صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: حيات پاکان (مديريت : کبوتر دل )

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953

    حيات پاکان (مديريت : کبوتر دل )




    با نام و ياد خداي سبحان

    سلام و عرض ادب و اجترام


    در این تاپیک متن کتاب حيات پاکان نوشته : اقاي مهدي محدثي نوشته مي شود. به این صورت که در هر پست بخشي از کتاب به ترتیب صفحات قرار می گیرد .

    از سرکار خانم کبوتر دل که مديريت اين موضوع را پذیرفتند تقدير و تشکر مي کنم و براشون آرزوي توفيق روز افزون دارم

    استدعا دارم که کاربران گرامي در اين تاپيک پستي نزنند چرا که نظم کتاب بهم مي خورد و ناچار به حذف آن پست خواهيم شد . لطفا سوالات خود را در باره اين کتاب اينجا مطرح بفرمائيد


    التماس دعا




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    4,737
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 18 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    307



    حيات پاکان (مديريت : کبوتر دل )حيات پاکان (مديريت : کبوتر دل )حيات پاکان (مديريت : کبوتر دل )
    حيات پاکان (مديريت : کبوتر دل )
    حيات پاكان جلد ۴
    داستان هايى از زندگى
    امام رضا ، امام جواد و امام هادى (عليهم السلام)
    مهدى محدثى
    حيات پاکان (مديريت : کبوتر دل )



    قال رسول الله صلى الله عليه وسلم:
    أوصاني ربي بتسع أوصيكم بها
    أوصاني بالأخلاص في السر والعلانية
    العدل في الرضا والغضب
    القصد في الفقر والغنى
    أن اعطي من حرمني
    أصل من قطعني
    أعفو عمن ظلمني
    أن يكون نطقي ذكراً
    أن يكون صمتي فكراً
    ونظري عبراً


    [SIGPIC][/SIGPIC]

  4. تشکرها 2


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    4,737
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 18 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    307


    قال رسول الله صلى الله عليه وسلم:
    أوصاني ربي بتسع أوصيكم بها
    أوصاني بالأخلاص في السر والعلانية
    العدل في الرضا والغضب
    القصد في الفقر والغنى
    أن اعطي من حرمني
    أصل من قطعني
    أعفو عمن ظلمني
    أن يكون نطقي ذكراً
    أن يكون صمتي فكراً
    ونظري عبراً


    [SIGPIC][/SIGPIC]

  6. تشکرها 2


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    4,737
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 18 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    307



    حيات پاکان (مديريت : کبوتر دل )
    سخنى با خوانندگان


    محبت به خاندان پيامبر و معرفت امامان معصوم عليهم السلام سرمايه اى عظيم است كه نسل جوان و نوجوان ما را با معارف دينى و ارزش هاى اخلاقى پيوند مى دهد.
    شناخت اين اسوه هاى پاكى و فضيلت ، از راه داستان هايى از زندگى آنان آسان تر و دلنشين تر است و براى نسل جوان پر جاذبه تر.
    حيات پاكان ، گامى در مسير معرفى اين چهره هاى با فضيلت است . آن چه در اين دفتر مى خوانيد، قصه هايى از زندگانى سه پيشواى معصوم ؛ امام رضا، امام جواد و امام هادى عليهم السلام است . دوران امامت اين بزرگواران مصادف با اوج حكومت و خفقان خلفاى عباسى بود. خلفاى غاصب همواره با حيله و نيرنگ ، حبس و تبعيد و... سعى در مخفى نگاه داشتن و حتى خاموش كردن نور امامت و ولايت داشتند و در اين راه از هيچ كوششى فرو گذار نكردند؛ تا حدى كه به محض نام آور شدن اين امامان در سرزمين هاى اسلامى ، از بيم فروپاشى پايه هاى حكومتى خود، آنان را مسموم و شهيد مى كردند و شيعيان را از نعمت وجودشان بى بهره مى ساختند.
    خوشا به حال كسانى كه در زمان حيات آن پيشوايان مى زيسته و آب را از سرچشمه ى زلال امامت و ولايت نوشيده اند:
    شيعيان واقعى و دوستداران امامان حتى پس از شهادت آنان ، مرقدشان را چون نگينى گران بها و ارزشمند عزيز مى داشتند و قبله گاه نياز خويش ‍ مى ساختند.
    ما نيز از اين موهبت الهى بى نصيب نمانده ايم . براى ما ايرانيان مايه ى افتخار است كه مرقد نورانى حضرت رضا عليه السلام در كشورمان همچون خورشيد مى درخشد و با استشمام رايحه ى امامت در كنار تربت پاكش ، دوستى با اهل بيت را در دل و جان ريشه دارتر مى كنيم .
    اميد است مطالعه ى سرگذشت نامه و داستان هايى از ((حيات پاك )) بزرگان دين ، ما را به خوبى هاى ، پاكى ها و كمالات اخلاقى آشناتر كند و با سرمشق قرار دادن شيوه ى رفتار آنان بتوانيم رضاى الهى را بهتر و بيش تر كسب كنيم .

    مهدى محدثى
    قم - زمستان 81
    حيات پاکان (مديريت : کبوتر دل )



    قال رسول الله صلى الله عليه وسلم:
    أوصاني ربي بتسع أوصيكم بها
    أوصاني بالأخلاص في السر والعلانية
    العدل في الرضا والغضب
    القصد في الفقر والغنى
    أن اعطي من حرمني
    أصل من قطعني
    أعفو عمن ظلمني
    أن يكون نطقي ذكراً
    أن يكون صمتي فكراً
    ونظري عبراً


    [SIGPIC][/SIGPIC]

  8. تشکر


  9. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    4,737
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 18 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    307



    حيات پاکان (مديريت : کبوتر دل ) فصل اول : «« امام رضا عليه السلام »» حيات پاکان (مديريت : کبوتر دل )

    حيات پاکان (مديريت : کبوتر دل )



    قال رسول الله صلى الله عليه وسلم:
    أوصاني ربي بتسع أوصيكم بها
    أوصاني بالأخلاص في السر والعلانية
    العدل في الرضا والغضب
    القصد في الفقر والغنى
    أن اعطي من حرمني
    أصل من قطعني
    أعفو عمن ظلمني
    أن يكون نطقي ذكراً
    أن يكون صمتي فكراً
    ونظري عبراً


    [SIGPIC][/SIGPIC]

  10. تشکر


  11. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    4,737
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 18 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    307



    حيات پاکان (مديريت : کبوتر دل )بازى سرنوشت

    در حال حركت به سمت خانه ى محمد بن جعفر بوديم . از شدت ناراحتى نمى توانستم حرف بزنم و مثل هر وقتى كه مضطرب بودم ،باريش هايم بازى مى كردم .
    وقتى رسيديم ، برادرش اسحاق و فرزندانش آن جا بودند. با نگرانى پرسيدم :
    اسحاق !چه شده ؟ در حالى كه اشكش جارى بود، به برادرش اشاره كرد وهاى هاى گريست .
    محمد در بستر مرگ افتاده بود و به سختى نفس مى كشيد. پارچه اى از زير چانه اش بسته و بالاى سرش گره زده بودند و مريض بيچاره را رو به قبله دراز كرده و خوابانده بودند.
    من و امام نشستيم و از محمد احوالش را پرسيديم . حضرت دستى به پيشانى مريض كشيد و پس از نگاهى عميق و طولانى به چهره ى دردمند او لبخندى زد. آن گاه اطرافيان را دلدارى داد و پس از آرزوى بهبودى براى محمد برخاست و به راه افتاد.
    من نيز خداحافظى كردم و به دنبال او بيرون رفتم و پرسيدم :
    - آقا كجا مى رويد؟
    - به مسجد.
    - صبر كنيد. من هم با شما مى آيم .
    خود را به او رساندم و گفتم :
    - اينان از شما رنجيدند. بانگاه هاى شان گويى مى خواستند به شما لطمه بزنند!
    - چرا؟
    - لبخند شما بر بالين مريض شان به جان آن ها آتش زده بود. حتما فكر كرده اند از مردن او خوشحال مى شويد كه مى خنديديد.
    - من از بى تابى اسحاق تعجب كرده بودم .
    - چرا؟ اگر برادر من هم در چنان وضعى بود، حال و روز من بهتر از اونبود. شايد هم بدتر.
    - به خدا سوگند! اسحاق قبل از او از دنيا مى رود؛ آن گاه محمد براى او گريه خواهد كرد! نمى دانستم چه بگويم ، سكوت كردم ...
    نماز را در مسجد خوانديم و به خانه رفتيم . جريان را كه به همسرم گفتم ، گفت :
    - او امام است و هيچ كارى بدون علت و بى حكمت انجام نمى دهد. آن چه را كه گفته ، حتما اتفاق خواهد افتاد.
    - اما محمد نفس هاى آخرش را مى كشيد. غير ممكن است كه حالش خوب شود.
    - حالا منتظر باش تا ببينى !

    شخصى همه شب بر سر بيمار گريست
    چون صبح شد او بمرد و بيمار بزيست


    چند روز بعد خبر بهبودى محمد را شنيديم و ده روز پس از آن ، شنيديم كه اسحاق از دينا رفته است .(1)
    حيات پاکان (مديريت : کبوتر دل )

    ویرایش توسط كبوتر دل : ۱۳۸۹/۰۷/۲۵ در ساعت ۰۹:۵۸


    قال رسول الله صلى الله عليه وسلم:
    أوصاني ربي بتسع أوصيكم بها
    أوصاني بالأخلاص في السر والعلانية
    العدل في الرضا والغضب
    القصد في الفقر والغنى
    أن اعطي من حرمني
    أصل من قطعني
    أعفو عمن ظلمني
    أن يكون نطقي ذكراً
    أن يكون صمتي فكراً
    ونظري عبراً


    [SIGPIC][/SIGPIC]

  12. تشکرها 2


  13. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    4,737
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 18 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    307



    حيات پاکان (مديريت : کبوتر دل )شب به ياد ماندنى

    بعد از خوردن شام ، شروع به صحبت كرديم . بيش تر من حرف مى زدم و او گوش مى كرد. متوجه شدم ، پاسى از شب گذشته است . برخاستم كه بروم . فرمود:
    - كجا؟
    - دير وقت است . بايد بروم .
    - اين وقت شب خطرناك است . امشب را همين جا بمان و صبح كه هوا روشن شد، برو. مى دانستم كه تعارف نمى كند. گفتم : با كمال ميل ! چه چيزى بهتر از اين كه شبى را در خانه ى امام سپرى كنم .
    امام عليه السلام به خدمتگزارش فرمود:
    رختخوابم را به پشت بام (همان جايى كه شام را خورده بوديم ) بياور.
    حضرت آماده شد كه برود و بخوابد.
    مثل هر شب ، كارهاى روزانه را در ذهنم مرور كردم . به اين مى انديشيدم كه من ، احمد بزنطى كجا و اين همه سعادت كجا! چنين افتخار نصيب چه كسى شده كه امام رضا عليه السلام او را براى شام دعوت كند،
    اسبش را براى آمدن او بفرستد، با هم شام بخورند و از همه مهم تر،در رختخواب امام بخوابد. هر چه بيشتر به اين موضوع فكر مى كردم ،احساس مى نمودم كه در آسمان ها پرواز مى كنم و اوج مى گيريم ، به حدى كه تيز پروازترين پرنده هم به من نمى رسد. در همين افكار غوطه ور بودم كه حضرت گفت :
    - بزنطى !
    - بله !
    - مى خواهم از جدم ، امير مؤ منان على عليه السلام جريانى را برايت تعريف كنم ؟
    - البته !
    - روزى زيد بن صوحان مريض شده و على عليه السلام به عيادتش رفته بود. امير مؤ منان به خاطر اين كه زيد دچار غرور و تكبر نشود - كه شخصى بزرگوار چون امام به عيادتش رفته است - به او گفت مبادا به مردم فخر بفروشى و خود را برتر از آنان بپندارى!ملاك برترى به تقواست )). حال ، من نيز همان توصيه را به تو مى كنم ؛ دوست دارم براى خدا فروتنى كنى .
    افتادگى آموز اگر طالب فيضى
    هرگز نخورد آب ، زمينى كه بلند است
    سپس ((شب بخير)) گفت و از پله ها پايين رفت .
    از افكارى كه به ذهنم خطور كرده بود، شرمنده شدم . پس از رفتن امام،در رختخوابش خوابيدم . ملافه را تا زير چانه ام كشيده و به ستاره هاى آسمان خيره شدم . گويى آن شب در آسمان هم به خاطر خوشبختى من ،جشن بر پا بود و همه جا با نور ستاره ها چراغانى شده بود.
    آن قدر به ستاره هاى چشمك زن نگاه كردم تا با همان احساس لطيف خوابم برد.(2)
    حيات پاکان (مديريت : کبوتر دل )



    قال رسول الله صلى الله عليه وسلم:
    أوصاني ربي بتسع أوصيكم بها
    أوصاني بالأخلاص في السر والعلانية
    العدل في الرضا والغضب
    القصد في الفقر والغنى
    أن اعطي من حرمني
    أصل من قطعني
    أعفو عمن ظلمني
    أن يكون نطقي ذكراً
    أن يكون صمتي فكراً
    ونظري عبراً


    [SIGPIC][/SIGPIC]

  14. تشکرها 2


  15. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    4,737
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 18 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    307



    حيات پاکان (مديريت : کبوتر دل )اول قيمت ، سپس كار

    كار تعمير طويله در حال تمام شدن بود. بعد از اين حيوانات زبان بسته ، صاحب جاى بهتر و مناسب ترى مى شدند و فضاى بيش ترى براى شان مهيا مى شد و از طرفى ما نيز براى تميز كردن جاى شان به زحمت نمى افتاديم .
    نزديك غروب بود. او همراه سليمان به خانه آمد. با خود گفتم ك امروز كه اين قدر كار داريم ، او با خود مهمان هم آورده است !
    آخرين قسمت كار تعميرات را انجام مى داديم كه براى سركشى نزد من وبقيه آمد و گفت خسته نباشيد)).ما هم در جوابش ((سلامت باشيد))گفتيم و به كار ادامه داديم . وفتى ديد كار در حال اتمام است ، تحسينمان كرد، اما با ديدن غريبه ى سياه چهره از من پرسيد:
    - اين كيست ؟
    - مثل ما كارگر و خدمتكار است . به ما كمك مى كند تا كمك خرجى داشته باشد. با او دست داد و او هم ((خسته نباشيد)) گفت . سليمان نيز همان كار را كرد.سپس امام عليه السلام نزد من آمد و گفت :
    - از چه وقت مشغول كار است ؟
    - از ظهر تا حالا.
    - درباره ى دستمزدش صحبت كرده ايد؟
    - نمى گذاريم از اين جا ناراضى بيرون برود!
    امام رضا با شنيدن اين حرف ، به قدرى ناراحت شد كه از چهره اش خوانده مى شد. فرمود:
    مگر نگفته بودم هر كه را به كار مى گماريد ابتدا درباره ى دستمزدش با او صحبت كنيد ؟
    سليمان كه چنين ديد، جلو آمد و گفت :
    - آقا! طورى نشده كه ! خودتان را ناراحت نكنيد!
    - سليمان ! قبلا چند بار به آنان گوشزد كرده بودم كه ...
    - اين ها كه مى گويند ((ناراضى از اين جا نمى رود)) پس مشكل حل است .
    - اگر كسى برايت كار كند و در آخر سه برابر مزد معمولى نيز بدهى، باز فكر مى كند حقش بيش از اين ها بوده است ؛ اما اگر در ابتداى كار مقدار دستمزدش را معين كنى ، در آخر حتى اگر سر سوزنى بيش تربپردازى راضى و خشنود مى گردد و هيچ گاه محبت تو را فراموش نمى كند.(3)

    حيات پاکان (مديريت : کبوتر دل )



    قال رسول الله صلى الله عليه وسلم:
    أوصاني ربي بتسع أوصيكم بها
    أوصاني بالأخلاص في السر والعلانية
    العدل في الرضا والغضب
    القصد في الفقر والغنى
    أن اعطي من حرمني
    أصل من قطعني
    أعفو عمن ظلمني
    أن يكون نطقي ذكراً
    أن يكون صمتي فكراً
    ونظري عبراً


    [SIGPIC][/SIGPIC]

  16. تشکرها 2


  17. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    4,737
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 18 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    307



    حيات پاکان (مديريت : کبوتر دل )بهترين راه بخشش

    هر چند قدم كه مى رفت ، بر مى گشت و به بالاى در نگاه مى كرد. شايد با خود مى گفت :مگر من چه گفتم كه او چنين رفتارى كرد؟! نه حرف بدى زدم و نه توهين كردم ! پولى خواستم تا مخارج سفرم را تاءمين كنم و وقتى به شهر وديار رسيدم ، از جانب او صدقه بدهم . كاش پول را نمى گرفتم ...؛اما چه كنم كه مجبور بودم . اين راه طولانى ، بدون پول طى نمى شود.
    همين طور رفت و رفت تا در كوچه ها از نظرها دور شد.
    امام رضا عليه السلام وقتى از رفتن او مطمئن شد، از اتاق بيرون آمد. گفتم :
    - آقا! آن مرد خيلى به شما اظهار علاقه و محبت مى كرد ؛ پس چراچنين كرديد و چنان گفتيد؟
    - مگر چه كردم ؟!
    - دويست سكه را از بالاى در به او داديد و گفتيد كه آن ها را به اوبخشيديد و افزوديد: نيازى نيست از طرف شما صدقه بدهد.
    - كجاى اين كار بد بود؟
    - فكر مى كنم او ناراحت شد. هر چند قدم كه مى رفت ، بر مى گشت ونگاهى به بالاى در و نگاهى هم به كيسه ى پول مى كرد. گويى ازگرفتنش ‍ پشيمان شده بود.
    - اين گونه بهتر بود!
    - چرا؟
    - نمى خواستم وقتى پول را به او مى دهم ، چشمش به من بيفتد.
    - آقا! او كه شما را خيلى دوست داشت . چرا شما از او بدتان آمده ؟
    - سليمان ! من از او بدم نيامد. او انسان محترمى بود.
    - خب ، پس چرا... .
    - به خاطر اين كه دوست نداشتم در هنگام دريافت سكه ها خجالت بكشد.مگرنشنيدى كه مى گفت : در راه پول هايش تمام شده و در شهر و ديارخود مال و ثروت دارد؟ اگر با او روبه رو مى شدم ، از تقاضايى كرده بود،بيشتر احساس خوارى مى كرد. از پدرانم شنيده ام كه رسول خدا (ص) فرمود:
    ((آن كسى كه كار خوب خود را پنهان كند، ثواب و پاداشش برابر با هفتاد حج مستحبى است ؛ اما آن كه آشكار كند، درمانده ى بيچاره است و هر كه آن را بپوشاند، زير پوشش آمرزش خداست.))(4)

    حيات پاکان (مديريت : کبوتر دل )



    قال رسول الله صلى الله عليه وسلم:
    أوصاني ربي بتسع أوصيكم بها
    أوصاني بالأخلاص في السر والعلانية
    العدل في الرضا والغضب
    القصد في الفقر والغنى
    أن اعطي من حرمني
    أصل من قطعني
    أعفو عمن ظلمني
    أن يكون نطقي ذكراً
    أن يكون صمتي فكراً
    ونظري عبراً


    [SIGPIC][/SIGPIC]

  18. تشکرها 2


  19. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    4,737
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 18 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    307



    حيات پاکان (مديريت : کبوتر دل )تقسيم كننده ى بهشت

    در جلسه هر كس سؤ الى داشت مى پرسيد و او با حوصله و متانت پاسخ را، به اندازه ى فهم و درك پرسشگر مى داد.
    ماءمون هم خواست سؤ الى كند و از قافله عقب نماند؟ پرسيد:
    چرا جدّ تو، على بن ابى طالب قَسيم النار و الجنّة (تقسيم كننده ى بهشت و جهنم ) است ؟ با آرنج به پهلوى دوستم كه كنارم نشسته بود زدم و گفتم : اتفاقا براى من نيز اين سؤ ال پيش آمده بود. از وقتى ماءمون ، امام را به خراسان فرا خوانده بود، مى خواستم بپرسم ، اما فرصتى پيش نمى آمد. خوشبختانه امروز كه در اين جلسه حضور پيدا كرده ام ، به جواب سؤ الم خواهم رسيد.
    دوستم گفت : تو فكر مى كنى ماءمون در پى جواب اين سؤ ال است يا اين كه نقشه اى در سر دارد؟
    - نمى دانم ! چه نقشه اى ممكن است كشيده باشد؟
    - من كه اصلا خوش بين نيستم . صبر كن ببينم امام چه جوابى مى دهد.
    همه ى نگاه ها به امام رضا عليه السلام دوخته شده بود. نفس عميقى كشيد و فرمود:
    - ماءمون ! مگر نشنيده اى كه جدّت ، عبداللّه بن عباس از جدم پيغمبر اكرم (ص ) نقل كرده كه ((دوستى با على ايمان است و دشمنى با على كفر))؟!
    - چرا شنيده ام .
    - معناى آن را مى دانى ؟
    - اگر بفرماييد، بيش تر استفاده مى كنيم .
    امام نگاهى به حاضران كرد و فرمود:
    - معنى اين فرمايش آن است كه محبت على عليه السلام ملاك و ميزان سنجش اعمال انسان است . دوستداران او به بهشت و دشمنان او به دوزخ خواهند رفت . اين گونه است كه او تقسيم كننده ى بهشت و جهنم بين افراد مى باشد.
    با شنيدن اين جواب ، گروهى از حاضران ((آفرين و احسنت )) گفتند و از جواب امام رضا به ماءمون ، خرسند شدند.
    ماءمون كه متعجب مانده بود، گفت :
    - اى على بن موسى ! خدا مرا بعد از شما زنده نگه ندارد! حقا كه وارث علم رسول خدايى !
    دوباره با آرنجم به پهلوى رفيقم زدم و گفتم :
    - شنيدى چه گفت ؟
    - آرى اگر اين را نگويد، چه چيزى براى گفتن دارد؟!(5)
    حيات پاکان (مديريت : کبوتر دل )



    قال رسول الله صلى الله عليه وسلم:
    أوصاني ربي بتسع أوصيكم بها
    أوصاني بالأخلاص في السر والعلانية
    العدل في الرضا والغضب
    القصد في الفقر والغنى
    أن اعطي من حرمني
    أصل من قطعني
    أعفو عمن ظلمني
    أن يكون نطقي ذكراً
    أن يكون صمتي فكراً
    ونظري عبراً


    [SIGPIC][/SIGPIC]

  20. تشکرها 2


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود