزرگان به استقبال بخت النصر رفتند .(16)
    بخت النصر يهوياكين و مادر قدرتمندش را با گروهي از زرگان و كاهنان و بنيامين و لاويان و بهمراه هزاران تن از غلامان و كنيزان و خوانندگان و نوازندگان به بابل برد و عموي 21 ساله يهوياكين را به نام صدقيا در سمت نائب السلطنه شاه يهود در اورشليم منصوب كرد . مورخان جمع اين افراد را ده هزار نفر شامل همسران شاه و خواجه سرايان و صنعتگران و ... مي دانند .
    اكتشافات اخير نشان داده است كه اين تبعيديان به هيچ وجه "اسير" و "برده" نبوده اند و حتي زندگي شاهانه داشتند و از تمام مزايا برخوردار بودند.
    به نوشته دائره المعارف يهود ، حتي پس از مرگ بخت النصر اوضاع يهوياكين بهتر نيز شد و هنوز بعنوان شاه يهود در بابل احترام فراوان داشت (17) و از اين رو برخي محققين به اين اصل اعتقاد پيدا كردند كه اين شاه نه بعنوان تبعيد بلكه براي فرار از بحران هاي داخلي (همانند آنچه در ايران پيش از انقلاب براي پهلوي ها رخ داد) به شاه بابل پناه بردند .
    پس از فتح بابل توسط كوروش هم از اين خاندان فقط يك نفر از نوادگان يهوياكين به همراه بزرگان و كاهنان به اورشليم رفت و اين گروه به گفته كتاب عزرا بي حد ثروتمند بودند و توانستند هدايايي بي نظير با خود به معبد سليمان اهدا كنند .
    اين خاندان گويا بعدها در ايران ساكن شدند ، در تلمود ميخوانيم كه زماني كه يهوديان ه شوش رسيدند گفتند اينجا از اورشليم بهتر است و زماني كه به شوشتر رسيدند گفتند اينجا دوچندان بهتر از اورشليم است .(18)

    ************************************************** ******************
    منابع :
    (1)قانون حمورابی - ویکیپدیا * (حمورابی - ویکیپدیا )
    (2)وبلاگ پرويز رجبي http://parvizrajabi.blogspot.com
    (3) خبرگزاري ميراث فرهنگي http://www.chn.ir/news/?section=2&id=30299
    (4) اومستد، ا. ت.، تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ترجمه دکتر محمد مقدم، چاپ سوم، انتشارات امیرکبیر،۱۳۷۲، ص ۶۸ و ۶۹.
    (5) مانوئل کوک، جان، شاهنشاهی هخامنشی، ترجمه مرتضی ثاقب فر، انتشارات ققنوس، ۱۳۸۴، ص ۶۴.
    (6) رجبی، پرویز، هزاره های گمشده، جلد دوم، انتشارات توس، ۱۳۸۰، ص ۱۳۶.
    (7) از زبان داريوش – هايد ماري كخ- ص 5
    (8) تاريخ ايران باستان – پيرنيا ص 84 .85
    (9) فره وشی، ص ۷۴
    (10) آرامگاه كوروش: از اين نكته نمي توان براحتي گذشت كه چطور اغلب مورخين بر اين عقيده اند كه كوروش در نبرد با اقوامي در شرق ايران جان باخته ولي آرامگاهش به يكباره در هزاران كيلومتر آنطرف تر در نزديكي جنوب ايران سر برآورده است . و با توجه به شكست قشون كوروش انتقال جسدي كه توسط ملكه ماساژت ها سرش بريده شده و در تشت خون قرار گرفته عملا غير ممكن بوده است . و اين مورد را بايد باستان شناسان پاسخ دهند كه چرا آرامگاهي كه قرنها به نام " مادر سليمان" شناخته ميشد يكباره شد آرامگاه كوروش ؟!
    (11) هفته نامه "اشپیگل"، شماره 28/2008
    (12) فرمان کورش بزرگ - به کوشش عبدالمجید ارفعی، فرهنگستان ادب و هنر ایران، شماره ی 9، سال 1366.
    (13) Ben-Sasson, ibid, p. 153.
    (14) كتاب دوم پادشاهان 24/1
    (15) همان 24/9
    (16) همان 24/12
    (17) Judaica, vol. 9, pp. 1318-1319
    (18) امنوننتصر، ص 12

  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    1,002
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    11 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    1
    گالری
    0



    ایا برده داری در دوران کوروش منسوخ گشت ؟!
    اا
    دربرخی منابع شارح منشور کوروش بجای عبارت "من بردگی را برانداختم" اماده است من بیگاری را برانداختم (ن.ک:تاریخ تمدن ایران باستان1/79)
    با نگاهی اجمالی به این متن این نکته نمایان میشود که کوروش پس از اینکه میگوید مردم بابل رنج و بدبختی زیادی از پادشاه کشیده بودند واو مردم بابل را به بردگی گرفته بود-ازجمله یهودیان- میگوید این کار-یعنی بردگی بابلیان- سزاوار انان نبود . سپس میگه من بردگی را برانداختم -یعنی بردگی بابلیان را نه هرمدل برده داری- وهمه مردم جهان را. بنابراین بنظر میرسد کوروش با برانداختن پادشاه بابل به ظلم و جور او که به بردگی تعبیر شده پایان داده است



    • خط ۶. او کار ناشایست قربانی کردن را رواج داد که پیش از آن نبود ... هر روز کارهایی ناپسند می‌کرد، خشونت و بدکرداری.
    • خط ۷. او کارهای ... روزمره را دشوار ساخت. او با مقررات نامناسب در زنـدگی مـردم دخالت می‌کرد. اندوه و غم را در شهرها پراکند. او از پرستش «مَـردوک»(اَمَـر - اوتو) خدای بزرگ روی برگرداند.

    • خط ۸. او مردم را به سختی معاش دچار کرد. هر روز به شیوه‌ای ساکنان شهر را آزار می‌داد. او با کارهای خشن ِخود مردم را نابود می‌کرد ... همهٔ مردم را.
    • خط ۹. از ناله و دادخواهی مردم، «اِنلیل / ایـلـّیل» خدای بزرگ (= مردوک) ناراحت شد ... دیگر ایزدان آن سرزمین را ترک کرده بودند.

    • خط ۱۰. مردم از خدای بزرگ می‌خواستند تا به وضع همهٔ باشندگان روی زمین که زندگی و کاشانهٔ شان رو به ویرانی می‌رفت، توجه کند. مردوک خدای بزرگ اراده کرد تا ایزدان به «بابـِل» بازگردند.
    • خط ۱۱. ساکنان سرزمین «سومِـر» و «اَکـَّد» مانند مردگان شده بودند. مردوک به سوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.
    خط ۲۵. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تکان داد ... من برای صلح کوشیدم. نـَبونید، مردم درماندهٔ بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که در خور شأن آنان نبود.
    خط ۲۶. من برده داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همهٔ مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک از کردار نیک من خشنود شد.

    وبدرستی جنین بود که کوروش کبیر میگوید یعنی شاهان پیش از او همگی دروحشی گری هیچ کم نداشتند و او تنها شاه بخشنده و عادل بود

    اما برده داری درعهد مادها ، کوروش و هخامنشیان :
    در ایران در زمان مادها، برده داری در اثر تماس با دولتهای آشورو ایلام و مجاورت با شاهراه تجاری بیش از پیش اهمیت یافت. موضوع فروش عده زیادی از بابلی ها به مادها به دست هیمر ساتراپ در آغاز قرن دوم پیش از میلاد نمونه ای از آن است. در زمان پارت ها نیز شیوه غالب تولید ،بردگی بود .
    در مجموع در ایران، بردگی به صورتی که تولید ثروت امپراطوری به طور عمده برعهده ایشان باشد وجود نداشته و در قانون نیز تجویز نشده است.
    در دوره هخامنشی ، بعضی حکام ارقام مالیاتی خودرا به صورت برده وکنیز می دادند. مثلا در دوره کورش، کلخیدها هر 4 سال صد پسربچه و دختر سفید رو می دادند. کورش از بندگان در سپاه خود استفاده می کرد. مثلا بعد از غلبه بر آسوری ها ، دستور داد که غلامان مادی،پارسی،باختری،گیلکی و یونانی که به سلک سپاه او درآیند، آزاد می شوند.
    ادامه را بنگرید به :http://anthropology.ir/node/2459
    نیز
    درباره برده داری در دوره هخامنشی :http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%...B1%D8%A7%D9%86
    بارخدایا! به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن بی همراه ، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش ،فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، مذهب بی عوام، عظمت بی نام، خدمت بی نان، ایمان بی ریا، خوبی بی نمود، گستاخی بی خامی، مناعت بی غرور،عشق بی هوس ،تنهایی در انبوه جمعیت،دوست داشتن بی آنکه دوستت بدارند،روزی کن

  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    نوشته
    49
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    20 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام

    از مطالب شما ممنونم. مدتی قبل مطلبی خواندم راجع به این اینکه کوروش همان "ذوالقرنین" است که در قرآن کریم از او به نیکی یاد شده است و در عجب بودم که کسی که برده داری را زشت می دانسته است چطور می توانسته مورد تایید پیامبر اسلام و قرآن کریم باشد.

    اما این مطلب شما روشنگری کرد که کوروش موافق برده داری بوده است و این ظن من بیشتر گردید که کوروش و ذوالقرنین یکی بوده اند.

    از آنجا که برده داری در دین خدا و در نزد خدا امر ناپسندی نیست و در قرآن کریم از آن نهی نگردیده است، بنابراین ظن پیامبر بودن کوروش و اینکه همان ذوالقرنین باشد کاملا تقویت می گردد. چون اگر کوروش مخالف برده داری بود قطعا نمی توانست مورد تایید الهی قرار گیرد و در نتیجه احتمال ذوالقرنین بودن او تا حدی منتفی می گردید.

    جسارت مرا خواهید بخشید
    ویرایش توسط سقراط حکیم : ۱۳۸۹/۰۹/۲۴ در ساعت ۱۸:۲۸

  7. تشکر


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    نوشته
    18
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اینکه پیامبر مخالف بردگی انسانها بود را بیش از هر کس بردگانی چون بلال درک کردند که در برابر مولاهایشان شوریدند. اگر برده داری در اسلام به صورت ناگهانی مردود نشد دلایلی دارد که مختصران:

    کفار حربی،یعنی کفاری که با اسلام میجنگیدند، که اسیر میشدند را نمیشد رها کرد زیرا اگر آزاد میشدند باز به اردوگاههای خود بازمیگشتند.



    ۲) بردگان از خود مال منالی نداشتند و اگر ناگهان آزاد میشدند، توده ای فقیر و ندار در جامعه رها میشد و در اثر فقر گروهی از آنها میمردند و گروهی دیگر برای سیر کردن شکم به جرم و جنایت میپرداختند. نگاهی به وضعیت سیاهپوستان در آمریکا مؤید این سخن است که اکنون وضع زندگی اکثر آنها بد و نامطلوب است و در محلات فقیرنشین ساکنند، حال آنکه با مبارزه تدریجی و آزادی تدریجی بردگان چنین حادثه ای هرگز در ملل اسلامی نیفتاد که بردگان آزاد شده به چنان شکلی در آیند.



    ۳) اینکه پیامبر خدا(ص) اجازه داد برده داری ادامه یابد و در عوض با قوانینی چند مقدمات آزادی تدریجی بردگان را ایجاد کرد نشانگر اینستکه او صلاحیت این امر را داشته زیرا مانند امثال کسانی عمل نکرده است که به فکر آزادی ناگهانی صدها برده باشد ولی به فکر اسکان و تغذیۀ آنها نباشد. با برنامه پیامبر برده داری به بهترین شکل دچار انحلال شد.

    و اما به تشریح:


    اولین نکته اینستکه مسلمانان، کسی را به خاطر رنگ پوست یا نژاد یا حتی دینش برده نمیکردند. مسلمین مانند برخی از ملل دیگر برای به چنگ آوردن برده به این سو و ان سو حمله نمینمودند. اسلام تنها به گرفتن برده در جنگ با کفار حربی رضایت داده است که علتش را خواهیم گفت. پس اسلام فقط به اسیر کردن کفاری که با اسلام میجنگند رضایت داده است و برده کردن کفار ذمی که به زندگی مسالمت‌آمیزدر کنار مسلمین میپردازند ممنوع است. پس نوع برده گرفتن در اسلام با سایر مکاتب تفاوت اساسی دارد.



    البته گاهی هم فرمان به برده کردن خانوادۀ کفار نیز داده میشد که این عمل جنبۀ مقابله به مثل دارد زیرا اگر آنها هم مسلمین را شکست میدادند همین معامله را با خانوادۀ آنها میکردند یادمان باشد که اسلام قصاص را تأیید میکند و این نیز نوعی قصاص است(در این مورد در پستهای دیگر سخن میگوییم)



    در کنار موارد فوق اسلام حق خرید و فروش کسانی که برده میشدند را نیز داده است ولی این هم به معنای موافقت اسلام با برده کردن انسانها نیست زیرا این عمل باعث نمیشد افراد بیشتری برده شوند و در مورد کسانی که برده بودند صورت میگرفت.



    آنچه دستمایۀ اسلامستیزان قرار گرفته است اینستکه در کتب فقهی راههای برده شدن انسانها را میخوانند مانند احکام اصیل اسلامی مطرحشان میکنند حال انکه استخراج احکام کار مجتهدین و مراجع است آنها میگویند که تنها راه برده شدن در گذشته(و نه امروز که دیگر بردگی منسوخ است) همان اسیر شدن در جنگ کفار حربی با مسلمین بوده است.



    حال به مهمترین بخش از بحث برده داری میپردازیم و سپس به شرایط آزادی و حقوق بردگان در اسلام میپردازیم:



    چرا اسلام اجازه داده است که اسرای کفار حربی برده شوند؟



    اساسا به اسرای جنگی سه کار میتوان کرد:



    اول اینکه رهایشان کنیم که در این صورت باز به سپاه دشمنان اسلام،خواهند پیوست.



    دوم اینکه اعدامشان کنیم که بین بسیاری از ملل مرسوم بود و فقط برای تبادل اسرا آنها را زنده نگه میداشتند وگرنه آنها را میشکتند یا به بردگی میگرفتند. اسلام با این کار موافق نبود، بخصوص که بسیاری از اسرایی که از لشکر دشمن گرفته میشدند هرگز فرصت آشنایی با اسلام را نداشتند و در اثر تبلیغات سوء به جنگ اسلام میامدند.



    سوم اینکه از اسرا نگهداری کنیم. در این حالت دو کار میتوان کرد: برده‌داری و نگهداری در کمپها و اردوگاهها. حالت اول در گذشته مرسوم بوده است و حالت دوم امروزه مرسوم است.



    از راههای فوق اسلام با راه سوم که عقلانیتر و انسانیتر است موافق است.



    چرا در صدر اسلام اسیران کافر حربی به جای نگهداری در کمپ، برده میشدند؟



    اولین دلیل اینستکه در آن زمان تفکر بشر نگهداری اینگونۀ اسرا را نمیپذیرفت. مردم نمیپذیرفتند که دشمنشان را اسکان دهند و غذا و آب و لوازم زندگیش را تأمین نمایند



    دوم اینکه با برده شدن این افراد به پیشبرد و چرخۀ جامعه کمک میکردند و خود نیز با فرهنگ اسلامی آشنا میشدند و از همه مهمتر این افراد شانس اینرا پیدا میکردند که به واسطۀ کفاره و شرایط دیگر آزاد شوند.(میدانیم که آزاد کردن یک برده با شصت روزۀ کفاره برابر است یا پیامبر به مردی که در جاهلیت سیزده دختر خود را زنده به گور کرده بود فرمود برای بخشش گناهانش سیزده برده آزاد کند) حتی اگر این شرایط هم نبود بردگان به فرمان قرآن(سورۀ نور، آیۀ ۳۳) حق داشتند برای آزادی خود با صاحبشان قرارداد ببندند و بردگیشان مادام العمر نبود.



    این نکته هم لازم به ذکر است که اگر اسیر مسلمان میشد ممکن بود آزاد شود



    سوم اینکه این افراد به کفر خود اکتفا نکرده بودند بلکه به جنگ با اسلام پرداخته بودند، لذا این بردگی هرچند موقتی بود، برای آنها مجازات این عمل زشت و این مبارزه با کلمۀ حق محسوب میشد.



    چهارم اینکه برای حکومت نوپای پیامبر(ص) که ملاک ما برای برخورد با بردگان است، امکانات نگهداری اسرا در کمپ وجود نداشت.



    حقوق برده در اسلام



    اما از تمام این حرفها گذشته، برده‌داری در اسلام اساسا با برده‌داری مرسوم در سایر مناطق و سایر دورانها تفاوتی فراوان دارد. برده در اسلام مفهومی غیر از برده در سایر فرهنگها دارد.در پیش از اسلام صاحب حق داشت با برده هر معامله ای بکند ولی در اسلام برده یکی از اعضای خانواده محسوب میشد و مانند فرزندان خانواده با آنها رفتار میشد. اسلام برای برده‌دار حق این را قائل نبود که به برده ظلم کند و ...



    اسلام صاحب برده را ملزم میدانسته تا به برده خرجی دهد و حتی پیامبر فرموده است: « کاری که برده تاب آن را ندارد، به او تحمیل نکنید و هر چه خودتان میخورید، به او بدهید »


    .پیامبر در یکی از جنگها هر اسیری که ده مسلمان را باسواد کرد را آزاد نمود.



    ۲.اسلام آزادی برده را از عبادات بزرگ قرار داد.



    ۳.کفارۀ واجب برخی گناهان، آزادی برده قرار گرفت.



    ۴.کنیزانی که برای مالک خود فرزند میافتند خودبخود آزاد میشدند.



    ۵.به بردگان حق آن داده شد تا با صاحبان بر سر آزادی خود قرارداد ببندند و طبق نص صریح قرآن ماکان نیز حق نداشتند که از بستن قرارداد سرباز بزنند.



    در ضمن آزاد کردن ناگهانی بردگان امری محال بود زیرا در این صورت بسیاری از آنها که هیچ مایملکی نداشتند، یا از گرسنگی و فقر میمردند و یا مجبور میشدند برای سیر کردن شکمشان دست به دزدی و جنایت بزنند.(با فرض اینکه به دشمنان اسلام نمیپیوستند):



    ۱-۱. نظم اقتصادى مردم آن روز به هم مى‏خورد و زندگى از هم مى‏پاشید. از این جهت، اسلام راه دیگرى را پیش گرفت که در ضمن آن، بردگى به تدریج از بین مى‏رفت؛ بدون آنکه نظام اجتماعى و اقتصادى جامعه، از هم گسسته شود. از این رو در مرحله نخست، همگان را ترغیب به کار و کوشش و دورى از تنبلى، بى‏کارى و عیاشى نمود تا جامعه از وضعیت سابق - که همه کارها بر دوش بردگان بود - فاصله گیرد. سپس راه‏هاى زیادى براى رهایى بردگان قرار داد تا به تدریج، هم بردگى لغو گردد و هم مردم به زندگى فعال و به دور از عیاشى، عادت کنند.



    ۱-۲. برخى از اندیشمندان، آزادى دفعى بردگان را خطرآفرین مى‏دانند. منتسکیو درباره رها ساختن دسته جمعى بردگان در یک زمان، چنین مى‏نویسد: «آزاد کردن عده بى شمارى از غلامان به وسیله وضع یک قانون مخصوص، صلاح نیست؛ زیرا موجب اختلال نظم اقتصادى جامعه مى‏گردد و حتى معایب اجتماعى و سیاسى دارد. براى مثال در ولسینى چون غلامان آزاد شده حق رأى دادن در انتخابات را پیدا کرده بودند، حائز اکثریت گردیده و قانونى وضع کردند که به موجب آن، هر کس از افراد آزاد عروسى کند، یکى از غلامان آزاد شده باید در شب اول عروسى با دختر تازه عروس بخوابد و شب دوم او را تسلیم داماد کند! بنابراین آزاد کردن غلامان، باید تدریجى و همراه با فرهنگ سازى‏هاى لازم و مناسب باشد. براى مثال قانون گذار ممکن است اجازه دهد، غلامان از عواید کارهایشان خود را از ارباب خویش خریدارى نموده، و یا دوره غلامى را محدود کنند»منتسکیو، روح القوانین، ص ۴۲۸، (تهران: امیر کبیر، چاپ هفتم، ۱۳۵۵).. به این کار مکاتبه مى‏گویند که قرن‏ها قبل از مونتسکیو، در قوانین اسلامى وضع شده و جزئیات آن در کتاب‏هاى فقهى آمده است.


    ۱-۳. گوستاولوبون مى‏گوید: «از آنجایى که بردگان از دیرزمان، تحت رقیت زیست کرده و در اثر زندگى طفیلى خود، بى‏تجربه و بى‏استعداد بار آمده‏اند. از این جهت اگر اسلام، همه آنها را یکباره از قید بردگى آزاد مى‏ساخت، ممکن بود در اثر نداشتن تجربه کافى و لیاقت، قادر به تشکیل زندگى مستقل و اداره آن نباشند. در نتیجه مانند غلامان قدیم آمریکا - که بعد از آزاد شدن بر اثر علت یاد شده، به کلى نیست و نابوده شده‏اند - از بین مى‏رفتند».گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب، ص ۴۸۲.



    پیشتازی اسلام در منع برده داری



    اسلام تمام راه‏هایى که براى برده ساختن دیگران، در دوران‏هاى گذشته رواج داشت - به جز جنگ - نامشروع دانست. برخى از این راه‏ها عبارت بود از:


    ۲-۱. یورش ناگهانى به منظور گرفتن اسیر و بنده.

    ۲-۲. در مواردى که مدیون از پرداخت دین خود عاجز بود، صاحب دین او را در عوض آن، برده خود مى‏ساخت.

    ۲-۳. فروختن افراد آزاد و یا فرزندان خود به دیگران.



    اسلام هیچ راهى براى برده‏سازى افراد را جایز نمى‏داند؛ جز آنکه شخص کافر در جنگ علیه اسلام و مسلمین به اسارت درآمده باشد. از طرف دیگر این مسئله هم تابع شرایط زمان و مکان و با صلاحدید پیشواى مسلمانان است و اگر او برده ساختن اسیران جنگى را مصلحت ندانست، مى‏تواند وجهى به عنوان فدیه بگیرد و آزادشان کند و یا آنان را مورد عفو قرار دهد.ر.ک: المیزان، ج ۶؛ زین العابدین قربانى، اسلام و حقوق بشر.



    حال آیا به رسمیت شناختن حق حیات براى کسانى که به خداوند رحمان کفر مى‏ورزند و با دین حق مبارزه مى‏کنند؛ جز از روى تفضل الهى است؟! اسلام حق حیات اینان را تضمین کرده و کشتن اسیر را جز در شدت درگیرى و معرکه جنگ روا ندانسته است؛ لیکن باید دایره فعالیت و آزادى چنین افرادى - که از آزادى خود سوء استفاده نموده و در نبرد علیه دین خدا و مؤمنان شرکت جسته‏اند - به گونه‏اى محدود گردد. در عین حال آموزه‏هاى بسیارى در اسلام براى رهایى آنان وجود دارد که به برخى از آنها اشاره خواهد شد.

    ایرجى، صادق، بردگى در اسلام.

    http://bardeeeee.blogsky.com
    ویرایش توسط محرم علی : ۱۳۸۹/۰۹/۲۴ در ساعت ۲۲:۱۳
    بشنو از نی چون حکایت ها کند

    از سر ببریده ای هر دم حکایت ها می کند

    بشنو از نی چون شکایت ها کند

    وز لب خشکیده ای هر دم حکایت ها کند

  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    نوشته
    49
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    20 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    [QUOTE=محرم علی;389832]اینکه پیامبر مخالف بردگی انسانها بود را بیش از هر کس بردگانی چون بلال درک کردند که در برابر مولاهایشان شوریدند. اگر برده داری در اسلام به صورت ناگهانی مردود نشد دلایلی دارد که مختصران:



    m[/QUOTE

    سلام دوست عزیز

    البته تاپیک راجع به منشور کوروش و موافقت و مخالفت او با برده داری است.

    اما راجع به نظر شما باید بگویم که قرآن کریم نه تنها ناگهانی برده داری را لغو نکرد بلکه به تدریج نیز این کار را نکرد. پیامبر اکرم (ص) و تمام ائمه اطهار دارای غلام و کنیز بوده اند. چنانچه این کار حرمتی داشت و یا حتی مکروه می بود بدون شک توسط ایشان انجام نمی شد. لغو برده داری از مسائل جدید بشری و حقوق بشر است که لزوما نباید قرآن کریم و حکم الهی را با آنها تطابق تطابق داد. بلکه این منشور حقوق است که باید با آموزه های قرآن کریم هماهنگ گردد.

    با تشکر

  10. تشکر


  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    66
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    از کوبیدن یک شخصیت تاریخی و گریز به یک شخصیت تاریخیِ دیگه که هر دو این شخصیت مدت مدیدیست مردند و ایدئلوژی هردو بدرد انسانهای امروزه نمیخوره چه چیزی عاید مردم میشه.
    فلسفه ی بیخدایان:

    "شرط لازم برای زندگی -خوب- عدم اعتقاد به خدا و شرط کافی برای یک زندگی -لذت بخش- بحثهای بیمحتوا در فرومهای اینترنتی و مغالطه کردن و مغالطه گرفتن است."



  12. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود