صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تحقير زنان در عصر خلافت عمر ٬ آيا اين موضوع صحت دارد ؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    2,350
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    28 روز 16 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    14

    تحقير زنان در عصر خلافت عمر ٬ آيا اين موضوع صحت دارد ؟




    با سلام خدمت اساتید محترم وبزرگواران
    با مطلبی مواجه شدم میخواستم بدانم تا چه اندازه صحت دارد .البته گویا نتیجه ی تحقیق یکی از اساتید دانشگاه الزهراست ولی قدری شبهه برانگیزاست.

    متن به شرح ذیل است و بدون عنوان:

    با آنكه‌ پيامبر(ص‌) همواره‌ رعايت‌ حال‌ زنان‌ را توصيه‌ مي‌كرد و زدن‌ ايشان‌ را كار اشرار مي‌دانست‌. ] 52 [ صحابي‌ بزرگ‌ عمر بن‌ خطاب‌ پس‌ از سالها مسلماني‌، هنگامي‌ كه‌ آن‌ حضرت‌ از همسران‌ خود دلگير شده‌ و از آنان‌ كناره‌ گرفته‌ بود، نزد ايشان‌ آمد و پس‌ از آنكه‌ حضرت‌ را به‌ ضرب‌ و شتم‌ زنان‌ توصيه‌ كرد، گفت‌: اي‌ رسول‌ خدا من‌ جميله‌ بنت‌ ثابت‌ را چنان‌ سيلي‌ زدم‌ كه‌ با صورت‌ بر زمين‌ افتاد، زيرا از من‌ چيزي‌ خواسته‌ بود كه‌ قادر به‌ انجامش‌ نبودم‌. ] 53 [ هنگامي‌ كه‌ عمر به‌ خواستگاري‌ عاتكه‌ بنت‌ زيد بن‌ عمرو رفت‌، عاتكه‌ با وي‌ شرط‌ كرد كه‌ از رفتنش‌ به‌ مسجد ممانعت‌ نكند و نيز او را كتك‌ نزند و عمر با اكراه‌ شرايط‌ وي‌ را پذيرفت‌. ] 54 [

    عمر علاوه‌ بر اينكه‌ همسران‌ خود را كتك‌ مي‌زد، در وقت‌ مقتضي‌ ديگر زنان‌ مسلمان‌ را نيز با تازيانه‌ مي‌زد. ] 55 [ هنگامي‌ كه‌ زنان‌ در مرگ‌ رقيه‌ دختر پيامبر(ص‌) عزاداري‌ مي‌كردند، عمر آنان‌ را با شلاق‌ تنبيه‌ كرد. ] 56 [ او حتي‌ پيش‌ از نزول‌ آيات‌ حجاب‌ بر حسب‌ تعصب‌ و غيرت‌ شخصي‌ خود زنان‌ را به‌ رعايت‌ آن‌ وادار مي‌كرد. روزي‌ زنان‌ قريش‌ مشغول‌ گفتگو با پيامبر(ص‌) بودند كه‌ عمر اجازه‌ي‌ ورود خواست‌. زنان‌ همگي‌ حجاب‌ گرفتند. ] 57 [ هنگامي‌ كه‌ عمر وارد شد، پيامبر(ص‌) را ديد كه‌ لبخند بر لب‌ دارد، علت‌ را جويا شد، حضرت‌ فرمود: به‌ اين‌ زنان‌ كه‌ با شنيدن‌ صداي‌ تو حجاب‌ گرفتند، مي‌خندم‌، عمر خطاب‌ به‌ ايشان‌ گفت‌: اي‌ دشمنان‌ خويشتن‌ آيا از من‌ حساب‌ مي‌بريد و از رسول‌ خدا خير؟ زنان‌ گفتند: آخر تو خشن‌تر و تندخوتر از رسول‌ خدايي‌. ] 58 [
    زبير صحابي‌ ديگر پيامبر(ص‌) نيز نسبت‌ به‌ زنان‌ بسيار خشن‌ و سختگير بود، اما مي‌كوشيد كه‌ پيامبر(ص‌) از آن‌ مطلع‌ نگردد. ] 59 [ او زنان‌ خود را كتك‌ مي‌زد و گاه‌ چوب‌ بر سر ايشان‌ مي‌شكست‌. ] 60 [

    ابن‌ عمر صحابي‌ ديگر پيامبر(ص‌) نيز به‌ گفته‌ي‌ خود، از ترس‌ آن‌ حضرت‌ و نزول‌ وحي‌ الهي‌ نمي‌توانست‌ چنان‌ كه‌ مايل‌ بود با زنان‌ خود رفتار كند. او پس‌ از رحلت‌ پيامبر(ص‌) به‌ اين‌ خشونت‌ جاهلي‌ اين‌گونه‌ اقرار كرده‌ است‌: «ما مردان‌ در عصر پيامبر(ص‌) از بيم‌ آنكه‌ مبادا در مذمّت‌مان‌ آيه‌اي‌ نازل‌ شود، مراقب‌ حرف‌ زدن‌ و رفتار خويش‌ با زنان‌ بوديم‌ ولي‌ همين‌ كه‌ پيامبر(ص‌) درگذشت‌، دست‌ و زبان‌ به‌ روي‌ ايشان‌ گشوديم‌». ] 61 [
    گاه‌ حتي‌ خود زنان‌، مردان‌ را به‌ ديده‌ي‌ برتر مي‌نگريستند. هنگامي‌ كه‌ آيه‌ي‌ «النّبي‌ اولي‌ بَالموُمنين‌ مِن‌ اَنفُسِهِم‌ و ازاوجُهُ اُمِّهاتُهُم‌» ] 62 [ نازل‌ شد، زني‌ خطاب‌ به‌ عايشه‌ گفت‌: يا امه‌! و عايشه‌ در پاسخ‌ گفت‌: من‌ مادر مردان‌ شما هستم‌ نه‌ زنانتان‌. ] 63 [ بسياري‌ از مردان‌ كه‌ متأثر از غيرت‌ عصر جاهلي‌ بودند، حتي‌ در عصر پيامبر(ص‌) و با و جود تأكيدات‌ فراوان‌ وي‌ مبني‌ بر حضور زنان‌ در مسجد و عدم‌ ممانعت‌ مردان‌ از آن‌، نسبت‌ به‌ خروج‌ زنان‌ خود از منزل‌، حساسيت‌ نشان‌ مي‌دادند. عمر از رفتن‌ همسر خود به‌ مسجد، رضايت‌ نداشت‌. اما تنها به‌ خاطر دستور پيامبر(ص‌) او را از اين‌ كار نهي‌ نمي‌كرد. ] 64 [ زبير نيز براي‌ انصراف‌ همسر خود از رفتن‌ به‌ مسجد، به‌ حيله‌اي‌ متوسّل‌ گرديد. شبي‌ هنگام‌ رفتن‌ همسرش‌ به‌ مسجد، به‌ گونه‌اي‌ ناشناس‌ راه‌ را بر او گرفت‌ و متعرّض‌ وي‌ گرديد زن‌ كه‌ از اين‌ رفتار زشت‌ كه‌ به‌ گمانش‌ بيگانه‌اي‌ با او انجام‌ داده‌، بسيار متأثر شده‌ بود با خود گفت‌ كه‌ زمانه‌ عوض‌ شده‌ و مردم‌ فاسد شده‌اند و ديگر براي‌ نماز عشا به‌ مسجد نرفت‌. ] 65 [ بعدها چنان‌ شد كه‌ وقتي‌ عبداللّه‌ بن‌ عمر حديث‌ پيامبر(ص‌) «لاتمنعوا إماء اللّه‌ أن‌ يصلّين‌ في‌ المسجد» ] 66 [ را نقل‌ مي‌كرد، پسر وي‌ بي‌توجه‌ به‌ فرمان‌ رسول‌ خدا(ص‌) گفت‌: اما من‌ ايشان‌ را از رفتن‌ به‌ مسجد باز مي‌دارم‌. ] 67 [ همچنين‌ گويند كه‌ چون‌ ابن‌ عمر به‌ نقل‌ از پيامبر(ص‌) گفت‌ كه‌ زنانتان‌ را اجازه‌ دهيد شب‌ هنگام‌ به‌ مسجد بيايند، پسرش‌ به‌ اعتراض‌ گفت‌: به‌ خدا قسم‌ اجازه‌ نمي‌دهيم‌ به‌ مسجد روند و آن‌ را وسيله‌ي‌ فريب‌ و نيرنگ‌ قرار دهند. ] 68 [
    بدين‌ ترتيب‌ زنان‌ از مهم‌ترين‌ تعليم‌ و تعلّم‌ - مسجد - به‌ دور ماندند و از فرهنگ‌ و معارف‌ اسلامي‌ محروم‌ شدند. به‌ زودي‌ سنّت‌ پيامبر(ص‌) در مورد حضور زنان‌ در مسجد، با وجود تأكيدات‌ مكرر آن‌ حضرت‌ چنان‌ مغفول‌ و متروك‌ گرديد كه‌ كسي‌ باور نمي‌كرد، زنان‌ در عصر ايشان‌ به‌ مسجد مي‌رفته‌اند. تا جايي‌ كه‌ مردي‌ از انس‌ بن‌ مالك‌ صحابي‌ پيامبر(ص‌) مي‌پرسد: آيا زنان‌ در نماز جماعت‌ رسول‌ خدا(ص‌) حاضر مي‌شدند؟ و انس‌ پاسخ‌ مي‌دهد: شگفتا ] از اين‌ پرسش‌ [ ! اگر زنان‌ به‌ مسجد نمي‌رفتند چگونه‌ پيامبر(ص‌) مي‌فرمود: بهترين‌ صف‌ زنان‌، صف‌ آخر و بدترين‌ صف‌ آنان‌ صف‌ اول‌؛ و بهترين‌ صف‌ مردان‌ صف‌ اول‌ و بدترين‌ صف‌ ايشان‌ صف‌ آخر است‌. ] 69 [

    با توجه‌ به‌ اينكه‌ پس‌ از پيامبر(ص‌) عمده‌ سياست‌گذار جامعه‌ اسلامي‌، عمر بن‌ خطاب‌ بوده‌ و سنّت‌ وي‌ - به‌ همراه‌ سيره‌ي‌ ابوبكر - حتي‌ پس‌ از مرگش‌ با عنوان‌ «سنت‌ شيخين‌» در كنار «كتاب‌ خدا» و «سيره‌ پيامبر(ص‌)» مطرح‌ مي‌شده‌ ] 70 [ و خلفاي‌ بعدي‌ موظّف‌ به‌ رعايت‌ آن‌ بوده‌اند، آگاهي‌ از ديدگاه‌ و عملكرد وي‌ نسبت‌ به‌ زنان‌ ضروري‌ مي‌باشد.
    زماني‌ كه‌ عمر به‌ خلافت‌ رسيد با اقتدار بيشتري‌ به‌ ايده‌هاي‌ خود جامعه‌ عمل‌ پوشاند. ] 71 [ تأكيد بر روشن‌ نمودن‌ ديدگاه‌ عمر نسبت‌ به‌ زنان‌ با توجه‌ به‌ سيطره‌ سياسي‌ او بر جامعه‌ پس‌ از پيامر(ص‌) امري‌ ضروري‌ و معقول‌ است‌ و با تبيين‌ آن‌ مي‌توان‌ دانست‌ كه‌ زن‌ در اين‌ دوره‌ از چه‌ پايگاه‌ اجتماعي‌ برخوردار بوده‌ و به‌ تبع‌ آن‌ مي‌توان‌ حدس‌ زد كه‌ وضعيت‌ علمي‌ و فرهنگي‌ او چگونه‌ بوده‌ است‌.
    عمر مي‌گفت‌: «با زنان‌ حديث‌ عشق‌ مگوييد تا دل‌ ايشان‌ تباه‌ نشود، كه‌ زنان‌ همچون‌ گوشتند بر صحرا افكنده‌، نگاه‌ دارنده‌ي‌ ايشان‌ خداي‌ است‌.» ] 72 [ عمر زنان‌ را به‌ زشتي‌ توصيف‌ مي‌كرد و مردان‌ را به‌ زشت‌ رفتاري‌ با ايشان‌ فرا مي‌خواند. او مي‌گفت‌: «زنان‌ عورات‌اند، يعني‌ عيبهايند پس‌ ايشان‌ را زن‌ بارداري‌ كه‌ به‌ نزد عمر فرا خوانده‌ شده‌ بود، از هيبت‌ خليفه‌ جنين‌ خود را سقط‌ نمود. ] 73 [ برخوردهاي‌ تند خليفه‌ تا آنجا پيش‌ رفت‌ كه‌ مردم‌ از عبدالرحمن‌ بن‌ عوف‌ خواستند به‌ نزد خليفه‌ رفته‌ و بگويد كه‌ دختران‌ پشت‌ پرده‌ نيز از او ترسيده‌اند، دست‌ از خشونت‌ بردارد. ] 74 [ اين‌ تماماً همان‌ چيزي‌ بود كه‌ در عصر جاهليت‌ وجود داشت‌. يعني‌ تحقير زنان‌، رفتار خشونت‌آميز نسبت‌ به‌ ايشان‌ و شخصيت‌ انساني‌ قائل‌ نبودن‌ براي‌ آنان‌ و... لذا وقتي‌ علي‌(ع‌) به‌ خلافت‌ نشست‌ در نخستين‌ خطبه‌ي‌ خود از متروك‌شدن‌ و ارزشهاي‌ اسلامي‌ و بازگشت‌ جاهليت‌ پيشين‌ اين‌گونه‌ ياد كرد: «الا و انَّ بَلِيَّتِكُم‌ قَد عادَت‌ كَهَيئَتَها يَومَ بَعَثَ اللّهُ نَبِيّكُم‌ (صلّي‌اللّهُ عَلَيهِ وَ آلهِ) آگاه‌ باشيد كه‌ محنت‌ و بلاي‌ شما بازگشته‌ است‌ مانند محنت‌ و بلاي‌ روزي‌ (عصر جاهليت‌) كه‌ خداوند پيامبر شما را برانگيخت‌. ] 75 [
    بازگشت‌ جاهليت‌ در تمامي‌ ابعاد زندگي‌ مسلمانان‌ تأثير خود را بر جاي‌ گذاشت‌. انحطاط‌ منزلت‌ زن‌ در جامعه‌ و نيز در خانواده‌ در اثر اختلال‌ در روند تعميق‌ فرهنگ‌ اسلامي‌ بعد از پيامبر(ص‌) از جمله‌ پي‌آمدهاي‌ آن‌ بود. ]


    کارشناس بحث : پاسخگوي علوم قرآن

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۰/۰۲/۰۴ در ساعت ۲۰:۳۹


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 5 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13



    نقل قول نوشته اصلی توسط مریم نمایش پست
    با مطلبی مواجه شدم میخواستم بدانم تا چه اندازه صحت دارد
    به نام خدا
    با سلام
    براي اينكه بدانيم مطالب عنوان شده تا چه حد از صحت و اعتبار علمي برخوردار است بايد روايات و نقل هايي كه در خصوص عمر و رفتار او با زنان وارد شده است را مورد بررسي قرار دهيم . رفتار عمر با زنان را در سه دوره زماني بررسي ميكنيم تا ببينيم تحقيق فوق از اعتبار علمي و تاريخي برخوردار است يا خير . 1




    1- رفتار عمر با زنان قبل از مسلمان شدن وي 2- رفتار عمر با زنان در زمان پيامبر (ص) 3- رفتار عمر با زنان در زمان حكومتش
    1- رفتار عمر با زنان قبل از مسلمان شدن وي


    عمر، خواهرش را كتك زد:


    برخى از عالمان اهل تسنن؛ از جمله شمس الدين ذهبى در تاريخ الإسلام، محمد بن سعد در الطبقات الكبرى و... نقل كرده‌اند كه پس از اطلاع عمر بن خطاب از اسلام آوردن داماد و خواهرش، به خانه آن‌ها آمد و شوهر خواهرش را مورد ضرب و شتم قرار داد، خواهرش براى دفاع از شوهرش مداخله كرد، عمر چنان با مشت به صورت او كوبيد كه خون از تمام صورتش جارى شد.
    فمشى عمر فأتاهما وعندهما خباب فلما سمع بحس عمر توارى في البيت فدخل فقال: ما هذه الهينمة؟ وكانوا يقرءون طه قالا: ما عدا حديثا تحدثناه بيننا قال: فلعلكما قد صبأتما؟ فقال له ختنه: يا عمر إن كان الحق في غير دينك؟ فوثب عليه فوطئه وطئا شديدا فجاءت أخته لتدفعه عن زوجها فنفحها نفحة بيده فدمي وجهها.
    عمر نزد آن دو (خواهر و همسر خواهرش) رفت؛ خباب نيز آنجا بود و هنگامي که احساس کرد عمر به آن جا مى‌آيد، در خانه پنهان شد؛ عمر گفت: اين سر و صداها چيست؟ ـ آنان سوره طه را تلاوت مى‌کردند ـ پاسخ دادند: چيزى جز سخنانى که به هم مى‌گفتيم نبود؛ عمر گفت: شايد شما از دين بيرون رفته‌ايد؟
    شوهر خواهرش پاسخ داد: اى عمر؛ اگر حق در غير دين تو باشد چه خواهى کرد؟
    عمر به او حمله كرد و او را لگد کوب نمود، خواهرش آمد تا از شوهرش دفاع کند؛ اما عمر با دست بر صورت او کوبيد که صورتش خونين شد.
    النميري البصري، أبو زيد عمر بن شبة (متوفاي262هـ)، تاريخ المدينة المنورة، ج 1، ص 348، تحقيق علي محمد دندل وياسين سعد الدين بيان، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1417هـ-1996م؛
    البلاذري، أحمد بن يحيى بن جابر (متوفاي279هـ)، أنساب الأشراف، ج 3، ص 386؛
    المقدسي الحنبلي، أبو عبد الله محمد بن عبد الواحد بن أحمد (متوفاي643هـ)، الأحاديث المختارة، ج 7، ص 141، تحقيق عبد الملك بن عبد الله بن دهيش، ناشر: مكتبة النهضة الحديثة - مكة المكرمة، الطبعة: الأولى، 1410هـ؛
    الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 1، ص 174، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م؛
    العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852 هـ)، المطالب العالية بزوائد المسانيد الثمانية، ج 17، ص 259، تحقيق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزيز الشتري، ناشر: دار العاصمة/ دار الغيث - السعودية، الطبعة: الأولى، 1419هـ .
    ابن كثير دمشقى نيز اين گونه نقل مى‌كند:
    فقامت إليه أخته فاطمة بنت الخطاب لتكفه عن زوجها فضربها فشجها.
    فاطمه دختر خطاب آمد تا از شوهرش دفاع كند، عمر آن چنان او را زد كه سرش شكست!!!.
    القرشي الدمشقي، إسماعيل بن عمر بن كثير أبو الفداء (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج 3، ص 80، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.
    ابن كثير دمشقى نيز اين گونه نقل مى‌كند:
    فقامت إليه أخته فاطمة بنت الخطاب لتكفه عن زوجها فضربها فشجها.
    فاطمه دختر خطاب آمد تا از شوهرش دفاع كند، عمر آن چنان او را زد كه سرش شكست!!!.
    القرشي الدمشقي، إسماعيل بن عمر بن كثير أبو الفداء (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج 3، ص 80، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.
    عمر، زن مسلمان را كتك مى‌زد:


    و نيز بزرگان اهل سنت، از آزار و اذيت عمر نسبت به زنان و كنيزانى خبر مى‌دهند كه مسلمان شده بودند :
    ومر [ابوبكر] بجارية بنى مؤمل، حي من بنى عدى بن كعب، وكانت مسلمة، وعمر بن الخطاب يعذبها لتترك الاسلام، وهو يومئذ مشرك، وهو يضربها، حتى إذا مل قال: إني أعتذر إليك، إني لم أتركك إلا ملالة، فتقول: كذلك فعل الله بك.
    ابوبكر مى‌ديد كه كنيز مسلمان شده از بنو مؤمل از خاندان عدى بن كعب،‌ عمر او را كتك مى‌زد تا دست از اسلام بردارد و مسلمان بودن را ترك كند (چون عمر هنوز مشرك بود) آن قدر او را زد تا خسته شد، گفت: اگر تو را كتك نمى‌زنم براى اين است كه خسته شده‌ام، از اين جهت مرا ببخش. كنيز در پاسخ گفت: بدان كه خدا نيز اين گونه با تو رفتار خواهد كرد.
    الحميري المعافري، عبد الملك بن هشام بن أيوب أبو محمد (متوفاي213هـ)، السيرة النبوية، ج 2، ص 161، تحقيق طه عبد الرءوف سعد، ناشر: دار الجيل، الطبعة: الأولى، بيروت – 1411هـ؛
    الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبد الله (متوفاي241هـ)، فضائل الصحابة، ج 1، ص 120، تحقيق د. وصي الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م؛
    الكلاعي الأندلسي، أبو الربيع سليمان بن موسى (متوفاي634هـ)، الإكتفاء بما تضمنه من مغازي رسول الله والثلاثة الخلفاء، ج 1، ص 238، تحقيق د. محمد كمال الدين عز الدين علي، ناشر: عالم الكتب - بيروت، الطبعة: الأولى، 1417هـ؛
    الانصاري التلمساني، محمد بن أبي بكر المعروف بالبري (متوفاي644هـ) الجوهرة في نسب النبي وأصحابه العشرة، ج 1، ص 244؛
    الطبري، أحمد بن عبد الله بن محمد أبو جعفر (متوفاي694هـ)، الرياض النضرة في مناقب العشرة، ج 2، ص 24، تحقيق عيسى عبد الله محمد مانع الحميري، ناشر: دار الغرب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الأولى، 1996م؛
    النويري، شهاب الدين أحمد بن عبد الوهاب (متوفاي733هـ)، نهاية الأرب في فنون الأدب، ج 16، ص 162، تحقيق مفيد قمحية وجماعة، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م.
    ادامه دارد...
    __________
    1- منبع : سايت موسسه حضرت وليعصر (عج)

    ویرایش توسط هدی : ۱۳۸۹/۰۸/۱۷ در ساعت ۰۸:۵۷
    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 5 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13



    2-رفتار عمر با زنان در زمان پيامبر (ص) :

    شواهدى وجود دارد كه عمر بن خطاب، حتى در حضور رسول خدا صلى الله عليه وآله متعرض زنان مسلمان مى‌شد و آن‌ها را به بهانه‌هاى واهى كتك مى‌زد.
    عمر، زنان سوگوار را كتك زد:

    احمد بن حنبل در مسند خود مى‌نويسد:
    عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ... فَلَمَّا مَاتَتْ زَيْنَبُ ابْنَةُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الْحَقِي بِسَلَفِنَا الصَّالِحِ الْخَيْرِ عُثْمَانَ بْنِ مَظْعُونٍ فَبَكَتْ النِّسَاءُ فَجَعَلَ عُمَرُ يَضْرِبُهُنَّ بِسَوْطِهِ فَأَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِيَدِهِ وَقَالَ مَهْلًا يَا عُمَرُ ثُمَّ قَالَ ابْكِينَ وَإِيَّاكُنَّ وَنَعِيقَ الشَّيْطَان....
    زينب دختر رسول خدا (ص) از دنيا رفت، فرمود: خداوند او را به سلف صالح عثمان بن مظعون ملحق نمود. زنان با شنيدن اين سخن پيامبر (ص) گريستند، عمر با تازيانه‌اى که در دستش بود در حضور رسول خدا آغاز به كتك زدن زنان نمود که با برخورد تند پيامبر رحمت مواجه شد، حضرت تازيانه را از او گرفت و فرمود: آرام باش، تورا با اين زن‌ها چکار؛ بگذار گريه کنند، سپس به زن‌ها فرمود: گريه كنيد؛ ولى از ناله‌هاى شيطانى ( ناله هايى که با گناه و اعتراض به خداوند همراه است ) بر حذر باشيد....
    الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبدالله (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 237، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛
    النيسابوري، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم (متوفاي405 هـ)، المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 210، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م؛
    الشوكاني، محمد بن علي بن محمد (متوفاي 1255هـ)، نيل الأوطار من أحاديث سيد الأخيار شرح منتقى الأخبار، ج 4، ص 149، ناشر: دار الجيل، بيروت – 1973؛
    المباركفوري، محمد عبد الرحمن بن عبد الرحيم أبو العلا (متوفاي1353هـ)، تحفة الأحوذي بشرح جامع الترمذي، ج 4، ص 75، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت.
    لطفا به منابع دقت كنيد ، تماما از منابع اهل سنت هستند .

    همانگونه كه ملاحظه ميشود اين كار - متعرض زنان شدن آنهم با اين خشونت و تندي - نه تنها مورد تاييد پيامبر (ص) و سنت آن حضرت (ص) نبود كه با قران كريم نيز سازگاري ندارد .لذا اين كار عمر از جايگاه مشروعي برخوردار نبوده است .


    عمر، سوده همسر رسول خدا(ص) را اذيت مى‌كرد:

    محمد بن اسماعيل بخارى در سه جاى از كتابش داستان بيرون رفتن سوده را در تاريكى شب از عائشه نقل مى‌كند و مى‌نويسد:
    عَنْ هِشَامٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَائِشَةَ، رضى الله عنها، قَالَتْ خَرَجَتْ سَوْدَةُ بَعْدَ مَا ضُرِبَ الْحِجَابُ لِحَاجَتِهَا، وَكَانَتِ امْرَأَةً جَسِيمَةً لاَ تَخْفَى عَلَى مَنْ يَعْرِفُهَا، فَرَآهَا عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ فَقَالَ يَا سَوْدَةُ أَمَا وَاللَّهِ مَا تَخْفَيْنَ عَلَيْنَا، فَانْظُرِى كَيْفَ تَخْرُجِينَ، قَالَتْ فَانْكَفَأَتْ رَاجِعَةً، وَرَسُولُ اللَّهِ، صلى الله عليه وسلم، فِى بَيْتِى، وَإِنَّهُ لَيَتَعَشَّى. وَفِى يَدِهِ عَرْقٌ فَدَخَلَتْ فَقَالَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّى خَرَجْتُ لِبَعْضِ حَاجَتِى فَقَالَ لِى عُمَرُ كَذَا وَكَذَا. قَالَتْ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ ثُمَّ رُفِعَ عَنْهُ وَإِنَّ الْعَرْقَ فِى يَدِهِ مَا وَضَعَهُ فَقَالَ « إِنَّهُ قَدْ أُذِنَ لَكُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَاجَتِكُنَّ ».
    پس از واجب شدن حجاب، سوده همسر رسول خدا (ص) براى انجام كارى از منزل خارج شد و چون زن تنومندى بود، شناخته مى‌شد،‌ عمر بن خطاب او را ديد و گفت: اى سوده از نظر و نگاه ما مخفى نمى‌ماني، مواظب باش كه چگونه بيرون مى‌روي، سوده برگشت، در آن لحظه رسول خدا (ص) در اتاق من مشغول غذا خوردن بود، سوده وارد شد و گفت: اى پيامبر خدا! از منزل براى كارى بيرون رفتم و عمر به من چنين و چنان گفت. پيك وحى نازل شد، رسول خدا فرمود: به شما اجازه داده شده كه براى برآوردن امور و انجام حاجات از منزل خارج شويد.
    البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 1، ص 67،‌ ح146، كتاب الوضوء، باب خُرُوجِ النِّسَاءِ إِلَى الْبَرَازِ و ج 4، ص 1780، ح4479، كتاب التفسير، باب قَوْلِهِ ( لاَ تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ و ج 4، ص 1800، ح4517، كتاب النكاح، باب خُرُوجِ النِّسَاءِ لِحَوَائِجِهِنَّ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
    امهات مومنين نيز همانند ديگر انسان‌ها مجبور بودند براى انجام بعضى از امور زندگى بيرون بروند و طبق نص روايت، اين كار با اجازه نبى مكرم اسلام صورت گرفته بود.لذا رفتار عمر ، هيچ جايگاه مشروعي ندارد .
    ادامه دارد ...

    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 5 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13



    3-رفتار عمر با زنان در زمان حكومتش:

    سخت‌گيري‌ها و رفتارهاى خشونت آميزعمر با زنان در زمان خلافتش شدت بيشترى گرفت؛ تا جائى كه اگر يكى از زنان مسلمان را احضار مى‌كرد، چنان ترس و وحشت او را فرامى‌گرفت كه حتى در مواردى فرزند در رحمشان را از شدت هيبت و خشونت عمر، سقط مى‌كردند.
    در ذيل به چند نمونه اشاره مى‌كنيم:
    1. سقط جنين از ترس عمر:


    عبد الرزاق صنعانى در كتاب المصنف مى‌نويسد:
    أَرْسَلَ عُمَرُ بنُ الْخَطَّابِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ إِلى امْرَأَةٍ مُغِيبَةٍ كَانَ يُدْخَلُ عَلَيْهَا، فَأَنْكَرَ ذالِكَ، فَأَرْسَلَ إِلَيْهَا، فَقِيلَ لَهَا: أَجِيبِي عُمَرَ، فَقَالَتْ: يَا وَيْلَهَا مَا لَهَا وَلِعُمَرَ! فَبَيْنَمَا هِيَ في الطَّرِيقِ فَزِعَتْ، فَضَرَبَهَا الطَّلْقُ، فَدَخَلَتْ دَارَاً فَأَلْقَتْ وَلَدَهَا، فَصَاحَ الصَّبِيُّ صَيْحَتَيْنِ ثُمَّ مَاتَ.
    عمر زنى را كه نزد وى رفت و آمد بود احضار كرد، آن زن پس از شنيدن خبر فرياد زد: واى بر من مرا با عمر چكار! در بين راه كه مى‌آمد ناگهان درد زايمان آن زن را فرا گرفت، واردخانه‌اى شد، فرزندش را به دنيا آورد؛ اما آن كودك دو بار فرياد زد و مرد.
    الصنعاني، أبو بكر عبد الرزاق بن همام (متوفاي211هـ)، المصنف، ج 9، ص 458، ح18010، باب من أفزعه السلطان، تحقيق حبيب الرحمن الأعظمي، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ.
    قطعيت اين مطلب از ديدگاه‌ عالمان اهل تسنن آن چنان بوده است كه حتى در كتاب‌هاى فقهى نيز به آن استناد كرده‌اند.
    محيى الدين نووى در المجموع مى‌نويسد:
    ( فصل ) وان بعث السلطان إلى امرأة ذكرت عنده بسوء ففزعت فألقت جنينا ميتا وجب ضمانه لما روى ( أن عمر رضي الله عنه أرسل إلى امرأة مغيبة كان يدخل عليها، فقالت يا ويلها مالها ولعمر، فبينا هي في الطريق إذا فزعت فضربها الطلق، فألقت ولدا فصاح الصبي صيحتين ثم مات.
    اگر از زنى نزد حاكم و فرماندهى بدگويى كرده و وى را متهم كنند، سپس حاكم كسى را نزد وى به فرستد تا وى را احضار كنند و آن زن از ترس،‌ فرزند در رحمش را سقط نمايد، بر حاكم است كه ديه وى را بپردازد؛‌ زيرا روايت شده است كه به عمر خبر دادند: زنى مردان نزد وى رفت و آمد مى‌كنند، عمر كسى را مأمور كرد تا زن را احضار كند، هنگامى كه شنيد گفت: مرا با عمر چه كار؟ در بين راه كه مى‌آمد، از شدت ترس درد زايمان وى را گرفت و فرزندش را به دنيا آورد، طفل سقط شده دوبار فرياد زد و مرد.
    و در ادامه مى‌نويسد:
    ( مسألة ) إذا بعث السلطان إلى امرأة ذكرت عنده بسوء وكانت حاملا ففزعت فأسقطت جنينها وجب على الامام ضمانه. وقال أبو حنيفة لا يجب....
    وقال أحمد: تجب الدية في المرأة أيضا لأنها نفس هلكت بارساله إليها فضمنها كجنينها، أو نفس هلكت بسببه فغرمها، كما لو ضربها فماتت.
    اگر زنى پيش حاكم و خليفه از كار زشت وى شكايت كنند، و آن زن باردار باشد و جنينش را سقط كند، بر امام مسلمين واجب است ديه وى را بپردازد، اين فتوا از ابوحنيفه است. و احمد پيشواى حنبليها گفته است: افزون بر طفل براى زن هم بايد ديه بدهند؛ چون حاكم او را احضار كرده است؛ پس ضامن حفظ زن هم هست؛ مانند آن كه زن را بزنند و او به ميرد.
    النووي، أبي زكريا محيي الدين (متوفاي676 هـ)، المجموع، ج 19، ص 12، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، التكملة الثانية.

    2. از ترس عمر:


    عن إبراهيم قال: طاف عمر بن الخطاب في صفوف النساء، فوجد ريحا طيبة من رأس امرأة، فقال: لو أعلم أيتكن هي لفعلت ولفعلت، لتطيب إحداكن لزوجها، فإذا خرجت لبست أطمار (ثوب البالى) وليدتها (أمة).
    قال: فبلغني أن المرأة لتي كانت تطيبت، بالت في ثيابها من الفرق (أى الخوف).
    عمر در بين صف‌هاى بانوان عبور مى‌كرد، بوى خوشى از يكى از خانم‌ها به مشامش رسيد، گفت: اگر مى‌دانستم كه كدام زن خودش را خوشبو كرده است با وى چنين و چنان مى‌كردم، شما زنان بايد خودتان را براى همسرتان خوشبو كنيد و هنگام بيرون آمدن ازمنزل لباس‌هاى كهنه بپوشيد.
    راوى مى‌گويد: شنيدم زنى كه خود را خوشبو كرده بود، از ترس خودش را نجس كرده بود.
    الصنعاني، أبو بكر عبد الرزاق بن همام (متوفاي211هـ)، المصنف، ج 4، ص 374، ح 8117، باب من أفزعه السلطان، تحقيق حبيب الرحمن الأعظمي، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ.


    ویرایش توسط هدی : ۱۳۸۹/۰۸/۱۸ در ساعت ۰۸:۲۳
    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 5 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13



    3. عمر، زناني را كه در خانه ام المؤمنين ميمونه جمع شده بودند، كتك زد:

    عبدالرزاق صنعانى در المُصَنّف مى‌نويسد:
    لَمَّا مَاتَ خَالِدُ بنُ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ اجْتَمَعَ في بَيْتِ مَيْمُونَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا نِسَاءٌ يَبْكِينَ، فَجَاءَ عُمَرُ وَمَعَهُ ابنُ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَمَعَهُ الدرَّةُ، فَقَالَ: يَا عَبْدَ اللَّهِ ادْخُلْ عَلى أُم المُؤْمِنِينَ فَأْمُرْهَا فَلْتَحْتَجِبْ، وَأَخْرِجْهُنَّ عَلَيَّ، فَجَعَلَ يُخْرِجُهُنَّ عَلَيْهِ وَهُوَ يَضْرِبُهُنَّ بِالدرَّةِ، فَسَقَطَ خِمَارُ امْرَأَةٍ مِنْهُنَّ، فَقَالُوا: يَا أَمِيرَ المُؤْمِنِينَ خِمَارُهَا فَقَالَ: دَعُوهَا، وََلاَ حُرْمَةَ لَهَا.
    زمانى که خالد بن وليد (در زمان خلافت عمر) از دنيا رفت، زنان در خانه ميمونه همسر رسول خدا (ص) گردآمدند و بر وى گريه مى‌كردند، عمر تازيانه به دست همراه ابن عباس از راه رسيد و خطاب به ابن عباس گفت: يا عبدالله! بر امّ‌المؤمنين ميمونه وارد شو و او را امر کن حجاب بپوشد و بگو زنانى که در خانه جمع شده‌اند نزد من بيايند. ابن عباس مى‌گويد: زنان خارج شدند و عمر آن‌ها را با تازيانه مى‌زد، همين‌طور که عمر زنان را مى‌زد، پوشش يکى از زنان افتاد، به عمر گفتند: پوشش (چادرش) از سرش افتاد (رهايش کن)، عمر گفت: شما را با او چکار؟ (پس از اين گريه ها) او احترامى ندارد.
    الصنعاني، أبو بكر عبد الرزاق بن همام (متوفاي211هـ)، المصنف، ج 3، ص 557، ح6681، تحقيق حبيب الرحمن الأعظمي، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ.
    4. عمر، شبانه وارد خانه مردم مى‌شد و زنان را كتك مى‌زد:


    أَنَّ عُمَرَ بن الخطاب رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ سَمِعَ نَوَّاحَةً بِالمَدِينَةِ لَيْلاً، فَأَتَي عَلَيْهَا فَدَخَلَ، فَفَرَّقَ النسَاءُ، فَأَدْرَكَ النَّائِحَةَ فَجَعَلَ يَضْرِبُهَا بِالدرَّةِ، فَوَقَعَ خِمَارُهَا، فَقَالُوا: شَعْرُهَا يَا أَمِيرَ المُؤْمِنِينَ فَقَالَ: أَجَلْ، فَلاَ حُرْمَةَ لَهَا.
    شبى در مدينه صداى نوحه و گريه و زارى به گوش عمر بن خطاب رسيد، در پى صدا رفت و داخل خانه‌اى شد که صدا از آنجا بيرون مى‌آمد، زنان را پراكنده كرد تا رسيد به زن نوحه خوان، آغاز کرد به تازيانه زدن او در اين هنگام روپوش (چادر) زن نوحه خوان از سرش افتاد، به عمر گفتند: روپوش او از سرش افتاد، گفت: آرى وليکن اين زن احترامى ندارد.
    الصنعاني، أبو بكر عبد الرزاق بن همام (متوفاي211هـ)، المصنف، ج 3، ص 557، ح6682، تحقيق حبيب الرحمن الأعظمي، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ.
    آيا حاكم اسلامي، حق دارد كه بدون اجازه وارد خانه مردم بشود؟ با اين كه خداوند مى‌فرمايد:
    يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لا تَدْخُلُواْ بُيُوتًا غَيرَْ بُيُوتِكُمْ حَتىَ‏ تَسْتَأْنِسُواْ وَ تُسَلِّمُواْ عَلىَ أَهْلِهَا ذَالِكُمْ خَيرٌْ لَّكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُون‏.
    فَإِن لَّمْ تجَِدُواْ فِيهَا أَحَدًا فَلا تَدْخُلُوهَا حَتىَ‏ يُؤْذَنَ لَكمُ‏ْ وَ إِن قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُواْ فَارْجِعُواْ هُوَ أَزْكىَ‏ لَكُمْ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيم‏. النور / 27 و 28.
    اى افرادى كه ايمان آورده‏ايد! در خانه‏هايى غير از خانه خود وارد نشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن خانه سلام كنيد اين براى شما بهتر است شايد متذكّر شويد!. و اگر كسى را در آن نيافتيد، وارد نشويد تا به شما اجازه داده شود و اگر گفته شد: «بازگرديد!» بازگرديد، اين براى شما پاكيزه‏تر است و خداوند به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است!.
    5. عمر، به خانه عائشه هجوم ‌آورد:


    نميرى در تاريخ المدينه و طبرى در تاريخش مى‌نويسند:
    حدثني يونس قال أخبرنا ابن وهب قال أخبرنا يونس بن يزيد عن ابن شهاب قال حدثني سعيد بن المسيب قال لما توفى أبو بكر رحمه الله أقامت عليه عائشة النوح فأقبل عمر بن الخطاب حتى قام ببابها فنهاهن عن البكاء على أبى بكر فأبين أن ينتهين فقال عمر لهشام بن الوليد ادخل فأخرج إلى ابنة أبى قحافة أخت أبى بكر فقالت عائشة لهشام حين سمعت ذلك من عمر إني أحرج عليك بيتي فقال عمر لهشام ادخل فقد أذنت لك فدخل هشام فأخرج أم فروة أخت أبى بكر إلى عمر فعلاها الدرة فضربها ضربات فتفرق النوح حين سمعوا ذلك.
    از سعيد بن مسيب نقل شده است كه گفت: ابوبكر از دنيا رفت، عائشه به عزادارى و گريه پرداخت،‌ عمر درِ خانه عائشه آمد و زنان را از گريه و عزادارى نهى كرد؛ ولى زن‌ها گوش نكردند، عمر به هشام بن وليد دستور داد تا وارد خانه شود و خواهر ابوبكر را بيرون بياورد. عائشه هنگامى كه سخن عمر را شنيد به هشام گفت: من بر خانه‌ام از تو سزاوارترم، عمر به هشام گفت: به تو اجازه مى‌دهم داخل خانه شوي،‌ هشام داخل خانه شد و امّ‌فروه خواهر ابوبكر را بيرون آورد و نزد عمر برد، عمر تازيانه را به حركت در آورد و ضرباتى چند بر پيكرش نواخت، زنان هنگامى كه اين خبر را شنيدند، متفرق شدند.
    النميري البصري، أبو زيد عمر بن شبة (متوفاي262هـ)، تاريخ المدينة المنورة، ج 1، ص 358، تحقيق علي محمد دندل وياسين سعد الدين بيان، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1417هـ-1996م؛
    الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 350، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت؛
    تصحيح سند روايت:


    سعيد بن مسيب: ابن حجر در باره او مى‌گويد:
    أحد العلماء الأثبات الفقهاء الكبار من كبار الثانية اتفقوا على أن مرسلاته أصح المراسيل وقال ابن المديني لا أعلم في التابعين أوسع علما منه.
    او يكى از فقيهان بزرگ واز طبقه دوم است، علما اتفاق كرده‌اند كه اخبار مرسل او صحيح‌ترين است، ابن مدينى گفته است: از تابعانى است كه در وسعت علم و دانش از او بهتر نديدم.
    تقريب التهذيب، ابن حجر، ج 1، ص 241،‌ رقم: 2396.
    ابن شهاب (محمد بن مسلم الزهرى) ابن ججر در باره او مى‌گويد:
    الفقيه الحافظ متفق على جلالته وإتقانه وهو من رؤوس الطبقة الرابعة.
    دانشمندى فقيه است كه بر بزرگى مقام واستوارى او اتفاق شده واز بزرگان طبقه چهارم است.
    تقريب التهذيب، ابن حجر، ج 1، ص 506، رقم 6296.
    يونس بن يزيد: از راويان بخاري، مسلم و بقيه صحاح سته اهل سنت است.
    ذهبى در باره او مى‌گويد:
    يونس بن يزيد الأيلي، أحد الأثبات، عن الزهري، والقاسم، وعكرمة...
    الكاشف في معرفة من له رواية في كتب الستة، الذهبي، ج 2، ص 404، 6480.
    ابن وهب (عبد الله بن وهب بن مسلم القرشى مولاهم الفهرى، ابومحمد المصرى الفقيه) از راويان بخارى مسلم و بقيه صحاح سته.
    ابن حجر در باره او مى‌گويد:
    عبد الله بن وهب بن مسلم القرشي مولاهم أبو محمد المصري الفقيه ثقة حافظ عابد.
    تقريب التهذيب، ابن حجر، ج 1، ص 328، رقم: 3694.
    يونس (يونس بن عبد الأعلي بن ميسرة).
    ذهبى در باره او مى‌نويسد:
    يونس بن عبد الأعلى أبو موسى الصدفي، أحد الأئمة... ثقة محدث مقرئ من العقلاء النبلاء.
    الكاشف في معرفة من له رواية في كتب الستة، الذهبي، ج 2 ص 403، رقم: 6471.
    چگونه عمر بن خطاب به خود اجازه مى‌دهد كه به زور وارد خانه رسول خدا شود و زنان مسلمان را كتك بزند؟ با اين كه خداوند مى‌فرمايد:
    يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُم‏... احزاب / 53.
    اى افرادى كه ايمان آورده‏ايد! در خانه‏هاى پيامبر داخل نشويد؛ مگر به شما اجازه داده شود.
    ادامه دارد...

    ویرایش توسط هدی : ۱۳۸۹/۰۸/۱۸ در ساعت ۰۸:۳۸
    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 5 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13



    6. عمر، خواهر ابوبكر را كتك زد:

    ابن سعد در الطبقات الكبرى و ابن اثير در تاريخش مى‌نويسند:
    لما تُوُفيَ أَبُو بَكْرٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ أَقَامَتْ عَائِشَةُ عَلَيْهِ النَّوْحَ فَبَلَغَ عُمَرُ فَنَهَاهَا عَنِ النَّوْحِ عَلاى أَبِي بَكْرٍ، فَأَبَيْنَ أَنْ يَنْتَهَينَ، فَقَالَ لِهَشام بن الْوَلِيدِ: أُخْرُجْ إِلاى ابنَةِ أَبِي قُحَافَةَ فَعَلاَهَا بِالدُّرَّةِ ضَرَبَاتِ، فَتَفَرَّقَ النَّوَائِحُ حِينَ سَمِعْنَ ذالِكَ، فَقَالَ: تُرِدْنَ أَنْ يُعَذَّبَ أَبُو بَكْرٍ بِبُكَائِكُنَّ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَالَ: إِنَّ الميتَ يُعَذبُ بِبُكَاءِ أَهْلِهِ عَلَيْهِ.
    از سعيد بن مسيب نقل شده است كه گفت: هنگامى كه ابوبكر مُرد، عائشه مجلس عزادارى برپا كرد، عمر اين خبر را شنيد و زنان را از گريه و عزادارى نهى كرد؛ اما آنان توجهى نكردند، به هشام بن وليد گفت: دختر ابوقحافه (خواهر ابوبكر) را نزد من بياور، هنگامى كه آمد، چندين ضربه بر بدنش زد، زنانى كه عزادارى مى‌كردند، با شنيدن اين خبر متفرق شدند.
    الزهري، محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري(متوفاي230هـ)، الطبقات الكبرى، ج 3، ص 208، ناشر: دار صادر - بيروت.
    الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ) الكامل في التاريخ، ج 2، ص 267، تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ.
    ابن حجر پس از تصريح به صحيح بودن سند اين روايت مى‌نويسد:
    وصله ابن سعد في الطبقات بإسناد صحيح من طريق الزهري عن سعيد بن المسيب قال لما توفي أبو بكر أقامت عائشة عليه النوح فبلغ عمر فنهاهن فأبين فقال لهشام بن الوليد أخرج إلى بيت أبي قحافة يعني أم فروة فعلاها بالدرة ضربات فتفرق النوائح حين سمعن بذلك ووصله إسحاق بن راهويه في مسنده من وجه آخر عن الزهري وفيه فجعل يخرجهن امرأة امرأة وهو يضربهن بالدرة.
    ابن سعد در طبقاتش به سند صحيح از سعيد بن مسيب نقل مى‌كند كه گفت: هنگامى كه ابوبكر از دنيا رفت، عائشه مجلس عزادارى برپا كرد، خبر به عمر رسيد، آنان را از گريه و عزادارى منع كرد؛ ولى زن‌ها نپذيرفتند. عمر به هشام بن وليد گفت: برو داخل خانه و امّ‌فروه را بيرون بياور!!! هنگامى كه هشام وارد خانه شد، ضرباتى با تازيانه بر بدن امّ‌فروه نواخت كه بقيه زن‌ها گريختند. اسحاق بن راهويه به شكل ديگرى اين قصه را نقل كرده است و در آخرش مى‌گويد: زنان را يكى پس از ديگرى از خانه ابوبكر بيرون مى‌آوردند و عمر آنان را با تازيانه مى‌زد.
    العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 5، ص 74، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.
    محمد بن اسماعيل بخارى نيز اين روايت را نقل كرده است؛ اما همانند هميشه، دست‌هاى امانت دارش روايت را تحريف و طورى نقل كرده است كه به آبروى خليفه برنخورد.
    وَقَدْ أَخْرَجَ عُمَرُ أُخْتَ أَبِي بَكْر حِينَ نَاحَتْ.
    صحيح البخاري، ج 3، ص 91 و ج 8، ص 127، ح قبل رقم 2420.
    عمر، خواهر ابوبكر را هنگامى كه گريه مى‌كرد، از خانه بيرون آورد.
    البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 2، ص 852 و ج 6، ص 2640، بَاب إِخْرَاجِ الْخُصُومِ وَأَهْلِ الرِّيَبِ من الْبُيُوتِ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
    ابن جوزى پس از نقل روايت، اين گونه توجيه مى‌كند كه چون عمر زورش به عايشه نمى‌رسيد، خواهر ابوبكر را كتك زد!!!
    قلت: ابنة أبي قحافة هي أم فروة أخت أبي بكر، فلما لم يمكنه أن يكلم عائشة هيبة لها واحتراما، أدب هذه.
    ابن الجوزي، أبو الفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاي 597 هـ)، كشف المشكل من حديث الصحيحين، ج 1، ص 59، تحقيق: علي حسين البواب، ناشر: دار الوطن - الرياض - 1418هـ - 1997م.
    7. خواهر ابوبكر، نخستين كسي كه طعم تازيانه عمر را چشيد:

    ابن أبي‌الحديد معتزلى مى‌نويسد:
    وأول من ضرب عمر بالدرة أم فروة بنت أبي قحافة، مات أبو بكر فناح النساء عليه، وفيهن أخته أم فروة، فنهاهن عمر مرارا، وهن يعاودن، فأخرج أم فروة من بينهن، وعلاها بالدرة فهربن وتفرقن.
    كان يقال: درة عمر أهيب من سيف الحجاج. وفي الصحيح أن نسوة كن عند رسول الله صلى الله عليه وآله قد كثر لغطهن، فجاء عمر فهربن هيبة له، فقال لهن: يا عديات أنفسهن! أتهبنني ولا تهبن رسول الله! قلن: نعم، أنت أغلظ وأفظ.
    نخستين كسى كه عمر او را با تازيانه زد، امّ‌فروه دختر ابوقحافه بود، ابوبكر مرده بود و زن‌ها براى او گريه مى‌كردند كه در ميان آن‌ها امّ‌فروه خواهر ابوبكر نيز بود. عمر آن‌ها را چندين بار منع كرد؛ ولى آن‌ها توجه نكردند. عمر، امّ‌فروه را از ميان زن‌ها خارج كرد و با تازيانه بر سر او زد، زنان ديگر ترسيدند و متفرق شدند.
    در مقام تشبيه گفته مى‌شد: تازيانه عمر وحشتناكتر از شمشير حجاج بود، در خبر صحيح آمده است: سر و صداى زنانى كه خدمت پيامبر (ص) بودند، زياد شده بود، هنگامى كه عمر آمد از ترس وى همه گريختند، به آنان گفت: اى افرادى كه به خودتان رحم نمى‌كنيد، آيا از من مى‌ترسيد و از رسول خدا (ص) نه؟ گفتند: آري، تو خشن و تند خو هستي.
    إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 1، ص 114، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.
    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 5 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13



    9. عمر، زنش را نيمه شب كتك ‌زد:

    با اين كه در روايت‌هاى بسيارى خوشرفتارى و آسان گرفتن بر اهل و عيال سفارش شده و نبى مكرم اسلام صلى الله عليه وآله نيز همواره با اهل و عيالش رفتار شايسته داشته است؛ اما متأسفانه عمر بن خطاب كه خود را جانشين رسول خدا صلى الله عليه وآله مى‌دانست، بر خلاف اين سيره الهي، با اهل و عيالش رفتار خشونت آميز داشت و همواره آن‌ها را به هر بهانه‌اى كتك مى‌زد.
    عَنِ الأَشْعَثِ بْنِ قَيْسٍ قَالَ ضِفْتُ عُمَرَ لَيْلَةً فَلَمَّا كَانَ فِى جَوْفِ اللَّيْلِ قَامَ إِلَى امْرَأَتِهِ يَضْرِبُهَا فَحَجَزْتُ بَيْنَهُمَا فَلَمَّا أَوَى إِلَى فِرَاشِهِ قَالَ لِى يَا أَشْعَثُ احْفَظْ عَنِّى شَيْئًا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ،صلى الله عليه وسلم، «لاَ يُسْأَلُ الرَّجُلُ فِيمَ يَضْرِبُ امْرَأَتَهُ وَلاَ تَنَمْ إِلاَّ عَلَى وِتْرٍ». وَنَسِيتُ الثَّالِثَةَ
    از اشعث بن قيس نقل شده است كه گفت: شبى مهمان عمر بودم، نيمه‌هاى شب عمر از جايش حركت كرد و زنش را كتك مى‌زد! بين آن دو قرار گرفته و مانع شدم. هنگامى كه عمر به رختخوابش برگشت، گفت: اى اشعث! سخنى از من بشنو كه از رسول خدا (ص) شنيده‌ام: كسى كه همسرش را مى‌زند از وى نمى‌پرسند كه چرا او را كتك زدى؟ و هميشه پس از خواندن نماز وتر بخواب؛ ولى سومى را فراموش كردم.
    القزويني، محمد بن يزيد أبو عبدالله (متوفاي275هـ)، سنن ابن ماجه، ج 1، ص 639 ح1986، بَاب ضَرْبِ النِّسَاءِ، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار الفكر - بيروت.
    احمد بن حنبل نيز روايت را همانند قبل نقل كرده و مى‌‌نويسد:
    عَنِ الْأَشْعَثِ بْنِ قَيْسٍ قَالَ ضِفْتُ عُمَرَ فَتَنَاوَلَ امْرَأَتَهُ فَضَرَبَهَا وَقَالَ يَا أَشْعَثُ احْفَظْ عَنِّي ثَلاثًا حَفِظْتُهُنَّ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لا تَسْأَلْ الرَّجُلَ فِيمَ ضَرَبَ امْرَأَتَهُ وَلا تَنَمْ إِلا عَلَى وَتْرٍ وَنَسِيتُ الثَّالِثَةَ.
    الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبدالله (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 20، ح122، باب مسند عمر بن الخطاب، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛
    حاكم نيشابو
    المقدسي الحنبلي، أبو عبد الله محمد بن عبد الواحد بن أحمد (متوفاي643هـ)، الأحاديث المختارة، ج 1، ص 189، تحقيق عبد الملك بن عبد الله بن دهيش، ناشر: مكتبة النهضة الحديثة - مكة المكرمة، الطبعة: الأولى، 1410هـ؛
    المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفاي742هـ)، تهذيب الكمال، ج 18، ص 31، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م؛
    القرشي الدمشقي، إسماعيل بن عمر بن كثير أبو الفداء (متوفاي774هـ)، تفسير القرآن العظيم، ج 1، ص 493، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1401هـ.
    رى نيز روايت را اين گونه نقل مى‌كند:
    عن الأشعث بن قيس قال تضيفت عمر بن الخطاب رضي الله عنه فقام في بعض الليل فتناول امرأته فضربها ثم ناداني يا أشعث قلت لبيك قال احفظ عنى ثلاثا حفظتهن عن رسول الله صلى الله عليه وآله لا تسأل الرجل فيم يضرب امرأته ولا تسأله عمن يعتمد من إخوانه ولا يعتمدهم ولا تنم الا على وتر.
    هذا حديث صحيح الاسناد ولم يخرجاه.
    اشعث بن قيس مى‌گويد: بر عمر بن خطاب ميهمان شدم، در قسمتى از شب نزد همسرش رفت و وى را كتك زد، سپس مرا صدا زد و گفت: سه چيز را از من بياموز كه آن را از رسول خدا (ص) شنيده‌ام: 1. از كسى كه همسرش را مى‌زند، نبايد پرسيد؛ 2. و نبايد پرسيد كه به چه كسى اعتماد دارد و به چه كسى نه؛ 3. و نخواب مگر پس از خواندن نماز وتر.
    النيسابوري، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم (متوفاي405 هـ)، المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 194، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.
    بدون شك، مطلبى كه عمر بن خطاب به رسول خدا صلى الله عليه وآله نسبت مى‌دهد، واقعيت ندارد؛ چرا كه كتك زدن و بد رفتارى با همسر، با روح اسلام و حتى با عقل و فطرت انسان در تضاد است. دين مبين اسلام براى زن ارزش ويژه‌اى قائل است و هرگز كتك زدن زن را جايز نمى‌داند. و نيز حتى يك روايت ضعيف وجود ندارد كه رسول خدا صلى الله عليه وآله زنانش را زده باشد و يا حتى با آن‌ها با خشونت رفتار كرده باشد و حتى روايات بسيارى در منابع شيعه و سنى وجود دارد كه رسول خدا همواره با خانواده خود مهربان و خوشرفتارترين شخص نسبت به همسران خود بود. ابن مجاه به نقل از رسول خدا صلى الله عليه وآله نقل مى‌كند كه آن حضرت فرمود:
    خَيْرُكُمْ خَيْرُكُمْ لِأَهْلِهِ وأنا خَيْرُكُمْ لِأَهْلِي.
    بهترين شما كسى است كه با خانواده اش بهترين باشد و من براى خانواده‌ام بهترينم.
    القزويني، محمد بن يزيد أبو عبدالله (متوفاي275هـ)، سنن ابن ماجه، ج 1، ص 636، ح 1977، بَاب حُسْنِ مُعَاشَرَةِ النِّسَاءِ، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار الفكر - بيروت.
    همچنين فرمود:
    خِيَارُكُمْ خِيَارُكُمْ لِنِسَائِهِمْ.
    بهترين شما كسى است كه نسبت به همسرانشان بهترين باشد.
    القزويني، محمد بن يزيد أبو عبدالله (متوفاي275هـ)، سنن ابن ماجه، ج 1، ص 636، ح 1978، بَاب حُسْنِ مُعَاشَرَةِ النِّسَاءِ، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار الفكر - بيروت.
    أنس بن مالك كه سال‌ها خادم رسول خدا صلى الله عليه وآله بوده است در باره اخلاق و رفتار آن حضرت با خانواده مى‌گويد:
    مَا رَأَيْتُ أَحَدًا كَانَ أَرْحَمَ بِالْعِيَالِ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم.
    هيچ كسى را مهربانتر از رسول خدا با خانواده‌اش نديدم.
    النيسابوري، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج 4، ص 1808، ح2316، بَاب رَحْمَتِهِ (ص) الصِّبْيَانَ وَالْعِيَالَ وَتَوَاضُعِهِ وَفَضْلِ ذلك، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.
    از عايشه نقل شده است كه گفت:
    عن عَائِشَةَ قالت ما ضَرَبَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم شيئا قَطُّ بيده ولا امْرَأَةً ولا خَادِمًا.
    رسول خدا (ص) هرگز چيزى را با دست خود نزد و هيچ خادم و زنى را كتك نزد.
    النيسابوري، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج 4، ص 1814، ح2328، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.
    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    2,350
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    28 روز 16 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    14



    سلام متشکرم که پاسخگو بودید .نکته ای که برای من عجیبه این قسمت است که:

    روزي‌ زنان‌ قريش‌ مشغول‌ گفتگو با پيامبر(ص‌) بودند كه‌ عمر اجازه‌ي‌ ورود خواست‌. زنان‌ همگي‌ حجاب‌ گرفتند.

    مگر زنان درحضور حضرت رسول حجاب نگرفته بودند که با ورود عمر حجاب گرفتند ؟



  10. تشکر


  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 5 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13



    نقل قول نوشته اصلی توسط مریم نمایش پست
    مگر زنان درحضور حضرت رسول حجاب نگرفته بودند که با ورود عمر حجاب گرفتند ؟
    احتمال دارد زنان قريشي كه در مجلس حضور داشتند از محارم پيامبر (ص) بوده باشند ، مانند عمه هاي پيامبر (ص) يا خواهران رضاعي آن حضرت (ص) يا دختران ايشان - ربيبه هاي ان حضرت (ص) -
    ضمن اينكه مطلبي كه بيان فرموديد در نقل قول شما از مقاله مورد سوالتان بود كه شماره خورده اما رفرنس نداشت ، بهر حال ممكن است اين روايت كه در مقاله مورد مطالعه شما بوده ، ضعيف يا حتي مجعول باشد اما با احاديث صحيح ديگر كه در خصوص رفتار عمر با زنان وجود دارد ، خشونت وي با زنان اثبات مي شود و بحث و سوال اصلي ما بر حول اين محور بود .
    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد


  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    3,123
    مورد تشکر
    119 پست
    حضور
    37 روز 5 دقیقه
    دریافت
    127
    آپلود
    0
    گالری
    13



    در ادامه بيان نقلهايي در خصوص تندخويي عمر با زنان به بحث خواستگاريهاي عمر مي رسيم ، شواهدي از نقلها وجود دارد كه گوياي اين است كه وي با خانواده و اهلش و نيز با زنان به تندخويي برخورد مي نموده و اين مساله مشهور بوده است :
    10. دختر ابوبكر دوست نداشت با عمر ازدواج كند

    طبرى و ابن أثير، دو تاريخ نويس معروف اهل سنت مى‌نويسند:
    وخطب أم كلثوم ابنة أبي بكر الصديق إلى عائشة فقالت أم كلثوم: لا حاجة لي فيه إنه خشن العيش شديد على النساء.
    عمر بن خطاب ابتدا به خواستگارى امّ‌كلثوم دختر ابوبكر رفت، عايشه اين پيشنهاد را با خواهرش مطرح كرد. در پاسخ گفت: مرا با او كارى نيست. عايشه گفت: آيا اميرالمؤمنين را نمى خواهى؟ گفت: آرى نمى خواهم، او در زندگى سخت و خشن و با زنان تندخو و بد رفتار است.
    الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 564، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت؛
    الأندلسي، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفاي: 328هـ)، العقد الفريد، ج 6، ص 98، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الثالثة، 1420هـ - 1999م؛
    الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ) الكامل في التاريخ، ج 2، ص 450، تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ .
    همچنين مقريزى و ابوالفرج اصفهانى مى‌نويسند كه مغيرة بن شعبة به عمر گفت:
    إلا إنك يا أمير المؤمنين رجل شديد الخلق على أهلك، وهذه صبية حديثة السن، فلا تزال تنكر عليها الشئ فتضربها، فتصيح، فيغمك ذلك، وتتألم له عائشة...
    تو اى اميرمؤمنان، مردى سخت‌گير و بد اخلاق نسبت به خانواده‌ات هستى و امّ‌كلثوم دختر خردسالى است، مى‌ترسم به زور چيزى از او بخواهى و او اطاعت نكند و تو او را كتك بزني، داد و فرياد بزند و تو را ناراحت كند و عايشه نيز از اين عمل غمگين شود...
    عمر با شنيدن سخنان مغيره، سخن او را تأييد و دست از خواستگارى برداشت.
    الأصبهاني، أبو الفرج (متوفاي356هـ)، الأغاني، ج 16، ص 103، تحقيق: علي مهنا وسمير جابر، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر - لبنان.
    المقريزي، تقي الدين أحمد بن علي بن عبد القادر بن محمد متوفاى845 هـ) إمتاع الأسماع بما للنبي صلى الله عليه وسلم من الأحوال والأموال والحفدة والمتاع، ج6، ص207،‍ تحقيق وتعليق: محمد عبد الحميد النميسي ناشر: دار الكتب العلمية ـ بيروت، الطبعة الأولى، 1420 هـ - 1999 م.
    ابن عبد البر نيز مى‌نويسد:
    خطب عمر بن الخطاب أم كلثوم بنت أبي بكر إلى عائشة فأطمعته وقالت أين المذهب بها عنك فلما ذهبت قالت الجارية تزوجيني عمر وقد عرفت غيرته وخشونة عيشه والله لئن فعلت لأخرجن إلى قبر رسول الله صلى الله عليه وسلم ولأصيحن به.
    عمر، امّ‌كلثوم دختر ابوبكر را از عايشه خواستگارى كرد، عايشه او را اميدوار كرد و به امّ‌كلثوم گفت، رأى تو در اين باره چيست؟ امّ‌كلثوم گفت: تو مرا به ازدواج عمر در مى‌آوري؛ در حالى كه مى‌دانى او در زندگى چه قدر سخت‌گير و خشن است؛ به خدا اگر اين كار را انجام دهي، من كنار قبر رسول خدا خواهم رفت وفرياد خواهم زد.
    القرطبي، يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر (متوفاي463 هـ)، الاستيعاب في معرفة الأصحاب، ج 4، ص 1807، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ.
    البته همين ازدواج اتفاق افتاد و خليفه دوم بدون توجه به مخالفت‌هاي دختر ابوبكر و عائشه با او ازدواج كرد

    11. عمر، عبوس وارد خانه شده و عبوس خارج مى‌شد:

    بلاذرى در انساب الأشراف، طبري، ابن أثير و ابن كثير در تاريخشان مى‌نويسند:
    وخطب أم أبان بنت عتبة بن ربيعة فكرهته وقالت يغلق بابه ويمنع خيره ويدخل عابسا ويخرج عابسا.
    عمربن خطاب از «ام ابان بنت عتبه» خواستگارى كرد آن دختر نمى پذيرفت و مى گفت: در خانه‌اش را مى بندد، خيرش به كسى نمى رسد، عبوس مى آيد و عبوس مى رود.
    البلاذري، أحمد بن يحيى بن جابر (متوفاي279هـ)، أنساب الأشراف، ج 3، ص 260؛
    الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 564، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت؛
    الآبي، أبو سعد منصور بن الحسين (متوفاي421هـ)، نثر الدر في المحاضرات، ج 4، ص 43، : تحقيق: خالد عبد الغني محفوط، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت /لبنان، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م؛
    الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ) الكامل في التاريخ، ج 2، ص 451، تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ؛
    القرشي الدمشقي، إسماعيل بن عمر بن كثير أبو الفداء (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج 7، ص 139، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.
    اليس الله بكاف عبده

    الهی ای فلک هرگز نگردی اگر دور سرحیدر نگردی
    الهی ای نفس بی مهر زهرا درون سینه رفتی برنگردی

    ****
    بشكند دستي كه هتك حرمت اين خانه كرد
    شيعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه كرد

    حضرت زهرا (س) :
    كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود