جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چرا امام نداريم ؟ ( فوق العاده مهم )

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    28
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    7 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0

    پرسش چرا امام نداريم ؟ ( فوق العاده مهم )




    با سلام
    سوالي برايم پيش آمده
    *چرا ما امام نداريم ؟
    -امام داريما حضرت مهدي هست اما منظورم امام حاظر هست مثل زمان هاي قديم ؟
    *مي گن قرآن هست ديگر نياز به امام نيست ؟
    -*خوب درست اما بايد كسي باشد خدا را - راهش را - راه درست را به ما نشان دهد به نظر من ما الان در خرافات شديد گير كرديم . وقتي به مجالسي مي روم و سخنرانش آخوندي هست با علاقه به شنيدنشان مي نشينم اما وقتي ميبينم اسم زهرا را به طور مثال مي آورد و الكي اداي گريه كردن در مي آورد ( مثل نونهالاني كه چيزي مي خواهند و فقط داد و فرياد مي كنند دريغ از يك قطره اشك!!!) اين ها هم فقط با صدا هايي كه از ته گلويشان در مي آورند مي خواهند ديگران را به گريه بندازند !!! ، حالا از بحث خارج نشويم . مثلا من خودم در حرم از آخوندي سوالي پرسيدم اينگونه جوابم داد : ( خيلي سوال پرسيدم اما فقط به يك قسمتش كار دارم الان!)
    پرسيدم چرا به امام متوسل ميشويم ؟ آيا اين خود بت پرستي نيست ؟ چرا مردم درهاي حرم را مي بوسند كه از طلاست ؟!!!!!!!!!! ( نظريه اهل سنت است )
    گفت انسان وقتي گناه زياد مي كند و از خدا چيزي مي خواهد در هنگام راز و نياز از دهانش بوي گند بلند مي شود كه فرشتگان را آسي مي كند و به خدا مي گويند خداوندا زودتر خواسته اين را برآورده كن تا برود كه بوي گندش خفه مان كرد !!!!!!!!!!!!!! يا پرده اي بين ما و او بيانداز كه بويش نيايد پيش ما !!!!!!!!!!!!!!!!!!! وقتي اين اتفاق مي افتد ما بايد به كسي رو بندازيم كه حرف ما را بخدا بزند كه اين افراد امام ها هستند !!!!!!! ( آخه يكي نيست بگه امام بدبخت چه گناهي كرده بوي گند دهان ما را تحمل كند ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!) البته اگر حرف شما درست باشد آقاي عزيز؟!!
    خدا كه گفته از رگ گردن به شما نزديك است پس اين صحبت هايي كه بالا گفتم چيست ديگر كه ديگر يادم نيست چي گفت آخر اينقدر سوال كردم دست داد گفت موفق باشيد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    براي اين است كه مي پرسم چرا ما امام نداريم ؟
    آيا ما فرقي با مردم جاهل زمان قديم نداريم ؟
    لطفا اين مسايل را براي من روشن نماييد ...
    از مديريت هم خواهش مي كنم اين مطلب من را تاييد نمايد ...
    متشكر


    کارشناس بحث : پاسخگوي اعتقادي
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۸۹/۰۷/۲۳ در ساعت ۲۳:۲۹

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    با سلام به شما دوست عزيز
    گرچه مطالب شما محتوي دو سؤال است و طبق روال سايت، هرکدامشان بايد در تاپيکي جداگانه بحث شوند، ولي به توصيه همکار مدير سايت در همينجا به هر دو بحث ميپردازيم.

    ابتدا واضح ساختن سؤال، که اگر اشتباه برداشت شده بود همين اول بحث مشخص شود.

    سؤال اول حضرتعالي در حقيقت بيان کننده اين مطلب است که اصل امامت و نياز مردم به امام را در همه اعصار پذيرفتيد و سؤال از وجود ظاهري امام و قابل مشاهده بودن براي همگان کرديد:
    نقل قول نوشته اصلی توسط sshr نمایش پست
    حضرت مهدي هست اما منظورم امام حاظر هست مثل زمان هاي قديم ؟

    که چرا امام عصر ما قابل مشاهده نيست تا براحتي با او ارتباط برقرار کنيم و سؤالاتمان را از سرچشمه بگيريم، و...

    سؤال دوم
    نقل قول نوشته اصلی توسط sshr نمایش پست
    خدا كه گفته از رگ گردن به شما نزديك است پس اين صحبت هايي كه بالا گفتم چيست

    چرا نتوان بدون واسطه سراغ خدا رفت؟
    مگر او از رگ گردن به انسان نزديک تر نيست؟
    مگر خدا دربان و منشي و حاجب نياز دارد؟
    و در يک کلمه:
    توسل به غير خدا شرک نيست؟

    اگر منظور شما موارد فوق بود، با کليک تشکر سراغ بحث رويم.

    ویرایش توسط صالح : ۱۳۸۹/۰۷/۲۴ در ساعت ۱۱:۰۷
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن أعدائهم اجمعین
    از دست ندهید
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی اعتقادی


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    با عرض سلام مجدد
    دنبال بهترين و خلاصه ترين جواب براي فلسفه غيبت امام زمان مي‌گشتم، ديدم هيچ مطلبي بهتر از فرمايشات ائمه معصومين نيست، آنها به عنوان اهل البيت ادري بمافي البيت بهتر از هرکسي دلائل و حکمت غيبت را مي‌دانند و بيان کرده‌اند.

    استاد گرانقدر حضرت حجة الاسلام و المسلمين شيخ نجم الدين طبسي اين روايات را بررسي و دسته بندي کرده‌اند، بدون اطاله کلام متن فرمايشات ايشان محضر شما دوست عزيز تقديم مي‌شود:

    بسم الله الرحمن الرحيم
    روايات زيادى درباره‏ى غيبت امام زمان (عج) از وجود مبارك پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه‏ى اطهار عليهم السلام وارد شده است.
    برخى از آن‏ها، درباره‏ى وقوع غيبت است، چنان‏كه فرموده‏اند: «قائم ما را غيبتى است‏بس طولانى‏» (1) و گروهى از آن‏ها، طولانى بودن مدت آن را مطرح كرده‏اند. (2) نيز در بعضى از آن‏ها، براى غيبت، حكمت‏ها و فوائدى مطرح شده است، هر چند فلسفه‏ى اصلى آن، ظاهرا، بيان نگرديده است، بطوريكه فرموده‏اند: «ما، ماذون نيستيم علت آن را بيان نماييم‏» . (3) پس معلوم مى‏شود علت‏حكيمانه‏اى براى غيبت وجود دارد، چرا كه خداوند حكيم، كار عبث و بيهوده انجام نمى‏دهد، هر چند در روايات به آن تصريح نشده است. و دسته‏اى نيز شرايط و اوضاع پيش از ظهور را مطرح كرده‏اند و...
    يكى از بحث‏هاى مهم در موضوع مهدويت، بحث غيبت است.
    عالمان و فقيهانى مانند ثقة‏الاسلام كلينى، شيخ صدوق، شيخ طبرسى، مرحوم نيلى، علامه مجلسى، ... تعليل‏هايى آورده‏اند كه بعضى از آنها، در خود روايات هست و بعضى از استظهارات خودشان است.كه در لابه‏لاى اين روايت، به نكاتى مانند كيفيت انتفاع و استفاده‏ى مردم از آن حضرت در دوران غيبت، اشاره مى‏كنند وجوهى را در مورد تشبيه غيبت‏حضرت به خورشيد پس ابر دارند كه ما اين بحث را بعد از بررسى علل غيبت، ذكر خواهيم كرد.
    ما، در اين نوشتار، سعى داريم كه ابتدا، رواياتى كه در ارتباط با سبب غيبت است، بيان كنيم، سپس آن‏ها را از نظر سندى و دلالى بررسى كرده و در پايان نتيجه بگيريم. بنابراين، بحث را در سه مرحله پى مى‏گيريم.
    مرحله‏ى نخست
    اسباب غيبت در روايات
    در روايات، به سبب‏هاى مختلفى اشاره شده است كه مى‏توان آن‏ها را به هشت دسته، تقسيم كرد:

    يكم - اجراى سنن انبيا عليهم السلام در باره‏ى حضرت مهدى (عج)
    حديث‏يكم - حدثنا المظفر بن جعفر بن المظفر العلوى، قال حدثنا جعفر بن مسعود وحيدر بن محمد السمرقندى، جميعا، قالا: حدثنا محمد بن مسعود، قال: حدثنا جبرئيل بن احمد عن موسى بن جعفر البغدادي، قال: حدثني الحسن بن محمد الصيرفي، عن حنان بن سدير، عن ابيه، عن ابى عبدالله عليه السلام، قال: «ان للقائم منا غيبة يطول امدها.» . فقلت له: «ولم ذاك، (4) يابن رسول الله؟» . قال: «ان (5) الله عزوجل ابى الا ان يجرى فيه سنن الانبياء عليهم السلام في غيباتهم، وانه لابد له - ياسدير - من استيفاء مدد غيباتهم. قال الله عزوجل: «لتركبن طبقا عن طبق‏» (6) ; اى سننا على من كان قبلكم.» . (7)
    حنان بن سدير، از پدرش از امام صادق عليه السلام روايت كند كه فرمود: «براى قائم ما، غيبتى است كه مدت آن به طول مى‏انجامد.» . گفتم: «اى فرزند رسول الله آن، براى چيست؟» . فرمود: «خداوند عزوجل، مى‏خواهد درباره‏ى او، سنت‏هاى پيامبران عليهم السلام را در غيبت‏هايشان جارى سازد. اى سدير! گريزى از آن نيست كه مدت غيبت‏هاى آن‏ها به سر آيد. خداوند عزوجل فرمود: همانا، همه‏ى شما پيوسته از حالى به حال ديگر منتقل مى‏شويد» ; يعنى، سنت‏هاى پيشينيان، درباره‏ى شما هم جارى است.» .
    البته روايات ديگرى به اين مضمون وارد شده كه در ادامه‏ى مبحث، بدان اشاره مى‏شود.
    دوم - خدا نمى‏خواهد امام در ميان قوم ستمگر باشد
    حديث‏يكم - العطار، عن ابيه، عن الاشعرى، عن احمد بن الحسين بن عمر، عن محمد بن عبدالله، عن مروان الانباري، (8) قال: خرج من ابى جعفر عليه السلام: «ان الله اذا كره لنا جوار قوم نزعنا من بين اظهرهم.» . (9)
    مروان انبارى گويد: از ابوجعفر (امام باقر عليه السلام) نامه‏اى رسيد كه نوشته بود: «همانا، خداوند، اگر ناخوش بدارد و دوست نداشته باشد كه ما، در مجاورت و كنار قومى باشيم، ما را از ميان آن‏ها بيرون مى‏برد.» .
    حديث دوم - محمد بن يحيى، عن جعفر بن محمد، عن احمد بن الحسين، عن محمد بن عبدالله، عن محمد بن الفرج; (10) قال: كتب الى ابوجعفر عليه السلام: «اذا غضب الله تبارك وتعالى على خلقه نحانا عن جوارهم.» .
    محمد بن فرج گويد: ابوجعفر (امام جواد عليه السلام) به من نوشت: «هنگامى كه خداوند تبارك و تعالى، بر خلق‏اش خشم كند، ما را از ميان‏شان دور مى‏كند.» . (11)
    سوم - تنبيه و تنبه مردم
    حديث - در حديث محمد بن الفرج: «خشم خدا، به جهت تنبيه و تنبه مردم است تا قدر شناس باشند.» .
    چهارم - امتحان مردم
    حديث - حدثنا محمد بن الحسن بن الوليد، قال: حدثنا محمد بن الحسن الصفار، عن احمد بن الحسين، عن عثمان بن عيسى، عن خالد بن نجيح، عن زرارة بن اعين، «قال: سمعت الصادق جعفر بن محمد صلى الله عليه و آله يقول: «ان للقائم غيبة...» ثم قال عليه السلام: «وهو المنتظر الذي يشك الناس في ولادته. فمنهم من يقول: اذا مات ابوه، مات ولاعقب له. ومنهم من يقول: قد ولد قبل وفاة ابيه بسنتين; لان الله عزوجل يحب ان يمتحن خلقه فعند ذالك يرتاب المبطلون.» . (12)
    زرارة بن اعين گويد: از امام صادق شنيدم كه مى‏فرمود: «همانا براى قائم (پيش از آن كه قيام كند) غيبتى است.» . سپس فرمود: «او، منتظرى است كه مردم; در ولادت‏اش; به شك و ترديد مى‏افتند و بعضى مى‏گويند: «زمانى كه پدرش (امام حسن عسكرى عليه السلام) رحلت كرد، فرزندى براى او نبود» و بعضى گويند: «دو سال قبل از وفات پدرش; متولد شده است‏» ; زيرا، خداوند عزوجل، محققا، امتحان خلق‏اش را دوست مى‏دارد و در آن هنگام، باطل جويان، شك و ترديد مى‏كنند.» .
    اين حديث و احاديث ديگر (13) وجه غيبت را، امتحان مردم دانسته كه مطابق با آيات خداوند و تعليمات دينى است. بررسى اين موضوع را همچنان‏كه در ابتدا اشاره كرديم، به محل خود موكول مى‏كنيم.
    پنجم - خوف و ترس از قتل
    حديث‏يكم - حدثنا محمد بن على ما جيلويه، رضى الله عنه، عن ابيه، عن ابيه احمد بن ابى عبدالله البرقي، عن محمد بن ابي عمير، عن ابان و غيره، عن ابى عبدالله عليه السلام قال: «قال رسول الله صلى الله عليه و آله: لابد للغلام من غيبة. فقيل له: ولم يا رسول الله؟ .قال: «يخاف القتل.» . (14)
    ابان و ديگران، از امام صادق عليه السلام نقل مى‏كنند كه رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود: «گريزى از غيبت‏براى غلام و پسر خردسال (اشاره به امام مهدى (عج)) نيست‏» . عرض كردند: «يا رسول الله! براى چه غيبت مى‏كند؟» .فرمود: «مى‏ترسد او را بكشند» .
    حديث دوم - ابن عبدوس، عن ابن قتيبه، عن حمدان بن سليمان، عن محمد بن الحسين، عن ابن محبوب، عن على بن رئاب، عن زرارة، قال: سمعت ابا جعفر عليه السلام يقول: «ان للقائم (15) غيبة قبل ظهوره.» . قلت: «ولم؟» .
    قال: «يخاف - واو مابيده الى بطنه - » . قال زرارة: «يعنى القتل‏» .
    زراره گويد: از ابوجعفر (امام باقر عليه السلام) شنيدم كه مى‏فرمود: «همانا براى قائم ما (حضرت مهدى عليه السلام) قبل از ظهورش، غيبتى است.» . گفتم: «براى چه؟» . فرمود: «مى‏ترسد - و با دست‏به شكم‏اش اشاره كرد - » . زراره گويد: «مقصود، قتل است (مى‏ترسد او را بكشند) .» .
    در كتاب (16) غيبت نعمانى (17) اين حديث، به طريق ديگر، از «زراره‏» از امام صادق عليه السلام نقل شده است و نيز احاديث زيادى (18) در ارتباط با اين وجه وجود دارد كه ما به جهت ايجاز، از ذكر آن‏ها صرف نظر كرديم.
    و در اين مرحله صرفا، به معرفى وجوه مختلف علت غيبت مى‏پردازيم. عالمانى مانند شيخ طوسى، بحث مفصلى در تاييد اين وجه دارند كه در مرحله‏ى بحث و بررسى‏هاى دلالى، به آنها اشاره خواهيم كرد.
    ویرایش توسط صالح : ۱۳۸۹/۰۷/۲۵ در ساعت ۱۷:۲۷


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    ششم - تحت‏بيعت هيچ حاكمى نباشد
    حديث‏يكم - الطبرسى عن الكلينى، عن اسحاق بن يعقوب، انه ورد عليه من الناحية المقدسة على يد محمد بن عثمان: «و اما علة ما وقع من الغيبة. فان الله عزوجل يقول: يا ايها الذين امنوا لا تسالوا عن اشياء ان تبدلكم تسؤكم (19) انه لم يكن احد من آبائى الا وقعت فى عنقه بيعة لطاغية زمانه واني اخرج حين اخرج ولابيعة لاحد من الطواغيت في عنقي...» . (20)
    طبرسى در كتاب احتجاج از ثقة الاسلام كلينى «ره‏» و ايشان نيز از اسحاق بن يعقوب نقل مى‏كند كه اين مطلب از ناحيه مقدس امام عصر (عج) به واسطه‏ى على بن محمد بن عثمان وارد شد: «و اما علت وقوع غيبت، اين است كه خداوند عزوجل مى‏فرمايد: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از چيزهايى نپرسيد كه اگر براى شما آشكار شود، شما را ناراحت مى‏كند.» . بر گردن همه‏ى پدران ام، بيعت‏سركشان زمانه بود، اما وقتى كه من خروج كنم، بيعت هيچ ظالم سركشى بر گردن‏ام نيست.» .
    حديث دوم - محمد بن يحيى، عن احمد بن محمد، عن الحسين بن سعيد، عن ابن ابي عمير، عن هشام بن سالم، عن ابي عبدالله عليه السلام قال: يقوم القائم وليس لاحد في عنقه عهد ولاعقد ولا بيعة‏» . (21)
    هشام ابن سالم از امام صادق عليه السلام نقل كند كه امام فرمود: «قائم، قيام مى‏كند در حالى كه پيمان و قرار داد و بيعت هيچ كس در گردن‏اش نيست.» . (22)
    اين وجه، در احاديث زيادى مطرح گرديده است، به طورى كه شيخ صدوق در كمال الدين باب چهل چهار (علة الغيبة) يازده حديث را نقل كرده، كه پنج‏حديث نخست را (از شماره 1 تا 5) اختصاص به اين وجه قرار داده است.

    هفتم - خالى شدن صلب‏هاى كافران از مؤمنان
    حديث‏يكم - ابن مسرور، عن ابن عامر، عن عبدالله بن عامر، عن ابن ابي عمير، عمن ذكره، عن ابي عبدالله عليه السلام قال: قلت له: «ما بال اميرالمؤمنين عليه السلام لم يقاتل مخالفيه فى الاول؟» . قال: «لاية في كتاب الله عزوجل «لو تزيلوا لعذبنا الذين كفروا منهم عذابا اليما»» . (23) قال: قلت: «وما يعني بتزايلهم؟» .
    قال: «ودائع مؤمنين في اصلاب قوم كافرين، وكذالك القائم عليه السلام، لن يظهر ابدا حتى تخرج ودايع الله عزوجل، فاذا خرجت ظهر على من ظهر من اعداء الله عزوجل جلاله، فقتلهم.» . (24)
    ابن ابى عمير، از امام صادق عليه السلام نقل مى‏كند كه از اباعبدالله (امام صادق عليه السلام) پرسيدم: «چرا اميرالمؤمنين عليه السلام در ابتداى امر، با مخالفان خود كارزار و جنگ نكرده؟» . فرمود: «به جهت آيه‏اى كه در كتاب خداوند عزوجل بوده: «اگر مؤمنان و كفار (در مكه) از هم جدا مى‏شدند، همانا كافران را عذاب دردناكى مى‏كرديم.» گويد: گفتم: «مقصود از «تزايلهم (جدا شدن) چيست؟» . فرمود: «مقصود نطفه‏هاى مؤمنانى است كه در صلب‏هاى كافران به وديعت گذاشته شده‏اند.
    همين طور قائم هم مادامى كه ودايع خداوند عزوجل آشكار نشده، ظهور نخواهد كرد. پس وقتى مؤمنان از صلب‏هاى كافران، آشكار شدند، او نيز ظهور مى‏كند و بر دشمنان خداوند عزوجل غلبه يافته و آنان را مى‏كشد.» .
    شيخ صدوق، در كتاب علل الشرايع (25) اين روايت را به سند ديگر از ابراهيم كرخى، از امام صادق عليه السلام نقل كرده است.
    هشتم - سر غيبت معلوم نيست و فقط خدا مى‏داند
    حديث - ابن عبدوس، عن ابن قتيبة، عن حمدان بن سليمان، عن احمد بن عبدالله بن جعفر المدائني، عن عبدالله بن الفضل الهاشمي، قال: سمعت الصادق جعفر بن محمد عليهم السلام يقول: «ان لصاحب هذا الامر غيبة لابد منها يرتاب فيها كل مبطل.» . فقلت له: «ولم جعلت فداك؟» . قال: «لامر لم يؤذن لنا في كشفه لكم.» . قلت: فما وجه الحكمة في غيبته؟» . فقال: «وجه الحكمة في غيبته وجه الحكمة في غيبات من تقدمه من حجج الله تعالى ذكره. ان وجه الحكمة في ذلك لا ينكشف الا بعد ظهوره كما لا ينكشف وجه الحكمة فيما اتاه الخضر عليه السلام من خرق السفينة، وقتل الغلام، واقامة الجدار لموسى عليه السلام الى وقت افتراقهما» .
    يابن الفضل! ان هذا الامر امر من امر الله وسر من سر الله وغيب من غيب الله ومتى علمنا انه عزوجل حكيم، صدقنا بان افعاله كلها حكمة، وان كان وجهها غير منكشف‏» . (26)
    عبدالله بن فضل هاشمى گويد: از امام صادق جعفر بن محمد عليهم السلام شنيدم كه مى‏فرمود: «همانا صاحب اين امر را غيبتى است كه ناچار از آن است. و هر باطل جويى، در آن، به شك مى‏افتد.» .
    گفتم: «فدايت‏شوم! براى چه؟» . فرمود: «به جهت امرى كه به ما اجازه نداده‏اند آن را بر شما آشكار سازيم.» . عرض كردم: «چه حكمتى در غيبت او است؟ » . فرمود: «حكمت غيبت او، همان حكمتى است كه در غيبت‏حجت‏هاى الهى پيش از او بوده است. وجه حكمت غيبت او پس از ظهورش آشكار گردد، همچنان كه وجه حكمت كارهاى حضرت خضر عليه السلام - از شكستن كشتى و كشتن پسر بچه و به پا داشتن ديوار بر موسى عليه السلام روشن نبود تا آن كه وقت جدايى فرا رسيد.
    اى پسر فضل! اين، امرى از امور الهى و سرى از اسرار خدا و غيبى از غيب‏هاى پروردگار است و چون دانستيم كه خداوند، عزوجل، حكيم است، تصديق مى‏كنيم كه تمام كارهاى او حكيمانه است هر چند وجه و علت آن براى ما آشكار نباشد.» .

    ما، تا اين جا، سعى كرديم نمونه‏اى از رواياتى را كه در باره‏ى اسباب غيبت‏بودند، دسته بندى و معرفى كنيم. و اين كه اين علت‏ها را به عنوان علت، مى‏پذيريم يا نه، و يا اين كه در صورت پذيرفتن، آيا هر كدام از اين‏ها، علت تام هستند و يا ناقص، يعنى وجودشان براى وجود معلول، لازم و كافى است و وجود معلول، به چيز ديگرى به غير از آن، توقف ندارد، يا اين كه بودن و وجودشان براى وجود معلول، لازم است، اما كافى نيست، و يا اينكه هيچكدام به عنوان علت نبود، ان شاء الله، در جاى خودش بحث‏خواهيم كرد.
    ـــــــ
    پاورقی در متن پنهان
       

    پى‏نوشت‏ها:
    1) بحار، ج 52، ص 90، ح 3.
    2) همان، ح 4.
    3) همان، ح 4.
    4) در كمال الدين، ((ذالك))، است.
    5) در كمال الدين ((لِأنَّ)) است.
    6) انشقاق: 19.
    7) علل الشرايع، ج 1، ص 245، ح 7؛ كمال الدين، ص 481. هر دو كتاب، از شيخ صدوق است.
    8) سلسله سند علل الشرايع: حدثنا أحمد بن محمّد بن يحيى العطار، عن أبيه، عن محمّد بن أحمد بن يحيى‏ عن أحمد بن الحسين بن عمر، عن محمّد بن عبدالله، عن مروان الأنباري.
    9) علل الشرايع، ج 1، ص 285، باب 179، ح 2؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 90، ح 2. ظاهراً روايت از امام جوادعليه السلام است.
    10) محمّد بن الفرج الرخجى، من أصحاب الرضاعليه السلام، ثقة. قال الشيخ و العلاّمه. و ذكره الشيخ أيضا في أصحاب الجوادعليه السلام والهادي‏عليه السلام....
    11) كافى، ج 1، ص 343، باب فى الغيبة، ح 31؛ مرآة العقول، ج 4، ص 61، ح 31.
    12) كمال الدين، ج 2، ص 346، ب 33، ح 32؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 95، ح 8.
    13) كافى، ج 1، ص 326، باب فى الغيبة، ح 2 و ح 3؛
    14) علل الشرايع، ج 1، ص 284، باب 179، ح 1؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 90، ح 1.
    15) بحارالأنوار، ج 52، ص 91، ح 5؛ ((ان للغلام)).
    16) كمال الدين، ج 2، ص 481، باب 44، ح 7. علل الشرايع، ص 243، باب 179، ح 8.
    17) غيبت نعمانى، ص 177، باب 10 (فصل چگونگى غيبت آن حضرت)، ح 21.
    18) همان، ص 176، باب 10،
    19) مائده، 101.
    20) الاحتجاج، ج 2، 285؛ كمال الدين، ج 2، ص 485، ب 45، ح 4، بحارالأنوار، ج 52، ص 92، ح 7.
    21) كافى، ج 1، كتاب الحجة، باب في الغيبة، ص 384، ح 27؛ مرآة العقول، ج 4، ص 58، ح 27.
    22) عهد و عقد و بيعت از نظر معنا با هم متقارب و نزديك هست و گويا هم ديگر را تأكيد مى‏كنند. محتمل است كه مراد از عهد، وعده با خلفاى جور باشد. بدين معنا كه آن‏ها را رعايت، مراعات كند. يا اين كه مراد، ولايت عهدى باشد، همانند امام رضا(عليه السلام) و مراد از عقد، پيمان مصالحه و آتش‏بس باشد، همانند امام حسن(عليه السلام)و مراد از بيعت، اقرار و اعتراف ظاهرى به خلافت غير باشد. مرآة العقول، ج 4، ص 58.
    23) فتح: 25.
    24) علل الشرايع، ج 1، ص 147؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 97، ح 19.
    25) علل الشرايع، ح 1، ص 147.
    26) كمال الدين، ج 2، ص 481، باب 44 (علة الغيبة)، ح 11؛ علل الشرايع، ج 1، ص 287، ح باب 179. بحارالأنوار، ج 52، ص 91، ح 4 (علة الغيبة)، ح 8منتخب الأثر، باب 28 (فى علّة غيبتِه)، ص 330، ح 1.

    ویرایش توسط صالح : ۱۳۸۹/۰۷/۲۵ در ساعت ۱۷:۳۱
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن أعدائهم اجمعین
    از دست ندهید
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی اعتقادی


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    سؤال دوم شما درباره توسل بود، گرچه در کانون بارها و بارها در اين باره بحث شده است ولي دو نکته را کوتاه خدمت شما عرض کنم:
    نکته اول
    ضرورت توسّل
    بدون شك آدمى براى تحصيل كمالات مادى و معنوى، به غير خود يعنى، خارج از محدوده وجودى خويش، نيازمند است.

    عالم هستى بر اساس نظام اسباب و مسببات استوار شده و تمسّك به سبب‏ها و وسايل براى رسيدن به كمالات مادى و معنوى، لازمه اين نظام است.

    بر همين اساس قرآن كريم، انسان را در جهت كسب كمالات معنوى و قرب به درگاه الهى، امر به توسّل به اسباب تقرب كرده است:

    «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ» «اى مؤمنان پرواى الهى داشته باشيد و به سوى او وسيله تحصيل كنيد»1).

    در روايات پيامبر اكرم و امامان معصوم (ع) نيز بر لزوم توسّل به اولياى الهى هنگام دعا، تأكيد شده است چنان‏كه در روايت نبوى مستند نزد شيعه و اهل سنت آمده است:
    «كل دعاء محجوب حتّى يُصلّى على محمد و آل محمد»(2) «هر دعايى محجوب است تا اينكه بر محمد و آل محمد درود فرستاده شود».
    بنابراين همچنان كه اصل دعا از اسباب و وسيله‏هاى فيض است و مى‏توان حاجت را به طور مستقيم از خداوند درخواست كرد توسّل به اولياى الهى در هنگام دعا نيز از اسباب فيض و وسايل قرب به خداوند است.

    حال سؤال اینجاست که چرا باید اشخاصی مانند پیامبر و اهل بیت گرامیشان واسطه فیض باشند؟

    در نکته دوم پاسخ این سؤال خواهد آمد.

    نکته دوم
    حكمت توسّل

    يكم. حكمت اعطاى اين نقش به بزرگان دين و اولياى الهى، جايگاه معنوى آنان است. همه موجودات عالم هستى، آيات و نشانه‏هاى حضرت حقّ‏اند.
    هر موجودى به اندازه وسعت وجودى‏اش، نشانگر اسما و صفات خداوند سبحان است.
    عالى‏ترين و تابناك‏ترين جلوه و ظهور حضرت حق، در آينه وجود انسان كامل (پيشوايان معصوم) محقق مى‏گردد.
    انسان كامل آينه تمام نماى اسما و صفات حضرت حق و جلوه و مظهر جلال و جمال پروردگار است.
    توسّل به انسان كامل، در حقيقت توجه به جلال و جمال خدا و توسّل به چشمه فيض او است.

    دوّم. اولياى الهى انسان‏هايى از جنس خود ما هستند و به طور معمول خيلى راحت‏تر و زودتر مى‏توان با آنان رابطه عاطفى، برقرار كرد.

    سوّم. خداوند خواسته است اولياى خود را در كانون توجه و اقبال مردم قرار دهد. توجه به آنان، به عنوان انسان‏هاى كامل و برقرارى ارتباط عاطفى و معنوى با آنان، تأكيد بر حقانيت و اسوه بودن آنان است و موجب مى‏شود مردم با مراجعه به آنان و الگوگيرى از ايشان، به طريق هدايت و سعادت، دست يابند.

    ضمنا تاپيکهاي زير حاوي مطالبي درباره توسل است:

    آيا توسل به ائمه و اولياء إلهي شرکه؟
    پاسخ به شبهات توسل
    توسل به امامان براي رفع حاجات، حقيقت يا خرافات؟
    شفاعت و توسل
    توسل مشروع و نامشروع
    توسل از ديدگاه قرآن و حديث

    گرچه مباحث توسل در کانون گفتمان قرآن بيش از موارد فوق است.
    موفق باشيد.
    ـــــــــ
    پی نوشتها:
    (1) مائده (5)، آيه 35.
    (2) ميزان الحكمه، ج 4، ص 1662، ح 10794 كنزالعمال، ح 2153 المعجم الاوسط، ج 1، ص 220.
    ویرایش توسط صالح : ۱۳۸۹/۰۷/۲۵ در ساعت ۱۸:۰۹
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن أعدائهم اجمعین
    از دست ندهید
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی اعتقادی


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود