صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ♥☻♥☻♥ اشک قلم (اشعار و دلنوشته ها درسوگ صادق آل طاها) ♥☻♥☻♥

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953

    ♥☻♥☻♥ اشک قلم (اشعار و دلنوشته ها درسوگ صادق آل طاها) ♥☻♥☻♥




    ♥☻♥☻♥ اشک قلم (اشعار و دلنوشته ها درسوگ صادق آل طاها) ♥☻♥☻♥

    چشم اشكبار

    زین ماتمى كه چشم ملایك ز خون، ترست
    گویا عزاى صادق آل پیمبرست

    یا رب چه روى داده، كزین سوگ جانگداز
    خلقی پریش خاطر و دل‎ها پر آذرست

    مُلك و مَلَك به ناله و افغان و اشك و آه
    چون داغدار، حضرت موسى بن جعفرست

    ‎خون مى‎رود ز فرط غم از چشم شیعیان
    زیرا كه قلب عالم امكان مكدَّرست

    منصور، شاد گشت ز قتل خدیو دین
    اما به خُلد، غم زده زهراى اطهرست

    او گرچه كشت خسرو دین را ولى به دهر
    نامش به ننگ تا به ابد ثبت دفترست

    تن در نداد بر سنم و این كلام نغز
    بر پیروان حقّ و عدالت مقرّرست

    آزادْمرد، تن به زبونى نمی‎دهد ‎
    مرگ از حیات در نظر مرد خوشترست

    تنها نه اشكبارْ چشم «صفا» زین عزا بود
    دل‎هاى شیعیان همه از غم مكدّرست

    على سهرابى تویسركانى «صفا»

    ♥☻♥☻♥ اشک قلم (اشعار و دلنوشته ها درسوگ صادق آل طاها) ♥☻♥☻♥



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ♥☻♥☻♥ اشک قلم (اشعار و دلنوشته ها درسوگ صادق آل طاها) ♥☻♥☻♥

    امام غريب

    همان امام غریبی كه شانه‎اش خم بود
    به روی شانه‎ی پیرش غم دو عالم بود

    میان صحن حسینیه‎ی دو چشمانش
    همیشه خاطره‎ی ظهر یك محرم بود

    دل شكسته‎ی او را شكسته‎تر كردند
    شبیه مادر مظلومه‎اش پر از غم بود

    اگر تمام ملائك ز گریه می‎مردند
    به پای خانه‎ی آتش گرفته‎اش كم بود

    حدیث حرمت او را به زیر پا بردند
    اگر چه آبروی خاندان آدم بود

    شتاب مركب و بند و تعلل پایش
    زمینه‎های زمین خوردنش فراهم بود

    مدینه بود و شرر بود و خانه‎ای ساده
    چه خوب می‎شد اگر یك كمی حیا هم بود

    امان نداشت كه عمامه‎ای به سر گیرد
    همان امام غریبی كه شانه‎اش خم بود

    "علی اكبر لطیفیان"

    ♥☻♥☻♥ اشک قلم (اشعار و دلنوشته ها درسوگ صادق آل طاها) ♥☻♥☻♥

    ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : ۱۳۸۹/۰۷/۰۸ در ساعت ۲۰:۳۷

  4. تشکرها 3


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ♥☻♥☻♥ اشک قلم (اشعار و دلنوشته ها درسوگ صادق آل طاها) ♥☻♥☻♥

    شراره ها

    صادق آلِ فاطمه، منم که خون جگر شدم
    میانِ کوچه‌های غم، غریب و در به در شدم

    خدا ببین عدو مرا به هر دمی صدا کند
    دلِ غمینِ و خسته‌ام به غصه‌ مبتلا کند

    کشد به آتش جفا گهی حریم خانه‌‌ام
    تو خود بدانی ای خدا غریبِ این زمانه‌ام

    به بزم عیش و نوش خود مرا شبانه برده‌اند
    نماز من شکسته‌اند، با تازیانه برده‌اند

    حالا که زهرِ مجلسِ حرامیان چشیده‌ام
    ببین که خون روان شده ز گوشه‌های دیده‌ام

    ببین به راه خانه‌ام نشسته‌ام چو مادرم
    به مرگ خود رضا شدم، شکسته‌ام چو مادرم

    شراره‌های زهرِ کین عطش به پیکرم نشاند
    به یاد جد اطهرم مرا به کربلا کشاند

    خدا ببین که چون حسین به سینه بر زمین شدم
    ولی خوشم در این جهان که شیعه‎سازِ دین شدم
    ♥☻♥☻♥ اشک قلم (اشعار و دلنوشته ها درسوگ صادق آل طاها) ♥☻♥☻♥



  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ♥☻♥☻♥ اشک قلم (اشعار و دلنوشته ها درسوگ صادق آل طاها) ♥☻♥☻♥

    گلي پرپر زباغ فاطمه

    ز هر طرف به كمان تیر غم زمانه گرفت
    دل مرا كه بسی بود خون، نشانه گرفت

    چو جد خویش علی سال‎ها به خانه نشاند
    ز دیده‎ام همه شب اشك دانه دانه گرفت

    هنوز خانه زهرا نرفته بود ز یاد
    كه آتش از در و دیوار من زبانه گرفت

    سپاه كفر به كاشانه‎ام هجوم آورد
    مرا به زمزمه و ناله شبانه گرفت

    ز باغ فاطمه صیاد، مرغ سوخته را
    دل شب آمد و در كنج آشیانه گرفت

    سر برهنه و پای پیاده برد مرا
    پی اذیتِ من بارها بهانه گرفت

    هنوز خستگی راه بود در بدنم
    كه خصم تیغ به قتلم در آن میانه گرفت

    هزار شكر كه زهر جفا نجاتم داد
    مرا به موج غم از مردم زمانه گرفت

    چه خوب اجر رسالت گرفت آل رسول
    كه گه به زهر جفا گه به تازیانه گرفت

    گرفت تا سمت نوكری ز ما «میثم»
    مقام سروری و جاودانه گرفت

    "غلامرضا سازگار"

    ♥☻♥☻♥ اشک قلم (اشعار و دلنوشته ها درسوگ صادق آل طاها) ♥☻♥☻♥



  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ♥☻♥☻♥ اشک قلم (اشعار و دلنوشته ها درسوگ صادق آل طاها) ♥☻♥☻♥

    اي مهرتو بهترين علائق

    اى مهر تو بهترین علایق ‎
    جان‎ها به زیارت تو شایق

    ما را نبود به جز خیالت یارى
    خوش و همدمى موافق

    بیمارى روح را دوا نیست
    جز مهر تو اى طبیب حاذق

    اى نور جمال كبریائى
    اى نور تو زینت مشارق

    روزی كه دمید نور خلقت
    رخسار تو بود صبح صادق

    از جلوه تو تبارك الله
    فرمود به خلقت تو خالق

    حسن تو خود از جمال زهراست
    اى زاده بهترین خلایق

    بر تخت كمال و تاج عصمت
    آخر كه بود به جز تو لایق

    تفسیر كمال ایزدى بود
    گفتار تو اى امام صادق

    باشد سخن تو جاودانى
    بوده است چو با عمل مطابق

    افسوس شدى شهید، آخر
    از حیله ناكسی منافق

    از داغ تو شد جهان عزادار
    زیرا به تو عالمى است عاشق

    ماتم زده‎ایم و غم چو دریاست ‎
    دل ها همه چون شكسته قایق


    " حسان "

    ♥☻♥☻♥ اشک قلم (اشعار و دلنوشته ها درسوگ صادق آل طاها) ♥☻♥☻♥



  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ♥☻♥☻♥ اشک قلم (اشعار و دلنوشته ها درسوگ صادق آل طاها) ♥☻♥☻♥

    چشم انتظار

    در مدینه بینِ کوچه بهرِ مادر ناله کردم
    چشم خود را با سرشکم منزلِ صد ژاله کردم

    یاد مادر کرده پیرم، کوچه را در بر بگیرم
    همچو زهرا مادر خود، از خدا خواهم بمیرم

    آتش غم در حریم خانه‌ام تا زد زبانه
    من به یاد مادرِ خود اشکِ چشمم شد روانه

    از برایت دل فکارم، مادرِ چشم انتظارم
    همچو تو پهلو شکسته، من غریب این دیارم

    در سرای زندگانی رنج و غربت حاصلم شد
    عاقبت در این زمانه زهرِ منصور قاتلم شد

    ناله‌هایم بی اثر شد، سینه‌ام پر از شرر شد
    بعد عمری شیعه سازی، مزد من زهرِ جگر شد

    بارالها شد نصیبم در غریبی‌ام بمیرم
    در کنارِ قبرِ مادر منزلی دیگر بگیرم

    اهل بیتم در نوا شد، خانه‌ام کرب و بلا شد
    من چه گویم از عدویم، روز و شب بر من جفا شد


    ♥☻♥☻♥ اشک قلم (اشعار و دلنوشته ها درسوگ صادق آل طاها) ♥☻♥☻♥


  9. تشکرها 3


  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ♥☻♥☻♥ اشک قلم (اشعار و دلنوشته ها درسوگ صادق آل طاها) ♥☻♥☻♥

    عزادار

    دین از تو پدیدار شده حضرت صادق
    شیعه ز تو بیدار شده حضرت صادق

    از مکتب تو جن و ملک علم گرفتند
    انسان ز تو دیندار شده حضرت صادق

    دانشگاه شیعه که وجودش همه فخر است
    از توست، گوهربار شده حضرت صادق

    تا یاد کنم ظلم پر از کینه‌ی منصور
    آنجا بصرم تار شده حضرت صادق

    یک لحظه نیاسود مطهر گلِ جسمت
    چون دم به دم آزار شده حضرت صادق

    آن شب که در راز نشستی بَرِ معبود
    دشمن ز تو بیزار شده حضرت صادق

    آمد که تو را زخم زند بین امارت
    جدّت که تو را یار شده حضرت صادق

    لیکن چه گریز از غم همدردی مادر
    در کوچه گرفتار شده حضرت صادق

    چون فاطمه بنشست به خاک غم و غربت
    افتاده به دیوار شده حضرت صادق

    آمد نظرش مادر خود گفت سؤالی
    او را که مددکار شده حضرت صادق؟

    فطرش چو شنیدش غم تو ای گلِ زهرا
    عمریست عزادار شده حضرت صادق



    ♥☻♥☻♥ اشک قلم (اشعار و دلنوشته ها درسوگ صادق آل طاها) ♥☻♥☻♥


  11. تشکرها 3


  12. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ♥☻♥☻♥ اشک قلم (اشعار و دلنوشته ها درسوگ صادق آل طاها) ♥☻♥☻♥

    آتش در گلستان

    تا گلستان نبی از جور اعدا، در گرفت
    جسم و جان دوستان از شعله‌اش آذر گرفت

    در سرای صادق آل نبی آتش زدند
    چون خلیل آن شاه دین جا در دل آذر گرفت

    نیمه شب در بزم منصورش ببردند از عناد
    آنكه خورشید فروزان از رخش زیور گرفت

    چون برون از خانه ی منصور شد دل پر ز خون
    حضرت روح الامین دست عزا بر سر گرفت

    ساخت چون منصور نا منصور مسمومش ز كین
    رفت شادی از میان، غم ما سوی را بر گرفت

    زد شرر بر جسم و جانش زهر كین با صد محن
    شعله اش اندر جنان بر قلب پیغمبر گرفت

    دین عزادارست و، مذهب شد یتیم و سوگوار
    عالمی را ماتم نور دل حیدر گرفت

    خون دل از دیده می افشاند با صد درد و داغ
    تا سرِ او را بدامن موسی جعفر گرفت

    افتخار مرثیت خوانی صفا روز نخست
    در خصوص خاندان از حضرت داور گرفت

    علی سهرابی تویسركانی


    ♥☻♥☻♥ اشک قلم (اشعار و دلنوشته ها درسوگ صادق آل طاها) ♥☻♥☻♥


  13. تشکرها 2


  14. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953




    ♥☻♥☻♥ اشک قلم (اشعار و دلنوشته ها درسوگ صادق آل طاها) ♥☻♥☻♥

    بنال اي دل

    بنال ای دل که در نای زمان فریاد را کشتند
    بهین آموزگار مکتب ارشاد را کشتند

    اساتید جهان باید به سوک علم بنشینند
    که در دانشگه هستی، بزرگ استاد را کشتند

    به جرم پاسداری از حریم عترت و قرآن
    رئیس مذهب و الگوی عدل و داد را کشتند

    بجای اشک و خون دل، ببار ای آسمان زین غم
    که نور دیدگان سید امجاد را کشتند

    دریغ و درد کز بیداد منصور ستمگر
    به جرم یاری دین مظهر امداد را کشتند

    به جنّت مادرش زهرا پریشان کرده گیسو را
    که بهر حفظ قرآن شافع میعاد را کشتند

    من ژولیده می‎گویم ز نسل ساقی کوثر
    امام جانشین و پنجمین اولاد را کشتند

    "ژولیده نیشابوری"


    ♥☻♥☻♥ اشک قلم (اشعار و دلنوشته ها درسوگ صادق آل طاها) ♥☻♥☻♥


  15. تشکرها 2


  16. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ♥☻♥☻♥ اشک قلم (اشعار و دلنوشته ها درسوگ صادق آل طاها) ♥☻♥☻♥

    داغ حضرت صادق (ع)

    لبالب شد ز خون دل ایاغِ(1) حضرت صادق
    دلم چون لاله مى‎سوزد ز داغ حضرت صادق

    چو در خاك مدینه زائرش منزل كند از جان
    به هر جا اشك مى‎گیرد سراغ حضرت صادق

    در این شب‎ها بود روشن، مزار بى رواق او
    كه باشد اشك مهدى چلچراغ حضرت صادق

    خزان هرگز نمى‎گردد بهار دانش و بینش
    از آن گل‎ها كه بشكفته به باغ حضرت صادق

    معطر مى‎كند بوى دل آویزش فضاى جان
    همان گل‎هاى علم باغ و راغ(2) حضرت صادق

    نشسته در عزا موسى‎بن جعفر با دلى سوزان
    زند آتش به جانش سوز داغ حضرت صادق

    ز شعر جانگدازت شعله خیزد «حافظى»
    زیرا شد از خون جگر لبریز ایاغ حضرت صادق

    "محسن حافظى"


    ♥☻♥☻♥ اشک قلم (اشعار و دلنوشته ها درسوگ صادق آل طاها) ♥☻♥☻♥


  17. تشکر


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود