جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید







موضوع: چرا حضرت زهرا سلام الله عليها با ابوبكر سخن نگفت؟
-
۱۳۸۷/۰۲/۲۰, ۰۸:۴۶ #1
- تاریخ عضویت
ارديبهشت ۱۳۸۷
- نوشته
- 12
- مورد تشکر
- 20 پست
- حضور
- نامشخص
- دریافت
- 0
- آپلود
- 0
- گالری
- 0
چرا حضرت زهرا سلام الله عليها با ابوبكر سخن نگفت؟
سوالات يك شيعه از پيروان زمامداران
مقدمه:پيروان اهل بيت سوالات فراواني از پيروان زمامداران دارند كه قرنها بي پاسخ مانده است گوشه اي از آنها را من در اينجا مطرح مي كنم تا روزنه اي باشد براي حق طلبان ؛ ما مسلمانها در زندگي اجتماعي خود در اين دنياي پر خطر و پر حيله دو ساحت را در پيش روي خود داريم كه همه بايد به آن توجه نماييم
الف: در مقابل دشمنان اسلام؛ در اين زمينه همه ما بايد توجه به مشتركات داشته باشيم و مدافع يكديگر باشيم مسلمان با مسلمان ديگر از هر مذهبي كه باشند خدا و پيامبر و قران و سنت و احكام مشترك دارد طبيعتا منافع مشترك دارد نيز بايد توجه داشت كه دشمنان اسلام با اسلام مخالف هستند اگرنزد گروه ومذهبي رفتند و از آن تعريف و از ديگري بد گويي كردنددليل اين نيست كه واقعا طرفدار آن گروه هستند كه از آن مدح مي كنند بلكه در نزد ديگري هم بد گويي طرف مقابل را مي نمايند به عبارتي آنان منافع دنيايي خود را مي خواهند و از اساس با پيامبر و قران و اسلام مخالف هستند اينجا است كه عقل مي گويد مسلمين در مقابل دشمن بايد متحد باشند و از يكديگر دفاع نمايند و واقعا بر اساس مشتركات متحد شوند و گرنه آسيب خواهند ديد همانطور كه در اين زمان اين مطلب كاملا مشهود است .
ب:اما طرف ديگر سكه اين است كه در بين خود ضمن پرهيز از اتهام به يكديگر راه تحقيق عالمانه و عاقلانه را براي خود باقي بگذارند زيرا اجتماع نقيضين محال است يعني محال است كه در يك لحظه در مكان واحد شب باشد و در همان حال كه شب است روز نيز باشد گر چه واقعيت خارجي اين است كه در بين مسلمين مذاهب مختلف هست و هر كدام هم سخن از حق بودن خود مي زنند اما بر اساس عقل امكان ندارد كه همه حق باشند زيرا در مواردي به تناقض مي انجامد و تناقض محال است به عبارتي محال است هم صحابه همه عادل باشند و هم اين كه بعضي عادل باشند نه همه؛ و محال است كه پيامبر هم جانشيني براي خود معين نكرده باشد و هم معين كرده باشد و...پس عقل مي گويد بايد تحقيق نمود تا آنچه را خدا براي هدايت مخلوق خود توسط جبرييل بر پيامبر با عظمت اش نازل نموده پي برد و پيروي كرد .همه ما مسلمانها وظيفه داريم از خدا كه خالق و مدبر ما در دنيا و آخرت است و از فرستاده او رسول گرامي اسلام پيروي كنيم و بدانيم پيامبران همه معصوم هستند تناقض گويي نمي كنند و هر گز بر خلاف فرمان خدا كاري را انجام نمي دهند در رأس همه انبيا از لحاظ عقلانيت و كمالات اخلاقي و فضائل پيامبر اسلام قرار دارد پس آنچه را كه كاستي به حساب آيد لايق و شايسته پيامبر و دين خدا نيست گر چه در مورد آن رواياتي وجود داشته باشد زيرا در زمان حيات آن حضرت دروغ هايي را به حضرت نسبت دادند و حضرت اين را اعلام نمود و فرمود: نسبت دروغ به من زياد شده من بر خلاف قران سخن نمي گويم آنچه بر خلاف قران به من نسبت داده شود از من نيست پس بايد دقت نماييم و چهره زيباي دين خدا و پيامبر خدا را به امور نا معقول يا مخالف قران آلوده ننماييم و با سعه صدر و دور از تعصب به يكديگر نظر كنيم و از آزاد انديشي فاصله نگيريم و از يكديگر سوال نماييم و پاسخ ها را مورد دقت قرار داده آنچه به حق نزديكتر است را بپذيريم كه خدا ما را به همين مطلب دعوت مي نمايد «ٱلَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ ٱلْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُۥٓ ۚ أُو۟لَـٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ هَدَىٰهُمُ ٱللَّهُ ۖ وَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمْ أُو۟لُوا۟ ٱلْأَلْبَـٰبِ [٣٩-١٨] همان کسانی که سخنان را میشنوند و از نیکوترین آنها پیروی میکنند؛ آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند. » بر اين اساس نبايد از مناظره و سوال خوف داشته باشيم و به عبارت ديگر نه منافع مشترك و رعايت وحدت ما را از سوال و مناظره و تحقيق باز دارد و نه سوال و مناظره ما را از دفاع مشترك از يكديگر دور نمايد.بنا براين من به عنوان يك شيعه سوالاتي را از غير شيعيان دارم و از آنها مي خواهم كه بر اساس عقل و آنچه در كتاب هاي خودشان آمده انديشه نمايند و سوالات مرا پاسخ دهند من از اتهام پرهيز مي كنم و مي خواهم كه آنها هم با دليل سخن بگويندتا حق معلوم شود. البته بعضي كتابها عليه ما نوشته وتهمت هاي فراوان به ما زده اند من نمي خواهم آن كار را انجام دهم گر چه حق مقابله به مثل را دارم .سوالات من براي انديشه كردن در امر دين است.
در كتاب هاي شما مثل كتاب الاموال ابوعبيد ص 195 و طبقات الكبري ابن سعد ج8 ص27 العقد الفريد ج 4 ص263 مروج الذهب مسعودي ج2 ص301 ومختصر تاريخ دمشق ج13 ص222 چاپ دار الفكر و تاريخ الاسلام ذهبي ج3 ص -117 -118 و...آمده است كه ابوبكر هنگام مرگ گفت: كاش سه كار را انجام نداده بودم ...اي كاش به خانه فاطمه بي احترامي نمي كردم ( ليتني لم اكشف بيت فاطمه) چه جرياني در كار بوده است كه (به قول شما)اين مرد شماره يك بعد از رسول خدا صلي الله عليه و اله از انجام ان اظهار نا راحتي مي كند؟
چرا فاطمه دختر رسول خدا (ص) (بر اساس حديث عايشه در صحيح بخاري باب غزوه خيبر حديث 4241) تا اخر عمر خود با ابوبكر قهر بود ؟ با ابوبكر سخن نگفت تا به شهادت رسيد؟ اين مطلب اگر در كنار حديث فاطمه پاره تن من است هركس او را به خشم آورد مرا خشمگين نموده است(بخاري ج4 /210 دار الفكر بيروت و فتح الباري در شرح بخاري ج7 /84)و همچنين حديث : يا فاطمه ان الله يغضب لغضبكِ ويرضي لرضاكِ يعني اي فاطمه خداوندگار به خاطر خشم تو خشم مي گيرد و از خشنودي تو خشنود مي گردد (مستدرك حاكم ج3 /154 مجمع الزوائد ج9 /203 حاكم اين حديث را طبق شروط بخاري و مسلم آورده لذا نزد بخاري و مسلم اين حديث صحيح است ) قرار گيرد چه نتيجه اي مي دهد ؟
محمد حافظ ابراهيم شاعر مصري در قصيده خود كه در مدح عمر آورده است اين جريان را از مفاخر عمر مي شمارد
و قولةلعلي قالها عمر اكرم بسامعها اعظم بملقيها
يعني: سخني كه عمر به علي گفت چه شنونده اي بزرگ و چه گوينده اي با عظمت داشت!
حرّقتُ داركَ لا اُبقي عليكَ بها ان لم تُبايع و بنتُ المصطفي فيها
خانه ات را آتش مي زنم و تو را در آن زنده نمي گذارم اگر بيعت نكني با اين كه مي دانم دختر پيغمبر در آن است.
ما كان غير ابي فحص يفوه بها أمام فارس عدنان و حاميها
جز عمر كسي نمي توانست اين سخن را در برابر يكه سوار عرب عدناني و مدافع آنها به زبان آورد!
البته شايد كساني توجيه كنند كه لابد اين امر از روي محبت به اهل بيت حضرت انجام گرفته است.زيرا خداوند محبت آنان را بر جميع مسلمين لازم دانسته .؟! آيا نبايد بر انديشه چنين افرادي كه پرخاش بر داماد و دختر پيامبر را افتخار مي دانند تأسف خورد ؟ آيا اين نشان نمي دهد كه شهادت دختر پيامبر و غصب خلافت افسانه نيست؟ جريان بگونه اي است كه شاعران مخالف مكتب اهل بيت آن را به شعرهم در آورده اند.
-
تشکر
اطلاعات موضوع
کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
اشتراک گذاری