صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: کمکم کنین

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    7
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    کمکم کنین




    سلام من یه کاربر جدیدم.یه مشکلی پیش اومده که خیلی تحت فشارم گذاشته.نمیدونم چیکار باید بکنم.
    راستش من بیشتر از 2ساله که عقد کرده هستم و این روزا به اصرار و فشار من و خانوادم قراره برم سر خونه و زندگیم.چون اگه بازم سکوت میکردیم مطمئناً به 10 سالم میکشید.
    همسر من اهل تهران و من تبریز.وقتی اومدن خواستگاری قرار شد یکسال دیگه عروسی کنیم بریم خونه خودمون.ولی خانواده همسرم یکم بیخیال تشریف داشتن و وقتی یکسال تموم شد به دوسال موکول کردن.توی این دوسالم هی میگفتم ماه دیگه ماه دیگه.و هربارم خودتون میدونین چه عذابی داره پیش خانوادت خرد بشی که شوهرت نتونسته عروسی بگیره تا بری سر خونه و زندگیت.البته خانوادم جلوی من حرفی نمیزدن ولی بارها از پشت در شنیده بودم که میگفتم قدر خودمو نتونستم و با پای خودم رفتم تو جهنم.از همون اول ما هیچی ازشون نخواستیم فقط قرار بود به عنوان شیربها یخچال و مبلمان رو داماد بخره ولی اونم نشد وقتی دست خالی همسرمو دیدم خانوادمو راضی کردم تا اونارم بخرن.
    خانواده من همسرمو درک میکردند که جوونی که تازه درسشو تموم کرده هیچی نخواد داشت ولی خانوادش...
    غیرمستقیم عذابم میدادن.جایی که من قرون قرون جمع میکردم تا بتونیم زندگیمو جمع و جور کنم مادرش میبرد برای آشنا و غریبه کادو میگرفت.بارها بهش میگفتم و خواهش میکردم که اینکارو نکنه.میگفتم الان تو وضعیتی نیستیم که بخوایم از اینکارا بکنیم ولی همیشه جوابش این بود که من بدون کادو نمیتونم خونه یکی برم.و میدونین که همه اینارم بعداً با همسر من حساب میکرد.پدر شوهرمم بازنشسته است و کاری از دستش برنمییومد.اگه هم پس اندازی داشت دو دستی تقدیم پسرای دیگه اش میکرد ولی ما توی حساب نبودیم.همیشه هم منتش سرمون بود که مغازه رو دادم دست شوهر تو.اگه اجارش میدادم 10 برابر این پولی که میده گیرم میومد.این حرفی بود که تقریباً وقتی میرفتم خونشون مهمونی یک روز در میان بهم میگفت.ولی هیچوقت نمیگفت عوض اون مغازه ازما پول میگیره ولی در ازای دادن آپارتمان به پسراش پولی ازشون نمیگیره.و ما بی خونه بودیم.
    الان که مینویسم بغضم گرفته.چون همه زندگی پدر ومادر همسرم دوتا پسرای دیگش بودن همیشه اونا اول بودن و ما اخر.
    تا اینکه همسر من تونست یه خونه دست و پا کنه البته بدون کمک کسی.منم از اینور هی این ور و اونور میرفتم و وام میگرفتمو میدادم تا مشکلمون حل بشه.
    اون روز وقتی با مادرشوهرم تلفنی درباره خرید حرف میزدم چیز جالبی گفت.بهم گفت آینه شمعدونو میخوای چیکار.یه چیز اضافیه.فلان چیزو نخر.و...
    درحالیکه همیشه میگفت یمن خونه تازه عروس و داماد آینه وشمعدونه و باید گرفته شه.
    تنها خواسته من یه آینه بود که نمیخوان بگیرن.حتی قراره طلا و چیزای دیگه رو هم فعلاً نگیریم و بعد از اینکه وضعمون خوب شد بخریم.اون روز وقتی دوتا پدرا باهم حرف میزدن تا مشخص شه کی جهاز میرن و عروسی و مشخص کنن.پدرشوهرم خیلی راحت گفت من الان امادگی برگزاری عروسی رو ندارم و تو آینده هم فک نکنم داشته باشم.بهتره همین جوری برن سر خونه و زندگیشون.بابای من تصمیم گرفت خودش با پول خودش برام اینجا عروسی بگیره تا دخترش آرزو به دل لباس عروس نمونه ولی وقتی تعداد مهمونارو خواستیم گفتن فک نکنیم حتی یکنفر هم از ما بیادو فقط داماد اونم اگه لازم باشه بیاد.خیلی دلم شکست.دیگه طاقتم تموم شد و خودم به مادرشوهرم زنگ زدم و صحبت کردم.بهش گفتم چون از اول کوتاه اومدیم فک میکنین چیزی حالیمون نیس.آینه شمعدون که لغو شده خرید عروسی من لغو شده عروسی من تهران لغو شده.وقتی پدر منم میخواد جشن بگیره میگین مهمون نمیاد.واقعاً فک میکنین تو خوابم همچین چیزی میدیدین که یه عروس مفت و مجانی گیرتون بیاد.دقیقاً شدم مثل نه چک زدیم نه چون عروس اومد بخونه.قراره عین زنای بیوه باید بی خبر و بدون جشن برم سر خونه خودم.کوچکترین خواسته منم انجام نمیدین.
    نمیدونم چیکار باید بکنم.پیش خانواده خودم خرد شدم.دختر مغروری که کسی جرات آوردن اسمشم نداشت حالا روش نمیشه جلوی کسی سبز بشه تا کسی ازش نپرسه پس این عروسی شما کی برگزار میشه.
    کمکم کنین.چیکار باید بکنم خیلی عذاب میکشم.بعضی وقتا فک میکنم انتخاب اشتباهی داشتم وقتی رفتار و کارایی که مادرشوهر خواهرم برای اون میکنه رو می بینم احاس حقارت و بی ارزشی میکنم.
    بدجور از خانواده همسرم کینه به دل گرفتم.حاضر نیستم ببینمشونو باهاشون حرف بزنم.حتی به همسرمم گفتم که من با خانوادت قطع رابطه خواهم کرد.چون هیچوقت پشتت نبودن.احساس میکنم کسیو نداری.اونم وقتی رفتار اینارو میبینه حرفی نمیزنه و میگه هرجور دوست داشتی رفتار کن.
    از نظر روحی خیلی افسرده شدم و زود عصبی میشم.از طرفی هم ناراحت اینم که امکان داره همسرم بلغزه.چون مزاحم تلفنیاش زیاد شده.حتی بعضی وقتا اس ام اس هاشم دیدم.در حد حرفای عاشقانه اس.میترسم وضع بدتر بشه.وقتی با همسرم جر و بحث میکنم میگه از روی ترحم گرفتمت.بعداض پشیمون میشه و معذرت خواهی میکنه ولی حرفی که همیشه توی دعوا میزنه.با اینکه خانواده من از هر لحاظ سرترن ولی همیشه کوتاه میایم.و همسرم همیشه میگه ما سرتریم چون خونمون پایتخته.نمیدونم چه جوابی بدم و همیشه میگم باشه تو اینطور فک کن.خسته شدم.یکبار حرف جدایی رو پیش کشیدم یعنی خودش گفت اگه نمیتونم با وضعیتش کنار بیام جدا بشم.ولی وقتی موافقت کردم گفت هیچوقت طلاقم نمیده و غیرتش قبول نمیکنه که من ولم کنه.نمیدونم شاید موندم از سر دلسوزیه تا بیشتر از این احساس تنهایی نکنه.چون همونطور که قبلاً هم گفتم فکر و ذکر پدر و مادرش دوتا بچه دیگه اش هستن. میدونم اگه جداشم دیوونه میشه خودشم گفته.ولی میترسم با این دلسوزیم زندگیشو خراب کنم.اگه بمونم مطمئنم تا اخرش هستم ولی از این میترسم که یه روز بفهمه موندن من شاید از روی دوست داشتن باشه ولی از روی عشق نیست.و فک کنه با غرورش بازی کردم.کمکم کنین.


    کارشناس بحث : پاسخگوي علوم قرآن
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۰۲/۰۴ در ساعت ۲۰:۳۵


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 8 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13



    به نام خدا
    با سلام
    خواهر گرامي آنچه از شرح احوال شما بر ميايد بيشتر توصيف رفتار و عكس العمل خانواده همسر شماست و البته احساس شما ورنجش و كدورتي كه از اينبابت حس ميكنيد براي ما قابل درك است اما براي ارائه راه حل بايد ديد ريشه ي اين رفتار غير متعارف خانواده همسر شما چيست و به چه مساله اي باز ميگردد .
    اطلاعاتي كه شما خواهر بزرگوار ارائه نموديد كافي نيست .
    نحوي آشنايي شما با همسرتون - فرموديد ايشان تهران هستند و شما تبريز- چگونه با يكديگر آشنا شديد ؟ معرف چه كسي بود ؟ ايا قبل از خواستگاري و عقد ارتباط دوستي با يكديگر داشتيد يا خير ؟
    ميزان رضايتمندي خانواده همسرتون براي ازدواج پسرشان با شما ؟
    آيا شما و پسرشان را متناسب هم مي دانستند و راضي به اين وصلت بودند ؟ اگر نه دليلشان؟
    شناخت شما از همسرتان و خانواده ايشان قبل از عقد چه ميزان بود ؟ چه مدت براي آشنايي قبل از عقد وقت گذاشتيد؟
    آيا مساله يا موردي در طول اين مدت پيش آمده كه موجبات ناراحتي خانواده همسر شما را فراهم نموده باشد - چه از طرف شما و چه از طرف همسرتان - تا به اين طريق يعني با برداشتن حمايتشان از پسرشان - بخواهند وي يا شما را متوجه اشتباهتان نمايند ؟
    سن و تحصيلات شما و همسرتان ؟
    وضعيت ظاهري و قيافه و ميزان زيبايي عروس و داماد نيز گاه در مقايسه ها موثر هستند .
    گاهي مسائلي كه در جلسات خواستگاري پيش مي آيد موجبات رنجش خانواده داماد يا عروس را فراهم ميكند و اين مساله هر چند بصورت پنهان و نا خودآگاه اما موجبات دلخوريها و رنجش ها و مهر سردي ها را فراهم ميكند به عنوان مثال - اين فقط يك مثال است - ممكن است ميزان مهريه يك دختر خانم بيش از حد متعارف باشد و در جلسات خواستگاري به دليل اصرار و پافشاري داماد ، خانواده مجبور به پذيرش ميزان بسيار زياد مهريه شوند واين اجبار در پذيرش ، خود ، موجبات رنجش و مهر سردي و برداشتن دست حمايت والدين از پسرشان را فراهم ميكند .
    بهر حال خانواده ي همسر شما اگر با اين روحيات سرد و ادبيات غير متعارف در خواستگاريها ، پيش مي آمدند مسلما شما و خانواده تان متوجه مي شديد اگر از ابتدا بوده بفرماييد و اگر بعدا اين رفتار سرد بوجود آمده بايد ريشه اش را بفرماييد تا بتوانيم راه حل مناسبي براي اين مساله پيدا كنيم .
    يا حتي ممكن است مسائل حاشيه اي خواستگاري يا مخارج و رسومات ديگر موجبات اين رنجشها را فراهم نمايد كه ما فعلا از هيچ يك اطلاعي نداريم .
    نوع برخورد داماد با خانواده عروس و يا عروس با خانواده داماد در جلب احترام و محبت دو خانواده تاثير بسزايي دارد ، گاه برخوردهايي كه ناشي از خامي و جواني و ناپختگي عروس يا داماد است خود ريشه بسياري از اين مهر سردي هاست .
    اينها همگي سوالات بي پاسخي است كه در يك مشاوره بدان نيازمنديم .
    مساله بعدي ، پيامكهايي است كه در گوشي همسرتان مي بينيد ، شما پس از رويت اين پيامك ها چه واكنشي نشان داديد ؟ آيا از ايشان توضيح خواستيد ؟ ايا ايشان را از ناراحتي و نگرانيتان بايت اين پيامك ها آگاه كرديد ؟ اگر خير چرا ؟ بايد ايشان را آگاه مي كرديد همسر شما بايد بدانند كه اين مسائل براي شما غير قابل قبول است و مساله مهم تر اينكه روحيات ايشان چگونه است ؟ آيا شما برداشت عاشقانه از يك پيامك داشتيد يا خير واقعا هر كسي هم ببيند اين پيامك را عاشقانه مي داند ؟ اين پيامك - البته اگر واقعا عاشقانه بوده -كي و در چه تاريخي براي همسرتان ارسال شده ؟ آيا قبلا مثلا سه سال پيش و يا زماني كه با شما عقد نكرده بودند يا پس از عقد شما ؟ اگر پس از عقد بوده بايد دقت بيشتري كنيد ، ممكن است اين پيامك از طرف يك دوست مرد جهت مزاح و شوخي برايشان ارسال شده باشد و اگر اينگونه نيست ، توضيح همسرتان در خصوص اين پيامك چه بوده ؟
    دقت داشته باشيد گاهي اين پيامكها صرفا يك سوء تفاهم است و نبايد حساسيت بخرج داد اما گاهي مردي ميخواهد با در معرض ديد قرار دادن آن ، به همسرش بگويد من اين روحيات را دارم و پس از ازدواج نبايد اعتراضي بكني چون من صادقانه قبل از ازدواج تو را از اين روحياتم آگاه كردبودم . بنابراين بايد ببينيد اين پيامك ناشي از اخلاقيات نامطلوب همسرتان است و به تعبيري تنوع طلبي ايشان يا صرفا يك سوء تفاهم است تشخيص اين مطلب با يك مشاور خبره است .
    چرا همسرتان در مشاجرات بيان ميكنند كه از روي ترحم با شما عقد كردند ؟ علت اين بيان ايشان چيست ؟
    خواهر بزرگوار ! خريد آينه و شمعدان و طلا و ... يا مراسم عروسي فلان و بهمان ، ملاك علاقه و خوشبختي نيست ، بسا جواناني كه با وجود علاقه فراوان به همسرشان ، توان خريد عروسي يا مجلس مورد توقع همسرشان را ندارند اما بعدها جبران ميكنند و همواره قدر دان گذشت و ايثار همسرشان در سالهاي تنگي و احتياج هستند ، اما مساله شما فعلا اين مسائل نيست زيرا قبل از آن بايد ريشه اين رفتار را بيابيد چرا خانواده همسر شما تا اين حد از حمايت شما و همسرتان دوري ميكنند ؟والدين همسرتان گفته اند براي عروسي اگر لازم شد فقط داماد مي آيد مگر مي شود در يك عروسي حضور داماد لازم نباشد و يا خانواده و اقوام داماد حضور نداشته باشند ؟!!!!
    آيا اختلاف سليقه مالي ميان والدين شما و والدين همسرتان موجب شده كه خانواده همسر شما به چنين عكس العملي روي آورند ؟و به تعبير واضح تر مطمئن هستيد كه مثلا ميزان مهريه مورد رضايت آنان بوده و نميخواهند به اين وسيله چتر حمايتي خود را از زندگي نوپاي شما بردارند ؟ البته درست است كه هر كسي صلاح زندگي خود را تشخيص ميدهد و ميتواند مهريه اي كه مطلوبش هست يا غير از آن مسائل ديگري - هر مساله اي - را درخواست نمايد اما بايد بداند كه اين كار اگر با رضايت دو خانواده انجام نشود قطعا تالي فاسدهايي دارد و عواقبي دارد كه ممكن است ناخوشايند باشد .
    بهر حال در پشت برخي از سخناني كه از خانواده همسرتان نقل نموديد سوالات بسياري نهفته است كه براي مشاوره دقيق و صحيح به دانستن آن نيازداريم .
    بهترين راه حل من براي شما خواهر گرامي ، مراجعه حضوري به يك مشاور خانواده است ، بسياري از مسائلي كه بصورت سوالي به آن اشاره كردم نياز به صحبتها و پرسش و پاسخ هاي زيادي دارد كه بايد بصورت حضوري انجام گيرد .
    ميتوانيد والدينتان را در جريان بگذاريد و از ايشان بخواهيد با مراجعه به يك مشاور با تجربه و تحصيلكرده - در رشته مشاوره خانواده - به شما در تصميم گيري صحيح كمك كنند .
    شماره تماس 09640 كه شماره مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني است هم ميتوانند در اين زمينه مشاوره بدهند.
    براي شما آرزوي سلامتي و سپيد بختي دارم .
    ویرایش توسط هدی : ۱۳۸۹/۰۸/۰۵ در ساعت ۱۹:۴۹
    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    7
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام.مرسی از توضیحاتی که دادین.راستش من با یه مشاور صحبت کردم ولی تنها راهی که پیشنهاد داد طلاق بود.انگار خودش با جنس مذکر مشکلی داشته باشه.
    من موافق خرید سنگین نیستیم ولی خیلی بهم برمیخوره وقتی میبینم حتی خرید یه آینه رم زیاد میبینن چه برسه به طلا و چیزای دیگه که من ازش گذشتم.
    من 84 فوق دیپلم کامپیوتر گرفتم و دیگه ادامه ندادم.چون توی شهر دیگه درس میخوندم از درس زده شدم.ولی همسرم زمان آشناییمون یعنی 86 تازه وارد دانشگاه شده بود.من از طریق دخترخاله ایشون با اون آشنا شدم و یکسال طول کشید در این مدت تلفنی و حضوری همدیگرو ملاقات میکردیم.تا از روحیات هم باخبر بشیم.خیلی صادقانه همه چیزو بهم میگفت هر خصوصیتی که داشت.مثلاً اینکه صدای بلند اذیتش میکنه و ممکنه عصبی بشه.ما همسنیم.زمان خواستگاری هم خانوادش تمایل زیادی نداشتند و میگفتند که ما شنیدیم ترکا خیلی سختگیرن و ما نمیتونیم باهاشون کنار بیایم و اعتراف کردن که اشتباه فکر میکردن.میزان مهریه من 500 تا سکه است.همین مهریه هم روز خواستگاری برای من مشکل ساز شد.توی خانواده ما عرف مقدار زیاد نیس ولی پیشنهاد اونا هم خیلی کم بود و باعث حرف و حدیث برای من و خانوادم میشد.اونا 124 میگفت ولی باور کنین امکان نداشت خانواده من قبول کنن و بخاطر من به 500 تا رضایت دادن.برای اینکه همسرم اعتماد داشته باشه و فک نکنه از مهریه سو استفاده خواهم کرد گفتم حاضرم ببخشمش چون اصلاً برای من اهمیتی نداره.ما تقریباً از لحاظ مادی شبیه همیم.شاید یه کم بالاتر. ولی هیچوقت به روش نیاوردم که ناراحت نشه.حتی اولین بار که خونشون رفتیم تو ذوقم خورد ولی وقتی ازم پرسید گفتم خونه قشنگی دارین.ولی اون خیلی راحت میگفت خونه ما تهران ارزشش 10 برابر خونه شما توی تهرانه.(با اینکه اصلاً اینطور نبود).میدونین خوبی خانواده ما اینه که همه پشت همیم و هیچوقت همدیگرو تنها نیذاریم ولی اونا نه.هرکس برای خودش کار میکنه و دیگری مهم نیس.خیلی راحت بی احترامی میکنن و وقت نیاز دیگری راحت پشت میکنن.از نظر فرهنگی من و همسرم شبیه همیم ولی با خانوادش اصلاً نیستم.مثلاض پدرش با زیرپوش جلوی من میشینه و احساس صمصمیت میکنه در حالیکه وقتی کسی خونه ما میاد پدرم بهیچ وجه اینطور لباس نمیپوشه.خیلی راحت همدیگرو ضایع میکنن تا مثلاً خودشونو بالا بکشن(این خصلت برادر بزرگشه که بار اخر به مادرشوهرم گفتم اگه یکبار دیگه بد همسر منو بگه جواب بدی خواهم داد که یکم ترک کرد)هر کادویی هم که همسرم برام میخرید به مادرشوهرم نشون میدادم و بعضی وقتا همسرمو مجبور میکردم برای مادرشم بخره ولی همسرم میگفت مادرش در این مورد حسادت میکنه که چرا برای زنت میخری برای من نمیخری و مشکل ساز میشه برای همین تصمیم گرفتم چیزی نشونش ندم.
    میدونین پدرشوهرم میگه پسرای دیگه ام خونه و زندگی دارن. و پول لازم دارن ولی فکر ما نیس که ما هنوز نتونستیم زندگیمونو شروع کنیم.چون هیچوقت درخواست کمک نکردیم ولی خودشون دیدن که مشکل مالی داریم.جالب اینه که هربار مشکل مالی داشته باشن وظیفه شوهر منه که کمک کنه.با اینکه وضع کار و زندگی اون دوتا خوبه.ولی پسر بزرگتر عشق مادرشه و وسطی عشق پدر.نمیدونم مادر شوهرم همیشه از اون یکیا تعریف میکنه ولی چندبار جلوی خود من مرگ شوهرمو خواسته که من معترض شدم.همسرم دلداریم میده که دووم بیارم ولی نمیدونم تا کی میتونم دوم بیارم.آدمهای مهربونی هستن ولی بعضی از اخلاقهای بدشون منو از خودشون متنفر کرده.
    خیلی ناراحت شدم وقتی خانواده همسرم گفتن ما عروسی نمیایم .و فصل مدرسه رو بهونه کردن.حتی پدر شوهرم گفت مادرشوهرمم نمیاد و خیلی بی شرمانه پرسید آیا لازمه داماد بیاد وگرنه چرا برای یه جشن زنونه پاشه بیاد و لازم نباشه.
    اینم بگم من قبل ازدواجم کار میکردم و هروقت بحثمون میشه همسرم این موضوع رو مکوبه رو سرم که قبلً شاغل بودی و مشخص نیست چیکار میکردی در حالیکه تنها زن اون اداره من نبودم.بارها شده که گفته میدونی گذشته ات سیاه بوده.
    اونا میگن زن نباید کار کنه.قبل بازنشستگی پدرشوهرم خیلی اصرار کردم که منم توی سازمانشون استخدام کنه ولی اینکارو نکرد که کار کردن زن برای ما عیب حساب میشه.
    ندارمهاشون به ما میرسه ولی وقت دارایی ما حساب نیستیم.من زیاد به موضوع تولد و... اهمیت نمیدم.ولی وقتی رفتار مادرشوهرمو با جاریام میبینم ناراحت میشم.حتی سالگرد مارو بخاطر نیاورد درحالی که برای عروس بزرگترش دسته گل گرفت و چندبار تلفنی و بعد هم حضوری تبریک گفت همشه برای تولدش همراه کادو دسته گل میگرفت و وقت کادو گرفتن اونم بیرون میبرد تا کادوشو خودش انتخاب کنه ولی هیچوقت برای من اینکارارو نکرد و فقط یه کادو میگرفت.وقتی بهش گفتم که برای عروسای دیگه ات بدون دسته گل نمیری ولی برای من دسته گل نمیخری.میگفت یادم نبود بخرم.مگه چندبار ادم یادش میرهولی برای اون یکیا یادش نمیره.
    فقط نمیخوام همسرمو تنها بذارم تا ضربه بخوره وگرنه خیلی وقت پیش جدا شده بودم.فقط بخاطر اون و رفتاری که خانوادش باهاش دارن باهاش موندم تا بهش بگم که هرکی هم پشتت نباشه من تو هر شرایطی باهات میمونم و هستم.نمیدونم کار درستی میکنم یا اشتباه.


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 8 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13



    دوست گرامي
    به نكاتي توجه داشته باشيد
    براي انتخاب همسر ، همراهي و همدلي و ازخودگذشتي و صبر لازمه اما كافي نيست ، يك همسر بايد شرايط ديگري رو هم حائز باشه . آيا شما به ايشون علاقمنديد و فكر ميكنيد به لحاظ فكري ، اعتقادي ، فرهنگي ، اقتصادي ، روحيات و عواطف و ... با يكديگر تفاهم داريد ؟ يا صرفا به دليل اينكه ديگران مثلا خانواده ايشون ، در سختي ها ايشون رو تنها گذاشتند و شما ميخواهيد به ايشون تفهيم كنيد كه من تا آخر همراه تو هستم خود را ملزم به اين ازدواج مي بينيد ؟
    گذشت شما و صبر و تحملتان آيا براي همسرتان مشخص است يا خير ايشان متوجه نهايت گذشت شما نيستند .
    از اين گذشته صرفا گذشت و فداكاري براي زندگي مشترك لازم نيست بايد علاقه و محبت هم وجود داشته باشد .
    مسائلي ميان شما و همسرتان وجود دارد كه بايد حل شود در غير اينصورت در آينده مشكل ساز خواهد شد و شما محكوم به صبر و ايشان منت گذار ازدواج با شما خواهند بود .
    يكي از اين مسائل اين است كه چرا ديدگاه ايشان نسبت به شما منفي است ؟ چرا گذشته شما را اينگونه ناشايست معرفي ميكنند ؟ چرا علت ازدواج با شما را در عصبانيت و مشاجرات مثلا ترحم معرفي ميكنند ؟ آيا ايشان بد بين هستند - كه بايد مورد دقت قرار بگيرد - و يا صرفا يكبار اين سخن را زده اند و از سر عصبانيت بود ؟
    آيا يكسال ارتباط شما با ايشان تحت نظارت خانواده ها بوده و يا خير ؟ اگر خير شايد همين ارتباط موجبات بد بيني ايشان را نسبت به شما فراهم كرده . در غير اينصورت و اگر ارتباط شما تحت نظارت خانواده بوده و اگر ايشان اين مساله را بارها و بارها مطرح كرده اند قابل اغماض نيست و قطعا و پس از ازدواج مشكل ساز خواهد شد .
    در خصوص پيامكي كه فرموده بوديد پاسخي نداديد .
    هر چند ارتباط شما و همسرتان خوب و مطلوب باشد ، شما نميتوانيد در يك نظام خانوادگي سنتي - هم شما و هم ايشان - خانواده ها را نديده بگيريد و تصور كنيد ما خودمان ازدواج ميكنيم و با ديگران كاري نداريم و قطع رابطه ميكنيم و ... همسر شما ممكن است در موقعيتياز خانواده خود ناراحت باشند و اين مطلب را بگويند كه اگر دوست نداشتي ارتباط با خانواده من نداشته باش اما مسلما بعدا نظرشان تغيير خواهد كرد و انتظار همراهي از سوي شما را دارند .
    مواردي كه از سردي و بي مهري خانواده همسرتان عنوان ميكنيد بعدها از ذهن شما خارج نخواهد شد مگر اينكه ديدگاه خود را عوض كنيد و از سر گذشت به مسائل و روابط بنگريد ، بايد اين موارد را با روحيات خود چك كنيد كه ايا چنين انتظاري را از خودتان ميتوانيد برآورده كنيد ؟ شما نميتوانيد يك كدورت يا مساله را سالها در ذهن خود حمل كنيد ، اين امر موجب خستگي و افسردگي ذهني و روحي شما خواهد شد ، جوانب مطلب را بسنجيد
    بنده متوجه اصل فرمايش شما شدم ، متوجه شدم كه اصل بحث شما بر روي ماديات و ... نيست بلكه بر روي حرمتها و ارزشها و احتراماتي است كه از خانواده همسرتان متوقعيد به همين دليل عرض كردم كه ريشه اين رفتار خانواده همسرتان را پيدا كنيد مسلما ما در بطن مساله شما نبوديم ونيستيم و براي پيدا كردن ريشه و عامل اصلي مهرسردي خانواده همسرتان ، شما بايد كمك كنيد تا بتوانيم راه حلي بيابيم .
    در خصوص مشاوري كه مراجعه كرديد هم اگر نسبت به مشاوره ايشان اطمينان نداريد ، به چند مشاور ديگر مراجعه كنيد بهر حال پاي يك عمر زندگي در ميان است . سعي كنيد والدينتان در جريان مشاوره هاي شما قرار بگيرند .
    شما بايد اطمينان داشته باشيد كه آيا همسرتان خواهان ازدواج و زندگي با شما هست يا خير ؟ و اينكه آيا صبر و تحمل شما نهايتا نتيجه بخش خواهد بود و يك زندگي آرام و گرم را به ارمغان خواهد آورد يا خير .
    اينها مسائلي است كه بايد با مشاور در ميان بگذاريد و براي تشخيصش با او همفكري كنيد .
    مشاورين مجرب ، معمولا با انجام تستهايي و يا گفتگو و سوال و جواب از فرد و يا طرفين - زن و شوهر - تا حد زيادي ميتوانند تشخيص دهند كه شما چه راهكاري را بايد در پيش بگيريد ؟ انجام اينكار از طريق اينترنت و نوشتاري بعيد مينمايد زيرا به پرسشها و پاسخهاي بسيار ريز تر و جامع تري نيازمنديم كه از طريق مشاوره اين چنيني مقدور نيست اما با مراجعه به چند مشاور ميتوانيد به همراه والدينتان ، بهترين تصميم را براي زندگيتان بگيريد .
    البته در جلساتي نياز به حضور همسرتان نيز هست زيرا ايشان نيز بايد مورد تست و ارزيابي شخصيت قرار بگيرند كه هيچ يك از اين امور از طريق مشاوره مجازي ممكن نيست . براي ازدواج عجله نكنيد اول خوب فكر كنيد و به چند مشاور مراجعه كنيد و سپس تصميم بگيريد . و قبل از هرچيز به خداتوكل كنيد و خير زندگيتان را از او بخواهيد .
    موفق باشيد .
    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 8 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13



    خواهر گرامي
    موارد مهم ديگري نيز وجود دارد كه هنگام مراجعه به مشاور حتما با ايشان مطرح نماييد . سعي كنيد در مشاوره ، در خصوص اين مساله ، چيزي را از مشاور پنهان نكنيد تا بتوانيد از مشاوره ها نتيجه درستي بگيريد .
    يكي از مواردي كه بسيار مهم است ، ميزان و نوع ارتباط شما و همسرتان بعد از عقد است اگر ارتباط خاصي صورت گرفته و اين امر موجبات نگراني شما را فراهم كرده حتما با مشاور در ميان بگذاريد زيرا پاي مسائل حقوقي هم به ميان مي آيد حتي در اينصورت و در اين فرض هم راه حل هايي وجود دارد كه مشاورين مجرب ميتوانند در برون رفت از مساله ياريتان كنند و اگر والدينتان هم در اين فرض از مساله مطلع نيستند ميتوانيد با يكبار مراجعه شخصي به مشاور ايشان را درجريان مساله تان قرار دهيد و بگوييد كه والدين شما از ارتباطي كه با همسرتان داشتيد مطلع نميباشند بهر حال چيزي را در خصوص ارتباطتان با همسرتان و يا خانواده خودتان يا خانواده ايشان از مشاور پنهان نكنيد .
    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    7
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    دوباره حتماً مراجعه خواهم کرد.
    راستش من دوستش دارم ولی رفتار خانوادش منو زده مکینه.
    اونا کار کردن رو برای یک زن عیب میدونن.این اخلاقو از باباش ارث برده.درحالیکه بیشتر خانومهای فامیلشون کارمند بودند ولی نظر خانواده اینا اینه.
    اون متوجه گذشت من هست و همیشه عنوان میکنه که شرمنده شدم و نمی دونم با چه رویی باهات حرف بزنم.
    خانواده همسر من همیشه پیش بقیه عنوان میکنن بهترین عروسشون منم.ولی در عمل چیز دیگه ای نشون میدن.و این منو زجر میده.
    در خصوص پیامک ازش توضیح خواستم.اونم از هویت شخص اظهار بی اطلاعاتی کرد.و گفت نمیدونم کیه.منم هر روز موبالشو چک میکردم.ولی بعدها دیگه اجازه نداد به موبایلش دست بزنم.چون به همه شماره ها شک میکردم.ولی نمی دونم کی توی گوشش میخونه که من دوسش ندارم چون میگه میگن تو منو دوست نداری وگرنه سخت نمیکرفنی.واقعاً انتظار یه آینه و شمعدون خیلی زیاده.؟قراره بدل بخرم تا به خانوادم جای بدل نشون بدم.بقیه چیزارم گفتم خودم دارم لازم نیس دوباره بخریم.
    بیشتر مواقع وقتی جرو بحث میکنیم همینو اعلام میکنه.و میگه هر دختری رو که میخواستم میتونستم بگیرم ولی احساس کردم که خیلی دوستم داری برای همین دلم سوخت ولت کنم.
    هیچ چیزش تا این اندازه اذیتم نمیکنه.وقتی درباره خواهرم حرف میزنم اجازه نمیده حرفمو تموم کنم و شروع میکنه غر زدن که میدونم از داماد دیگه تون کمم.ندارم چیکار کنم.درحالیکه اصلاً هدف من از تعریف چیز دیگه ای.ولی همیشه برداشت منفی میکنه.نمیدونم چیکار کنم تا درست شه.یکبار کامل تصمیم جدایی گرفته بودم ولی التماسم میکرد که تنهاش نذارم.میگفت نذار بگن دختره هم نتونست باهاش بسازه و ولش کرد.
    میدونین مشکل دیگه من اینه که من شدیداً به خانوادم وابسته ام.ولی هیچوقت نذاشتم اینو بفهمه.همیشه رفتارم طوری بود که نشون دادم همیشه اول اونه.دل کندن از خانوادم منو دیوونه میکنه.علاقه و عشق من به پدر ومادرم نمی ذاره تا کس دیگه ای رو جای اونا بذارم.همه وجود من از اونا پر شده.نمیدونم چیکار باید کنم.همونطور که قبلاً گفتم دوستش دارم نه مثل یه ادم معمولی ولی نه انطوری که اون به من علاقه منده.خود اونم با مشاور حرف زده.مشاورش میگه نباید ولش کنم.خیلی به من وابسته و عاشقه.وگرنه دیوونه میشه.
    دوست دارم زود از خانوادم دور بشم تا این وابستگی به حداقل برسه.بیشتر انتخاب منم برای جای دور همین بود که میخواستم از اینا دور باشم.چون عشق من به اینا همرا بود با ترس از دست دادنشون.و این منو زجر میداد.فک میکنم با دور شدنم اوضاع کمی بهتر بشه.برام دعا کنین.
    .دیگه نمیتونم به خانوادش اطمینان کنم یعنی فک می کنم اونجا کاملاً تنها خواهم بود و فک نکنم بعد این رفتارا بتونم باهاشون رابطه خوبی داشته باشم.من آدم کینه ای هستم.البته شدیداً مهربون و دلسوزم.ولی وقتی بدی ببینم دیگه اون شخص تموم میشه.الان خانواده اون به این شکلن.دوست ندارم یک لحظه باهاشون هم نشین بشم.
    الان روی خودم کار کردم و تا حدودی بهتر شدم.قبلاً برام رفتاراشون خیلی سخت بود.البته بدبینی همسرم هم خیلی فشار بهم وارد میکرد و مبور به استفاده از قرصهای آرام بخش بودم تا شبا راحت بخوابم ولی الان شرایط بهتر شده.بدبینیش تاحدودی کم شده.سعی میکنم به خانوادش توجهی نکنم.مادرش والبته پدرش بدتر از اون دوست دارن حرفاشو تحمیل کنن.مثلاض برای من یک وظیفه شده که همیشه وقتی میرم اونجا باید خونه خاله های همسرم برم با اینکه اصلاً دوست ندارم.دفعه پیش وقتی مقاومت کردم بهشون برخورد.بارها از همسرم خواستم بهشون بگه که دوست ندارم برم ولی توجهی نمیکنن و میگن اونا بزرگترن.یا وقتی برادرش یه کاری میکنه.قبلا اینکه بخوایم تشکر کنیم مادرشوهرم زود میگه بهتره یه تشکر بکنی.و این همسرمو دیوونه میکنه که مطمئناً شعور خودمون میرسه لازم به صدور دستور و مجوز نبود. من باز با یه مشاور صحبت خواهم کرد.مرسبی از راهنماییتون.


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    9
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام
    من مطالب شما و جوابهایی رو که بهتون داده شده بود خوندم اول یه حرف کلی بهتون می زنم: خیلی وقتها می شه گفت بخاطر فلان مساله ازدواج نکنید اما در عین حال بخاطر همون مساله شاید نشه گفت که جدا بشید چون پیامدهای منفی زیادی در صورت طلاق خصوصا دختر رو تهدید می کنه، بنا بر این شما باید در پی این باشید که تا حد امکان فکر طلاق رو نکنید و مشکلتون رو حل کنید همون طوری که در اخرین نوشته تون هم اشاره کردید که بخاطر اینکه روی خودتون کار کردید شرایط بهتر شده و این نشونه خیلی خوبیه بر اینکه امیدواری برای حل مشکلات وجود داره
    البته یک خط قرمز در این زمینه هست که اگر موردی بود که نتونستید تحملش کنید به طوری که تمام پهنای زندگیتون تحت تاثیر این مشکل تیره و تار شد و زندگیتون به اختلاف شدید کشیده شد در این صورت چاره ای نیست که به سمت طلاق برید چون عذاب ادامه این زندگی کمتر از جدایی نیست
    بعد از این مطلب کلی عرض می کنم: در مورد اینکه گفتید از خرجهایی مثل عروسی یا اینه شمعدان کم گذاشتند یا اینکه می گید با شما و سایر عروسها و پسرهاشون رفتار دوگانه دارند، تصور من اینه که اونا احتمالا به علتی محبتشون نسبت به شما و پسرشون از سایر پسرها و عروسهاشون کمتره، علتش هم ممکنه این باشه که اونا از اول تو رو نمی خواستند و همون طور که خودت گفتی تمایل زیادی به خواستگاری نداشتند یا اینکه بخاطر مهریه بالات از تو خوششون نمیاد البته ممکنه هم علتش این باشه که اصلا اون پسراشون رو بیشتر از شوهر تو دوست دارن به همین خاطر تو هم به اتیش اون می سوزی
    من فکر می کنم علت این مساله هرچه باشه تفاوت چندانی نمی کنه چون راه حل در تمام موارد اینه که به جای در افتادن با اونا سعی کنی خودتو تدریجا توی دلشون جا کنی یعنی ارزش خودتو بالاتر از اون بدونی که برات عروسی بگیرن یا اینه بخرن یا طلای چنین و چنان برات تهیه کنند پس حالا که نمی خرن بهتره تو هم چیزی نگی چون فقط کار رو بدتر و محبت اونا رو به تو کمتر می کنه ، همچنین نسبت به برخورد دوگانه شون هم همین کار رو بکن و اصلا به روی مبارک نیار و برعکس سعی کن با محبت و انجام رفتارهایی که اونا دوست دارن و مستغنی نشون دادن خودت از نظر مالی محبتشون رو به خودت جلب کنی و اگه این کار رو کردی و محبت ایجاد شد اونوقت بین تو و دیگر عروسهاشون فرق نخواهند گذاشت
    نگو اونا ارزش چنین برخوردی رو ندارن چون عرض می کنم حتی اگه چنین باشه این کار رو بکن چون نتیجه اش به خودت برمی گرده و اقلش اینه که در میون اونا می تونی راحت زندگی کنی و مجبور نمی شی که از جمعشون کناره بگیری
    در مورد حرفهایی که شوهر شما بهتون می زنه هم با توجه به اینکه می گید اون شما رو شدیدا دوست داره تصور می کنم اکثرش در زمان دعوا و بخاطر عصبانیت گفته شده خصوصا اگه شما علی رغم علاقه تون به او حرفی زده باشید که سبب شده باشه اون این حرفا رو بزنه
    لذا عرض می کنم اگه همدیگه رو دوست دارید بدونید که این حرفها خللی در زندگی اینده شما ایجاد نمی کنه چون وقتی عروسی کنید بخاطر اینکه ارتباطتون با همدیگه بیشتر و عمیق تر می شه عشقتون به هم پایدار تر می شه و دیگه شاید حتی این حرفها در زمان عصبانیت هم زده نشه
    در مورد پیامکهای عاشقانه هم عرض می کنم اگه به ایمان و پاکی شوهرتون و اینکه اهل ارتباط نادرست نیست اطمینان دارید چندان توجهی به این موارد نکنید چون اگه اهل این حرفا نباشه حتی در صورتی که احیانا بلغزه زود برمی گرده اما اگه ادم نادرستی باشه هرچند بهش بگید و قول هم بده که روابط نادرست نداشته باشه بازم خلاف قولش عمل خواهد کرد چون شما که نمی تونید دائما دنبالش باشید که ببینید کجا می ره و با کی حرف می زنه
    بنا بر این اگه می خواید از هر ارتباطی حتی لغزش مصون بشه به جای پلیس بازی سعی کنید که بعد عروسی اونو از نظر عاطفی و جنسی خوب تحویلش بگیرید که همه زنهای دیگه از چشمش بیفتند
    در مورد رفتار و خصوصیات بدی که دارند مثل اینکه پشت هم نیستند هم عرض می کنم اینها در صورتی که زیرکانه برخورد کنید و بازی نخورید و داخل اختلافات نشید ضرری برای شما نخواهد داشت
    موفق باشید
    ویرایش توسط مشاور ازدواج : ۱۳۸۹/۰۸/۰۶ در ساعت ۲۳:۱۵


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    7
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اونا فک میکنن همسر من وقتی داره میاد اینجا با جیب میلیونی میاد و هی ازش می پرسن چی میخری و چجوری میخری.من مشکلی ندارم به قول معروف پا روی آرزوی خودم میذارم و بدون عروسی میرم ولی خانواده من اینطوری قبول نمیکنن.میگن باید عروسی گرفته شه.راست میگن خودمو خیلی باهاشون صمیمی کردم تا فک نکنن خودمو میگیرم ولی اشتباه کردم خودمو کوچیک کردم.نباید اینکارو میکردم.میدونین عروس بزرگتر خانواده انچنانی نداره و از خانواده زیر متوسطه.ولی زیاد خونه اینا نمیاد شاید ماهی یکبار .ولی کوچیکتره هرروز سر میکشه و اگه کمک بخوان انجام میده ولی ارزش و احترام بزرگتره بیشتره .من تو رفتاراشون میبینم که چجوری متفاوت با این دوتا رفتار میکنن و حرف میزنن.منم تصمیم گرفتم مثل بزرگه باشم.اونا فقط پز سواد و موقعیت خانوادگی منو به دوروبرشون میدن ولی با خود من اینطوری نیستن.اونا منو فوق دیپلم نمیدونن فک میکنن لیسانسم یعنی همسرم گفته بود منم نخواستم دروغشو برملا کنم.چون موردی پیش نمیومد که برملا بشه.وقتی مهمون میاد خونشون برای آشنایی وقتی معرفی میکنه میگن عروسم تحصیلاتش فلانه.خانوادشم تحصیل کرده هستن.برادراش فلان جا کار میکنن باباش فلان کار میکنه.ولی دریغ از عمل.مطمئناض اگه شرای منو عروس بزرگتر داشت استغفراا... خداش کرده بودن و می پرستیدن.دعا کنین از این وضعیت در بیام واقعاً دیوونه کننده س.نه میتونم همسرمو کوچیک کنم و زیر فشار بذارم نه هم خانوادمو نادیده بگیرم.

  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    9
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در مورد اینکه گفتی :خانواده من اینطوری قبول نمیکنن.میگن باید عروسی گرفته شه عرض می کنم : وقتی دو نفر قوی دعوا می کنند افراد ضعیفی که دور و برشون هستند زیر دست و پاشون له می شن اینجا هم همینه اگه دعوای خونواده تو و اون بالا بگیره و حل نشه یا اینکه طرف پسر کوتاه نیاد دودش مستقیم توی چشم تو می ره و در نتیجه این زندگی تو است که یا خراب می شه یا با تلخی شروع می شه یعنی اگه دو خانواده بخاطر مراسم عروسی به لجبازی بیفتن این قدر تشکیل زندگیت به عقب میفته که ممکنه کار به جدایی بکشه و اگه بعد یه مدت دعوا خانواده تو کوتاه بیان مجبور می شی مثل ادم شکست خورده زندگیت رو شروع کنی
    پس باید خانواده تو باید واقع بین باشند و دعوایی رو که اولا معلوم نیست پیروزش باشند و ثانیا امکان داره به زندگی تو لطمه بزنه اصلا شروع نکنند بنا بر این لازمه با خانواده ات صحبت کنی و بهشون بگی که به جای پافشاری بر عروسی موافقت کنند که شروع زندگی شما مثل بعضیای دیگه با رفتن به مسافرت شروع بشه
    البته اگه تو و خانواده ات مطمئن هستید که با پافشاری شما اونا راضی می شن و مشکلی برای شما ایجاد نمی شه این کار رو بکنید، اما با مطالبی که شما قبلا گفتید بعید می دونم بتونید به راحتی و بدون ضرر موفق بشید
    در مورد اینم که گفتید علت رفتار اونا با شما این بوده که خودتو نگرفتی و باهاشون صمیمی شدی عرض می کنم اگه قرار باشه هرکی خودشو نگیره بهش بی احترامی بشه، پس باید به عروس کوچیکه هم بی احترامی می شد پس معلوم می شه که صرف تواضع سبب بی احترامی نیست و باید علت دیگه ای برای بی احترامی به شما وجود داشته باشه مثل مطالبی که در پاسخ قبلی عرض کردم
    البته قبول دارم در بعض موارد که به دو نفر احترام می ذارن اونی رو که خودشو می گیره بیشتر تحویل می گیرن که علتشم اینه که احساس می کنن اگه این کار رو نکنن ناراحت می شه اما با دومی بخاطر اینکه خاکی و متواضعه و توقع چندانی نداره راحت ترن و باهاش مثل اولی رفتار نمی کنن چون احساس می کنند که اون از این نوع برخورد ناراحت نمی شه، اما این مورد به قصه شما ربطی نداره چون اونا اصلا قصد احترام و تحویل گرفتن شما رو ندارن پس وقتی که اونا نسبت به شما این طورند هرچه هم خودت رو بگیری نه تنها اثر مثبت نداره بلکه اثر منفی هم داره چون احساس احترامی نسبت به تو ندارند که به خاطر مراعات حال تو بیشتر تحویلت بگیرن بنا بر این به نظر من برای اینکه بتونی با اونا زندگی کنی یا باید دلشون رو به دست بیاری یا اینکه طوری برخورد کنی که لا اقل مورد احترامشون واقع بشی تا بتونی تو جمعشون وارد بشی وگرنه بینشون منزوی می شی و دودش توی چشم خودت می ره
    ویرایش توسط مشاور ازدواج : ۱۳۸۹/۰۸/۱۰ در ساعت ۱۸:۲۱


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    629
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    24
    آپلود
    0
    گالری
    105



    آبجی با این که تجربه ای از ازدواج ندارم ولی دیدم افرادی را که تعدادشون هم کم نبوده افرادی که شرایطی بدتر از شما داشتن که شوهرشون روز عروسی بهشون گفته یک ماه نشده طلاقت میدم ولی بعداز ازدواج شدن لیلی و مجنون آبجی این مشکلات مختص قبل ازدواج هست توکلت به خدای خوبی باشه که شما را کنار هم گذاشته تا با همدلی وصمیمیت زندگیتونو آغاز کنید
    هر موقع از زمین وزمان خسته و دلگیر شدی پیش خودت تصور کن آقام امام زمان روبروی شماست آقا زنده و حاضره باهاش درد دل کن براش گریه کن اون بهتر از هر کس دیگه ای آرومت میکنه
    من اهل قمم حتما پیش آقاامام زمان و خانم حضرت معصومه براتون دعا میکنم و حل مشکلتونو ازشون میخوام دلتونو بزنید به دریا و فقط بگید یاعلی...
    دست علی یارت باشه آبجی غصه نخور.

  12. تشکر


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود