صفحه 1 از 6 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: حسبنا کتاب الله دروغی مغرضانه

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7

    حسبنا کتاب الله دروغی مغرضانه




    با سلام و تبريک عيد امامت و ولايت به همه دوستداران قرآن
    يکي از موضوعاتي که مدتها بود دنبال فرصتي بودم تا آن را سامان دهم همين بحث حسبنا کتاب الله است، توفيق يار شد و در شهر مکه مکرمه و در جوار بيت الله الحرام و کعبه شريف، زادگاه بزرگ مفسر قرآن کريم حضرت علي ابن ابيطالب عليهما السلام اين مهم صورت گرفت، گرچه هنوز کامل نيست و از دوستان و کاربران مي‌خواهم به غناي بحث بيافزايند، به هر حال تقديم به وارث غدير مولايمان حجة بن الحسن العسکري عليهما السلام.
    مقدمه
    اين تاپيک به دنبال باطل نمودن انديشه سراسر کذب حسبنا کتاب الله مي‌باشد و بصورت خلاصه بحث ضرورت تفسير قرآن توسط اهل بيت را پيش مي‌کشد، تفصيل آن در جاي خودش.

    این تاپیک شامل موضوعات زیر است، روی هرکدام کلیک کنید سریعتر به مطلب خواهید رسید:
    داستان حسبنا کتاب الله
    هدف از طرح حسبنا کتاب الله
    بهانه طرح حسبنا کتاب الله
    تناقض حسبنا کتاب الله با قرآن
    تناقض حسبنا کتاب الله با سيره پيامبر و اهل بيت عليهم السلام
    تناقض حسبنا کتاب الله با سيره اصحاب
    تناقض حسبنا کتاب الله با سيره عُمَر
    تناقض حسبنا کتاب الله با سيره علماء مسلمين
    تناقض حسبنا کتاب الله با عنوان اهل سنت
    تناقض حسبنا کتاب الله با سيره مسلمين
    تناقض حسبنا کتاب الله با وجود مذاهب اسلامي
    ثمرات شوم حسبنا کتاب الله
    ویرایش توسط صالح : ۱۳۸۹/۰۹/۰۳ در ساعت ۲۱:۵۹
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن أعدائهم اجمعین
    از دست ندهید
    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی اعتقادی


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    داستان حسبنا کتاب الله

    ابن عباس با گريه مي‌گويد بدترين مصيبت وقتي بود که ميان پيامبر و قلم و دوات جدائي انداختند، پيامبر در بستر بود کساني مانند عُمَر نيز حاضر بودند ايشان فرمود نامه‌اي برايتان بنويسم که بعد از من ديگر گمراه نشويد، عُمَر گفت: درد بر پيامبر چيره شده و هذيان مي‌گويد در حالي که نزد شما قرآن است حسبنا کتاب الله، دو دستگي و اختلاف ميان حضار افتاد عده‌اي گفتند وسائل کتابت را آماده کنيد عده‌اي نيز نظر عُمَر را داشتند، پيامبر وقتي چنين برخوردي را مشاهده کردند، فرمودند برويد بيرون!

    روايت فوق در تمام کتب معتبر اهل سنت وجود دارد

    حق وصيت براي همگان هست، حتي اعدامي مستحق قصاص، حتي شخص منفوري چون صدام يزيد کافر، اما عُمَر اين حق را از پيامبر گرفت، اين مسئله بر پيامبر گران آمد و دستور داد همه بيرون روند.

    براستي اصحاب چه گفتند و چه کردند که پيامبر6 (با آن همه حجب و حياء و اخلاق حسنه) همه را طرد کردند؟
    پيامبري که به شهادت قرآن، ملکات اخلاقي بس بزرگي دارد، سوره قلم آيه 4.
    پيامبري که حيائش مورد تمجيد خداوند قرار گرفته است زيرا ايشان با اينکه از حضور طولاني اصحاب اذيت مي‏شد حيا مي‏کرد آنها را از خود براند، آيه نازل شد که: از اخلاق حسنه پيامبر سوء استفاده نکنيد غذايتان را که خورديد بفرمائيد بيرون!! سوره أحزاب آيه 53.
    در يکجا آمده است:

    «فقالو، أهجر رسول الله»[ صحيح بخاري، کتاب الجهاد و السير، باب 175، ج 1]
    (هجر به معناي هذيان گويي است) (يعني رسول خدا (ص) به هذيان گويي افتاده است).

    عمر كه گفت : كتاب خداوند براى ما كافى است « حسبنا كتاب اللّه » ، اين مخالفت عملى عمر ، با سنّت رسول اكرم ( ص ) نيست؟

    چون سخن رسول اكرم ( ص ) كه فرمود : چيزى بنويسم كه شما را از گمراهى مصون بدارد ، مربوط به مطالب عادى و شخصى نبود ، بلكه داراى اهمّيّت ويژه بود و از بهترين مصاديق سنّت به شمار مى‏رفت آيا مخالفت عمر و همراهان وى با دستور رسول اكرم ( ص ) ، مخالفت با قرآن نيست كه مى‏گويد : از اوامر پيامبر اطاعت و از نواهى حضرت اجتناب نماييد : ( ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا ) الحشر : 7 . آيا سخن بخارى كه مى‏گويد : مردم در كنار بستر رسول اكرم ( ص ) سر و صدا كردند و اختلاف كردند ، آيا مخالفت با قرآن نكردند كه از هر گونه سرو صدا در كنار حضرت ، نهى نموده و آن را باعث حبط و نابودى اعمال مى‏داند : ( يا أيّها الذين آمنوا لا ترفعوا أصواتكم فوق صوت النّبى ولا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض أن تحبط أعمالكم وأنتم لا تشعرون ) الحجرات : 2 آيا اختلاف صحابه و تن ندادن به سخن رسول اكرم ( ص ) مخالفت با قرآن نيست كه دستور مى‏دهد در موارد اختلاف بر همگان واجب هست كه تسليم نظريّه پيامبر ( ص ) باشند و كسانى را كه نظر آن حضرت را نمى‏پذيرند ، مؤمن نمى‏داند : ( فلا وربّك لا يؤمنون حتّى يحكّموك فيما شجر بينهم ثمّ لا يجدوا في‏أنفسهم حرجاً ممّا قضيت ويسلّموا تسليماً ) النساء : 65 پيامبر گرامى ( ص ) تصميم داشت چيزى بنويسد كه مانع گمراهى امّت باشد ، آيا ممانعت از نوشتن چنين مطلب مهمّى ، سبب گمراهى مردم نشد؟
    پس از درخواست رسول خدا(ص) براي مهيا ساختن قلم و دوات، برخي گفتند: قلم و دوات را حاضر کنيد و برخي گفتند: نيازي نيست. در پاره‌اي از روايات نام آنان که مخالفت کرده اند، نيامده است؛[ صحيح بخاري، کتاب الجهاد و السير، باب 175، ج1 و کتاب الجزيه، باب 6، ج 3 و کتاب المغازي، باب 84 و صحيح مسلم کتاب الوصيه، باب 6، ج 6 و 7] ولي در پاره‌اي از روايات تصريح شده است که "عمر" به مخالفت برخاست و گفت:

    «إنّ النبي غلب عليه الوجع و عندکم القرآن، حسبنا کتاب الله»

    «بيماري بر پيامبر(ص) چيره شده است (که چنين سخناني مي‌گويد)، قرآن نزد شماست و کتاب خدا ما را کافي است.»[ صحيح بخاري، کتاب المرضي، باب 17(باب قول المريض قوموا عني)، ج 1]

    ابن خلدون مي‌گويد پيامبر(ص) در حالت بيماري گفت مرکب و کاغذي بدهيد تا برايتان نامه‌اي بنويسيم که پس از گمراه نشويد، بعضي از اصحاب گفتند: پيامبر(ص) سخنش نامفهوم است.[ ابن خلدون، تاريخ ابن خلدون، ترجمه عبد المحمد آيتي، تهران، پژوهشگاه علوم انساني، 1375، چاپ دوم، ج 1، ص 457]

    اين ماجرا را بخاري شش بار و مسلم سه بار در کتاب خود آورده‌اند و از اين احاديث متوجه مي‌شويم که بعد از مخالفت عمر، بعضي به حمايت از او و جمعي به مخالفت با او برخاستند؛ البته بسياري از دانشمندان اهل سنت نيز در کتاب‌هاي خود به اين ماجرا پرداخته‌اند.

    ــــــــــــ

    [صحيح بخاري، کتاب العلم، باب 39، ج 4 و کتاب الجهاد و السير، باب 175، ج 1 و کتاب الجزيه، باب 6، ج 2 و کتاب المغازي، باب 84(باب مرض النبي و وفاته)، ج 4 و کتاب المرضي، باب 17، ج 1.] [صحيح مسلم، کتاب الوصيه، باب 6، ج 6 و همان باب، ج 7 و همان باب، ج 8] [ احمد بن حنبل؛ مسند احمد، دارصادر، بيروت، ج 1، ص 222 و 293 و 324 و 325 و 355 / ج 3، ص 346/ تاريخ طبري، ج 3، ص 193 و ابن اثير، غرالدين علي؛ الکامل في تاريخ؛ تحقيق أبي الفداء عبدالله القاضي، بيروت، دارالکتاب العلميه، 1418 ق، چاپ سوم، ج 2، ص 185]
    ویرایش توسط صالح : ۱۳۸۹/۰۹/۰۳ در ساعت ۲۱:۴۹


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    هدف از طرح حسبنا کتاب الله

    عُمَر با زيرکي خاصي اهداف زيادي را از طرح اين مسئله دنبال مي‌کرد، به برخي از آنها اشاره مي‌شود:
    1- جلوگيري از توصيه مجدد و تثبيت مقام اهل‌بيت عليهم‌السلام، عُمَر اقرار کرد که پيامبر مي‌خواست چنين کند من از باب محبتي که به اسلام و مسلمين دارم مانع شدم(!!!) به خداي کعبه قسم قريش پيرو علي بن ابيطالب نمي‌شدند و عرب از نواحي مختلف با او مخالفت مي‌کردند(!!!)شرح نهج البلاغه ج 12 ص 20 – 21.

    گويا عُمَر، اسلام را بهتر درک کرده و وضعيت اجتماعي آن روز را بهتر از خدا و رسولش مي‌شناخته است، مرحبا به اهل‌سنت که خليفه آنان خود را از خدا و پيامبر داناتر مي‌داند!!

    2- قرآن حمال ذو وجوه است لذا همه چيز را مي‌توان به آن بست!
    لذا وقتي امير المؤمنين عليه السلام ابن عباس را براي محاجه با خوارج فرستاد فرمودند:
    لَا تُخَاصِمْهُمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّ الْقُرْآنَ حَمَّالٌ ذُو وُجُوهٍ تَقُولُ وَ يَقُولُونَ وَ لَكِنْ حَاجِّهِمْ بِالسُّنَّةِ فَإِنَّهُمْ لَنْ يَجِدُوا عَنْهَا مَحِيصاً.
    با خوارج به کتاب خدا استناد نکن که قرآن حمال ذو وجوه است آنها مي‌گويند و تو مي‌گوئي بلکه با سنت محاجه کن که راه فراري نخواهند داشت.
    نهج البلاغه ج 3 ص 136

    حمال ذو وجوه يعني معاني گوناگي را مي‌توان برداشت کرد، اگر معنائي را مد نظر داشته باشي آنها به معناي ديگري توجيه مي‌کنند.

    از ديدگاه اميرالمؤمنين تنها چيزي که مي‌توان مردم را بوسيله قرآن در مسير صحيح بندگي قرار داد، داشتن يک متولي صالح براي تبيين و تفسير قرآن است، لذا بارها و بارها مکانت علمي خود را مطرح مي‌ساختند.

    پس قرآن بي مفسر يعني بهترين مرکب براي توجيه شرعي نمودن همه بي‌سوادي‌ها و پلشتي‌ها، بنابراين اگر بتوان براي تهي کردن دين از درون و بي مغز نمودن آن توجيهي يافت چه بهتر از قرآن، در حالي که قرآن براي هرکسي هدايت‌بخش نخواهد بود، قرآن تنها شرط هدايت را تقوا قرار داده است:
    هدي للمتقين، بقره 2، مايه هدايت براي پرهيزگاران است.
    يعني اگر با تقوا باشيد بوسيله قرآن هدايت خواهيد و الا بدون تقوا بوسيله همين قرآن گمراه خواهيد شد، و چه بي تقوائي‌ي بالاتر از جلوگيري نمودن از وصيت پيامبر و فراموش کردن غدير به بهانه حسبنا کتاب الله؟!!

    3- حسبنا کتاب الله به منظور جلوگيري از جمع شدن نبوت و خلافت در بني‌هاشم بود، و اين همان حسد قريش نسبت به پيامبر بود چون آنها نمي‌خواستند نبوت و سقايت و کليدداري کعبه در بني هاشم جمع شود، در واقع عُمَر به تبعيت از کفار قريش مانع جمع شدن نبوت و خلافت در بني‌هاشم بود، در حالي که تمام امور به دست خداست و بايد تسليم امر خدا بود چيزي که عُمَر هيچگاه آن را درک نکرد.

    اصل داستان گفتگوي ابن عباس و عُمَر در اين رابطه در پست @ هدف از طرح حسبنا کتاب الله بيان شد.

    ناگفته نماند مبارزه عُمَر با اصل دين، مثل قبول نکردن توحيد و نبوت و غيره در اين مقال نمي‌گنجد و به انحراف موضوع منجر خواهد شد لذا به همين مقدار بسنده مي‌شود.



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    بهانه طرح حسبنا کتاب الله

    عُمَر، مريضي پيامبر را بهانه ساخت و مدعي شد قرآن کافي است، با مطالعه داستان حسبنا کتاب الله متوجه خواهيم شد که گويا شخصيت پيامبر نزد برخي(!!!) بسيار پائين تر از خلفاء است، يعني حق و حقوقي که براي سه خليفه اولشان قائلند براي ايشان قائل نيستند، مانند نسبت هذيان دادن به ايشان.
    اگر نستجيربالله و به فرض محال ايشان در حال اغماء به دنبال تعيين جانشين بوده باشند، مگر ابابکر در حال اغماء عُمَر را انتخاب نکرد؟
    چرا چنين تهمتي را به ابابکر نمي‌زنند؟

    نيم نگاهي به داستان انتخاب عُمَر توسط ابابکر بياندازيد، ابابکر در حال اغماء بود، بي‌هوش مي‌شد و به هوش مي‌آمد، عثمان را طلبيد تا وصيت‌نامه‌اي برايش تنظيم نمايد، ابابکر در حال إغماء بود که عثمان نام عُمَر را به عنوان خليفه نوشت و ابابکر بصورت نيمه هوشيار سؤال کرد: چه کردي؟
    عثمان گفت:
    نوشتم عُمَر.
    ابابکر گفت:
    خوب نوشتي! نبايد امت را بي رهبر رها کرد.

    فقط دو سال از فوت پيامبر گذشته بود که تاريخ تکرار شد، با اين فرق که اين بار واقعا بي‌هوشي و اغماء و هذيان‌گوئي وجود داشت، اگر هذيان گوئي و نسجيده سخن گفتن بد است براي ابابکر هم بد است و انتخاب عُمَر باطل، و اگر خوب است چرا براي پيامبر خوب نباشد، قربان شوم خدا را يک بام و دو هوا را!!

    ضمنا يک مرحباي ديگر به اهل‌سنت که خلفيه آنها بيش از خدا و پيامبر به فکر امت است و جوش آنها را مي‌زند که مبادا بدون رهبر رها شوند.

    بحث قرآني درباره نسبت هذيان را در پست بعدي ادامه خواهيم داد.
    ــــــــــــ

    تاريخ الطبري ج 2 ص 618 – 619، الكامل في التاريخ ج 3 ص 425، كنزالعمال ج 5 ص 674-677 ح 14175، الطبقات الكبري ج 3 ص 199-201، تاريخ مدينه و دمشق ج 30 ص 411-412، تاريخ الاسلام ذهبي ج 3 ص 117.



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    تناقض حسبنا کتاب الله با قرآن

    چند مطلب بايد مطرح شود:
    مطلب اول نسبت هذيان.
    بعضي اشکال مي‌کنند که به تصريح قرآن، پيامبر بشر بوده و بشر مريض مي‌شود و انسان مريض گاهي هذيان مي‌گويد، در جواب مي‌گوئيم:

    اولا نص قرآني بشر بودن پيامبر به معناي داشتن غرائز (جسمي و عاطفي) انساني داشتن و مانند آن است.
    اين نصوص را به نصوص ديگري که عنايت ويژه الهي در عصمت ايشان است بايد اضافه شود، مانند:
    پيامبر از روي هوا و هوس سخن نمي گويد، سوره نجم آيه 3
    و اگر ما تو را ثابت قدم نمى‏ساختيم، نزديك بود به آنان تمايل كنى‏، سوره اسراء آيه 74
    خلاصه‌اش اين مي‌شود که پيامبري که اوصاف بشري را دارد بصورت ويژه مورد تأييد إلهي است، تا اتمام حجت باشد.

    بنابراين پيامبر تا زنده است کلامش حجت است و بايد اطاعت شود.

    ثانيا اگر پيامبر همانند ما بوده باشد، اشتباه کند، در مريضي لغو بگويد، و احتمال خلاف در سخنان برود چرا او الگو باشد و ما پيرو، چرا بالعکس نباشد؟
    اصلا چرا به الگوئي اينچنيني نياز داشته باشيم؟

    پس نسبت هذيان در تضاد با اوصافي است که قرآن براي پيامبر مي‌شمرد.

    مطلب دوم
    حسبنا کتاب الله در تضادي آشکار با آموزه‌هاي قرآني درباره لزوم رجوع به متخصص و دين‌شناس قرار دارد، صدها آيه با عباراتي گوناگون وجود دارد که شخصيت افرادي آسماني را در کنار قرآن، لازمه و شرط برخورداري از قرآن بيان مي‌کند:
    1- فإنما يسرناه بلسانك لتبشر به المتقين وتنذر به قومًا لدا مريم : 97}
    ترجمه: و ما فقط آن [قرآن‏] را بر زبان تو آسان ساختيم تا پرهيزگاران رابوسيله آن بشارت دهى، و دشمنان سرسخت را با آنان انذار كنى‏

    2- فإنما يسرناه بلسانك لعلهم يتذكرون الدخان : 58
    ترجمه: ما آن [قرآن‏] را برزبانتو آسان ساختيم، شايد آنان متذكّر شوند

    3- وأنزلناإليك الذكرلتبينللناس ما نزل إليهم نحل: 44}
    ترجمه: و ما اين ذكر [قرآن‏] را بر تو نازل كرديم، تا آنچه به سوى مردم نازل شده است براى آنهاروشن سازى‏

    4- وما أنزلنا عليك الكتاب إلا لتبين لهم الذي اختلفوا فيه النحل : 64
    ترجمه: ماقرآن را بر تو نازل نكرديم مگر براى اينكه آنچه را در آن اختلاف دارند، براى آنها روشن كنى‏

    5- وما أرسلنا من رسول إلا بلسان قومه ليبين لهم إبراهيم : 4
    ترجمه: ما هيچ پيامبرى را، جز به زبان قومش، نفرستاديم تا (حقايق را) براى آنها آشكارسازد

    6- لقد كان لكم في رسول الله أسوةٌ حسنةٌ لمن كان يرجو الله واليوم الآخر وذكر الله كثيرًا أحزاب 21
    ترجمه: مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى بود، براى آنها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند و خدا را بسيار ياد مى‏كنند
    ویرایش توسط صالح : ۱۳۸۹/۱۲/۰۵ در ساعت ۱۹:۰۷


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    آيه 1 و 2:
    قرآن به بيان پيامبرآسان شد
    اين يعني حجيت سنت

    آيه 3 و 4و5:
    دليل نزول قرآن بيانپيامبر است
    اين يعني حجيت سنت

    آيه 6:
    رفتار و كردار وگفتار پيامبر الگو است
    اين يعني حجيت سنت


    وقتي همراهي پيامبر با قرآن ضروري باشد و بدون آن نشود قرآن را فهميد و عمل کرد، قطعا بعد از ايشان نيز حضور شخصي بمانند پيامبر ضروري است تا با کمک و بيان او قرآن را فهميد و عمل کرد، مگر مردم قبل از فوت پيامبر با مردم بعد فوت پيامبر چه تفاوتي دارند که توضيح پيامبر براي آنان ضروري باشد و براي ما غير ضروري!! يعني روز قبل شهادت پيامبر و روز بعدش چه تغييري کرد که در حال حياتشان مردم محتاج باشند ولي بعدش نباشند!
    دقيقا عين همان نياز را مردمان بعد عصر پيامبر دارند، به همين دليل است که پيامبر تمام اختيارات ديني و سياسي را به علي عليه السلام واگذار کرد.
    يعني تمام شئون پيامبر (مانند تفسير قرآن) به ايشان واگذار شده است، اهميت اين واگذاري قطعا به اميرالمؤمنين خلاصه نمي شود، بلکه اين دو بايد در کنار هم تا روز قيامت باشد، لذا مي‌توان ادعا کرد اکثر آياتي که در مقام وظائف پيامبر است عين همان وظائف براي امام نيز هست، و اين همان نکته‌ايست که عُمَر فهميد و نخواست پيامبر به امامت بعد از خودش براي آخرين بار نيز اشاره نمايد.
    ویرایش توسط صالح : ۱۳۸۹/۰۹/۱۶ در ساعت ۱۰:۴۱


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    تناقض حسبنا کتاب الله با سيره پيامبر و اهل بيت عليهم السلام

    دراين باره نيز مطالب گوناگوني مطرح است، مثلا:
    1- پيامبر در معرض سؤالات فراوان فقهي اصحاب و همسران بودند، روايات عايشه در مسائل فقهي خودش کافي است، عايشه کسي است که بعد از ابن عباس بيشترين روايات را در کتب اهل‌سنت به خودش اختصاص داده است، اکثر موارد نظر خودش را مستند به کلام پيامبر نموده است، سؤال اينجاست که چرا مستند سخنانش قرآن نباشد؟
    مگر قرار نبود قرآن کافي باشد؟

    2- پيامبر و اهل‌بيت عليهم‌السلام ضمن تأکيد بسيار زيادي که در زمينه تعليم و حفظ و قرائت قرآن داشتند تأکيدهاي بي‌شماري را نيز راجع به طلب علم نيز داشتند مثل طلب علم از گهواره تا گور، يا طلب علم ولو با مسافرت به نقاط دوردست، يا مدح سؤال، همچنين متقابلا مذمت جهل و عبادت بدون تدبر و غيره، مثلا بخاري در جلد اول صحيح خودش کتابي باز مي‌کند به نام کتاب العلم در آن کتاب مطالب مهمي درباره اهميت رجوع به عالم و طرح سؤال نقل مي‌کند، البته اين مخصوص بخاري نيست هر کدام از کتب روائي شيعه و سني را دقت کنيم همين مباحث در آن مطرح شده است، حال سؤال اينجاست اگر قرآن کافي است چرا رجوع به عالم و مدح پرسش تأکيد شده است؟

    3- حضرت علي عليه السلام ميفرمودند:
    سلوني قبل أن تفقدوني
    قبل از اينکه مرا از دست دهيداز من بپرسيد.

    چرا از مردم نميخواستند جواب همهسؤالاتشان را از قرآن بخواهند؟

    ویرایش توسط صالح : ۱۳۸۹/۰۹/۰۳ در ساعت ۲۱:۳۵


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    تناقض حسبنا کتاب الله با سيره اصحاب

    هرگاه مسلمين در موردي سؤالي داشتند و برايشان مسئله‌اي پيش مي‌آمد سراغ پيامبر و اهل‌بيت و اصحاب دانا را مي‌گرفتند و از آنها پرسش مي‌کردند، بنابراين اگر قرآن را براي حل همه اختلافها کافي مي‌دانستند لازم نبود سراغ ديگران بروند از خود قرآن جواب پرسشها را مي‌خواستند، اما آنها سراغ قرآن نرفتند چون قرآن خودش را براي رفع اختلاف کافي نمي‌داند:
    ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فيهِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (نحل 64) ما قرآن را بر تو نازل نكرديم مگر براى اينكه آنچه را در آن اختلاف دارند، براى آنها روشن كنى و (اين قرآن) مايه هدايت و رحمت است براى قومى كه ايمان مى‏آورند.
    در حقيقت، علت اينکه قرآن بر پيامبر نازل شده اين استکه موارد اختلافي را براي مردم روشن سازد، همان اختلافي که قرآن، جوابي براي همه آنها ندارد.

    با جستجوي کلمه تذاکرنا به مباحثات و جلسات پرسش و پاسخ در محضر پيامبر و يا سالهاي پس از رحلت ايشان مي‌رسيم.
    آنان سؤالاتي از پيامبر مي‌کردند، پيامبر درجوابشان راهنمائي لازم مي‌نمودند.
    چرا پيامبر نمي فرمود: حسبکم کتاب الله، خودتان عرب هستيد برويد قرآن بخوانيد به من چکار داريد؟

    يا در عصر پس از ايشان نيزچنين جلساتي با حضور صحابه سرشناس برگزار ميشد.
    هيچ گاهادعا نشد چرا جواب سؤالاتتان را از قرآن نمي‌پرسيد!
    بلکه هرکدام به دنبال استناد به فرمايشات پيامبر بودند، و کمتر به قرآن استدلال ميکردند،زيرا به خوبي دريافته بودند که قرآن به تنهائي پاسخگوي جزئيات مسائل فقهي، حقوقي،اجتماعي، خانوادگي و غيره نيست.


    ویرایش توسط صالح : ۱۳۹۰/۰۳/۲۲ در ساعت ۱۷:۵۶


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    تناقض حسبنا کتاب الله با سيره عُمَر

    چند نکته:
    اولا
    معناي حسبنا کتاب الله اين است که هيچ چيز جز قرآن حجت نباشد، بنابراين کلام عُمَر نيز حجت نيست، يعني لازمه اثبات کلام عُمَر رد کلامش خواهد بود و اين خود تناقض مستقلي است.

    ثانيا
    عُمَر آدم بسيار بي‌سوادي بوده، هيچ درس نخوانده دائما لغزش داشته است:
    1- اميرالمؤمنين در باره شتابزدگى و كثرت اشتباه و سپس عذرخواهى عُمَر مى‏فرمايد:
    وَ يَكْثُرُ الْعِثارُ فيها وَالْاعْتِذارُ مِنْها.نهج البلاغه خطبه شقشقيه.

    2- در موارد بسياري به جهل خود اعتراف نموده است، مانند:
    روزي بر روي منبر نشسته بود و زنان را توصيه مي‌کرد مهريه کم تعيين کنند و هرکه بيش از مهر السنه پيامبر (500 درهم) تعيين کند اضافه‌اش را به بيت المال برمي‌گردانم، زني از قريش از او پرسيد:
    کتاب خدا سزاوارتر است تبعيت شود يا کلام تو؟!
    عُمَر گفت: قطعا کتاب خدا.
    زن گفت: تو همين الآن گفتي مهريه زياد باشد برمي‌گردانم در حالي که قرآن مي‌فرمايد:
    وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً، نساء 20، مال فراوانى (بعنوان مهر) به او پرداخته‏ايد، چيزى از آن را پس نگيريد.
    در اينجا عُمَر سه مرتبه گفت:
    کل احد أفقه من عُمَر، همه مردم از عُمَر داناترند. سنن کبرا بيهقي ج 7 ص 233
    يا در جائي ديگر در همين رابطه گفت:
    كلّكم افقه من عُمَر حتى ربات‏ الحجال. شرح نهج البلاغه ج 1 ص 181.
    همه شما از عُمَر فقيه‌تريد حتي اربابان حجله!!

    او که بي‌سواديش به وضوح و عيان در تاريخ ثبت است و بيش از ديگران به علماء و دانشمندان نيازمند است نبايد چنين ادعاي بنمايد، کسيکه بيش از بقيه به سنت پيامبر محتاج است، چرا خود و ديگران را از علم بي‌کران محروم نمايد؟!
    چرا بگويد حسبنا کتاب الله؟!
    آيا هيچ انسان عاقلي چنين کاري مي‌کند؟!

    3 – شخصي از عُمَر پرسيد معناي ابّ در آيه 31 سوره عبس چيست؟
    عُمَر گفت: بخدا قسم اين براي عُمَر زحمت زيادي است، شما تبعيت کنيد از قرآن هرآنچه که براي شما تبيين شده است، و هرآنچه که براي شما مشکل بود آن را به عالمش واگذاريد!!

    در قاعده اي كه عُمَر بنا نهاده است ابهامات فراواني وجود دارد، مثلا:
    چه چيزهائي تبيين شده و چه چيزهائي تبيين نشده است؟
    ملاک تبيين و عدم تبيين چيست؟
    توسط چه کساني تبيين شده است؟
    آن دانشمندي که قرار است اين علم را به او واگذار کنيم، كيست؟
    مشخصات آن عالم بيان نشده است؟
    چه کسي تبيين قرآن را ادامه مي‏دهد؟
    آيا نياز به تبيين قرآن در طول زمان از بين مي‏رود؟
    ـــــــ
    مسند الشاميين للطبراني ج 4 ص 156 ح 2989، كنزالعمال ج 2 ص 328 ح 4154،
    ویرایش توسط صالح : ۱۳۹۰/۰۳/۲۲ در ساعت ۱۷:۵۸


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    1,775
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    7



    ثالثا
    اگر حسبنا کتاب الله صحيح باشد چرا خود عُمَر بدان ملتزم نماند؟
    چرا دائما به دنبال اميرالمؤمنين مي‌فرستاد و عاجزانه از ايشان طلب علم مي‌کرد؟
    عُمَر بارها و بارها مسائل فقهي حقوقي را از حضرت علي عليه السلام مي‌پرسيد، و به ضعف علمي خود اعتراف مي‌کرد، به موارد زير دقت کنيد:
    1. لولا علي لهلک عُمَر، اگر علي نبود عُمَر هلاک ميشد.
    2. لا أبقاني الله بأرض لست فيها أبا لحسن، خدا مرا در مخمصه اي که ابوالحسن نباشد تنها نگذارد؟
    3. لا أبقاني الله بعدك يا علي، خدا مرا بعد از تو باقي نگذارد اي علي.
    4. أعوذ بالله من معضلة ولا أبو حسن لها، به خدا پناه مي‌برم از مشکلي که ابوحسني برايش نباشد.
    5. أعوذ بالله أن أعيش في قوم لست فيهم يا أبا الحسن، به خدا پناه مي‌برم از اينکه زندگي کنم در قومي که تو در آن نباشي يا ابوالحسن.
    6. أعوذ بالله أن أعيش في قوم ليس فيهم أبو الحسن، به خدا پناه مي‌برم از اينکه زندگي کنم در قومي که ابوالحسن در آن نباشد.
    7. اللهم لا تنزل بي شديدة إلا وأبو الحسن إلى جنبي، خدايا هيچ مشکلي را برايم نازل نکن الا اينکه ابالحسن درکنارم باشد.و موارد فراواني از اين قبيل.

    چرا به قرآن مراجعه نکرد؟

    لازمه چنين برخوردي اين استکه عُمَر معتقد باشد:
    علم با همه تفاصيلش در قرآن وجود ندارد، بلکه بايد سراغ حاملان وحي رفت.

    اما او سراغ حاملان وحي رفت ولي با آتش و تازيانه!!
    ویرایش توسط صالح : ۱۳۹۰/۰۳/۲۲ در ساعت ۱۷:۵۸


صفحه 1 از 6 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود