جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: لفظ روحانی در اسلام نیست

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    16
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    لفظ روحانی در اسلام نیست





    به نام خدا
    سلام

     
    لفظ روحاني و روحانيت در اسلام نيست، و از اصطلاحات نصاري است

    اصولا تعبير به واژهي روحانيت نيز يکي از پديدههاي ضالهي کفر است، که علماء اسلام را روحاني ميگويند؛ با آن که علماء اسلام تنها روحاني نيستند بلکه مسلماني هستند روحاني و جسماني، دنيوي و آخرتي، اهل عبادت و سر و کار داشتن با مسائل روحي، و اهل اجتماع و سياست و سر و کار داشتن با مسائل ماي و طبيعي و دنيوي.
    لفظ روحاني و روحانيت در واژههاي قرآن کريم و سيرهي رسول اکرم نيامده است.
    دين اسلام دين روحانيت نيست.
    دين اسلام جسم، و روح، و عقيده، و انديشه، و کار، و عبادت، و جهاد است، و جنبهي اختصاصي ندارد. و اين حقيقت، مندک شدن مفهوم سياست و روحانيت در يکديگر است.
    لفظ روحاني از مسيحيان است که آنها حضرت عيسي را پدر روحاني خود ميدانند، و به کشيشها پدران روحاني ميگويند. اين لفظ از نصاري به مسلمين سرايت کرده است، و در سخنان و کتابها و محاروات آنها وارد شده است؛
    و مع الاسف با غفلت بسياري از علماء آنها جا گرفته است به طوري که ميبينيم:
    علماء و فقهاء اسلام، خودشان را روحاني ميخوانند. يعني با پذيرفتن اين لقب و عنوان، نيمي از سعادت و حيات خود را که همان آزادي در حقوق سياسي باشد، به دست خود مجانا به دشمن تسليم ميکنند
    و گاه خوشان ميگويند: ما روحاني هستيم، ما را به مداخلهي در امور اجتماعي چه کار؟
    و اين معنوي در واقع، مسخ و نسخ اسلام است. أعاذنا الله من الغفلة. ما بايد پيوسته به جاي روحاني، لفظ عالم و فقيه به کار بريم؛ و به جاي روحانيون، علماء فقهاء؛ و به جاي روحانيت لفظ فقاهت و علم را استعمال کنيم؛ زيرا اين لغات از اصطلاحات شرع است، و معناي صحيح و جامع دارد.
    و نظير اين لغات، واژههاي ديگري نيز هست که به دست استعمار بيدار وارد در اصطلاحات جامعهي مسلمانان شده، و بالنتجيه شرف و حيات و اتحاد و تولي و تبري آنها را به صورت مسخ شده و منکر جلوه داده است. مثلا لفظ کفر و ايمان، و کافر و مسلمان، منسوخ شده؛ و به جاي آن لفظ خارج و داخل، و خارجي و داخلي آمده است. هر کس در داخل کشور باشد او را داخلي گويند گر چه مشرک
    و کافر باشد و هر کس خارج بشد، او را خارجي گويند، گر چه مسلمان و متعهد باشد. و اين تعبير صد در صد غلط است.
    و محصل سخن آن است که: نه تنها اجماع بر لزوم تفکيک خلافت و نبوت نداريم؛ بلکه اجماع محقق و اتفاق قطعي بر عدم لزوم داريم؛ و بلکه اگر بيعت با أبوبکر را در سقيفه و در خفاء انجام نميدادند، هيچکس با بيعت با علي بن أبيطالب، ترديد و شکي نداشت. و پس از جريان سقيفه، بيعت با أبوبکر منکر و غير معروف جلوه کرد؛ و عامه چنين توقعي نداشتند؛ و زمينه و جو را براي أميرالمؤمنين عليه السلام ميدانستند.
    و در سقيفه که أبوعبيدهي جراح و عبدالرحمن بن عوف، در فضل قريش و مهاجرين در برابر انصار سخن گفتند، منذر بن أرقم برخاست و گفت: ما ندفع فضل من ذکرت و ان فيهم لرجلا لو طلب هذا الامر لم ينازعه احد، يعني علي بن أبيطالب. [1] .
    «ما فضيلت افرادي را که برشمردي انکار نداريم، ولي حقا در بين مهاجرين مردي هست که اگر اين خلافت را او طلب کند، يک نفر با او منازعه و مخالفت نميکند؛ يعني علي أبيطالب».
    ______________________
    1.تاريخ يعقوبي "طبع بيروت ج2 ص123
    برگرفته از کتاب امام شناسي ج 8نوشته سید محمد حسین حسینی طهرانی


    کارشناس بحث : پاسخگوي کلامي

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۸۹/۰۸/۱۹ در ساعت ۱۵:۰۹


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    16
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    به نام خدا
    سلام
    کسی نمیواد در این باره نظر بده ؟؟؟
    خب اگر قرار بشه روحانی نگیم چی بگیم؟؟
    منتظر نظراتتون هستم


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    684
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    3 روز 16 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0




    بسم الله الرحمن الرحیم


    نقل قول نوشته اصلی توسط ترنم باران نمایش پست

    به نام خدا
    سلام

     
    لفظ روحاني و روحانيت در اسلام نيست، و از اصطلاحات نصاري است

    اصولا تعبير به واژهي روحانيت نيز يکي از پديدههاي ضالهي کفر است، که علماء اسلام را روحاني ميگويند؛ با آن که علماء اسلام تنها روحاني نيستند بلکه مسلماني هستند روحاني و جسماني، دنيوي و آخرتي، اهل عبادت و سر و کار داشتن با مسائل روحي، و اهل اجتماع و سياست و سر و کار داشتن با مسائل ماي و طبيعي و دنيوي.
    لفظ روحاني و روحانيت در واژههاي قرآن کريم و سيرهي رسول اکرم نيامده است.
    دين اسلام دين روحانيت نيست.
    دين اسلام جسم، و روح، و عقيده، و انديشه، و کار، و عبادت، و جهاد است، و جنبهي اختصاصي ندارد. و اين حقيقت، مندک شدن مفهوم سياست و روحانيت در يکديگر است.
    لفظ روحاني از مسيحيان است که آنها حضرت عيسي را پدر روحاني خود ميدانند، و به کشيشها پدران روحاني ميگويند. اين لفظ از نصاري به مسلمين سرايت کرده است، و در سخنان و کتابها و محاروات آنها وارد شده است؛
    و مع الاسف با غفلت بسياري از علماء آنها جا گرفته است به طوري که ميبينيم:
    علماء و فقهاء اسلام، خودشان را روحاني ميخوانند. يعني با پذيرفتن اين لقب و عنوان، نيمي از سعادت و حيات خود را که همان آزادي در حقوق سياسي باشد، به دست خود مجانا به دشمن تسليم ميکنند
    و گاه خوشان ميگويند: ما روحاني هستيم، ما را به مداخلهي در امور اجتماعي چه کار؟
    و اين معنوي در واقع، مسخ و نسخ اسلام است. أعاذنا الله من الغفلة. ما بايد پيوسته به جاي روحاني، لفظ عالم و فقيه به کار بريم؛ و به جاي روحانيون، علماء فقهاء؛ و به جاي روحانيت لفظ فقاهت و علم را استعمال کنيم؛ زيرا اين لغات از اصطلاحات شرع است، و معناي صحيح و جامع دارد.
    و نظير اين لغات، واژههاي ديگري نيز هست که به دست استعمار بيدار وارد در اصطلاحات جامعهي مسلمانان شده، و بالنتجيه شرف و حيات و اتحاد و تولي و تبري آنها را به صورت مسخ شده و منکر جلوه داده است. مثلا لفظ کفر و ايمان، و کافر و مسلمان، منسوخ شده؛ و به جاي آن لفظ خارج و داخل، و خارجي و داخلي آمده است. هر کس در داخل کشور باشد او را داخلي گويند گر چه مشرک
    و کافر باشد و هر کس خارج بشد، او را خارجي گويند، گر چه مسلمان و متعهد باشد. و اين تعبير صد در صد غلط است.
    و محصل سخن آن است که: نه تنها اجماع بر لزوم تفکيک خلافت و نبوت نداريم؛ بلکه اجماع محقق و اتفاق قطعي بر عدم لزوم داريم؛ و بلکه اگر بيعت با أبوبکر را در سقيفه و در خفاء انجام نميدادند، هيچکس با بيعت با علي بن أبيطالب، ترديد و شکي نداشت. و پس از جريان سقيفه، بيعت با أبوبکر منکر و غير معروف جلوه کرد؛ و عامه چنين توقعي نداشتند؛ و زمينه و جو را براي أميرالمؤمنين عليه السلام ميدانستند.
    و در سقيفه که أبوعبيدهي جراح و عبدالرحمن بن عوف، در فضل قريش و مهاجرين در برابر انصار سخن گفتند، منذر بن أرقم برخاست و گفت: ما ندفع فضل من ذکرت و ان فيهم لرجلا لو طلب هذا الامر لم ينازعه احد، يعني علي بن أبيطالب. [1] .
    «ما فضيلت افرادي را که برشمردي انکار نداريم، ولي حقا در بين مهاجرين مردي هست که اگر اين خلافت را او طلب کند، يک نفر با او منازعه و مخالفت نميکند؛ يعني علي أبيطالب».
    ______________________
    1.تاريخ يعقوبي "طبع بيروت ج2 ص123
    برگرفته از کتاب امام شناسي ج 8نوشته سید محمد حسین حسینی طهرانی

    سلام و وقتتون بخیر

    در بحث مطرح شده چند نکته مطرح شده
    1. ریشه واژه روحانی.
    2. کاربرد واژه روحانی.
    3. اشتباهاتی که در کاربرد الفاظ دیگر صورت گرفته.

    همونطور که اشاره شده است، واژه روحانی با بار معنایی خاص بیشتر در میان
    مسیحیان و ایین مسیحی رواج داشته و دارد. و بار معنایی خاصش تمرکز بر روح و امور مربوط به روح است به این معنی که یک روحانی فقط در حیطه امور مربوط به روح دخالت میکند و حق دخالت در حیطه خارج از آن را ندارد. که باز گشت ان به بحث جدایی دین از سیست است.
    و این موضوع ریشه در آموزه های دینی ایین مسیحی دارد. به عنوان مثال در کل کتاب مقدس تعداد آموزه هایی که مربوط به امور دنیایی و زندگی انسان باشه بسیار اندک است. در حدی که اصلا به حساب نمیاد. و طبعا کسی که می خواد به عنوان عالم این دین باشد اگر هم بخواهد به عنوان دین حضور داشته باشد نمی تواند؛ یعنی حرفی برای گفتن ندارد.

    باتوجه به قدمت و مقدم بودن ایین مسیحی بر اسلام و رواج بیشتر ان به عنوان ایینی الهی این برداشت از یک عالم دینی در بین متدینین رواج داشته است.
    البته بحث قرون وسطی و سلطه کلیساها و رنسانس و کنار رفتن دیانت مسیحی در تحلیل این بحث کمک می کند.

    در دوره های اخیر با توجه به گسترش روابط بین ملتهای مختلف و بحث استعمارگری که پیش آمد و سعی بر این شد که با استعمار فرهنگی در راستای اهداف خود تلاش کنند و در این زمینه برای مقابله با اسلام بحث کنار زدن دین مطرح شد؛ البته نقش روشنفکران دگر اندیش غرب گرا که پیشرفت را در گرو تقلید از غرب و از جمله کنار زدن دین می دانستند بی تاثیر نبوده است.
    به هر حال در راستای حرکت فوق از همه ابزار مختلف بهره برداری شد. از جمله وارد شدن الفاظ مختلف که بار معنایی خاص داشتند برای انتقال این اندیشه ها به کار گرفته شد.

    مانند بسیاری از الفاظ و عبارات دیگر که وارد فرهنگ ما شده است.

    نکته ای که در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد این است که واژه روحانی با وارد شدن به فرهنگ اسلامی ایرانی به نوعی استحاله شده است. هر چند در مواردی این بار معنایی خاص را همراه دارد. ولی در ادبیات عمومی این بار معنایی خاصی را که در جامعه مسیحی با خود داشته، از دست داده است.

    کاربردهای دیگری که وجود دارد ناشی از تغییر اولویتهایی است که بر اساس آنها اندشه ها شکل می گیرد. به عنوان مثال وقتی در فضای عمومی تمرکز بر مرزبندیهای جغرافیایی است. خود به خود تقسیم بندی ها بر اساس داخلی و خارجی صورت میگیرد.

    راستش به نظرم بقیه مطالب تا حدودی ویرایش شده اند و دقیقا متوجه نشدم .


    ویرایش توسط سید مهدی : ۱۳۹۰/۰۹/۰۵ در ساعت ۰۹:۰۹


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    375
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    9



    در اسلام آخوند داریم:
    آقا درس خواند=آقا خواند=آقاخوند
    بعد کم کم شد آخوند
    چون تو اسلام یه روحانی درس میخونه ولی تو دینای دیگه اینطوری نیست،حالا اگه بگی آخوند! ناراحت میشن!
    شایدم برا توهین از اون لفظ قبلی تغییرش دادن مثلا دوره مشروطه خیلی سعی میکردن روحانیا رو مسخره کنن،کتاب مینوشتن،شعر میگفتن تا روحانیا رو کم ارزش کنن،شاید اون موقع بود که ملا و آقای درس خوانده رو تبدیل کردن به آخوند
    اون موقعها ملا یا کلمه های عربی استفاده میشد ولی بعدا که شروع کردن به معادل سازی برای کلمه های عربی،کلمه آقاخوانده که معنی ملا (درس خونده) رو میداد ،جایگزینش کردن
    اسلام به درس و مدرسه خیلی اهمیت داده
    مدرسه و مکتب با آموزش قرآن جای خودشو بین مردم باز کرد،تو اسلام درس جزو جدایی نشدنی ایمانه،همه باید سواد داشته باشن تا بتونن قرآن بخونن ولی تو دینای دیگه لزومی برا سواد نبوده
    اگه استعمار نبود، الان تمام دنیا مسلمون بودن و تمدن اسلامی حرف اولو میزد
    حیف...


    ویرایش توسط منتقد کوچولو : ۱۳۹۰/۰۲/۲۵ در ساعت ۰۳:۳۷


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    247
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 روز 7 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0



    همین عبارت پیامبر اسلام هم از غرب وارد شده است
    همه جای قرآن رسول الله = پیامبر خدا ذکر شده اما اسلام شناسان غیرمسلمان غربی می گویند Prophet of Islam = پیامبر اسلام


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۹
    نوشته
    1,230
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 23 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    34
    آپلود
    0
    گالری
    22



    نقل قول نوشته اصلی توسط منتقد کوچولو نمایش پست
    در اسلام آخوند داریم: آقا درس خواند=آقا خواند=آقاخوند بعد کم کم شد آخوند چون تو اسلام یه روحانی درس میخونه ولی تو دینای دیگه اینطوری نیست،حالا اگه بگی آخوند! ناراحت میشن! شایدم برا توهین از اون لفظ قبلی تغییرش دادن مثلا دوره مشروطه خیلی سعی میکردن روحانیا رو مسخره کنن،کتاب مینوشتن،شعر میگفتن تا روحانیا رو کم ارزش کنن،شاید اون موقع بود که ملا و آقای درس خوانده رو تبدیل کردن به آخوند اون موقعها ملا یا کلمه های عربی استفاده میشد ولی بعدا که شروع کردن به معادل سازی برای کلمه های عربی،کلمه آقاخوانده که معنی ملا (درس خونده) رو میداد ،جایگزینش کردن اسلام به درس و مدرسه خیلی اهمیت داده مدرسه و مکتب با آموزش قرآن جای خودشو بین مردم باز کرد،تو اسلام درس جزو جدایی نشدنی ایمانه،همه باید سواد داشته باشن تا بتونن قرآن بخونن ولی تو دینای دیگه لزومی برا سواد نبوده اگه استعمار نبود، الان تمام دنیا مسلمون بودن و تمدن اسلامی حرف اولو میزد حیف...

    سلام
    دوست عزیزم

    شما فرمودید که تو اسلام یک روحانی درس می خوانه ولی دینهای دیگر اینجوری نیست .
    خدمت شما عرض کنم مقوله درس خواندن در تمام ادیان تا انجایی که من اطلاع دارم بوده است و حتی در ادیان غیر ابراهیمی هم به درس خواندن خیلی اهمیت داده می شده است کافی است نگاهی به تاریخ یونان بیندازیم .
    البته شاید منظور شما را من متوجه نشدم .
    البته در هیچ کجای قران و اسلام لفظ روحانی یا جسمانی وجود ندارد .و طبقه بندی کردن افراد به روحانی و جسمانی ساخته پرداحته سود جویان می باشد .
    به نام الله.......به یاد الله .......برای الله

    بیا تا ما فلک راسقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    684
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    3 روز 16 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام و رحمت خداوند متعال بر همگان

    نقل قول نوشته اصلی توسط اشک خدا نمایش پست
    البته در هیچ کجای قران و اسلام لفظ روحانی یا جسمانی وجود ندارد .و طبقه بندی کردن افراد به روحانی و جسمانی ساخته پرداحته سود جویان می باشد .
    در چند جای قرآن کریم چنین تعبیراتی داریم :
    فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ (29/حجر)

    و همچنین :
    وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُم (4/منافقون)

    البته دعوای سر لفظ نداریم. ولی همه الهیون (غیر از گروهی اندک ) در اینکه انسان از دو بعد ملکی و ملکوتی یا روحانی و جسمانی تشکیل شده است مشترکند و انکار چنین مطلبی ناشی از عدم اگاهی درست است و ادعای اینکه چنین مطلبی در قرآن کریم نیست دلیلی ندارد الا عدم آشنایی کامل با قرآن.
    ویرایش توسط سید مهدی : ۱۳۹۰/۰۹/۱۹ در ساعت ۱۱:۱۴


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    684
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    3 روز 16 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی





    سوال :
    آیا لفظ روحانی و روحانیت از اصطلاحات نصاری است و از انجا وارد جامعه مسلمانان شده است؟
    و ایا بکار بردن این واژگان در جامعه اسلامی صحیح است؟

    پاسخ :
    بررسی این مطلب در چند بعد صورت می گیرد :
    1. خاستگاه و ریشه پیداییش این واژگان.
    2. کاربرد این واژگان .
    به نظر میاید که خاستگاه واژه "روحانی" دیانت مسیحی و رواج ان در بین مسیحیان می باشد و ریشه پیداییش آن به نوعی به آموزه های کتاب مقدس بر میگردد از انجا که در سرتاسر کتاب مقدس غیر از چند مورد دخالت رد امور دنیایی وجود ندارد خود به خود یک عالم مسیحی به پشتوانه علمش (علم دینی اشت که بر گرفته از کتاب مقدس است) هرگز نیمتواند در امور دنیایی دخالت کند.
    از این رو واژه "روحانی" یعنی کسی که فقط در مورد جنبه روحانی انسان میتواند اظهار نظر کند.
    با گسترش روابط بین کشورها از یک سو و طرح های استعماری از سوی دیگر برای استحاله فرهنگی کشورهای هدف، یکی از روش ها همین بحث جهت دهی کردن افکار با ارائه الفاظ با بار معنایی خاص بود یعنی همانطور که در دیانت مسیحی این به پشتوانه این کاربرد آموزه های دین محدود به کلیسا شد و و در خارج از ان حق اظهار نظر نداشت؛ با این مقایسه برآن شدند که آموزه های اسلامی را نیز منحصر در مسجد کنند. شاید در یک دوره ای نیز با استفاده و مغالطه از همین بار معنایی استفاده کرده و تا حدودی موفق به این کار شدند.
    البته باید توجه داشته باشیم که در فرهنگ عمومی ایرانی اسلامی تا حدودی این واژه از این بار معنایی خاص تخلیه شده است. با اینکه هم خود عالمان دینی و هم مردم آیشان را به عنوان روحانی میشاسند ولی هم خود ایشان در امور اجتماعی و سیاسی و دخالت میکنند و هم مردم از انها در امور سیاسی و اجتماعی نظر خواهی می کنند.
    البته ممکن است همچنان در گوشه و کنار عده ای از این مغالطه استفاده کنند.

    سوال :
    آیا در قرآن کریم به جسمانی یا روحانی بودن انسان اشاره شده است؟

    اشاره به روحانی بودن انسان :
    در چند جای قرآن کریم چنین تعبیراتی داریم :
    فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ [1]

    اشاره به جسمانی بودن انسان :
    وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُم . [2]

    ----------------------------------------
    [1] حجر (15)، آیه 29.
    [2] منافقون (63)، آیه 4.

    ویرایش توسط سید مهدی : ۱۳۹۰/۰۹/۱۹ در ساعت ۱۱:۲۷


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود