صفحه 1 از 14 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: شق القمر

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7

    شق القمر




    بسم الله الرحمن الرحيم
    شق القمر
    مقدمه

    1- بحث ما امکان وقوع شق القمر است نه کشف علت آن که قطعا دست نيافتني است.
    2- در بحث شق القمر بمانند بسياري از مباحث مشابه، لازم است مشترکات را محور مباحث قرار دهيم، منظور از مشترکات لزوما به معناي هم عقيده بودن درباره آنان نيست، بلکه فرض آنها نيز کافي است، لذا در اين تاپيک وجود خداوند و قدرت بي قيد و شرط او بصورت قطعي لحاظ (يا فرض) شده است.

    بديهي است اگر کسي در مورد فوق سؤال و شبهه‌اي دارد به تاپيکهاي مربوطه مراجعه نمايد، بنابراين اگر کسي اصل معجزه را نقض قانون طبيعت بداند با او در اينجا بحثي نداريم، چون او در صدد نفي اعجاز شق القمر نيست، او به دنبال نفي نبوت انبياء و در نهايت محدود کردن قدرت خداونديست، زيرا به خوبي دريافته که قبول معجزه، آسماني بودن آوردنده‌اش را ثابت مي‌کند و چنين کسي نمي‌خواهد قبول کند که پيامبران نماينده خدا هستند.

    با کلیک روی عنوان مباحث زیر سریع تر به بحث مورد نظر برسید:
    توضيحی درباره معجزه
    شق القمر و سائر معجزات انبياء
    مقايسه شق القمر با عظمت خلقت انسان
    مقايسه شق القمر با اجرام آسمانی
    سؤالات شق القمر
    نتيجه بحث
    ویرایش توسط صالح : ۱۳۸۹/۰۷/۲۲ در ساعت ۰۸:۱۷
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن أعدائهم اجمعین
    از دست ندهید
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی اعتقادی


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    توضحي مختصر درباره معجزه
    اگر معجزه را جایگزینی موقت قوانين هستي بإذن پروردگار بدانيم، قطعا توحيد خالصي داشته‌ايم و بر قدرت لايتناهاي او اعتراف کرده‌ايم، بنابراين اگر کسي خداوند را محصور در قوانين متداول فيزيکي بداند قطعا نمي‌خواهد بپذيرد که تغييراتي از جانب او بر روي طبيعت صورت بگيرد، و در نهايت اصل قدرت پروردگار را نمي‌خواهد بپذيرد.

    از طرفي علوم تجربي اگر ادعا کند که هيچ پديده اي خارج از حوزه ي شناسايي شده توسط او رخ نمي دهد ادعائي بدون دليل خواهد بود البته هیچ دانشمندی چنین ادعای خلاف عقلی نکرده است.

    معلومات دانشمندان در برابر مجهولات مسلّم آنها قطره ای در دریاست، اعتراف به عجز علمی امثال انیشتاین و دیگران مؤیدی بر این ادعاست.

    وقتی حال معلومات مادی آنها چنین باشد وقائع غیر مادی و عواملی که تحلیل مادی ندارند وضعش روشن است،‌ پس چون قدرت و قانون خداوندي فرامادي مي‌باشد،
    علوم تجربي صلاحيت بررسي هيچ گونه معجزه اي را ندارد.

    نظام علت و معلولي دست خداست، او مسبب الاسباب است، وجود و عدم سببها و جایگزینی آنها دست خداست، بخواهد علتي عمل کند مي‌کند نخواهد عمل نمي‌کند، به عبارتي ديگر:
    خداوند سبب سوز و سبب ساز است.

    خداوند آتش را سبب سوزاندن قرار داده است، اما مي‌تواند جلوي اين سبب را بگيرد و براي مدتي سبب سوزاندن نشود، و براي شخصي چون حضرت ابراهيم سرد گردد.

    خداوند وجود پدر را سبب پيدايش فرزند قرار داده است اما مي‌تواند اين سبب را براي مدتي از او بگيرد و مادر حضرت عيسي بدون آن سبب داراي فرزند شود.

    پس خداوند در مثال اول سبب سوز است و در مثال دوم سبب ساز، پس او واقعا مسبب الاسباب است.

    تمام بايدها و نبايدهاي قوانين حاکم بر هستي به اراده او بستگي دارد، به همين دليل قدرت بي‌نهايت خداوند بايد مورد قبول باشد، بنابراين چنين مباحثي، بدون داشتن عقايد پايه اي مشترک در حکم کوبيدن آب در هاون است. وقتي موضوع توحيد، نبوت و عدل حل نشده، طبيعتا تشکيک کننده مي خواهد هر چيزي را که در قرآن است، با يافته هاي هابل قياس کند و اين همه را به گمراهي مي کشاند.
    ویرایش توسط صالح : ۱۳۹۱/۰۱/۲۳ در ساعت ۲۰:۳۸


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    شق القمر و سائر معجزات انبياء

    حال که معجزه را بعنوان نقض موقت قوانين هستي بإذن پروردگار دانستيم، ببينيم جوهره معجزات باهم متفاوتند يا خير؟
    يعني شق القمر به لحاظ تکويني فرقي با سائر معجزات دارد يا خير؟
    از ميان معجزات انبياء به معجزات هشتگانه حضرت عيسي اشاره مي‌شود:
    1. بدون پدر بدنيا آمدن.
    2. در گهواره سخنان حکمت‌آميز گفتن.
    3. در گهواره خود را پيامبر معرفي کردن.
    4. پرنده گِلي را به پرنده واقعي تبديل کردن.
    5. شفا دادن کور مادر زاد.
    6. شفا دادن مبتلايان به پيسي.
    7. زنده کردن مردگان.
    8. نجات إعجازگونه از چنگال بني‌إسرائيل.

    قرآن کريم، تمام موارد هشتگانه فوق را در يک آيه چنين بيان مي‌کند:
    إِذْ قالَ اللَّهُ يا عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتي‏ عَلَيْكَ وَ عَلى‏ والِدَتِكَ إِذْ أَيَّدْتُكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَ كَهْلاً وَ إِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْني‏ فَتَنْفُخُ فيها فَتَكُونُ طَيْراً بِإِذْني‏ وَ تُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْني‏ وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى‏ بِإِذْني‏ وَ إِذْ كَفَفْتُ بَني‏ إِسْرائيلَ عَنْكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَقالَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبينٌ، مائده/110، (به خاطر بياور) هنگامى را كه خداوند به عيسى بن مريم گفت: ياد كن نعمتى را كه به تو و مادرت بخشيدم! زمانى كه تو را با روح القدس تقويت كردم كه در گاهواره و به هنگام بزرگى، با مردم سخن مى‏گفتى و هنگامى كه كتاب و حكمت و تورات و انجيل را به تو آموختم و هنگامى كه به فرمان من، از گل چيزى بصورت پرنده مى‏ساختى، و در آن مى‏دميدى، و به فرمان من، پرنده‏اى مى‏شد و كور مادرزاد، و مبتلا به بيمارى پيسى را به فرمان من، شفا مى‏دادى و مردگان را (نيز) به فرمان من زنده مى‏كردى و هنگامى كه بنى اسرائيل را از آسيب رساندن به تو، بازداشتم در آن موقع كه دلايل روشن براى آنها آوردى، ولى جمعى از كافران آنها گفتند: اينها جز سحر آشكار نيست!

    حال سؤال اينجاست که اهميت شق القمر کمتر از موارد هشتگانه فوق است؟
    آيا چرائي شق القمر بيشتر است يا تولد فرزندي بدون پدر، سخن‌گفتن نوزاد و ...؟

    بالاخره خارق العاده و برخلاف قوانین (عادی) هستی بودن جزء جوهره هردو معجزه است، بعلاوه اینکه نسبت سحر دادن در هردو وجود دارد، بني‌إسرائيل به حضرت عيسي و قريش به حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) گفتند ساحر.
    ویرایش توسط صالح : ۱۳۸۹/۰۷/۲۴ در ساعت ۱۱:۲۹


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    مقايسه شق القمر با عظمت خلقت انسان

    يکي از آياتي که در مسائل معاد بيشتر کاربرد دارد آيات 78 تا 82 سوره يس است:
    وَ ضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَ نَسىِ‏َ خَلْقَهُ قَالَ مَن يُحْىِ الْعِظَامَ وَ هِىَ رَمِيمٌ(78)
    قُلْ يحُْيِيهَا الَّذِى أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكلُ‏ِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ(79)
    الَّذِى جَعَلَ لَكمُ مِّنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَارًا فَإِذَا أَنتُم مِّنْهُ تُوقِدُونَ(80) أَ وَ لَيْسَ الَّذِى خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلىَ أَن يخَْلُقَ مِثْلَهُم بَلىَ‏ وَ هُوَ الخَْلَّاقُ الْعَلِيمُ(81)
    إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيًْا أَن يَقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ(82)
    و براى ما مثالى زد و آفرينش خود را فراموش كرد و گفت: «چه كسى اين استخوانها را زنده مى‏كند در حالى كه پوسيده است؟!» (78)
    بگو: «همان كسى آن را زنده مى‏كند كه نخستين بار آن را آفريد و او به هر مخلوقى داناست! (79)
    همان كسى كه براى شما از درخت سبز، آتش آفريد و شما بوسيله آن، آتش مى‏افروزيد!» (80)
    آيا كسى كه آسمانها و زمين را آفريد، نمى‏تواند همانند آنان [انسانهاى خاك شده‏] را بيافريند؟! آرى (مى‏تواند)، و او آفريدگار داناست! (81)
    فرمان او چنين است كه هر گاه چيزى را اراده كند، تنها به آن مى‏گويد: «موجود باش!»، آن نيز بى‏درنگ موجود مى‏شود! (82)

    اين آيات درباره اعجاز انبياء کمتر مورد استناد قرار گرفته است، توضيح استدلال:
    خداوندي که ميتواند انساني را از نيستي به هستي درآورد، او را از خاک و آبي گنديده بيافريند، همان خداوند مجددا نيز ميتواند حياتي دوباره به استخواني پوسيده بدهد و گوشت و پوست و رگ و خون و تمام ويژه‌گي‌هاي يک انسان زنده و سالم را به او عطا نمايد.
    يعني جابجائي تکويني ذرات، يا بصورت تغيير يا بصورت إعدام و إيجاد هنري است که فقط از آنِ خداست و لاغير!
    همان خدائي که آتش سرخ و داغ را از ميان درخت سبز و با طراوت بوجود آورد.

    براستي دو نيم کردن ماه سخت تر به نظر مي آيد يا بيرون آوردن آتش داغ از برگ سبز؟!

    خداوند فقط کافيست اراده کند آنگاه هيچگونه مانعي بر سر راهش نيست.
    همان خدائي که بتواند مخلوقش را بعد از نيستي به هستي برگرداند همان خدا نيز ميتواند اجرام آسماني را بعد از خلقت دو نيم کرده بعد به حالت اول برگرداند.

    بنابراين از اين جهت فرقي ميان مخلوقات نيست آسمان و زمين ندارد انسان و غير انسان نيز ندارد.

    ویرایش توسط صالح : ۱۳۹۱/۰۸/۱۷ در ساعت ۰۹:۴۶


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    مقايسه شق القمر با اجرام آسماني
    آيا مي‌دانيد:
    کره ماه 383 هزار کيلومتر از زمين فاصله دارد.
    کره ماه 3476 کيلومتر قطر دارد.
    خورشيد 150 ميليون کيلومتر از زمين فاصله دارد.
    خورشيد يک ميليون و 390 هزار کيلومتر قطر دارد.
    خورشيد در هر ثانيه 4/2 مليون تن از جرمش کاسته مي‌شود.
    کهکشان راه شيري 1000 سال نوري عمق و 100000 سال نوري قطر دارد.
    و....

    حال سؤال اينجاست خدائي که چنين فضاي بيکراني را ساخته است آيا نمي‌تواند يکي از اجرام کوچک آسماني را براي مدتي دو نيم کرده دوباره به جاي اولش برگرداند؟

    ساختن ماه سخت‌تر است يا دونيم کردنش؟

    خداوندي که قادر است همانند اين آسمان بي کران را بسازد، آيا نمي‌تواند ماه را دو نيم کند؟
    اگر عقلي نتواند دو نيم کردن کره ماه را باور کند چطور مي‌تواند آفرينش آسمان بي‌کران را باور نمايد؟

    اگر گفته مي‌شود شق القمر محال عقلي نيست چون خلقت آسمانها محال عقلي نيست، معلق ماندن و در مداري مشخص حرکت کردن، مطابق براهين عقلي است، عقلي که در پيدايش و حرکت آنها شک نکند نبايد در تغيير جزئي و کوچک شک کند، زيرا از ناحيه همان خدائي است که آنها را آفريده است.

    شق القمر با تمام عظمتي که دارد دربرابر سائر پديده‌هاي شگرف آسماني هيچ است.

    در قرآن بارها و بارها روي اين نکته تأکيد شده است که خلقت آسمان و زمين را ساده نپنداريد، طلوع و غروب و حرکت آنها را ببينيد تا خدا را ببينيد.



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    سؤالات شق القمر

    اين سؤالات شامل شبهات منکران شق القمر و توجيه کنندگان شق القمر است.

    1. مگر انسان مي‌تواند در آسمانها دخل و تصرف کند؟
    انسان خودش بخشي از طبيعت و تحت تأثير عوامل آسماني است، در واقع مقهور عوامل طبيعي است.

    دخل و تصرف در طبيعت منحصرا در اختيار خالق طبيعت است، خالق طبيعت نيز بدون علت (فراهم آوردن مقدمات آن) پديده‌اي را نمي‌آفريند، آن علت مي‌تواند غير مادي باشد (زيرا عالم منحصر در امور مادي نيست) و مي‌تواند طبيعي باشد، حال اگر انساني به عاملي دست يابد مشخص است متکي به يک نيروي إلهي شده است، قرآن نيز قدرتي را براي بعضي از بندگانش بيان مي‌کند که در پست شماره 3 در مورد حضرت عيسي به آن اشاره شد.

    بنابراين اگر قدرت لاينتاهاي إلهي در تدبير امور پذيرفته شد، واگذاري اين تدبير به بعضي از مخلوقات خلاف عقل نيست، قرآن مي‌فرمايد:
    فالمدبرات امرا، نازعات/5، و سوگند به آنها كه امور را تدبير مى‏كنند.
    واگذاري امور به فرشته يا انسان فرقي نمي‌کند مهم اين است که ثابت شود تدبير امور با اذن خدا به مخلوقات واگذار مي‌شود.

    2. شايد اين تصور .... اصلا دقيق بگم. شايد اونها چيزي ديدن که براي انتقال عظمتش به ما از واژه شق القمر استفاده مي کنند.

    انشقاق يعني دو تکه شدن، و اگر واقعيت نداشته و فقط در حد تخيل باشد ديگر انشقاق نخواهد بود بلکه خيال انشقاق است، مثل داستان ساحران فرعون که قرآن از کار آنها به سحروا اعين الناس و همچنين يخيل إليه من سحرهم أنها تسعي ياد مي‌کند يعني آنها چشم مردم را سحر کردند، مردم خيال کردند که آن طناب و ريسمانها حرکت مي‌کند، اما درباره انشقاق قمر، حقيقت و ذات قمر منشق شده است، قرآن کريم بصورت مادي و حقيقي دو تکه شدن ماه را تأييد مي‌نمايد.
    ویرایش توسط صالح : ۱۳۹۰/۰۴/۲۱ در ساعت ۱۱:۵۵


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    3. چطور در هيچ جاي دنيا اين واقع ديده نشده و ثبت نشده و فقط تو حجاز ديده شده و در قرآن آمده؟

    از کجا معلوم ديده نشده؟!!
    حداکثر اين است که گزارشش به ما نرسيده يا به تعبير شما ثبت نشده است نه اينکه واقع نشده باشد، چه بسيار حوادث بسيار مهمي که ما هيچ خبري از آنها نداريم.

    مگر با سائر حوادث تاريخي ديگر چه مي‌کنيم، آيا نقل قرآن و روايات و تواتري که وجود دارد کافي نيست؟

    4. اگر شق القمر رخ داده باشد، بايد اثر آن روي کره ماه مانده باشد.

    مگر آثار معجزات انبياء گذشته ماندگاري است؟
    الآن چه اثري از معجزات گوناگون معجزات حضرت نوح و موسي و ابراهيم و سائر انبياء بجا مانده است؟
    آيا مي‌توان نبود آثار را دليل واقع نشدن آنها بدانيم؟

    5. اگر شق القمر رخ داده باشد تبعات سوئي در طبيعيت به جاي گذاشته، مثلا دو قطبش جابجا شوند، به سمت زمين سقوط کند و ....
    اولا
    اگر نصف شدن چند لحظه‌اي ماه بخواهد تأثير سوء بر سائر کرات بگذارد، پس چرا انفجارهاي پي در پي در عالم که به مراتب سهمگين‌تر از نصف شدن ماه است چنين تأثير سوئي نداشته است؟
    تغيير و تحول به شکلهاي گوناگون از ميلياردها سال قبل تا کنون در اجرام سماوي وجود داشته و دارد.
    عقيده جمعي دانشمندان فلکي اين است که اساس خلقت عالم همراه با انفجار بوده است، پس قوام منظومه شمسي (به تبع آسمانهاي بيکران) به اين تغييرات است بنابراين دونيم شدن ماه بسيار عادي جلوه مي‌کند.
    ضمنا کره ماه هر سال دو سانتي متر از زمين فاصله مي‌گيرد.

    ثانيا
    شکافته شدن ماه را به قدرت لايزال ميدانيم، طبعا وقتي اصل آن اعجاز باشد آثار آن نيز به ميل و اراده خداوند مترتب خواهد شد، شايد خداوند نخواسته آثار سوئش بماند.
    خداوند در قرآن بارها و بارها قدرت بدون قيد و شرط خودش را به رخ کشيده است.

    معجزه يعني سبب سوزي و سبب سازي چه در تمامي مراحل آفرينش چه در بعضي از آن، در اکثر موارد سبب سوزي و سبب سازي فقط در يک زمان خاص و مستقلا صورت مي‌گيرد بطوري که ارتباطي با سائر حلقه‌هاي طبيعي قبلي و بعدي نداشته باشد، مثلا شکافته شدن رود نيل چه مقدار بر محيط زيست آن زمان اثر سوء مي‌گذاشت، حسابش را بکنيد رودخانه عظيم و خروشاني اگر نيم ساعت از حرکت بيايستد چه آبي پشت هم جمع شده و اگر رها شود چه سيل ويرانگري رخ خواهد داد؟
    در حالي هيچ گزارشي از سيل ويرانگر به دست ما نرسيده است، بنابراين همانطور که رود نيل به قدرت خداوند نصف و خشک شد به قدرت همان خداوند نيز اثرات مخرب نيز نداشت، چراکه اثر و علت تماما به دست پرقدرت خداوند است.
    شق القمر نيز همينطور است.
    ویرایش توسط صالح : ۱۳۸۹/۰۷/۲۴ در ساعت ۱۱:۳۳


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    6. چرا معجزه شق القمر به پيامبر نسبت داده نشده است؟

    معجزه اساسا با قدرت خدا و به اشاره پيامبر است، در اين سوره تصريح شده است که شق القمر منتسب به پيامبر است، کافي است به ادامه آيات اين سوره دقت کنيم:
    در ادامه آيه مي‌فرمايد يقولوا سحر مستمر، آنها مي‌گويند اين سحري است مستمر، اگر با اشاره پيامبر شق القمر نشده بود، معنا نداشت ايشان را متهم به سحر سازند، آنهم سحر مستمر، يعني پيامبر دائما در حال نشان دادن قدرت پروردگار خويش بود.

    اصولا يکي از اتهاماتي که انبياء با آن مواجه بودند تهمت سحر بود، قرآن مي‌فرمايد:
    كَذلِكَ ما أَتَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ قالُوا ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ، زاريات/52، اينگونه است كه هيچ پيامبرى قبل از اينها به سوى قومى فرستاده نشد مگر اينكه گفتند او ساحر يا ديوانه است.

    اگر انبياء کار خارق العاده‌اي انجام نمي‌دادند چرا متهم به ساحر شدند؟ بنابراين طبق اين آيه، همه انبياء بدون استثناء داراي معجزه بودند.


    7. چرا بعد از حادثه شق القمر، پيامبر گرامي اسلام به آن استدلال نکردند، مثلا در برابر مشرکين بهانه‌جو که دائم دنبال بهانه و آوردن معجزه بودند، نفرمودند: قبلا معجزه شق القمر را ديديد همان يکي شما را بس است؟

    از کجا مي‌دانيد پيامبر به آن استدلال نکرده باشند؟

    حداکثر اين است که در قرآن در اين باره چيزي نيامده است، خب نيامده باشد، مگر قرآن ادعا دارد تمام وقائع تاريخي را ثبت کرده است، قرآن کتاب عبرت و هدايت است هرجا براي هدايت مردم مفيد و لازم باشد مطالب ارزنده‌اي تاريخي بيان شده است.
    ویرایش توسط صالح : ۱۳۸۹/۰۷/۲۴ در ساعت ۱۱:۳۵


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    8. کلمه الساعه قبل و بعد از انشقاق قمر دليل اين است که شق القمر مربوط به آخرت است و در دنيا صورت نگرفته است.

    اولا
    اقتربت يعني نزديک شد، نه اينکه واقع شد، بر خلاف سوره واقعه که صحبت از وقوع و حوادث پس از وقوع قيامت است، اما اينجا نزديک بودن قيامت را مي‌رساند.
    نزديکي قيامت با توجه به کوتاهي عمر دنيا در برابر قيامت امريست بديهي!
    پيامبر گرامي اسلام دو انگشت سبابه و وسط را کنار هم قرار دادند و فرمودند:

    بعثت من و قيامت همانند اين دو هستند، همانا قيامت را ميان دو کتفم احساس مي‌کنم.(بحارالانوار ج 1 ص 315)

    اگر از اول خلقت و آفرينش (مليونها سال قبل) گفته میشد قيامت نزديک است، سخن حقي است، چراکه تمام ظرف دنيا هرچقدر باشد محدود است و آخرت نامحدود است، و هيچوقت محدود در برابر نامحدود نمي‌تواند عرض اندام کند، پس واقعا قيامت نزديک است.

    ثانيا
    اگر قرار باشد ماه در روز قيامت دو نيمه شود ديگر معنا نداشت مشرکين بگويند اين سحر است، اطلاق لفظ سحر بر پيامبر در ادامه آيه، دليل وقوع آن در زمان پيامبر است.
    ثالثا
    از ابتداي سوره تا آخر آيه پنج، هيچ صحبتي از گزارش صحنه‌هاي قيامت نيست، از آيه شش به بعد گزارشاتي از قيامت مطرح مي‌شود بنابراين وقوع شق القمر در قيامت مورد تأييد قرآن نيست
    رابعا
    يک سوم آيات قرآن مربوط به معاد است، و اين نشان‌دهنده اين مطلب است که قرآن مي‌خواهد مردم به قيامت دائما توجه داشته و چشم ابديت‌بين خود را باز نمايند، دنيا و آخرت را يک‌کاسه ببينند، نزديک مطرح کردن قيامت و انشقاق قمر (اثبات پيامبري که خبر از قيامت مي‌دهد) در يک سوره، خبر از هدفمند بودن معجزات انبياء مي‌دهد، چه هدفي بالاتر از اينکه مردم را به ياد قيامت وادارد؟
    ویرایش توسط صالح : ۱۳۹۰/۰۴/۲۱ در ساعت ۱۹:۴۸


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    9. چرا حادثه‌اي به اين مهمي در تاريخ ثبت نشده است، مثلا سال هجوم سپاه ابرهه به مسجد الحرام به عام الفيل معروف گشت، آيا حادثه شق القمر به اندازه عام الفيل اهميت نداشت؟

    اولا
    بـنـاي تاريخ نويسان ضبط همه وقايع نبوده است ، چون ما به طور قطع مي‌دانيم در طول تـايـخ بـشر صدها زلزله نابود کننده و طوفان وحشتناک رخ داده که شهرها وآباديهاي وسيعي را ويران نموده است در حاليکه تاريخ همه آنها را ضبط نکرده است و به خاطر ندارد .
    شـمـا بـه تفسير طبري مراجعه کنيد مي بينيد تقريبا 30 روايت در مساله شق القمر درکتاب تفسيرش آورده اسـت، ولـي صـاحب همين تفسير در تاريخي که نوشته است (تاريخ طبري) نامي از شق القمر به ميان نياوره است.
    ثانيا
    اينگونه نيست که داستان شق القمر هيچ مستند تاريخي نداشته باشد، در بسياري از کتب قديمي (روائي – تاريخي) بدان اشاره شده است.

    ثالثا
    بعضي از حوادث مهم گذشته فقط و فقط از طريق وحي به دست ما رسيده است، که اگر وحي نبود آن واقعه به تاريخ مي‌پيوست و دفن مي‌شد، مثل داستان اصحاب کهف، و بسياري از داستانهاي پيامبران، سوره هود شامل داستانهاي متعددي درباره انبياء است، در اين سوره بعد از ذکر تعدادي از انبياء خطاب به پيامبر اسلام مي‌فرمايد:
    تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيها إِلَيْكَ ما كُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هذا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقينَ، هود/49، اى پيامبر، اينها از خبرهاى غيب است كه به تو وحى مى‏كنيم، نه تو و نه قوم تو، اينها را قبل از اين نمى‏دانستيد، بنابر اين صبر و استقامت كن كه عاقبت از آن پرهيزكاران است‏.
    اتفاقا همين نکته، معجزه و فرابشري بودن قرآن را مي‌رساند، بسياري از مطالبي که قرآن از آنها ياد مي‌کند سابقه‌اي در کتب تاريخي نداشته است، بنابراين معقول نيست کتاب بزرگي را بخاطر حادثه‌اي که به مغز کوچک عده‌اي نمي‌رسد رها کنيم، بلکه بعنوان يک سند مهم مورد استناد و استدلال قرار مي‌دهيم.
    ویرایش توسط صالح : ۱۳۸۹/۰۷/۲۴ در ساعت ۱۱:۳۸


صفحه 1 از 14 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود