جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: پرسش و پاسخ هاي ولايت فقيه

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,512
    مورد تشکر
    114 پست
    حضور
    111 روز 11 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    159
    آپلود
    0
    گالری
    1

    پرسش و پاسخ هاي ولايت فقيه




    به نام خدا
    تاپيك حاضر جهت دسترسي متمركز و مسنجم به پرسش و پاسخ هاي مبحث ولايت فقيه ايجاد شده است .
    دوستان گرامي لطفا از ارائه بحث در اين تاپيك خودداري نمايند تا هدف از ايجاد تاپيك ، محقق شود . در صورت وجود سوال يا شبهه در مورد هر پرسش و پاسخي ، مي توانيد در بخش ولايت فقيه و حكومت اسلامي از انجمن انديشه سياسي تاپيكي ايجاد و به بحث بپردازيد .
    پرسشها و پاسخ هاي اين تاپيك از منابع و سايتهاي مختلف و من جمله سايت ، كانون گفتگوي قراني گردآوري شده كه در پايان هر پرسش و پاسخ ، منبع آن نيز ذكر خواهد شد .
    با تشكر


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,512
    مورد تشکر
    114 پست
    حضور
    111 روز 11 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    159
    آپلود
    0
    گالری
    1

    مساله ي خطا و نسيان در ولي فقيه




    سوال
    شرط عدالت و اعلميت در ولي فقيه مانع از معصيت ايشان است نه مانع از خطاء ونسيان او خصوصاً با توجّه به پيچيدگي‌هاي امور سياسي، نظام اسلامي چه راهكاري براي حلّ اين مشكل مطرح نموده است؟

    پاسخ:
    براي پاسخ به اين سؤال توجّه به اين نكته لازم است كه «براي تأمين نيازمندي‌هاي اجتماعي و جلوگيري از هرج و مرج، فساد و اختلال نظام، وجود حكومت در جامعه‌ امري ضروري است، اجراي احكام اجتماعي اسلام هملازم است و اين امر به زمان حضور پيامبر و امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـاختصاص ندارد يعني احكام اسلام از جاودانگي برخوردار است و بايد در همه ي زمان‌ها و مكان‌ها اجرا گردد و حكومت ايده‌آل و مطلوب در اسلام حكومتي استكه معصوم ـ عليه السلام ـ در رأس آن باشد هنگامي كه تحصيل مصلحت غير قابل اغماضي در حد مطلوب و ايده‌آل ميسّر نشد بايد نزديك‌ترين مرتبه به حدّمطلوب را تأمين كرد، در زمان غيبت كه مردم از مصالح حكومت معصوم محروم هستند بايد به دنبال نزديك‌ترين و شبيه‌ترين حكومت به حكومت امام معصوم باشيم، نزديكي يك حكومت به حكومت امام معصوم ـ عليه السلام ـ در 3 امرمتبلور مي‌شود، نخست علم به احكام كلي اسلام (فقاهت)، دوم شايستگي روحي واخلاقي به گونه‌اي كه تحت تأثير هواهاي نفساني و تهديد و تطميع‌ها قرارنگيرد (تقوا) و سوم كارآيي در مقام مديريت جامعه كه به خصلت‌هاي فرعي ازقبيل درك سياسي و اجتماعي، آگاهي از مسائل بين‌المللي، شجاعت در برخورد بادشمنان و تبهكاران، حدس صائب در تشخيص اولويت‌ها و اهميت‌ها قابل تحليل است»[1] پس وجود حكومت براي اداره جامعه امري ضروري است كه اختصاص به زمان حضور امام معصوم ـ عليه السلام ـ ندارد و حكومت مطلوب و ايده‌آل در نظام اسلامي در درجة اول حكومتي است كه در آن امام معصوم ـ عليه السلام ـ حاكم باشد كه احتمال گناه و خطا و اشتباه در او نيست و در درجة بعد در صورتي كه امكان دسترسي به امام معصوم ـ عليه السلام ـ نباشد مانند زمان غيبت، حاكم اسلامي كسي است كه نزديك‌ترين فرد به امام معصوم ـ عليه السلام ـ از حيث شرايط و صفات ويژه‌اي مانند علم، عدالت، تقوا و تدبير باشد كه احتمال خطا واشتباه با وجود اين صفات و شرايط خاص در او تا حد قابل ملاحظه‌اي كاهش مي‌يابد به حدّي كه عقلاء و نوعِ مردم به احتمال خطا و اشتباه وي ترتيب اثرنمي‌دهند و اين مانند رجوع به يك متخصص در حيطة تخصص اوست كه اگرچه احتمالاشتباه در نظر او داده مي‌شود. ولي اين احتمال بايد توجّه به آگاهي او درزمينة تخصصْ بسيار ضعيف است كه عقلاء به آن ترتيب اثر نمي‌دهند.[2] درقانون اساسي[3] به شرايط و صفات رهبر يعني صلاحيت علمي لازم براي افتاء وعدالت و تقوا و بينش صحيح سياسي و اجتماعي، تدبير،‌ شجاعت، مديريت و قدرت كافي براي رهبري اشاره شده است. علاوه در كنار وجود اين شرايط و صفات نظارت مجلس خبرگان بر اعمال رهبر كه در قانون اساسي مطرح شده كه خود عامل كنترل وجلوگيري از اشتباه در تصميم‌گيري‌هاي رهبر است.
    هم‌چنين به كارگيري مشاوران مختلف در امور سياسي، اجتماعي. اقتصادي وفرهنگي و... توسط رهبر در قالب مجمع تشخيص مصلحت نظام كه در قانون اساسي[4]نيز به آن اشاره شده است نيز عاملي جهت كاهش احتمال خطا و اشتباه درتصميمات حكومتي است لذا با توجّه به اين عوامل نظام ولايت فقيه مناسب‌ترين وبهترين گزينه‍اي است كه در زمان غيبت مي‌توانيم براي نظام اسلامي در نظربگيريم چرا كه با توجّه به عدم امكان دسترسي به امام معصوم در زمان غيبت يابايد معتقد باشيم كه خداوند براي زمان غيبت حكمي ندارد و مسلمانان را به حال خود گذاشته شده‌اند، اين فرض با حكمت خداوند و جامعيت و خاتميت دين اسلام سازگار نيست، يا اين‌كه معتقد باشيم كه خداوند براي زمان غيبت برنامةخاصي دارد كه با توجّه به عوامل ياد شده بهترين و مطمئن‌ترين راه براي نظام اسلامي نظام ولايت فقيه است. «ما لا يُدرَكُ كُلُّه لايُتْرَكَ كُلّه»[5] اگر امري را به صورت كامل نمي‌توان درك نمود نبايد كُل آن را ترك نمود و اين شيوه و روش عقلاء است. علاوه براين توجّه به اين نكته هم لازم استكه احتمال خطا و اشتباه در حكومت‌هاي غيرديني به مراتب بيشتر وجود دارد. لذا اگر امر دائر باشد بين اين‌كه در زمان غيبت حكومت ديني ايجاد شوديا حكومت غير ديني با توجّه به اين‌كه احتمال اشتباه و خطا در حكومت دينيبه مراتب كمتر از حكومت غير ديني است لذا از نظر عقلي اين حكومت بر سايرحكومت‌ها ترجيح دارد6.
    معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
    1.
    محمد تقي مصباح يزدي، نظريه سياسي اسلام، قم: انتشارات موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره).
    2.
    محمد تقي مصباح يزدي، نظام سياسي اسلام، قم: انتشارات موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره).
    3.
    عبدالله جوادي آملي، ولايت فقيه.
    --------------------------------------------------------------------------------

    پي نوشتها :
    [1] .
    مصباح يزدي، محمدتقي، نظام سياسي اسلام، ص 200.
    [2] .
    قانون اساسي، اصل 109.
    [3] .
    قانون اساسي، اصل 111.
    [4] .
    قانون اساسي، اصل 112.
    [5] .
    عزالي اللثالي، ج 4، ص 58.
    . [6] منبع : سايت راسخون
    ویرایش توسط مدیر تدوین : ۱۳۸۹/۰۸/۰۵ در ساعت ۰۹:۳۷

  4. تشکر


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,512
    مورد تشکر
    114 پست
    حضور
    111 روز 11 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    159
    آپلود
    0
    گالری
    1

    فقهاي گذشته و تشكيل حكومت اسلامي




    سوال

    در زمان شیخ مفید، شیخ طوسی، سید مرتضی، شهید اول و ثانی وعلامه مجلسی و خلاصه قبل از انقلاب اسلامی ایران، ولی فقیه چه کسی بوده است؟ آیا در هر دوره متعدد بوده است؟ چرا اعمال ولایت آنان این قدر محدودبوده است؟ آیا مثل میرزای شیرازی قدرت تشکیل حکومت نداشته است؟

    پاسخ:
    نظریۀ ولایت فقیه یک نظریه قدیمی و اصیل در عقاید شیعی است. با آغاز دوره غيبت كبرا در سال 326 هـ عالمان بزرگى؛ نظیر شيخ صدوق (م 381 هـ)، شيخ مفيد (م 413 هـ) و سيد مرتضى (م 436 هـ)، شيخ طوسى (م 460هـ) نيازهاى جامعه اسلامی را نسبت به تعليم معارف اسلامى بر اساس مقتضيات زمان و مكان را بر آورده‏اند. آنان در برابر هجوم دشمنان، از حقايق نورانى اسلام به خوبى دفاع كرده‏ اند. درباره این که چرا اِعمال ولایت، از طرف فقها قبل از انقلاب اسلامی ایران، محدود بوده است؟ باید گفت: قبل از انقلاب اسلامی ایران و در هر دوره ای که حکومت اسلامی برپا نبود، فقیهان و عالمان دینی فقط در محدوده ای که توانایی و اختیار داشتند، اعمال ولایت می کردند. مسلماً شرایط برای مثل مرحوم میرزای شیرازی آن قدر فراهم نبود تا بتواند درگسترۀ وسیعی اِعمال ولایت کرده و احیاناً حکومت اسلامی تشکیل دهد.1و 2
    ____________________
    1- منبع : سايت راسخون
    2- در خصوص سوال فوق ميتوانيد به اين لينك هم از سايت كانون گفتگوي قراني سر بزنيد .
    ویرایش توسط مدیر تدوین : ۱۳۸۹/۰۸/۰۵ در ساعت ۱۶:۵۸


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,512
    مورد تشکر
    114 پست
    حضور
    111 روز 11 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    159
    آپلود
    0
    گالری
    1

    خطا و اشتباه در فرمانروا و جانشين




    عصمت فرمانرواي مشروع (مأذون از طرف شارع) فقط اختصاص به رأس هرم (پيامبر و امام) دارد و سائر نمايندگان و اصحاب او معصوم نبوده و نيازي به عصمت ندارند، که اگر لازم بود خداي مهربان براي آنها نيز قرار مي‌داد، مثلا شما نگاهي به جانشينان پيامبر (در طول حياتشان) هنگامي که ايشان در مدينه حضور نداشتند بياندازيد، افرادي بودند مورد اطمينان، ثقه با تقوا با فضل ، ولي هيچ کس ادعا نکرده که آنان معصوم نيز هستند، خب جناب جانشين در غياب پيامبر چه مي‌کرد؟ تمام کارهاي پيامبر را انجام مي‌داد جز پيامبري.
    آيا تا به حال کسي فکر کرده چرا جانشين پيامبر در مدينه معصوم نيست؟ حال چه تفاوتي مي‌کند؟ جانشيني که براي چند روز يا چند ماه جانشين باشد و جانشيني که براي چند سال جانشين باشد.

    سؤال:
    آن نمايند و جانشين اشتباه نمي‌کند؟
    پاسخ:
    قطعا اشتباه مي‌کند، اما زيان اشتباه کردن او به مراتب زيان‌بارتر از هرج و مرج در ميان مردم است، نداشتن رهبر خيلي زيانبارتر از اشتباه کردن رهبر است.

    معصوم نبودن و اشتباه کردن افراد، مانع بکار گيري آنها توسط پيامبر و امام نبوده است، امام باقر به ابان بن تغلب فرمود:
    اجلس في مسجد الکوفة و افت للناس فاني احب أن يري في شيعتي مثلک
    در مسجد کوفه بشين و براي مردم فتوا بده، من دوست دارم همانند تو در شيعيانم ديده شود.
    به همين عبارت اجلس في مسجد المدينة نيز دارد.

    چرا امام به ايشان نفرمود در مسجد بشين و نظرات مرا بگو، بلکه فرمود فتوا بده، در حالي فتوا برگرفته از رأي و اجتهاد طرف است و هيچ مجتهدي نميتواند ادعا کند که در رأي و نظر من احتمال خطا و بطلان نيست.

    در واقع امام باقر راه را براي اطاعت مردم از خطاهاي احتمالي ابان بن تغلب باز کردند، گويا اين نوع خطا مهم نيست، چراکه خطاهائي که سرچشمه‌اش هواي نفس باشد خطرناک و مُهلک است.

    يا اميرالمؤمنين وقتي کسي را بعنوان والي به جائي مي‌فرستادند اختيارات کافي را به او واگذار مي‌کردند، با توجه به بُعد مسافت امکان نداشت آن والي ريز و درشت مسائل را از امام جويا شود بلکه به رأي و نظر خودش عمل مي‌کرد، رأي ونظري که احتمال اشتباه در آن وجود داشته و دارد.
    پس اميرالمؤمنين اطاعت صددرصدي آن والي را بر مردم لازم کرده در حالي که مي‌دانسته آن والي خطا نيز مي‌کند.

    پس هر کسي که از طرف امام معصوم براي قضاوت يا اداره کردن جائي معين و مشخص مي‌شود اطاعتش واجب است گرچه احتمال اشتباه در نظرياتش داده شود، چنين اشخاصي نيابت خاص دارند، يعني به خصوصه از جانب معصوم حکم دارند، اما فقهاء جامع الشرائط از جانب معصوم نيابت عام داشته و همان مناصب را دارا مي‌باشند.

    پس فرق آنها در نوع نيابتشان است نه در عصمت!

    خلاصه:
    اگر نائب خاص معصوم (غيلة ليثي، عبدالله مکتوم، محمد بن مسلمة، ابودجانة و سائر جانشينان پيامبر در زمان حياتشان، مالک اشتر، ابان بن تغلب و سائر نمايندگان ائمه) بتواند متولي کارهاي معصوم شود و در عين حال برخوردار از عصمت نباشند پس نائب عام معصوم نيز متولی همان کارهای امام معصوم ميتواند ‌باشد، لذا بدون هيچ فرقي همان اختيار (بدون هيچ‌گونه شک و شبهه) را دارد و عدم عصمت مشکلي در اين جهت ايجاد نمي‌کند.1
    ________________
    1- منبع ، سايت كانون گفتگوي قراني
    ویرایش توسط صالح : ۱۳۸۹/۰۸/۰۵ در ساعت ۱۹:۱۰


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,512
    مورد تشکر
    114 پست
    حضور
    111 روز 11 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    159
    آپلود
    0
    گالری
    1

    ولي فقيه يك فرد يا يك شورا




    حديث مقبولۀ عمر بن حنظله كلمۀ (روات) به صورت جمع آمده، چگونه اين مطلب با وحدت ولی فقيه سازگار است؟

    پاسخ:
    نخست باید به این نکته توجه داشت که در مقبولۀ عمر بنحنظله، عبارت "روات" به کار نرفته، بلکه از عبارت دیگری استفاده شده کهمترادف با آن است؛ زیرا در این روایت می خوانیم: "يَنْظُرَانِ إِلَى مَنْكَانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِيثَنَا...‏".[1] البته در توقیعمنسوب به امام زمان (عج)، از عبارت "روات حدیثنا" استفاده شده است.[2]
    به هرحال، روایاتی که به افراد با ایمان توصیه می کنند هنگام اختلافات وبرای شناخت حق و حقیقت به دانشمندان دینی مراجعه کنید، تنها چارچوبی ارائهمی کنند که نباید از آن سرپیچی کرد و حتی اگر چنین روایاتی نیز وجودنداشتند، عقل انسان به تنهایی، می دانست که برای شناخت دین، باید بهمتخصصان دینی مراجعه کرد.
    اما در پاسخ به این که آیا این روایات که در آنها از عبارات جمع و یامترادف آن استفاده شده، نشانگر آن است که حاکم و ولی فقیه، باید یک نفرباشد و یا مجموعۀ دین شناسان چنین ولایتی دارند؟ باید گفت که از چنینمتونی، به صورت مستقیم، نه می توان وحدت ولی فقیه را به دست آورد و نه تعددآن را، بلکه همان طور که اشاره شد، این متون، تنها برای شناخت معیارهایلازم است، نه تعیین مصادیق. در موردی مشابه، قرآن کریم بیان می فرماید: "فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏"؛[3] یعنی اگردانش ندارید، از دانشمندان بپرسید.
    آیا شما می توانید مشخص کنید که بر اساس این آیه، تنها یک دانشمند بایدمورد پرسش قرار گیرد و یا مجموعه ای از دانشمندان؟! بدیهی است که نمی توانپاسخی به این سؤال داد؛ زیرا این آیه در صدد بیان تعداد افراد مورد پرسشنیست. در نتیجه، لزوم وحدت و یا تعدد ولی فقیه نیز از این روایات استفادهنمی شود، بلکه مبتنی بر استدلالات نظری دیگری است. در این راستا، به مواردزیر توجه فرمایید:
    1.
    بر اساس توصیۀ پیشوایان معصوم، در صورت دسترسی نداشتن به امامان، بایداز آشنایان به دانش آنان بهره جسته و در اختلافات به آنها مراجعه کرد.
    2.
    اسلام، مخالف هرج و مرج و بی نظمی در جامعه بوده و وجود حاکمیت را لازممی داند و در ضمن، حکومتی را شایسته می داند که در رأس آن، افراد آشنای بهدین و عامل به آن باشند.
    3.
    با در نظر گرفتن اصول حاکم بر مدیریت جامعه و با بررسی تمام سیستم هایحکومتی موجود، به این نتیجه خواهیم رسید؛ قرار دادن حاکمیت در اختیارمجموعه ای باز که ورودی ها و خروجی های آن همواره در حال افزایش و کاهش میباشد، در نهایت به همان بی نظمی و هرج و مرجی خواهد انجامید که اسلام با آنموافق نیست.
    4.
    در همین راستا، چون ممکن است که در جامعه، افراد فراوانی از دانشمنداندینی وجود داشته و با گذشت زمان بر تعداد آنان افزوده شود، حتی اگر معتقدباشیم که تمام آنان از ولایت برخوردارند، اما باید دانست که در صورتی کهتمامشان، تصمیم به اعمال ولایت خود، به ویژه در امور اختلافی، بگیرند،نتیجه ای جز هرج و مرج و از هم پاشیده شدن حاکمیت نخواهد داشت.
    5.
    به همین دلیل، لازم است از میان افراد بسیاری که بالقوه، تواناییسرپرستی جامعۀ اسلامی را دارند، یک نفر و یا جمع محدودی، برگزیده شده و بهعنوان ولی فقیه معرفی شوند. در هر دو فرض، برخی فقیهانی که برگزیده نشدند،نمی توانند ولایت خویش را اعمال کنند.
    6.
    اما این که آیا تنها یک نفر باید به عنوان ولی فقیه انجام وظیفه نموده ویا شورایی از فقها باید عهده دار این مسئولیت باشند، نمی توان گفت که یکیاز این دو شیوه، صراحتاً از سوی پیشوایان معصوم اعلام شده باشد، بلکه بهنظر می رسد این جامعۀ دینی است که باید با توجه به مصالح خود، یکی از ایندو گزینه را انتخاب نماید.
    7.
    بر اساس اصل 107 قانون اساسی مصوب 1358، ممکن بود که تنها یک ولی فقیهداشته باشیم و یا سه و یا پنج نفر به صورت شورایی ولایت را بر عهده گیرند،اما در بازنگری سال 1368، امکان شورای رهبری لغو شد و باید دانست که منتفیشدن شورای رهبری به دلیل غیر شرعی بودن آن نبوده، بلکه با بررسی مزایا ومعایب چنین شیوه ای، تصمیم گرفته شد که رهبری به صورت انفرادی باشد و اینتصمیم به رأی عمومی ملت ایران گذاشته شده و مورد تصویب قرار گرفت.
    در نتیجه وحدت ولی فقیه به عنوان گزینه ای انحصاری از طرف شارع اعلام نشدهتا بخواهیم آن را از روایات، استنباط کنیم، بلکه ملت ایران، این شیوه را ازمیان دو راه ممکن برگزید.
    پی نوشتها:
    [1]
    کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 1، ص 67، ح 10، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1365 ش.
    [2]
    شیخ صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 484، دار الکتب الاسلامیة، قم، 1395 ق.
    [3]
    نحل، 43؛ انبیاء، 7.

  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,512
    مورد تشکر
    114 پست
    حضور
    111 روز 11 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    159
    آپلود
    0
    گالری
    1

    ولي فقيه و انحصار گرايي




    سوال
    آيا جامعه ى ولايى، انحصارگرا و مستبد است؟

    پاسخ:
    در آغاز بايد ريشه هاى استبداد را بررسى كنيم. سپس با مقايسه ى جامعه ى استبدادى با جامعه ى ولايى، داورى را به خوانندگان وامى گذاريم تا ببينند جامعه اى كه ولى فقيه در رأس آن قرار گرفته است، با جامعه اى كه يك حاكم مستبد بر آن حكومت مى كند، مترادف خواهد بود يا خير؟
    بى تقوايى، پيروى از هوا و هوس، نامشروع بودن، وابستگى به قدرت هاى خارجى و ثروت اندوزى از مهم ترين عوامل پيدايش استبداد است. اساساً مستبد به كسى گفته مى شود كه كارها را به اراده و رأى خويش و بدون مشورت با ديگران انجام مى دهد.[1] در مقابل، در آيات و روايات، ولى فقيه به كسى گفته مى شود كه علم و تقوا دارد و از هوا و هوس دورى مى كند. ولى فقيه هميشه بايد خواست الهى و مصلحت عمومى را در نظر بگيرد و آن را بر رأى و نظر شخصى مقدم بداند. وى در چارچوب قوانين و مقررات الهى، رفتار مى كند و نمى تواند همانند يك حاكم مستبد، به دلخواه خود، عمل كند. حكومت ولى فقيه، حكومت قانون است، در حالى كه فرد مستبد، جز رأى خود، قانونى نمى شناسد. البته براى اين كه حكومت ولى فقيه به حكومت استبدادى، تبديل نشود، راه كارهايى در قانون انديشيده شده است. دست كم براى از بين بردن پيش زمينه هاى تبديل ولايت فقيه به استبداد، چهار راه كار در قانون اساسى پيش بينى شده است كه عبارتند از:
    1. كنترل ويژگى هاى رهبر: قانون، شرايط و ويژگى هايى را براى ولى فقيه حاكم در نظر گرفته است تا يك فرد مستبد و ستم كار بر جامعه، حاكم نشود.[2]
    2. كنترل قانونى رهبر: مجلس خبرگان كه برگزيده ى مردم است، اين كار را انجام مى دهد.[3]
    3. كنترل مالىِ رهبر: اين وظيفه برعهده ى قوه ى قضاييه است.[4]
    4. كنترل مشاوره اى رهبر:[5] در قانون اساسى پيش بينى شده است كه رهبر بايد با كارشناسان گوناگون، مشورت كند[6] تا تصميم هاى او در راستاى تأمين منافع و مصالح عمومى باشد. در مقابل، حاكم مستبد تنها به خواسته هاى شخصى خود مى انديشد و هرگز چنين كنترل هايى بر روى وى وجود ندارد. او آزاد است هر گونه مى خواهد رفتار كند و كسى حق اعتراض ندارد. ولى فقيه در جامعه هيچ امتيازى بر ديگران ندارد و در برابر قانون با ديگران يكسان شمرده مى شود.[7]حكم و دستور ولى فقيه برخلاف حاكم مستبد، هرگز حالت استبدادى و ستم كارانه ندارد؛ زيرا هر حكم فقيه، بر خود او نيز جارى خواهد شد. در نگاه ولايى، خدا حاكم اصلى است نه ولى فقيه تا هر آن چه بخواهد انجام دهد. چه اين كه در غير اين صورت ديگر ولايت فقيه از آن جهت كه فقيه است نبوده ولايت شخص خواهد بود كه از نظر عقلى و شرعى دليل بر چنين ولايت وجود ندارد و لذا ولايت او ساقط خواهد شد.
    - نتيجه:
    1ـ زمام دارى در اسلام، تكليف و وظيفه ى سنگين الهى است نه فخرفروشى نسبت به ديگران.
    2ـ ولىّ فقيه و حاكم مسلمانان تا هنگامى كه ولايت دارد، هرگز احساس نمى كند ديگران زير سلطه ى او قرار دارند؛ چون در غير اين صورت، ولايتش از بين مى رود.
    3ـ قانون اساسى با تأكيد بر اهرم درونى نظارت، به لزوم تقوا و دنياگريزى رهبر، اشاره كرده است، به گونه اى كه پذيرش ويژگى هاى لازم براى رهبرى يا كشف خلاف بعدى (منجر به عزل رهبرى) را كار خبرگان مى داند. گفتنى است كميسيون تحقيق در مجلس خبرگان نيز بر همين اساس، شكل گرفته است.[8]
    پی نوشتها:
    [1] فرهنگ معين.
    [2] قانون اساسى، اصول 5 و 109.
    [3] همان، اصل 111.
    [4] همان، اصل 142.
    [5] همان، اصل 112.
    [6]- اصل يكصد و دهم قانون اساسى بند 1.
    [7] همان، اصل 107.
    [8]. براى آگاهى بيشتر ر.ك: ولايت فقيه و تفكيك قوا، مصطفى ناصحى، دفتر تبليغات اسلامى، 1378؛ دموكراسى در نظام ولايت فقيه، مصطفى كواكبيان، سازمان تبليغات اسلامى، 1370


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,512
    مورد تشکر
    114 پست
    حضور
    111 روز 11 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    159
    آپلود
    0
    گالری
    1

    ولايت مطلقه فقيه و ولايت فقيه





    سوال
    ولايت مطلقه فقيه يعنى چه و فرق آن با ولايت فقيه چيست؟ديگر اينكه ولايت مطلقه فقيه چگونه توجيه مى‏شود؟ و آيابه استبداد وديكتاتورى نمى‏انجامد؟

    پاسخ:
    «ولايت فقيه» تعبير عامى است كه به «مطلق» و «مقيد» تقسيم‏پذير است. بنابراين «ولايت مطلقه فقيه»، از نظر مفهومى يكى از اقسام «ولايت فقيه» شناخته مى‏شود. البته معنايى كه به طور معمول امروز، از كاربرد واژه «ولايت فقيه» استفاده مى‏شود، همان «ولايت مطلقه فقيه» است و با آن تفاوتى ندارد. راز اين مسأله، در توضيح معناى آن آشكار خواهد شد.
    ولايت مطلقه فقيه در فقه شيعه به دو معنا استعمال مى‏شود:
    1. ولايت فقيه، منحصر به ولايت بر قضا، محجورين نيست بلكه شامل زعامت و رهبرى سياسى و اجتماعى نيز مى‏شود.
    2. اختيارات «ولى امر» در زمامدارى منحصر به اجراى احكام اوليه و ثانويه نيست به عبارت ديگر وظيفه او، رهبرى جامعه به گونه‏اى است كه مصالح جامعه، در پرتو هدايت‏هاى الهى، به خوبى تأمين شود و نيازمندى‏هاى متنوّع و تغييرپذير جامعه، در شرايط مختلف تفويت نشود و جامعه از رشد و ترقى باز نماند.
    از اين رو اگر در شرايط ويژه‏اى، يكى از مصالح و نيازمندى‏هاى جامعه با يكى از احكام اوليه در تزاحم قرار گرفت در چنين صورتى «ولى فقيه» بايد بين آن دو مقايسه كند. پس اگر مسأله‏اى كه با حكم اولى در «تزاحم» قرار گرفته، داراى مصلحتى برتر براى جامعه باشد در اين صورت ولى فقيه مى‏تواند، آن حكم اوليه را موقتاً تعطيل كند و مصلحت برتر جامعه را بر آن مقدم بدارد.
    به عنوان مثال در فقه اسلامى، تخريب مسجد حرام است. اكنون اگر به تخريب مسجدى جهت خيابان‏كشى حاجت افتاد، چه بايد كرد؟ ديدگاه مخالف «ولايت مطلقه» بر آن است كه صرف مصلحت اهم اجتماعى، مجوز تخريب مسجد نيست و تا زمانى كه كار به ضرورت نرسد، نمى‏توان دست به اين كار زد ليكن بر اساس نظريه «ولايت مطلقه»، لازم نيست حكومت اسلامى آن قدر صبر كند كه براى جامعه، مشكلات زيادى فراهم شود و كارد به استخوان برسد آن گاه از سر ناچارى و براى خروج از بن بست و انفجار اجتماعى، مسجد را تخريب كرد بلكه در اين صورت هميشه از قافله‏ى تمدن عقب خواهيم ماند و همواره در مشكلات دست و پا خواهيم زد و شارع مقدس، به چنين چيزى راضى نيست. از آنچه گذشت روشن مى‏شود كه:
    اولًا ولايت مطلقه فقيه از قواعد رافع تزاحم است يعنى، مطلق بودن ولايت گره گشا در تزاحم احكام و مصالح اجتماعى است و نشانه واقع‏نگرى اسلام در برخورد با مقتضيات زمان است.
    ثانياً ولايت مطلقه خود، مقيد به قيودى است نه اينكه از هر حيث مطلق باشد. اين قيود عبارت از اين است كه:
    يك. او بايد مجرى احكام الهى باشد و حق ندارد خود سرانه و دلخواهانه عمل كند بلكه اين فلسفه اصلى ولايت فقيه است.
    دو. مصالح جامعه را بايد رعايت كند.
    سه. در زمانى مى‏تواند حكم اولى شرعى را موقتاً تعطيل كند كه با يكى از مصالح اهم جامعه، در تزاحم باشد نه با خواست و ميل يا مصلحت شخصى و يا مصلحتى در رتبه فروتر از حكم اولى شرعى.
    اكنون اگر واقع‏بينانه بنگريم، درخواهيم يافت كه «ولايت مطلقه»- به معنايى كه گذشت- يكى از مهم‏ترين راه‏حل‏هايى است كه اسلام براى خروج از بن بست‏ها در عرصه‏ى تزاحم مصالح اجتماعى پيش‏بينى كرده و بدون آن حكومت با مشكلات زيادى رو به رو خواهد شد. استاد مطهرى اينگونه اختيارات را اختيار دادن به جامعه اسلامى دانسته و آن را يكى از رموز جاودانگى اسلام به شمار مى‏آورد.(1) از طرف ديگر اين مقدار از اختيارات در هر حكومتى وجود دارد بلكه حاكمان ديگر كشورها از اختياراتى بسيار بيشتر از اختيارات ولى فقيه بهره‏مند مى‏باشند.(2)
    از آنچه گذشت روشن مى‏شود كه «مطلقه بودن» به معنايى كه ذكر شده، هيچ پيوندى با «ديكتاتورى و استبداد» ندارد. آنچه موجب توهم ديكتاتورى شده، تشابه لفظى «ولايت مطلقه» با «رژيمهاى مطلقه Absolutisic ( ( »است كه در آن حاكم مطلق العنان است. در حالى كه مطلقه در معناى فوق، اساساً با آن متفاوت است. از اين رو حضرت امام خمينى (قدس سره) فرمودند: «ولايت فقيه ضد ديكتاتورى است».(3)
    پى‏نوشت‏
    (1) براى آگاهى بيشتر نگا: مطهرى، مرتضى، ختم نبوت، ص 65- 64 قم صدرا، چاپ نهم، 1374.
    (2) براى آگاهى بيشتر ر. ك: جوان آراسته، حسين، مبانى حكومت دينى، صص 35- 38.
    (3) صحيفه نور، ج 10، ص 306


  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,512
    مورد تشکر
    114 پست
    حضور
    111 روز 11 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    159
    آپلود
    0
    گالری
    1

    ولايت فقيه حكومت ولايي يا حكومت بر محجورين ؟





    سوال
    «ولايت فقيه» با «جمهوري اسلامي» سازگار نيست؛ زيرا لازمهجمهوري ، حق ‏رأي داشتن مردم است ولی لازمه ولايت فقيه، محجوريت مردم‏است!‎

    پاسخ:
    اين اشكال، ناشي از اشتباهي است كه ميان «ولايت حكومتي» و «ولايت بر محجورين» صورت گرفته ‏است. ولايت در قرآن كريم و روايات اسلامي،گاهي به ‏معناي تصدّي امور مردگان و سفيهان و صغيران و مانند آنها آمده استو گاهي به معناي تصدّي امور جامعه ‏اسلامي و امّت فرزانه ديني. ‎فرمايشرسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در واقعه غدير خم: «ايها الناس منوليّكم و اولي بكم من ‏انفسكم؟… من كنت مولاه فعلى مولاه»(1) و همچنين آياتالنبي أولي بالمؤمنين من أنفسهم“(2) و ”إنّما ‏وليّكم الله ورسوله والذينامنوا الّذين يقيمون الصلوة ويؤتون الزكو ة وهم راكعون“(3)، بر همين تصدي واداره ‏امور جامعه اسلامي دلالت دارد و اين موارد را نبايد با آياتيمانند: ”ومن قتل مظلوماً فقد جعلنا لوليه سلطاناً ‏فلا يسرف في القتل“(4) وفإن كان الّذي عليه الحق سفيهاً أو ضعيفاً أو لا يستطيع أن يمل هو فليمللوليه ‏بالعدل“(5) كه درباره ولايت بر مردگان و سفيهان و محجوران استاشتباه نمود و اگر چنين تفكيكي ميان اين ‏دو دسته از آيات و روايات صورتگيرد، اين اشكال، اساساً قابل طرح و ارائه نيست.‏‎ ‎در فقه اسلامي نيز هميندو گونه ولايت مطرح است؛ يكي ولايتي است كه بر مردگان و ديوانگان و صغيرانو ‏مانند آنها مقرّر شده است كه اين اشخاص، به دليل آنكه يا از حياتبرخوردار نيستند و يا توانايي و قدرت ‏انديشه و تصميم درست را ندارند،نيازمند سرپرست مي‌باشند. ولايت رايج در كتب فقهي و در باب حجر و ‏مانندآن، همين ولايت است؛ امّا ولايت به اين معنا، اساساً در نظام جمهوري اسلاميمطرح نيست و مورد ‏توجّه قانون اساسي نمي‌باشد تا آنكه منكران ولايت فقيهبگويند: مردم جامعه، مانند مردگان و ديوانگان ‏نيستند تا نيازمند به سرپرستباشند.‏‎ ‎آنچه در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران آمده و مردم نيز به آنرأي داه‌اند، همان ولايت حكومتي است ‏كه در قلمرو زندگي فرزانگان است وخردمندان يك جامعه، بر اساس همان خردمندي و بينش و درايتي كه ‏دارند، بهاين نتيجه عقلايي مي‌رسند كه هر انساني، اگر چه تنها زندگي كند و در اجتماعحضور نداشته ‏باشد، به دليل عدم شناخت كامل از خود و گذشته و آينده، وبي‌اطلاعي از سعادت و راه تكامل خود، نيازمند ‏وحي و هدايت الهي است تا باهماهنگي ره‌آورد وحي و عقل، به كمال شايسته و بايسته خويش برسد و ‏اين،همان «برهان نبوت عام» است كه در قرآن و سنت اهل‌بيت (عليهم‌السلام) آمده ودر گذشته به تفصيل ‏از آن سخن گفتيم(6).‏‎ ‎از نظر قرآن كريم، «سفيه وكم‌خرد» كسي است كه ولايت خدا و دين او را نپذيرد و كسي كه اين ولايت را‏مي‌پذيرد، انسان عاقل و خردمند است: ”ومن يرغب عن ملّة إبراهيم إلاّ منسفه نفسه“(7)؛ در اين كريمه، ‏خداي سبحان مي‌فرمايد اگر كسي از روش ابراهيمخليل (سلام‌الله‌عليه) و از شيوه انبياء ابراهيمي (يعني از ‏دين خدا)فاصله بگيرد، چنين شخصي، سفيه و بي‌خرد است. كسي كه از دستور و راهنماييعقل خود در ‏پيروي از دين الهي سرپيچي كند، ديوانه و مجنون است و اينديوانگي پنهان او، در روزي كه ”يوم تبلي ‏السرائر“(8) است و همه پنهان‌هاآشكار مي‌گردد، ظاهر خواهد شد و همگي، آن را به روشني مشاهده ‏خواهندكرد.‏‎ ‎درايتِ عاقلان، همانند رؤيت شاهدان قلبي، چنين فتوا مي‌دهد كههدايت جامعه‌اي كه افراد آن داراي سلايق ‏مختلف، فهم‌هاي گوناگون، وگزارش‌ها و گرايش‌ها و هواهاي نفساني مي‌باشند، به طور يقين، بدون‏انسان‌هاي وارسته و كامل، ميسور نيست. چنين رهبري، بر اساس فرمان خداوند وقانون سعادت‌بخش او، ‏وحدت و انسجام و همدلي و تعاون و تكامل را براي آنجامعه به ارمغان مي‌آورد و اين، ضرورتي انكارناپذير ‏است و اگر انسان كاملمعصومي، به حسب ظاهر، زمام امور جامعه را به دست نداشت و در پرده غيبت بود،‏نائبان خاص او، و در نبودن آنان، نائبان و منصوبان عام آن حضرت (عليه‌السلام)، اين وظيفه را بر عهده ‏مي‌گيرند.‏‎ ‎بنابراين، ولايت فقيه،بدون عاقل و خردمند دانستن مردم و احترام نهادن به نظر آنان، معناي حكومتولائي ‏خود را از دست مي‌دهد و به همين سبب، امام راحل (قدّس‌سرّه)،بيشترين احترام و تكريم صادقانه را نسبت ‏به مردم داشتند و اين احتراممتقابل رهبر و امت كه اكنون در نظام مقدس اسلامي ما وجود دارد، محصول ‏چنيننظر جامع و فراگير علمي و اخلاقي و حقوقي است.‏‎ ‎

    ‏(1) كافي؛ ج 1، ص 295، ح 3.‏
    ‏(2) سوره احزاب، آيه‎ ‎‏6.‏
    ‏(3) سوره مائده، آيه‎ ‎‏55.‏
    ‏(4) سوره إسراء، آيه 33‎‏.‏
    ‏(5) سوره بقره، آيه‎ ‎‏282.‏
    ‏(6) ر ك: كتاب ولايت فقيه، ص 55.‏
    ‏(7) سوره بقره، آيه‎ ‎‏130.‏
    ‏(8) سوره طارق، آيه‎ ‎‏9.‏

    ‏‏‏‏مأخذ: ( آیةالله جوادی آملی ، ولايت فقيه ، ص 500 ـ 502)‏
    منبع مطلب ، بانك پرسش و پاسخ سايت راسخون


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود