صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چرا کفار به پیامبر شاعر مجنون می گفتند ؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    895
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    19 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    0
    گالری
    1

    چرا کفار به پیامبر شاعر مجنون می گفتند ؟




    بنام خدا

    درود بر راستجویان

    طبق آیه ی

    وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوا آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ ﴿۳۶﴾

    کفار پیامبر را شاعر جن زده معرفی می کردند


    چرا و بر چه اساسی این چنین می گفته اند ؟



    کارشناس بحث : پاسخگوي مباحث قرآني

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۸۹/۰۸/۰۶ در ساعت ۱۳:۵۴

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,054
    تشکر:
    1
    حضور
    8 روز 19 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    1



    بنظر میرسد چیزی در ذهنتان شکل گرفته است و در قالب سوال مطرحش می کنید

    پیامبر در دوران کودکی و در هنگامی که تحت تکفل و پرورش دایه خود " حلیمه " بودند در

    روزی از روزها که با دیگربچه ها به بازی مشغول بوده اند دچار حمله ای می شوند که

    جزئیات آن در تاریخ طبری جلد 2 ص712به نقل از پیامبرو در جواب یک بادیه نشین ،

    ذکر شده است :

    ... پس از آن مادرم مرا بنهاد و بزرگ شدم و چون بزرگ شدم بتان قریش را دشمن داشتم و از شعر بیزار بودم
    ودر بنی لیث بن بکر شیر خوردم و یک روز که از کسان خویش بسوئی بودم و در دل دره ای با کودکان همسال سبد بازی می کردیم سه کس بیامدند و یک طشت طلا همراه داشتند که پر از برف بود و مرا از میان همراهانم بگرفتند و آنها گریزان برفتند تا به لب دره رسیدند و به آن سه کس گفتند : ازاین پسر چه میخواهید که او ازما نیست، پسر سالار قریش است و پدر ندارد و به شیر خواری اینجا افتاده و شما را از کشتن او سود نباشد ......
    و یکی از سه کس بیامد و مرا به ملایمت بزمین افکند ، آنگاه سینه مرا تا نزدیک تهیگاه بشکافت و من اورا همی دیدم اما دردی نداشتم ، آنگاه احشای شکم مرا برون آورد و با آن برف بشست و پاکیزه کرد و به جانهاد، پس از آن یکی دیگرشان برخاست و بدو گفت : پس برو و اورا از من دور کرد و دست به درونم برد و دلم را در آورد و من اورا همی نگریستم و دل را بشکافت و خونی سیاه از آن بر آورد و بینداخت و به دست راست خویش پرداخت ، گویی چیزی از آن می گرفت و انگشتری از نور بدست وی بود که بیننده را خیره می کرد و دل مرا با آن مهر زد که پر از نور شد و روزگاری دراز خنکی مهر را در دل خویش می یافتم ، آنگاه سومی به رفیق خویش گفت : پس برو و دست خویش را از سینه تا تهیگاه من کشید و به اذن خدای تعالی شکاف التیام یافت ...

    و به آنکس که دل مرا شکافته بود گفت : او را با ده تن از امتش !! وزن کن " و وزن کرد و من بیشتر بودم . گفت : او را با صد تن از امتش وزن کن " و وزن کردند و باز من بیشتر بودم باز گفت : او را با هزار کس از امتش وزن کن " و وزن کردند و بیشتر بودم گفت : بس کنید که اگر اورا با همه امتش وزن کشید بیشتر باشد "
    .... گوید و در آن حال بودیم که قوم همگی آمدند و مادر شیریم پیش قوم بود و بانگ زد : "پسر ناتوانم "
    و آنها مرا بگرفتند و ببوسیدند و گفتند : چه خوش تنها که تو باشی که خدا و فرشتگان وی و مومنان زمین با تواند "...
    و پنداشتم که قوم آنها را دیده اند اما ندیده بودند و یکیشان می گفت : این پسر مجذوب شده یا جنی شده ! اورا پیش کاهن خویش بریم تا ببیند و علاج کند .....

    -------------

    دقت کنید که اگر در زمان حال کسی این قبیل سخنان بگوید ممکن است برخی که هم عقیده نباشند

    وی را متهم به این قبیل موضوعات روحی نمایند ؛ اما گذشت زمان و اعتقادات مومنین بسیاری از

    مسائل را توضیح می دهد !

    ویرایش توسط خالد بن ولید : ۱۳۸۹/۰۸/۰۶ در ساعت ۱۹:۵۵


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    27
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    چون سطح مطالب عرضه شده توسط رسول الله از سطح مغزهای معیوب آنها خیلی بالاتر بود (ببخشید بی ادبی کردم آخه خیلی دلم از دستشون خونه مخصوصا از دست ابوجهل که پیامبر عظیم الشان خوب اسمی روی ایشون گذاشت . )
    فقط یا الله و لا غیر ( ایاک نعبد و ایاک نستعین )
    الله اکبر الله اکبر
    اشهد ان لا اله الی الله وحده لا شریک له
    اشهد ان محمد عبده و رسوله
    اشهد ان علی عبده و ولیا و حجت الله فی الناس
    الهم صل علی محمد ص و آل طاهر محمد ص
    یا الله درود فرست بر تمامی پیامبران و مسلمانان موحد و ملائکه
    پناه ما بر الله از هر آنچه خلق نموده است .


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    نوشته
    2,764
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    15 روز 10 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    2

    1




    نقل قول نوشته اصلی توسط غلامعلی نوری نمایش پست
    بنام خدا
    درود بر راستجویان
    طبق آیه ی
    وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوا آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ ﴿۳۶﴾
    کفار پیامبر را شاعر جن زده معرفی می کردند
    چرا و بر چه اساسی این چنین می گفته اند ؟
    کارشناس بحث : پاسخگوي مباحث قرآني

    درود بر شما و ممنون از سؤال خوبتان،
    درباره «شعر» و نیز «شاعر خواندن پیامبر گرامی اسلام (ص)» مقاله خوبی در لینک زیر آمده که پاسخ شما را در بر دارد و در ادامه با کمی تصرف درج می شود (برای طولانی نشدن پستها، مطلب مذکور در چند پست پیاپی درج شد):


    http://www.eteghadat.com/forum/forum...pic-t3532.html




    پژوهشي در زمينه شاعر نبودن پيامبر اسلام از ديدگاه قرآن


    مقدمه

    در نوشتار حاضر، ابتدائاً از تاريخچه شعر و تدوين آن و اينکه شعر از فطريات انسان است سخن به ميان آمده است. سپس فرق شعر را با نظم بيان نموده و آيات مربوط به شعر و شاعران را ذکر کرده‏ايم و ضمن دسته بندي اين آيات به بيان آراي مفسران شيعه و اهل سنت پرداخته و نهايتاً مدعاي خود را با استناد به آيات و روايات به اثبات رسانده و در پايان با توجه به آيات شريفه قرآن موقعيت شاعران را نفياً و اثباتاً مطرح کرده و از مطلوبيت نفسي شعر سخن گفته‏ايم.

    شعر و موقعيت آن

    شاعر از قديم الايام معمول بوده و شايد بتوان گفت قدرت شعر گفتن در بشر همزمان با قدرت بيان بوده است. و حتي بعضي آنرا از غرائز فطري انسان به حساب آورده‏اند.

    اهميت شعر در انسان به قدري است که او در ايّام خاصي تمايل به سرودن آن دارد؛ مثلاً مادر موقع بچه داري که کودک خود را به ترقص در مي‏آورد عموماً الفاظي خيالي توأم با وزني هر چند محدود بر زبان جاري مي‏کند.و گاهي اوقات با صداي خود ترانه‏اي هم مناسب با آن، به اجرا در مي‏آورد و همچنين در مصائب باز اين خصوصيت را بيشتر در زنها خصوصاً زنان عزادار و مصيبت ديده به خوبي مشاهده مي‏کنيم.

    اما در مورد اينکه شعر از چه زماني به عنوان يک علم تدوين يافته و مورد بحث و بررسي قرار گرفته است. مي‏توان گفت.
    از جمله «رساله‏هاي ارسطو در علوم مختلف» رساله‏اي است در فن شعر و آن نخستين نقد دقيقي است از پيشينيان در زمينه شعر و ادب که به دست ما رسيده است.

    لذا در کتب منطق در بحث صناعات خمس منطقيون بالاتفاق صنعت پنجم را به شعر اختصاص داده و کم و بيش در باره آن بحث کرده‏اند.

    هر چند بحث منطق در باره شعر با بحث در باره آن در علم عروض و قافيه «علم بديع» و وزن و موسيقي تفاوت بسياري دارد.

    بعلاوه شعر اصلاً از نظر منطقي با شعر از نظر اديبان تفاوت زيادي دارد؛ چرا که از نظر منطق شعر محدود به مخيلات است صرف نظر از وزن و قافيه؛ ولي شعر از نظر ادب مخيلات توأم با وزن و قافيه است،

    البته شعر نيمايي و شعر سپيد را بايد از اين مسأله استثنا کرد.
    مرحوم خواجه نصيرالدين طوسي در کتاب شريف «اساس الاقتباس» در مقاله نهم چنين مي‏نويسند:

    «شرط تقفيه در قديم نبوده است و خاص است به عرب و ديگر امم از ايشان گرفته‏اند. اشعار يونانيان بعضي چنان بوده است و در ديگر لغات مانند عبري و سرياني و فرس هم وزن حقيقي اعتبار نکرده‏اند و اعتبار وزن حقيقي به آن مي‏ماند که اول هم عرب را بوده است مانند قافيه و ديگران هم متابعت ايشان کرده‏اند. گرچه بعضي بر ايشان بيفزوده‏اند مانند فرس.»


    ادامه...

    ویرایش توسط صدیقین : ۱۳۸۹/۰۸/۰۹ در ساعت ۲۱:۰۲
    وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً (نساء/69)
    و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان و آنها رفيق هاى خوبى هستند



  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    نوشته
    2,764
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    15 روز 10 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    2

    2




    تعريف شعر

    با توجه به اين مطالب بايد گفت شعر از نظر متأخران و اديبان عبارت است از:
    «گره خوردگي عاطفه و تخيل که در زباني آهنگين شکل گرفته باشد. بر خلاف نظم که کلامي است موزون و مقفي بدور از عاطفه و خيال.»


    پس عناصر و ارکان مهم شعر عبارتند از: عاطفه، تخيل، زبان، موسيقي و تشکل؛ ولي عناصر نظم همان وزن و قافيه هستند.
    در کتب منطق شعر را به دو 2 گروه تقسيم کرده‏اند.

    ـ شعر ارسطويي. که تخيلي است صرف نظر از وزن و قافيه.
    ـ شعر عروضي. که آميخته است از تخيل و وزن و قافيه.

    با توجه به اين تعريف و توضيح در مي‏يابيم که اگر نظم بدون تخيل باشد ديگر شعر نيست؛ مانند: نصاب الصبيان تأليف ابونصر فراهي در فن لغت، الفيه تأليف محمدبن مالک در فن ادب عربي، منظومه تأليف فيلسوف بزرگوار حاج ملا هادي سبزواري در منطق و فلسفه و همچنين اُرجُوزه‏هاي متعددي که علما در علوم مختلف (از فقه و اصول و کلام و رجال و...) به نظم در آورده‏اند.

    از اينکه گفتيم ماده شعر از تخيلات است نبايد تصور کرد که شعر سراسر خيالپردازي است. بلکه شعر نوعي محاکات است از عالم واقع؛

    اما شاعر معمولاً عين واقع را توصيف نمي‏کند، بلکه در آن با افزودن و کاستن و آوردن تشبيهات زيبا و کنايه و استعاره و اغراق تصرف مي‏کند، هر چند نبايد از نظر دور داشت که شخص شاعر و موقعيت او و زمان و مکاني که در آن زندگي مي‏کند در کم و کيف شعر او دخالت دارند.

    چنانکه در قرآن راجع به شاعران دو پهلو خطاب فرموده. اول با کلمه الشعراء آنها را ذم نموده و سپس با حرف استثناء خوبان از آنها را مدح و توصيف مي‏نمايد.


    مقام و موقعيت شعر و شاعر در عصر جاهليت

    شعر و شاعر در آن زمان به قدري حائز اهميت بودند که آن دو را مقدم بر شمشير و جنگجو مي‏دانستند و چه بسا ارزش او را بر خطيب و خطابه نيز برتري مي‏دادند؛

    چرا که شاعر زبان قبيله بود و در جنگها او بود که دشمن را هجو مي‏کرد و با رجزهايش لشکر را بر مي‏انگيخت و احساسات آنها را به هيجان در مي‏آورد و نهايتاً پيروزي را نصيبشان مي‏نمود. و اگر در قبيله‏اي شاعري پديدار مي‏شد براي او جشنها بر پا مي‏کردند و به رقص و پايکوبي و اطعام مي‏پرداختند که قبيله آنها زبان گويائي به دست آورده است که در تمام مراحل حيات منشأ موفقيتهاي مختلفي برايشان بود.

    در اهميت شعر و شاعر در آن عصر چنين نوشته‏اند:

    «در آن روزگار نقش اجتماعي راستيني به عهده شاعر بود. قدرت شاعر بر قدرت خطيب فزوني داشت؛ زيرا شعر با سرعت بيشتري در خاطره‏ها نقش مي‏بندد و زودتر از خيمه گاهي به خيمه گاهي ديگر و از چاه آبي به چاه آب ديگر انتشار مي‏يابد؛

    از طرف ديگر نوعي ويژگي مافوق طبيعي با نام شاعر ملازم بود. مي‏پنداشتند که موجودي نامرئي و نيرومند که همان جن باشد به وي الهام مي‏بخشد و يا حتي در درون او حلول کرده است. هر شاعر جن خاص خود را داشت؛ سخنان شاعر خاصه هجاهاي او از قدرت خباثت آميزي برخوردار بود و گاه همچنان که پيش از اين گفتيم قبائل شاعران اسير را دهان‏بند مي‏زدند تا شايد از قدرت زيان آور سخنانشان رهايي يابند.»

    ادامه...


    وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً (نساء/69)
    و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان و آنها رفيق هاى خوبى هستند



  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    نوشته
    2,764
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    15 روز 10 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    2

    3




    ظهور اسلام و پيشرفت شعر

    با ظهور اسلام در جزيرة العرب نه تنها اهميت و مقام و رتبه شعر تنزل نيافت بلکه شعر به نحو بهتري به حياط خود ادامه داده و با ترغيبها و تشويقهاي پيامبر و توجه آن حضرت به مقام شعر و شاعري مکان و مقام خود را به نحو مطلوبتري افزايش داد.

    در تاريخ مي‏بينيم که در بين اسراي جنگ احد اسيري که شاعر است مورد لطف پيامبر قرار گرفته و بر او منت نهاده و آزادش مي‏کند؛ اما بر خلاف ديگر اسيران از او فديه دريافت نکرده؛ ولي در مقابل آزادي او تعهد مي‏گيرند که بر ضد اسلام و مسلمين شعر نسرايد.

    و يا در جاي ديگر پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله کعب بن زهير را مهدور الدم دانسته و خون او را مباح نموده‏اند؛ ولي به جهت شعري که سروده بود مورد توجه پيامبر قرار گرفته و حضرت او را مورد عفو و مرحمت قرار مي‏دهند.

    مقام شعر در مواردي به حدي بالا ميرود که پيامبر عزيز اسلام مسلمين را همانطوريکه امر به تعليم و تعلم قرآن کريم مي‏فرموده آنان را امر به سرودن و ضبط و ثبت اشعار فرموده و اين امر را ياري دين و جهادي در راستاي حفظ اسلام مي‏دانستند.
    شهيد مطهري در اهميت شعر و شاعران به نمونه‏هايي اشاره فرموده‏اند، از جمله نوشته‏اند:
    «کميت اسدي با همان اشعارش بيشتر از يک سپاه براي بني اميه ضرر داشت».


    و باز نوشته‏اند:
    «يک قصيده آنها به اندازه يک سلسله مقالاتي که يک متفکر انقلابي بنويسد اثر دارد.»


    شعر در قرآن


    چنانکه ديديم اسلام به «شعر» اهميت مي‏دهد و پيامبر اسلام شعراي متعهد را ارج مي‏نهاده است، با اين حال خداوند متعال در قرآن مجيد با صراحت تمام صفت «شاعر» بودن را از پيامبر نفي فرموده است. چنانکه «شعر نبودن» قرآن مجيد را تصريح نموده و اکنون سيري در اين دسته از آيات قرآن مجيد مي‏کنيم.

    مجموع آياتي که درباره رسالت خاتم النبيين نازل شده است حدود 1920 آيه مي‏باشد که درصد متوسط آن 30% کل قرآن مي‏باشد.

    اين آيات خود بر سه 3 دسته تقسيم شده است:
    دسته اول. تذکر و تعليم توحيد و ذکر صفات و نعمات الهي است که حدود 817 آيه را در بر مي‏گيرد.

    دسته دوم. تنزيل قرآن از جانب پروردگار و مسأله وحي و خصوصيات پيامبر اکرم است و حدود 634 آيه مي‏باشد.

    دسته سوم. وصف و جدال با مشرکين که اوج اين آيات مربوط به چند سال قبل از هجرت بوده ولي بعد از هجرت نيز حتي تا سال آخر عمر مبارک پيامبر اکرم ادامه داشته است که حدود 445 آيه مي‏باشد.


    آنچه در اين مقاله مطمح نظر است دسته دوم از اين آيات است که در آنها بيشتر به جنبه تنزيل قرآن از طرف خداوند و مسأله وحي و بيان خصوصيات پيامبر و احياناً رد اتهامات وارده بر آن حضرت از طرف کفار و مشرکين توجه شده است.
    از جمله آيات نازل شده در شش مورد طي شش سوره در ضمن حدود ده آيه مواردي را در مقام دفع اين تهمت که پيامبر اکرم شاعر است و چيزهايي را که به عنوان قرآن آورده است، شعر است مطرح فرموده است.

    ادامه...

    وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً (نساء/69)
    و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان و آنها رفيق هاى خوبى هستند



  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    نوشته
    2,764
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    15 روز 10 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    2

    4




    مناسب است که قبل از هر گونه بيان و نظري اصل آيات را بترتيب قرآن با ترجمه فارسي آنها نوشته سپس به شأن نزول و توضيح و بيان آنها پرداخته شود.

    1ـ بل قالوا اضغاث احلام بل افتراه بل هو شاعر فلياتنا بايه کما ارسل الاولون (انبياء / 5)
    و ليکن اين مردم غافل نادان گفتند که سخنان قرآن خواب و خيالي بي اساس است.

    بلي محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله که به اين قرآن دعوي نبوت مي‏کند شاعري است که اين کلمات را خود بافته است و از دروغ به خدا نسبت مي‏دهد و گرنه بايد مانند پيغمبران گذشته آيت و معجزه‏اي براي ما بياورد.

    2ـ والشعراء يتبعهم الغاون. الم تر انهم في کل واد يهيمون. و انهم يقولون مالا يفعلون. الاالذين آمنوا و عملوا الصالحات و ذکرواالله کثيراً وانتصروا من بعد ما ظلموا و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون. (شعراء / 227 ـ 224)

    «پيامبر شاعر نيست». شعرا کساني هستند که گمراهان از آنان پيروي مي‏کنند. آيا نمي‏بيني آنها در هر وادي سرگردانند و سخناني مي‏گويند که خود عمل نمي‏کنند، مگر کساني که ايمان آورده‏اند و عمل صالح انجام مي‏دهند و خدا را بسيار ياد مي‏کنند و به هنگامي که مورد ستم واقع ميشوند به دفاع از خويشتن و «مؤمنان» بر مي‏خيزند (و از ذوق شعري خود کمک مي‏گيرند) و به زودي آنها که ستم کردند مي‏دانند که بازگشتشان به کجاست.

    3ـ و علمناه الشعر و ماينبغي له ان هو الا ذکر و قرآن مبين. (يس / 69)
    نه ما او را (يعني محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله) شعر آموختيم و نه شاعري شايسته مقام اوست، بلکه اين کتاب ذکر الهي و قرآن روشن بيان خداست.


    4ـ و يقولون ائنا لتارکوا الهتنا لشاعر مجنون. (صافات / 36)
    «با کمال تکبر و بي شرمي» مي‏گفتند آيا ما براي خاطر شاعر ديوانه‏اي دست از خدايان خود برداريم.



    5ـ ام يقولون شاعر نتربص به ريب المنون. قل تربصوا فاني معکم من المتربصين. (طور / 31 ـ 30)
    يا که «کافران نادان) گويند «محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله» شاعريست «ماهر» و ما حادثه مرگ او را انتظار داريم. «تا به مرگ از دعوي نبوتش آسوده شويم». اي رسول بگو شما به انتظار مرگ من باشيد که من هم از منتظران «مرگ و هلاک» شما هستم.

    6ـ انه لقول رسول کريم. و ما هو يقول شاعر قليلا ما تؤمنون. (حاقه / 42 ـ 41)
    قرآن به حقيقت وحي خدا و کلام رسول بزرگوار است. نه شخص شاعري «و گفتار خيالي و موهومي» است گرچه اندکي مردم هوشيار به آن ايمان مي‏آورند.


    تذکر
    اين شش سوره تماماً جزو سوره‏هاي مکي هستند؛ و همانگونه که گفته شده معلوم مي‏شود اين اتهام در مکه بين سران کفار مطرح بوده است.

    ادامه...

    وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً (نساء/69)
    و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان و آنها رفيق هاى خوبى هستند



  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    نوشته
    2,764
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    15 روز 10 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    2

    5




    شأن نزول آيات شريفه

    براي اينکه بهتر بتوانيم به علت و فلسفه نزول اين آيات شريفه پي ببريم، لازم است شأن نزول آنها را بيان کنيم.
    کفار قريش با اينکه خود از جاذبه‏هاي قرآن بي بهره نبوده و شديدا تحت تأثير آن کلام الهي قرار مي‏گرفتند خصوصاً وقتي که وجود مقدس پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله با آن صداي زيبا و قرائت جذّاب و نفس گيرايش آيات الهي را تلاوت مي‏فرمودند همه شديداً جذب شده و تحت تأثير قرار مي‏گرفتند؛
    حتي سران کفار قريش که از مخالفين سرسخت بودند شبانه از خفا و تاريکي استفاده کرده و پنهان از ديگران خود را در گوشه‏اي مخفي کرده و به تلاوت قرآن گوش فرا مي‏دادند؛

    اما وقتي به طور جدي دريافتند که اين امر با عقايد و افکار و منافع آنها سر سازگاري ندارد بلکه شديداً آنها را به خطر مي‏اندازد به فکر چاره انديشي افتادند و براي اينکه اين جاذبه پر قدرت و با صولت قرآن و پيامبر را از ديدگاه عامه مردم بيندازند، دست به اتهامات مختلف و متعدد و گاه متضاد با هم مي‏زدند.

    چنانکه گاهي حضرت را ساحر مي‏خواندند و در برهه‏اي ايشان را کاهن معرفي مي‏کردند و در زماني او را شاعر مي‏پنداشتند؛ حتي به آن حضرت نسبت جنون داده و يا ايشان را مُفْتِرْ و دروغگو مي‏خواندند.
    اين تهمت‏هاي نامناسب و احياناً متضاد خود حاکي از تحيّر و بيچارگي آنها بود که توأم با جهالت و لجاجتشان معجوني ساخته بود که مرتکب هر نسبت و هر کاري مي‏شدند تا بتوانند از نفوذ قرآن و پيامبر بکاهند.

    بد نيست اين نکته را متذکر شويم که آنها در اين اتهامات دست به اقدام دسته جمعي مي‏زدند. قبل از نسبت هر تهمتي به پيامبر به طور مخفيانه جلسه‏اي تشکيل مي‏دادند؛ چنانکه اين امر از آيه شريفه معلوم است.

    و اسرّواالنجوي الّذين ظلموا. هل هذا الاّ بشر مثلکم...(سوره انبياء / 3)
    اين ظالمان در گوش خود گفتگوهايي را که براي توطئه انجام مي‏دهند، پنهان مي‏دارند و مي ‏گويند اين يک بشر عادي مثل شماست...

    در تاييد اين مطلب به روايتي که علاّمه مجلسي در بحارالانوار نقل کرده‏اند استناد مي‏کنيم.
    مضمون روايت چنين است:
    قريش در مجلسي اجتماع کردند و بعد از مشورت، عتبة بن ربيعه را به نزد پيامبر فرستادند و به او گفتند که به پيامبر چنين بگويد:

    قوم و قبيله تو مي‏گويند که تو امر عجيب و بزرگي را آورده‏اي که آبا و اجداد تو بر آن نبودند و هيچيک از ما نيز بر آن اعتقاد نداشته و تو را تبعيت نخواهيم کرد و يقيناً تو احتياجي داري که ما او را برآورده مي‏کنيم و هر چقدر مال مي‏خواهي ما بتو مي‏دهيم و از اين کار دست بردار.

    بعد از اينکه عتبه اين پيغام را به حضرت رسانيد و سخنانش تمام شد، پيامبر فرمودند:
    بسم الله الرّحمن الرّحيم حم تنزيل من الرّحمن الرّحيم ...

    و سوره شريفه را تا آيه فان اعرضوا فقل انذرتکم صاعقه مثل صاعقة عاد و ثمود تلاوت فرمودند.

    عتبه بعد از شنيدن اين آيات به سوي قريش برگشت و قضيه را به اطلاع آنها رساند و سپس گفت:
    کلمني بکلام ماهو بشعر و لا بسحر و انه لکلام عجب ماهو بکلام الناس...

    او «پيامبر» طوري با من صحبت کرد که نه شعر بود و نه سحر بلکه کلماتي بود عجيب که از جنس کلام بشر نبود...

    ادامه...


    وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً (نساء/69)
    و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان و آنها رفيق هاى خوبى هستند



  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    نوشته
    2,764
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    15 روز 10 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    2

    6




    مشابه همين مسأله و برخورد را وليد بن مغيره داشت که بعد از استماع آيات سوره حم به خانه برگشت و از منزل خارج نشد؛ او که عموي ابوجهل بود، سران قريش متعرض ابوجهل شدند که عمويت به دين محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله گرويده است. ابوجهل و ديگران از اين امر شديداً غصه‏دار و غمگين شدند؛

    صبح اول وقت ابوجهل به سراغ عمويش وليد رفته و به او گفت: مرا سرافکنده کردي و به افتضاح کشاندي و به دين محمد در آمدي.

    گفت: نه من به دين خود و اجدام هستم؛ لکن کلامي از او شنيدم که مو بر بدنم راست شد؛ وقتي پرسيدند که آيا آن کلام شعر بود گفت: خير. خطابه بود؟ گفت: خير. هر چه گفتند گفت: خير. گفتند پس چه بود؟ گفت: مرا مهلت دهيد تا فکر کنم.

    اين روايت و روايات قبلي همه حاکي از متحير بودن قريش در امر قرآن و پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله بود؛ لذا مکرراً جلسه تشکيل داده و به مشورت مي‏پرداختند تا شايد بتوانند مرهمي بر آن زخمهاي دردناکشان بگذارند؛ امّا هيهات.

    مرحوم شيخ طوسي در تفسير تبيان در بيان اين آيات چنين فرموده‏اند:
    «... با اينکه مي‏دانستند پيامبر شاعر نيست چنانکه مي‏دانستند مجنون هم نيست؛ اما اين اتهامات را به اين جهت مي‏گفتند که نبوت و نزول وحي را بر پيامبر تکذيب کنند تا بتوانند خود را از پيامدهاي آن راحت کنند و اين عملي است که از بيچارگان و سفيهان سر مي‏زند که آنها نيز مخالفان خود را تکذيب مي‏کنند...»



    سيد قطب در تفسير في ظلال القرآن در همين رابطه مي‏گويند:
    «... آري. قريش زماني مي‏گفتند قرآن شعر است و پيامبر شاعر. آنها وامانده و متحير در اينکه چگونه با اين بيانات مقابله کنند و چطور با آن مواجه شوند. بيانات و اقوالي که مانند آن را نديده و نشنيده و نمي‏شناختند و آنقدر اثر داشت که در دل مردم نفوذ کرده و افکار و ديدگاه آنها را به حرکت درآورده و بر اراده و افکارشان غلبه کرده بود.»



    علت اتهام شاعر بودن به پيامبر و وجه تناسب آن



    گفته شد که کفار قريش براي آنکه مرهمي بر زخم دلشان بنهند هر گاه پيامبر را بطريقي مورد اتهام قرار مي‏دادند تا اينکه بتوانند تأثير کلام ايشان را کمتر کنند و توجه مردم به آن حضرت را از بين ببرند و گفته شد که نوعاً اتهاماتي که به حضرت مي‏بستند هيچ وجه تناسبي نداشته؛ اما از جهاتي قابل توجيه بود؛ مثلاً در يکي از جلسات وقتي بحث بر اين شد که چه نسبتي به ايشان بدهند، بعضي پيشنهاد ساحر بودن را مطرح کردند.
    چنانکه وليدبن مغيره در يکي از همان جلسات بعد از رد پيشنهادهاي ديگران به فکر فرو رفت و بعد از مدتي با ناراحتي سر بلند کرد و گفت:


    او نيست مگر ساحر و جادوگر؛ چرا که بين پدر و فرزند و برادر و زن و شوهر جدايي مي‏اندازد و اين نيست مگر همان سحر و جادو.



    اما اينکه چرا حضرت را شاعر مي‏گفتند، تناسب قضيه در آن بود که در جاهليت مردم اعتقاد بر اين داشتند که هر شاعري را شيطان و يا جن خاص خودش است که اشعار را به او القا مي‏کند. چنانکه در تاريخ ادبيات عرب در اين خصوص آمده است:
    «از طرف ديگر نوعي ويژگي مافوق طبيعي با نام شاعر ملازم بود؛ مي‏پنداشتند که موجودي نامرئي و نيرومند که همان جن باشد به وي الهام مي‏بخشد و يا حتي در درون او حلول کرده است؛ هر شاعر جن خاص خود را داشت.

    دکتر جواد علي اين قضيه را به طور مبسوط مطرح کرده است و حتي نام شياطين بعضي شعرا، که در عصر جاهليت مردم و خود شاعران به آن اعتقاد داشتند، را ذکر کرده است.

    از جمله اسم شيطان اعشي، مسحل بود و شيطان امرئ القيس، لافظ و شيطان عبيد بن ابرص، هبيد نام داشت.



    لذا قريش با اين عنوان که پيامبر شاعر است و اين مطالبي را که به عنوان وحي و قرآن بيان مي‏کند از طرف خدا نمي‏باشد، بلکه اشعاري است که توسط جن يا شيطان به او القاء مي‏شود؛ حضرت را مورد اتهام قرار مي‏دادند.
    ظاهراً بعضي از قريش نيز به همين مسأله دل خوش کرده بودند که آري او پيغمبر نيست بلکه شاعري است که اشعاري مي‏سرايد؛ لذا امر او را مقطعي دانسته و مي‏گفتند او هم مانند ديگر شاعران مي‏ميرد و ما از دست او راحت مي‏شويم. با اين چاره انديشي ظاهراً هم مرهمي بر دلهاي زنگ زده خود مي‏گذاشتند، هم جواب سؤال ديگران را مي‏دادند.

    بعلاوه اينکه اين تهمت مي‏توانست توجيهي براي دفع تأثير کلام و بيانات حضرت خصوصاً آيات نازله بر ايشان باشد و از مقام و موقعيتشان بکاهد؛ چرا که ايشان نيز شاعري است مانند ديگر شاعران که باستناد مخيلات و ذوقيات و نهايتاً آموخته‏هاي خود اشعاري را در قالبي جذاب مي‏سرايد، بالاخره مرگ او فرا رسيده و از بين خواهد رفت. چنانکه آيه شريفه ام يقولون شاعر نتربص به ريب المنون (سوره طور / 30) حاکي از اين ديدگاه است.


    علامه طباطبايي در ذيل اين آيه چنين فرموده‏ اند:
    «حاصل اين معني اين است که او شاعر است و ما منتظر مرگ او هستيم تا بعد از مردنش يادش از دلها برود و اسم و رسمش فراموش شود و ما از دست او راحت مي‏شويم.»


    ادامه...

    وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً (نساء/69)
    و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان و آنها رفيق هاى خوبى هستند



  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    نوشته
    2,764
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    15 روز 10 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    2

    7




    دسته بندی آیات قرآنی در این باب:

    با توجه به اين دو بحث که شأن نزول آيات و تناسب اين اتهام را مطرح کرديم. اکنون ديدگاه قرآن را در باره شعر بودن قرآن و شاعر بودن پيامبر مطرح مي‏کنيم:
    چنانکه از ظاهر آيات بدست مي‏آيد مي‏توان آنها را در سه دسته از هم متمايز کرد:

    دسته اول. آياتي که خداوند از قول کفار اين اتهام را به پيامبر مطرح کرده است و آنها عبارتند از سه آيه زير:
    ـ بل قالوا اضغاث احلام بل افتراه بل هو شاعر. (انبياء / 3)
    ـ يقولون ائنا لتارکوا آلهتنا لشاعر مجنون. (صافات / 36)
    ـ ام يقولون شاعر نتربص به ريب المنون. (طور / 30)


    دسته دوم. آياتي که خداوند اين اتهام را با تأکيد تمام رد فرموده است و عبارت از دو آيه زير است:
    ـ و ما علمناه الشعر و ما ينبغي له ان هو الاّ ذکر مبين. (يس / 69)
    ـ (انه لقول رسول کريم) و ما هو بقول شاعر قليلا ما تؤمنون. (حاقه / 41)


    دسته سوم. آياتي که ديدگاه کلي قرآن را راجع به شاعران نفياً و اثباتاً مطرح کرده است.
    و الشعراء يتبعهم الغاوون....(شعراء / 227 ـ 224)


    الف: دسته اول. راجع به اين آيات در دو بحث گذشته توضيحات لازم گفته شد.
    ب: دسته دوم. که خود در برگيرنده دو مطلب است:
    ـ پيامبر شاعر نيست و ما به او تعليم شعر نداديم.
    ـ قرآن شعر نبوده و سروده شاعر نيست.


    در اين آيات خداوند صراحتاً فرموده است که پيامبر شاعر نيست و اصلاً شعر به او تعليم داده نشده و شعر گفتن برای او سزاوار نيست.

    ویرایش توسط صدیقین : ۱۳۸۹/۰۸/۰۹ در ساعت ۲۱:۰۰
    وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً (نساء/69)
    و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان و آنها رفيق هاى خوبى هستند



صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود