صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیات قران درباره غدیر

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    117
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    3 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    آیات قران درباره غدیر







    لطفا آیاتی که در قرآن در زمینه غدیر نازل شده است را بفرمائید


    کارشناس بحث : پاسخگوي قرآني

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۸۹/۰۹/۰۴ در ساعت ۱۲:۱۵

  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    3,699
    مورد تشکر
    103 پست
    حضور
    39 روز 13 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0






    «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرينَ»

    اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملًا (به مردم) برسان! و اگر نكنى، رسالت او را انجام نداده‏اى! خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم، نگاه مى‏دارد و خداوند، جمعيّت كافران (لجوج) را هدايت نمى‏كند. (مائده، 67)



    *************



    «الْيَوْمَ يَئسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمْ فَلَا تخشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتممْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتىِ وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْاسْلَامَ دِينًا»

    امروز، كافران از (زوال) آيين شما، مأيوس شدند بنا بر اين، از آنها نترسيد! و از (مخالفت) من بترسيد! امروز، دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم‏. (مائده، 3)



    *************



    «سَأَلَ سَائلُ بِعَذَابٍ وَاقِع‏»

    تقاضاكننده‏اى تقاضاى عذابى كرد كه واقع شد!(معارج، 1)




    در مورد این آیات در ادامه توضیح داده می شود.







    أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أَبیها، وَ بَعلِها وَ بَنیها، وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها، بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلمُک


    خدایا! صلوات و درود تو بر فاطمه، و بر پدر فاطمه، و بر همسر فاطمه، و بر دو پسر فاطمه، و بر آن سرّی که در فاطمه به ودیعه نهاده ای؛ به آن تعداد که علم تو آن را در بر می گیرد.




  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    3,699
    مورد تشکر
    103 پست
    حضور
    39 روز 13 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    [سوره المائدة (5)، آيه 67]


    «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ»



    در آيه شریفه دو نكته به طور روشن بيان شده:


    يكى دستوري است كه خداى تعالى به رسول اللَّه (ص) داده است (البته دستور اكيدى كه پشت سرش فشار و تهديد است) به اينكه پيغام تازه‏اى را به بشر ابلاغ كند.


    و يكى هم وعده‏اى است كه خداى تعالى به رسول خود داده كه او را از خطراتى كه در اين ابلاغ ممكن است متوجه وى شود نگهدارى كند.


    ________________
    (ترجمه الميزان، ج‏6، ص 59)


    أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أَبیها، وَ بَعلِها وَ بَنیها، وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها، بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلمُک


    خدایا! صلوات و درود تو بر فاطمه، و بر پدر فاطمه، و بر همسر فاطمه، و بر دو پسر فاطمه، و بر آن سرّی که در فاطمه به ودیعه نهاده ای؛ به آن تعداد که علم تو آن را در بر می گیرد.




  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    3,699
    مورد تشکر
    103 پست
    حضور
    39 روز 13 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0







    [خطرى كه رسول اللَّه (ص) از آن نگران بوده خطر جانى نبوده بلكه پيامبر (ص) از خطر اضمحلال دين بيمناك بوده است‏]


    رسول اللَّه (ص) خطرات محتملى در تبليغ اين حكم پيش بينى مى‏كند ليكن اين خطر خطر جانى براى شخص آن جناب نيست، زيرا آن جناب از اين كه جان شريف خود را در راه رضاى خدا قربان كند دريغ نداشت‏.


    ممكن است آن خطر را خطر اضمحلال و از بين رفتن دين دانست، به اين بيان كه بيم آن مى‏رفت اگر آن جناب عمل تبليغ آن پيغام را در غير موقع انجام دهد او را متهم سازند، و هو و جنجال راه بيندازند و در نتيجه دين خدا و دعوت او فاسد و بى نتيجه شود، و اين گونه اجتهادات و مصلحت‏انديشى‏ها براى آن جناب جايز بوده است، و اسم اين مصلحت‏انديشى را نبايد ترس از جان گذاشت.




    [اين چه تكليفى است كه لازمه ابلاغ نكردن آن (به تنهايى) عدم ابلاغ اصل دين و مجموع آن مى‏باشد؟]


    جاى ترديد نيست كه اين حكم حكمى است كه حائز كمال اهميت است، به حدى كه جا دارد رسول اللَّه (ص) از مخالفت مردم با آن انديشناك باشد و خداوند هم با وعده خود وى را دلگرم و مطمئن سازد.

    حكمى است كه در اهميت به درجه‏اي است كه تبليغ نشدنش تبليغ نشدن همه احكام دين است، و اهمال در آن اهمال در همه آنها است، حكمى است كه دين با نبود آن جسدى است بدون روح كه نه دوامى دارد و نه حس و حركت و خاصيتى.






    أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أَبیها، وَ بَعلِها وَ بَنیها، وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها، بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلمُک


    خدایا! صلوات و درود تو بر فاطمه، و بر پدر فاطمه، و بر همسر فاطمه، و بر دو پسر فاطمه، و بر آن سرّی که در فاطمه به ودیعه نهاده ای؛ به آن تعداد که علم تو آن را در بر می گیرد.




  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    3,699
    مورد تشکر
    103 پست
    حضور
    39 روز 13 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0






    [اين تكليف تكليفى بوده حائز كمال اهميت و رسول اللَّه (ص) در ابلاغ آن از ناحيه مسلمين انديشناك بوده است نه از ناحيه كفار و مشركين‏]


    و اين مطلب به خوبى از آيه استفاده مى‏شود، و آيه كشف مى‏كند آن حكم، حكمى است كه مايه تماميت دين و استقرار آن است، حكمى است كه انتظار مى‏رود مردم عليه آن قيام كنند، و در نتيجه ورق را برگردانيده و آنچه را كه رسول اللَّه (ص) از بنيان دين بنا كرده منهدم و متلاشى سازند.


    و نيز كشف مى‏كند از اينكه رسول اللَّه (ص) هم اين معنا را تفرس مى‏كرده و از آن انديشناك بوده، و لذا در انتظار فرصتى مناسب و محيطى آرام، امروز و فردا مى‏كرده كه بتواند مطلب را به عموم مسلمين ابلاغ كند و مسلمين هم آن را بپذيرند.
    و در چنين موقعى اين آيه نازل شده است، و دستور فورى و اكيد به تبليغ آن حكم داده است.


    و بايد دانست كه اين انتظار از ناحيه مشركين و بت‏پرستان عرب و ساير كفار نمى‏رفته، بلكه از ناحيه مسلمين بوده زيرا دگرگون ساختن اوضاع و خنثى كردن زحمات رسول خدا (ص) وقتى از ناحيه كفار متصور است كه دعوت اسلامى منتشر نشده باشد، اما پس از انتشار، اگر انقلابى فرض شود جز به دست مسلمين تصور ندارد.


    آرى مجتمع آن روز مسلمين طورى بوده كه مي توان آن را به يك معجون تشبيه كرد، چه‏ جامعه آن روز مسلمين مخلوط بوده از يك عده مردان صالح و مسلمانان حقيقى، و يك عده قابل ملاحظه از منافقين كه به ظاهر در سلك مسلمين درآمده بودند، و يك عده هم از مردمان بيمار دل و ساده لوح كه هر حرفى را از هر كسى باور مى‏كردند و قرآن كريم هم بر اين چند جور مردم آن روز اشاره صريح دارد.


    بنا بر اين ممكن بوده كه تبليغ بعضى از احكام، مردم را به اين توهم گرفتار كند (العياذ باللَّه) كه رسول اللَّه (ص) اين حكم را از پيش خود و به نفع خود تشريع كرده، و خلاصه از تشريع اين حكم سودى عايد آن جناب مى‏شود، اين توهم باعث اين مى‏شود كه مردم به اين فكر بيفتند كه راستى نكند اين شخص پادشاهى باشد كه براى موفقيت خود خويشتن را پيامبر قلمداد كرده، و اين احكام هم كه به اسم دين مقرر نموده همان قوانينى باشد كه در هر مملكت و حكومتى به انحاى مختلف اجراء مى‏گردد.






    أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أَبیها، وَ بَعلِها وَ بَنیها، وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها، بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلمُک


    خدایا! صلوات و درود تو بر فاطمه، و بر پدر فاطمه، و بر همسر فاطمه، و بر دو پسر فاطمه، و بر آن سرّی که در فاطمه به ودیعه نهاده ای؛ به آن تعداد که علم تو آن را در بر می گیرد.




  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    3,699
    مورد تشکر
    103 پست
    حضور
    39 روز 13 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0






    [آن امر مهم و خطيرى كه پيامبر (ص) مامور به ابلاغ آن شده است "ولايت" و جانشينى امير المؤمنين (ع) است‏]


    در آيه شريفه رسول اللَّه (ص) مامور به تبليغ حكمى شده كه تبليغ و اجراى آن مردم را به اين شبهه دچار مى‏كند كه نكند رسول اللَّه (ص) اين حرف را به نفع خود مى‏زند، چون جاى چنين توهمى بوده كه رسول اللَّه (ص) از اظهار آن انديشناك بوده، از همين جهت بوده كه خداوند امر اكيد فرمود كه بدون هيچ ترسى آن را تبليغ كند، و او را وعده داد كه اگر مخالفين در صدد مخالفت بر آيند آنها را هدايت نكند.


    و اين مطلب رواياتى را كه هم از طرق عامه و هم از طرق اماميه وارد شده است تاييد مى‏كند، چون مضمون آن روايات اين است كه آيه شريفه در باره ولايت على (ع) نازل شده، و خداوند رسول اللَّه (ص) را مامور به تبليغ آن نموده، و آن جناب از اين عمل بيمناك بوده كه مبادا مردم خيال كنند وى از پيش خود پسر عم خود را جانشين خود قرار داده است، و به همين ملاحظه انجام آن امر را به انتظار موقع مناسب تاخير انداخت تا اينكه اين آيه نازل شد، ناچار در غدير خم آن را عملى كرد و در آنجا فرمود: "من كنت مولاه فهذا على مولاه" يعنى هر كه من مولاى اويم، اين- على بن ابى طالب- نيز مولاى اوست.





    أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أَبیها، وَ بَعلِها وَ بَنیها، وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها، بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلمُک


    خدایا! صلوات و درود تو بر فاطمه، و بر پدر فاطمه، و بر همسر فاطمه، و بر دو پسر فاطمه، و بر آن سرّی که در فاطمه به ودیعه نهاده ای؛ به آن تعداد که علم تو آن را در بر می گیرد.




  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    3,699
    مورد تشکر
    103 پست
    حضور
    39 روز 13 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0






    اما "ولايت":


    بايد دانست همان طورى كه در زمان رسول اللَّه امور امت و رتق و فتق آن به دست آن جناب اداره مى‏شده به طور مسلم و بدون هيچ ابهامى پس از در گذشت وى نيز شخصى لازم است كه اين امر مهم را عهده‏دار باشد، و قطعا هيچ عاقلى به خود اجازه نمى‏دهد كه توهم كند دينى چنين وسيع و عالمگير، دينى كه از طرف خداى جهان، جهانى و ابدى اعلام و معرفى شده است، بر خلاف ساير قوانين و استثنائا احتياج به حافظ و كسى كه آن طور كه شايد و بايد آن را نگهدارى كند ندارد!!


    و يا توهم كند كه مجتمع اسلامى استثناءا و بر خلاف همه مجتمعات انسانى بى‏نياز از والى و حاكمى است كه امور آن را تدبير و اداره نمايد، كيست كه چنين توهمى بكند؟!


    و اگر كرد جواب كسى را كه از سيره رسول اللَّه (ص) بپرسد چه مى‏گويد؟!


    زيرا رسول اللَّه (ص) سيره‏اش بر اين بود كه هر وقت به عزم جنگ از شهر بيرون مى‏رفتند كسى را به جانشينى خود و به منظور اداره امور اجتماعى مسلمين جاى خود مى‏گذاشتند، كما اينكه على بن ابى طالب (ع) را در جنگ تبوك جانشين خود در مدينه قرار دادند، على (ع) هم كه عشق مفرطى به شهادت در راه خدا داشت عرض كرد: آيا مرا خليفه و جانشين خود در مدينه قرار مى‏دهى؟ با اينكه در شهر جز زنان و كودكان كسى باقى نمانده؟! پيامبر فرمود: آيا راضى نيستى كه نسبت تو، به من نسبت هارون باشد به موسى، با اين تفاوت كه بعد از موسى (ع) پيغمبرانى آمدند و پس از من پيغمبرى نخواهد آمد؟!.


    و هم چنين آن حضرت در ساير شهرهايى كه آن روز به دست مسلمين فتح شده بود مانند مكه و طائف و يمن و امثال آنها جانشينان و حكامى نصب مى‏فرمود، و نيز بر لشكرها چه كوچك و چه بزرگ كه باطراف مى‏فرستادند امرا و پرچمدارانى مى‏گماردند.


    اين بوده است رفتار رسول اللَّه (ص) در ايام حيات خود، و چون فرقى بين آن زمان و زمان پس از رحلت آن جناب نيست، از اين رو بايد براى زمان غيبت خود هم فكرى بكند، و شخصى را براى اداره امور امت تعيين بفرمايد، بلكه احتياج مردم به والى در زمان غيبت آن جناب بيشتر است از زمان حضورش.


    با اين حال چگونه مى‏توان تصور كرد كه آن جناب براى آن روز مردم هيچ فكرى نكرده است؟!.






    أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أَبیها، وَ بَعلِها وَ بَنیها، وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها، بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلمُک


    خدایا! صلوات و درود تو بر فاطمه، و بر پدر فاطمه، و بر همسر فاطمه، و بر دو پسر فاطمه، و بر آن سرّی که در فاطمه به ودیعه نهاده ای؛ به آن تعداد که علم تو آن را در بر می گیرد.




  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    3,699
    مورد تشکر
    103 پست
    حضور
    39 روز 13 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0




    [نكاتى كه در آيه شريفه:" يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ" مى‏باشد]


    يكى اينكه در اين آيه رسول اللَّه (ص) با اينكه داراى القاب زيادى است به عنوان رسالت مورد خطاب قرار گرفته، و اين از اين جهت است كه در اين آيه گفتگو از تبليغ است، و مناسب‏ترين القاب و عناوين آن جناب در اين مقام همان عنوان رسالت است، براى اينكه بكار رفتن اين لقب خود اشاره‏اى است به علت حكم، يعنى وجوب تبليغى كه بوسيله همين آيه به رسول اللَّه (ص) گوشزد شده است، و مى‏فهماند كه رسول، جز انجام رسالت و رسانيدن پيام كارى ندارد، و كسى كه زير بار رسالت رفته البته به لوازم آن كه همان تبليغ و رسانيدن است قيام مى‏كند.


    دوم اينكه در اين آيه از خود آن مطلبى كه بايد تبليغ شود اسم نبرده، تا هم به عظمت آن اشاره كرده باشد و هم به آن چيزى كه لقب رسالت به آن اشاره داشت، اشاره كند، يعنى بفهماند كه اين مطلب امرى است كه رسول اللَّه (ص) در آن هيچ گونه اختيارى ندارد.


    بنا بر اين، در آيه شريفه دو برهان بر سلب اختيار از رسول اللَّه (ص) در تبليغ كردن و يا تاخير در تبليغ اقامه شده است، يكى تعبير از آن جناب به رسول، و يكى هم نگفتن اصل مطلب، و در عين اينكه دو برهان است دو عذر قاطع هم هست براى رسول اللَّه (ص) در جرأتش بر اظهار مطلب و علنى كردن آن براى عموم، و در عين حال تصديق فراست رسول اللَّه (ص) هم هست، يعنى مى‏فهماند كه رسول اللَّه (ص) درست تفرس كرده و در احساس خطر مصيب بوده است، و نيز مى‏رساند كه اين مطلب از مسائلى است كه تا رسول اللَّه (ص) زنده است بايد به زبان مبارك خودش به مردم ابلاغ شود و كسى در ايفاى اين وظيفه جاى خود آن جناب را نمى‏گيرد.







    أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أَبیها، وَ بَعلِها وَ بَنیها، وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها، بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلمُک


    خدایا! صلوات و درود تو بر فاطمه، و بر پدر فاطمه، و بر همسر فاطمه، و بر دو پسر فاطمه، و بر آن سرّی که در فاطمه به ودیعه نهاده ای؛ به آن تعداد که علم تو آن را در بر می گیرد.




  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    3,699
    مورد تشکر
    103 پست
    حضور
    39 روز 13 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در تفسیر اطیب البیان آمده:



    در دلالت و استدلال به اين دو آيه بر اثبات خلافت بلافصل امير المؤمنين عليه السلام به پنج وجه مي توان استدلال كرد:


    وجه اول- در آيه منوط فرموده عدم تبليغ آن را به عدم تبليغ رسالت كلية، و معلوم است امرى كه تمام احكام اسلامى و دستورات دينى منوط به اوست جز ولايت چيزى نيست كه روح ايمان است و بقيه به منزله جسد است.


    وجه دوم- اينكه اين امرى بوده كه پيغمبر (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) خوف شديد داشته از ابلاغ، و خداوند وعده عصمت داده، و اين جز ولايت على عليه السلام نيست؛ زيرا منافقين و جديد الاسلاميها با على (ع) خوش بين نبودند، يا از جهت اينكه پدران و بستگان آنها به دست آن حضرت كشته شدند، يا از جهت اينكه پيغمبر (ص) على را در همه جا بر ديگران تقدم مي داشت، موجب حسد و عداوت آنها با على بود، يا از جهت اينكه عايشه بسيار حسد مي برد كه پيغمبر با على و فاطمه و حسنين عليهم السلام چه نحو رفتار مي كند كه ريشه فساد همين بود و پدرش را و رفيق او را بر ضد على مي گماشت و البته با اين مطالب پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم كمال خوف را داشت.


    وجه سوم- اهميتى كه پيغمبر (ص) به اين موضوع داده و در بيابان متجاوز از ده دوازده هزار نفر با آن حرارت آفتاب حجاز مي خواسته گوشزد تمام بشود مجرد محبت يا فضيلتى براى على (ع) نبوده، زيرا آنها را مكرر فرموده بود؛ و اين جز ولايت و خلافت نيست.


    وجه چهارم- در آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ ...» معلوم مي شود كه اين امر مهم موجب كمال دين و تماميت نعمت اسلام است و بدون او دين ناقص و نعمت ناتمام است و اين جز ولايت چيز ديگرى نيست.


    وجه پنجم- اسلام بدون اين امر مرضى خداوند نبوده و نيست زيرا جسد بى‏روح است و بوسيله اين تبليغ اسلام مرضى خداوند شده؛ و اين جز ولايت چيز ديگرى به اين اهميت نيست.



    «بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ »

    در اخبار داريم كه در چند موضع در عرفات مكه، جحفه امر به ابلاغ به اين موضوع شده بود، لكن فورى نبود و پيغمبر (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) مي ديد و مي دانست كه منافقين در اطراف و كنار هستند و كاملا با اين موضوع مخالف سر سخت هستند؛ و مي ترسيد موجب انبعاث فتنه و تشتت مسلمين و منجر باتلاف نفوس و قتل آن سرور شود، و منتظر تأمينى از پروردگار بود، تا در غدير خم اين امر اكيد تهديد آميز رسيد كه فرمود (وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ) كه اصلا تبليغ رسالت نشده؛ زيرا شرط صحت كليه عبادات ايمان، و رستگارى در آخرت و نيل بسعادت و بهشت و نجات از عذاب منوط بايمان است چنانچه سر تا سر قرآن باين ناطق است، و يكى از اركان مهمه ايمان ولايت است و بدون او ايمان نيست، و با عدم ايمان خلود در عذاب و بطلان كليه اعمال است.


    «وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»

    اين وعده قلب مبارك پيغمبر (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) را آرام و اين تهديد موجب تشجيع آن سرور شد، ابلاغ فرمود، و از تمام اخذ بيعت گرفت، حتى از نساء، و تا سه روز در اين محل ماند تا بيعت تمام شد.


    «إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ»

    از آن قساوت قلب و سياهى دل و عناد و حسد و عصبيت، از قابليت هدايت افتادند و كردند آنچه كردند، كه در بعض اخبار دارد كه مردم به دو شاهد حق خود را مي گيرند و على عليه السلام با دوازده هزار شاهد نتوانست حق خود را بگيرد.


    _____________
    (أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏4، ص 423)
    ویرایش توسط میقات : ۱۳۸۹/۰۹/۱۷ در ساعت ۲۳:۰۴

    أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أَبیها، وَ بَعلِها وَ بَنیها، وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها، بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلمُک


    خدایا! صلوات و درود تو بر فاطمه، و بر پدر فاطمه، و بر همسر فاطمه، و بر دو پسر فاطمه، و بر آن سرّی که در فاطمه به ودیعه نهاده ای؛ به آن تعداد که علم تو آن را در بر می گیرد.




  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    3,699
    مورد تشکر
    103 پست
    حضور
    39 روز 13 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0








    خلاصه جريان غدير:



    در روايات فراوانى كه در اين زمينه نقل شده در عين اين كه همه يك حادثه را تعقيب مى‏كند، تعبيرات گوناگونى وجود دارد، بعضى از روايات بسيار مفصل و طولانى و بعضى مختصر و فشرده است، بعضى از روايات گوشه‏اى از حادثه را نقل مى‏كند و بعضى گوشه ديگر را ولى از مجموع اين روايات و هم چنين تواريخ اسلامى و ملاحظه قرائن و شرائط و محيط و محل چنين استفاده مى‏شود كه:


    در آخرين سال عمر پيامبر مراسم حجة الوداع، با شكوه هر چه تمامتر در حضور پيامبر (ص) به پايان رسيد، قلبها در هاله‏اى از روحانيت فرو رفته بود، و لذت معنوى اين عبادت بزرگ هنوز در ذائقه جان ها انعكاس داشت.


    ياران پيامبر (ص) كه عدد آنها فوق العاده زياد بود، از خوشحالى درك اين فيض و سعادت بزرگ در پوست نمى‏گنجيدند. (تعداد همراهان پيامبر (ص) را بعضى 90 هزار و بعضى 114 هزار و بعضى 120 هزار و بعضى 124 هزار نوشته‏اند.)


    نه تنها مردم به مدينه در اين سفر، پيامبر (ص) را همراهى مى‏كردند بلكه مسلمانان نقاط مختلف جزيره عربستان نيز براى كسب يك افتخار تاريخى بزرگ به همراه پيامبر (ص) بودند.


    آفتاب حجاز آتش بر كوه‏ها و دره‏ها مى‏پاشيد، اما شيرينى اين سفر روحانى بى‏نظير، همه چيز را آسان مى‏كرد، ظهر نزديك شده بود، كم كم سرزمين جحفه‏ و سپس بيابانهاى خشك و سوزان "غدير خم" از دور نمايان مى‏شد.


    اينجا در حقيقت چهارراهى است كه مردم سرزمين حجاز را از هم جدا مى‏كند، راهى به سوى مدينه در شمال، و راهى به سوى عراق در شرق، و راهى به سوى غرب و سرزمين مصر و راهى به سوى سرزمين يمن در جنوب پيش مى‏رود و در همين جا بايد آخرين خاطره و مهمترين فصل اين سفر بزرگ انجام پذيرد، و مسلمانان با دريافت آخرين دستور كه در حقيقت نقطه پايانى در ماموريت هاى موفقيت آميز پيامبر (ص) بود از هم جدا شوند.


    روز پنج شنبه سال دهم هجرت بود، و درست هشت روز از عيد قربان مى‏گذشت، ناگهان دستور توقف از طرف پيامبر (ص) به همراهان داده شد، مسلمانان با صداى بلند، آنهايى را كه در پيشاپيش قافله در حركت بودند به بازگشت دعوت كردند، و مهلت دادند تا عقب افتادگان نيز برسند، خورشيد از خط نصف النهار گذشت، مؤذن پيامبر (ص) با صداى اللَّه اكبر مردم را به نماز ظهر دعوت كرد، مردم به سرعت آماده نماز مى‏شدند، اما هوا بقدرى داغ بود كه بعضى مجبور بودند، قسمتى از عباى خود را به زير پا و طرف ديگر آن را به روى سر بيفكنند، در غير اين صورت ريگهاى داغ بيابان و اشعه آفتاب، پا و سر آنها را ناراحت مى‏كرد.


    نه سايبانى در صحرا به چشم مى‏خورد و نه سبزه و گياه و درختى، جز تعدادى درخت لخت و عريان بيابانى كه با گرما، با سرسختى مبارزه مى‏كردند.
    جمعى به همين چند درخت پناه برده بودند، پارچه‏اى بر يكى از اين درختان برهنه افكندند و سايبانى براى پيامبر (ص) ترتيب دادند، ولى بادهاى داغ به زير اين سايبان مى‏خزيد و گرماى سوزان آفتاب را در زير آن پخش مى‏كرد.


    نماز ظهر تمام شد.



    ادامه دارد:



    أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أَبیها، وَ بَعلِها وَ بَنیها، وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها، بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلمُک


    خدایا! صلوات و درود تو بر فاطمه، و بر پدر فاطمه، و بر همسر فاطمه، و بر دو پسر فاطمه، و بر آن سرّی که در فاطمه به ودیعه نهاده ای؛ به آن تعداد که علم تو آن را در بر می گیرد.




صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود