جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مانده ام در دو راهي (مشاوره خانواده)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    1
    مورد تشکر
    1 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    مانده ام در دو راهي (مشاوره خانواده)




    با سلام به اساتيد و اعضاي انجمن اسك قران...
    دختري 24 ساله هستم بشدت با پدر و مادرم مشكل دارم درسم تمام شده و موقعيت خوبي هم براي ازدواج ندارم ... پدر و مادرم بخاطر شغل مشتركي كه دارند هميشه با هم درگيرند...از بچگي هميشه درگير بودند گاهي وقتا صحبت كردن معموليشان از دعوا بدتر است وقتي ميگوييم چرا دعوا ميكنيد در جواب ميگويند ما دعوا كرديم ؟!! تعجب نكنيد برايشان امري عاديست
    انها مرا خيلي دوست دارند البته محبتشان هم غير عاديست يا زيادي محبت ميكنند يا از محبت زياد اشكم را در مي اورند
    براي من خيلي زحمت كشيده اند دستشان را ميبوسم من در اينجا زندگي خوبي دارم فقط مشكلم بي توجهي و اخلاق بدشان است كه مرا بگناه مي اندازد و من از گناه ميترسم در واقع انها يكي ميگويند من دو تا
    واقعا نميتوانم خودم را در چنين موقعيتي كنترل كنم من هم گاهي اوقات همچون خودشان از كوره در ميروم
    مادرم به كارهاي منزل توجهي ندارد و از من ميخواهد انجام دهم اگر انجام بدهم دعاي خير ميكند در غير اينصورت دعوا شروع ميشود
    البته از حق نگذريم گاهي اوقات كارهاي منزل را انجام ميدهد
    من نميتوانم كارهاي منزل رو انجام دهم نميتوانم ناهار و شام درست كنم فقط ميتوانم يا شام يا نهار درست كنم فقط يكي
    خوب درگيري هاي ديگري هم دارم
    حرفشان اين است كه در خانه خودت ميخواهي چكار كني نميخواهي كار كني( من در اينده نسبت به زندگيم همچون خودشان بي توجه نخواهم بود )
    ديگر طاقت ندارم ميخواهم تنها زندگي كنم تا مجبور نشوم به پدر و مادرم بي احترامي كنم
    حال سوال من اينست ايا اگر موقعيت خوبي برايم پيش ايد كه بتوانم از اينجا بروم بنظرتان بروم يا بمانم ؟
    چه خارج از كشور چه داخل
    ميدانم اگر بمانم گناه خواهم كرد بدليل اينكه نميتوانم خودم را كنترل كنم و از كوره در ميروم و با پدرو مادرم درگير ميشوم...
    فقط مشكل اينجاست كه اگر هم بروم باز از من بشدت ناراحت خواهند بود چون راضي نخواهند بود من بروم چون هم تنها ميمانند هم كارها بر دوششان سنگيني خواهد كرد
    اما من هم نميتوانم جوانيم را تباه كنم
    تورو خدا يك طرفه قضاوت نكنيد ميدانم احترام پدرو مادر واجب است اما با ماندنم هم به گناه مي افتم ...
    راستي كار از صحبت كردن هم گذشته قبول نميكنند و حرف خودشان را ميزنند
    ببخشيد طولاني شد
    از همه شما عزيزان التماس دعا دارم من در شرايط روحي بدي بسر ميبرم در حال حاضر پدرو مادرم از من رنجيده اند و من هم از انها دعا كنيد خدا مرا ببخشد و راه درست را نشانم دهد.


    کارشناس بحث : مشاور ازدواج

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۸۹/۰۸/۱۱ در ساعت ۰۸:۳۰


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    9
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط hamii نمایش پست
    با سلام به اساتيد و اعضاي انجمن اسك قران...
    دختري 24 ساله هستم بشدت با پدر و مادرم مشكل دارم درسم تمام شده و موقعيت خوبي هم براي ازدواج ندارم ... پدر و مادرم بخاطر شغل مشتركي كه دارند هميشه با هم درگيرند...از بچگي هميشه درگير بودند گاهي وقتا صحبت كردن معموليشان از دعوا بدتر است وقتي ميگوييم چرا دعوا ميكنيد در جواب ميگويند ما دعوا كرديم ؟!! تعجب نكنيد برايشان امري عاديست
    انها مرا خيلي دوست دارند البته محبتشان هم غير عاديست يا زيادي محبت ميكنند يا از محبت زياد اشكم را در مي اورند
    براي من خيلي زحمت كشيده اند دستشان را ميبوسم من در اينجا زندگي خوبي دارم فقط مشكلم بي توجهي و اخلاق بدشان است كه مرا بگناه مي اندازد و من از گناه ميترسم در واقع انها يكي ميگويند من دو تا
    واقعا نميتوانم خودم را در چنين موقعيتي كنترل كنم من هم گاهي اوقات همچون خودشان از كوره در ميروم
    مادرم به كارهاي منزل توجهي ندارد و از من ميخواهد انجام دهم اگر انجام بدهم دعاي خير ميكند در غير اينصورت دعوا شروع ميشود
    البته از حق نگذريم گاهي اوقات كارهاي منزل را انجام ميدهد
    من نميتوانم كارهاي منزل رو انجام دهم نميتوانم ناهار و شام درست كنم فقط ميتوانم يا شام يا نهار درست كنم فقط يكي
    خوب درگيري هاي ديگري هم دارم
    حرفشان اين است كه در خانه خودت ميخواهي چكار كني نميخواهي كار كني( من در اينده نسبت به زندگيم همچون خودشان بي توجه نخواهم بود )
    ديگر طاقت ندارم ميخواهم تنها زندگي كنم تا مجبور نشوم به پدر و مادرم بي احترامي كنم
    حال سوال من اينست ايا اگر موقعيت خوبي برايم پيش ايد كه بتوانم از اينجا بروم بنظرتان بروم يا بمانم ؟
    چه خارج از كشور چه داخل
    ميدانم اگر بمانم گناه خواهم كرد بدليل اينكه نميتوانم خودم را كنترل كنم و از كوره در ميروم و با پدرو مادرم درگير ميشوم...
    فقط مشكل اينجاست كه اگر هم بروم باز از من بشدت ناراحت خواهند بود چون راضي نخواهند بود من بروم چون هم تنها ميمانند هم كارها بر دوششان سنگيني خواهد كرد
    اما من هم نميتوانم جوانيم را تباه كنم
    تورو خدا يك طرفه قضاوت نكنيد ميدانم احترام پدرو مادر واجب است اما با ماندنم هم به گناه مي افتم ...
    راستي كار از صحبت كردن هم گذشته قبول نميكنند و حرف خودشان را ميزنند
    ببخشيد طولاني شد
    از همه شما عزيزان التماس دعا دارم من در شرايط روحي بدي بسر ميبرم در حال حاضر پدرو مادرم از من رنجيده اند و من هم از انها دعا كنيد خدا مرا ببخشد و راه درست را نشانم دهد.


    کارشناس بحث : مشاور ازدواج
    سلام
    شما می گید که دو راه دارید اینکه بمونید و یا برید به نظر من راه سومی هم هست که سعی کنید وضعیت رو تغییر بدید البته نه با حرف زدن که می گید اثر نداره، بلکه با عمل کردن یعنی کارهایی رو انجام بدید که احساسات اونا رو نسبت به شما بر انگیزه و متوجه بشن که چقدر سختی می کشید چون پدر و مادر نسبت به فرزندشون دو نقطه ضعف دارند اول اینکه علاقه مند و دلسوزش هستند و دوم اینکه در مورد او ترسو هستند که نکنه بلایی سرش بیاد پس اگه فرزند کاری کنه که محبت و دلسوزیشون نسبت به او بر انگیخته بشه یا اینکه در مورد سلامت جسمی یا روحی او احساس ترس کنند کوتاه میان
    مواردی که علاقه و دلسوزی رو تحریک می کنه اونجاییه که مثلا ضعف و مظلومیت فرزند رو ببینن یا احساس کنن که ناراحتی شدید داره و مواردی هم که به اونا احساس ترس می ده مثل جایی که احساس کنند که سلامت جسمی یا روحیش به خطر افتاده
    بنا بر این برای اینکه با اهرم احساسات بهشون بفهمونی که چقدر با این کاراشون رنجت می دن باید یک سری کار انجام بدی :
    اول از همه اینکه به هیچ وجه حرفشون رو زمین نندازی و اصلا نسبت به خودت عصبانیشون نکنی
    در مرحله بعد کارهای زیر رو به تدریج یا با هم انجام بدی :
    سکوتهای طولانی معنی دار داشته باشی که براشون سوال بر انگیز بشه
    اگه می تونی در اتاق رو ببندی و با صدای بلند گریه کنی یا تظاهر به گریه کردن کنی
    خودتو بیش از حد افسرده نشون بدی
    بعد اینکه غذا رو طبق دستورشون پختی حتی تا چند وعده خودت نخوری (البته بخوری اما نه جلوی روی اونا تا فکر کنن نخوردی)
    عمدا گوشه گیریهای طولانی داشته باشی
    خودتو افسرده و بی حوصله نشون بدی که بترسن مریض شده باشی
    بعد این موارد اگه علت رو ازت سوال کردند علت رو براشون بگو و با مظلوم نمایی ادامه بده که با این زجری که من می کشم خوبه تا بحال دیوونه نشدم
    اگه این کارها رو کردی و موفق نشدی یا اینکه این کارها رو نخواستی انجام بدی و خواستی گزینه خروج از منزل رو بررسی کنی عرض می کنم اولا : گزینه رفتن در صورتی قابل بررسی است که خطرات دیگه برات نداشته باشه وگرنه هرچند پدر مادرت هم راضی باشن به صلاحت نیست و ثانیا اگه با رفتن تو ناراحت می شن باید بدونی که ناراحتی پدر و مادر دو اثر داره اول اینکه اگه کاری که می کنی سبب اذیتشون بشه گناه کردی و دوم اینکه کسی که پدر مادرش ازش ناراضی باشند ممکنه روز خوش نبینه یعنی اثر واقعی ناراحتی پدر مادر اینه که ممکنه زندگی انسان تیره و تار بشه و مشکلات دنیایی فراوان براش پیش بیاد
    با همه این حرفها اگه خواستی ازشون جدا بشی بی خبر نرو و قبل جدا شدن بهشون بگو که من به علت ناراحتی شدید از اخلاق و برخورد شما می خوام برم تا شاید کوتاه بیان و اگه بازم ادامه دادند و نتونستی تحمل کنی برو ولی سعی کن حتی الامکان رضایتشون رو برای رفتن جلب کنی


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    2
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    تظاهر ممنوع




    بسم الله


    هزاران بار دیدم و شنیدم که چنین اختلافهایی بین فرزندان و پدرومادرشون بوده.

    یکی از مشکلات خیلی خیلی بزرگ که فکر میکنم برای شما هم وجود داره اینه که به طور ناخودآگاه به خاطر علاقه ای که به والدینتون دارین سعی میکنین کاری کنین که بدیهاشون رو اصلاح کنین. اما همین تلاش از طرف اونا به شکل بدی تعبیر میشه و عکس العمل طبیعیشون اینه که جبهه گیری کنن و اون بدی رو اساسا انکار کنن یا با روش تهاجمی مقابله کنن (یعنی بدیهای شما رو به رخ بکشونن).

    تنها راه تموم شدن این اختلافها اینه که بپذیریم ما نمیتونیم پدر و مادرمون رو تغییر بدیم. همه انسانها جایز الخطا هستن از جمله اونها. با این تفاوت که خطاهای پدرومادر بعضی وقتا واقعا اعصاب خوردکن میشه اما باید چشم پوشی کنیم تا خدا هم ان شا الله از خطاهای ما چشم پوشی کنه. به عبارتی کاملا چشم خودمون رو به اخلاق بد اونها ببندیم.


    راه حل های من برای مشکل شما:

    ++ برخلاف نظری که قبل از من نوشته شده، من تظاهر رو توصیه نمی کنم. مخصوصا اگه زیاد باشه. شاید بهتر باشه از روش غیر مستقیم عمل کنیم که معمولا خیلی خوب جواب میده.

    مثلا اگه مشکل توی غذا پختنه، ممکنه راه حلش ثبت نام توی یه کلاس علمی یا هنری باشه؛ طوری که خود به خود شما هم علی رغم میل باطنی شدید (!) نتونید برای پخت و پز وقت صرف کنید. اگه ثبت نام توی کلاس خودش یه مشکل باشه، راه حلش اینه که با هیجان درباره اون کلاس و اهمیت اون توی حال و آینده زندگی بشر (!) شرح بدین نه اینکه جواب حرفهای اونا رو بدین و کار به بحث بکشه.

    نقطه مقابل روش غیرمستقیم، روش خیلی مستقیمه که خیلی غلطه. مثل بحث کردن مستقیم درباره اختلافات. که نتیجه ش فقط ادامه پیداکردن اختلافات میشه.

    راه غیرمستقیم میگه توی تمام طول زندگی حتی فقط یک بار هم با پدرومادر بحث نکنین. به جای اون درباره چیزایی که دوست دارن باهاشون صحبت کنین.


    ++ یه روش دیگه، بالا بردن سطح رابطه ست. یعنی اینکه سطح رابطه از یه رابطه تکراری هرروزه که احتمالا به خاطر دعواهای قبلی خیلی خوب نیست تبدیل بشه به رابطه ای که بین یک انسان متشخص (یعنی شما) و طرف مقابلشه. اگر شما خیلی جنتلمن (یا معادل اون برای خانمها) رفتار کنین طرف مقابل هرکی هم که باشه خواه ناخواه خیلی احترام میذاره. اما شرط لازمش اینه که شروع احترام گذاشتن از طرف شما باشه.


    ++ و نکته آخر: فعالیت و برنامه داشتن توی زندگی باعث احترام از طرف دیگران میشه. یعنی اگر شما یه برنامه مشخص داشته باشین مثلا کنکور یا مطالعه منظم و هدفمند یا تهیه لوازم و تلاش برای یه حوزه هنری مشخص یا خوندن انگلیسی یا ... و برای برنامه و اهدافتون ارزش قائل باشین دیگران هم به وقت و موقعیت و همین طور به شخصیت شما احترام میذارن.


    ++ پی نوشت۱: انرژی ای که با شادبودن به نزدیکان منتقل میکنید با انرژی هسته ای نمیتونید بهشون منتقل کنید. توی چنین شرایطی وارد بازی ای میشین که توش همه برنده اند.


    ++ پی نوشت۲: اگر به زمانی فکر کنید که پدر یا مادر در قید حیات نیست طرز برخوردتون با اونا عوض میشه.




    کارشناس عزیز اگه اشکالی میبینه خوشحال میشم که تصحیح کنه.
    ویرایش توسط آ سید : ۱۳۸۹/۰۸/۱۱ در ساعت ۲۳:۱۴

  5. تشکرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود