صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آيا مي شود چيزي از عدم بوجود بيايد ؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    91
    تشکر:
    1
    حضور
    8 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    آيا مي شود چيزي از عدم بوجود بيايد ؟




    آيا مي شود چيزي از عدم بوجود بيايد ؟

    در قرآن کريم در سوره بقره آيه 117 آمده است :

    بديع و سموات و الارض .....

    اينكه به خداوند گفته مى شود بديع معنايش اين مى شود كه خداوند , آسمانها وزمين را بدون هيچ ماده و نمونه قبلى بوجود آورده است . مگر مى شود چيزى از عدم يعني از نيستي به وجود آيد ؟ عدم که نقص کننده وجود است ٬ چگونه مي تواند علت و منشاء وجود باشد .




    کارشناس بحث : پاسخگوي مباحث کلامي
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۸۹/۰۸/۲۹ در ساعت ۱۸:۴۵

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط جوشش نمایش پست
    آيا مي شود چيزي از عدم بوجود بيايد ؟

    در قرآن کريم در سوره بقره آيه 117 آمده است :

    بديع و سموات و الارض .....

    اينكه به خداوند گفته مى شود بديع معنايش اين مى شود كه خداوند , آسمانها وزمين را بدون هيچ ماده و نمونه قبلى بوجود آورده است . مگر مى شود چيزى از عدم يعني از نيستي به وجود آيد ؟ عدم که نقص کننده وجود است ٬ چگونه مي تواند علت و منشاء وجود باشد .

    :gig:


    کارشناس بحث : پاسخگوي مباحث کلامي
    با سلام و عرض ادب خدمت شما دوست گرامي

    جهان از عدم خلق نشده است ، به عبارت ديگر آفرينش جهان صرفا مستند به اراده حق تعالى است و نيازمند ماده پيشينى نيست كه خداوند جهان را از آن پديد آورد بر خلاف خلاقيت و آفرينش دست ساخت بشرى است كه حاصل كشف و تغيير صورتها و تركيب مواد نخستين براى پديد آوردن محصولى نوين است.

    امام صادق (ع) درباره آفرينش جهان مى فرمايد: «خداوند از چيزى جهان را نيافريده است نه اين كه (از هيچ چيز و عدم جهان را آفريده باشد)».

    اين دقت در عبارت نمايانگر احاطه علمى امام صادق (ع) و نشانگر قدرت بى پايان و بى نيازى خداوند در هنگام آفرينش جهان است.

    «و فى كتاب الاحتجاج للشيخ الطبرسى قال الزنديق لابى عبدالله (ع) من اى شى خلق قال عليه السلام: لا من شى فقال كيف يحيى من لاشى. قال: ان الاشياء لاتخلوا ان تكون خلقت من شى او من غير شى فان كانت خلقت از امام صادق (ع) پرسيده شد: جهان از چه چيزى آفريده شده است؟ حضرت فرمودند از چيزى آفريده نشده. پرسيده شد: چگونه خداوند از هيچ چيز زنده مى كند. حضرت پاسخ دادند: موجودات يا از چيزى آفريده مى شوند و يا از غير شى‏ء [مادى‏] آفريده مى شوند»( محمد صالح مازندرانى، شرح اصول كافى، ج 3، ص 300 و 301)
    خداوند آفريننده مكان است و همانند «نور محض» نيازى به مكان ندارد بلكه پيدايش همه چيز در پرتو روشنايى و تجلى اوست و همانند «روح» تدبير همه سلول هاى بدن و فعاليت هاى بدن به عهده اوست بدون اينكه جايى از بدن را اشغال كند اما نه جدا از جهان است و نه آميخته با جهان است .

    حضرت فاطمه زهرا ( سلام الله عليها) در خطبه اي به اين مسئله اشاره فرمودند كه حق مطلب نيز اين چنين است « خلق الله الأشياء لا من شيء» خداوند اشياء را از هيچ چيز آفريد ، معني اين فرمايش اين نيست كه خداوند اشياء را از عدم آفريد ! بلكه خدا از لا من شيء آفريد .

    در توضيح اين مطلب عرض مي شود:

    « لامن شيء» با « من لا شيء » متفاوت است ، اگر بگوييم خدا عالم را از « من لا شيء » آفريد اين صحيح نيست چون معني « من لاشيء» همان عدم است ، اما اگر گقته شود خداوند عالم را از « لا من شيء » آفريد اين جمله صحيح است ، چون معني اين جمله عدم نيست ّ بلكه مفهومش اين است كه خداوند عالم را از چيزي نيافريد بلكه عالم هستي تجلي اوست و براي آفريدن نيازمند چيزي نبود ، بلكه آفرينش او با اراده ذات او انجام مي گيرد .




  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مطلب ديگر اينكه آفرينش از عدم ، از ديدگاه عقل و انديشه محال است و چنين چيزي ممكن پذير است ، استدلالي كه عقل براي اين مطلب مي كند اين است :

    عقلا قاعده اي را وضع كرده اند كه « فاقد شيء نمي تواند معطي شيء باشد» براي مثال درخت كه فاقد نور و حرارت است از ديدگاه عقل نمي تواند نور را حرارت را به ديگر موجودات ببخشد .

    عدم واجد نيست ، بلكه عدم فاقد است ، يعني چيزي ندارد كه به ديگري ببخشد ، اگر عدم فاقد است چگونه به ديگري وجود ببخشد .

    مثل اينكه مثلا يك تكه سنگ فاقد حيات ( مصطلح) است ، اگر فاقد است ممكن نيست حيات را نه به خودش و نه به ديگري ببخشد .

    اما خداوند واجد است ، و بلكه وجود محض است ، و وجود مقدس او هستي مطلق بوده و واجد هر چيزي است ، بنابراين خلق عالم با اراده حق تعالي صورت مي گيرد ، نه اينكه خداوند از عدم چيزي را آفريده باشد.

    این گزاره که:« خدا جهان را از عدم پدید آورد » بسته به تفسیر افراد از آن ، می تواند درست یا نادرست یا سطحی و عمیق باشد.

    برداشت برخی افراد ، از این گزاره این است که خدا عدم را تبدیل به وجود می کند. چنین برداشتی کاملاً عوامانه و یقیناً نادرست است. چون عدم ، نقیض وجود است لذا ذاتاً محال است تبدیل به وجود شود. اساساً عدم چیزی نیست که تبدیل به وجود شود. برخی نیز گفته اند خدا تک تک موجودات را که نبودن ( سابقه عدم زمانی داشتند) ایجاد می کند ؛ امّا نه اینکه عدم را تبدیل به وجود کند ؛ بلکه خدا چیزی را که نبود اراده می کند و آن شیء بود می شود.
    قائلین این سخن اگرچه خود را در صف گروه اوّل نمی دانند ولی با تحلیل عمیق به نظر می رسد که این سخن نیز مثل نظر اوّل است.

    با صرف نظر از این امر ، در این نظر سه نکته مغفول مانده است :

    اوّل وجود اصل مادّه که از نظر فلسفی نمی تواند سابقه عدم زمانی داشته باشد
    دوم : خود زمان که نمی تواند حادث زمانی بوده سابقه عدم زمانی داشته باشد
    سوم: وجود موجودات مجرّد(غیر مادّی) که فرا زمانی بوده قدیم زمانی هستند.

    در رروایات اهل بیت (ع) نیز با زبان رمز و اشاره از آب و هوا و آتش به عنوان اساس موجودات یاد شده است. البته در برخی روایات نیز تصریح شده که مراد از آب و هوا و آتش معنای رایج آنها نیست.

    « عن أَبُی جَعْفَرٍ (ع): كَانَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ مَاءً وَ كَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ فَأَمَرَ اللَّهُ عَزَّ ذِكْرُهُ الْمَاءَ فَاضْطَرَمَ نَاراً ثُمَّ أَمَرَ النَّارَ فَخَمَدَتْ فَارْتَفَعَ مِنْ خُمُودِهَا دُخَانٌ فَخَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ مِنْ ذَلِكَ الدُّخَانِ وَ خَلَقَ الْأَرْضَ مِنَ الرَّمَادِ ثُمَّ اخْتَصَمَ الْمَاءُ وَ النَّارُ وَ الرِّيحُ فَقَالَ الْمَاءُ أَنَا جُنْدُ اللَّهِ الْأَكْبَرُ وَ قَالَتِ الرِّيحُ أَنَا جُنْدُ اللَّهِ الْأَكْبَرُ وَ قَالَتِ النَّارُ أَنَا جُنْدُ اللَّهِ الْأَكْبَرُ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى الرِّيحِ أَنْتِ جُنْدِيِّ الْأَكْبَرُ.»( الكافي ،ج8 ،ص95)

    امّا نظر فلاسفه اسلامی ، درباره نحوه پیدایش عالم ، با الهام از آیات و روایات اهل بیت(ع) این است که کلّ عالم مادّه ، با مادّه و صورتش ، تنزّل یافته ی عالم ملکوت است که عالمی است غیر مادّی.خود عالم ملکوت نیز مرتبه ی تنزّل یافته ی عالم جبروت است؛ عالم جبروت نیز ظهور علم ذاتی خداست.




  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    به عبارت دیگر کلّ عالم هستی با مراتب سه گانه آن ، همگی چیزی نیستند جز ظهور علم و اراده خدا. همانگونه که صور خیالی انسان ، ظهور علم و اراده ی انسان هستند. لذا خداوند متعال فرمود:« و اِن مِن شَيءٍ اِلّا عِندَنا خَزائِنُهُ و ما نُنَزِّلُهُ اِلّا بِقَدَرٍ مَعلُوم. وهیچ چیزی نیست مگر اینکه خزائن آن (تمام حقیقت آن) نزد ماست و ما آن را نازل نمی کنیم مگر به اندازه ی معلوم و معین »(حجر/21) و فرمود:« ... وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاس ... ‏. و ما آهن را نازل كرديم كه در آن نيروى شديد و منافعى براى مردم است‏»(الحديد:25)

    بنا بر این ، در نگاه فلاسفه اسلامی ، مراد از خلق نمودن خدا ، ظاهر نمودن علم و اراده خود است ، نه پدید آوردن یک وجود منفک از خود تا پرسیده شود: این وجود از چه چیزی خلق شده است؟ همانگونه که در مورد انسان ، مراد از خلق صور خیالی ، ظاهر نمودن اراده در مملکت وجود خود انسان است ؛ نه خلق صوری در خارج از وجود انسان.انسان یک اراده می کند و با یک اراده ، دهها و صدها موجود خیالی در صحنه جان آدمی ظاهر می شوند. امّا این صور نه خارج از وجود انسانند نه جزء ذات او و نه داخل در وجود او. چون نفس انسان درون ندارد تا چیزی در آن قرار گیرد. برای خدا نیز نه خارج از خود معنی دارد و نه داخل خود. لذا مخلوقات نه در خارج وجود او هستند نه در داخل وجود او ، نه جدا از او هستند و نه پیوسته به او. خدا با همه آنهاست امّا جزء آنها نیست ؛ کما اینکه غیر آنهاست ولی مباین از آنها نیست.

    همانگونه که اراده آدمی تمام هستی صور خیالی اوست و آن صور چیزی جز ظهور اراده نیستند ؛ ولی آن صور اراده هم نیستند بلکه هر صورتی خودش است. لذا صور خیالی انسان نه در داخل وجود او هستند نه در خارج از وجود او ؛ بلکه ظهور کمالاتی چون اراده و قوّه خیالند که از کمالات وجودی انسان هستند. اگر این مثال به درستی فهمیده شود آنگاه رابطه خدا و خلق نیز به درستی فهمیده خواهد شد.« من عرف نفسه فقد عرف ربّه» همچنین این روایت مولی الموحدین معنی می شود که فرمود:

    « ‏... هُوَ فِي الْأَشْيَاءِ عَلَى غَيْرِ مُمَازَجَةٍ خَارِجٌ مِنْهَا عَلَى غَيْرِ مُبَايَنَة ... دَاخِلٌ فِي الْأَشْيَاءِ لَا كَشَيْ‏ءٍ فِي شَيْ‏ءٍ دَاخِلٍ وَ خَارِجٌ مِنْهَا لَا كَشَيْ‏ءٍ مِنْ شَيْ‏ءٍ خَارِج‏. ... خدا در اشیاء است نه بر وجه ممازجت و آميختگی و از آنها بيرون است نه به وجه مباینت و انفکاک‏‏ ... داخل است در اشیاء نه چون چيزى كه در چيزى داخل باشد و خارج است از چيزها نه مانند چيزى كه از چيزى خارج باشد»( التوحيد للصدوق ،ج 306 ،ص 43)

    فلاسفه اسلامی مادّه اوّلی عالم مادّه را که حقیقتی عقلی و غیر حسّی است ، ازلی و ابدی می دانند ؛ ولی در عین ازلی و ابدی بودن ، آن را حادث هم می دانند. و حادث آن است که سابقه عدم داشته باشد. از نظر فلاسفه اسلامی ، مادّه ی عالم ، سابقه عدم زمانی ندارد لذا قدیم زمانی است ؛ یعنی زمانی نبوده که مادّه نبوده باشد ؛ کما اینکه خود زمان نیز همواره بوده است. معنی ندارد که گفته شود: زمانی بود که زمان نبود.امّا در عین حال معتقدند که مادّه اوّلی عالم و زمان ، دارای سابقه عدم ذاتی بوده حادث ذاتی اند. به عبارت دیگر ، عالم مادّه تنزّل یافته عالم ملکوت است ؛ لذا در عین این که قدیم زمانی بوده و همواره بوده است امّا ، همواره ذاتاً معلول نیز بوده است ؛ و معلول اگرچه از حیث زمانی با علّت خود معیّت دارد ولی از حیث رتبه وجودی متأخّر از آن است. لذا مادّه ــ از آن حیث که مادّه است ــ در رتبه وجودی علّت خود(عالم ملکوت) معدوم است ؛ کما اینکه عالم ملکوت نیز ــ از آن حیث که عالم ملکوت است ــ در رتبه وجودی عالم جبروت معدوم است. عالم جبروت نیزــ از آن حیث که عالم جبروت است ــ در رتبه وجودی علم ذاتی خدا معدوم است. لذا کلّ عالم امکان گرچه به تبع ازلی بودن علّتش (خداوند متعال) ازلی است ، ولی از آن جهت که معلول است ، در رتبه علّت خود (علم و اراده خدا) سابقه عدم دارد.

    همانگونه که صور خیالی انسان ــ از آن حیث که صورند ــ در رتبه اراده و قوّه خیال همواره معدومند ؛ اگرچه کمال آنها در اراده و قوّه خیال موجود است.





  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بنا بر این ، با نظر به ذات خدا ، همین الآن نیز هیچ موجودی به نام عالم خلقت وجود ندارد. یعنی حیثیّت مخلوقی موجودات در ذات خدا و علم ذاتی او وجود ندارند ؛ لذا عرفا گفته اند:«کان الله و لم یکن معه شیء و الآن کما کان.»(خدا بود و کسی با او نبود ؛ اکنون نیز چنین است.) این سخن در واقع مفادّ سوره توحید است. چون خدا در مرتبه ی احدیّت و صمدیّت ، جا برای غیر خود نمی گذارد. همچنین او نه زاده شده تا خود منشقّ از چیزی باشد و نه مخلوقات به نحو انفکاک و انشقاق از او صادر شده اند تا او زاینده باشد. او حقیقت وجود است و کسی در وجود کفوّ او نیست. چرا که وجود ، حقیقت واحدی است که دوّمی برنمی دارد. امّا با نظر به ظهورات فعلی حق تعالی ، عالم کثرات معنی می یابد ؛ امّا به عنوان فعل خدا و ظهور کمال ذاتی او نه مستقلّ از او. همانگونه که در رتبه ذات انسان صور خیالی وجودی ندارند ؛ امّا در رتبه فعل نفسانی انسان ، ظهور می یابند.

    اگر رابطه خلق و خالق به این نحو تصوّر گردد ؛ در آن صورت ، دیگر این سوال که: آیا خدا موجودات را از چیزی آفرید یا از عدم پدید آورد؟ منتفی خواهد شد. خدا موجودات را نه از شیء آفرید و نه از لاشیء ؛ بلکه تنها کمال خود را اظهار نمود. همانگونه که انسان صور خیالی خود را نه چیزی می آفریند و نه از عدم پدید می آورد ؛ بلکه اراده و قوّه خیال خود را که حقایقی بی شکل و رنگند تنزّل می دهد تا شکل و رنگ یابند. این شکل و رنگ را هم انسان پدید نمی آورد ؛ چون این امور از سنخ وجود نیستند تا علّت طلب کنند ؛ بلکه حدود عدمی وجود تنزّل یافته اند ؛ لذا فلاسفه گفته اند خدا تنها وجود را افاضه می کند نه ماهیّت را که حدود وجود محدودند. ماهیّات حدود عدمی همین وجود تنزّل یافته اند ؛ لذا آفرینندگی خدا نسبت به این امور کثیر ، بالعرض است. خدا یک وجود بیش نیافریده است که آن هم وجود منبسط است ، که در زبان اهل ذوق و نظر بیش از صد اسم دارد ؛ بقیّه امور همگی ظهورات گوناگون این یک وجودند. « وَ ما أَمْرُنا إِلاَّ واحِدَةٌ »(القمر:50)




  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    81
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام بحث خوبي بود ولي شما مثالي كه زديد فرمويد وقتي شما چيزي رو در ذهنتون تصور ميكنيد اين شي نه در درون شماست و نه در بيرون شما پس كجاست؟؟ ذهن من كجاي منه؟ مگه ميشه ذهن نه درون من باشه نه بيرون من؟؟
    « به جانم قسم، آنکه خود را از کتب عقلی و صحف عرفانی دور کند، کتابهایی همچون تمهید القواعد، شرح قیصری بر فصوص الحکم و سرح العیون فی شرح العیون و مصباح الانس و شرح محقق طوسی بر اشارات و اسفار و شفاء و فتوحات مکیه، که دستهای نوریه آنها را هدیه نموده اند، همانا {جان} خود را از فهم خطاب محمدی (ص) {قرآن} دور کرده است و آنرا {جان خود را} از نیل به سعادت قصوایش محروم ساخته است. »
    ترجمه فرمایش حضرت علامه حسن زاده در تعلیقات بر اسفار

  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,856
    تشکر:
    1
    حضور
    2 روز 19 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط sahab1722 نمایش پست
    سلام بحث خوبي بود ولي شما مثالي كه زديد فرمويد وقتي شما چيزي رو در ذهنتون تصور ميكنيد اين شي نه در درون شماست و نه در بيرون شما پس كجاست؟؟ ذهن من كجاي منه؟ مگه ميشه ذهن نه درون من باشه نه بيرون من؟؟
    با عرض سلام
    اگر دقت فرموده بودید جناب پاسخگو در این مطلب پاسخ جامع را داداند
    بنا بر این ، در نگاه فلاسفه اسلامی ، مراد از خلق نمودن خدا ، ظاهر نمودن علم و اراده خود است ، نه پدید آوردن یک وجود منفک از خود تا پرسیده شود: این وجود از چه چیزی خلق شده است؟ همانگونه که در مورد انسان ، مراد از خلق صور خیالی ، ظاهر نمودن اراده در مملکت وجود خود انسان است ؛ نه خلق صوری در خارج از وجود انسان.انسان یک اراده می کند و با یک اراده ، دهها و صدها موجود خیالی در صحنه جان آدمی ظاهر می شوند. امّا این صور نه خارج از وجود انسانند نه جزء ذات او و نه داخل در وجود او. چون نفس انسان درون ندارد تا چیزی در آن قرار گیرد. برای خدا نیز نه خارج از خود معنی دارد و نه داخل خود. لذا مخلوقات نه در خارج وجود او هستند نه در داخل وجود او ، نه جدا از او هستند و نه پیوسته به او. خدا با همه آنهاست امّا جزء آنها نیست ؛ کما اینکه غیر آنهاست ولی مباین از آنها نیست.

    خداوندا چنانم کن که خواهی/ نجاتم ده از این بندو تباهی
    ببین بزمی که افتاده به چاهی/ ندارد غیر تو امید و راهی
    رهرو عشقم عبادت را ز طاعت میکنم
    ترک دنیا میکنم بر خلق خدمت میکنم
    بهترین پارسایی پنهان داشتن پارسایی است

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ
    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد

    التماس دعا بزمئ

  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    152
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با عرض سلام
    بنده فکر میکنم این موضوع کمی اشتباه است
    انچه فلاسفه یا متکلیمن از تعبیر عدم و نیستی بیان می کنند با انچه معنی واقعی و منظور عقلانی است متفاوت است

    دوستان عدم یا نیستی یک لغت است که معنای اصلی آن هیچ است نه آنکه خود پدیده یا حالتی از از حالات وجود باشد
    لذا وقتی که می گوییم خداوند از عدم یا نیستی خلق کرده منظور این نیست که عدم یا نیستیی وجود داشت آنگاه خدا از آن خلق کرده بلکه منظور از هیچ است
    یعنی آنچه نبوده به وجود آورده از هیچ
    والا انچه شما در باره عدم می گویید در باره هیچ نیز مصداق دارد
    (مگر می شود چیزی از هیچ بوجود بیاید هیچ هیچ است دیگر)
    واین مطلب از بن اشتباه و غلط است

    همانطور که در موضوع خلقت اول عرض کردم
    خلق کردن صرفا و صرفا مخصوص الله است و لا غیر و اوست که از هیچ - عدم نیستی - تهی و هرچه شما به آن معنی وجود نداشتن (به صورت واقعی) می نمایید می تواند به وجود بیاورد
    فلذا انچه جناب بی طرف در ان موضوع فرمودند که ماده ای وجود داشته سپس خدا افریده از بن غلط و اشتباه است


  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,856
    تشکر:
    1
    حضور
    2 روز 19 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط حامدعلی نمایش پست
    با عرض سلام
    بنده فکر میکنم این موضوع کمی اشتباه است
    انچه فلاسفه یا متکلیمن از تعبیر عدم و نیستی بیان می کنند با انچه معنی واقعی و منظور عقلانی است متفاوت است

    دوستان عدم یا نیستی یک لغت است که معنای اصلی آن هیچ است نه آنکه خود پدیده یا حالتی از از حالات وجود باشد
    لذا وقتی که می گوییم خداوند از عدم یا نیستی خلق کرده منظور این نیست که عدم یا نیستیی وجود داشت آنگاه خدا از آن خلق کرده بلکه منظور از هیچ است
    یعنی آنچه نبوده به وجود آورده از هیچ
    والا انچه شما در باره عدم می گویید در باره هیچ نیز مصداق دارد
    (مگر می شود چیزی از هیچ بوجود بیاید هیچ هیچ است دیگر)
    واین مطلب از بن اشتباه و غلط است

    همانطور که در موضوع خلقت اول عرض کردم
    خلق کردن صرفا و صرفا مخصوص الله است و لا غیر و اوست که از هیچ - عدم نیستی - تهی و هرچه شما به آن معنی وجود نداشتن (به صورت واقعی) می نمایید می تواند به وجود بیاورد
    فلذا انچه جناب بی طرف در ان موضوع فرمودند که ماده ای وجود داشته سپس خدا افریده از بن غلط و اشتباه است
    با عرض سلام دوست من بنده کجا گفتم ماده وجود داشته سپس خدا افریده شما فرمودید که
    نقل قول نوشته اصلی توسط حامدعلی نمایش پست

    ضمنا به نظر می رسه که شما به قدیم بودن جهان قایل باشی وقتی که عدم را قبول نداری
    اما بنده جهان را حادث میدانم و عقیده دارم خداوند از عدم خلق می کند یعنی انچه که نبوده را به وجود می اورد و دقیقا خداوند از عدم خلق میکند
    والا اگر قبلا بوده که معنی خلق ندارد
    و بنده گفتم
    نقل قول نوشته اصلی توسط بیطرف منصف نمایش پست

    البته بنده اطلاعات زیادی در مورد مسائل فلسفی ندارم که نظریه قدیمی بودن چیست یا حادث بودن ولی بنده از دو طریق به شما ثابت میکنم که جهان از عدم تشکیل نشده 1 احادیث 2 علم فیزیک

    ادامه دارد
    کجا گفتم ماده وجود داشته سپس خدا افریده بنده نظر خودم را درمورد عدم در این قسمت از نظر حدیث گفتم تایپ 34 http://www.askquran.ir/showthread.php?t=20690&page=4 حال چطور شما به ان برداشت رسیدن نمیدانم
    نقل قول نوشته اصلی توسط بیطرف منصف نمایش پست
    با عرض سلام
    البته بنده به اندازه فهم خود جواب میدهم که شاید جواب کامل نباشد به هر حال حقيقت ذات الهي و کنه صفات او براي هيچ کس قابل شناخت نيست. به تعبير ديگر، احاطه علمي بر ذات الهي و بر صفات او امکان ندارد ولی از گفته معصومین ما میتوان به کوشه از ان دریای بیکران پی برد حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها درباره آفرينش مي‌فرمايند: ابتدع الأشياء لا من شي‏ء كان قبلها؛ خدا همه اشياء عالم را آفريد؛ اما براي آفريدن آن‌ها احتياج به ماده قبلي نداشت؛ زيرا اگر آن ماده مخلوق بود که جزء همين مخلوقات بود. حضرت مي‌فرمايند: خدا مجموع اين عالم را از يک ماده ديگري خلق نکرده است. اگر اين مجموعه احتياج به ماده قبلي داشته باشد، تسلسل لازم مي‌آيد. اگر به حسب تصوير ذهني، خدا را در يک طرف قرار دهيم و عالم را هم يک طرف، براي پيدايش اين عالم غير از اراده خدا احتياج به هيچ چيز ديگري نيست.
    اگر در قران آمده است که برخي اشياء از برخي اشياء ديگر خلق شده‌اند، مثلاً مي‌فرمايد: «وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ؛ هر موجود زنده‌اي را از آب آفريديم»، اين آيات با فرمايش حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها منافات ندارد؛ زيرا حضرت مي‌فرمايند: خداوند مجموع اشياء را از ماده قبلي نيافريد و اين منافات ندارد با اين‌که بعضي اشياء از بعض ديگر خلق شده باشند. خدا براي خلق اين مجموعه به ماده‌اي که روي آن کار کند احتياج ندارد.
    در جای دیگر حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها مي‌فرمايند: « وَ أَنْشَأَهَا بِلَا احْتِذَاءِ أَمْثِلَةٍ امْتَثَلَهَا، كَوَّنَهَا بِقُدْرَتِهِ؛ خدا الگوگيري نکرده است از مثال‌هايي که آنها را سرمشق خودش قرار دهد و بر اساس آن‌ها خلق کند؛ تنها چيزي که در پيدايش عالم مؤثر بوده قدرت خداست.»
    قرآن مي‌فرمايد: فَإِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ. جمود بر لفظ اقتضا مي‌کند که بگوييم: اول بايد امري باشد که متعلق قضا قرار گيرد و خدا هم بايد اول علم داشته باشد، سپس اذن، بعد مشيت و بعد اراده تا مي‌رسد به تقدير و بعد قضا. وقتي به قضا رسيد کار تمام است. قضا يعني کار را تمام کرد. وقتي کار را تمام کرد، يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ، به آن موجودي که مشمول قضاي الهي شده مي‌گويد: باش! آن هم موجود مي‌شود.
    اين‌که در روايت آمده است: خَلَقَ اللَّهُ الْمَشِيئَةَ بِنَفْسِهَا؛ اشياء را با مشيت خلق مي‌کند
    حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها در اين کلام بر روي دو مطلب تأکيد مي‌کنند؛ اول اين که آفرينش مجموع عالم از ماده قبلي نبوده و وجودش ابداعي است؛ يعني خلقها علي نحو الابداع (نه به معناي اصطلاحي). دوم اين‌که خدا به هيچ وجه دست بسته نيست و هميشه با مشيت خود کار مي‌کند. هر چه را خلق کند چه عمرش کوتاه باشد و چه بي‌نهايت، باز به مشيت او وابسته است.
    امام صادق(ع) درباره آفرینش جهان می فرماید:«خداوند از چیزی جهان را نیافریده است نه این که (از هیچ چیز و عدم جهان را آفریده باشد)».
    این دقت در عبارت نمایانگر احاطه علمی امام صادق(ع) و نشانگر قدرت بی پایان و بی نیازی خداوند در هنگام آفرینش جهان است.
    لا من شی فقال کیف یحیی من لاشی. قال:ان الاشیاء لاتخلوا ان تکون خلقت من شی او من غیر شی فان کانت خلقت؛ از امام صادق(ع) پرسیده شد:جهان از چه چیزی آفریده شده است؟حضرت فرمودند از چیزی آفریده نشده. پرسیده شد:چگونه خداوند از هیچ چیز زنده می کند. حضرت پاسخ دادند:موجودات یا از چیزی آفریده می شوند و یا از غیر شیء [مادی] آفریده می شوند» (محمد صالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ج 3، ص 300 و 301).

    ویرایش توسط بیطرف منصف : ۱۳۸۹/۱۲/۲۲ در ساعت ۰۸:۰۲
    خداوندا چنانم کن که خواهی/ نجاتم ده از این بندو تباهی
    ببین بزمی که افتاده به چاهی/ ندارد غیر تو امید و راهی
    رهرو عشقم عبادت را ز طاعت میکنم
    ترک دنیا میکنم بر خلق خدمت میکنم
    بهترین پارسایی پنهان داشتن پارسایی است

    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ
    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد

    التماس دعا بزمئ

  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    152
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جناب بی طرف بنده یک نظر کلی دادم


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود