جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چرا اینقدر حساسم؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان 1389
    نوشته
    9
    مورد تشکر
    22 در 9 پست
    حضور
    49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    عصبانی چرا اینقدر حساسم؟




    سلام.
    من 19 سالمه و الان دانشجوی رشته ی کامپیوتر هستم. از بچگی به خاطر جابجایی های زیاد و مسائلی که توی خانواده بود مجبور بودم تنهایی اوقاتم رو بگذرونم. الان چند سالی هست که سعی میکنم دوست خوبی پیدا کنم اما اکثر افرادی که میبینم اصلا شرایطی که خودم و دینم برای دوستی لازم میدونیم رو ندارن (خودتون میدونید). من آدم خیلی صمیمی و مهربونی هستم (خودم اینطوری فکر میکنم) و میخوام بقیه ی عمرم رو با یه دوست خوب سپری کنم.

    سه چهار مورد شده که دوستی رو پیدا کنم که به نظرم با روحیاتم سازگار باشه - اما هیچکدوم مثل خودم احساساتی نبودن. من برای کسی که باهاش دوست میشم وقت میزارم، هیچوقت بی محلیش نمیکنم، همیشه باهاش آروم و نرم حرف میزنم حتی اگه کار بدی بکنه، زود میبخشم... اما متاسفانه هیچکدوم این افراد حداقل نصف این موارد رو در مورد من رعایت نکردن.

    من احساس خلاء عاطفی میکنم، دوست دارم از یکی محبت ببینم - بخاطر همین توی دوستیم با طرفم خیلی مدارا میکنم و از همه چیز میگذرم. در مقابل توقع محبت رو از طرف اونا دارم اما وقتی خلافش رو انجام میدن خیلی زود ناراحت میشم - بغضم میگیره! نمیدونم من خیلی حساسام، رفتارم با اونا غلطه یا اینکه هنوز نتونستم دوست مناسب پیدا کنم؟

    این اواخر که از پیدا کردن دوست ناامید شده بودم با یه پسر 15 سالهاز طریق مسابقاتی که توش شرکت کردم آشنا شدم. از همون اول به من علاقه نشون داد - با اینکه 15 سالشه اما خیلی باهوشه، توی سمپاد درس میخونه و در زمینه ی کامپیوتر به طور فوق العاده ای قویه. رفتارش با همه تنده - راحت به همه جواب میده و اصلا فکر نمیکنه که ناراحت بشن یا بده یا هر چیز دیگه. اما نمیدونم چرا با من اونقدر مهربون بود و بهم نزدیک شد. من حتی اوایل تمایلی نشون میدادم تا شاید بره... اما وقتی مدتی گذشت از بامزگی، هوش، محبت و کلا شخصیتش خیلی خوشم اومد. وقتی من بهش عادت کردم و تنهاییم رو فراموش کردم اون کم کم رفتارش با من مثل بقیه شد. هر چند هنوز خیلی بهم محبت داشت اما هر چی میگذشت انگار براش عادی میشدم.

    حالا وان یه شهر دیگست و ما تلفنی و از طریق اینترنت با هم ارتباط داریم. من واقعا الان نمیتونم ازش جدا بشم و فراموشش کنم - کلی خاطره ازش دارم. اما اون کارایی میکنه که به نظر خودش عادیه اما من خیلی رنج میبینم. مثلا ممکنه وقتی با شوق میرم باهاش چت کنم باهام خیلی سر برخورد کنه و اصال حتی جوابمو نده.

    الان دیگه دو سه روزه باهاش تماسی نداشتم چون خودش یهو دیگه ازم قهر کرد - همینطوری. برام خیلی سخته اما دارم تحمل میکنم - قبلا اینطور شده ولی برگشتم و گفتم خب اون بچه ست، نباید ناراحتش کنم. الان میخوام بدونم با اینکه اون از سنش خیلی فراتر هست و خصوصیات ویژه ای داره به نظرتون باید از همون اول دوستیشو رد میکردم؟ الان باید چیکار کنم؟

    به این توضیحات یه افسردگی طولانی رو هم اضافه کنید + اعتیاد من به اینترنت و افت شدید درسی و بی برنامگی... قبل از این دوستی آخر تصمیم گرفت هبودم فقط رابطه ام با خدا رو حفظ کنم و به دوستی تا وقتی که واقعا کسی مناسب پیدا کنم فکر نکنم - اما تنهایی هم آزار دهنده ست. به نظرتون این احساسات من مربوط به بلوغه؟ اینکه حساسم یا خیلی دنبال محبتم ی ااینکه زیاد حواسم به کارام نیست...؟ ممنون میشم راهنمایی کنید. اگه چیزی مبهم بود بپرسید.



    کارشناس بحث : پاسخگو
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : 1389/08/22 در ساعت 16:32


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دی 1348
    نوشته
    139
    مورد تشکر
    463 در 127 پست
    حضور
    2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1



    با سلام
    دوست عزیز جهت پاسخ به سوالتان ممنون خواهم بود بفرمائید دوستی که از او صحبت می فرمائید خانم هستند یا آقا تا در حد توان در خدمتتون باشیم

    التماس دعا



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر 1387
    نوشته
    693
    مورد تشکر
    2,160 در 666 پست
    حضور
    7 روز 2 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    2041
    آپلود
    0
    گالری
    1
    وبلاگ
    2



    « دوستی »
    و آنگاه جوانی گفت ای حکيم مهربان از دوستی سخن بگوی.
    پيامبر گفت:
    دوست شما همان دعای شماست که مستجاب شده است.
    مزرعه ی شماست که در آن با عشق دانه می کاريد و با شُکر درو می کنيد.
    سفره ی طعام و شعله آتشدان شماست.
    زيرا با گرسنگی نزد او می آييد و در کنارش آرامش می جوييد.
    وقتی دوست شما از ضمير خويش سخن می گويد ٬ شما را نه هراس از آن باشد که گوييد ٬ « چنين نيست » و نه دريغ باشد که گوييد ٬ « آری چنين است ».
    و هنگامی که او سکوت می کند قلب شما از گوش کردن به آوای قلب او باز نمی ايستد.
    زيرا ٬ در اقليم دوستی همه ی انديشه ها ٬ همه ی آرزو ها و انتظارات بی هيچ کلمه ای به دنيا می آيند و ميان دو دوست تقسيم ميشوند٬
    با شادی و نشاطی که در زبان نمی گنجد.
    و قتی از دوست جدا می شويد غمی به دل راه نمی دهيد٬
    زيرا آنچه را که شما در او بيش از همه دوست می داريد ای بسا که در جدايی بهتر در چشم شما جلوه کند٬ چنانکه کوه نَورد وقتی از دشت به کوه می نگرد آنرا بهتر می بيند.
    و خوشتر آنکه در دوستی هيچ مقصودی در ميان نباشد مگر آنکه روح شما ژرف تر و عظيم تر شود.
    زيرا اگر عشق در پی چيزی جز کشف اسرار عشق باشد٬ به حقيقت عشق نيست بلکه ٬ دامی است که آدمی می گسترد و در آن صيدی جز کالای بيهوده نمی افتد.
    و بگذار بهترين بخش هستی تو از آنِ دوستت باشد.
    اگر او دريای وجودت را هنگام جزر آب ديده است٬ بگذار در مدّ آب نيز آنرا تجربه کند.
    زيرا اگر دوستت را بدان خاطر بخواهی که ساعات خود را در صحبت او بر باد دهی ٬ بهره ی آن دوستی چه خواهد بود؟
    پس در صحبت او ساعاتی را بجوی برای زيستن ( نه برای کشتن ).
    زيرا دوست برای آنست که نياز تو را بر آورد نه تهی بودنت را پُر کند.
    و بگذار که در پيوند شيرين دوستی خنده و شادی باشد و شريک شدن در لذتهای يکديگر.
    زيرا شبنم نکته های ظريف و کوچک دلِ آدمی صبح خود را می يابد و تازه و با طراوت می شود.

    پيامبر - جبران خليل جبران - ترجمه ی دکتر الهی قمشه ای
    دنیا محل ویرانیه،
    اگه می خوای از نابودی زندگیت توسط قانون و هم عشق جلوگیری کنی،
    باید یاد بگیری احساساتت رو کنترل کنی.



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهریور 1389
    نوشته
    647
    مورد تشکر
    2,447 در 723 پست
    حضور
    23 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    20



    سلام ...
    این که میگین حساس هستین به نظر من خصلت بدی نیست اما باید یاد بگیرین باهاش کنار بیاین تا شدتش کمتر بشه به نظرم بیشتر خودتونین که می تونین به خودتون کمک کنین به نظرم شما خیلی قضیه رو جدی میگیرین .. اون پسر بچه 15 سالشه و شاید مثل شما به خیلی از مسائل حساسیتی نشون نده و اونقدر براش مهم نباشه
    بازم میگم اگه بیشتر رو خودتون کار کنین به امید خدا حتما موفق می شوید ...
    موفق باشید و در پناه حق ...

    چه کسی می داند که تو در پیله ی خود تنهایی ؟

    چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟


    ...


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تیر 1388
    نوشته
    2,425
    مورد تشکر
    10,645 در 2,316 پست
    حضور
    22 روز 21 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    4
    گالری
    28
    وبلاگ
    1



    به نام خدا
    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگو نمایش پست
    با سلام دوست عزیز جهت پاسخ به سوالتان ممنون خواهم بود بفرمائید دوستی که از او صحبت می فرمائید خانم هستند یا آقا تا در حد توان در خدمتتون باشیم التماس دعا
    ایشون در صحبت هاشون فرمودند

    نقل قول نوشته اصلی توسط myview نمایش پست
    این اواخر که از پیدا کردن دوست ناامید شده بودم با یه پسر 15 سالهاز طریق مسابقاتی که توش شرکت کردم آشنا شدم
    بنده فکر می کنم شما باید بیشتر در اجتماع حضور داشته باشید
    و کارهای گروهی انجام دهید( تحمل فشار گروه)
    یادم از کلام معصوم یه جا خوندم؛ هیچ وقت از برادر دینیتون توقع نداشته باشید

    یا علی

    به نام خدا

    [SIGPIC][/SIGPIC]

    کوچه هامان را به نام شهدا کردیم تا هر وقت نشانی منزلمان را می دهیم بدانیم از گذرگاه کدام شهید با آرامش به خانه می رسیم

    (شادی روحشان صلوات)


    آیت الله سید علی قاضی(ره) عارف کامل:در مستحبات عزاداری و زیارت سید الشهدا علیه السلام مسامحه ننمایید
    و روضه هفتگی و لو دو سه نفری داشته باشید که اسباب گشایش است.

    منو دل کندن از دل بر محاله...

    یا علی


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان 1389
    نوشته
    9
    مورد تشکر
    22 در 9 پست
    حضور
    49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    از شما بابت جوابتون خیلی ممنونم. اینجا واقعا محیط گرم و مهربونی داره چون هرجای دیگه بود کسی به اینجوری مسائل جواب نمیداد! بله خودم به این نتیجه رسیدم که خیلی حساس هستم اما باورتون نمیشه با تمام تلاشم نمیتونم ازش کم کنم... تلاش کردم اما تا حالا فقط در موارد اندکی تونستم خودمو اون طور که باید توجیه کنم. حرف یکی دیگه از دوستان هم کاملا دسته - اون حدیثی که نقل کردن... توقع داشتن از کس دیگه تا این حد درست نیست، منم همیشه به خودم میگم که اونها نمیتونن دقیقا کاری که من توی ذهنم پیشبینی کردم رو انجام بدن ولی بازم ناخوداگاه بهم میریزم.

    توی اجتماع و در بین دیگران خیلی شاد و فعال و گرمم - اما وقتی کسی بهم تا این حد نزدیک بشه میفهمه چقدر شکسته و پژمرده ام. اون زمانه که احساس میکنم به طرف وابسته شدم... سعی کردم بگم "فلانی فقط دوستته، باید ازش در حد این دوره و زمونه توفع داشت، ناراحت نشو" یا اینکه با عبادت دلم رو روشن کنم اما اغلب موفق نشدم حس بدی که سراغم میاد رو دور کنم.

    لقمان نقل قول بسیار قشنگی داشتن - فکر میکنم اگه ازش نکته هاشو در بیارم بتونم به جاهای خوبی برسم. همینطور ستاره ی نقره ای - البته که زیادی جدی میگیرم، نمیدونم چرا اما بعضی اوقات بقدری از موضوع کوچیکی آزرده میشم که تمام روزم خراب میشه، نه اینکه آدمی باشم که مسائل رو به دل بگیره - از نظر عاطفی سریعا بهم میریزم - احتمالا این افسردگی و کسالت هم روش تاثیر داره. بعضی اوقات حتی خودم که بر میگردم و نگاه میکنم پشیمون میشم که چرا با خودم و دوستم اینطوری کردم، اینقدر بزرگ کردم همه چیزو.

    امروز دوستم در جواب ایمیلی که دادم بهش گفت "اول از همه لبخند بزن و فراموش کن" - همین کافی بود که همه چیز فرامشم بشه. براش به طور دقیق توضیح دادم که وضعیتم چیه و چطور میشه که بهم میریزم - اونم داره سعی میکنه طبق چیزی که میخوام عمل کنه. حالا که تلاش و از خودگذشتگیشو توی این مدت میبینم از خودم بدم میاد! شاید این منم که دارم اونو اذیت میکنم؟ بهش گفته ام که اگه باعث رنجشش هستم بهم بگه چون من خودم مشکلاتی دارم که اکثرا از اون نشات نمیگیره. اگه این پسر رو بشناسید به من حق میدید که بخاطر قلب صاف و ساده اش و مهربونی هاش اینقدر دوستش داشته باشم.

    امیدوارم بتونم منطقی برخورد کنم.
    فقط الان نمیدونم اعتیادم به اینترنت و این عدم تمرکز و کژی رو چطور درمان کنم و بعد جبران این همه غفلت...
    خدا کمک کنه...


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دی 1348
    نوشته
    139
    مورد تشکر
    463 در 127 پست
    حضور
    2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1



    با سلام

    دوست عزیز بی شک همه انسان ها نيازمند رابطه و برقراري ارتباط با ديگران هستند، چون آدمي موجودي است اجتماعي و حيات و زندگي پويا در گرو روابط بين فردي و ارتباطات مؤثر و متقابل با ديگران است. از نظر اسلام روابط دوستي بايد در چارچوب خاص و در حد اعتدال قرار گيرد، زيرا اگر از آن حد خارج شود، پيامدهاي ناگواري دارد، كه از جمله آن: ضربه روحي و مشكلات عاطفي پس از قطع رابطه است. اميرالمؤمنين(ع) مي فرمايد: "با دوست خود در حد اعتدال دوستي كن، زيرا ممكن است آن دوست روزي دشمن تو گردد. در دشمني نيز معتدل باش، زيرا ممكن است دشمن روزي دوست تو شود".(نهج البلاغه)

    براي رهايي از وابستگي به دوست و برخورد با دوستي افراطي که فرموده اید از آن رنج می برید به نكات زير توجه داشته باشيد:

    1ـ در اولين فرصت ازدواج كنيد، چون ازدواج به نيازهاي عاطفي شما پاسخ مثبت مي دهد.

    2ـ يكي ديگر از شيوه هاي برخورد، جايگزين كردن يك رشته فعاليت هاي ذوقي، هنري، فكري و عملي است تا بتواند فكرتان را از دوستتان منصرف نمايد.

    3ـ به فعاليت هاي ورزشي اهميّت دهيد، چون اين نوع فعاليت ها، دريچه اي براي خروج فشارهاي ناشي از تراكم انرژي انباشته شما محسوب مي شود.

    4ـ به اين نكته توجه داشته باشيد كه دوستي ها معمولاً در معرض آفت است. كمتر اتفاق مي افتد كه رفاقت دو دوست تا آخر عمر پايدار بماند. عواملي مانند شغل يا تحصيل و يا بيماري بين دوستان جدايي مي اندازد. اين امر طبيعي و اجتناب ناپذير است. با مسائل بايد واقع بينانه برخورد كرد. بر فرض چند سالي بتوانيد با همين كيفيت دوستي خود را با ايشان ادامه دهيد اما چند روز يا چند ماه ديگر به هر دلیل مجبورید از او جدا شويد .

    5ـ به گونه ای برنامه ریزی نکنید که زندگیتان به خاطر یک شخص به هم بریزد مسلما در آینده نیز دوستان خوبي پيدا مي كنيد كه جاي خالي رفيقتان را پر خواهند كرد. البته در روزهاي اوّل با دوري از ايشان احساس تنهايي مي كنيد، ولي به تدريج مشكل حل خواهد شد. سعي كنيد دوستان خود را زياد نماييد و به يك نفر متّكي نباشيد كه گفته اند: هزار دوست كم است و يك دشمن بسيار.

    6ـ اوقات فراغت را با كارهاي متنوع پر كنيد تا كم تر به دوستتان فكر كنيد. تا خسته نشده ايد، وارد بستر خواب نگرديد تا در موقع خواب دچار افكار پريشان و مزاحم نشويد.

    7ـ طريق مهم فراموشي دوستتان، جايگزين كردن عشق حقيقي (كه عشق به خدا است) به جاي عشق مجازي مي باشد. جز خدا هيچ موجودي قابليت معشوق بودن را ندارد. معشوق مجازي (غير خدا) هر كس باشد، خالي از عيب و نقص نيست. پس بايد عاشق كسي شد كه فنا ناپذير و ابدي و صاحب همه كمالات است، او پروردگار است. اگر انسان عشق به خدا داشته باشد، ديگر گمشده اي ندارد و دچار اضطراب و نگراني نخواهد شد، چون احساس مي كند تكيه گاه مطمئني دارد. رابطة خود را با خدا زياد كنيد و با دعاها و عبادت ها و تلاوت قرآن با خدا ارتباط داشته باشيد تا احساس آرامش كنيد.
    التماس دعا

    ویرایش توسط پاسخگو : 1389/08/24 در ساعت 13:09


  9. تشكرها 2


  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دی 1348
    نوشته
    139
    مورد تشکر
    463 در 127 پست
    حضور
    2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1



    در زمینه اعتیاد به اینترنت و راهکار ترک ممنون میشم این مطلب رو مطالعه بفرمائید



  11. تشكرها 2


  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان 1389
    نوشته
    9
    مورد تشکر
    22 در 9 پست
    حضور
    49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بازم ممنونم. جناب پاسخگو نکات خیلی خوب و به جایی رو اشاره کردید، منتها بعضی هاش نیاز به زمان داره و بعضی هنوز امکاناتش فراهم نیست. اما این چند روز سعی کردم که نگاهم رو عوض کنم، وابستگی که داشتم هر چند هنوز خیلی سخته اما داره کمتر میشه. چیزی مثل ورزش خیلی خوبه - قبلا گاهی دوپرخه سواری میکردم، صبح زود و غروبها - اما الان منزلمون جایی هست که امکانش نیست. خیلی هم فعالیت و کار دارم که خوابیده روی هم اما بخاطر این وضعیت از اونام موندم این مدت. تمام سعیم رو میکنم که مورد 5 و 10 رو مدر نظر قرار بدم و اون موارد دیگه رو هم کم کم اعمال کنم. خیلی لطف کردین... راستی یکی از دوستان پیغام خصوصی داده بودن و فکر کرده بودن که من دخرتم، اما بنده پسر هستم! توی پروفایلم هستش...


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود