جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بررسی حدیث شریف منزلت(1)

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0

    بررسی حدیث شریف منزلت(1)




    حديث منزله
    بسيارى از مفسران اهل تسنن و شيعه در ذيل آيه «142سوره اعراف»اشاره به حديث معروف «منزلة» کرده اند، با اين تفاوت که مفسران شيعه آن را به عنوان يکى از اسناد زنده خلافت بلا فصل على (عليه السلام ) گرفته ، ولى بعضى از مفسران اهل تسنن ضمن عدم قبول آن ، تاخت و تاز بيرحمانه و تعصب آميزى به شيعه دارند.
    براى روشن شدن اين بحث ، نخست لازم است اسناد و متن اين حديث را بطور فشرده بياوريم ، و سپس درباره دلالت آن ، و بعد در مورد حملاتى که آن دسته از مفسران به ما دارند بحث و بررسى کنيم :

    اسناد حديث منزله
    1 - عده زيادى از صحابه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) درباره جريان جنگ تبوک چنين نقل کرده اند: «انّ رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خرج الى تبوک و استخلف علياً فقال أتخلفنى فى الصبيان و النساء قال الا ترضى ان تکون منّى بمنزلة هارون من موسىالّا انه ليس نبى بعدى : پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به سوى تبوک حرکت کرد و على (عليه السلام ) را به جاى خود قرار داد، على (عليه السلام ) عرض کرد آيا مرا در ميان کودکان و زنان ميگذارى (و اجازه نمى دهى با تو به ميدان جهاد بيايم ) پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: آيا راضى نيستى که نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى (عليه السلام ) باشى جز اينکه پيامبرى بعد از من نخواهد بود».
    عبارت بالا در معتبرترين کتب حديث اهل تسنن يعنى صحيح بخارى نيز از سعد بن ابى وقاص نقل شده است{صحیح بخاری،جزششم صفحه3،طبع داراحیاء التراث العربی}.

    در صحيح مسلم که آن هم از کتب درجه اول آنان محسوب مى شود در باب فضائل الصحابه همين حديث از سعد نقل شده که پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به على (عليه السلام ) فرمود:« انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى : تو نسبت به من ، به منزله هارون از موسى هستى جز اينکه بعد از من پيامبرى نيست».{صحیح مسلم،ج4ص187،طبع داراحیاء التراث العربی،چاپ دوم1972.}
    در اين حديث که صحيح مسلم نقل کرده مطلب به صورت کلى اعلام شده و اشاره به جنگ تبوک ديده نميشود.
    و نيز در همان کتاب کمى پس از ذکر حديث به گونه کلى گفتار پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در جنگ تبوک ، همانند صحيح بخارى جداگانه آورده است .

    در سنن ابن ماجه نيز عين اين مطلب آمده است {سنن ابن ماجه،ج1ص42،طبع داراحیاء الکتب العربیه}.

    در سنن ترمذى مطلبى بر اين اضافه دارد که «معاويه» روزى به «سعد» گفت: چرا ناسزا به ابو تراب (يعنى على (عليه السلام ) نميگوئى ؟! گفت : من سه مطلب را به خاطر دارم که پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) درباره على (عليه السلام ) فرمود، هنگامى که به ياد اين سه مطلب ميافتم نميتوانم به او ناسزا بگويم ، سپس يکى از اين سه مطلب را جريانجنگ تبوک و جمله اى را که پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در حق على (عليه السلام ) فرمود، ذکر مى کند.{سنن ترمذی،ج5ص638،طبع المکتبة الاسلامیة لصاحبها الحاج ریاض الشیخ}.

    در کتاب مسند احمد در حدود ده مورد اشاره به اين حديث شده است که گاهى در آن از جنگ تبوک سخن به ميان آمده و گاهى بدون ذکر جنگ تبوک اين جمله بطور کلى بيان گرديده است{مسند احمد حنبل،ج1،صص173،175،177،179،182،185و2 31؛و جلد ششم صص369و438}.
    در يکى از اين موارد نقل مى کند که ابن عباس نشسته بود جمعى نزد او آمدند و به او گفتند يا به همراه ما بيا و يا اين عده اى که در مجلس نشسته اند از مجلس بروند (ما با تو سخنى داريم ) ابن عباس گفت : من با شما مى آيم ، تا آنجا که ميگويد: ابن عباس داستان جنگ تبوک و گفتار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را نقل کرد و در آخر آن اضافه نمود:« انه لا ينبغى ان اذهب الا و انت خليفتى : شايسته نيست که من بروم مگر اينکه تو جانشين من باشى ».{مسند احمد حنبل،ج1ص231}.

    در کتاب«خصائص نسائى» نيز عين اين حديث آمده است{خصائص نسائی،ص4و 14}.

    و همچنين در کتاب «مستدرک حاکم» و «تاريخ الخلفاء سيوطى» و «صواعق المحرقه ابن حجر» و «سيره ابن هشام» و «سيره حلبى» و کتب بسيار ديگر.
    و ميدانيم اين کتب از کتابهاى معروف و درجه اول اهل تسنن است .

    قابل توجه اينکه حديث فوق را تنها «سعد بن ابى وقاص» از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل نکرده است بلکه عده اى از صحابه که تعداد آنها بيش از بيست نفر است آنرا نقل کرده اند: از جمله «جابر بن عبد الله» و «ابو سعيد خدرى» و« اسماء بنت عميس» و «ابن عباس »‍ و «ام سلمه» و «عبد الله بن مسعود» و «انس بن مالک» و« زيد بن ارقم» و «ابو ايوب انصاری» و جالبتر اينکه «معاويه» و «عمر بن خطاب» نيز اين حديث را از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل کرده اند.
    محب الدين طبرى در ذخائر العقبى نقل مى کند که مردى نزد معاويه آمد و سؤ الى از او کرد، معاويه در پاسخ گفت : اين مساله را از على (عليه السلام ) بپرس او بهتر ميداند، مرد گفت اى امير مؤ منان ! (منظورش معاويه بود) جواب تو در اين باره از جواب على (عليه السلام ) نزد من خوشتر است ، معاويه گفت : سخن بدى گفتى و سپس گفت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در حق على (عليه السلام ) اين جمله را فرمود: «انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى» ، سپس افزود هنگامى که عمر مطلبى برايش ‍ مشکل ميشد از على (عليه السلام ) مى پرسيد.{ذخائرالعقبی،ص79،طبع مکتبة القدس،صواعق المحرقة،ص177،طبع مکتبة القاهره}.
    «ابو بکر بغدادى» در تاريخ بغداد از نعمر بن خطاب »چنين نقل مى کند: مردى را ديد که به على ناسزا ميگويد، عمر گفت : من گمان ميکنم مرد منافقى باشى !، براى اينکه از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شنيدم ميفرمود:« انما على منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى»{تاریخ بغداد،ج7ص452}.
    منبع: تفسیرنمونه،آیت الله مکارم شیرازی،ج6،ص343-346.


  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    974
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 6 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حضرت موسی و حضرت هارون به نص قران هر دو پیامبر بودند ولی حضرت علی پیامبر نبود.

  5. #3
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    صدور حديث منزله در هفت مورد
    بر خلاف آنچه بعضى تصور ميکنند پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين سخن را تنها در جنگ تبوک نفرموده ، بلکه در چندين مورد ديگر نيز اين جمله از او شنيده شده است ،از جمله اينکه :
    1 - در «يوم المؤ اخاة اول» يعنى در نخستين مرتبه که پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مکه ميان يارانش پيمان برادرى بست، على (عليه السلام ) را براى اين پيمان براى خودش انتخاب نمود و فرمود: «انت منى بمنزله هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى» {کنزالعمال،ج5ص40،حدیث918؛ج6ص39 0}.
    2 - در «يوم المؤ اخاة ثانيه» يعنى روز ديگرى که در مدينه ميان مهاجر و انصار پيمان برادرى برقرار ساخت باز در اينجا على (عليه السلام ) را به عنوان برادرى خود انتخاب نمود و اين جمله را به او فرمود:« و انت منى بمنزلة هارون من موسى غير انه لا نبى بعدى و انت اخى و وارثى ».{منتخب کنزالعمال،(در حاشیه مسند احمد)ج5مسند احمد،ص31}.
    3 - «ام سليم» که از زنان با شخصيت و از دعوت کنندگان به سوى اسلام بود و پدر و برادرش در ميدان جهاد در خدمت پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شربت شهادت نوشيدند، و به خاطر اينکه شوهرش ، دعوت اسلام را نپذيرفت از او جدا شد، گهگاه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) براى ديدنش به خانه او مى آمد (و او را تسلى ميداد) روزى به او فرمود: «اى ام سليم ان عليا لحمه من لحمى و دمه من دمى و هى منى بمنزلة هارون من موسى :على گوشتش از گوشت من و خونش از خون من و او نسبت به من همانند هارون است نسبت به موسى» {کنزالعمال،ج6ص164}.
    4 - ابن عباس ميگويد: روزى عمر بن خطاب گفت : نام على را به بدى نبريد زيرا من از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) سه جمله درباره او شنيدم که اگر يکى از آنها را ميداشتم از آنچه آفتاب بر آن ميتابد نزد من محبوبتر بود، من و ابوبکر و ابو عبيده و جمعى از اصحاب پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نزد او بوديم و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تکيه بر على کرده بود، دست بر شانه او زد سپس فرمود: «انت يا على اول المؤ منين ايمانا و اولهم اسلاما ثم قال انت منى بمنزلة هارون من موسى : اى على تو نخستين مردى هستى که به خدا ايمان آوردى و نخستين کسى هستى که اسلام را پذيرفتى ، تو نسبت به من همانند هارون به موسى هستى» .{کنزالعمال،ج6ص395}
    5 - «نسائى» در کتاب «خصائص» نقل مى کند که على (عليه السلام ) و جعفر و زيد درباره سرپرستى فرزند حمزه با هم گفتگو داشتند و هر کدام ميخواست ، اين خدمت به او سپرده شود، در اين موقع پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به على (عليه السلام ) فرمود:« انت منى بمنزلة هارون من موسى»{خصائص نسائی،ص19}.
    6 - در آن روز که پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور داد درهاى خانه هائى که به مسجد (منظور مسجد پيامبر است ) گشوده ميشد، بسته شود و تنها در خانه على (عليه السلام ) را باز گذارد، جابر بن عبد الله نقل مى کند که به على (عليه السلام ) فرمود: «انه يحل لک من المسجد ما يحل لى و انک منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى : آنچه از مسجد براى من مجاز است براى تو نيز مجاز است زيرا تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى هستى» .{ینابیع المودة،باب17ص88،طبع دوم دارالکتب العراقیه}.
    موارد ششگانه بالا که غير از جريان غزوه تبوک است ، همه را از کتب معروف اهل تسنن آورديم و گرنه در رواياتى که از طرق شيعه وارد شده ، موارد ديگرى نيز از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده که اين جمله را فرمود.
    از مجموع اينها به خوبى استفاده مى شود که حديث منزله ، موضوعى نبوده است که اختصاص به داستان تبوک داشته باشد بلکه يک فرمان عمومى درباره على (عليه السلام ) براى هميشه بوده است .
    و از اينجا روشن مى شود اينکه بعضى از دانشمندان اهل سنت مانند آمدى تصور کرده اند که اين حديث متضمن حکم خاصى در مورد جانشينى على (عليه السلام ) در غزوه تبوک بوده است و ربطى به ساير موارد ندارد، به کلى بى اساس است ، زيرا پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به مناسبتهاى مختلف و در جريانهاى گوناگون اين جمله را تکرار فرموده و اين نشان مى دهد که يک حکم عمومى است .
    منبع: تفسیر نمونه،آیت الله مکارم شیرازی،ج6ص346-349


  6. تشکر


  7. #4
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    محتواى حديث منزله
    اگر با بينظرى حديث فوق را بررسى کنيم و از پيشداوريهاى تعصب آميز و بهانه جوئيها، خود را برکنار داريم ، از اين حديث استفاده ميکنيم که على (عليه السلام ) تمام مناصبى را که هارون نسبت به موسى (عليه السلام ) و در ميان بنى اسرائيل داشت - به جز نبوت - داشته است ، زيرا لفظ حديث عام است و استثناء جمله الا انه لا نبى بعدى نيز اين عموميت را تاکيد مى کند، و هيچگونه قيد و شرطى درحديث وجود ندارد، که آن را تخصيص بزند، بنابراين امور زير را از حديث ميتوان استفاده کرد:
    1 - على (عليه السلام ) بالاترين و افضل امت بعد از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود، همانگونه که هارون چنين مقامى را داشت .

    2 - على (عليه السلام ) وزير پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و معاون خاص و پشتيبان او و شريک در برنامه رهبرى او بود، زيرا قرآن همه اين مناصب را براى هارون ثابت کرده است آنجا که از زبان موسى ميگويد:
    «و اجعل لى وزيرا من اهلى هارون اخى ، اشدد به ازرى و اشرکه فى امرى (سوره طه آيه 29 تا 32): وزيرى از خاندانم براى من قرار ده ، هارون برادرم را، نيروى مرا به او افزايش ده ، و او را در برنامه من شريک ساز».

    3 - على (عليه السلام ) علاوه بر برادرى عمومى اسلامى مقام خاص اخوت و برادرى اختصاصى و معنوى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را دارا بود.

    4 - على جانشين و خليفه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود و با وجود او هيچکس ديگر چنين شايستگى را نداشت .


  8. #5
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ایرادهای پيرامون حديث منزله و پاسخ آنها
    جمعى از متعصبان ايرادهائى به حديث فوق دارند که قسمتى از آن به قدرى سست است که به راستى شايسته طرح نيست تنها با شنيدن بعضى از اينگونه ايرادات بايد اظهار تاسف کرد که چرا پيشداوريهاى حساب نشده به عده اى اجازه نميدهد حقايق روشن را بپذيرند، ولى قسمتى از آنها که قابل طرح و گفتگو است ذيلا از نظر ميگذرانيم :
    ايراد اول - اين حديث تنها يک حکم محدود و خصوصى را بيان ميکند، زيرا در غزوه تبوک وارد شده آنهم به هنگامى که على (عليه السلام ) از ماندن در مدينه در ميان زنان و کودکان ناراحت بود و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) براى دلدارى او اين جمله را بيان کرد، بنابراين منظور اين بوده که تنها تو بر اين گروه زنان و کودکان حکومت و رهبرى دارى !!
    پاسخ اين ايراد از بحثهاى گذشته - پست3- به خوبى روشن شد که بر خلاف تصور اين ايراد کنندگان حديث مزبور، در يک واقعه و تنها در واقعه تبوک صادر نشده بلکه در موارد متعددى ، به عنوان يک قانون کلى ذکر شده است که ما هفت مورد آنرا با ذکر اسنادش از کتب دانشمندان اهل تسنن در بحثهاى گذشته آورديم .
    از اين گذشته ماندن على (عليه السلام ) در مدينه يک کار ساده به منظور نگهدارى زنان و کودکان نبود، بلکه اگر هدف اين بود از بسيارى از افراد ديگر اين کار ساخته بود و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بزرگترين قهرمان شجاع سپاهش را براى هدف کوچکى آن هم در زمانى که به مبارزه يک امپراطورى بزرگ (امپراطورى روم شرقى ) ميرفت نميگذاشت ، پيدا است هدف اين بوده که در غيبت طولانى او دشمنان فراوانى که در اطراف مدينه بودند و منافقانى که در خود مدينه وجود داشتند از فرصت براى درهم کوبيدن مدينه ، کانون اسلام ، استفاده نکنند، تنها کسى که ميتوانست اين مرکز حساس را حفظ و نگهدارى کند، على (عليه السلام ) بود.



  9. #6
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ایرادهای پيرامون حديث منزله و پاسخ آنها
    ايراد دوم - ميدانيم - و در تواريخ مشهور آمده است - که هارون در زمان خود موسى (عليه السلام ) از دنيا رفت ، بنابراين تشبيه به هارون ، اثبات نميکند که على (عليه السلام ) بعد از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) جانشين او باشد.
    پاسخ:شايد اين مهمترين ايرادى است که به اين حديث شده است ، ولى جمله«الا انه لا نبى بعدى» پاسخ اين ايراد را به خوبى مى دهد، زيرا اگر گفتار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) که ميگويد تو به منزله هارون نسبت به من هستى ، مخصوص به زمان حيات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود، جمله «الا انه لا نبى بعدى» هيچ لزومى نداشت ، زيرا وقتى سخن مخصوص به زمان حيات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) باشد، درباره بعد از او سخن گفتن کاملا نامناسب است (و به اصطلاح اين استثناء جنبه منقطع پيدا مى کند که بر خلاف ظاهر کلام ميباشد)
    بنابراين وجود اين استثناء به خوبى نشان مى دهد که گفتار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ناظر به زمان بعد از مرگ او نيز بوده است منتها براى اينکه اشتباه نشود و کسانى على (عليه السلام ) را به نبوت بعد از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر نگزينند، ميفرمايد: تو همه اين مقامها را دارى ولى بعد از من پيامبر نخواهى بود، بنابراين مفهوم کلام پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اين مى شود که تو تمام مقامات هارون را دارى ، نه تنها در حيات من ، بعد از وفات من هم اين مقامات ادامه خواهد يافت (جز مقام نبوت ).
    و به اين ترتيب روشن مى شود که تشبيه على (عليه السلام ) به هارون از نظر مقامات است نه از نظر مدت ادامه اين مقامات ، هارون نيز اگر زنده ميماند مسلما هم مقام جانشينى موسى را داشت و هم مقام نبوت را.
    و با توجه به اينکه هارون طبق صريح قرآن هم مقام وزارت و معاونت موسى (عليه السلام ) را داشت و هم شريک در رهبرى (تحت نظر موسى بود، و هم پيامبر بود، تمام اين مقامات بجز نبوت براى على (عليه السلام ) ثابت ميگردد، حتى بعد از وفات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به گواهى جمله« الا انه لا نبى بعدى» .

    ايراد سوم
    - ايراد ديگرى که در اين زمينه شده است اين است که لازمه استدلال به اين حديث آن است که على حتى در زمان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) منصب ولايت و رهبرى امت را داشته است ، در حالى که دو امام و دو رهبر در عصر واحد ممکن نيست ؟
    پاسخ:
    ولى با توجه به يک نکته پاسخ اين ايراد نيز معلوم مى شود و آن اينکه بدون شک هارون نيز در عصر موسى (عليه السلام ) مقام رهبرى بنى اسرائيل را داشت ، ولى نه يک رهبر مستقل بلکه رهبرى که زير نظر موسى (عليه السلام ) انجام وظيفه ميکرد، على (عليه السلام ) نيز در زمان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) معاون او در مساله رهبرى امت اسلام بود و بنابراين بعد از وفات او رهبر مستقل محسوب خواهد گشت .
    در هر حال حديث منزله که از نظر اسناد از محکمترين روايات اسلامى است که در کتب تمام گروههاى مسلمين بدون استثنا آمده است از نظر دلالت نيز براى اهل انصاف در زمينه افضليت على (عليه السلام ) نسبت به تمام امت و همچنين جانشينى بلا فصل او نسبت به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) روشن است ، ولى عجيب اين است که بعضى نه تنها دلالت حديث را بر خلافت نپذيرفتند، بلکه گفته اند کمترين فضيلتى را نيز براى على (عليه السلام ) ثابت نمى نمايد و اين براستى حيرت آور است ؟!!


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود