صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ***حتما بخونید!!!***هر کی از دست بده....

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    3,614
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 20 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    124
    آپلود
    158
    گالری
    10

    ***حتما بخونید!!!***هر کی از دست بده....




    با سلام
    این مطالب رو امشب یکی از عزیزان برام فرستاد تا آروم بشم
    باور نمیکنید قبل ازخوندن داشتم منفجر می شدم و سراسر عصبانیت و سردرد و خلاصه مشکلات داشت پیرم میکرد
    اما این متن دلنشین که تقریبا خودمم قبلا بلد بودم و به نوعی یک یاد آوری و هشدار بود کاری با من کرد که الان خوشحالم و کوچکترین ناراحتی ندارم
    و خیلی با شوق به قول شاعر دارم میگم ...
    زیر شمشیر غمت رقص کنان خواهم رفت...

    اینم متن...

    ایمان به مبدأ و اعتقاد به توحید


    ریشه‏ ى تمام کمالات، توحید است. کسى که توحید ندارد، مضطرب و نگران است. شخص موحد قوى است و از کسى نمى‏ ترسد، در زندگیش مضطرب نیست، هنگامى که از مردن صحبت مى‏ شود، اصلاً ناراحت نمى شود. مى‏ گوید: من کسى نیستم. خدا باید کارها را درست کند. مسلماً این آدم، هیچ وقت اضطراب و ناراحتى ندارد.
    موحد بسیار آرام است، اگر لباسش هزار وصله داشته باشد و نان خالى هم بخورد، خوش است. چون عالم هستى را منحصر به این دنیا نمى‏ داند. ولى انسان مادى مضطرب و پریشان است. او همیشه خود را در دامان نیستى مى‏ بیند، لذا براى تسکین خاطرش مى‏ خواهد همراه درست کند و مى‏ گوید: بعد از این عالم، نیستى و نابودى است.
    باغ 100000 مترى، استخر، آبشار، ویلا و همه‏ ی وسائل زندگى و رفاهى هم برایش فراهم است. اما آرام نیست، چرا؟ چون همان وقتى که در کنار آبشار روى تخت خوابیده و بلبل‏ها آواز مى‏ خوانند، با خودش مى‏ گوید: روزى مى‏ آید که من نیستم! فرض کنید بهترین زن روى زمین هم کنار او باشد، شعور ناخود آگاهش به او مى‏ گوید: روزى مى‏ آید که همه‏ ى این‏ها هست و من نیستم، بعد از این عالم نابودى است. اما انسان موحد مى‏ گوید: من براى همیشه هستم و دنیا نابود خواهد شد. دنیا مدرسه است، مى‏ گذرد. لذا انسان موحد هیچ ناراحتى ندارد.

    ___________________

    آیت الله بروجردى روزهاى آخر عمر چندین بار پرسید: پنج­شنبه کى مى ‏رسد؟ و سپس بى‏ هوش مى ‏شد. اطرافیان نمى ‏فهمیدند مقصود ایشان چیست؟ شب پنج شنبه گفت: صاحب محضر را بیاورید تا وصیت نامه را تنظیم کند. پس از تنظیم وصیت نامه، به همسرش‏ گفت: کفن مرا آماده کنید تا فردا به زحمت نیفتید. صبح پنج شنبه، پس از نماز صبح، قلبش درد گرفت. دکترها قلب را ماساژ مى ‏دادند تا شاید خطر رفع شود. در این هنگام آقاى بروجردى با یک عظمتى فرمود: آقا رها کنید، مرگ است. لا اله الا الله و چشم از دنیا بست.

    ____________________

    خداوند متعال در قرآن کریم مى ‏فرماید: و منْ أعْرض عن ذکْرى فإنّ لهُ‏ معیشةً ضنکًا (طه 124) و هر کس از یاد من دل بگرداند، در حقیقت، زندگى تنگ و سختى خواهد داشت.

    چرا؟ زیرا عالم هستى را منحصر به همین دنیا مى‏داند. اما یک مسلمان اگر فقیر هم باشد، مى‏گوید: من براى همیشه هستم. اگر چهل و هشت ساعت هم غذا نخورد و سپس یک 2 ریالى بیابد، آن را با شادمانى به فقیر مى ‏دهد؛ اما میلیونرى که به بقاى روح هیچ اعتقادى ندارد، در همین دنیا جهنمى است؛ زیرا همیشه خود را در کام مرگ و نابودى مى ‏بیند.

    کسى که معتقد است به وسیله‏ ى مادیات محفوظ مى ‏ماند، اگر یک قرانش کم شود، به شدت ناراحت مى ‏شود. اما کسى که مى گوید: خداوند نگه‏دار من است، اصلاً مضطرب و نگران نیست.

    وقتى انسان ایمان به غیب دارد، اضطراب ندارد و آرام است، قیافه‏ اش گلگون و بشاش است.

    شخصى مى ‏گفت: شصت سال با آقاى بروجردى بودم، حوادث در این مرد اثر نمى‏ کرد، همیشه یک‏جور بود.

    الآن بین این همه شیعه و مسلمان، چند نفر این‏گونه‏ اند؟ بیشتر افراد بوقلمون صفت هستند، به پول که مى ‏رسند خوشحال مى ‏شوند و به هوا مى‏ پرند، ولى ماشینشان را که ببرند سکته مى‏ کنند. آیا این انسان است؟


    ایمان از امنیت است، یعنى مؤمن در حال آرامش است و اضطراب ندارد.

    چشمى که به فاعل حقیقى نگریست
    از نیک و بد زمانه فارغ‏ دل زیست
    گر قابض ارواح بود عزرائیل
    خود قابض روح او نگه کن تا کیست
    کسى که خدا را شناخت، از بد و خوب زمانه آسوده خاطر است و مى‏گوید: همه از طرف خدا است. جان همه را عزرائیل مى‏ گیرد، جان عزرائیل را چه کسى مى‏ گیرد؟ پس خود او هم بى‏ چاره است. حافظ مى ‏گوید:

    گر رنج پیشت آید و گر راحت اى حکیم
    نسبت مکن به غیر که این‏ها خدا کند
    سعدى هم مى‏ گوید:

    گر گزندت رسد ز خلق مرنج
    که نه راحت رسد ز خلق نرنج
    از خدا دان خلاف دشمن و دوست
    که دل هر دو در تصرف اوست
    همه‏ ى دل‏ها در دست خدا است! فلاح و پیروزى این است که انسان این مطلب را درک کند.

    آرى، انسانى که با خدا انس دارد، همه چیز دارد.
    کسى که او را دارد، دیگر چیزى نمى ‏خواهد، همه چیز دارد.
    اما اگر انسانى خدا را از دست داد، ماشین، خانه، فرش، پول و... دارد، ولى هیچ ندارد و گدا است، چون خدا ندارد.

    بعد از خداى هر چه پرستند هیچ نیست
    بى‏ دولت آن که بر همه هیچ اختیار کرد

    ___________________________________________



    قرآن می فرماید: ألا إن اولیاء الله لا خوفٌ علیهم و لا هم یحزنون (یونس 62) در حالات پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم آمده است که در تمام دوره‏ ى زندگى، کسى این مرد بزرگ را متأثر ندید، بلکه همیشه لبخند به لب داشت و این در حالى است که 11 سال از 23 سال دوره ‏ى نبوت وى، به زندان و شکنجه و سنگ‏باران گذشت و 12 سال دیگرش نیز به جنگ با کفار و تربیت افراد و گرفتارى‏ هاى دیگر مشغول بود، ولى در همه‏ ى این دوران‏هاى پراضطراب و پر مخاطره و با وجود آن روح لطیف و حساس، در تمام عمر کسى آن حضرت را غیر متبسم ندید. وقتى این مطلب را به مردم مى‏ گویید، مى‏ گویند:

    کار پاکان را قیاس از خود مگیر
    شما هم در جواب بگویید: مگر آقاى بروجردى پیامبر بود که شخصى مى‏ گفت: 60 سال با ایشان بودم، حوادث اصلاً در ایشان اثر نمى ‏کرد.

    ____________________

    انسان کامل همیشه در برابر حوادث تسلیم است.

    امام على ‏علیه السلام فرمود: الإسلام هو التسلیم اسلام یعنى تسلیم در برابر خداوند.

    وقتی مرده را این طرف و آن طرف مى‏کنند، از خودش هیچ اراده ‏اى ندارد.
    حضرت فرمود: مسلمان در مقابل حق، مثل مرده‏ اى در مقابل مرده‏ شور است که از خودش هیچ اراده‏ اى ندارد.

    آن کس که تو را شناخت جان را چه کند؟!
    فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟!
    دیوانه کنى هر دو جهانش بخشى
    دیوانه‏ ى تو هر دو جهان را چه کند؟!
    کسى که این بصیرت و بینایى را یافت، چه اعتنایى به دنیا و آخرت دارد؟ او غرق جمال خدا است.

    زندگى بى‏ دوست جان فرسودن است
    مرگ حاضر غایب از حق بودن است
    یعنى کسى که از خدا غافل است، همین الآن که زنده است و راه مى ‏رود، مرده است. به راستى انسان وقتى قیافه‏ ى تاریک ظلمانى برخى را مى‏بیند، بى ‏اختیار به خودش مى‏ گوید: الحمد لله، خدایا! تو به ما نعمتى دادى که هیچ میلیاردرى ندارد، ما ایمان داریم که با بودنش اگر انسان هیچ چیز نداشته باشد، همه چیز دارد و با نبودنش و داشتن همه چیز، هیچ چیز ندارد.

    _________________________


    الآن عده‏ اى را مى ‏بینید که با داشتن میلیون‏ها ثروت، لحظه‏اى آسوده نیستند، همیشه افسرده است، آه و ناله مى ‏کند، اما وقتى به خدمت یک عالم ربانى می روید، با این‏که روى حصیر پاره‏ اى نشسته، مى‏ بینید غرق نشاط است و از تمام وجودش شادى و انبساط هویدا است.

    لا إله إلا الله
    یعنى از اعماق وجود باور داشته باشیم که در عالم، مؤثرى غیر از خدا نیست.
    اگر باور داریم که در عالم، مؤثرى غیر از خدا نیست پس چرا تعریف و تکذیب مردم در ما اثر مى ‏کند؟ اما غیر موحد زخم معده گرفته، چون ورشکست شده و مردم به او اعتنا نمى‏ کنند!

    اگر به جاى آن که روزى 100 هزار مرتبه لا إله إلا الله بگوییم، جانمان بگوید: لا إله إلا الله، حوادث در ما اثر نخواهد کرد.

    بین تمام مسلمانان جهان، چند نفر سراغ دارید که قلبش لا إله إلا الله بگوید یعنی باور داشته باشد که لا مؤثر فى الوجود سوى الله!

    دکانش آتش مى‏ گیرد، خودش را مى ‏زند. چرا خودش را مى ‏زند؟ چون مى‏ گوید: دکان مؤثر است. پس لا إله إلا الله کو؟ اگر او را از اداره بیرون مى ‏کنند، سکته مى ‏کند، اگر کارخانه ‏اش آتش بگیرد، سکته مى ‏کند. پس لا إله إلا الله کو؟ قالى را مى‏ برند، سکته مى ‏کند، پس لا مؤثر فى الوجود سوى الله در بین نیست. چون در عمل مى‏گوید: خوشى من به قالى است! ولى کسى که خوشى او به خدا است چون او مرگ و فنا ندارد هیچ وقت ناراحت نمى ‏شود. او به هیچ چیز غیر از خدا متوجه نمى ‏شود، چون غیر خدا فنا و زوال دارد. این آدم همیشه یک جور است و فقر و غنا، سلامتى و مرض و مرگ و زندگى در نظرش یکسان است. پول، ملک و باغ خارج از وجود اوست، مبدأ نشاط در خود اوست؛ لذا هیچ عاملى نمى ‏تواند خوشى را از او بگیرد.

    کاریز، درون جان تو مى‏ باید
    کز عاریتى بر تو درى نگشاید
    یک چشمه‏ ى آب از درون خانه
    به زآن جویى که از برون مى ‏آید
    ممکن است جلوى نهرى را که از خارج منزل به منزل مى‏ آید بگیرند و انسان از تشنگى بمیرد! اما چه‏ طور مى‏توانند جلوى چشمه‏اى که در داخل خانه مى‏ جوشد، بگیرند! پس بکوش چشمه‏ اى از نشاط و سرور در داخل جانت بسازى. این قالى را دزد خواهد برد، دل به آن نبند. ملک با طرح اصلاحات ارضى از دستت مى‏ رود، کارخانه آتش مى‏ گیرد و... اگر به این‏ها بستگى نداشته باشى، بود و نبودشان برایت چه فرقى مى ‏کند؟! اگر مبدأ نشاط در باطن انسان به وجود آمد، از هیچ چیز ناراحت نمى ‏شود، چون همه چیز همراه خودش دارد. ممکن است خانه، قالى و لباس‏هایت را ببرند ولى خودت را نمى ‏توانند از خودت بگیرند. این جمله را هیچ وقت فراموش نکن!
    مولا ‏علیه السلام فرمود:
    دواؤک فیک و ما تبصر
    و داؤک منْک و ما تشعر

    این بدبخت خیال مى‏ کند چیزهاى بیرونى مى ‏تواند به او آرامش و نشاط دهد، در حالى که چیزهاى بیرونى خارج از انسان است، پس چه طور مى‏ تواند روح انسان را تسکین دهد؟
    اى نسخه‏ ى اسرار الهى که تویى
    وى آینه‏ ى جمال شاهى که تویى
    اى انسان، تو آیینه‏ ى خدایى و خداوند در تو منعکس است.
    بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست
    از خود بطلب هر آن چه خواهى که تویى


    _____________________

    اى انسان، اى کسى که تو را اشرف مخلوقات مى‏ گویند، خودت را به چه فروختى؟

    به هر چه بفروشى، باز هم ضرر کردى، چون به هر چه خودت را بفروشى، از آن بالاترى.

    فرش، خانه، ماشین و... جماد است. بالاتر از آن نبات و بالاتر از آن حیوان است. انسان، از همه ‏ى آن‏ها بالاتر است.
    انسان پست اگر پول داشته باشد، خوش حال است و با دمش گردو مى ‏شکند و اگر پول نداشته باشد، ناراحت مى‏ شود ولى انسان با شخصیت، حوادث در او هیچ اثرى نمى ‏کند. دنیا براى او باشد یا از او بگیرند، برایش فرق نمى‏کند. رسیدن به این مرحله در کتاب‏ها نیست. از درون بفهمیم و باور کنیم که ما اول‏مان هیچ و آخرمان هیچ و این وسط هم در قبضه‏ ى قدرت حق هستیم و هیچ اراده ‏اى از خودمان نداریم و هر آن ممکن است این عالم را ترک کنیم و به عالم دیگرى برویم.
    ................
    به یکى از اقوام خبر دادند دخترت در جاده‏ ى همدان تصادف کرده. گفت: وقتى به بیمارستان رسیدم و گفتند: دخترت فوت شده، خیلى ناراحت شدم به طورى که نزدیک بود سکته کنم. فورى وضو گرفتم و در دفتر بیمارستان روزنامه‏ا ى پهن کردم و دو رکعت نماز خواندم.

    ادامه در پست بعدی...

    ویرایش توسط سدید : ۱۳۹۰/۰۳/۰۶ در ساعت ۱۷:۱۴ دلیل: تغییر رنگ و فونت متن
    الهی العفو...


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    3,614
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 20 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    124
    آپلود
    158
    گالری
    10

    ادامه...





    قرآن میفرماید: و استعینوا بالصبر و الصلوه و إنها لکبیره إلا على الخاشعین (بقره 45) از شکیبایى و نماز یارى جویید. و به راستى این کار گران است، مگر بر فروتنان.

    از نماز کمک بگیرید چون قطره‏ ى وجود انسان در نماز، به دریاى بى‏ کران ابدیت متصل مى ‏شود و بزرگ‏ترین سد براى حمله‏ ى ناملایمات در او به وجود مى‏ آید.

    ________________

    به یکى از اقوام خبر دادند دخترت در جاده‏ ى همدان تصادف کرده. گفت: وقتى به بیمارستان رسیدم و گفتند: دخترت فوت شده، خیلى ناراحت شدم به طورى که نزدیک بود سکته کنم. فورى وضو گرفتم و در دفتر بیمارستان روزنامه‏ا ى پهن کردم و دو رکعت نماز خواندم. پس از نماز تمام ناراحتى ‏ها از بین رفت و کاملاً آرام شدم.

    ________________


    آرى ألا بذکر الله تطمئن القلوب آگاه باش که با یاد خدا دل‏ها آرامش مى‏ یابد.
    کسى که مى‏ گوید: ایاک نعبد و یاک نستعین خودش را به دریایى که کران و پایان ندارد متصل مى ‏کند، آیا باز هم ممکن است، دستخوش فشارهاى روحى شود؟


    یکى از معانى صبر، تحمل در مقابل ناملایمات و شداید است. از صبر کمک بخواهید، یعنى در مقابل گرفتارى‏ها بى‏ تابى نکنید، و معناى دیگرش تحمل روزه است؛ یعنى به وسیله‏ ى روزه که قدرت روح را زیاد مى‏ کند، مشکلات را زیر پا بگذارید. اگر کسى را در اطاقى حبس کنند و آب و غذا به او ندهند تا بمیرد مى ‏گویند: قتل صبراً.

    امساک از غذا و آب و سایر چیزهایى که در روزه ممنوع است، قدرت روحى انسان را افزایش مى ‏دهد؛ البته حتماً تجربه کردید در اواخر ماه رمضان، اعصاب انسان قوى‏تر و قدرتش در مقابل ترک گناه بیشتر مى‏شود و در نتیجه‏ ى این‏که بر خودش مسلط است، مى‏ تواند ناملایمات را تحمل کند.
    یکى از کلاس پنجمى ‏ها مى‏ گفت: همان طور که گفتید، احساس مى ‏کنم آخر ماه مبارک رمضان، نمازم طورى دیگر شده است. چرا؟ چون هر کارى را نفس بخواهد انجام دهد و انسان خلافش را مرتکب شود، قدرت روح بیشتر مى‏شود.

    اگر لذت ترک لذت بدانى

    دگر لذت نفس لذت نخوانى



    _________________________


    گاهى دیده مى ‏شود فردى دو ساعت درباره‏ ى توحید صحبت مى‏ کند، انسان هم مى ‏گوید: مطلب تمام شد و بالاتر از این نمى ‏شود استدلال کرد؛ اما خود گوینده آرام نیست و سکونت ندارد، چون لازمه‏ ى ایمان، سکونت و آرامش است و این بیچاره ندارد! عده‏ اى مسائل اخلاقى را کاملاً مى‏ دانند ولى در مقام عمل، نمى ‏توانند قدم بردارند، چون مسأله‏ ى توحید واقعى در قلب‏شان مستقر نشده است.

    الآن خودتان را با دوستان‏تان و اقوام‏تان که مثل شما فکر نمى ‏کنند، مقایسه کنید که چه‏ قدر از نظر روحى ناراحت هستند، چون خواسته‏ ها و آرزوهایى دارند و به هر جا که برسند، باز هم بالاتر از آن را آرزو مى ‏کنند، همیشه در عذابند.
    پدر دانش آموزى که در سال ششم به این‏جا آمده بود، مى ‏گفت: پسرم قبل از ورود به این مدرسه همیشه مریض بود ولى امسال شاد و سرحال و قیافه اش گلگون و شاداب است. یکى از دوستان به او گفته بود علتش این است که آن وقت چیزهایى مى‏ خواست و با خود میگفت: ممکن است به آن‏ها نرسم؛ اما حالا محبوبش در کنار اوست و نگرانى ندارد؛ یعنى همیشه با خداست.
    پدر یکى از فارغ التحصیل‏ها مى‏ گفت: پسر من در خانواده‏ ى ما آرامشى دارد که ماها نداریم. چند میلیون ثروت و چند کلفت و نوکر در خانه هست، ولى براى آن که ریاضت بکشد و کارهایش را به کسى تحمیل نکند، خودش لباسش را مى‏ شوید! گم شده‏ ى بشر همین روح آرام است.

    منبع
    ویرایش توسط سدید : ۱۳۹۰/۰۳/۰۶ در ساعت ۱۷:۱۷ دلیل: تغییر رنگ
    الهی العفو...


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    3,614
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 20 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    124
    آپلود
    158
    گالری
    10



    اینم یه آف دیدنش ضرر نداره


    دانلود راه غلبه بر نگرانیها و نا امیدیها-http://www.askdin.com/attachment.php?attachmentid=6974&d=1285536891
    الهی العفو...


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    2,310
    صلوات
    10
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    45 روز 13 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    30
    آپلود
    0
    گالری
    2



    بخوان ما را ؛ منم پروردگارت ، خالقت از ذره اي ناچيز. صدایم کن. صدا كن آموزگار قادر خود را. قلم را ، علم را، من هديه ات كردم. بخوان ما را ؛ منم معشوق زيبايت ، منم نزديك تر از تو به تو. اينك صدايم كن. رها كن غير ما را ، سوي ما باز آ. منم پروردگار پاك بي همتا. منم زيبا كه زيبا بنده ام را دوست مي دارم. تو بگشا گوش دل ، پروردگارت با تو مي گويد: تو را در بيكران دنياي تنهايان رهايت من نخواهم كرد. بساط روزي خود را به من بسپار، رها كن غصه يك لقمه نان و آب فردا را. تو راه بندگي طي كن ، عزيزا من خدايي خوب مي دانم. تو دعوت كن مرا بر خود به اشكي يا خدايي ميهمانم كن كه چشمان اشك آلودت را دوست مي دارم. طلب كن خالق خود را، بجو ما را ، تو خواهي يافت. كه عاشق مي شوي بر ما و عاشق مي شوم بر تو كه وصل عاشق و معشوق هم خدايي عالمي دارد. قسم بر عاشقان پاك با ايمان ، قسم بر اسب هاي خسته در ميدان ، تو را در بهترين اوقات آوردم. قسم بر عصر روشن، تكيه كن بر من. قسم بر روز هنگامي كه عالم را بگيرد نور ، قسم بر اختران روشن اما دور‌ ، كه مي گويد كه تو خواندن نمي داني؟! تو بگشا لب. تو غير از ما خداي ديگري داري؟! رها كن غير ما را. آشتي كن با خداي خود. تو غير از ما چه مي جويي؟! تو با هر كس به جز با ما چه مي گويي؟! و تو بي من چه داري ؟! هيچ... بگو با من چه كم داري عزيزم؟! هيچ... هزاران كهكشان و كوه و دريا را ، و خورشيد و گياه و نور و هستي را، براي جلوه خود آفريدم من. ولي وقتي تو را من آفريدم، بر خودم احسنت مي گفتم. تويي زيباتر از خورشيد زيبايم. تويي والاترين مهمان دنيايم، كه دنيا بي تو چيزي چون تو را كم داشت. تو اي محبوب ترين مهمان دنيايم، نمي خواني چرا ما را؟! مگر آيا كسي هم با خدايش قهر مي گردد؟! هزاران توبه ات را گرچه بشكستي ، ببينم من تو را از درگهم راندم؟! اگر در روزگار سختيت خواندي مرا اما به روز شاديت يك لحظه هم يادم نمي كردي ، به رويت بنده من هيچ آوردم؟! كه مي ترساندت از من؟! رها كن آن خداي دور، آن نامهربان معبود، آن مخلوق خود را. اين منم پروردگار مهربانت. خالقت. اينك صدايم كن ؛ با قطره اشكي. به پيش آور دو دست خالي خود را. با زبان بسته ات كاري ندارم ، ليك غوغاي دل بشكسته ات را من شنيدم. غريب اين زمين خاكيم ، آيا عزيزم حاجتي داري؟! تو اي از ما ، كنون برگشته اي اما كلام آشتي را تو نمي داني؟! ببينم چشم هاي خيست آيا گفته اي دارند؟! بخوان ما را ؛ بگردان قبله ات را سوي ما ، اينك وضويي كن. خجالت مي كشي از من؟!! بگو. جز من كسي نمي فهمد. به نجوايي صدايم كن. برايت آغوش من باز است ، براي درك آغوشم ، شروع كن يك قدم با تو ؛ تمام گام هاي مانده اش با من.
    روزی به طبیب عشق با صدق و صفا
    گفتم که کجا روم، چیست دوا؟!

    گفتا که اگر علاج دردت خواهی
    بشتاب به دربار شه طوس رضا


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    647
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    23 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    20



    به گورستان گذر کردم صباحی
    شنیدم ناله را فغان و آهی
    شنیدم کله ای با خاک می گفت:
    که این دنیا نمی ارزد به کاهی ...

    چه کسی می داند که تو در پیله ی خود تنهایی ؟

    چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟


    ...


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    2,310
    صلوات
    10
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    45 روز 13 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    30
    آپلود
    0
    گالری
    2



    الهی العفو....یا غیاث المستغیثین...
    یا انیس قلوب المومنین...
    یا حبیب قلوب الصادقین...
    یا اله العارفین...
    تو کریمی تو رحیمی
    روزی به طبیب عشق با صدق و صفا
    گفتم که کجا روم، چیست دوا؟!

    گفتا که اگر علاج دردت خواهی
    بشتاب به دربار شه طوس رضا


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    30
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    12



    الهی !
    گاهی اعوذ بالله من الشیطان الرجیم می گفتم

    و گاهی اعوذ بک من همزات الشیاطین

    اما از امشب به اذن شما

    "رب اعوذ بک منی" خواهم گفت ...

    "یا باب الحوائج "


    نگاه پر از تمنای خویش را

    به سمت آسمان لطف شما روانه کرده ام...



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    30
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    12



    شکسته های دلت را به بازار خدا ببر

    خدا خود بهای شکسته دلان است

    "یا باب الحوائج "


    نگاه پر از تمنای خویش را

    به سمت آسمان لطف شما روانه کرده ام...



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۷
    نوشته
    10,035
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    17 روز 15 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    2



    نقل قول نوشته اصلی توسط Behrooz_313 نمایش پست
    خدا رو شکر که خودش همیشه بندشو پیدا میکنه و تو سختی ها به دادش میرسه چقدر مهربونه این خدا...
    اين ابيات رو خيلي دوست دارم، فكر ميكنم شاعرش زمان سرودن اين ابيات واقعا مورد لطف قرار گرفته

    دلت را خانه ما کن، مصفا کردنش با من
    به ما درد دل افشا کن، مداوا کردنش با من

    اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را
    بیا یک لحظه با ما باش، پیدا کردنش با من

    بیفشان قطره اشکی، که من هستم خریدارش
    بیاور قطره ای اخلاص، دریا کردنش با من

    اگر درها به رویت بسته شد، دل بر مکن از ما
    در خانه دق الباب کن، وا کردنش با من

    به من گو حاجت خود را، اجابت می کنم، آری
    طلب کن آنچه می خواهی، مهیا کردنش با من

    ویرایش توسط مجیب : ۱۳۸۹/۱۰/۲۳ در ساعت ۰۸:۲۹


    یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ



    اگه مي خواي اهل آسمون بهت رحم كنن به اهل زمين رحم كن


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    73
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    5 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0



    غـلام هـمّت آنم که زیر چرخ کبود___________ ز هرچه رنگ تعلّق پذیرد آزاد است
    یعنى نه آن که فقط به چیزى علاقه ندارد، بلکه از رنگ علاقه هم آزاد است. یعنى به آن بسته و زیر زنجیر نیست.
    ویرایش توسط kameliya : ۱۳۸۹/۱۰/۲۳ در ساعت ۱۶:۴۵


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود