صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: **مسئله شناخت از دیدگاه استاد مطهری**

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    1,093
    تشکر:
    1
    حضور
    1 روز 16 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0

    **مسئله شناخت از دیدگاه استاد مطهری**




    به نام خدا

    سلام

    مسئله شناخت(نظریه المعرفه) از مسائل مهم فلسفی است که از دیر باز مورد بحث دانشمندان بوده و به خودی خود موضوعیت دارد.
    در این تاپیک به بررسی این مسئله از منظر استاد مطهری ، پرداخته
    و
    بحث و مناظره - در صورت لزوم - در تاپیکی مستقل مطرح خواهد شد . إن شاء الله



    **مسئله شناخت از دیدگاه استاد مطهری**

    ویرایش توسط سدید : ۱۳۹۰/۰۹/۱۸ در ساعت ۱۹:۴۱
    وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ / ۱۰- یونس


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    1,093
    تشکر:
    1
    حضور
    1 روز 16 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0

    فصل اول:امکان شناخت




    چرا مسئله شناخت مهم است؟

    امروزه ایدئولوژی ها ومکتب ها اهمیت فوق العاده ای پیدا کرده اند و هر کس می خواهد نوعی تفکر داشته باشد و زندگی خود را بر اساس یک منطق منطبق کند دم از مکتب و ایدئولوژی میزند. ایدئولوژی ها از آن روی با هم متفاوتند که زاده جهان بینی ها هستند.تکیه گاه ایدئولوژِی جهان بینی است.

    جهان بینی یعنی نوع برداشت وتحلیلی که فرد درباره هستی،جامعه و انسان دارد.

    ایدئولوژی یعنی مکتبی که باید ها و نباید ها را مشخص میکند، انسان را به هدف دعوت میکند و برای رسیدن به هدف راهی ارائه میدهد.

    ایدئولوژی می گوید :اینچنین باش واینچنین زندگی کن و... .در پاسخ اینکه چرا اینچنین باشم و اینچنین زندگی کنم؟ جهان بینی پاسخ میدهدکه اینچنین باش چون هستی اینچنین است،انسان چنین موجودی است و...

    ایدئولوژی ما تابع جهان بینی ماست.


    چرا جهان بینی ها متفاوت است؟چرا یکی مادی فکر میکند و دیگری الهی؟

    جهان بینی ها متفاوتند زیرا شناختها متفاوتند(جهان بینی بر پایه شناخت است).یکی جهان را به گونه ای میشناسد و دیگری به گونه دیگر.نمی شود هم شناخت این صحیح باشد هم شناخت آن.اینجاست که مسئله شناخت صحیح و غلط مطرح می شود.


    آیا شناخت ممکن است؟آیا میشود جهان،هستی و انسان را شناخت؟

    عده ای شناخت را برای بشر غیر ممکن میدانند(لاادری گری).شکاکان معتقدند ابزار شناخت انسان (حس و عقل )خطا میکنند و قابل اعتماد نیستند.

    درپاسخ به این اشکال گفته میشود آنجا که به خطای حس پی میبری(میدانی که چوب در ظرف آب شکسته دیده میشود)یا وقتی میگویی عقل در فلان جا اشتباه کرده یعنی به حقیقت رسیده ای.انسان تا به یک حقیقت نرسد اشتباه بودن نقطه مقابل را نمی فهمد.

    پاره ای از ادراکات ما اشتباه است ولی پاره ای دیگر قطعا درست است.پس باید برای ادراکات غلط چاره جست.اینجاست که علم منطق بوجود می آید.علمی که پایه ی نظریه شناخت است.


    برداشت قرآن در مسایل بر اساس امکان شناخت است یا بر اساس امتناع شناخت؟

    قرآن قائل به امکان شناخت است.وقتی گفته می شود:وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا (بقره،31)شناخت را تا حد بی نهایت بالا می برد و می گوید امکان شناخت بی نهایت وجود دارد.

    در جای دیگر رسما دعوت به شناخت میکند:قُلِ انظُرُواْ مَاذَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ (یونس،101)

    یا آنجا که می گوید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ عَلَيْكُمْ أَنفُسَكُمْ(مائده،105)

    در آیه (اعراف،172) نیز خدا مردم را شاهد بر نفس های خود گرفت ، أَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ ،تا بشر خود را دید خدا گفت: أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ،گفتند بله.این آیه نیز بیانگر آن است که خوشناسی با خدا شناسی آمیخته است.پس اگر عرفان نفس باشد عرفان رب هم هست (من عرف نفسه فقد عرف ربه).

    ویرایش توسط نسیم حیات : ۱۳۸۹/۰۸/۲۴ در ساعت ۱۴:۱۸
    وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ / ۱۰- یونس


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    1,093
    تشکر:
    1
    حضور
    1 روز 16 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0

    فصل دوم:ابزارهای شناخت




    استاد مطهری ابزارهای شناخت رااینطور عنوان میکنند: حس، عقل،دل
    و معتقدندکه هر کدام بنا به اقتضای مورد و با توجه به ماهیت معلوم مورد استفاده واقع میشوند.

    حس

    یکی از وسایل و ابزار شناخت انسان حواس است.انسان دارای حواس متعدد است:سامعه،باصره،ذائقه،... .هرکس فاقد یک نوع حس باشد فاقد یک نوع شناخت است. اگرانسان کور مادرزاد بدنیا بیایدامکان ندارد از یکی ازرنگها یا فاصله ها تصوری داشته باشد. دراینکه حس یکی از مبادی شناخت است شک و تردیدی نیست ولی آیا حس برای شناخت کافی است؟


    از دیگر ابزار شناخت- که به یک معنا همان ابزار حس است و به یک معنا باید حسابش را جدا کرد- عمل است.گاهی سرو کار ما فقط با حس است و پای عمل در کارنیست(از نظر منطقی به آن استقرا میگویند) و گاهی پای عمل و به تبع آن عقل به میان می آید(که به آن ازمون یا تجربه میگویند).
    استقرااعتبار ظنی و گمانی داردولی تجربه اعتبار یقینی و برهانی.

    عقل

    انسان برای شناخت به تجزیه و تحلیل نیاز دارد.تجزیه و تحلیل کار عقل است.تجزیه و تحلیل یعنی دسته بندی اشیا در مقوله های مختلف.

    از دیگر کارهای فوق العاده ذهن عمل تجرید است.تجرید یعنی ذهن دو امری را که در عالم عین یکی هستند و امکان جدا شدن ندارند از یکدیگر جدا می کند.مثلا شما هرگز عدد مجرد در خارج ندارید،یعنی در عالم عین پنجی نیست که فقط پنج باشد ،نه پنج گردو، نه پنج درخت و نه پنج چیز دیگر. ولی ذهن قادر است پنج را در نظر بگیرد بدون اینکه گردو یا درخت را در نظر بگیرد.ذهن تجرید می کند پس قادر بر تفکر و شناسایی است.
    این است که برای شناسایی،ابزار حس شرط لازم است ولی کافی نیست.

    ابزار دل (تزکیه نفس)

    برخی بر این عقیده اند که خدا حس و عقل را ابزار زندگی قرار داده نه وسیله شناخت وانچه وسیله شناخت است احساس عرفانی است ،انچه عرفا ان را دل می نامند.راه دل یعنی راه تزکیه نفس.با تصفیه و تزکیه نفس یک سلسله حکمتهای الهی، راه و سلوک را به انسان نشان میدهد و غبارها را از جلوی چشم انسان بر می گیرد.

    حقیقت سرایی است آراسته
    هوی و هوس گرد برخاسته
    نبینی که هر جا که برخاست گرد
    نبیند نظر گرچه بیناست مرد






    ویرایش توسط نسیم حیات : ۱۳۸۹/۰۸/۳۰ در ساعت ۲۲:۲۴
    وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ / ۱۰- یونس


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    1,093
    تشکر:
    1
    حضور
    1 روز 16 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نظر قرآن درباره ابزار شناخت

    در سوره مبارکه نحل آیه 78 ابزار شناخت اینطور بیان میشود:
    وَاللّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَيْئا
    ًو خدا شما را از شكم مادرانتان در حالى كه چيزى نمى‏دانستيد بيرون آورد یعنی از نظر شناخت هیچ چیز را نمیشناختید،بی شناخت بودید.

    وَجَعَلَ لَكُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَار
    برای شما گوش و چشم قرار داد،حواس داد،ابزار دانستن داد.

    َ وَالأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
    قران به حواس قناعت نمیکند و در ادامه به مرکز تفکر(دل) اشاره میکند. یعنی همان قوه ای که تجزیه و ترکیب میکند ،تجرید میکند و نقش اساسی در شناخت دارد.


    قران ابزار دل را نیز به رسمیت میشناسد:
    وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ( 69 -عنکبوت)
    می فرماید آنان که در راه ما مجاهده کنند،خود را پاک کنندو اخلاص بورزند، از راههای غیبی هدایتشان میکنیم.به آنها حکمت میدهیم تا حقایق را خوب درک کنند و بفهمند.


    وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا - فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا - قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا - وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا(10-7شمس)
    با توجه به این آیات کسی رستگار میشود که نفس خویش را تزکیه کند.

    ویرایش توسط نسیم حیات : ۱۳۸۹/۰۹/۰۳ در ساعت ۰۱:۰۳
    وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ / ۱۰- یونس


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    1,093
    تشکر:
    1
    حضور
    1 روز 16 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0

    فصل سوم:منابع شناخت




    پس از اینکه ثابت شد انسان در ابتدای تولد هیج شناختی ندارد( وَاللّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَيْئا)ولی امکان بدست آوردن شناخت را دارد این سوال مطرح میشود که انسان از کجا وچه منبعی شناخت را کسب میکند؟

    1-طبیعت

    طبیعت یعنی عالم جسمانی،عالم زمان ومکان،عالمی که با حواس خود با آن در ارتباطیم.طبیعت یکی از منابع شناخت است در صورتی که شناخت رابه معنی اعم بگیریم یعنی آن شناختی که به ما قدرت و توانایی عملی میدهد یا شناختی که واقعیت راآنچنان که هست به ما ارائه میدهد.


    2-عقل

    طبیعت منبعی بیرونی و عقل منبعی درونی برای شناخت است.کسانی که منبع را منحصر به طبیعت میدانند وابزار را منحصر به حواس،منبع عقل را انکار میکنند وقهراً ارزش ابزار قیاس و برهان را انکار میکنند.تا به منبع عقل اعتراف نداشته باشیم نمیتوانیم به ابزار قیاس و برهان اتکا کنیم.


    3-دل

    قرآن در آیات مختلف بشر را متوجه مطالعه عالم،تاریخ،نظامات اجتماعی و.. میکند ولی این به معنای روی گرداندن از معنویت ودرونیات نیست.قران به ظاهر توجه کرده (برونگرایی)بدون آنکه از باطن اعراض کرده باشد(درونگرایی).

    اگر ما یک مسافرت داشته باشیم که مبداُش مادی است(تهران)مقصدش هم باید مادی باشد (مشهد)این معنا ندارد که کسی از تهران حرکت کند و به منزل مراقبه برسد.

    وَمَن يَخْرُجْ مِن بَيْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلى اللّهِ(نساء-100)هر كه از خانه‏اش به منظور مهاجرت به سوى خدا و رسول او خارج شود و آن‏گاه مرگ او را دريابد، قطعا پاداش او بر عهده‏ى خداست .

    با توجه به این آیه(هرکس از خانه اش به سوی خدا حرکت کند ) مبدأَ مادی و مقصد معنوی است.چنین کسی هجرتش در آن واحد دو هجرت است،هم مادی هم معنوی.قران هجرتی که مادی محض باشد راطرد میکند.
    ازنظر قران درونگرایی و برونگرایی جدایی ناپذیرند.آن درونگرایی که متوجه بیرون نباشد درونگرایی نیست،معنویت نیست،هجرت به سوی خدا نیست.همچنین آن فعالیت عملی بیرونی که متوجه درون نباشد جهاد ،عمل صالح و هجرت نیست.

    پیامبر اکرم (ص)فرمودند:من أخلص لله أربعين صباحاً فجّر الله ينابيع الحكمة من قلبه علي لسانه(بحار، ج 67، ص 249) كسي كه چهل شبانه روز با اخلاص عمل كند، خداوند چشمه‏هاي حكمت را در قلب او مي‏جوشاند و بر قلم و زبانش جاري مي‏كند.

    پس قلب و دل انسان منبعی است که( با ابزار تزکیه نفس )میتوان در جهت شناخت از آن استفاده کرد.


    4-تاریخ

    تاریخ یعنی جامه انسانی در حال حرکت و جریان.قران تاریخ را به عنوان یک منبع شناخت عرضه میدارد:قُلْ سِيرُواْ فِي الأَرْضِ(11- انعام)،أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ(82-غافر)

    پذیرفتن تاریخ به عنوان منبعی برای شناخت مبتنی بر فرضها و شرطهایی است:
    1-حوادث تاریخی تصادفی نباشد،سنت باشد.
    2- سنت تاریخ،جبری محض نباشد و انسان در تحولات تاریخ نقش داشته باشد.
    3- عاملهای انسانی که در تحولات تاریخ نقش دارند منحصرآً عامل فساد(پول،قدرت،...) نباشند بلکه عامل صلاح،تقوی و حق باشند.

    وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ / ۱۰- یونس


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    1,093
    تشکر:
    1
    حضور
    1 روز 16 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0

    فصل چهارم:مراحل ودرجات شناخت




    آیا شناختن یک مرحله ای است یا چند مرحله ای؟و اگر چند مرحله ای است مراحل شناخت کدام است؟

    برخی شناخت را یک مرحله ای و آن را از طریق حس ،عقل یا دل می دانند.

    اهل عرفان منبع شناخت را قلب و ابزار آن را تزکیه نفس می دانند.عرفا بر این عقیده اند که انسان مانند نهالی در حال حرکت است و برای طی مراحل انسانیت باید از منزل اول شروع کرده و منزل به منزل طی کند.مثلا اولین منزل یقظه(بیداری و آگاهی)،منزل دوم توبه،منزل سوم انابه،منزل چهارم تفکر،منزل پنجم محاسبه و... .اگر منازل عرفان را در نظر بگیریم شناخت چندمرحله ای است وبا توجه به اینکه همه از یک منبع یعنی دل برمیخیزد یک مرحله ای است.


    مراحل شناخت از نظر فلاسفه اسلامی

    فلاسفه اسلامی شناخت تجربی را سه مرحله ای می دانند(مرحله احساس،مرحله تخیل یا به حافظع سپردن،مرحله تعقل) و شناخت تعقلی غیرتجربی را دومرحله ای (مرحله احساس،مرحله تعقل).


    شناخت حسی وویژگی های آن

    احساس یک مرحله از شناخت است( که آنرا شناخت ظاهری،سطحی یا غیر عمقی می گویند) ومرحله دیگر آن تعقل است.

    شناخت حسی شناخت مشترک بین انسان و حیوان و دارای خصوصیات زیر است:
    1-جزئی و فردی است
    درمرحله شناخت حسی همه شناختها جزئی است یعنی به صورت فرد فرد است مثلا یک کودک پدر،مادر و...را میشناسد از همه اینها به صورت جزئی تصوردارد اما برای او انسان به مفهوم کلی وجود ندارد.

    2-ظاهری است
    چشم رنگها و حجم ها را میبیند ،گوش آوازها را میشنود ولی این شناخت عمقی نیست تا به ماهیت اشیا پی ببرد و روابط درونی اشیاء را کشف کند.شناخت حسی نمیتواند به رابطه علیت ومعلولیت پی ببرد.انسان ظواهر را میشناسد بدون اینکه بتواند با حواس خود به عمق پدیده ها و باطنها پی ببرد.

    3-حالی است
    شناخت حسی به زمان حال تعلق دارد نه به گذشته وآینده.انسان با حواس خودش فقط اشیا زمان حاضر را احساس میکند.انسان نمیتواند با حواس ظاهری خود حوادث قبل از تولد یا آینده را احساس کند.

    4-منطقه ای است
    شناخت حسی محدود به منطقه خاصی است .انسان در هر منطقه ای که هست اشیاءهمان منطقه و جو را احساس میکند.کسی که در تهران است تهران را احساس میکند لندن را احساس نمیکند.لندن را میداند ولی نمیبیند.


    شناخت عقلی و گستردگی آن

    انسان به گذشته علم پیدا میکندوگذشته را میداند بدون آنکه آنرا ببیند و بشنود .مثلا:ما ناپلئون را میشناسیم (این شناخت ما بوسیله حواس مثلا چشم یا گوش نیست)،ناپلئون برای ما یک وجود استنباطی است ،وجودی که ما با تعقل آنرا می شناسیم نه با احساس.
    بزرگترین عمل شناختی ذهن بشر مساله ای است که قران آنرا آیه و ذی الآیه می نامد که اکثر معلومات بشر داخل در آن مقوله است. مساله پی بردن به خدا از نظر ماهیت شناختی-قطع نظر ازجنبه های دیگر آن-باشناخت ناپلئون هیچ فرقی نمیکند ،اگرچه ناپلئون یک وجود محسوس است.
    حال این سوال مطرح میشود که استنباطی که از وجودناپلئون داریم چگونه است؟یا وقتی میگویند سابقه ایران به 5000 سال پیش میرسد از کجا میگویند؟اینها از روی آثار و نشانه ها و از روی علایم و آیه ها گفته میشود و مستند به نقل،کتاب و قرائن است.

    ابوعلی سینا معتقد است از احساس بوی کلیت می آید.یعنی شما فردی را میبینید و تشخیص اینکه این فرد دوست شماست یا شبیه دوست شما یک مساله معقول است و تشخیص آن با حس امکانپذیر نیست.حس صورتی را که در ذهن می آید منعکس میکند اما درمورد اینکه آیا این فرد دوست شماست یا شبیه او ،نمیتواند قضاوت کند.

    پس نتیجه میگیریم انسان علاوه بر حواسی که دارد ذهنی دارد و این ذهن یک سلسله عملیات دارد که با آن عملیات شناخت انسان کامل میشود.

    وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ / ۱۰- یونس


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    1,093
    تشکر:
    1
    حضور
    1 روز 16 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0

    فصل پنجم:مکانیسم تعمیم شناخت حسی




    رابطه مستقیم انسان با عالم عین رابطه احساسی است.بعد از مرحله احساس،ذهن در درون خود شناخت احساسی و سطحی را تا مرحله شناخت منطقی و عمقی بالا می برد.

    اعتبار مرحله اول روشن است :میگوییم اتاق مستطیل است ،چرا؟چون آنرا مستطیل میبینیم،چون احساس میکنیم مستطیل است پس هست. شناخت سطحی معلول رابطه مستقیم دستگاه ادراکی با عالم عین است پس جای اشکال نیست.

    مرحله تفکر (مرحله شناخت منطقی و عمقی)معلول رابطه ذهن با خارج نیست.ذهن در درون خود عملیاتی انجام میدهد که طی آن شناخت سطحی به شناخت منطقی تبدیل میشود.ذهن با دستگاه های تصویربرداری خود (یعنی با حواس)تصاویر محدودی را ذخیره میکند سپس در تاریکخانه خود این تصاویر را (که مربوط به صحنه کوچکی است) به یک صحنه بزرگ تبدیل میکند.ذهن میتواند با عمل تعمیم شناخت را توسعه و گسترش دهد .

    این توسعه در شناخت نه تنها در ابعاد طول و عرض بلکه عمقی (شناخت استنباطی )نیز هست که مساله خدا شناسی در این بعد توجیه میشود که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.

    ویرایش توسط نسیم حیات : ۱۳۸۹/۰۹/۲۶ در ساعت ۲۰:۱۰
    وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ / ۱۰- یونس


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    1,093
    تشکر:
    1
    حضور
    1 روز 16 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0

    فصل ششم:شناخت آیه ای




    همانطور که در فصل قبل گفته شد ذهن انسان شناخت سطحی را (که محدود است)گسترش میدهدیعنی میتواند صد مورد آزمایش را به بینهایت تبدیل کند.اینجا کار ذهن توسعه دادن و وسعت بخشیدن به دایره شناخت است.
    کار مهمتری که ذهن انجام میدهد این است که در اعماق شناخت حسی نفوذ میکند و در ماورای شناخت حسی به شناخت دیگری نائل میشود، مثل اشعه ایکس.دستگاه معمولی عکسبرداری اگر در مقابلش دیواری باشد فقط تا دیوار عکس برمیدارد ولی اشعه ایکس ،ماورای آن حجابها را هم میبیند.


    شناخت آیه ای در قران

    وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً (روم-21)
    وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ ( روم-22)

    قران عالم طبیعت را یکسره آیه ونشانه برای شناخت ماوراء طبیعت می خواند.

    آیا این آیه بودن منحصر به شناخت ماوراءطبیعت است ؟منحصر به شناخت خداست؟یا در خود طبیعت هم این شناخت آیه ای نمونه دارد؟
    اگردر خود طبیعت نمونه نداشته باشد ممکن است قبولش برای ذهن انسان مشکل باشد ولی وقتی ببینیم در خود طبیعت نمونه دارد(یعنی بسیاری از شناختهای ما از طبیعت ،شناخت آیه ای است)این مسئله که طبیعت آیه و نشانه ماوراءطبیعت است برای ما آسان خواهد شد.


    شناخت آیه ای در طبیعت

    شناخت ما از سعدی چگونه شناختی است؟ما سعدی را ندیده ایم ولی با توجه به گلستان و بوستان حکم میکنیم سعدی عالم و خوش ذوق بوده است.علم و ذوق سعدی در کجاست؟در سلولهای او جا گرفته یا ماورای سلولهای او؟آیاوقتی میگوییم سعدی عالم است سعدی را تشریح کرده ایم و علم او را ماورای سلولهایش پیدا کرده ایم؟
    ما از کتاب سعدی به علم و ذوق او پی برده ایم.یعنی کتاب او آیه و نشانه ای ازعلم و ذوق اوست.

    مادیین میگویند معلومات در مغز وجود دارد.

    الهیون میگویند مغز ابزاری است در دست روح.معلومات غیر از آثاری است که در مغز است.در مغز آثاری پیدا میشود ولی علم و آگاهی در ماورای مغز است.


    اکثر شناختهای ما در جهان نه حسی مستقیم است (همان شناخت احساسی سطحی)ونه منطقی علمی تجربی(که موضوع ،قابل تجربه و آزمایش باشد) بلکه احساس ما به آیه های شی تعلق میگیرد ولی ذهن ما از آیات و آثار،موثر ر ا در ورای آن میبیند.

    راه شناخت خدا با راه شناخت بسیاری از مسایل که در طبیعت میشناسیم یکسان و از طریق معلومات آیه ای است.یعنی اگر ماراه خداشناسی را انکار کنیم باید 90%معلومات خود را دور بریزیم.

    وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ / ۱۰- یونس


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    1,093
    تشکر:
    1
    حضور
    1 روز 16 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0

    فصل هفتم:روان ناخود آگاه و شناخت آیه ای




    انسان را از دو جنبه میتوان مطالعه کرد:جنبه جسمی و بدنی ،جنبه روحی وروانی.آنچه به جنبه جسمی مربوط میشود در علم پزشکی و آنچه به جنبه روحی و روانی مربوط میشود در روانشناسی بررسی میشود.

    روان انسان دو بخش دارد:خودآگاه و نا خود آگاه.
    روان خودآگاه قسمتی از روان ماست که به وجود آن آگاهیم یعنی چشم ما میبیند و مابه این امر آگاهی داریم.همچنین آگاهیم که تعقل و تفکر داریم.
    روان ناخوداگاه یعنی چیزهایی که از جنس روان هست ولی ما به آن آگاه نیستیم.این بخش از روان حاکم بر روان خودآگاه است و قسمت اعظم روان ما را تشکیل میدهد.


    روان ناخودآگاه در روانشناسی

    فروید (پایه گذار مکتب روانکاوی)معتقد است بسیاری از تجلیات روان ناخوداگاه انسان ,عناصر رانده شده از روان خوداگاه است که جنبه پست و حیوانی داشته وباچهره دیگری(مثلا یک خیرخواهی اخلاقی) بروز میکند.پس آنچه را انسانیت وتعالی انسانیت مینامند حیوانیت رانده شده از روان خودآگاه و رفته در درون است که چهره عوض کرده است.

    یونگ (از شاگردان فروید وپایه گذار روانشناسی تحلیلی)معتقد است روان ناخوداگاه از دو قسمت تشکیل میشود:
    1-عناصر اساسی فطری خدادای متعالی انسانی 2-عناصر رانده شده از روان خوداگاه.


    روان ناخوداگاه و الهیون

    کشف روان ناخوداگاه دو نتیجه علمی برای الهیون در بر داشت:
    نتیجه اول دراثبات بیش از پیش اصالت روح است، زیرا مسلم شد عوارضی که در روان پیدا میشود تنها به عالم اعصاب انسان مربوط نیست.

    نتیجه دوم در شناخت شناسی است.بدین ترتیب که بدن خود را با حواس ظاهری حس میکنیم،روان خوداگاه را با حس باطن شهود میکنیم و از علایم ،بروزات وظهورات روان خوداگاه مخصوصا آنچه در عالم رویا برای انسان رخ میدهد به وجود ناخودآگاه پی میبریم.
    این همان شناخت آیه ای است یعنی خدای متعال به ذهن انسان خاصیتی داده که از آنچه میبیند و حس میکند به عنوان علامت و نشانه استفاده کند تا باطن آنرا کشف کند.
    حضرت ابراهیم ع نیز تنها به روان انسان نگاه نکرد ،تنها به خورشید و ماه و زمین نگاه نکرد.عالم طبیعت و حرکت و عالم اجسام را یکسره زیر نظر گرفت و گفت تمام این عالم ظاهراست و جهان غیب و باطنی دارد.

    إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ﴿انعام-۷۹﴾
    من از روى اخلاص پاكدلانه روى خود را به سوى كسى گردانيدم كه آسمانها و زمين را پديد آورده است و من از مشركان نيستم.

    ویرایش توسط نسیم حیات : ۱۳۸۹/۱۰/۱۰ در ساعت ۱۵:۰۲
    وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ / ۱۰- یونس

  11. تشکر


  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    1,093
    تشکر:
    1
    حضور
    1 روز 16 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0

    فصل هشتم:شناخت حقیقی




    تعریف شناخت حقیقی

    شناختها دو گونه اند:شناختی که حقیقت است و شناختی که خطاست.تعاریف متعددی در زمینه شناخت حقیقی وجود داردکه به ذکر مواردی از آنهامیپردازیم.

    1-از نظرعلما و فیلسوفان قدیم شناختی حقیقی است که مطابق با واقع باشد. به بیان دیگرذهنیتی که با عینیت منطبق باشد.
    در مسائل حسی و تجربی میتوان گفت این تعریف صحیح است .مثلا وقتی در پزشکی میگویند فلان عامل علت سرطان است اگر آن عامل در عالم عین، ایجاد سرطان کند این اندیشه مطابق با واقع است و اگر نکرد این اندیشه،دروغین است.
    اما این تعریف در مورد ریاضیات(احکام ریاضی عینیت ندارند و اموری ذهنی اند)،در مسایلی که مربوط به خود ذهن است مثل قضایای منطقی و روانی ودر مسایل تاریخی یعنی مسایلی که معدوم شده اند(برای مطابقت دو چیز،هردو باید موجود باشند) صدق نمیکند.

    2-شناخت حقیقی شناختی است که مردم یک زمان بر آن توافق دارند.مثلا دو هزار سال حقیقت این بوده که خورشید به دور زمین میچرخد واز زمان کپرنیک و گالیله که چرخش زمین به دور خورشید مطرح شد حقیقت چیز دیگری است.

    3-شناخت حقیقی شناختی است که اثر مفید به حال بشر داشته باشد.
    علمای قدیم (علمای اسلامی)میان حق(مطابق با واقع بودن)و نافع (مفید بودن)تفکیک میکردند. اینکه آیا این دو تلازم دارند یا نه ،مساله ای است که به آن خواهیم پرداخت.


    رابطه حق و مفید در امور جزئی و کلی

    درامور جزئی گاهی یک امرحقیقت است ولی مفید نیست همچنان که گاهی یک امر حقیقت نیست اما مفید است.مثلا خون بی گناهی میخواهد ریخته شود اگر شما حقیقت را بگویید خونش ریخته میشود اما اگر حقیقت را کتمان کنید جانی را حفظ کرده اید.
    در امور کلی(مثلا حق باقی و باطل فانی است) نیز حقیقت بودن و مفید بودن دو مسئله است با این تفاوت که در مسایل کلی میان حقیقت بودن و مفید بودن تلازم است.


    4-شناخت حقیقی یعنی آنچه که معلول برخوردعالم عین و عالم ذهن است .وقتی هوا روشن است نوری که به جسم میتابد در چشم ما منعکس میشود و تصویرآن روی شبکیه چشم می افتد ولی چشم ما فقط اثرپذریر نیست اثر بخش هم هست یعنی از خود عکس العمل نشان میدهد.

    5-شناخت حقیقی شناختی است که تجربه و عمل آنرا تایید کند.لذا هر فرضیه ای که یک دانشمندابراز میدارد اگردر مقام عمل، خوب جواب داد حقیقت است.


    اینکه کدام یک از این تعاریف درست و کدام یک غلط میباشند مبحثی است که در فرصتی دیگر به آن میپردازیم.

    وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ / ۱۰- یونس


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود