صفحه 2 از 30 نخست 12341222 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ·▪▪••●●:: پاسخگویی به سوالات عاشورایی :::●●••▪▪··

  1. #11

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,245
    مورد تشکر
    5,582 پست
    حضور
    19 روز 19 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط رضوانه نمایش پست
    سلام مجدد
    من که گفته بودم سوال خیلی دارم :labkhand:

    ببینین اغلب تاریخ نگاران شیعه و سنی روایات تقریبا مشابهی در خصوص واقعا عاشورا دارند..


    مثلا محمد بن جریر طبری، بلاذری، ابن سعد، ابن قتیبه دینوری، احمد بن داوود دینوری و ابن اثیر واقعه کربلا را به تفصیل و بر اساس روایت ابومخنف بیان کردن، که تا حد زیادی با بیان تاریخ نگاران شیعه مشابه‌ هست

    تازه خیلی از تاریخ نگارای سنی مقام امام حسین رو بسیار والا توصیف کردن
    خب؟
    حالا سوال اصلی اینجاست که
    با توجه به این توصیفات بالا چرا رویکرد های متفاوتی در خصوص قیام امام حسین و همچنین سوگواری بر ایشون وجود داره
    مثلا :
    غزالی قیام امام علیه خلیفه زمان را ناروا می‌دونن
    برخی دیگه مثل ابن تیمیه و سلفی‌ها سوگواری رو بدعت می‌دونن
    با این حال برخی دیگه سوگواری رو جایز می‌دونن

    ؟؟
    با سلام خدمت دوستان عزیز،
    همانگونه که فرموده اید بسیاری از اهل سنت مقام امام حسین(ع) را بسیار بالا توصیف کرده و حتی نسبت به قیام کربلا هم ابراز ناراحتی و تأثر از برخورد یزید ویزیدیان با خاندان پیامبر(ص) کرده اند،اما با این حال در بین اهل سنت عده ای بوده و هستند که بعلت برخی مبانی کلامی و سیاسی در مقابل اکثریت اهل سنت قرار گرفته و بر خلاف اکثریت اهل سنت،این قیام را نادرست دانسته اند و گروه سلفیه(وهابیون) هم سوگواری را ممنوع و حرام می دانند که البته این گروه منحرف و بی خرد،فقط عزادرای برای امام حسین(ع) را ممنوع و بدعت نمی دانند بلکه کلاً سوگواری برای مردگان را حرام و بدعت می دانند. قبل از بررسی نظر افرادی مانند غزالی که مخالف این قیام هستند و همچنین نقد و بررسی دیدگاه سلفیه در مورد عزاداری،مناسب است بطور اجمالی به دیدگاه اهل سنت در رابطه با قیام امام حسین(ع) اشاره ای داشته باشم.
    اکثریت عالمان اهل سنت،از منظرهای متفاوت و با عبارات مختلف،به هواداری نهضت کربلا و حقانیت امام حسین(ع) پرداخته،یزید بن معاویه را از جهات گوناگون نکوهش،مذمت و حتی لعن کرده اند.در واقع آندسته از عالمان اهل سنت که گناه یزید را بویژه در شهادت امام حسین(ع) نابخشودنی دانسته و کفر او را بدین وسیله محرز شمرده اند،وی را مورد سبب و لعن قرار داده اند و هرگونه توجیه و عذری را در این مورد مردود شمرده اند.این گروه از عالمان اهل سنت،برخی به طور مستقیم یزید را لعنت یا آن را تجویز و تکلیف کرده اند و عده ای نیز با بر شمردن صفات و برجستگی های انسانی و اسلامی امام حسین(ع) و بیان شهادت او وهمراهانش،به گونه ای غیر مستقیم این نظریه را تأکید و تأیید کرده اند.
    منابع تاریخی گواهی می دهد که یزید بن معاویه،نه تنها از سوی فقیهان و عالمان آزاد اندیش اهل سنت طرد شده و هرگونه شایستگی وی برای احراز مقام خلافت اسلامی شدیداً انکار گردیده است بلکه برخی از سیاستمداران و بزرگان اموی نیز او را شایسته مقام خلافت ندانسته اند و مشروعیت خلافت و حقانیت موضع او را در برابر امام حسین به شدّت رد کرده اند.بدین ترتیب این گروه،زمینه لعن او را آماده دانسته اند و اصلی ترین مانع لعنم او را که از نگاه طرفدارانش خلافت شرعی او است،برداشته اند.
    در اینجا برای اینکه مطالب طولانی نشود،به بیان نظرات برخی از بزرگان اهل سنت در رابطه با نادرست بودن قیام یزید و جواز لعن وی می پردازم:
    1 – معاویه بن یزید
    مهمترین موافق امامت امام حسین(ع) و مخالف یزید بن معاویه،فرزند و جانشین یزید،معاویة بن یزید است که پس از مرگ یزید،از سوی خاندان اموی و درباریان شام برای به اصطلاح خلافت نامزد گردید.وی در نخستین روز زمامداری خود بر فراز منبر رفت و با صراحت امویان و مردم شام را مخاطب قرار داد و گفت:«این مقام خلافت،ریسمان الهی است و جدم معاویه در این باره با کسی مخالفت کرد و به منازعه دست زد که شایسته خلافت و سزاوارتر بدین مقام بود.آن کس جز علی بن ابیطالب نبود...سپس پدرم یزید این مقام را تصاحب کرد در حالی که شایسته آن نبود و در این موضوع با فرزند دختر پیامبر(ص) به منازعه برخاست.وی عمرش دوام نیافت و در قبرش برای همیشه در برابر گناهانی که مرتکب شد،مسئول خواهد بود.{تاریخ الخلفاء،سیوطی،ص211،الصواعق المحرقه،ابن حجر هیثمی،ص134}.
    2- عمربن عبدالعزیز،یکی از حاکمان اموی،به شدت با امیرالمومنین خواندن یزید مخالفت کرد و شخصی را که در نزد او از یزید با عنوان امیرالمومنین یاد کرده بود،دستور داد بیست ضربه شلاق بزنند.{الصواعق المحرقه،ص209}.
    3- ابوالفرج اصفهانی،از دانشمندان بنام اموی ،وی پس از نقل حادثه کربلا،صریحاً یزید را لعن می کند.{مقاتل الطالبیین،ابوالفرج اصفهانی،ص120}.
    4- احمد حنبل،
    فرزنداحمد حنبل نقل می کند که به پدرم گفتم:جمعی ما را به دوستداری یزید متهم می کنند،داستان از چه قرار است؟پدرم گفت:ای فرزند! آیا کسی که به خدا ایمان داشته باشد،می تواند یزید را دوست بدارد؟!ای فرزند چرا کسی را لعن نکنم در حالی که خداوند در کتابش لعنت کرده است؟{تذکرة الخواص،ص286-287}.
    5- ابی عثمان عمروبن جاحظ، از علمای متعصب اهل سنت که با همه هواداری شدیدی که از حکومت های وقت می کند،در مورد یزید بن معاویه آشکارا لب به لعن و نفرین گشوده است.وی در رساله بنی امیه خود می نویسد:«منکرات و قبایحی که یزید بن معاویه با شهادت حسین بن علی مرتکب شد،وحشت آور است.....پس یزید فاسق و ملعون بود و هر کس از لعن و شتم ملعون خوداری کند،خود ملعون است».{رساله بنی امیه(ضمیمه کتاب النزاع و التخاصم)،ص1-3}
    برخی دیگر از علمای اهل سنت که از امام حسین(ع) به بزرگی یاد کرده و اقدام یزید را توبیخ و لعن وی را جایز دانسته اند:ابوالقاسم سلیمان طبرانی،قاضی ابویعلی حنبلی،جلال الدین سیوطی،شوکانی در نیل الاوطار،ابوالقاسم شافعی معروف به ابن عساکر،ابوالولید محمد بن احمد معروف به ابن رشد،ابوالفرج بن جوزی،محمد بن طلحه دمشقی،سبط ابن جوزی،علامه سعدالدین تفتازانی،شمس الدین ذهبی،و...
    اینهایی که نام بده ام فقط تعداد معدودی از علما وبزرگان اهل سنت هستند که لعن یزید را جایز و حتی واجب می دانند و از امام حسین(ع)و حقانیت قیام آن حضرت طرفداری کرده اند.برای اطلاع بیشتر از دیدگاه اهل سنت در مورد قیام کربلا،به کتاب ارزشمند«انقلاب کربلا از دیدگاه اهل سنت»تألیف حجت الاسلام عبدالمجید ناصری،مراجعه کنید.
    انشاءالله در پستهای بعدی به بررسی نظر افرادی امثال غزالی که مخالف قیام بوده اند و همچنین مخالفان عزاداری خواهم پرداخت.




  2. #12

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,245
    مورد تشکر
    5,582 پست
    حضور
    19 روز 19 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط رضوانه نمایش پست
    سلام مجدد
    من که گفته بودم سوال خیلی دارم :labkhand:

    ببینین اغلب تاریخ نگاران شیعه و سنی روایات تقریبا مشابهی در خصوص واقعا عاشورا دارند..


    مثلا محمد بن جریر طبری، بلاذری، ابن سعد، ابن قتیبه دینوری، احمد بن داوود دینوری و ابن اثیر واقعه کربلا را به تفصیل و بر اساس روایت ابومخنف بیان کردن، که تا حد زیادی با بیان تاریخ نگاران شیعه مشابه‌ هست

    تازه خیلی از تاریخ نگارای سنی مقام امام حسین رو بسیار والا توصیف کردن
    خب؟
    حالا سوال اصلی اینجاست که
    با توجه به این توصیفات بالا چرا رویکرد های متفاوتی در خصوص قیام امام حسین و همچنین سوگواری بر ایشون وجود داره
    مثلا :
    غزالی قیام امام علیه خلیفه زمان را ناروا می‌دونن

    ؟؟
    با سلام
    در رابطه با دلیل مخالفت افرادی همچون غزالی با قیام امام حسین(ع) باید بگویم این مطلب به اختلاف علما در مورد جواز یا عدم جواز قیام بر ضد حاکم جائر بر می گردد.مسلماً قیام امام حسین(ع) تمرد و شورش در مقابل حکومت جائر و ظالم بود،و شکی نیست،اما باید توجه داشت که در بین مکاتب و مذاهب اسلامی در مورد جواز تمرد و شورش بر علیه حکومت،اختلاف است.حق تمرّد رابطه مستقیمی با مسأله الزام سیاسی و چرایی وجوب اطاعت از دولت- بعنوان اساسی ترین مسأله سیاسی – دارد. در توضيح اين مسأله كه آيا مي‏توان بر عليه دولت قيام كرد؟ ابتدا بايد به اين مسأله بپردازيم كه اصولاً چرا بايد از دولت اطاعت كنيم؟ آيا اطاعت از دولت همواره مطلق بوده و هيچ جايي براي مخالف وجود ندارد؟ اگر وجود دارد، تحت چه ضوابط و شرايطي است؟ پاسخ اين سؤالات را از ديدگاه نظريه حق الهي، پي مي‏گيريم .
    حق تمرّد در نظريه حق الهي‏
    در اين نظريه مشروعيت حكومت مستند به اذن الهي بوده و از حاكميت الهي سرچشمه مي‏گيرد. اين نظريه از پيشينه زيادي برخوردار است و در بستر تاريخ به اشكال گوناگوني پديدار شده است. در امپراتوري كهن شرقي، امپراتوران و در عصر فراعنه، فرعون‏ها خود را خدا مي‏دانستند. در برخي ديدگاه‏ها، پادشاه منشائي الهي داشت و حاكميت او از خداوند نشأت مي‏گرفت. در قرون وسطي، مسيحيان معتقد بودند كه حكومت منشائي الهي دارد و در مشرق زمين نيز رواج انديشه «ظلل اللَّه» بيانگر ارتباط پادشاه با خداوند بود.{فلسفه سياست، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) ص‏127}.
    در مورد حق تمرد در اين نظريه ديدگاه‏هاي متفاوت وجود دارد:
    در كتاب مقدس‏، آغاز فصل سيزدهم آمده است: «همه بايد از فرمان‏روايان اطاعت كنند؛ زيرا هر قدرتي ناشي از خداوند است و هر وليّ امري را او گمارده است. پس آن كه در برابر فرمانروا مقاومت كند، بر نظام الهي خروج كرده و خود را در معرض عذاب قرار داده است».
    توماس قديس، نيز بر اين عقيده بود كه: هيچ فردي نبايد با فرمانرواي خودكامه، به مقابله برخيزد يا او را به قتل برساند، هر چند اين كار با «اقتدار عمومي» مي‏تواند عملي شود.{مقاومت و مشروعيت، ص‏81}.
    در گذشته، متون سياست غرب، حامل اين پيام بوده است ؛ از آنجا كه حكمران به مشيت الهي، قدرت را به دست گرفته است، بايد پادشاه را هرچند ستمگر، پذيرفت و چاره‏اي جز اطاعت كردن و دم نزدن وجود ندارد.ژاك روسو، ژان، قرارداد اجتماعي، ترجمه مرتضي كلانتريان، ص 318.
    دیدگاه اهل سنت:
    در ميان مسلمانان، غالباً چنين ديدگاهي، مورد تأييد و قبول قرار نگرفته است و بسياري از فرقه‏هاي اسلامي، قيام عليه فرمانرواي بيدادگر و عزل او را جايز شمرده‏اند؛ هر چند كه «نگراني از فراگير شدن فتنه و آشوب» هم، به عنوان يك مانع جدّي در فتوا به جواز شورش پيوسته وجود داشته است.{موسوعة الفقيهه، ج‏6، ص 220}. البته برخي هم مانند ابوحنيفه علاوه بر فتوا به جواز، عملاً هم از قيام‏هاي ضد جور، حمايت كرده‏اند.{مقاومت و مشروعيت، ص‏84}.
    در مقابل نيز جماعتي نظير «حنابله» خروج بر حاكم جائر را به صراحت تخطئه نموده و از آن منع كرده‏اند. متأسفانه همين رأي، معمولاً در ميان اهل سنت، از اقبال و نفوذ بيشتري برخوردار بوده است؛ زيرا:اولاًبرداشت‏هاي سطحي از برخي روايات پيامبر(ص) مانند: «اسمعو او اطيعوا فانما عليهم ما حمّلوا و عليكم ما حمّلتم»در ميان آنها رواج يافته است.
    و ثانیاً بسياري از صاحبان اين آرا، ارتباط نزديكي با صاحبان قدرت داشته‏اند.
    ثالثاً جريان عقل گرايي در ميان آنها رو به افول گذاشته و فرقه‏هايي مانند معتزله، درحاشيه قرار گرفته‏اند. ابن ابي الحديد معتزلي مي‏گويد: اصحاب ما قيام عليه ائمه جور را واجب مي‏شمارند؛ در حالي كه پيروان مسلك اَشعري - مانند ابوحامد غزالي - چنين اعتقادي ندارند.{همان، ص‏84}.

    دیدگاه شیعه

    به دليل ارتباط مسأله شورش و تمرّد با موضوع مشروعيت حكومت، جواز تمرّد را به صورت مختصر در «حكومت غير مشروع» و «حكومت مشروع» بررسي مي‏كنيم:
    تمرّد در دولت جور
    بر اساس اعتقاد شيعه، چون در عصر حضور، «عصمت» از شرايط امامت و رهبري است، لذا حاكم غير معصوم، با هر عملكردي،حاكم غاصب و جائر تلقي مي‏شود و دخالتش در مسائل حكومتي، ناروا و غصب است. در عصر غيبت نيز حاكمي كه از سوي «امام عصر» مأذون نباشد، جائر است و چون چنين اجازه‏اي، اختصاص به فقيه عادل دارد و براي غير او به اثبات نرسيده است؛ لذا دولتي كه تحت زعامت فقيه جامع الشرايط قرار نگيرد، دولت جور و طاغوت است.{امام خميني(ره)، ولايت فقيه، ص‏37}. دستگاه حاكم با عدم مشروعيت، حق فرمانروايي نداشته و شهروندان ملزم به فرمانبرداري از آن نيستند. اما با اين وجود بايد بين دولت‏هاي جور در شرايط اضطرار و دولت‏هاي جور در شرايط عادي تفكيك قائل شد؛ زيرا:
    در قسم اول هر چند دولت به طور ذاتي فاقد مشروعيت است، ولي در اثر شرايط اجتماعي و سياسي، بايد از پاره‏اي مخالفت‏ها با آن چشم پوشي كرد تا مصلحت بالاتري تأمين شده و يا از فساد بيشتري جلوگيري شود. در چنين وضعي، لزوم اطاعت برخاسته از مشروعيت حكومت نيست؛ بلكه در اثر يك عنوان ثانوي (شرايط اضطراري) است.به عنوان نمونه فقهاي شيعه همكاري با دولت جور را حرام مي‏دانند؛ اما در مواردي نظير دفع تهاجمات دشمنان اسلام به سرزمين اسلامي و ... در حد ضرورت همكاري و اطاعت از فرمان‏هاي دولت جور را لازم مي‏دانند. طبيعي است چنين موضوعي اولاً به معناي مشروعيت دادن به دولت جور نبوده و ثانياً در شرايط اضطراري و با رعايت مصالح جامعه اسلامي و در حدّ ضرورت بوده است. پشتوانه چنين ديدگاهي، آموزه‏هاي اصيل اسلامي است؛ چنان‏كه امام هشتم(ع) - در پاسخ به فردي كه درباره حكم مرزباني از كشور اسلامي در برابر مهاجمان خارجي سؤال كرد - فرمود: «و ا ن خاف علي بيضة الاِْسْلامِ و المسلمين‏قاتل فيكون قتاله لنفسه و ليس للسلطان : در صورتي كه احتمال خطر بر حوزه اسلام و مسلمانان مي‏رود، بايد جنگيد، ولي جنگ و قتال، نه براي تقويت سلطان، بلكه براي حراست از جامعه اسلامي است» { كليني، فروع كافي، ج‏5، ص‏21}
    تمرد در دولت حق
    در اعتقاد شيعه، دولت حق و حكومت مشروع، با امامت و پيشوايي امام معصوم(ع) برقرار مي‏گردد و در عصر غيبت امام(ع)، نيازمند اذن و نصب معصوم(ع) است كه به فقهاي جامع شرايط اعطا شده است.
    مسلماً در دوره امامت و حكومت معصوم(ع) تمرّد در برابر آنان قابل توجيه نيست؛ زيرا با توجه به ويژگي عصمت، احتمال خطا و اشتباه، و يا گناه و انحراف، منتفي است. ازاين‏رو تمرّد و شورش بر امام معصوم، قطعاً «بغي» تلقي مي‏شود و بايد با آن مقابله كرد. علامه حلّي در اين زمينه مي‏گويد: «هر كس بر امام عادل خروج كند، بالاجماع جنگيدن با او واجب است».{تذكرة الفقهاء، ج 9، ص 410}.
    اما بحث در دوره غيبت و حكومت ولي فقيه واجد شرايط است كه در اين صورت چگونه مي‏توان تمرد را موجّه دانست؟
    هم‏چنان كه مي‏دانيم در نظريه حق الهي، اطاعت از فرمانروا، پيوسته «در محدوده اذن الهي» مشروع است و در خارج از آن، هرگز اطاعت جايز نيست. ازاين‏رو در برابر هيچ فرمانروايي اطاعت مطلق - به معناي اطاعت حتي خارج از ضوابط شرع - پذيرفتن نيست:«لاطاعة لمخلوق في معصية الخالق» { نهج‏البلاغة، حكمت 165}.. در مورد امامان معصوم(ع) با وجود عصمت طبعاً اعمال و فرمان مخالف شرع از آن بزرگواران صادر نمي‏شود، تا نيازي به تمرّد باشد.
    اما در مورد منصوبان آن بزرگواران، اطاعت فقط در محدوده ضوابط شرعي و احكام اسلامي و مصالح اجتماعي است؛ چنان‏كه امام علي(ع) در منصوب نمودن مالك اشتر ضمن تمجيد و تكريم فراوان از او، از مردم مصر مي‏خواهد«...فاسمعوا له و اطيعوا امره فيما طابق الحق»{نهج البلاغه، نامه 38}. همچنين امام(ع) در هنگام معرفي عبداللَّه‏بن عباس به عنوان حاكم بصره به مردم فرمود: «تا آنجا كه مطيع خدا و پيامبر است، اطاعتش كنيد و اگر بدعتي در ميان شما پديد آورد و يا از حق منحرف گرديد، به من اعلام كنيد تا او را عزل كنم»{شيخ مفيد، الجمل، ص 420}.
    البته بايد توجه كرد كه ارزيابي و تشخيص حق و باطل در عملكرد حاكم و يا دولت اسلامي و احكام صادره از آنان، از عهده كساني ساخته است كه از يك سو بر مباني حقوق اسلامي مسلّط بوده و موازين شرعي را به خوبي بفهمند و از سوي ديگر بر مقتضيات زمان اشراف داشته باشند.
    بنابراین،اینکه امثال غزالی با قیام امام حسین(ع) مخالفت می کنند به این مسأله مهم در مسائل سیاسی بر می گردد که آیا قیام بر ضد حاکم جائر جایز است یا خیر،که غزالی قیام و شورش بر ضد حکومت جائر را جایز نمی داند،لذا با قیام امام حسین(ع) موافق نیست،هر چند قیام،قیام وشورش بر ضد حاکم جائر است.

    منبع:پرسش ها و پاسخهای دانشجویی،ویژه محرم،ص129-140



  3. #13

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,245
    مورد تشکر
    5,582 پست
    حضور
    19 روز 19 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط رضوانه نمایش پست
    سلام مجدد
    من که گفته بودم سوال خیلی دارم :labkhand:

    ببینین اغلب تاریخ نگاران شیعه و سنی روایات تقریبا مشابهی در خصوص واقعا عاشورا دارند..


    مثلا محمد بن جریر طبری، بلاذری، ابن سعد، ابن قتیبه دینوری، احمد بن داوود دینوری و ابن اثیر واقعه کربلا را به تفصیل و بر اساس روایت ابومخنف بیان کردن، که تا حد زیادی با بیان تاریخ نگاران شیعه مشابه‌ هست

    تازه خیلی از تاریخ نگارای سنی مقام امام حسین رو بسیار والا توصیف کردن
    خب؟
    حالا سوال اصلی اینجاست که
    با توجه به این توصیفات بالا چرا رویکرد های متفاوتی در خصوص قیام امام حسین و همچنین سوگواری بر ایشون وجود داره
    مثلا :
    برخی دیگه مثل ابن تیمیه و سلفی‌ها سوگواری رو بدعت می‌دونن
    با این حال برخی دیگه سوگواری رو جایز می‌دونن

    ؟؟
    با سلام
    در پاسخ به این سوال که چرا برخی مثل ابن تیمیه و سلفی‌ها سوگواری رو بدعت می‌دونن، مطالبی خدمت شما عرض می کنم:
    گروه منحرف و بی منطق سلفیه یا همون وهابیون،به اموری اعتقاد دارند که بر خلاف اعتقادات اکثریت مسلمانا چه شیعه و چه سنی می باشد.این عده برخی از اعمال را شرک دانسته و انجام دهنده آن را مشرک و جایزالقتل می دانند.یکی از این اعتقادات همین است که شما اشاره کرده اید.این گروه گریه و عزاداری و نوحه سرایی در مرگ عزیزان را بدعت و حرام می دانند،حال آنکه بر اساس متون تاریخی و روایات،پیامبربزرگواراسلام (ص) و صحابه و تابعین بر مردگان،شهیدان و ... می گریستند و به دیگران فرصت امکان برپایی مجالس سوگواری و گریه بر فراق عزیزانشان می دادند و حتی مردم را بر این عمل تشویق می کردند چنان که عایشه در مصیبت وفات پیامبر(ص) بر صورتش سیلی می زد و همچنین مجالس سوگواری برای مصیبت فراق شخصیت هایی از قبیل محدثان و دیگران بر پا می شد که تاریخ به ثبت و ضبط آن پرداخته است و بنده در اینجا به چند نمونه اشاره می کنم:
    1 – احمد نقل می کند:وقتی رسول خدا(ص) از جنگ احد برمی گشت،مشاهده فرمود که زنان انصار برای شوهرانشان گریه می کنند.حضرت فرمود:اما حمزه عزادار و گریه کننده ندارد! آنگاه پیامبر(ص) خوابید،وقتی بیدار شد دید که زنان برای حمزه گریه می کنند.
    ابن عبدالبر به نقل از واقدی می گوید:این رسم تا کنونادامه دارد و مردم بر هیچ مرده ای گریه نمی کنند،مگر آنکه ابتدا بر حمزه بگریند.{الاستیعاب،ج1ص426}.
    2- بلاذری می گوید:بعد از شهادت جعفربن ابیطالب(ع)،رسول خدا(ص) نزد همسرش اسماء بنت عمیس رفت و وی را به جهت شهادت همسرش تسلیت گفت.هنگامی که از خانه جعفر خارج می شد،فرمود:گریه کنندگان باید بر فراق افرادی مثل جعفر بگریند.{انساب الاشراف،ج1ص488}.
    3- وقتی عثمان بن مظعون از دنیا رفت،پیامبر(ص) بر جنازه اش بوسه زد و گریست.{السنن الکبری،ج3ص407؛المستدرک علی الصحیحین،ج1ص361}.
    4- عایشه می گوید:زمانی که پیامبر(ص)از دنیا رفت و من با زنان دیگر به سینه و صورت خودمان می زدیم.{السیرة النبویه،ج3ص171}.
    5- گریه عمربن خطاب:عثمان می گوید وقتی خبر مرگ نعمان بن مقرن را به عمر دادم،وی دستش را بر روی سر گذاشت و گریست.{السنن الکبری،ج3ص407}.
    6- گریه معاویه:هنگامی که خبر کشته شدن جمعی از لشکریان معاویه در جنگ روم،به دمشق رسید،شعرا مرثیه ها در این باره خواندند و معاویه و مردم گریستند.{الاغانی،ج24ص163}.
    7- یکسال سوگواری برای جوینی(م478ه)
    ذهبی می گوید:جوینی در 25ربیع الثانی در گذشت و در خانه اش مدفون گردید.بعد از سال ها به مقبرة الحسین منتقل شد ودر کنار قبر پدرش دفن گردید.وقتی وی از دنیا رفت،مردم منبرش را به جهت تبرک شکستند و در عزایش دکانها را بستند و با قصیده هایی به مرثیه سرایی پرداختند.وی تقریباً 400شاگرد داشت که در فقدان استادشان جوهردانها و قلم های خود را شکستند و برای او عزاداری کردند.طلاب در شهر می گشتنمد و برایش نوحه سر می دادند و فریاد و گریه می کردند.{سیراعلام النبلاء،ج18ص468؛المنتظم ج6ص20،تاریخ بغداد،ص93}
    از این نصوص و شواهد تاریخی که تعداد معدودی از این شواهد است به دست می آید که:برپایی مجالس ماتم و سوگواری و خواندن مرثیه و گشتن به حالت نوحه و گریه و ...فبی تابی در فراق عزیزان، به صورت و سینه زدن و اعمال دیگر که از نشانه های حزن و عزا و ماتم است،امری متداول و شایع بین مسلمانان بود و هیچ کس جرأت نداشت آنها را بواسطه چنین افعالی متهم به بی عقلی کند و بگوید شما بدعت گذار و مرتکب فعل حرام شده اید.البته همین که مسأله عزاداری و برپایی مجالس گریه برای آقای جوانان اهل بهشت،امام حسین(ع) که به دست کفار و اوباشی از بنی امیه – لعنة الله علیهم- به شهادت رسید،مطرح می شود،پیروان ابن تیمیه تاب و تحمل خود را از دست داده و بطور بی ادبانه،هر آنچه که در دل های خود دارند،به زبان می رانند و آن را به باد انتقادهای بی اساس می گیرند!! در اینجا به ذهن انسان خطور می کند که واقعاً اینها همان ادامه دهنده و یاوران بنی امیه ظالم می باشند.
    {رویکرد عقلانی بر باورهای وهابیت،نجم الدین طبسی،}.



  4. #14

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,245
    مورد تشکر
    5,582 پست
    حضور
    19 روز 19 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0

    فلسفه عزاداری برای ائمه(ع)




    نقل قول نوشته اصلی توسط رضوانه نمایش پست
    سلام مجدد
    من که گفته بودم سوال خیلی دارم :labkhand:

    ببینین اغلب تاریخ نگاران شیعه و سنی روایات تقریبا مشابهی در خصوص واقعا عاشورا دارند..


    مثلا محمد بن جریر طبری، بلاذری، ابن سعد، ابن قتیبه دینوری، احمد بن داوود دینوری و ابن اثیر واقعه کربلا را به تفصیل و بر اساس روایت ابومخنف بیان کردن، که تا حد زیادی با بیان تاریخ نگاران شیعه مشابه‌ هست

    تازه خیلی از تاریخ نگارای سنی مقام امام حسین رو بسیار والا توصیف کردن
    خب؟
    حالا سوال اصلی اینجاست که
    با توجه به این توصیفات بالا چرا رویکرد های متفاوتی در خصوص قیام امام حسین و همچنین سوگواری بر ایشون وجود داره
    مثلا :
    غزالی قیام امام علیه خلیفه زمان را ناروا می‌دونن
    برخی دیگه مثل ابن تیمیه و سلفی‌ها سوگواری رو بدعت می‌دونن
    با این حال برخی دیگه سوگواری رو جایز می‌دونن

    ؟؟
    با سلام
    فلسفه و حكمت عزاداري را مي‏توان در امور ذيل، رهيابي كرد:
    الف. محبت و دوستي: قرآن و روايات، دوستي خاندان رسول اكرم(ص) و اهل‏بيت(ع) را بر مسلمانان واجب كرده است‏ .( شوري، آيه 23؛ هود ، آيه 29؛ ميزان‏الحكمه، ج 2، ص 236..) روشن است كه دوستي لوازمي دارد و محبّ صادق، كسي است كه شرط دوستي را - چنان كه بايد و شايد - به جا آورد. يكي از مهم‏ترين لوازم دوستي، هم دردي و هم دلي با دوستان در مواقع سوگ يا شادي آنان است؛( المحبة في الكتاب والسنة، صص 169 - 170 و 181 - 182). از اين رو در احاديث، بر برپايي جشن و سرور در ايام شادي اهل‏بيت(ع) و ابراز حزن و اندوه در مواقع سوگ آنان، تأكيد فراوان شده است.
    حضرت علي(ع) در روايتي مي‏فرمايد: «شيعه و پيروان ما در شادي و حزن ما شريكند». «يفرحون لفرحنا و يحزنون لحزننا»( بحارالانوار، ج 44، ص 287.) امام صادق(ع) نيز فرمودند: «شيعتنا جزء منا خلقوا من فضل طينتنا يسوؤهم ما يسؤنا و يسرّهم ما يسرّنا»( امالي، ص 305). «شيعيان ما پاره‏اي از خود ما بوده واز زيادي گل ما خلق شده‏اند؛ آنچه كه ما را بدحال يا خوشحال مي‏سازد، آنان را بدحال و خوشحال مي‏گرداند».
    اين وظيفه عقلاني و شرعي، ايجاب مي‏كند كه در ايام عزاداري اهل‏بيت(ع)، حزن و اندوه خود را به «زبان حال»؛ يعني، با اشك، آه و ناله و زاري، از نظر خوراك، با كم خوردن و كم آشاميدن مانند افراد غم‏زده‏طبق فرموده امام صادق(ع) به معاوية بن وهب، «عزاداران سيدالشهدا در روز عاشورا از آب و غذا دوري جويند تا آن كه يك ساعت از وقت فضيلت نماز عصر بگذرد، و در حد لزوم به غذاي معمول صاحبان مصيبت، سدّ جوع و عطش كنند».( تاريخ النياحة الامام الشهيد الحسين بن علي، ج 1، صص 157-159). و از نظر پوشاك، با پوشيدن لباسي كه از حيث جنس و رنگ و نحوه پوشش در عرف، حكايت‏گر اندوه و ناراحتي است، آشكار سازيم.

    ب. انسان‏سازي: از آنجا كه در فرهنگ شيعي، عزاداري بايد از سر معرفت و شناخت باشد؛ هم‏دردي با آن عزيزان، در واقع يادآوري فضايل، مناقب و آرمان‏هاي آنان بوده و بدين شكل، آدمي را به سمت الگوگيري و الگوپذيري از آنان سوق مي‏دهد.
    فردي كه با معرفت در مجالس عزاداري، شركت مي‏كند؛ شعور و شور، شناخت و عاطفه را درهم مي‏آميزد و در پرتو آن، انگيزه‏اي قوي در او پديدار گشته و هنگام خروج از مراسم عزاداري، مانند محبي مي‏شود كه فعّال و شتابان، به دنبال پياده كردن اوصاف محبوب در وجود خويشتن است.

    ج. جامعه‏سازي: هنگامي كه مجلس عزاداري، موجب انسان‏سازي گشت؛ تغيير دروني انسان به عرصه جامعه نيز كشيده مي‏شود و آدمي مي‏كوشد تا آرمان‏هاي اهل‏بيت(ع) را در جامعه حكم‏فرما كند.
    به بيان ديگر، عزاداري بر اهل‏بيت(ع)؛ در واقع با يك واسطه زمينه را براي حفظ آرمان‏هاي آنان و پياده كردن آنها فراهم مي‏سازد. به همين دليل مي‏توان گفت: يكي از حكمت‏هاي عزاداري، ساختن جامعه براساس الگوي ارائه شده از سوي اسلام است.

    د. انتقال‏دهنده فرهنگ شيعي به نسل بعد: كسي نمي‏تواند منكر اين حقيقت شود كه نسل جديد در سنين كودكي، در مجالس عزاداري با فرهنگ اهل‏بيت(ع) آشنا مي‏شوند. به راستي عزاداري و مجالس تعزيه، يكي از عناصر و عوامل برجسته‏اي است تا آموزه‏هاي نظري و عملي امامان راستين، به نسل‏هاي آينده منتقل شود. مراسم عزاداري، به دليل قالب و محتوا، بهترين راه براي تعليم و تربيت نسل جديد و آشنايي آنان با گفتار و كردار اهل‏بيت(ع) است.




  5. #15

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,245
    مورد تشکر
    5,582 پست
    حضور
    19 روز 19 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پرسش:
    چرا امام حسين(ع) در زمان معاويه اقدام به قيام نكرد؟

    پاسخ:
    اما اينكه چرا امام(ع) در مقابل معاويه اقدام به قيام نكرد، ريشه در اموري دارد:
    يك. وجود صلحنامه
    امام(ع) در يكي از جواب‏هاي خود به نامه‏هاي معاويه، خود را پايبند به صلح نامه معاويه با امام حسن(ع) معرفي كرده و اتهام نقض آن را از خود به دور دانسته است. «و معاذ اللَّه ان انقض عهداً عهده اليك اخي الحسن(ع)»{موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)، ص 239}.
    اما سؤال اينجا است كه مگر معاويه پس از ورود به كوفه و در حالي‏كه هنوز جوهر صلح‏نامه خشكيده نشده بود، آن را زير پا نگذاشت و خود را غير ملتزم به آن معرفي نكرد؟{الارشاد، مفيد، ص 355}: «الا و اني كنت منيّت الحسن أشياء و اعطيته اشياء و جميعها تحت قدميَّ لا أفي بشي‏ء منها له». پس چگونه امام حسين(ع) خود را پايبند به صلحنامه‏اي مي‏داند؟
    جواب اين پرسش را مي‏توان از مناظر گوناگوني ارائه كرد
    1. اگر در عبارات معاويه دقت كنيم، در عبارت نقل شده از او صريحاً نقض صلح‏نامه فهميده نمي‏شود، بلكه مي‏گويد: «اني كنت منيّت الحسن اشياء و اعطيته اشياء» ؛ يعني، «من به [امام‏] حسن(ع) چيزهايي را وعده دادم.» كه ممكن است اين امور وعده داده شده خارج از مفاد صلح‏نامه باشد كه معاويه خود را به آنها پايبند نمي‏داند. بنابراين خود را ناقض اصل صلح‏نامه به حساب نمي‏آورد و يا لااقل مي‏تواند ادّعاي عدم نقض از سوي خود را توجيه كند.
    2. بايد ميان شخصيت سياسي معاويه و امام حسين(ع) تفاوت اساسي قائل شد، همچنان‏كه اين تفاوت ميان شخصيت سياسي معاويه و امام علي(ع) وجود داشت.
    معاويه اصولاً عنصري سياسي كار بود كه حاضر است در راه رسيدن به اهداف خود، هر ننگ و نيرنگي را به كار بَرَد؛ چنان‏كه نمونه‏ هاي فراواني از اين نيرنگ‏ها را مي‏توانيم در زمان درگيري او با امام علي(ع) مشاهده كنيم. بهانه قرار دادن خون عثمان، تحريك طلحه و زبير، قرآن بر سر نيزه كردن در جنگ صفين و شبيخون به شهرهاي تحت تسلّط حضرت علي(ع) به منظور فشار بر حكومت علوي و ... تنها اندكي از آن موارد است. اما در مقابل، امام حسين(ع) عنصري ارزشي، مكتبي و اصولي است كه حاضر نيست از هر وسيله‏اي براي پيروزي و موفقيت ظاهري خود استفاده كند؛
    بنابراين طبيعي است كه امام(ع) نتواند تعهدي را كه برادرش امام حسن(ع) به معاويه داده است - حتي با وجود نقض معاويه - پايمال كند.
    3. بايد شرايط آن زمان را در نظر گرفت و به پيامدهاي عدم تعهد امام(ع) به صلح‏نامه دقّت كرد. معاويه در آن زمان حاكم بلا منازع جامعه اسلامي بود كه گستره حكومت او سر تا سر مملكت اسلامي - از شام گرفته تا عراق و حجاز و يمن - را در بر مي‏گرفت و در هر گوشه، عوامل او به شدّت از سياست‏هاي او تبليغ و دفاع مي‏كردند.
    او كه در زمان درگيري‏ اش با امام علي(ع)، توانست كوتاهي‏هاي خود را در ياري رساندن به عثمان در فتنه منجر به قتل او، پنهان كرده؛ بلكه براي شاميان خود را تنها منتقم خون عثمان به حساب آورده، بديهي است كه در اين زمان - كه هيچ قدرتي در مقابل او وجود ندارد - به راحتي مي‏تواند در صورت عدم پايبندي امام حسين(ع) به صلح‏نامه، او را در سرتاسر مملكت اسلامي به عنوان عنصري سست پيمان، خارجي و ناقض عهد معرّفي كند و افكار عمومي جامعه را عليه امام(ع) شكل دهد.
    دو. موقعيت معاويه‏
    شخصيت معاويه در نزد مردمان آن زمان و به ويژه شاميان، به گونه‏اي مثبت تلقي مي‏شد كه همين امر قيام عليه او را مشكل مي‏ساخت؛ زيرا آنان او را به عنوان صحابي پيامبر اكرم(ص)، كاتب وحي و برادر همسر پيامبر(ص) مي‏شناختند و به نظر آنان، معاويه نقش فراواني در رواج اسلام در منطقه شامات و به ويژه دمشق داشته است.
    همچنين تجربه حكومت‏داري او و افزوني سنّش بر امام حسن(ع) و امام حسين(ع)، دو عامل ديگري بود كه خود در نامه‏ هايش به امام حسن(ع) به عنوان عواملي براي اثبات بيشتر شايستگي‏اش مطرح مي‏كرد: «... و لكن قد علمت اني اطول منك ولاية و اقدم منك لهذه الامّة تجربة و اكبر منك سنّاً ... فادخل في طاعتي»{مقاتل الطالبيين، ص 40}. و طبيعتاً مي‏توانست در مقابله با امام حسين(ع)، مانور بيشتري روي آنها بدهد.
    سه. سياست‏مداري معاويه
    پس از انعقاد قرارداد صلح گرچه معاويه از هر فرصتي براي ضربه زدن به بني هاشم - به ويژه خاندان علوي - استفاه مي‏كرد و در اين راه حتي تا مسموم كردن و به شهادت رساندن امام حسن(ع) پيش رفت؛{الارشاد، ص 357}. اما در ظاهر چنين وانمود مي‏كرد كه به بهترين وجه ممكن، با اين خاندان - به ويژه شخص امام حسين(ع) - مدارا مي‏كند و حرمت آنان را پاس مي‏دارد. در اين راستا مي‏توانيم ارسال هداياي فراوان ماهانه و سالانه از سوي معاويه براي شخصيت‏هايي چون امام حسن(ع)، امام حسين(ع) و عبداللَّه بن جعفر را شاهد بياوريم. آنان با توجّه به اينكه خود را در بيت المال ذي حق مي‏دانستند و نيز به جهت آنكه موارد مصرف مناسبي براي خرج آن سراغ داشتند، اين هدايا را مي‏پذيرفتند.{موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)، ص 209 و 210}.
    اين مدارا تا آنجا بود كه در آستانه مرگ به فرزندش يزيد، سفارش امام(ع) را نموده و ضمن پيش‏بيني قيام او، از يزيد خواست كه او را به قتل نرساند.{الاخبار الطوال، ص 227؛ تجارب الامم، ج 2، ص 39}.
    علّت در پيش گرفتن اين سياست روشن بود؛ زيرا معاويه با انعقاد صلح با امام حسن(ع)، حكومت خود را از بحران مشروعيت نجات داد و در بين مردم به عنوان خليفه مشروع، خود را معرفي كرده و نمي‏خواست با آغشته كردن دست خود به خون امام(ع)، در جامعه اسلامي چهره‏اي منفور از خود به جا گذارد. بر عكس سعي داشت تا با هر چه نزديك‏تر نشان دادن خود به اين خاندان، چهره‏اي وجيه براي خود فراهم آورد. علاوه بر آنكه به خيال خود با اين سياست، آنان را وامدار خود كرده و از هر اقدام احتمالي آنان پيشگيري مي‏كند؛ چنان‏كه در يكي از بخشش‏هاي كلان خود به امام حسن(ع) و امام حسين(ع)، در مقام منّت‏گذاري بر آن دو گفت: اين اموال را بگيريد و بدانيد كه من پسر هند هستم و به خداوند سوگند كه هيچ‏كس قبل از من به شما چنين هدايايي نداده و بعد از من نيز چنين نخواهد شد».
    امام حسين(ع) براي آنكه نشان دهد كه اين بخشش‏ها نمي‏تواند قابل منّت‏گذاري باشد، در جواب فرمود: «به خداوند سوگند كه نه قبل از تو و نه بعد از تو هيچ‏كس نمي‏تواند چنين بخششي را به دو مردي داشته باشد كه با شرافت‏تر و با فضيلت‏تر از ما دو برادر باشد».{تاريخ ابن عساكر، ترجمة الامام الحسين(ع)، ص 7، ح 5.}
    همچنين از سوي ديگر معاويه مي‏دانست كه در پيش گرفتن سياست خشونت، نتيجه عكس خواهد داد؛ زيرا توجه مردم را به اين خاندان بيشتر جلب خواهد كرد و در دراز مدّت موجبات نفرت آنها از حكومت معاويه را فراهم خواهد آورد و به طور طبيعي ياوراني را به دور اين شخصيت‏ها جمع خواهد كرد. مهم‏تر اينكه معاويه در آن زمان، از ناحيه امام حسين(ع) - با توجه به شرايط زمانه - احتمال خطر جدّي نمي‏ديد و سعي داشت تا با در پيش گرفتن اين سياست، ريشه‏هاي خطر را براي دراز مدت بخشكاند. در نقطه مقابل امام حسين(ع) از هر فرصتي براي زير سؤال بردن حكومت معاويه، بهره مي‏گرفت. نمونه آشكار آن نگاشتن نامه به معاويه و يادآور شدن جنايات و بدعت‏هاي او{بحارالانوار، ج 44، ص 212.} و نيز مقابله شديد با ولايت عهدي يزيد بود.{تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 228؛ الامامة و السياسة، ج 1، ص 186.} البته امام(ع) خود به خوبي مي‏دانست كه در صورت قيام عليه معاويه - به ويژه با توجه به اين سياست‏هاي معاويه - افكار عمومي او را ياري نكرده و با توجه به ابزارهاي تبليغاتي حكومت، حق را به معاويه خواهند داد.
    چهار. شرايط زمانه‏
    هرچند عدّه‏اي از كوفيان بلافاصله پس از شهادت امام حسن(ع)، به امام حسين(ع) نامه نگاشته و ضمن عرض تسليت به او، خود را منتظر فرمان امام(ع) معرفي كردند؛{تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 228}. اما آن حضرت مي‏دانست كه با توجّه به عواملي همچون ثبات و استحكام قدرت مركزي در شام، تسلّط كامل باند اموي بر شهر كوفه، سابقه عملكرد سوء كوفيان در برخورد با امام علي(ع) و امام حسن(ع)، چهره به ظاهر وجيه معاويه در بيشتر نقاط مملكت اسلامي و ... در صورت قيام احتمال موفقيت در حدّ نزديك صفر خواهد بود و چنين قيامي به جز هدر دادن نيروهاي اندك، معرفي شدن به عنوان ياغي و خروج كننده بر حكومت به ظاهر اسلامي و شكست و كشته شدن خود نتيجه‏اي در بر نخواهد داشت.
    در حالي‏كه در هنگام قيام عليه حكومت يزيد، شرايط زمانه كاملاً بر عكس اين شرايط بود.



  6. #16

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    9
    مورد تشکر
    10 پست
    حضور
    14 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام
    بنده سوالات زیادی در زمینه قیام امام حسین دارم و امیدوارم بتونم اینجا مطرح کنم و پاسخهای قانع کننده و مستندی دریافت کنم.
    یکی از سوالاتم اینه که:چرا امام حسین(ع)حج خودشونو نیمه تموم گذاشتند و روز هشتم ذی الحجه از مکه خارج شدند؟



  7. تشکر


  8. #17

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,245
    مورد تشکر
    5,582 پست
    حضور
    19 روز 19 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط عزیززهرا نمایش پست
    با سلام
    بنده سوالات زیادی در زمینه قیام امام حسین دارم و امیدوارم بتونم اینجا مطرح کنم و پاسخهای قانع کننده و مستندی دریافت کنم.
    یکی از سوالاتم اینه که:چرا امام حسین(ع)حج خودشونو نیمه تموم گذاشتند و روز هشتم ذی الحجه از مکه خارج شدند؟

    با سلام خدمت دوستان و عرض تسلیت شهادت امام باقر-علیه السلام-
    قبل از آنكه به تحليل تاريخي اين پرسش بپردازيم، بايد اين نكته را متذكر شويم كه از ديدگاه فقهي، اين سخن مشهور كه امام حسين(ع) حجّ خود را نيمه تمام گذاشت، سخن نادرستي است؛ زيرا امام(ع) در روز هشتم ذي حجه «يوم الترويه» از مكّه خارج شد. در حالي‏كه اعمال حجّ - كه با احرام در مكّه و وقوف در عرفات شروع مي‏شود - از شب نهم ذي حجه آغاز مي‏شود. بنابراين، امام(ع) اصولاً وارد اعمال حج نشده بود، تا آن را نيمه تمام گذارد.
    بله، مسلماً آن حضرت در هنگام ورود به مكّه، عمره مفرده انجام داده و چه بسا در طول اقامت چند ماهه خود در مكّه و احتمالاً در فاصله‏هاي مختلف، اقدام به انجام اعمال عمره كرده بود. اما انجام اعمال عمره مفرده، به معناي ورود در اعمال حجّ نمي‏شود. در برخي از روايات تنها از انجام عمره مفرده از سوي امام(ع) سخن به ميان آمده است.عن الصادق(ع): «... ان الحسين بن‏علي(ع) خرج يوم التروية الي العراق و كان معتمراً». { وسائل الشيعه، ج 1، ص 246، كتاب حج، باب 7، ابواب العمرة ج 2 و 3}.
    از نقطه نظر تاريخي بالاخره اين پرسش باقي است كه با وجود آنكه يكي از علل انتخاب مكّه، داشتن فرصت مناسب براي تبليغ ديدگاه خود بود؛ چرا در اين شرايط زماني ويژه - كه اوج حضور حاجيان از سرتاسر نقاط مختلف در مكّه، عرفات و منا است و بهترين فرصت تبليغي براي آن حضرت فراهم آمده است - نابهنگام و به صورت ناگهاني مكّه را ترك كرد؟ به طور خلاصه مي‏توانيم علل اين تصميم ناگهاني را چنين ذكر كنيم:
    يك. احتمال خطر جاني‏
    از برخي عبارات امام حسين(ع) - كه در مقابل ديدگاه شخصيت‏هاي مختلفي كه با بيرون رفتن آن حضرت از مكّه و حركت به سوي كوفه مخالف بودند، ابراز شده - چنين بر مي‏آيد كه امام(ع) ماندن بيشتر در مكّه را مساوي با بروز خطر جاني براي خود مي‏دانست؛ چنان‏كه در جواب ابن عباس مي‏فرمايد: «كشته شدن در مكاني ديگر براي من دوست داشتني‏تر از كشته شدن در مكّه است».{ابن كثير، البداية و النهاية، ج 8، ص 159}.
    در پاسخ عبداللَّه بن زبير نيز فرمود: «به خداوند سوگند! اگر يك وجب خارج از مكّه كشته شوم، براي من دوست داشتني‏تر است تا آنكه به اندازه يك وجب در داخل مكّه كشته شوم. به خداوند سوگند! اگر من به لانه‏اي از لانه جانوران پناه برم، مرا از آن بيرون خواهند كشيد تا آنچه را از من مي‏خواهند، به دست آورند».{وقعة الطف، ص 152}.
    امام(ع) در برخورد با برادر خود محمد حنفيه، به صراحت سخن از قصد ترور يزيد در محدوده حرم امن الهي نسبت به جان خود سخن به ميان آورد.{سيد بن طاووس، لهوف، ص 82}. بالاخره در بعضي از متون به صراحت سخن از اين مطلب به ميان آمده كه يزيد، عده‏اي را همراه با سلاح‏هاي فراوان براي ترور امام حسين(ع) در مكّه فرستاده بود.{همان}. به غلط در اين متن فرمانده آنان «عمر بن سعد بن ابي وقاص» ذكر شده كه در متون ديگر به «عمرو بن سعيد بن عاص» تصحيح شده است.
    دو. شكسته نشدن حرمت حَرَم‏
    در ادامه برخي از عبارات پيش گفته، تذكّر اين نكته از سوي امام حسين(ع) وجود داشت كه نمي‏خواهد حرمت حرم امن الهي، با ريخته شدن خون او در آن شكسته شود؛ گرچه در اين ميان گناه بزرگ از آن قاتلان و جنايتكاران اموي باشد.
    آن حضرت اين مطلب را در برخورد با عبداللَّه بن زبير و به گونه تعريض‏آميز نسبت به او - كه بعدها در مكّه موضع گرفته و لشكريان يزيد حرمت حرم را خواهند شكست - به صراحت بيان مي‏دارد. ايشان در جواب ابن زبير مي‏فرمايد: «ان ابي حدثني ان لها كبشاً به تستحلّ حرمتها فما احبّ ان اكون انا ذالك الكبش : پدرم (علي(ع)) براي من نقل كرد كه در مكّه قوچي است كه به وسيله آن حرمت شهر شكسته مي‏شود و من دوست ندارم كه مصداق آن قوچ باشم».؛ {ابن اثير، الكامل في التاريخ، ج 2، ص 546}.



  9. #18

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    9
    مورد تشکر
    10 پست
    حضور
    14 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با تشکر از جناب پاسخگوی تاریخی
    یه سوال دیگه ای دارم و اونم اینه که خداوند تو قرآن میفرماید:«ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکة»{بقره،آیه195}.
    حال سوال بنده اینه که:«چگونه امام حسین(ع) برای شهادت و کشته شدن بیرون شد و خودش و یارانش را به کشتن داد»؟؟

  10. تشکر


  11. #19

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,245
    مورد تشکر
    5,582 پست
    حضور
    19 روز 19 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط عزیززهرا نمایش پست
    با تشکر از جناب پاسخگوی تاریخی
    یه سوال دیگه ای دارم و اونم اینه که خداوند تو قرآن میفرماید:«ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکة»{بقره،آیه195}.
    حال سوال بنده اینه که:«چگونه امام حسین(ع) برای شهادت و کشته شدن بیرون شد و خودش و یارانش را به کشتن داد»؟؟
    با سلام

    با تشکر از سوالات خوب شما جناب عزیز زهرا،امیدوارم پاسخ هایی که خدمت شما ارائه می کنم مفید و قانع کننده باشد.
    بعضي معتقدند كه اگر امام حسين(ع) علم و آگاهي به كشته شدن خويش داشت، چرا اقدام به چنين عملي كرد؟ مگر حفظ خون و حراست از جان، آن هم خون پاك و معصوم واجب نيست؟ مگر خداوند در قرآن نفرموده: «و لا تلقوا بايديكم الي التهلكة (1) "با دست خويش، خود را در مهلكه نيندازيد.»
    آيا عمل حسين بن علي (ع) القاء نفس در تهلكه نيست؟
    اين كه القاء نفس در تهلكه جايز نيست صحيح است،‌ اما قيام امام حسين(ع) القاء نفس در تهلكه نبود. چون:
    اولاً: اگر كسي كشته شدن در راه خدا را القاء نفس در تهلكه بداند بايد اغلب غزوات پيامبر اكرم(ص) را به همين حساب بگذارد. و نيز وجوب مقابله بيست تن از افراد نظامي در جنگهاي اوليه اسلام كه هنوز مسلمين قدرتي نداشتند در مقابل دويست نفر را بايد «القاء در تهلكه» بداند و اين به اجماع مسلمين صحيح نيست.
    ثانياً: آيه اي كه در اين مورد ذكر شده است كه خداوند مي فرمايد: «و لا تلقوا بايديكم الي التهلكة»، «خود را بدست خويش در مهلكه نيندازيد» به اين معنا نيست كه در راه خدا جهاد نكنيد، كه چنانچه كشته شديد خود را بدست خويش در مهلكه انداخته ايد. بلكه ؛ آيه در موردي نازل شد كه مسلمين در هنگام اقدام به جنگ مأمور بودند كه هر كس بقدر وُسع و توان خويش، ساز و برگ و زاد و راحله بياورد تا اسباب جنگ از اسلحه و آذوقه فراهم شود. و در اكثر تفاسير آمده است كه آيه، مربوط به انفاق مال براي جنگ با دشمن است، و منظور از آيه اين است كه خود را با ترك انفاق و ترك صرف مال در راه جهاد، با دست خود به هلاكت نيفكنيد. چون كامل آيه عبارت است از: «و انفقوا في سبيل الله و لا تلقوا بايديكم الي التهلكة و احسنوا ان الله يحب المحسنين:در راه خدا انفاق كنيد و با (ترك انفاق) خود را به دست خود، به هلاكت نيفكنيد! و نيكي كنيد كه خداوند نيكوكاران را دوست دارد».
    علامه طباطبايي-رحمة الله علیه- در تفسير آيه فوق مي فرمايد: «انفقوا» (انفاق كنيد) حاكي از وجوب تهية مقدمات مالي جنگ است و آن عبارت از انفاق براي فراهم نمودن تجهيزات و آمادگي ها و وسايل جنگي است. و جمله «و لا تلقوا بايديكم الي التهلكة» مطلق است، و منظور از آن، نهي از هر چيزي از افراط و تفريط است كه موجب هلاكت مي شود، چنانكه بُخل و انفاق نكردن مال، هنگام جنگ و جهاد، موجب بهم پاشيدگي نيرو و نابودي قدرت مي‌گردد، و در نتيجه لشكر اسلام در پرتگاه هلاكت قرار مي گيرد، زيرا دشمن بر او پيروز مي شود، همينطور، زياده روي و اسراف در انفاق مانند انفاق همه اموال، موجب فقر و درماندگي خواهد شد. كه اين دو، موجب انحطاط در زندگي و از ميان رفتن آبرو خواهد گرديد." (2)
    ثالثاً: بين «انداختن در راه خدا با دست خود به هلاكت»، با انداختن خود به ضرر و مشقت در راه خدا بخاطر هدف امر به معروف و نهي از منكر، فاصله زيادي است. زيرا؛ اولي - انداختن خود با دست خود به هلاكت-، بدبختي و سيه روزي است، ولي دومي، سعادت ابدي مي باشد. لذا بر اساس آيات قرآن و گفتار امامان معصوم(ع) جان نثاري و فداكاري و خود را به خطر انداختن و شهادت در راه خدا و امر به معروف و نهي از منكر، نه تنها «انداختن خود با دست خود به هلاكت» نيست، بلكه بزرگترين كرامت و شرافت براي يك انسان با عزّت است.
    رابعاً: شهادت در راه خدا و جان نثاري براي خدا، به معناي هلاكت نيامده است. چون هلاكت در جايي است كه اصلاً هيچگونه قصد قربت الهي در كار نباشد.خداوند در قرآن كشته شدگان در راه خدا را به منزلۀ زنده‌گان و شهدا فرض مي كند و آنها را مي ستايد و مي فرمايد: «و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون: (3)آنهايي كه در راه خدا مي جنگند و كشته مي شوند مرده نپنداريد بلكه آنان زنده اند و در نزد پروردگارشان روزي مي‌خورند».
    پی نوشتها:
    1. بقره (2)، آيه195
    2. الميزان،‌ج1، ذيل آيه شريفه
    3. آل عمران (3)، آيه169
    برگرفته از كتاب: 72 پرسش پيرامون حماسه كربلا، خسرو تقدسي نيا


  12. #20

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    331
    مورد تشکر
    566 پست
    حضور
    6 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    9



    سلام
    دستتون درد نکنه بابت جواب

    ویرایش توسط رضوانه : ۱۳۸۹/۰۸/۲۳ در ساعت ۲۰:۰۰

  13. تشکر


صفحه 2 از 30 نخست 12341222 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ۞❀۞❀۞آشنایی با شهید فرانسوی دفاع مقدس۞❀۞❀۞
    توسط seyed yasin در انجمن برگی از دفتر زندگی ( زندگی نامه و خاطرات شهدا)
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۶/۰۴, ۰۷:۵۶
  2. ▐★♥★ ▐داستان هایی از سیرت حضرت امام رضا (ع)▐★♥★ ▐
    توسط ║★║فاطمی║★║ در انجمن اهل بیت و ائمه در قرآن
    پاسخ: 24
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۷/۰۷, ۱۷:۳۸
  3. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۷/۰۲, ۱۱:۲۲
  4. نامه ی زن آمریکایی به زنان ودختران مسلمان
    توسط خادمة المهدی در انجمن حجاب و پوشش اسلامي
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۶/۲۸, ۱۴:۴۷

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود