جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: **♥♥♥*نامه ای از جهان دیگر*♥♥♥**

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    6,353
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    31 روز 12 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    286

    غمگین **♥♥♥*نامه ای از جهان دیگر*♥♥♥**




    بسم تعالی
    نامه ای از جهان دیگر

    فرستنده: امیر حسین عالمی
    آدرس: اخرت- برزخ – محل نگهداری تازه واردین و پیش حساب کتاب


    گیرنده : رضا حسنی

    آدرس : دنیای فانی


    سلام رضا جان

    امیدوارم حالت خوب باشد .راستی دستت درد نکند که در مراسم ختم من شرکت کردی. از بقیه بر و بچ هم تشکر کن .


    ا ز فاتحه های که برایم فرستادید بسیار متشکر بازم برام بفرستید .بسیار بسیار نیاز مند هستم .شب اول قبر که نکیر و منکر تشریف فرما شدند

    حسابی ترسیده بودم .تا وقتی زنده بودم امتحان به این سختی نداده بودم

    نمی دانم چه مرگم هم شده بود تقلبم هم نمی امد اصلاً نمی شد تقلب کرد

    تستی هم نبود که الا بختکی مثل کنکور بزنم .مو را از ماست می کشیدند.

    خلاصه بعد از کلی سوال وجواب از انها و خجالت ازما خلاص شدیم .

    البته یه چیزایی گفتم . جواب ها را گفتن بعداً میدن حالا نمی دونم این جا پنجره وشیشه پیدا میشه که بزنن پشتش یا .. البته این حساب وکتاب اصلی نیست .حساب اصلی تو روز قیامته. این جا دارن برامون تشکیل پرونده میدن .بعضی ها را خیلی اینجا تحویل می گیرن .خیلی بعیده این ور هم مثل اون ور پارتی بازی باشه .فکر کنم اینا از اول فکر این وربوده اند .به قیافه هاشون می خوره از اون بچه مثبتا باشند .خوبیش اینکه کارمند های این جا مثل اون ور نیستند .کارشون سریع انجام میدن

    هی الکی برو فردا بیا هم نمیکنند .سوال هم ازشون می کنی جواب میدن

    یادته رفته بودیم اون اداره هه از هر کدوم از کارمنداش سوال می کردی می خواست بزنتت .خلاصه بعد از تشکیل پرونده فرستادنم اینجا .اینجا که میگم اسمش را بلد نیستم ولی فعلاً اینجام تا جواب پروندم برسه .خدا کنه پستش مثل پست ما نباشه .راستی چند روز پیش هادی اصغری

    را دیدم یادت میاد اون پسره که تو لباس فروشی سر خیابون کار می کرد

    یه چند روز قبل ازمرحوم شدنم تصادف کرده بود و مرحوم شده بود .یادم میاد

    همش سر خیابون جلو مغازه الاف این دخترا بود . کارش از من جلو تربود. ولی رنگ و روش زیاد جالب نبود. نفهمیدم کجا افتاده

    راستی گفتم دخترا . دیدی عجب غلطی کردیم رفتیم سراغ این جور کارا

    همون یه بارش کلی سابقه منفی شد برام .نامردا نیومدن یه فاتحه بفرستن

    از من می شنوی دور این قبیل برنامه هارا خط بکش .اصلاً نمی ارزه


    دیگه وقت ندارم باید برم خلاصه رفیق ما را یادت نرود .وقت کردی یک سری به ما بزن .بشدت اینجا دعای خیر لازم هستم .از من می شنوی نماز را فراموش نکن اینجا اولین چیزی که گیر میدن همبن نماز است . نمازت ردیف باشه نصف راه را رفتی

    زیاده حرفی نیست .التماس دعا


    مرحوم امیر حسین عالمی

    **♥♥♥*نامه ای از جهان دیگر*♥♥♥**



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    6,353
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    31 روز 12 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    286



    روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:

    گیرنده : همسر عزیزم
    موضوع : من رسیدم

    میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه !!

    **♥♥♥*نامه ای از جهان دیگر*♥♥♥**



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    6,353
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    31 روز 12 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    286

    ایمیلی به خدا (زیباست بخون)




    بنام پناه بی پناهان

    با سلام ,
    خدا جان , حرفهایم را توی نیم ساعت باید براتان بنویسم
    خودتان میبینید که برای پیدا کردن هر کدام از حرف ها روی این صفه کلید چقدر عرق میریزم
    خداجان , از وقتی پسر همسایه پولدارمان به من گفت که شما یک ایمیل داری که هر روز چکش میکنید هم خوشحال شدم , هم ناراحت
    خوشحال به خاطر اینکه می توانم درد دلم را بنویسم
    و ناراحت از اینکه ما که توی خانه مان کامپیوتر نداریم
    ما توی خانه مان دو تا اتاق داریم
    یک اتاق مال آقا جان و ننه مان است
    یکی هم مال من و حسن و هادی و حسین و زهرا و فاطمه و ننه بزرگ
    دو تا پشتی نو داریم که اکبر آقا بزاز , خواستگار زهرا برامان آورده
    یک کمد که همه چیزمان همان توست
    آشپزخانه مان هم توی حیاط است و آقاجان تازه با آجر ساختتش
    ما هم مجبوریم برای اینکه برای شما ایمیل بزنیم دو هفته بریم پیش رضا ترمزی کار کنیم تا بتونیم پول یک ساعت کافی نت را در بیاریم
    خداجان , جان هرکی دوست دارید زود به زود ایمیل هاتان را چک کنید و جواب ما را بدهید
    ما چیز زیادی نمی خواهیم
    خدا جان , آقاجانمان سه هفته است هر دو تا کلیه اشان از کار افتاده و افتاده توی خانه
    خیلی چیز بدیست
    خداجان , ما عکس کلیه را توی کتاب زیستمان دیده ایم , اندازه لوبیاست , شکم اقاجان ما هم مثل نان بربری صاف است , برای شما که کاری ندارد ,
    اگر می شود , یک دانه کلیه برایمان بفرستید ,
    ما آقاجانمان را خیلی دوست داریم , خدا جان
    الان بغض توی گلومان است , ولی حواسمان هست که این آدم های توی کافی نت که همه شیک و پیکن , نوشته های مارا دزدکی نخوانند ,
    چون می دانم حسابی به ما می خندند و مسخره مان می کنند
    خدا جان , اگر می شود یک کاری بکن این اکبر آقا بزاز بمیرد , آبجی زهرامان از اکبر آقا بدش می آید
    اما ننه می گوید اگر اکبر آقا شوهر زهرامان بشود وضعمان بهتر می شود
    خداجان اکبر آقا چهل سال دارد و تا حالا دو تا زنش مرده اند , آبجی زهرامان فقط سیزده سال دارد خداجان
    الان نیم ساعت و هفت دقیقه است که دارم یکی یکی این حرف ها ی روی صفه کلید را پیدا می کنم
    خداجان اگر پول داشتم هر روز برای شما ایمیل می زدم
    خوش به حال آدم پولدارها که هم هر روز برایت ایمیل می زنند
    تازه همایون پسر همسایه پولدارمان می گفت با شما چت هم کرده است
    خوش به حالش
    خداجان , اگر کاری کنید که حال آقاجانمان خوب شود خیلی خوب می شود
    چون قول داده اگر حالش خوب شود برود سر گذر کار پیدا کند و بعد که پول گیرش آمد یک دوش بخرد بذارد توی مستراح
    خداجان , ننه بزرگ از این کار که حمام توی مستراح باشد بدش می آید ولی آقاجان می گوید حمام خانه پولدار ها هم توی مستراحشان است
    خدا جان ننه بزرگ ما خیلی مواظب نجس پاکی است و گفته است هرگز به این حمام اینجوری نمی رود
    ولی خداجان راستش من وقتی خیلی از حمام رفتنم می گذرد بدنم بوی بد می گیرد و همکلاسی هایم بد نگاهم می کنند
    راستی خدا جان , چه خوب شد که به ما تلویزیون ندادی ,
    یکبار که از جلوی مغازه رد می شدم دیدم که آدم های توی تلویزیون چه غذاهای خوشگلی می خورند ,
    حتما خوشمزه هم هست , نه ؟
    تا سه روز نان و ماست اصلا به دهانم مزه نمی کرد
    بعضی وقتها , ننه که از رختشویی برمی گردد با خودش پلو می آورد ,
    خیلی خوشمزه است خداجان , ننه می گوید این برکت خداست , دستت درد نکند ,
    راستی خداجان , شما هم حتما خیلی پولدارید که خانه تان را توی آسمان ساخته اید , تازه من عکس خانه ییلاقیتان را هم دیده ام
    همان که روی زمین است و یک پارچه سیاه رویش کشیده اید ,
    خیلی بزرگ است ها , تازه آنهمه مهمان هم دارید , حق هم دارید که روی زمین نیایید , چون پذیرایی از آنهمه آدم خیلی سخت است
    ما اصلا خانه مان مهمان نمی آید , چون ما اصلا کسی را نداریم
    ولی آقاجانمان می گوید اگر کسی بیاید ساعتش را می فروشد و میوه و شیرینی می خرد
    ما مهمانی هم نمی رویم , چون ننه می گوید بد است یک گله آدم برود مهمانی
    خدا جان وقت دارد تمام می شود , اگر بیشتر پول داشتم می ماندم و باز برایتان می نوشتم
    ولی قول می دهم دو هفته دیگر که مزدم را گرفتم باز بیایم و برایتان ایمیل بفرستم
    خدا جان به خاطر اینکه درسهایم خوب است از شما تشکر می کنم
    تازه به خاطر اینکه ما توی خانه مان همه همدیگر را دوست داریم هم دستت را می بوسم
    من می دانم که آدم های پولدار همه شان خودکشی می کنند , ولی من هیچوقت خودم را نمی کشم
    تازه خداجان , من آدم هایی را می شناسم که حتی اسم کامپیوتر را نشنیدند بیچاره ها ,
    شاید از آنها هم دفعه بعد برایت نوشتم
    خداجان , نامه من را فقط خودت بخوان و به کسی نشان نده
    صبر کن ...
    آخ جان , پنجاه تومن دیگر هم دارم ,
    خدا جان جوابم را بده ,
    فقط تو را به خدا , به خارجی برایمان ننویسید ,
    چون ما زبانمان خوب نیست هنوز
    آخ , راستی خدا جان یادم رفت , حسن مان دارد دنبال کار می گردد , یک کاری بی زحمت برایش جور کنید
    هادی هم آبله مرغان گرفته است , اگر برایتان زحمتی نیست زودتر خوبش کنید
    حسین هم وقتی ننه می رود رختشویی همش گریه می کند ,
    آبجی فاطمه مان هم چشمانش ضعیف شده ولی رویش نمی شود به آقاجان بگوید , چون می گوید پول عینک خیلی زیاد است
    اگر می شود چشان ابجیمان را هم خوب کنید
    خب .. وقت تمام است دیگر , پدرمان در آمد
    خداجان مهربان ,
    اگر زیاد چیزی خواستیم معذرت می خوام , هنوز خیلی چیزها هست ولی رویمان نشد
    دست مهربانتان را از دور می بوسم
    راستی خدا جان , ننه بزرگ آرزو دارد برود مشهد پابوس امام رضا , یک کاری برایش بکنید بی زحمت
    باز هم دست و پایتان را می بوسم
    منتظر جواب و کلیه می مانم
    دستتان درد نکند

    بنده کوچک شما , مجید


    ...
    خواست دکمه سند را بزند
    دستش عرق کرده بود و چشمش سیاهی می رفت
    یهو کامپیوتر خاموش شد
    خشکش زد
    - اااااا
    صدایی از پشت سرش گفت :
    - اون سیستم ویروسیه , نگران نباش , الان دوباره میاد بالا
    اسکناس های مچاله , توی عرق کف دستش خیس شد
    دیگه وقتی برای دوباره نوشتن نبود
    یه قطره اشک از گوشه چشمش غلطید روی گونه اش
    بلند شد
    پول رو داد و از کافی نت زد بیرون
    توی راه خودشو دلداری می داد
    - دوهفته دیگه باز میام ...
    - باز میام ..

    پاورقی:
    آری او خوب میدانست که :
    در نا امیدی بسی امید است ----پایان شب سیه سپید است
    و او خوب میدانست که:
    فقیر آنان هستند که خدایی ندارند و این در روزی که بازی زندگی تمام شد معلوم خواهد شد
    و میدانست که هستن کسانی که خدا آنان را برای کمک خواهد فرستاد
    او با غیرت کودکانه اش نمیخواست مثل همان آدم بزرگهایی شود که
    باختند زندگی را
    برای او برنده بودن معنای دیگری داشت
    آری او هرگز خودش را نخواهد کشت...
    زیرا او خدایی دارد
    برعکس کسانی که به خاطر نداشتنش
    گاهی به آخر خط میرسند....

    "و هر كس از خدا پروا كند [خدا] براى او راه بیرون‏شدنى قرار مى‏دهد و از جایى كه حسابش را نمى‏كند به او روزى مى‏رساند و هر كس بر خدا اعتماد كند او براى وى بس است‏خدا فرمانش را به انجام‏رساننده است به راستى خدا براى هر چیزى اندازه‏اى مقرر كرده است"

    سوره طلاق آیات 2و3



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود